25 ژانویه(گریگوری) / 7 فوریه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 21: 15-25 (انجیل صبح)

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

اول تیموتائوس 4: 9-15

[9] این سخن امین است و لایق قبول کامل، [10] زیرا که برای این زحمات و بی‌احترامی می‌کشیم، زیرا امید داریم به خدای زنده که همه مردمان به ویژه مؤمنین را نجات‌دهنده است. [11] این امور را امر و تعلیم فرما. [12] هیچ‌‌کس جوانی تو را حقیر نشمارد، بلکه مؤمنین را در کلام و کردار و محبّت و ایمان و پاکی، نمونه باش. [13] تا آمدنم خود را به خواندن کلام و نصیحت و تعلیم بسپار. [14] به هوش باش که به آن عطایی که در تو است که به‌وسیله نبوّت با نهادن دستهای کشیشان به تو داده شد، بی‌اعتنایی منمایی. [15] در این امور مشغول باش و در اینها استوار بمان تا پیشرفت تو بر همه آشکار شود.

اول قرنتیان 12: 7-11 (رساله قدیس)

[7] ولی هر کس را ظهور روح به جهت منفعت عطا می‌شود. [8] زیرا یکی را به وساطت روح، کلام حکمت داده می‌شود و دیگری را کلام علم، به حسب همان روح. [9] و یکی را ایمان به همان روح و دیگری را نعمتهای شفا دادن به همان روح. [10] و یکی را قوّت معجزات و دیگری را نبوّت و یکی را تشخیص ارواح و دیگری را اقسام زبانها و دیگری را ترجمه زبانها. [11] لیکن در تمامی اینها همان یک روح کننده است که هر کس را به شکل فردی مطابق اراده خود تقسیم می‌کند.

لوقا 19: 1-10

[1] پس وارد اریحا شده، از آنجا می‌گذشت. [2] که ناگاه شخصی زکی نام که رئیس خراجگیران و ثروتمند بود، [3] خواست عیسی را ببیند که کیست و از زیادی خلق نتوانست، زیرا کوتاه قد بود. [4] پس پیش دویده بر درخت چناری برآمد تا او را ببیند. چونکه عیسی می‌خواست از آن راه عبور کند. [5] و چون عیسی به آن مکان رسید، بالا نگاه کرده او را دید و گفت: «ای زکّا، عجله کن و به زیر بیا زیرا که باید امروز در خانهٔ تو بمانم.» [6] پس زَکّا به سرعت پایین شده او را به شادی پذیرفت. [7] و همه چون این را دیدند، غرغرکنان می‌گفتند که: «در خانهٔ شخصی گناهکار به میهمانی رفته است.» [8] اما زَکّا برپا شده به خداوند گفت: «اینک ای خداوند، نصف دارایی خود را به فقرا می‌دهم و اگر چیزی ناحق از کسی گرفته باشم، چهار برابر به او رد می‌کنم.» [9] عیسی به وی گفت: «امروز نجات در این خانه پیدا شد. زیرا که این شخص هم پسر ابراهیم است. [10] زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات‌ بخشد.»

یوحنا 10: 9-16 (انجیل قدیس)

[9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمی‌آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمی‌باشند، چون بیند که گرگ می‌آید، گوسفندان را گذاشته، فرار می‌کند و گرگ گوسفندان را می‌گیرد و پراکنده می‌سازد. [13] مزدور می‌گریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را می‌شناسم و خاصّان من مرا می‌شناسند. [15] چنانکه پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم و جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.

تقویم قدیم
یوحنا 10: 1-9 (انجیل صبح )

[1] «به راستی به شما می‌گویم، هر ‌که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام می‌خواند و ایشان را بیرون می‌برد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او می‌روند، زیرا که صدای او را می‌شناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمی‌کنند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا که صدای غریبان را نمی‌شناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان می‌گوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز ‌گفت: «به راستی به شما می‌گویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.

دوم تیموتائوس 3: 1-9

[1] امّا این را بدان که در روزهای آخر زمانهای سخت پدید خواهد آمد، [2] زیرا که مردمان، خودپرست خواهند بود و طماع و لاف‌زن و متکبر و بدگو و نامطیع والدین و ناسپاس و ناپاک [3] و بی‌عاطفه و کینه‌دل و غیبت‌گو و ناپرهیز و بی‌مروّت و متنفر از نیکویی [4] و خیانتکار و بی‌مبالات و مغرور که عشرت را بیشتر از خدا دوست می‌دارند؛ [5] که ظاهر دینداری دارند، لیکن قوّت آن را انکار می‌کنند. از ایشان دوری نما. [6] زیرا که از اینها هستند آنانی که به حیله داخل خانه‌ها گشته، زنان کم‌عقل را اسیر می‌کنند که بار گناهان را می‌کشند و به انواع شهوات ربوده می‌شوند. [7] و دائم تعلیم می‌گیرند، لیکن هرگز به معرفت حقیقت نمی‌توانند رسید. [8] و همچنان ‌که یَنّیس و یَمبریس با موسی مقاومت کردند، ایشان نیز با حقیقت مخالفت می‌کنند که مردم در عقل فاسد و مردود از ایمانند. [9] لیکن بیشتر پیشرفت نخواهند کرد زیرا که حماقت ایشان بر همه مردم معلوم خواهد شد، چنانکه حماقت آنها نیز شد.

اول قرنتیان 12: 7-11 (رساله قدیس)

[7] ولی هر کس را ظهور روح به جهت منفعت عطا می‌شود. [8] زیرا یکی را به وساطت روح، کلام حکمت داده می‌شود و دیگری را کلام علم، به حسب همان روح. [9] و یکی را ایمان به همان روح و دیگری را نعمتهای شفا دادن به همان روح. [10] و یکی را قوّت معجزات و دیگری را نبوّت و یکی را تشخیص ارواح و دیگری را اقسام زبانها و دیگری را ترجمه زبانها. [11] لیکن در تمامی اینها همان یک روح کننده است که هر کس را به شکل فردی مطابق اراده خود تقسیم می‌کند.

لوقا 20: 46- 21: 4

[46] «دوری کنید از کاتبانی که در قبای بلند چرخیدن در اطراف را دوست دارند و سلام در بازارها و بهترین جای کنیسه‌ها و بالا نشستن در ضیافتها را دوست می‌دارند. [47] و خانه‌های بیوه‌زنان را می‌بلعند و عبادت را به ریاکاری طول می‌دهند. اینها عذاب شدیدتر خواهند یافت.»

[1] عیسی نگاه کرده ثروتمندانی را دید که هدایای خود را در صندوق هدایا می‌اندازند. [2] و بیوه‌زنی فقیر را دید که دو قِران در آنجا انداخت. [3] پس گفت: «به راستی به شما می‌گویم، این بیوه فقیر از تمامی آنها بیشتر انداخت. [4] زیرا که همه ایشان از فزونی دارایی خود در صندوق انداختند، لیکن این زن از احتیاج خود تمامی روزی خویش را انداخت.

یوحنا 10: 9-16 (انجیل قدیس)

[9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمی‌آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمی‌باشند، چون بیند که گرگ می‌آید، گوسفندان را گذاشته، فرار می‌کند و گرگ گوسفندان را می‌گیرد و پراکنده می‌سازد. [13] مزدور می‌گریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را می‌شناسم و خاصّان من مرا می‌شناسند. [15] چنانکه پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم و جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس گریگوری الهی‌دان، اسقف اعظم کونستانتینوپل

گریگوری در نازیانزوس زاده شد؛ از پدری یونانی [که بعدها مسیحی شد و به مقام اسقفی رسید] و مادری مسیحی. پیش از تعمید، او در آتن همراه با باسیل کبیر و جولیانِ مرتد به تحصیل پرداخت. گریگوری بارها پیشگویی کرده بود که جولیان مرتد و آزاردهندهٔ کلیسا خواهد شد، و چنین نیز شد. مادر نیکوی او، نونا، تأثیری بسیار ژرف بر وی داشت. پس از پایان تحصیلات، گریگوری تعمید یافت. قدیس باسیل او را به اسقفیِ ساسیما تقدیس کرد و امپراتور تئودوسیوس کبیر او را فراخواند تا تخت اسقفیِ خالیِ کونستانتینوپل را پر کند. او آثار بسیاری نوشت که مشهورترین آن‌ها نوشته‌های الهیاتی اوست؛ از همین رو او را «الهی‌دان» می‌نامند. به‌ویژه به سبب عمق بی‌مانندش، مجموعهٔ «موعظه‌ها دربارهٔ تثلیث اقدس» شناخته شده است. گریگوری بر ضد بدعت‌گذار مکدونیوس نوشت که به‌نادرستی می‌آموخت روح‌القدس آفریدهٔ خداست. همچنین بر ضد آپولیناریوس نوشت که به‌خطا تعلیم می‌داد مسیح نفس انسانی نداشت و الوهیت او جایگزین نفس او بود. افزون بر این، گریگوری بر ضد امپراتور جولیانِ مرتد—همدرس پیشین خود—نیز نوشت. در سال ۳۸۱، هنگامی که دربارهٔ انتخاب او به‌عنوان اسقف اعظم مناقشه‌ای درگرفت، او خود کناره‌گیری کرد و چنین گفت: «آنان که ما را از تخت اسقفی‌مان محروم می‌کنند، نمی‌توانند ما را از خدا محروم سازند.» پس از آن کونستانتینوپل را ترک گفت و به نازیانزوس بازگشت و در آنجا به زندگی خلوت، دعا و نگارش کتاب‌های سودمند پرداخت. گرچه در سراسر عمر از سلامت ناتوانی برخوردار بود، با این حال تا هشتادسالگی زیست. بقایای مقدس او بعدها به روم منتقل شد. محفظه‌ای حاوی سر او در کلیسای جامع قندون مادر خدا در مسکو قرار دارد. او بود و همچنان هست نوری بزرگ و شگفت در کلیسای ارتدوکس، هم به سبب حلم و پاکی سیرتش و هم به سبب ژرفای بی‌همتای اندیشه‌اش. او در سال ۳۹۰ در خداوند آرامید.

قدیس مکرم پوبلیوس

پوبلیوس در آغاز سناتور بود. چون نور مسیح را شناخت، افتخارات دنیوی را ترک گفت، دارایی‌های خود را میان فقرا بخش کرد و خود را وقف زندگی زاهدانه در نزدیکی شهرش، زِگوما، بر کرانهٔ رود فرات نمود. او دو جامعهٔ رهبانی بنیاد نهاد و در سال ۳۸۰ در خداوند آرامید.

قدیس مکرم مارس

مارس به زیبایی ظاهری و صدای خوش‌آهنگ شناخته می‌شد. او از جهان کناره گرفت و سی‌وهفت سال در کلبه‌ای زیست، در روزه‌داری و پاک‌سازی دل از افکار ناپاک. مارس در نودسالگی، در سال ۴۳۰، در خداوند آرامید.

قدیسهٔ شهید فِلیسیتاس و هفت پسرش

فِلیسیتاس به‌سبب مسیحی‌بودن، همراه با هفت پسرش در دوران امپراتور آنتونینوس، در سال ۱۶۴، به مرگ محکوم شد. او از خدا تنها این را خواست که پیش از پسرانش کشته نشود و بتواند آنان را در شکنجه و مرگشان تشویق کند تا مسیح را انکار نکنند. مطابق مشیت الهی، چنین نیز رخ داد. این مادرِ شگرف با شادی، پسرانش را یک‌به‌یک همراهی کرد تا مرگ هر هفت را دید. سپس خود نیز با شکرگزاری به خدا، شهادت یافت. او و پسرانش در روم رنج کشیدند و بقایای مقدسشان اکنون در آنجاست.


سرود ستایش

قدیسه فِلیسیتاس

فِلیسیتاس به خدا دعا کرد:
«تاجی از هفت مروارید دارم.
می‌خواهم آن‌ها را در ارغوان بپیچم،
و در ارغوان به تو تقدیم کنم.
ای خداوند عزیز، این هدایا را بپذیر!»
هفت پسر، هفت مروارید؛
و ارغوان، خون شهیدان.
دعای مادر بالا رفت
و چون بخور به حضور خدا رسید.
امپراتور روم پسرانش را
به مرگ تلخ و شکنجه‌های تلخ محکوم کرد؛
مادر شادمان بود—و همگان از او در شگفت!
فِلیسیتاس پسرانش را دلگرم می‌کرد:
«برای همین شما را زادم، فرزندانم؛
برای همین شما را پروردم، فرزندانم،
تا بتوانم شما را هدیه‌ای به خدا سازم.
زیرا خدا شما را به من عطا کرد.»
چون این سخنان گفته شد، جلاد کار خود را آغاز کرد:
اولی افتاد، مادر تعظیم کرد؛
دومی افتاد، مادر دو بار تعظیم کرد؛
سومی افتاد، مادر سه بار تعظیم کرد؛
با چهارمی، چهار بار تعظیم کرد؛
پنجمی افتاد، پنج بار تعظیم کرد؛
ششم افتاد، شش بار تعظیم کرد؛
هفتمی افتاد، هفت بار تعظیم کرد.
مادر، در حال تعظیم، خدا را شکر گفت.
بار هشتم، برای خود تعظیم کرد،
و سر خویش را بر کُنده نهاد.
شمشیر درخشید، سرش جدا شد—
مادر، فرزندانش را در بهشت بوسید.


تأمل

آنان که با اعتمادبه‌نفس می‌گویند انسان‌ها را به‌خوبی می‌شناسند و اجازه نمی‌دهند فریب بخورند، خود را می‌فریبند. چه کسی می‌تواند بداند که چه روحی در انسان است—جز خدا که اسرار دل را می‌داند؟ حتی قدیسان بزرگ نیز دربارهٔ مردم دچار اشتباه شدند. برای نمونه: قدیس باسیل کبیر برای مدتی طولانی بدعت‌گذاری ریاکار را مردی مقدس می‌پنداشت و او را در برابر بسیاری از حمله‌کنندگان دفاع می‌کرد، تا آن‌که سرانجام به دروغین‌بودن آن بدعت‌گذار قانع شد و سخت ناامید گشت. قدیس گریگوری الهی‌دان فیلسوفی را به نام ماکسیموس تعمید داد و چنان دوستش داشت که او را در خانهٔ خود نگاه می‌داشت و بر سر یک سفره با او می‌نشست. اما این ماکسیموس به‌سان ماری خطرناک و حیله‌گر بود. پس از مدتی، با دسیسه و رشوه، ماکسیموس بسیاری از افراد کونستانتینوپل را قانع کرد تا او را به‌جای قدیس گریگوری به‌عنوان پاتریارک بشناسند. هنگامی که پس از آشوبی بزرگ این آزمایش برطرف شد، برخی گریگوری را سرزنش کردند که چرا بزرگ‌ترین دشمنش را نزد خود نگاه داشته بود. قدیس پاسخ داد: «اگر شرّ کسی را تشخیص ندهیم، تقصیری بر ما نیست. تنها خدا از اسرار درونی انسان آگاه است. و ما به‌واسطهٔ فرامین مأموریم که با محبتی پدرانه، دل‌های خود را به روی همهٔ کسانی که نزد ما می‌آیند بگشاییم.» انسان نیک به‌سختی می‌تواند بدخواهیِ انسان بدخواه را درک کند.


تعمق

درباره خداوند عیسی به‌عنوان پادشاه:
۱. به‌عنوان فرمانروای طبیعت، که آن را رام می‌کند و به خدمت خویش می‌گمارد؛
۲. به‌عنوان فرمانروای دیوان، بیماری و مرگ؛
۳. به‌عنوان فرمانروای ملکوت جاودانِ فرشتگان و قدیسان.


موعظه

— دربارهٔ اینکه مسیح کیست —

مردم مرا که می‌دانند؟

(مرقس ۸: ۲۷)

ای برادران، نزدیک به دو هزار سال از آن روز می‌گذرد که خداوند ما عیسی این پرسش را به شاگردان خود مطرح کرد. از آن زمان تا امروز، این پرسش از هر نسلِ انسان‌ها، از هر روز روشن و هر شب تاریک پرسیده شده است. و هر نسلِ انسان‌ها—و هر روز روشن و هر شب تاریک—ناگزیر بوده‌اند پاسخی به این پرسش بدهند. این پرسش، پرسشِ زندگی یا مرگ است، و پاسخ به آن زندگی‌بخش یا مرگ‌بار. «تو مسیحی، پسر خدای زنده» (متی ۱۶ :۱۶)، پطرس رسول پاسخ داد. و این پاسخ از سوی خداوند عیسی تأیید و ستوده شد.
امروز مردم می‌پرسند: «مسیح کیست؟» برخی، همراه با یهودیان، می‌گویند او ویران‌کنندهٔ شریعت و مسیحی خودخوانده است. برخی دیگر، همراه با پیلاطس، می‌گویند که در مجموع نمی‌توانند به حقیقتِ این مرد دست یابند. گروه سوم، همراه با رسولان، می‌گویند که او مسیح است، پسر خدای زنده، نجات‌دهنده، فدیه‌دهندهٔ نسل بشر از گناه و مرگ، قیام‌کرده و قیام‌بخش، زنده و بخشندهٔ حیات. و همهٔ ما که به نام تثلیث اقدس تعمید یافته‌ایم، با رسولان و کلیسای رسولیِ مقدس هم‌صدا هستیم که با آواز همگانیِ خود چنین به مسیح خداوند اقرار می‌کند.
ای خداوند، پسر یگانهٔ خدا، ما را یاری ده تا همهٔ روزهای زندگی‌مان در دل به تو ایمان داشته باشیم و با لب‌های خود به تو اقرار کنیم، به‌عنوان خدای ما و نجات‌دهندهٔ ما، به‌عنوان قدرتِ خدا و حکمتِ خدا (اول قرنتیان ۱: ۲۴).
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!