25 سپتامبر (گریگوری) /8 اکتبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
اِفِسُسیان 4:‏17-‏25

[17] پس این را می‌گویم و در خداوند شهادت می‌دهم که شما دیگر رفتار منمایید، چنانکه اقوام دور از خدا در بطالت ذهن خود رفتار می‌نمایند. [18] که در عقل خود تاریک هستند و از حیات خدا محروم، به خاطر جهالتی که به سبب سختدلی ایشان در ایشان است. [19] که بی‌فکر شده، خود را به عیاشی تسلیم کرده‌اند تا هر قسم ناپاکی را به حرص به عمل آورند. [20] لیکن شما مسیح را به اینطور نیاموخته‌اید؛ [21] هرگاه او را شنیده‌اید و در او تعلیم یافته‌اید، به اینطور که حقیقت در عیسی است. [22] تا آنکه شما از جهت رفتار گذشته خود، انسانیت کهنه را که از شهوات فریبنده فاسد می‌گردد، از خود بیرون کنید. [23] و به روح ذهن خود تازه شوید. [24] و انسانیت تازه را که به وضعیت خدا در عدالت و قدوسیت حقیقی آفریده شده است، بپوشید. [25] بنابراین دروغ را ترک کرده، هر کس با همسایهٔ خود راست بگوید، زیرا که ما اعضای یکدیگریم.

مَرقُس 12:‏1-‏12

[1] پس به مَثَل‌ها به ایشان آغاز سخن نمود که «شخصی تاکستانی غرس نموده، حصاری گرد آن کشید و چَرخُشتی بساخت و برجی بنا کرده، آن را به دهقانان سپرد و سفر کرد. [2] و در موسم، نوکری نزد دهقانان فرستاد تا از میوهٔ باغ از باغبانان بگیرد. [3] امّا ایشان او را گرفته، زدند و تهی‌دست روانه نمودند. [4] باز نوکری دیگر نزد ایشان روانه نمود. او را نیز سنگسار کرده، سر او را شکستند و بی‌حرمت کرده، برگردانیدندش. [5] پس یک نفر دیگر فرستاده، او را نیز کشتند و بسیاری دیگر را، که بعضی را زدند و بعضی را به قتل رسانیدند. [6] و بالاخره یک پسر عزیز خود را باقی داشت. او را نزد ایشان فرستاده، گفت: ‘پسر مرا حرمت خواهند داشت.’ [7] لیکن دهقانان با خود گفتند: ‘این وارث است؛ بیایید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد.’ [8] پس او را گرفته، به قتل رسانیدند و او را بیرون از تاکستان افکندند. [9] پس صاحب تاکستان چه خواهد کرد؟ او خواهد آمد و آن باغبانان را هلاک ساخته، باغ را به دیگران خواهد سپرد. [10] آیا این نوشته را نخوانده‌اید: ‘سنگی که معمارانش رد کردند، همان سر زاویه گردید؟ [11] این از جانب خداوند شد و در نظر ما عجیب است.» [12] آنگاه خواستند او را گرفتار سازند، امّا از خلق می‌ترسیدند، زیرا می‌دانستند که این مثل را برای ایشان آورد. پس او را واگذارده، برفتند.

تقویم قدیم
فیلیپیان 1:‏20-‏27

“مطابق انتظار و امید من که در هیچ‌ چیز خجالت نخواهم کشید، بلکه در کمال دلیری، چنانکه همیشه، الآن نیز مسیح در بدن من جلال خواهد یافت، خواه در حیات و خواه در مرگ. زیرا که مرا زیستن مسیح است و مردن نفع. و لیکن اگر زیستن در بدن، همان ثمر کار من است، پس نمی‌دانم کدام را انتخاب کنم. زیرا در میان این دو سخت گرفتار هستم، چونکه خواهش دارم که از این جهان در گذرم و با مسیح باشم، زیرا این بسیار بهتر است. لیکن در بدن ماندن برای شما لازمتر است. و چون از این یقین دارم، می‌دانم که خواهم ماند و با همهٔ شما ادامه خواهم داد به خاطر رشد و خوشی ایمان شما، تا فخر شما در مسیح عیسی در من افزوده شود به‌وسیلهٔ آمدن من بار دیگر نزد شما. باری به طور شایستهٔ انجیل مسیح رفتار نمایید تا خواه آیم و شما را بینم و خواه غایب باشم، احوال شما را بشنوم که به یک روح برقرارید و به یک فکر برای ایمان انجیل دوش به دوش هم مجادله می‌کنید. ”

لوقا 4:‏16-‏22

“و به ناصره جایی که پرورش یافته بود، رسید و مطابق عادت خود در روز سبت به کنیسه وارد شده، برای خواندن کلام برخاست. آنگاه طومار اِشَعیای نبی را به او دادند و چون طومار را گشود، جایی را یافت که مکتوب است: «روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را مژده دهم و مرا فرستاد، تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به آزادی و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا ستمدیدگان را، آزاد سازم، و از سال لطف خداوند موعظه کنم.’» پس طومار را به هم پیچیده، به خادم سپرد و بنشست و چشمان همهٔ اهل کنیسه بر وی دوخته می‌بود. آنگاه به ایشان شروع به گفتن کرد که «امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد.» و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیض‌آمیزی که از دهانش صادر می‌شد، تعجّب نموده، گفتند: «مگر این پسر یوسف نیست؟»”

مناسبت و قدیسین روز

قدیس مکرم ائوفروسین

ائوفروسین دختر پافنوتیوس، مردی ثروتمند و سرشناس از اسکندریه، بود. والدین بی‌فرزند او با دعا از خداوند تولد فرزندی را درخواست کرده بودند و خدا او را به آنان عطا کرد. والدین پارسایش، دختر خود را در ایمان مسیحی پرورش دادند. ائوفروسین جوان که نمی‌خواست ازدواج کند، خود را از پدرش پنهان کرد، لباس مردانه پوشید و خود را به رئیس یک صومعه معرفی کرد و گفت که خواجه‌ای از سوی امپراتور تئودوسیوس است و نام «اسماراگدوس» را برای خود برگزید. رئیس صومعه او را پذیرفت و برای هدایت روحانی، او را به پدر روحانی آگاپیتوس سپرد. اسماراگدوس با روزه و زندگی ریاضت‌کشانه همراه با دعا، به‌سرعت از همه راهبان آن صومعه پیشی گرفت. هنگامی که سی‌وهشت سال زندگی ریاضت‌کشانه سخت‌گیرانه خود را به پایان رسانده بود، پدرش پافنوتیوس از آن صومعه دیدار کرد و رئیس صومعه او را برای دعا و مشورت نزد اسماراگدوس فرستاد. اسماراگدوس پافنوتیوس را شناخت، اما پافنوتیوس اسماراگدوس را نشناخت. هنگامی که پدر اندوه خود را برای دختر گمشده‌اش بیان کرد، اسماراگدوس به او گفت که امیدش را از دست ندهد، زیرا بار دیگر دخترش را در این زندگی خواهد دید، و از او خواست که سه روز بعد دوباره بیاید. هنگامی که پافنوتیوس بازگشت، اسماراگدوس بر بستر مرگ بود. آن محتضر به پافنوتیوس گفت: «من ائوفروسین، دختر تو هستم؛ تو پدر منی!» پدر برای مدت طولانی، به سبب شدت شوک، قادر نبود خود را بازیابد. سپس ائوفروسین مبارک آخرین نفس خود را کشید و پدرش بر او گریست. پس از دفن او، پافنوتیوس خود نیز وارد صومعه شد و در حجره دختر مقدس و آرمیده خود ساکن شد. پافنوتیوس پس از ده سال زندگی ریاضت‌کشانه نیز در خداوند به آرامش رسید.

قدیس مکرم سرگیوس رادونژ

سرگیوس ریاضت‌کشی بزرگ و چراغ کلیسای روسیه بود. او در سال ۱۳۱۳ در روستوف، از والدین پارسا، یعنی سیریل و ماریا، متولد شد. پس از مرگ والدینش، بارتولومئو ــ که نام او هنگام غسل تعمید بود ــ راهب شد و صومعه تثلیث مقدس را در جنگل‌های رادونژ بنیان نهاد. او به عنوان خادمی آرام و فروتن برای خدا، چیزی جز کار و دعا نمی‌شناخت. به سبب پاکی قلبش، شایسته دریافت موهبت معجزه‌گری شد و حتی مردگان را به نام مسیح زنده می‌کرد. تئوتوکوس مقدس بارها بر او ظاهر شد. شاهزادگان و اسقفان برای مشورت نزد او می‌آمدند. او شاهزاده دیمیتری دونسکوی را برکت داد و پیروزی او را در نبرد برای آزادسازی روسیه از تاتارها پیشگویی کرد. او در قلب‌های انسان‌ها و نیز در رویدادهای آینده می‌دید. صومعه او حتی در زمان حیاتش مملو از راهبان بود و قرن‌ها پس از آن نیز یکی از مهم‌ترین مراکز زندگی روحانی و معجزات خداوند بوده است. قدیس سرگیوس در سال ۱۳۹۲ به آرامش رسید. پس از رحلتش، او بارها بر افراد گوناگون ظاهر شد.

قدیس مکرم ائوفروسینِ سوزدال

نام ائوفروسین هنگام غسل تعمید تئودولا بود. او دختر میخائیل وسوولودوویچ و نامزد مِناس، شاهزاده سوزدال، بود. او به هیچ‌وجه تمایلی به ازدواج نداشت و از خدا دعا کرد که تا هنگام مرگ او را باکره نگاه دارد. هنگامی که او را برای ازدواج به سوزدال می‌بردند، نامزدش مِناس ناگهان درگذشت. ائوفروسین به خانه والدینش بازنگشت، بلکه وارد صومعه‌ای شد و تا هنگام رحلتش در آنجا به زندگی ریاضت‌کشانه مشغول بود. خدا به او موهبت معجزه‌گری عطا کرده بود. او در سال ۱۲۵۰ به آرامش رسید.


سرود ستایش

قدیس مکرم سرگیوس رادونژ

نمونه‌ای از فروتنی همراه با دعا،
سرگیوس مقدس از جوانی
خدا و زیبایی خدا را دوست داشت،
و آرامش و نیکویی را در خویشتن پرورش داد.
او بیابان را از دعای بی‌وقفه پر کرد،
و جنگل را به مکانی مقدس برای خدا تبدیل نمود.
او به پوچی دنیوی اهمیت نمی‌داد،
و هرگز خشمگین نمی‌شد.
با همه، کاملاً آرام و فروتن بود،
اما در برابر دشمن شریر فروتن نبود.
در برابر دشمن خدا، پدر همه دروغ‌ها،
که در پی بلعیدن جان‌های انسان‌هاست،
سرگیوس با شجاعت نبردی سخت به راه انداخت،
خستگی‌ناپذیر و نیرومند تا پیروزی نهایی.
بدین‌سان پیرمرد به آرامش رسید، اما قدیس باقی ماند
همچون ستون آتشی برای قوم روس،
که برای هر برکتی از خدا درخواست می‌کند
و برکات را از آسمان بر قوم خود فرود می‌آورد.
سرگیوس مقدس، از درخشیدن باز نایست،
از دعا کردن به خدای متعال باز نایست،
برای نیکویی کلیسا، برای نیکویی روسیه،
در جلال مسیح، ای سرگیوس مقدس!


تأمل

یک قدیس از بیرون نمی‌درخشد. تمام ثروت او در درون، در روح اوست. دهقانی از راهی دور به صومعه آمد تا قدیس سرگیوس را ببیند. هنگامی که از راهبان سراغ رئیس صومعه را گرفت، به او گفتند که او در باغ مشغول کار است. دهقان به باغ رفت و در آنجا مردی را با لباس‌های فقیرانه و پاره دید که مانند هر دهقانی در مزرعه مشغول کندن زمین بود. دهقان ناراضی به صومعه بازگشت و تصور کرد که راهبان او را مسخره کرده‌اند. بنابراین، برای روشن‌شدن موضوع، دوباره سراغ پدر مقدس و جلیل‌القدر، سرگیوس، را گرفت. درست در همان هنگام، سرگیوس به صومعه بازگشت و از دهقان استقبال کرد و سر سفره به او خدمت نمود. قدیس در قلب مهمان خود می‌دید و می‌دانست که او درباره ظاهرش چه نظر پستی دارد. او برای تسلی دهقان وعده داد که اندکی بعد سرگیوس را خواهد دید. سپس شاهزاده‌ای همراه با بویارهای خود به صومعه آمدند و همگی در برابر قدیس سرگیوس عمیقاً تعظیم کردند و برکت او را خواستند. راهبان سپس دهقان را از اتاق بیرون بردند تا برای مهمانان جدید جا باز شود. دهقان با شگفتی از دور نگاه می‌کرد و می‌دید کسی که در جست‌وجوی او بود، تمام این مدت در همان نزدیکی بوده است. دهقان خود را به سبب نادانی‌اش سرزنش کرد و بسیار شرمنده شد. هنگامی که شاهزاده رفت، دهقان به‌سرعت نزد قدیس آمد، بر پاهای او افتاد و شروع به درخواست بخشش کرد. قدیس بزرگ او را در آغوش گرفت و به او گفت: «غمگین مباش، پسرم، زیرا تو تنها کسی بودی که حقیقت را درباره من دانستی و مرا هیچ‌چیز پنداشتی؛ در حالی که دیگران فریب خورده بودند و مرا چیزی بزرگ می‌پنداشتند.»


تعمق

در پارسایی و گناه یوآش پادشاه و پاداش و مجازات خدا تعمق کن (دوم تواریخ ۲۴):
۱. چگونه یوآش در ابتدا به یَهویاداع، کاهن اعظم، گوش فرا داد و آنچه را که در نظر خداوند درست بود انجام داد؛
۲. چگونه خدا یوآش را با سلطنتی طولانی و آرام برکت داد؛
۳. چگونه یوآش تغییر کرد و پسر پارسای یَهویاداع را کشت و شرارت‌های دیگری مرتکب شد؛
۴. چگونه سپاهی کوچک از سوریه یوآش را شکست داد و سرزمین را غارت کرد؛ و چگونه یوآش که به‌شدت بیمار بود، در بستر به دست خدمتکارانش کشته شد.


موعظه

درباره ثروت مشترک پدر و پسر
«تمام آنچه که از آنِ پدر است، از آنِ من است.» (یوحنا ۱۶: ۱۵)

اینها برخی از آخرین سخنان مسیح خداوند پیش از رنج‌های او هستند. آنها سنگین‌ترین سخنان‌اند، زیرا الوهیت مسیح نجات‌دهنده را به جهان آشکار می‌کنند و در ارتباط با این سخنان که «او آنچه از آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد» (یوحنا ۱۶ :۱۴)، برابری روح‌القدس با پدر و پسر را نیز آشکار می‌سازند. آنچه روح از آنِ من خواهد گرفت نمی‌تواند با آنچه از آنِ پدر است متفاوت یا مخالف باشد، زیرا «تمام آنچه را که پدر دارد، از آنِ من است». چرا خداوند ما نگفت: «او آنچه از آنِ من است خواهد گرفت»، بلکه فرمود: «از آنچه از آنِ من است میگیرد»؟ زیرا روح‌القدس همه‌چیز را برای انسان‌ها آشکار نخواهد کرد، بلکه تنها بخشی از همه‌چیز را، به همان اندازه که انسان‌ها توان تحمل آن را دارند و به همان اندازه که برای آنان ضروری است. بخشی از عطایای خدا به مؤمنان بر زمین داده می‌شود و بخش دیگری در پادشاهی آسمانی به آنان عطا خواهد شد. این بخش آسمانی همان چیزی است که رسول صاحب رؤیا توصیف می‌کند: «آنچه را چشم ندیده و گوش نشنیده و به قلب انسان خطور نکرده است، یعنی آنچه خدا برای دوستداران خود آماده کرده است» (اول قرنتیان ۲: ۹). همه اینها، و به‌مراتب بیش از آن، بخشی از دارایی مسیح است. دارایی او نه تنها این جهان، بلکه جهان دیگر را نیز دربرمی‌گیرد و به‌مراتب بزرگ‌تر و گرانبهاتر از هر دو جهان است. ابدیت از آنِ اوست، جاودانگی از آنِ اوست، قدرت کامل از آنِ اوست، حکمت کامل از آنِ اوست، محبت کامل از آنِ اوست و نیکویی کامل از آنِ اوست؛ همچنین رحمت و عدالت و حقیقت از آنِ اوست. چه چیز نیک دیگری می‌توانیم بیندیشیم یا بیان کنیم؟ تمام کمال از آنِ اوست و فراتر از هر چیزی است که انسان زمینی بتواند تصور کند. پدر همه اینها را دارد، پسر همه اینها را دارد و روح‌القدس همه اینها را دارد.«تمام آنچه که از آنِ پدر است، از آنِ من است.» آن غنیِ وصف‌ناشدنی، آن پسر بی‌همتای پادشاه، عیسی مسیح، با این سخنان ثروت بی‌حد و وصف‌ناشدنی خود را برای شاگردانش آشکار کرد؛ در آن شب تاریک که آماده بود با پاهای برهنه در برابر مشایخ یهود بایستد تا تازیانه بخورد و بر او آب دهان بیندازند.
ای خدای ما، تثلیث مقدس و فراوان ترین، بر ما گناهکاران رحم کن و ما را نجات ده. جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!