24 ژوئن (گریگوری) /7 ژوئیه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
لوقا 1:‏24-‏25 ,57-‏68 ,76-‏80 (انجیل صبح)

[24] و بعد از آن روزها، زن او الیزابت حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: [25] «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.»
[57] اما چون الیزابت را وقت وضع حمل رسید، پسری زایید. [58] و همسایگان و خویشان او چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده، با او شادی کردند. [59] و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند، که نام پدرش زکریا را بر او بنهند. [60] امّا مادرش ملتفت شده، گفت: «نه، بلکه به یحیی نامیده می‌شود.» [61] به وی گفتند: «از طایفهٔ تو هیچ‌کس این اسم را ندارد.» [62] پس به پدرش اشاره کردند که «او را چه نام خواهی نهاد؟» [63] او تخته‌ای خواسته بنوشت که «نام او یحیی است» و همه متعجّب شدند. [64] در همان وقت دهان و زبان او باز گشته، به حمد خدا پرداخت. [65] پس بر تمامی همسایگان ایشان، ترس چیره گشت و جمیع این وقایع در همهٔ کوهستان یهودیه شهرت یافت. [66] و هر که شنید، در خاطر خود تفکر نموده، گفت: «این چه نوع طفل خواهد بود؟» و دست خداوند با وی می بود. [67] و پدرش زکریا از روح‌القدس پر شده نبوّت نموده، گفت: [68] «خداوند خدای اسرائیل متبارک باد، زیرا از قوم خود تفقد نموده، برای ایشان رهایی فراهم کرد.
[76] و تو‌، ای طفل، نبی خدای متعال خوانده خواهی شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید تا راههای او را مهیّا سازی، [77] تا قوم او را معرفت نجات دهی در بخشش گناهان ایشان. [78] به دلسوزی و رحمت خدای ما که به آن سپیده از عالم بالا از ما تفقد نمود، [79] تا ساکنان در ظلمت و سایه موت را نور دهد و پایهای ما را به راه سلامتی هدایت نماید.» [80] پس طفل نمو کرده، در روح قوی می‌گشت. و تا روز ظهور خود برای اسرائیل، در بیابان به سر می‌برد.

رومیان 11:‏2-‏12

[2] خدا قوم خود را که از قبل شناخته بود، رد نفرموده است. آیا نمی‌دانید که کتاب در مورد ایلیا چه می‌گوید؟ اینکه او چگونه از دست قوم اسرائیل نزد خدا فریاد می‌کند؟ [3] که «ای خداوند، انبیای تو را کشته و قربانگاههای تو را کنده‌اند و من به تنهایی مانده‌ام و در قصد جان من نیز می‌باشند.» [4] لیکن خدا در جواب چه می‌گوید؟ اینکه «هفت هزار مرد برای خود نگاه داشتم که به نزد بعل زانو نزده‌اند». [5] پس همچنین در زمان حاضر نیز باقیماندگانی به حسب اختیار فیض مانده است. [6] و اگر از راه فیض است، دیگر از اعمال نیست و گرنه فیض دیگر، فیض نیست. امّا اگر از اعمال است، دیگر از فیض نیست و گرنه عمل دیگر، عمل نیست. [7] پس مقصود چیست؟ اینکه اسرائیل آنچه را که می‌طلبد، نیافته است، لیکن برگزیدگان یافتند و باقیماندگان سخت‌دل گردیدند؛ [8] چنانکه نوشته شده است که «خدا به ایشان روح خواب‌آلود داد، چشمانی که نبیند و گوشهایی که نشنود تا امروز.» [9] و داوود می‌گوید که «سفره ایشان برای ایشان تله و دام و سنگ لغزش و مکافات باد؛ [10] چشمان ایشان تار شود تا نبینند و پشت ایشان را دائم خم گردان.» [11] پس می‌گویم: آیا لغزش خوردند تا بیفتند؟ به هیچوجه! بلکه از لغزش ایشان نجات به غیریهودیان رسید تا در قوم اسرائیل غیرت پدید آورد. [12] پس چون لغزش ایشان دولتمندی جهان گردید و شکستشان دولتمندی غیریهودیان، به چند مرتبه زیادتر پری ایشان خواهد بود.

رومیان 13:‏11-‏14: 4 (رساله، پیشرو)

[11] علاوه بر این، چون زمان را می‌دانید که اکنون وقت رسیده است که ما را باید از خواب بیدار شویم، زیرا که الان نجات ما نزدیکتر است از آن وقتی که ایمان آوردیم. [12] شب به انتها رسید و روز نزدیک آمد. پس اعمال تاریکی را بیرون کرده، زره نور را بپوشیم. [13] و با شایستگی رفتار کنیم چنانکه در روز، نه در مهمانیها و میگساریها و هرزگی و عیاشی و نزاع و حسد؛ [14] بلکه عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.
[1] و کسی را که در ایمان ناتوان باشد بپذیرید، لیکن نه برای جدال در مورد عقاید. [2] یکی ایمان دارد که همه ‌چیز را باید خورد، امّا آنکه ناتوان است، سبزیجات می‌خورد. [3] پس خورنده ناخورنده را حقیر نشمارد و ناخورنده بر خورنده حکم نکند، زیرا خدا او را پذیرفته است. [4] تو کیستی که بر خادم کسی دیگر حکم می‌کنی؟ او نزد آقای خود استوار یا سرنگون می شود. لیکن استوار خواهد شد، زیرا خداوند قادر است که او را استوار نماید.

متّی 11:‏20-‏26

[20] آنگاه شروع به ملامت نمود بر آن شهرهایی که بسیاری از معجزات وی در آنها انجام شد، زیرا که توبه نکرده بودند: [21] «وای بر تو ‌ای خورَزین! وای بر تو ‌ای بیت‌صیدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما ظاهر گشت، در صور و صِیدون ظاهر می‌شد، مدتها قبل در پلاس و خاکستر توبه می‌نمودند. [22] لیکن به شما می‌گویم که در روز جزا حالت صور و صِیدون از شما آسانتر خواهد بود. [23] و تو ‌ای کفرناحوم که تا به فلک سر افراشته‌ای، به هاویه سرنگون خواهی شد، زیرا هرگاه معجزاتی که در تو پدید آمد، در سدوم ظاهر می‌شد، تا به امروز باقی می‌ماند. [24] لیکن به شما می‌گویم که در روز جزا حالت زمین سدوم از تو آسانتر خواهد بود.» [25] در آن وقت، عیسی اعلام کرده، گفت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش می‌کنم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشتی و به کودکان آشکار نمودی! [26] بلی ‌ای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود.

لوقا 1:‏1-‏25 ,57-‏68 ,76 ,80 (انجیل، پیشرو)

[1] از آن جهت که بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی نگارش حکایت آن اموری که نزد ما به اتمام رسید، [2] چنانچه آنانی که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند، [3] من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را از همان ابتدا به دقت در‌ پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم، ‌ای تئوفِئلوس عزیز، [4] تا درستی آن کلامی که در آن تعلیم یافته‌ای، دریابی. [5] در دوران هیرودیس پادشاه یهودیه، کاهنی زکریا نام از فرقهٔ ابیّا بود که زن او از دختران هارون بود و الیزابت نام داشت. [6] و هر دو در حضور خدا صالح و به جمیع احکام و فرایض خداوند، بی‌عیب رفتار می‌کردند. [7] و ایشان را فرزندی نبود، زیرا که الیزابت نازاد بود و هر دو دیرینه سال بودند. [8] و واقع شد که چون به نوبت فرقه خود در حضور خدا کهانت می‌کرد، [9] طبق رسم کهانت، نوبت او شد که به قُدس خداوند درآمده، بُخور بسوزاند. [10] و در وقت بُخور، تمام جماعت قوم بیرون عبادت می‌کردند. [11] ناگاه فرشته خداوند به طرف راست آتشدان بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت. [12] چون زکریا او را دید، در حیرت افتاده، ترس بر او چیره شد. [13] فرشته به او گفت: «ای زکریا، ترسان مباش، زیرا که دعای تو مستجاب گردیده است و همسرت الیزابت برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید. [14] و تو را خوشی و شادی رخ خواهد نمود و بسیاری از به دنیا آمدن او مسرور خواهند شد. [15] زیرا که در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مُسکری نخواهد نوشید و از شکم مادر خود، پر از روح‌القدس خواهد بود. [16] و بسیاری از بنی‌اسرائیل را، به سوی خداوند خدای ایشان خواهد برگردانید. [17] و او به روح و قوّت ایلیا پیش روی وی خواهد خرامید، تا دلهای پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حکمت عادلان بگرداند تا قومی حاضر برای خداوند مهیّا سازد.» [18] زکریا به فرشته گفت: «این را چگونه بدانم و حال آنکه من پیر هستم و همسرم دیرینه سال است؟» [19] فرشته در جواب وی گفت: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا می‌ایستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور تو را مژده دهم. [20] و الحال تا این امور واقع نگردد، لال شده یارای حرف زدن نخواهی داشت، زیرا سخنان مرا که در وقت خود به وقوع خواهد پیوست، باور نکردی.» [21] و جماعت منتظر زکریا می بودند و از طول توقف او در قُدس متعجّب شدند. [22] امّا چون بیرون آمده نتوانست با ایشان حرف زند، پس فهمیدند که در قُدس رویایی دیده است، پس به سوی ایشان اشاره می‌کرد و ساکت ماند. [23] و چون روزهای خدمت او به اتمام رسید، به خانهٔ خود رفت. [24] و بعد از آن روزها، زن او الیزابت حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: [25] «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.»
[57] اما چون الیزابت را وقت وضع حمل رسید، پسری زایید. [58] و همسایگان و خویشان او چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده، با او شادی کردند. [59] و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند، که نام پدرش زکریا را بر او بنهند. [60] امّا مادرش ملتفت شده، گفت: «نه، بلکه به یحیی نامیده می‌شود.» [61] به وی گفتند: «از طایفهٔ تو هیچ‌کس این اسم را ندارد.» [62] پس به پدرش اشاره کردند که «او را چه نام خواهی نهاد؟» [63] او تخته‌ای خواسته بنوشت که «نام او یحیی است» و همه متعجّب شدند. [64] در همان وقت دهان و زبان او باز گشته، به حمد خدا پرداخت. [65] پس بر تمامی همسایگان ایشان، ترس چیره گشت و جمیع این وقایع در همهٔ کوهستان یهودیه شهرت یافت. [66] و هر که شنید، در خاطر خود تفکر نموده، گفت: «این چه نوع طفل خواهد بود؟» و دست خداوند با وی می بود. [67] و پدرش زکریا از روح‌القدس پر شده نبوّت نموده، گفت: [68] «خداوند خدای اسرائیل متبارک باد، زیرا از قوم خود تفقد نموده، برای ایشان رهایی فراهم کرد.
[76] و تو‌، ای طفل، نبی خدای متعال خوانده خواهی شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید تا راههای او را مهیّا سازی،
[80] پس طفل نمو کرده، در روح قوی می‌گشت. و تا روز ظهور خود برای اسرائیل، در بیابان به سر می‌برد.

تقویم قدیم
لوقا 1:‏24-‏25 ,57-‏68 ,76-‏80 (انجیل صبح)

[24] و بعد از آن روزها، زن او الیزابت حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: [25] «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.»
[57] اما چون الیزابت را وقت وضع حمل رسید، پسری زایید. [58] و همسایگان و خویشان او چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده، با او شادی کردند. [59] و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند، که نام پدرش زکریا را بر او بنهند. [60] امّا مادرش ملتفت شده، گفت: «نه، بلکه به یحیی نامیده می‌شود.» [61] به وی گفتند: «از طایفهٔ تو هیچ‌کس این اسم را ندارد.» [62] پس به پدرش اشاره کردند که «او را چه نام خواهی نهاد؟» [63] او تخته‌ای خواسته بنوشت که «نام او یحیی است» و همه متعجّب شدند. [64] در همان وقت دهان و زبان او باز گشته، به حمد خدا پرداخت. [65] پس بر تمامی همسایگان ایشان، ترس چیره گشت و جمیع این وقایع در همهٔ کوهستان یهودیه شهرت یافت. [66] و هر که شنید، در خاطر خود تفکر نموده، گفت: «این چه نوع طفل خواهد بود؟» و دست خداوند با وی می بود. [67] و پدرش زکریا از روح‌القدس پر شده نبوّت نموده، گفت: [68] «خداوند خدای اسرائیل متبارک باد، زیرا از قوم خود تفقد نموده، برای ایشان رهایی فراهم کرد.
[76] و تو‌، ای طفل، نبی خدای متعال خوانده خواهی شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید تا راههای او را مهیّا سازی، [77] تا قوم او را معرفت نجات دهی در بخشش گناهان ایشان. [78] به دلسوزی و رحمت خدای ما که به آن سپیده از عالم بالا از ما تفقد نمود، [79] تا ساکنان در ظلمت و سایه موت را نور دهد و پایهای ما را به راه سلامتی هدایت نماید.» [80] پس طفل نمو کرده، در روح قوی می‌گشت. و تا روز ظهور خود برای اسرائیل، در بیابان به سر می‌برد.

اوّل قرنتیان 1:‏1-‏9

[1] پولس به ارادهٔ خدا رسول خوانده شده عیسی مسیح و سوستِنِس برادر، [2] به کلیسای خدا که در قُرِنتُس است، از مقدّسین در مسیح عیسی که برای تقدّس خوانده شده‌اند، با همهٔ کسانی که در هر جا نام خداوند ما عیسی مسیح را می‌خوانند که خداوند ما و خداوند ایشان است. [3] فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. [4] خدای خود را پیوسته شکر می‌کنم دربارهٔ شما برای آن فیض خدا که در مسیح عیسی به شما عطا شده است، [5] زیرا شما از هر چیز در وی دولتمند شده‌اید، در هر کلام و در هر معرفت. [6] چنانکه شهادت مسیح در شما استوار گردید، [7] به حدّی که در هیچ بخشش بی‌نصیب نیستید و منتظر مکاشفهٔ خداوند ما عیسی مسیح می‌باشید. [8] که او نیز شما را تا آخر استوار خواهد فرمود تا در روز خداوند ما عیسی مسیح بی‌ملامت باشید. [9] امین است خدایی که شما را به شراکت پسر خود عیسی مسیح خداوند ما خوانده است.

رومیان 13:‏11-‏14: 4 (رساله، پیشرو)

[11] علاوه بر این، چون زمان را می‌دانید که اکنون وقت رسیده است که ما را باید از خواب بیدار شویم، زیرا که الان نجات ما نزدیکتر است از آن وقتی که ایمان آوردیم. [12] شب به انتها رسید و روز نزدیک آمد. پس اعمال تاریکی را بیرون کرده، زره نور را بپوشیم. [13] و با شایستگی رفتار کنیم چنانکه در روز، نه در مهمانیها و میگساریها و هرزگی و عیاشی و نزاع و حسد؛ [14] بلکه عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.
[1] و کسی را که در ایمان ناتوان باشد بپذیرید، لیکن نه برای جدال در مورد عقاید. [2] یکی ایمان دارد که همه ‌چیز را باید خورد، امّا آنکه ناتوان است، سبزیجات می‌خورد. [3] پس خورنده ناخورنده را حقیر نشمارد و ناخورنده بر خورنده حکم نکند، زیرا خدا او را پذیرفته است. [4] تو کیستی که بر خادم کسی دیگر حکم می‌کنی؟ او نزد آقای خود استوار یا سرنگون می شود. لیکن استوار خواهد شد، زیرا خداوند قادر است که او را استوار نماید.

متّی 13:‏24-‏30

[24] و مَثَلی دیگر به جهت ایشان آورده، گفت: «پادشاهی آسمان مردی را مانَد که تخم نیکو در زمین خود کاشت. [25] و چون مردانش در خواب بودند، دشمنش آمده، در میان گندم، علفهای هرز ریخته، برفت. [26] و وقتی که گندم رویید و خوشه برآورد، علفهای هرز نیز ظاهر شد. [27] پس نوکران صاحب‌خانه آمده، به وی عرض کردند: ‘ای آقا، مگر تخم نیکو در زمین خویش نکاشته‌ای؟ پس علفهای هرز از کجا پدید آمد؟’ [28] ایشان را فرمود: ‘این کار دشمن است.’ عرض کردند: ‘‌آیا می‌خواهی برویم آنها را جمع کنیم؟’ [29] فرمود: ‘نه! مبادا وقت جمع کردن علفها، گندم را با آنها برکنید. [30] بگذارید که هر دو تا وقت محصول با هم نمو کنند و در موسم محصول، دروگران را خواهم گفت که اوّل علفها را جمع کرده، آنها را برای سوختن بافه‌ها ببندید، اما گندم را در انبار من ذخیره کنید.’»

لوقا 1:‏1-‏25 ,57-‏68 ,76 ,80 (انجیل، پیشرو)

[1] از آن جهت که بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی نگارش حکایت آن اموری که نزد ما به اتمام رسید، [2] چنانچه آنانی که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند، [3] من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را از همان ابتدا به دقت در‌ پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم، ‌ای تئوفِئلوس عزیز، [4] تا درستی آن کلامی که در آن تعلیم یافته‌ای، دریابی. [5] در دوران هیرودیس پادشاه یهودیه، کاهنی زکریا نام از فرقهٔ ابیّا بود که زن او از دختران هارون بود و الیزابت نام داشت. [6] و هر دو در حضور خدا صالح و به جمیع احکام و فرایض خداوند، بی‌عیب رفتار می‌کردند. [7] و ایشان را فرزندی نبود، زیرا که الیزابت نازاد بود و هر دو دیرینه سال بودند. [8] و واقع شد که چون به نوبت فرقه خود در حضور خدا کهانت می‌کرد، [9] طبق رسم کهانت، نوبت او شد که به قُدس خداوند درآمده، بُخور بسوزاند. [10] و در وقت بُخور، تمام جماعت قوم بیرون عبادت می‌کردند. [11] ناگاه فرشته خداوند به طرف راست آتشدان بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت. [12] چون زکریا او را دید، در حیرت افتاده، ترس بر او چیره شد. [13] فرشته به او گفت: «ای زکریا، ترسان مباش، زیرا که دعای تو مستجاب گردیده است و همسرت الیزابت برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید. [14] و تو را خوشی و شادی رخ خواهد نمود و بسیاری از به دنیا آمدن او مسرور خواهند شد. [15] زیرا که در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مُسکری نخواهد نوشید و از شکم مادر خود، پر از روح‌القدس خواهد بود. [16] و بسیاری از بنی‌اسرائیل را، به سوی خداوند خدای ایشان خواهد برگردانید. [17] و او به روح و قوّت ایلیا پیش روی وی خواهد خرامید، تا دلهای پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حکمت عادلان بگرداند تا قومی حاضر برای خداوند مهیّا سازد.» [18] زکریا به فرشته گفت: «این را چگونه بدانم و حال آنکه من پیر هستم و همسرم دیرینه سال است؟» [19] فرشته در جواب وی گفت: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا می‌ایستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور تو را مژده دهم. [20] و الحال تا این امور واقع نگردد، لال شده یارای حرف زدن نخواهی داشت، زیرا سخنان مرا که در وقت خود به وقوع خواهد پیوست، باور نکردی.» [21] و جماعت منتظر زکریا می بودند و از طول توقف او در قُدس متعجّب شدند. [22] امّا چون بیرون آمده نتوانست با ایشان حرف زند، پس فهمیدند که در قُدس رویایی دیده است، پس به سوی ایشان اشاره می‌کرد و ساکت ماند. [23] و چون روزهای خدمت او به اتمام رسید، به خانهٔ خود رفت. [24] و بعد از آن روزها، زن او الیزابت حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: [25] «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.»
[57] اما چون الیزابت را وقت وضع حمل رسید، پسری زایید. [58] و همسایگان و خویشان او چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده، با او شادی کردند. [59] و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند، که نام پدرش زکریا را بر او بنهند. [60] امّا مادرش ملتفت شده، گفت: «نه، بلکه به یحیی نامیده می‌شود.» [61] به وی گفتند: «از طایفهٔ تو هیچ‌کس این اسم را ندارد.» [62] پس به پدرش اشاره کردند که «او را چه نام خواهی نهاد؟» [63] او تخته‌ای خواسته بنوشت که «نام او یحیی است» و همه متعجّب شدند. [64] در همان وقت دهان و زبان او باز گشته، به حمد خدا پرداخت. [65] پس بر تمامی همسایگان ایشان، ترس چیره گشت و جمیع این وقایع در همهٔ کوهستان یهودیه شهرت یافت. [66] و هر که شنید، در خاطر خود تفکر نموده، گفت: «این چه نوع طفل خواهد بود؟» و دست خداوند با وی می بود. [67] و پدرش زکریا از روح‌القدس پر شده نبوّت نموده، گفت: [68] «خداوند خدای اسرائیل متبارک باد، زیرا از قوم خود تفقد نموده، برای ایشان رهایی فراهم کرد.
[76] و تو‌، ای طفل، نبی خدای متعال خوانده خواهی شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید تا راههای او را مهیّا سازی،
[80] پس طفل نمو کرده، در روح قوی می‌گشت. و تا روز ظهور خود برای اسرائیل، در بیابان به سر می‌برد.

مناسبت و قدیسین روز

میلاد قدیس یحیی، پیشگام و تعمیددهندهٔ خداوند

شش ماه پیش از آنکه جبرائیلِ فرشتهٔ اعظم الهی در ناصره بر مریمِ تماما مقدس ظاهر شود، در معبد اورشلیم بر زکریا، کاهن اعظم، ظاهر شد. پیش از آنکه از آبستنیِ معجزه‌آسای باکره‌ای که هنوز ازدواج نکرده بود خبر دهد، نخست از آبستنیِ معجزه‌آسای زنی سالخورده و نازا سخن گفت. زکریا در آغاز سخنان فرستادهٔ خدا را باور نکرد؛ ازاین‌رو زبانش بسته شد و تا هشت روز پس از تولد یحیی لال ماند. در روز هشتم، خویشاوندان زکریا و الیزابت برای ختنه و نام‌گذاری کودک گرد آمدند. از آنجا که زکریا نمی‌توانست سخن بگوید، از او پرسیدند چه نامی برای فرزندش می‌خواهد. او بر لوحی نوشت: «نام او یحیی‌ست.» در همان لحظه زبانش گشوده شد و دوباره به سخن آمد. خانهٔ زکریا در بلندی‌های میان بیت‌لحم و حبرون قرار داشت. در سراسر اسرائیل خبر ظاهر شدن فرشته بر زکریا، لال شدن او و باز شدن زبانش هنگام نوشتن نام «یحیی » منتشر شد. این خبر حتی به هیرودیس نیز رسید. ازاین‌رو، هنگامی که هیرودیس سربازان خود را برای کشتن کودکان بیت‌لحم فرستاد، گروهی را نیز به سوی کوهستان، به خانهٔ زکریا، روانه کرد تا یحیی را نیز به قتل برسانند. اما الیزابت به‌سرعت کودک را پنهان کرد. هیرودیس که از این موضوع خشمگین شده بود، جلادان خود را به معبد فرستاد تا زکریا را بکشند؛ زیرا در آن زمان نوبت خدمت او در معبد اورشلیم بود. زکریا را میان صحن و معبد به قتل رساندند، و خون او بر سنگ‌فرش معبد بسته و چون سنگ سخت شد و تا مدت‌ها همچون شهادتی همیشگی علیه هیرودیس باقی ماند. الیزابت همراه کودک در غاری پنهان شد و اندکی بعد همان‌جا درگذشت. یحیی خردسال به‌تنهایی در بیابان باقی ماند و خدا و فرشتگانش از او نگهداری کردند.

قدیس نیکیتاس، اسقف رِمِسیانا

نیکیتاس دوست و هم‌عصر قدیس پائولینوسِ نولا بود. به نظر می‌رسد که او از اقوام اسلاو بود و انجیل را در میان اسلاوهای منطقهٔ نیش و پیروت موعظه می‌کرد. میزان دگرگونی‌ای که او در میان اسلاوها پدید آورد، در سرودی که قدیس پائولینوس دربارهٔ او سروده، به‌خوبی آشکار است: «چه دگرگونی شگفت‌انگیزی! کوه‌های صعب‌العبوری که زمانی پناهگاه راهزنان خونخوار بودند، اکنون مأمن راهبان، شاگردان صلح، شده‌اند. جایی که روزگاری حیوانات وحشی فراوان بودند، اکنون چهره‌های فرشتگان دیده می‌شود. صالحان در همان غارهایی پنهان می‌شوند که زمانی جایگاه بدکاران بود.»
مرکز اسقفی او شهر رِمِسیانا بود که برخی آن را همان پیروت امروزی می‌دانند. او افزون بر فعالیت‌های بشارتی، چندین کتاب نیز نوشت؛ از جمله شش کتاب دربارهٔ ایمان و کتابی دربارهٔ دختری که سقوط کرده بود و موجب توبهٔ بسیاری شد. قدیس نیکیتاس در قرن پنجم در خداوند آرام گرفت.

قدیسان شهید اورِنتیوس، فارناکيوس، اِروس، فیرموس، فیرمینوس، کیریاکوس و لونگینوس

این هفت نفر برادر و سربازان ارتش روم در زمان امپراتور ماکسیمیان بودند. هنگامی که رومیان در آن سوی رود دانوب با سکاها می‌جنگیدند، اورِنتیوس برای نبرد تن‌به‌تن با قهرمان سکایی، ماراتوم، پیش رفت و او را کشت. به همین سبب، تمام سپاه روم برای خدایان قربانی تقدیم کردند؛ اما اورنتیوس و برادرانش اعلام کردند که مسیحی هستند و نمی‌توانند برای بت‌های کر و لال قربانی کنند. با وجود خدمات بزرگ نظامی‌شان، همگی به تبعید در ناحیهٔ دریای خزر محکوم شدند. در طول راه، هر هفت برادر، یکی پس از دیگری، بر اثر گرسنگی و رنج جان سپردند و وارد ملکوت جاودان مسیح شدند.


سرود ستایش

قدیس یحیی تعمیددهنده

به معجزهٔ خدا، یحیی به جهان آمد، همان‌گونه که روزی اسحاق از ساره و ابراهیم متولد شد.
به معجزهٔ خدا، از شمشیر خون‌آلود هیرودیس نیز جان سالم به در برد.
شمشیر به یحیی کودک نرسید، اما پدرش را از پا درآورد.
به معجزهٔ خدا، یحیی سی سال در بیابان زنده ماند.
برای بندهٔ خدا، فرشتگان چوپان‌اند؛ و برای فقیران، فرشتگان نگهبان‌اند.
یحیی همچون بره‌ای دوست‌داشتنی رشد کرد، تا خدمتگزار برهٔ خدا باشد، و پیش از طلوع خورشید، سپیده‌دم را اعلام کند.
او آن ناشناخته را شناخت و جلالش داد.
او آخرینِ پیامبران بزرگ بود و آغازِ رسولان خدا.
همچون ایلیا با خدا سخن گفت، و همچون یک رسول، هم محبت کرد و هم توبیخ نمود.
ای پسر شگفت‌انگیزِ کاهن اعظم، ای نخستین تاج‌دار در میان برادرانِ شهیدان خدا!


تأمل

یکی از تفاوت‌های فلسفهٔ فصیح یونانی با ایمان مسیحی این است که فلسفهٔ یونان را می‌توان با واژه‌ها به‌روشنی بیان کرد و تنها با مطالعه آن را فهمید؛ اما ایمان مسیحی را نمی‌توان تنها با واژه‌ها به‌طور کامل بیان کرد، و حتی کمتر می‌توان فقط با خواندن آن را درک نمود.

هنگامی که ایمان مسیحی را تعلیم می‌دهی، زندگی و نمونهٔ عملیِ آموزگار، بخشی جدایی‌ناپذیر از تعلیم اوست. و برای فهم و پذیرفتن این ایمان، هم مطالعه لازم است و هم عمل کردن به آنچه خوانده می‌شود.
پاتریارک فوتیوس، هنگامی که نوشته‌های قدیس مرقس زاهد را دربارهٔ زندگی روحانی می‌خواند، احساس کرد که برخی بخش‌ها چندان روشن نیست.
او با حکمت گفت: «این ابهام از ناروشنیِ بیان نویسنده نیست، بلکه از حقیقتی سرچشمه می‌گیرد که در آن بیان شده است؛ حقیقتی که با عمل بهتر فهمیده می‌شود تا با کلمات، و تنها با سخن قابل توضیح نیست.»
سپس این پاتریارک بزرگ افزود: «این مطلب تنها دربارهٔ این موعظه‌ها یا تنها دربارهٔ این نویسنده صادق نیست، بلکه دربارهٔ همهٔ کسانی که قوانین و تعالیم زاهدانه را شرح می‌دهند نیز صدق می‌کند؛ زیرا این تعالیم با عمل بسیار بهتر از سخن فهمیده می‌شوند.»


تعمق

درباره شناخت معجزه‌آسای خداوند توسط پیرمرد شمعون پذیرندهٔ خدا تفکر کن (لوقا ۲: ۲۷):

۱. چگونه این پیرِ مقدس، با بینش روحانی، آن کودک ناتوان را خداوند و مسیح موعود شناخت، در حالی که کاتبان و کاهنانِ کوردل، نه در آن زمان و نه بعدها، با وجود معجزات بی‌شمار و حکمت بی‌مانند او، وی را نشناختند؛
۲. چگونه جان من نیز، اگر در گناه پیر و سخت شده باشد، قادر به شناخت خداوند نخواهد بود.


موعظه

-دربارهٔ شادی نکردن از سقوط دشمن-

«وقتی دشمنت سقوط می‌کند، شادی مکن؛ و هنگامی که می‌لغزد، دلت شادمان نشود.»
(امثال ۲۴ :۱۷)

او نیز یک انسان است؛ از سقوطش شادی مکن. او برادر توست؛ هنگامی که می‌لغزد، مبادا دلت به وجد آید. خدا او را برای زندگی آفریده است، و خدا از سقوط او شاد نمی‌شود. پس تو نیز از چیزی که خدا را اندوهگین می‌کند، شادمان مباش. وقتی انسانی سقوط می‌کند، خدا چیزی را از دست می‌دهد؛ آیا تو از زیان آفریدگار و پدر خود خوشحال می‌شوی؟ وقتی فرشتگان گریه می‌کنند، آیا تو شادی می‌کنی؟
هرگاه دشمنت سقوط کرد، برای او دعا کن تا خدا نجاتش دهد، و خدا را شکر کن که تو به همان شکل سقوط نکرده‌ای. تو و او هر دو از یک سرشت آفریده شده‌اید، مانند دو ظرف که از دست یک کوزه‌گر بیرون آمده‌اند. اگر یکی از ظرف‌ها بشکند، آیا دیگری باید لبخند بزند و شادی کند؟ آن سنگ کوچکی که آن ظرف را شکست، تنها منتظر دستی است که آن را بردارد تا این ظرف را نیز خرد کند. هر دو ظرف از یک ماده ساخته شده‌اند، و یک سنگ کوچک می‌تواند صد ظرف را بشکند.
اگر یک گوسفند گم شود، آیا بقیهٔ گله باید شادی کنند؟ هرگز.
زیرا شبان، گله را رها می‌کند و با نگرانی برای یافتن گوسفند گمشده می‌رود. زیان شبان، زیان گله نیز هست.
پس از سقوط دشمن خود شادی مکن، زیرا شبان تو و شبان او، خداوند عیسی مسیح، از سقوط او شادمان نمی‌شود.

ای خداوند عیسی مسیح، ای شبان نیکو، شادیِ بدخواهانه را از دل‌های ما برکن و به جای آن، دلسوزی و محبت برادرانه را در ما بکار.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!