آیات روز
میکاه 5: 2-4 (ساعت اول، نبوت)
[2] و تو، ای بِیتلِحِم افراته، اگرچه در هزارهای یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود؛ طلوع های او از قدیم، و از روزهای ازل بوده است. [3] بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید، تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با قوم اسرائیل باز خواهند گشت. [4] و او خواهد ایستاد و در قوت خداوند، و در شوکت اسم یهوه خدای خویش گله خود را خواهد چرانید و ایشان به آرامی ساکن خواهند شد، زیرا که او الان تا به کرانهای زمین بزرگ خواهد شد.
عبرانیان 1: 1-12 (ساعت اول، رساله)
[1] خدا که در زمان گذشته به اقسام گوناگون و راههای مختلف به واسطهٔ انبیا به پدران ما سخن گفت، [2] در این روزهای آخر با ما به واسطهٔ پسر خود صحبت کرد که او را وارث تمامی موجودات قرار داد و بهوسیلهٔ او جهان را آفرید؛ [3] که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به کلمهٔ قوت خود حامل همه موجودات بوده، چون پاکی گناهان را به اتمام رسانید، به دست راست مقام عظمت در اوج آسمان بنشست، [4] و از فرشتگان برتر گردید، به اندازهٔ آنکه اسمی بزرگتر از ایشان به میراث یافته بود. [5] زیرا به کدامیک از فرشتگان هرگز گفت که «تو پسر من هستی. من امروز تو را مولود ساختهام؟» و نیز «من او را پدر خواهم بود و او پسر من خواهد بود»؟ [6] و هنگامی که نخستزاده را باز به جهان میآورَد، میگوید که: «همهٔ فرشتگان خدا او را پرستش کنند. [7] و در حق فرشتگان میگوید که: «فرشتگان خود را بادها میگرداند و خادمان خود را شعله آتش.» [8] امّا در حق پسر: «ای خدا، تخت تو تا به ابد است و عصای پادشاهی تو عصای عدالت است. [9] عدالت را دوست و شرارت را دشمن میداری. بنابراین خدا، خدای تو، تو را به روغن شادمانی بیشتر از رفقایت مسح کرده است.» [10] و نیز میگوید: «تو، ای خداوند، در ابتدا زمین را بنا کردی و آسمانها ساخته شده به دستهای توست. [11] آنها فانی، لیکن تو باقی هستی و تمامی آنها چون جامه، مندرس خواهد شد [12] و مثل ردا آنها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لیکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهد شد.»
متّی 1: 18-25 (ساعت اول، انجیل)
[18] اما تولد عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه به هم بپیوندند، او را از روحالقدس حامله یافتند. [19] و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را رسوا نماید، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. [20] اما چون او در این چیزها تفکر میکرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت: «ای یوسف پسر داوود، از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا که آنچه در وی قرار گرفته، از روحالقدس است، [21] و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او قوم خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» [22] و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، به انجام خود رسد که: [23] «اینک باکره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که معنیاش این است: ‘خدا با ما’.» [24] پس چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانکه فرشته خداوند به او امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت [25] و تا پسر نخستین خود را نزایید، با او همبستر نشد؛ و یوسف او را عیسی نام نهاد.
ارمیا (باروخ 3: 35-4:4) (ساعت سوم، نبوت)
۳.
۳۵ او خداوند ماست, و هیچ کس دیگری با او قابل مقایسه نیست.
۳۶ خداوند مکشوف کننده تمامی راههای حکمت است, و آنرا به فرزند خود یعقوب داده است, به اسرائیل که او را دوست میدارد.
۳۷ بعد از آن حکمت بر روی زمین پدیدار شد و در میان انسانها زندگی کرد.
۴.
۱ حکمت همانا فرامین مکتوب خداوند است
توراتی که تا ابد باقی و پایدار است؛ هر کسی که به حکمت بپیوندد حیات خواهد یافت, اما آنانی که او را ترک کنند خواهند مرد.
۲ اى يعقوب باز گرد و حکمت را دریاب در نوری که از او منعکس میشود قدم بردار.
۳ فقط نسبت به او ابراز احترام کن, مزایای خود را به ملل بیگانه نده؛
۴ ای اسرائیل، ما كامياب و کامروا هستیم, زیرا میدانیم چه چیزی خداوند را خوشنود میسازد.
غَلاطیان 3: 23-29 (ساعت سوم، رساله)
[23] امّا قبل از آمدن ایمان، زیر شریعت نگاه داشته بودیم و برای آن ایمانی که میبایست آشکار شود، بسته شده بودیم. [24] پس شریعت مربی ما شد تا به مسیح برساند تا از ایمان عادل شمرده شویم. [25] لیکن چون ایمان آمد، دیگر زیر دست مربی نیستیم. [26] زیرا همگی شما بهوسیله ایمان در مسیح عیسی، پسران خدا میباشید. [27] زیرا همهٔ شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر گرفتید. [28] هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا که همهٔ شما در مسیح عیسی یک میباشید. [29] امّا اگر شما از آن مسیح میباشید، بدون شک نسل ابراهیم و بر حسب وعده، وارث هستید.
لوقا 2: 1-20 (ساعت سوم، انجیل)
[1] و در آن روزها حکمی از آگوستوسِ قیصر صادر گشت که تمام مردمان دنیا را سرشماری کنند. [2] و این سرشماری اوّل شد، هنگامی که کورینیوس والی سوریه بود. [3] پس همهٔ مردم هر یک به شهر خود برای سرشماری میرفتند. [4] و یوسف نیز از جلیل از شهر ناصره به یهودیه به شهر داوود که بِیتلِحِم نام داشت، رفت. زیرا که او از خاندان و تبار داوود بود. [5] تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود، ثبت گردد. [6] و وقتی که ایشان در آنجا بودند، هنگام وضع حمل او رسیده، [7] پسر نخستین خود را زایید. و او را در قنداق پیچیده، در آخور خوابانید. زیرا که برای ایشان در مهمانسرا جای نبود. [8] و در آن نواحی، شبانان در صحرا به سر میبردند و در شب نگهبانی گلّههای خویش میکردند. [9] ناگاه فرشتهٔ خداوند بر ایشان ظاهر شد و شوکت خداوند بر گرد ایشان تابید و بسیار ترسان گشتند. [10] فرشته ایشان را گفت: «مترسید، زیرا اینک مژده خوشی عظیم به شما میدهم که برای جمیع قوم خواهد بود. [11] که امروز برای شما در شهر داوود، نجاتدهندهای که مسیح خداوند باشد متولّد شد. [12] و نشانه برای شما این است که طفلی در قنداق پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت.» [13] در همان حال فوجی از لشکر آسمانی با فرشته حاضر شده، خدا را تسبیحکنان میگفتند: [14] «خدا را در اوج آسمان جلال و بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.» [15] و چون فرشتگان از نزد ایشان به آسمان رفتند، شبانان با یکدیگر گفتند: «الان به بِیتلِحِم برویم و این چیزی را که واقع شده و خداوند آن را به ما معلوم داشته است، ببینیم.» [16] پس به شتاب رفته، مریم و یوسف و آن طفل را در آخور خوابیده یافتند. [17] چون این را دیدند، آن سخنی را که دربارهٔ طفل به ایشان گفته شده بود، شهرت دادند. [18] و هر که میشنید از آنچه شبانان به ایشان گفتند، تعجّب مینمود. [19] امّا مریم در دل خود متفکّر شده، این همه سخنان را نگاه میداشت. [20] و شبانان خدا را تمجید و حمدکنان برگشتند، به سبب همهٔ آن اموری که دیده و شنیده بودند چنانکه به ایشان گفته شده بود.
اشعیا 7: 10-16؛ 8: 1-4، 9-10 (ساعت ششم، نبوت)
[10] و خداوند بار دیگر آحاز را خطاب کرده، گفت: [11] «نشانه ای به جهت خود از یهوه خدایت جویا شو. آن را یا از عمقها جویا شو یا از اوج آسمان بالا.» [12] آحاز گفت: «نمی طلبم و خداوند را امتحان نخواهم نمود.» [13] اِشعیا گفت: «ای خاندان داوود، بشنوید! آیا شما را کافی نیست که مردمان را به ستوه آوردهاید، که میخواهید خدای مرا نیز به ستوه آورید؟ [14] بنابراین خود خداوند به شما نشانهای خواهد داد: اینک باکره حامله شده، پسری خواهد زایید و نام او را عِمانوئیل خواهد خواند. [15] او کره و عسل خواهد خورد تا آنگاه که ترک کردن بدی و اختیار کردن خوبی را بداند. [16] اما قبل از آنکه پسر، ترک نمودن بدی و اختیار کردن خوبی را بداند، سرزمینی که شما از هر دو پادشاه آن میترسید، متروک خواهد شد.
[1] و خداوند مرا گفت: «لوحی بزرگ به جهت خود بگیر و بر آن با قلم انسان بنویس: ”برای مَهیرشَلال حاشبَز“. [2] و من شاهدان امین یعنی اوریای کاهن و زِکَریا پسر یِبِرِکیا را به جهت خود برای شهادت میگیرم.» [3] پس من با نبیه همبستر شدم و او حامله شده، پسری زایید. آنگاه خداوند به من گفت: «او را ”مَهیر شَلال حاشبز“ نام گذار [4] زیرا قبل از آنکه کودک بتواند، ”ای پدرم“ و ”ای مادرم“ بگوید، اموال دمشق و غنیمت سامره را نزد پادشاه آشور به تاراج خواهند برد.»
[9] به هیجان آیید، ای قومها، و شکست خواهید یافت. گوش گیرید، ای کرانهای زمین، کمر خود را ببندید و شکست خواهید یافت. کمر خود را ببندید و شکست خواهید یافت. [10] با هم مشورت کنید و پوچ خواهد شد. سخن گویید و به جا آورده نخواهد شد. زیرا خدا با ما است.
عبرانیان 1: 10-2: 3 (ساعت ششم، رساله)
[10] و نیز میگوید: «تو، ای خداوند، در ابتدا زمین را بنا کردی و آسمانها ساخته شده به دستهای توست. [11] آنها فانی، لیکن تو باقی هستی و تمامی آنها چون جامه، مندرس خواهد شد [12] و مثل ردا آنها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لیکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهد شد.» [13] و به کدامیک از فرشتگان هرگز گفت: «بنشین به دست راست من تا آن هنگام دشمنان تو را پای انداز تو سازم»؟ [14] آیا همگی ایشان روحهای خدمتگذار نیستند که برای خدمت آنانی که وارث نجات خواهند شد، فرستاده میشوند؟
[1] بنابراین لازم است که به دقّت بیشتر آنچه را شنیدیم گوش دهیم، مبادا که از آن منحرف شویم. [2] زیرا هر گاه کلامی که به واسطهٔ فرشتگان گفته شد برقرار گردید، به گونهای که هر سرپیچی و نافرمانی را جزای عادل میرسید، [3] پس ما چگونه رستگار گردیم اگر از چنین نجاتی عظیم غافل باشیم؟ که در ابتدا سخن به آن از خداوند بود و بعد کسانی که شنیدند، بر ما ثابت گردانیدند؛
متّی 2:1-12 (ساعت ششم، انجیل)
[1] و چون عیسی در دوران هیرودیس پادشاه در بِیتلِحِم یهودیه تولد یافت، ناگاه چند مُغ از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند: [2] «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم.» [3] امّا هیرودیس پادشاه چون این را شنید، مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی. [4] پس همه سران کاهنان و کاتبان قوم را جمع کرده، از ایشان پرسید که «مسیح کجا باید متولد شود؟» [5] به او گفتند: «در بِیتلِحِم یهودیه زیرا که از نبی چنین مکتوب است: [6] ‘و تو ای بِیتلِحِم، در زمین یهودا، از دیگر سرداران یهودا هرگز کوچکتر نیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهد آمد که قوم من اسرائیل را رهبری خواهد نمود.’» [7] آنگاه هیرودیس مُغان را در خلوت خوانده، وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد. [8] پس ایشان را به بِیتلِحِم روانه نموده، گفت: «بروید و از احوال آن طفل به دقت تحقیق کنید و چون یافتید، مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم.» [9] ایشان چون سخن پادشاه را شنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستارهای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان میرفت تا فراز آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد. [10] و چون ستاره را دیدند، بینهایت شاد و خوشحال گشتند [11] و به خانه وارد شده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در افتاده، او را پرستش کردند و صندوقچههای خود را گشوده، هدایای طلا و کُندُر و مُر به وی تقدیم نمودند. [12] و چون در خواب به ایشان هشدار آمد که به نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش بازگشتند.
اِشعیا 9:6-7 (ساعت نهم، نبوت)
[6] زیرا که برای ما کودکی زاده و پسری به ما بخشیده شد؛ سلطنت بر دوش او خواهد بود، و اسم او ”مشاور شگفتانگیز“ و ”خدای قدیر“ و ”پدر سرمدی“ و ”سرور صلح و سلامتی“ خوانده خواهد شد. [7] افزونی سلطنت و صلح او را بر تخت داوود و بر مملکت او انتها نخواهد بود، تا آن را به انصاف و عدالت از الان تا به ابد برقرار و استوار نماید. غیرت یهوه صِبایوت این را به جا خواهد آورد.
عبرانیان 2:11-18 (ساعت نهم، رساله)
[11] از آن رو که چون مقدّس کننده و مقدّسان همه از یک میباشند، از این جهت عار ندارد که ایشان را برادر بخواند. [12] چنانکه میگوید: «اسم تو را به برادران خود اعلام میکنم و در میان جماعت در حمد تو خواهم خواند.» [13] و نیز: «من بر او توکّل خواهم نمود.» و نیز: «اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود.» [14] پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا به واسطهٔ مرگ، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد [15] و آنانی را که از ترس مرگ، تمام عمر خود را گرفتار بندگی میبودند، آزاد گرداند. [16] زیرا که به راستی فرشتگان را دستگیری نمینماید، بلکه نسل ابراهیم را دستگیری مینماید. [17] از این جهت میبایست در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کاهنی کریم و امین شده، کفارهٔ گناهان قوم را بکند. [18] زیرا که چون خود عذاب کشیده، امتحان گردید قدرت دارد که امتحان شدگان را یاری فرماید.
متّی 2:13-23 (ساعت نهم، انجیل)
[13] و چون ایشان روانه شدند، ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده، گفت: «برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار کن و در آنجا باش تا به تو خبر دهم، زیرا که هیرودیس طفل را جستجو خواهد کرد تا او را هلاک نماید.» [14] پس یوسف شبانگاه برخاسته، طفل و مادر او را برداشته، به سوی مصر روانه شد [15] و تا وفات هیرودیس در آنجا بماند، تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد که «از مصر پسر خود را فرا خواندم.» [16] چون هیرودیس دید که مُغان او را فریب دادهاند، بسیار غضبناک شده، فرستاد و جمیع اطفالی را که در بِیتلِحِم و تمام نواحی آن بودند، از دو ساله و کمتر مطابق وقتی که از مُغان تحقیق نموده بود، به قتل رسانید. [17] آنگاه کلامی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود، تمام شد: [18] «آوازی در رامَه شنیده شد، گریه و زاری و ماتم عظیم، که راحیل برای فرزندان خود گریه میکند و تسلی نمیپذیرد، زیرا که نیستند.» [19] اما چون هیرودیس وفات یافت، ناگاه فرشته خداوند در مصر به یوسف در خواب ظاهر شده، گفت: [20] «برخیز و طفل و مادرش را برداشته، به سرزمین اسرائیل روانه شو، زیرا آنانی که قصد جان طفل داشتند فوت شدند.» [21] پس یوسف برخاسته، طفل و مادر او را برداشت و به سرزمین اسرائیل آمد. [22] اما چون شنید که آرکِلائوس به جای پدر خود هیرودیس بر یهودیه پادشاهی میکند، از رفتن به آن سمت ترسید و در خواب هشدار یافته، به نواحی جلیل برگشت. [23] و آمده در شهری به نام ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود، به انجام خود رسد که ‘ناصری’ خوانده خواهد شد.
پیدایش 1:1-13 (قرائت شامگاهی)
[1] در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید. [2] و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی ژرفا. و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت. [3] و خدا گفت: «روشنایی بشود.» و روشنایی شد. [4] و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت. [5] و خدا روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید. و شام بود و صبح بود، روز اول. [6] و خدا گفت: «فلکی باشد در میان آبها و آبها را از آبها جدا کند.» [7] و خدا فلک را بساخت و آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد. و چنین شد. [8] و خدا فلک را آسمان نامید. و شام بود و صبح بود، روز دوم. [9] و خدا گفت: «آبهای زیر آسمان در یکجا جمع شوند و خشکی ظاهر گردد.» و چنین شد. [10] و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها را دریا نامید. و خدا دید که نیکوست. [11] و خدا گفت: «زمین نباتات برویاند، گیاهی که تخم بیاورد و درخت میوهای که موافق جنس خود میوه آورد که تخمش در آن باشد، بر روی زمین.» و چنین شد. [12] و زمین نباتات را رویانید، گیاهی که موافق جنس خود تخم آورد و درخت میوهداری که تخمش در آن، موافق جنس خود باشد. و خدا دید که نیکوست. [13] و شام بود و صبح بود، روز سوم.
اعداد 24: 2-3, 5-9, 17-18 (قرائت شامگاهی)
[2] و بَلعام چشمان خود را بلند کرده، اسرائيل را ديد که موافق قبایل خود ساکن میبودند. و روح خدا بر او فرود آمد. [3] پس خطابه خود را آورده، گفت: «وحی بَلعام پسر بِعور. وحی آن مردی که چشمانش باز شد.
[5] چه زيباست خيمه های تو ای يعقوب! و مسکنهای تو ای اسرائيل! [6] مثل واديهای کشيده شده، مثل باغها بر کنار رودخانه، مثل درختان عود که خداوند غرس نموده باشد و مثل سروهای آزاد نزد جويهای آب. [7] آب از سطلهایش ريخته خواهد شد. و بذر او در آبهای بسيار خواهد بود. پادشاه او از اجاج بلندتر، و مملکت او برافراشته خواهد شد.
[9] مثل شير نر خود را جمع کرده، خوابيد. و مثل شير ماده، کيست که او را برانگيزاند؟ مبارک باد هر که تو را برکت دهد. و ملعون باد هر که تو را لعنت نمايد!»
[17] او را خواهم ديد ليکن نه الان. او را مشاهده خواهم نمود اما نزديک نه. ستارهای از يعقوب طلوع خواهد کرد و عصايی از اسرائيل خواهد برخاست و پیشانی موآب را خواهد شکست. و تمامی پسران فتنه را هلاک خواهد ساخت. [18] و اِدوم ملک او خواهد شد و دشمنانش، اهل سعير نیز، جزو اموال او خواهند گرديد. و اسرائيل به شجاعت عمل خواهد نمود.
میکاه 4: 6-7; 5: 2-4 (قرائت شامگاهی)
[6] خداوند میگوید که در آن روز لنگان را جمع خواهم کرد و راندهشدگان و آنانی را که زدهام، گرد خواهم آورد. [7] و لنگان را باقیماندهای، و دور شدگان را قوم قوی خواهم ساخت. و خداوند در کوه صَهیون بر ایشان از الان تا به ابد سلطنت خواهند نمود.
[2] و تو، ای بِیتلِحِم افراته، اگرچه در هزارهای یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود؛ طلوع های او از قدیم، و از روزهای ازل بوده است. [3] بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید، تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با قوم اسرائیل باز خواهند گشت. [4] و او خواهد ایستاد و در قوت خداوند، و در شوکت اسم یهوه خدای خویش گله خود را خواهد چرانید و ایشان به آرامی ساکن خواهند شد، زیرا که او الان تا به کرانهای زمین بزرگ خواهد شد.
اشعیا 11: 1-10 (قرائت شامگاهی)
[1] و نهالی از تنه یِسا بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت. [2] و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند. [3] و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و بر حسب آنچه بیند، داوری نخواهد کرد و بر وفق آنچه به گوش شنود، حکم نخواهد نمود. [4] بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین، به راستی حکم خواهد نمود. و جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفس لبهای خود خواهد کشت. [5] و کمربند کمرش، عدالت خواهد بود و شال میانش، امانت. [6] گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید؛ گوساله و شیر و گوساله پرواری با هم، و کودکی خردسال آنها را خواهد راند. [7] گاو با خرس خواهد چرید و بچههای آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو، کاه خواهد خورد. [8] کودک شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و کودک از شیر باز داشته شده، دست خود را در لانه افعی فرو خواهد برد. [9] در تمامی کوه مقدس من نه آسیب خواهد بود و نه ویرانی، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی که دریا را میپوشاند. [10] و در آن روز واقع خواهد شد که ریشه یِسا به جهت بیرق قومها برپا خواهد شد و ملتها آن را خواهند طلبید و استراحتگاه او با جلال خواهد بود.
دانیال 2: 31-36، 44-45 (قرائت شامگاهی)
[31] تو ای پادشاه، میدیدی و اینک تمثال بزرگی بود و این تمثال بزرگ که درخشندگی آن بینهایت و منظر آن هولناک بود، پیش روی تو برپا شد. [32] سر این تمثال از طلای خالص و سینه و بازوهایش از نقره و شکم و رانهایش از برنج بود. [33] و ساقهایش از آهن و پایهایش قدری از آهن و قدری از گِل بود. [34] زمانی که نگاه میکردی، سنگی جدا شد لیکن نه به دست بشر، و به پایهای آهنین و گِلین آن تمثال برخورده آنها را خرد ساخت. [35] آنگاه آهن و گل و برنج و نقره و طلا با هم خرد شد و مثل کاه خرمن تابستانی گردیده، باد آنها را چنان برد که اثری از آنها باقی نماند. و آن سنگ که تمثال را زده بود، کوه بزرگی گردید و تمامی جهان را پر ساخت. [36] خواب همین است و تعبیرش را برای پادشاه بیان خواهیم نمود.
[44] و در دوران این پادشاهان خدای آسمانها سلطنتی را که هرگز از بین نرود، برپا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنتها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش تا به ابد استوار خواهد ماند. [45] و چنانکه سنگ را دیدی که بدون دخالت دست بشر از کوه جدا شده، آهن و برنج و گل و نقره و طلا را خُرد کرد، همچنین خدای بزرگ، پادشاه را از آنچه بعد از این واقع میشود، آگاه ساخته است. پس خواب درست است و تعبیرش یقین.»
اشعیا 7: 10-16، 8: 1-4، 9-10(قرائت شامگاهی)
[10] و خداوند بار دیگر آحاز را خطاب کرده، گفت: [11] «نشانه ای به جهت خود از یهوه خدایت جویا شو. آن را یا از عمقها جویا شو یا از اوج آسمان بالا.» [12] آحاز گفت: «نمی طلبم و خداوند را امتحان نخواهم نمود.» [13] اِشعیا گفت: «ای خاندان داوود، بشنوید! آیا شما را کافی نیست که مردمان را به ستوه آوردهاید، که میخواهید خدای مرا نیز به ستوه آورید؟ [14] بنابراین خود خداوند به شما نشانهای خواهد داد: اینک باکره حامله شده، پسری خواهد زایید و نام او را عِمانوئیل خواهد خواند. [15] او کره و عسل خواهد خورد تا آنگاه که ترک کردن بدی و اختیار کردن خوبی را بداند. [16] اما قبل از آنکه پسر، ترک نمودن بدی و اختیار کردن خوبی را بداند، سرزمینی که شما از هر دو پادشاه آن میترسید، متروک خواهد شد.
[1] و خداوند مرا گفت: «لوحی بزرگ به جهت خود بگیر و بر آن با قلم انسان بنویس: ”برای مَهیرشَلال حاشبَز“. [2] و من شاهدان امین یعنی اوریای کاهن و زِکَریا پسر یِبِرِکیا را به جهت خود برای شهادت میگیرم.» [3] پس من با نبیه همبستر شدم و او حامله شده، پسری زایید. آنگاه خداوند به من گفت: «او را ”مَهیر شَلال حاشبز“ نام گذار [4] زیرا قبل از آنکه کودک بتواند، ”ای پدرم“ و ”ای مادرم“ بگوید، اموال دمشق و غنیمت سامره را نزد پادشاه آشور به تاراج خواهند برد.»
[9] به هیجان آیید، ای قومها، و شکست خواهید یافت. گوش گیرید، ای کرانهای زمین، کمر خود را ببندید و شکست خواهید یافت. کمر خود را ببندید و شکست خواهید یافت. [10] با هم مشورت کنید و پوچ خواهد شد. سخن گویید و به جا آورده نخواهد شد. زیرا خدا با ما است.
عبرانیان 1: 1-12 (رساله لیتورگی)
[1] خدا که در زمان گذشته به اقسام گوناگون و راههای مختلف به واسطهٔ انبیا به پدران ما سخن گفت، [2] در این روزهای آخر با ما به واسطهٔ پسر خود صحبت کرد که او را وارث تمامی موجودات قرار داد و بهوسیلهٔ او جهان را آفرید؛ [3] که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به کلمهٔ قوت خود حامل همه موجودات بوده، چون پاکی گناهان را به اتمام رسانید، به دست راست مقام عظمت در اوج آسمان بنشست، [4] و از فرشتگان برتر گردید، به اندازهٔ آنکه اسمی بزرگتر از ایشان به میراث یافته بود. [5] زیرا به کدامیک از فرشتگان هرگز گفت که «تو پسر من هستی. من امروز تو را مولود ساختهام؟» و نیز «من او را پدر خواهم بود و او پسر من خواهد بود»؟ [6] و هنگامی که نخستزاده را باز به جهان میآورَد، میگوید که: «همهٔ فرشتگان خدا او را پرستش کنند. [7] و در حق فرشتگان میگوید که: «فرشتگان خود را بادها میگرداند و خادمان خود را شعله آتش.» [8] امّا در حق پسر: «ای خدا، تخت تو تا به ابد است و عصای پادشاهی تو عصای عدالت است. [9] عدالت را دوست و شرارت را دشمن میداری. بنابراین خدا، خدای تو، تو را به روغن شادمانی بیشتر از رفقایت مسح کرده است.» [10] و نیز میگوید: «تو، ای خداوند، در ابتدا زمین را بنا کردی و آسمانها ساخته شده به دستهای توست. [11] آنها فانی، لیکن تو باقی هستی و تمامی آنها چون جامه، مندرس خواهد شد [12] و مثل ردا آنها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لیکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهد شد.»
لوقا 2:1-20 (انجیل لیتورگی)
[1] و در آن روزها حکمی از آگوستوسِ قیصر صادر گشت که تمام مردمان دنیا را سرشماری کنند. [2] و این سرشماری اوّل شد، هنگامی که کورینیوس والی سوریه بود. [3] پس همهٔ مردم هر یک به شهر خود برای سرشماری میرفتند. [4] و یوسف نیز از جلیل از شهر ناصره به یهودیه به شهر داوود که بِیتلِحِم نام داشت، رفت. زیرا که او از خاندان و تبار داوود بود. [5] تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود، ثبت گردد. [6] و وقتی که ایشان در آنجا بودند، هنگام وضع حمل او رسیده، [7] پسر نخستین خود را زایید. و او را در قنداق پیچیده، در آخور خوابانید. زیرا که برای ایشان در مهمانسرا جای نبود. [8] و در آن نواحی، شبانان در صحرا به سر میبردند و در شب نگهبانی گلّههای خویش میکردند. [9] ناگاه فرشتهٔ خداوند بر ایشان ظاهر شد و شوکت خداوند بر گرد ایشان تابید و بسیار ترسان گشتند. [10] فرشته ایشان را گفت: «مترسید، زیرا اینک مژده خوشی عظیم به شما میدهم که برای جمیع قوم خواهد بود. [11] که امروز برای شما در شهر داوود، نجاتدهندهای که مسیح خداوند باشد متولّد شد. [12] و نشانه برای شما این است که طفلی در قنداق پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت.» [13] در همان حال فوجی از لشکر آسمانی با فرشته حاضر شده، خدا را تسبیحکنان میگفتند: [14] «خدا را در اوج آسمان جلال و بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.» [15] و چون فرشتگان از نزد ایشان به آسمان رفتند، شبانان با یکدیگر گفتند: «الان به بِیتلِحِم برویم و این چیزی را که واقع شده و خداوند آن را به ما معلوم داشته است، ببینیم.» [16] پس به شتاب رفته، مریم و یوسف و آن طفل را در آخور خوابیده یافتند. [17] چون این را دیدند، آن سخنی را که دربارهٔ طفل به ایشان گفته شده بود، شهرت دادند. [18] و هر که میشنید از آنچه شبانان به ایشان گفتند، تعجّب مینمود. [19] امّا مریم در دل خود متفکّر شده، این همه سخنان را نگاه میداشت. [20] و شبانان خدا را تمجید و حمدکنان برگشتند، به سبب همهٔ آن اموری که دیده و شنیده بودند چنانکه به ایشان گفته شده بود.
مناسبت و قدیسین روز

شهیدهٔ مکرم اوگِنیا و کسانی که همراه او بودند
اوگنیا دختر فیلیپ، اِپارخِ تمام مصر بود و در روم به دنیا آمد. در آن زمان، مسیحیان از اسکندریه رانده شده بودند و بیرون از شهر زندگی میکردند. اوگنیا، این دوشیزهٔ پاک، نزد مسیحیان رفت و با تمام دل ایمان ایشان را پذیرفت. سپس با دو خواجهٔ امین خود از والدینش گریخت و توسّط اسقف الیاس تعمید یافت. او با پوشیدن لباس مردانه وارد یک صومعهٔ مردان شد و جامهٔ رهبانی پوشید.
او آنقدر با ریاضتِ داوطلبانه دل خود را پاک کرد که خدا به او فیض شفای بیماران را عطا فرمود. او زن ثروتمندی به نام ملانتیا را شفا داد. امّا بعد از شفا، ملانتیا خواست اوگنیا را به گناه جسمانی بکشاند، بیآنکه بداند اوگنیا زن است. چون با ردّ قاطع اوگنیا روبهرو شد، از سر انتقام نزد اِپارخ رفت و همانگونه که زن فوطیفار یوسف پاکدامن را بدنام کرده بود، او نیز به اوگنیا تهمت زد.
اِپارخ فرمان داد که همهٔ راهبان را همراه اوگنیا ببندند و به زندان افکنند. امّا وقتی اوگنیا را به دادگاه آوردند، او خود را به پدرش آشکار کرد و گفت که دختر اوست. فیلیپ سرشار از شادی شد، با تمام خانواده تعمید یافت و پس از آن به عنوان اسقف اسکندریه برگزیده شد.
وقتی امپراتور روم از این امر آگاه شد، فرماندهای شرور به نام ترنتیوس را فرستاد تا پنهانی فیلیپ را بکشد؛ و چنین شد. اوگنیا با مادر و برادرانش به روم رفت و در آنجا بیباکانه و با غیرت، بتپرستان—بهویژه دوشیزگان—را به ایمان راستین آورد. یکی از ایشان دختر زیبایی به نام باسیلا بود که با شمشیر برای مسیح شهید شد، همانگونه که اوگنیا پیشتر به او گفته بود.
سپس دو خواجهٔ او، پروتوس و هیاسینت، نیز گردن زده شدند.
سرانجام نوبت شهادت خود اوگنیا رسید. حضور او سبب شده بود که معبد دیانا فرو ریزد و نابود شود. شکنجهگران ابتدا او را در آب انداختند و سپس در آتش، امّا خدا او را حفظ کرد. خداوند عیسی در زندان بر او ظاهر شد و به او خبر داد که در روز میلاد او رنج خواهد کشید. و همینگونه شد: او در ۲۵ دسامبر سال ۲۶۲ میلادی در روم با شمشیر شهید شد. پس از شهادت، اوگنیا با جلال فراوان بر مادرش ظاهر شد و او را دلگرم ساخت.

فرمانده نیکولای مکرم
برخی میگویند این قدیس بزرگ، اسلاوی از تبار بالکان بوده است. در زمان امپراتور نیکفوروس، نیکولای فرماندهٔ سپاهی بود که به جنگ با بلغارها رفت. در مسیر، شبی را در یک مهمانخانه گذراند و در آنجا گرفتار وسوسهٔ بزرگی شد و خوابی عجیب دید—خوابی که کاملاً در جنگ به وقوع پیوست، آن هنگام که یونانیان در سال ۸۱۱ میلادی بهطور کامل از بلغارها شکست خوردند.
نیکولای جان سالم به در برد و از سر شکرگزاری نسبت به تدبیر خدا، رتبهٔ نظامی خود را ترک گفت و راهب شد. او عمری طولانی در ریاضت زیست و آنقدر کامل شد که صاحب بصیرت الهی شد. او در قرن نهم میلادی با آرامش درگذشت و در ملکوت مبارک خداوند مسیح جای گرفت.

قدیس احمد شهید
همچنین یاد میشود از احمد شهید جدید، ترکتبار و سنگتراش، که ایمان مسیحی را پذیرفت و جان خود را برای آن نهاد. او در سال ۱۶۸۲ میلادی به دست ترکان در کونستانتینوپل رنج کشید و شهید شد.
سرود ستایش
شهیدهٔ مکرم اوگنیا
اوگنیا، دوشیزهای پرجلال، خدا را شناخت
و خود را تماماً وقف خدمت او کرد.
او این زندگیِ گذرا را فدای زندگیِ جاودانه و بیپایان نمود؛
دل خود را به مسیحِ ازلی سپرد.
با شکیبایی، رذیلتِ شر را در هم شکست
و فیض شگفتانگیز خدا را به دست آورد.
اکنون او با فرشتگان در آسمان شادی میکند؛
با قدیسان ضیافت جاودانی را باشکوه جشن میگیرد.
اوگنیا، ای دوشیزهٔ زیبا، خدا تو را تقدیس کرد؛
هماکنون نیز ما گناهکاران را نزد خدا یاد کن.
تأمل
پیروزی بر وسوسه، پیروزی بر مرگ است. این حقیقت را تجربهای حیرتانگیز از نیکولای فرمانده نشان میدهد. زمانی که او همراه سپاهِ امپراتور نیکفوروس به جنگ با بلغارها میرفت، شبی را در یک مهمانخانه گذراند. صاحب مهمانخانه دختری جوان داشت که مجذوب زیبایی ظاهری فرماندهٔ امپراتوری شد و کوشید او را به گناه بکشاند.
نیکولای یکبار او را رد کرد و گفت که این کار، او را به سمت عمل شیطانی میکشاند.
با این حال، دختر بیشرم بار دوم و سوم به اتاق فرمانده آمد و دوباره پیشنهاد ناپاک داد. فرمانده در بار دوم و سوم نیز با قاطعیت بیشتری رد کرد و به او نصیحت نمود که پاکدامنی خود را حفظ کند و بدن و روحش را به شیطان نسپارد.
در نهایت، به او گفت که او یک سرباز است و راهیِ جنگ است، و سزاوار و ایمن نیست که سربازی خود را با چنین گناهی آلوده کند؛ چراکه خشم خدا را برمیانگیزد و او را به مرگ حتمی میکشاند.
به این ترتیب این مردِ خدادوست بر وسوسه پیروز شد.
روز بعد او همراه سپاه به راه خود ادامه داد. شب بعد، خوابی دید:
خود را در دشتی وسیع دید و در کنار او مردی نیرومند نشسته بود، با پای راست روی پای چپ. روبهروی آنها دو سپاه در میدان بودند: یونانیها و بلغارها. آن مرد نیرومند به او گفت که با دقت نگاه کند.
نیکولای دید تا زمانی که آن مرد پای راست را روی پای چپ نگه میداشت، سپاه یونان بر بلغارها پیروز میشد؛ و هنگامی که پاهایش را جابهجا کرد و پای چپ را روی پای راست گذاشت، بلغارها حمله کردند و یونانیان را بیرحمانه کشتند.
آن مرد سپس فرمانده را به میان اجساد یونانیان برد. تمام دشت پوشیده از پیکرهای کشتهشدگان بود، تن کنار تن. در میانهٔ این اجساد، تنها یک جای خالی به اندازهٔ بدن یک انسان وجود داشت.
مرد نیرومند به نیکولای گفت:
«این جای خالی برای بدن تو تعیین شده بود، اما چون دیشب سه بار وسوسهٔ شیطان را شکست دادی، بدن و روحت را از مرگ رهایی بخشیدی.»
آنچه نیکولای در خواب دید، دقیقاً در جنگ رخ داد: تمام سپاه یونان در میدان نبرد نابود شد، امّا نیکولای زنده ماند و به خانه بازگشت—نه به پادگان، بلکه به صومعه، برای سپردن باقی عمرش به خدا.
تعمق
دربارهٔ گردهمایی نیاکان، پیامبران و صالحان در آسمان:
۱. چگونه اکنون در ملکوت مسیح شادماناند.
۲. چگونه آنان پیش از آمدن مسیح، شریعت خدا را بهجا آوردند؛
۳. چگونه آنان، هم با کلام و هم با الگوی زندگی خود، آمدن خداوند مسیح را پیشتر اعلان کردند؛
موعظه
در باب یوسف صالح
«و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود… چنانکه فرشتهٔ خداوند به او امر کرده بود به عمل آورد.»
(متی ۱: ۱۹، ۲۴)
باید از خدا بیش از انسان ترسید، و باید خدا را بیشتر از انسان اطاعت کرد. این درس را باید از زندگیِ یوسفِ صالح—خویشاوند و حامی مریم عذرا—آموخت.
او در زمانِ گذار میان شریعت و فیض میزیست: تا پیش از ظهور فیض، به شریعت وفادار بود، و چون فیض تازهٔ خدا آشکار شد، به آن نیز وفادار گردید.
در اطاعت از ظاهرِ شریعت، قصد داشت مریم مقدّس را، وقتی که منجی جهان در رحم پاک او حلول کرد، پنهانی رها کند. امّا هنگامی که فرشتهٔ خدا بدو گفت که مریم از روحالقدس حامله شده است (متی ۱: ۲۰)، از این تصمیم دست کشید و او را رها نکرد، بلکه همان کرد که فرشتهٔ خداوند به او فرمان داده بود.
او به عقل خود تکیه نکرد، بلکه به ارادهٔ خدا فرمانبردار شد. از اینرو خدا او را شایستهٔ جلالی عظیم ساخت—هم در زمین و هم در آسمان. او در سکوت و پنهانی خدا را خدمت کرد، و خدا او را آشکارا تمجید نمود.
او نه تنها خود شایستهٔ ملکوت خدا شد، بلکه فرزندانش نیز چنین شدند. کدام پدر چیزی بالاتر از آن میخواهد که پسرش رسولِ مسیح باشد؟ و یوسف دو پسر داشت که رسولان مسیح شدند.
بدینگونه خدا آنان را که از او میترسند و فرمان او را بجا میآورند، سربلند میسازد.
ای خداوند بزرگ، خدای یوسف صالح، ما گناهکاران را نیز یاری ده تا عدالت تو را دوست بداریم و تنها از تو بترسیم.
جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد. آمین.