25 می (گریگوری) /7 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
لوقا 7:‏17-‏30 (انجیل صبح)

[17] پس این خبر درباره او در تمام یهودیه و تمامی آن مرز و بوم پخش شد. [18] و شاگردان یحیی او را از تمامی این وقایع آگاه ساختند. [19] پس یحیی دو نفر از شاگردان خود را خواسته، نزد عیسی فرستاده، عرض نمود که «آیا تو آن آینده هستی، یا منتظر دیگری باشیم؟» [20] آن دو نفر نزد وی آمده، گفتند: «یحیی تعمید‌ دهنده ما را نزد تو فرستاده، می‌گوید: ‘آیا تو همان کسی هستی که باید بیاید، یا منتظر دیگری باشیم.’» [21] در همان لحظه عیسی بسیاری را از مرضها و بلایا و ارواح پلید شفا داد و کوران بسیاری را بینایی بخشید. [22] پس در جواب ایشان گفت: «بروید و یحیی را از آنچه دیده و شنیده‌اید خبر دهید که کوران، بینا و لنگان، روان و جذامیان، پاک و کران، شنوا و مردگان، زنده می‌گردند و به فقرا مژده داده می‌شود. [23] خوشا به حال کسی ‌که در من لغزش نخورد.» [24] و چون فرستادگان یحیی رفته بودند، عیسی درباره یحیی به آن جماعت آغاز سخن نهاد که «برای دیدن چه چیز به صحرا بیرون رفته بودید، آیا نی‌ای را که از باد در جنبش است؟ [25] و یا برای دیدن چه بیرون رفتید، آیا کسی را که لباس نرم به تن داشته باشد؟ اینک آنانی که لباس فاخر می‌پوشند و عیاشی می‌کنند، در قصرهای پادشاهان هستند. [26] پس برای دیدن چه رفته بودید، آیا پیامبری را؟ بلی به شما می‌گویم کسی را که از نبی هم بزرگتر است. [27] زیرا این است آنکه دربارهٔ وی مکتوب است: ‘اینک من رسول خود را پیش روی تو می‌فرستم تا راه تو را پیش تو مهیّا سازد.’ [28] زیرا که شما را می‌گویم، از اولاد زنان پیامبری بزرگتر از یحیی تعمید‌دهنده نیست، لیکن آنکه در پادشاهی خدا کوچکتر است، از وی بزرگتر است.» [29] و تمام قوم و خَراجگیران چون شنیدند، خدا را تمجید کردند، زیرا که تعمید از یحیی یافته بودند. [30] لیکن فریسیان و فُقَها اراده خدا را از خود رد نمودند، زیرا که از وی تعمید نیافته بودند.

اعمال رسولان 21:‏8-‏14

[8] در فردای آن روز، از آنجا روانه شده، به قیصریه آمدیم و به خانه فیلیپُس مبشر که یکی از آن هفت‌تن بود وارد شده، نزد او ماندیم. [9] و او را چهار دختر باکره بود که نبوّت می‌کردند. [10] و چون چند روز در آنجا ماندیم، پیامبری آگابوس نام از یهودیه رسید، [11] و نزد ما آمده، کمربند پولُس را گرفته و دستها و پایهای خود را بسته، گفت: «روح‌القدس می‌گوید که یهودیان در اورشلیم صاحب این کمربند را به همینطور بسته، او را به‌ دستهای غیریهودیان خواهند سپرد.» [12] پس چون این را شنیدیم، ما و اهل آنجا التماس نمودیم که به اورشلیم نرود. [13] پولُس جواب داد: «چه می‌کنید که گریان شده، دل مرا می‌شکنید، زیرا من حاضرم که نه فقط زندانی شوم بلکه تا در اورشلیم بمیرم به‌ خاطر نام خداوند عیسی.» [14] چون او نشنید، خاموش شده گفتیم: «آنچه ارادهٔ خداوند است، بشود.»

دوّم قرنتیان 4:‏6-‏15 (رساله، پیشرو)

[6] زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح از ما بدرخشد. [7] لیکن این گنج را در ظروف خاکی داریم تا برتری قوت از آن خدا باشد، نه از جانب ما. [8] در هر چیز زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم؛ متحیّر ولی مأیوس نه، [9] عذاب دیده، لیکن نه ترک شده؛ افکنده شده، ولی هلاک شده نه. [10] پیوسته مرگ عیسی خداوند را در بدن خود حمل می‌کنیم تا حیات عیسی هم در بدن ما آشکار شود. [11] زیرا ما که زنده‌ایم، دائم به خاطر عیسی به مرگ سپرده می‌شویم تا حیات عیسی نیز در بدن فانی ما پدید آید. [12] پس مرگ در ما کار می‌کند، ولی حیات در شما. [13] امّا چون همان روح ایمان را داریم، مطابق آنچه نوشته شده است «ایمان آوردم پس سخن گفتم»، ما نیز چون ایمان داریم، از این رو سخن می‌گوییم. [14] چون می‌دانیم او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما به حضور او حاضر خواهد ساخت. [15] زیرا که همه ‌چیز برای شما است تا آن فیضی که به‌وسیله بسیاری افزوده شده است، شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید.

یوحنا 14:‏27-‏15: 7

[27] سلامتی برای شما می‌گذارم، سلامتی خود را به شما می‌دهم. نه‌ چنانکه جهان می‌دهد، من به شما می‌دهم. دل شما مضطرب و هراسان نباشد. [28] شنیده‌اید که من به شما گفتم ‘می‌روم و نزد شما می‌آیم.’ اگر مرا محبّت می‌نمودید، خوشحال می‌گشتید که گفتم نزد پدر می‌روم، زیرا که پدر بزرگتر از من است. [29] و الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتی که واقع گردد، ایمان آورید. [30] بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت، زیرا که رئیس این جهان می‌آید و در من چیزی ندارد. [31] لیکن تا جهان بداند که پدر را محبّت می‌نمایم، چنانکه پدر به من حکم کرد، همانطور می‌کنم. برخیزید از اینجا برویم.
[1] «من تاک حقیقی هستم و پدر من باغبان است. [2] هر شاخه‌ای در من که میوه نیاورد، آن را دور می‌سازد و هر‌ چه میوه آرد، آن را پاک می‌کند تا بیشتر میوه آورد. [3] اکنون شما به خاطر کلامی که به شما گفته‌ام، پاک هستید. [4] در من بمانید و من در شما. همچنان‌که شاخه از خود نمی‌تواند میوه آورد اگر در تاک نماند، همچنین شما نیز اگر در من نمانید. [5] من تاک هستم و شما شاخه‌ها. آنکه در من می‌ماند و من در او، میوه بسیار می‌آورد، زیرا که جدا از من هیچ نمی‌توانید کرد. [6] اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته می‌شود و می‌خشکد و آنها را جمع کرده، در آتش می‌اندازند و سوخته می‌شود. [7] اگر در من بمانید و کلام من در شما بماند، آنچه خواهید بطلبید که برای شما خواهد شد.

متّی 11:‏2-‏15 (انجیل، پیشرو)

[2] و چون یحیا در زندان اعمال مسیح را شنید، شاگردان خود را فرستاده [3] به او گفت: «آیا آنکه باید بیاید، تویی یا منتظر دیگری باشیم؟» [4] عیسی در جواب ایشان گفت: «بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیده‌اید، اطلاع دهید؛ [5] که کوران بینا می‌گردند و لنگان راه می‌روند و جذامیان پاک و کران شنوا و مردگان زنده می‌شوند و فقیران بشارت می‌شنوند؛ [6] و خوشا به حال کسی‌ که به خاطر من نلغزد.» [7] و چون ایشان می‌رفتند، عیسی با آن جماعت در مورد یحیا آغاز سخن کرد که «به جهت دیدن چه چیز به بیابان رفته بودید؟ آیا نی‌ای را که از باد در جنبش است؟ [8] اگر نه، به جهت دیدن چه چیز بیرون شدید؟ آیا مردی را که لباس فاخر در بر دارد؟ اینک آنانی که لباس فاخر می‌پوشند، در خانه‌های پادشاهان می‌باشند. [9] لیکن به جهت دیدن چه چیز بیرون رفتید؟ آیا نبی را؟ بلی به شما می‌گویم فردی از نبی برتر را! [10] زیرا همان است آنکه دربارهٔ او نوشته شده است: ‘اینک من رسول خود را پیش روی تو می‌فرستم تا راه تو را پیش روی تو آماده سازد.’ [11] به راستی به شما می‌گویم که از اولاد زنان، بزرگتری از یحیای تعمید ‌دهنده برنخاست، لیکن کوچکترین در پادشاهی آسمان، از وی بزرگتر است. [12] و از دوران یحیای تعمید ‌دهنده تا الان، پادشاهی آسمان مورد خشونت واقع شده و زورمندان بر آن ستم می‌کنند. [13] زیرا جمیع انبیا و تورات تا یحیا نبوت می‌کردند. [14] و اگر خواهید قبول کنید، یحیا همان ایلیا است که باید بیاید. [15] هر‌ که گوش شنوا دارد، بشنود.

تقویم قدیم
متّی 28:‏16-‏20 (انجیل صبح)

[16] امّا یازده رسول به جلیل بر کوهی که عیسی ایشان را نشان داده بود، رفتند. [17] و چون او را دیدند، پرستش نمودند. لیکن بعضی شک کردند. [18] پس عیسی پیش آمده به ایشان خطاب کرده گفت: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. [19] پس رفته همهٔ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید. [20] وایشان را تعلیم دهید که همه آنچه را که به شما حکم کرده‌ام، حفظ کنند. و اینک من هر روزه تا پایان این عصر همراه شما می‌باشم.»

عبرانیان 11:‏33-‏12: 2

[33] که از ایمان، تسخیر ممالک کردند و به کارهای نیک پرداختند و وعده‌ها را پذیرفتند و دهان شیران را بستند، [34] شعله‌های آتش را خاموش کردند و از دم شمشیرها جان به در بردند و از ضعف، توانایی یافتند و در جنگ شجاع شدند و لشکرهای بیگانگان را تار و مار کردند. [35] زنان، مردگان خود را به قیامتی باز‌ یافتند، لیکن دیگران شکنجه شدند و رهایی را قبول نکردند تا به قیامت نیکوتر برسند. [36] و دیگران از استهزاها و تازیانه‌ها بلکه از بندها و زندان آزموده شدند. [37] سنگسار گردیدند و با ارّه دو پاره گشتند. سختیها بر سرشان ریخت و به شمشیر مقتول گشتند. در پوستهای گوسفندان و بزها محتاج و مظلوم و ذلیل و آواره شدند. [38] آنانی که جهان لایق ایشان نبود، در صحراها و کوه‌ها و غارها و شکافهای زمین پراکنده گشتند. [39] پس همهٔ ایشان با اینکه از ایمان شهادت داده شدند، وعده را نیافتند. [40] زیرا خدا برای ما چیزی نیکوتر حاضر کرده است تا آنکه بدون ما کامل نشوند.
[1] بنابراین چونکه ما نیز چنین ابر شاهدان را گرداگرد خود داریم، هر بار سنگین و گناهی را که ما را سخت می‌پیچد، دور بکنیم و با صبر در آن میدان که پیش روی ما گذاشته شده است، بدویم [2] و به سوی رهبر و کامل کنندهٔ ایمان یعنی عیسی چشم بدوزیم که به خاطر آن خوشی که پیش رو داشت، بی‌حرمتی را ناچیز شمرده، متحمّل صلیب گردید و به ‌دست راست تخت خدا نشسته است.

دوّم قرنتیان 4:‏6-‏15 (رساله، پیشرو)

[6] زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح از ما بدرخشد. [7] لیکن این گنج را در ظروف خاکی داریم تا برتری قوت از آن خدا باشد، نه از جانب ما. [8] در هر چیز زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم؛ متحیّر ولی مأیوس نه، [9] عذاب دیده، لیکن نه ترک شده؛ افکنده شده، ولی هلاک شده نه. [10] پیوسته مرگ عیسی خداوند را در بدن خود حمل می‌کنیم تا حیات عیسی هم در بدن ما آشکار شود. [11] زیرا ما که زنده‌ایم، دائم به خاطر عیسی به مرگ سپرده می‌شویم تا حیات عیسی نیز در بدن فانی ما پدید آید. [12] پس مرگ در ما کار می‌کند، ولی حیات در شما. [13] امّا چون همان روح ایمان را داریم، مطابق آنچه نوشته شده است «ایمان آوردم پس سخن گفتم»، ما نیز چون ایمان داریم، از این رو سخن می‌گوییم. [14] چون می‌دانیم او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما به حضور او حاضر خواهد ساخت. [15] زیرا که همه ‌چیز برای شما است تا آن فیضی که به‌وسیله بسیاری افزوده شده است، شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید.

متّی 10:‏32-‏33 ,37-‏38، 19:‏27-‏30

[32] پس هر‌ که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد. [33] اما هر‌ که مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که در آسمان است، او را انکار خواهم نمود.
[37] و هر‌ که پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد، لایق من نباشد و هر‌ که پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد، لایق من نباشد. [38] و هر‌ که صلیب خود را برنداشته، از عقب من نیاید، لایق من نباشد.
[27] آنگاه پطرس در جواب گفت: «اینک ما همه‌ چیز را ترک کرده، تو را پیروی می‌کنیم. پس ما را چه خواهد بود؟» [28] عیسی ایشان را گفت: «به راستی به شما می‌گویم شما که مرا پیروی نموده‌اید، در جهان تازه وقتی که پسر انسان بر تخت جلال خود نشیند، شما نیز بر دوازده تخت نشسته، بر دوازده قبیلهٔ اسرائیل داوری خواهید نمود. [29] و هر‌ که به خاطر اسم من، خانه‌ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمینها را ترک کرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت. [30] لیکن بسیاری که اولین هستند، آخرین می‌گردند و آخرین، اولین!

متّی 11:‏2-‏15 ( انجیل، پیشرو )

[2] و چون یحیا در زندان اعمال مسیح را شنید، شاگردان خود را فرستاده [3] به او گفت: «آیا آنکه باید بیاید، تویی یا منتظر دیگری باشیم؟» [4] عیسی در جواب ایشان گفت: «بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیده‌اید، اطلاع دهید؛ [5] که کوران بینا می‌گردند و لنگان راه می‌روند و جذامیان پاک و کران شنوا و مردگان زنده می‌شوند و فقیران بشارت می‌شنوند؛ [6] و خوشا به حال کسی‌ که به خاطر من نلغزد.» [7] و چون ایشان می‌رفتند، عیسی با آن جماعت در مورد یحیا آغاز سخن کرد که «به جهت دیدن چه چیز به بیابان رفته بودید؟ آیا نی‌ای را که از باد در جنبش است؟ [8] اگر نه، به جهت دیدن چه چیز بیرون شدید؟ آیا مردی را که لباس فاخر در بر دارد؟ اینک آنانی که لباس فاخر می‌پوشند، در خانه‌های پادشاهان می‌باشند. [9] لیکن به جهت دیدن چه چیز بیرون رفتید؟ آیا نبی را؟ بلی به شما می‌گویم فردی از نبی برتر را! [10] زیرا همان است آنکه دربارهٔ او نوشته شده است: ‘اینک من رسول خود را پیش روی تو می‌فرستم تا راه تو را پیش روی تو آماده سازد.’ [11] به راستی به شما می‌گویم که از اولاد زنان، بزرگتری از یحیای تعمید ‌دهنده برنخاست، لیکن کوچکترین در پادشاهی آسمان، از وی بزرگتر است. [12] و از دوران یحیای تعمید ‌دهنده تا الان، پادشاهی آسمان مورد خشونت واقع شده و زورمندان بر آن ستم می‌کنند. [13] زیرا جمیع انبیا و تورات تا یحیا نبوت می‌کردند. [14] و اگر خواهید قبول کنید، یحیا همان ایلیا است که باید بیاید. [15] هر‌ که گوش شنوا دارد، بشنود.

مناسبت و قدیسین روز

سومین یافتنِ سرِ یحیای تعمیددهنده

در قرن هشتم، در دوران خشونت شدید شمایل‌شکنی، سرِ قدیس یحیای تعمیددهنده به کومانا، محل تبعید قدیس یوحنای زرین‌دهان، منتقل شد.
پس از پایان شمایل‌شکنی در سال ۸۵۰، در زمان امپراتور میخائیل و پاتریارک ایگناتیوس، سرِ مقدسِ قدیس یحیا با احترام به کونستانتینوپل منتقل شد و در کلیسای کوچکِ دربار امپراتوری قرار گرفت.

شهیدِ اعظم تراپونتوس، اسقف قبرس

تراپونتوس راهبی زاهد در جزیرهٔ قبرس بود. او شایستهٔ مقام اسقفی شد، اما در زمان آزار مسیحیان، شایستهٔ تاجی بزرگ‌تر نیز گردید: تاجِ شهادت.
جسد او در کلیسایی در قبرس قرار داشت. در دوران سلطنت امپراتور نیکه‌فوروس، در سال ۸۰۶، هنگامی که هاجریان به جزیرهٔ قبرس حمله کردند، قدیس بر خادم آن کلیسا ظاهر شد و به او گفت که بی‌ایمانان به قبرس حمله خواهند کرد، و فرمان داد که بقایای مقدس او را به کونستانتینوپل منتقل کند.
خادم فوراً چنین کرد. هنگامی که کشتی حامل صندوقِ بقایا بر دریا حرکت می‌کرد، طوفانی عظیم برخاست، اما در اطراف آن کشتی، دریا آرام بود و عطری خوشبو از هر سو پیرامون کشتی پراکنده می‌شد.
خادم صندوق را گشود و همه دیدند که آن از مُرّ پر شده است؛ مُرّی که از بقایای مقدس قدیس جاری می‌شد. بسیاری از بیماران با تدهین به این روغن شفا یافتند.
در کونستانتینوپل کلیسایی بر فراز بقایای این معجزه‌گر بنا شد، و او همچنان به همهٔ کسانی که با ایمان به آن‌ها دست می‌زدند، شفا عطا می‌کرد.
به فیض خدا، بیماری‌های سختِ تسخیرشدگی، سرطان، خون‌ریزی، دیوانگی، نابینایی، نازایی و بسیاری بیماری‌های دیگر، به وسیلهٔ بقایای قدیس تراپونتوس درمان می‌شدند.

شهدای مقدس پاسیکراتس، والنتیان، ژولیوس و دیگران

همهٔ آنان سربازان رومی بودند و همگی در حدود سال ۳۰۲ در دوروستولِ مقدونیه برای مسیح رنج کشیدند.
وقتی برادرِ پاسیکراتس، یعنی پاپیان، که از ترس از مسیح برگشته بود، شروع کرد او را تشویق کند که مسیح را انکار کند و زنده بماند، قدیس پاسیکراتس پاسخ داد:
«از من دور شو؛ تو برادر من نیستی!»
پاسیکراتس و والنتیان با هم گردن زده شدند.

در هنگام محاکمه، قدیس ژولیوس گفت:
«من سربازی کهنه‌کارم؛ بیست‌وشش سال با وفاداری به امپراتور خدمت کرده‌ام، و اگر به فرمانروایی کوچک‌تر وفادار بوده‌ام، چگونه به آن فرمانروای بزرگ‌تر وفادار نباشم؟»
یعنی به پادشاه آسمانی.

سپس نیکاندر را نزد حاکم ماکسیموس آوردند. همسر نیکاندر شوهرش را تشویق می‌کرد که برای مسیح بمیرد.
ماکسیموس با خشم به او گفت:
«زن نادانِ پیر، تو فقط می‌خواهی شوهر بهتری پیدا کنی!»
زن پاسخ داد:
«اگر چنین گمان می‌کنی، فرمان بده همین حالا مرا پیش از شوهرم بکشند!»

مارکیان نیز همراه نیکاندر کشته شد. همسر مارکیان در حالی که فرزندش را در آغوش داشت، به محل اعدام آمد. مارکیان فرزندش را بوسید و به خدا دعا کرد:
«ای خداوند قادر مطلق، تو مراقب او باش!»

پس از آن، سرِ آنان را زدند و به پادشاهی مسیح منتقل شدند.


سرود ستایش

قدیس تراپونتوس

تراپونتوسِ مبارک برای مسیح رنج کشید.
او دو تاج آسمانی دریافت کرد:

هم به‌عنوان اسقف کلیسا،
و هم به‌عنوان شهیدی دلیر؛

جسدش همچون گلی پژمرده‌ناشدنی باقی ماند،
تا بیماران را شفا دهد، جهان را معطر سازد،
اندوهگینان را تسلی دهد، و به مؤمنان شادی بخشد.

بدین‌سان خداوند، جلال‌دهندهٔ خویش را جلال بخشید،
آن شبان شگفت‌انگیزِ گلهٔ عاقل خویش را.

و چنین خداوند آشکار و اعلام کرد،
که مرگی خشونت‌آمیز، قدیس را نابود نمی‌کند،
بلکه او را تاج‌گذاری می‌کند و نامش را اعلام می‌نماید،
و او را تا ابد در هر دو کلیسا جلال می‌بخشد.

ای جلال‌دهندهٔ خدا، ای تراپونتوسِ مقدس،
ای شهیدِ شگفت‌انگیز برای ایمان مقدس—
به خاطر محبت خدا، ما را نیز یاری کن،
با دعاهایت در برابر عرشِ متعال!


تأمل

برخی انسان‌های گمراه، بیش از آنکه به پایان زندگی خود بیندیشند، به پایان جهان فکر می‌کنند، در حالی که آشکار است برای کسی که مرگ فرا می‌رسد، پایان جهان نیز آمده است. برادری که در حضور قدیس سرافیم ساروفسکی ایستاده بود، در دلش پیوسته می‌خواست از او درباره پایان جهان بپرسد. قدیس سرافیم که اندیشه‌اش را شناخت، به او گفت: «شادی من! تو درباره سرافیم بیچاره بیش از اندازه فکر می‌کنی. من چگونه می‌توانم بدانم که پایان جهان کی خواهد بود و آن روز بزرگ که خداوند زندگان و مردگان را داوری خواهد کرد و به هر کس بر حسب اعمالش جزا خواهد داد، کی فرا می‌رسد؟ نه، نه، دانستن این برای من ممکن نیست!»
و حال که قدیسان نمی‌دانستند، گناهکاران چگونه خواهند دانست؟ چرا باید بدانیم چیزی را که خود نجات‌دهنده‌مان دانستن آن را برای ما سودمند ندانست و آشکار نکرد؟ بسیار بهتر است چنین بیندیشیم که مرگ ما زودتر از پایان جهان فرا خواهد رسید، تا اینکه گمان کنیم پایان جهان پیش از مرگ ما خواهد آمد.


تعمق

تعمق درباره فیض خداوند روح‌القدس در راز توبه و اعتراف:
۱. چگونه آن فیض، هنگامی که قلب توبه‌کننده را لمس می‌کند، توبه‌کننده تمام زشتی گناه خود را می‌بیند و با اشک‌هایش آن را می‌شوید؛
۲. چگونه آن فیض، وقتی که توبه‌کننده اعتراف می‌کند، همچون شادی به دل اندوهگین وارد می‌شود، همچون امید به دل نومید.


موعظه

– درباره نزدیکی داور –
«اینک داور بر در ایستاده است» (یعقوب ۵:‏ ۹).
ای برادران، در یک روز می‌توانید تمام ابدیت را به دست آورید. و در یک روز، ای برادران، می‌توانید تمام ابدیت را از دست بدهید. هزاران روز بر روی زمین به شما عطا شده تا سرنوشت نهایی و ابدی خود را تعیین کنید؛ یا برای نجات ابدی‌تان، یا برای محکومیت ابدی‌تان. اما آن روزی که در آن از همه اعمال ناپاک،و افکار ناپاک، توبه کرده و به سوی خدا بازمی‌گردید و با فریاد رحمت می‌طلبید، صدها برابر از هر روز دیگر پر برکت‌تر است! آن روز برایتان از هزار روز دیگر ارزشمندتر خواهد بود.
آن روز مبارک چگونه روزی‌ست؟ روز محکوم کردن خود است. در آن روز، انسانی که تا آن لحظه همه دنیا را داوری می‌کرد، ناگهان به خود می‌نگرد و می‌بیند که بزرگ‌ترین لکه در دنیای خداست. در برابر خدا شرمنده می‌شود، در برابر همه انسان‌ها شرمنده می‌شود و در برابر هر مخلوق خدا در جهان شرمنده می‌شود. شرم، همچون آتش، او را می‌سوزاند. آنگاه اعتراف می‌کند: براستی من بزرگ‌ترین لکه در جهان خدا هستم! براستی همه انسان‌ها از من بهترند! براستی همه چیزها از من پاک‌ترند! من از چوب سوخته سیاه‌ترم و تا اکنون گمان می‌کردم که سفیدم! من از قورباغه زشت‌ترم و تا اکنون گمان می‌کردم که همچون فرشته‌ای زیبا هستم! ای خداوند، ای خداوند، ای خداوند، بر من گناهکار رحم فرما و مرا از گل و لای گناه بشوی، تا بتوانم تا آنجا که ممکن است شبیه آفریده‌های تو شوم!
ای برادر، منتظر نمان، منتظر نمان تا آن روز مبارک توبه خودبه‌خود فرا رسد. تو خود، ای برادر، نخستین روزی را که به سویت می‌آید محکم بگیر و بگو: «تو همانی، ای روز مبارک من، که با تو حیات جاودان را خواهم خرید!» منتظر نمان، ای برادران، منتظر نمانید، زیرا «اینک داور بر در ایستاده است!» آن داور، خداوند زنده است که تو را آفریده و تا اکنون همه گناهانت را دیده و شمرده است. در یک یا دو روز، می‌تواند تو را به داوری فراخوانَد، آنجا که حتی یک کلمه برای توجیه خود نخواهی داشت. روز را دریاب! روز توبه را دریاب! پیش از آنکه مرگ تو را در یابد، روز را دریاب! «اینک داور بر در ایستاده است!»
ای خداوند، هراس‌انگیز و عادل، روزهای گناهکار را طولانی گردان تا توبه کند.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!