آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 40:18-31
[18] پس خدا را به که تشبیه میکنید و کدام شباهت را با او برابر میتوانید کرد؟ [19] صنعتگر بت را میریزد و زرگر آن را به طلا میپوشاند، و زنجیرهای نقره برایش میریزد. [20] کسی که توان چنین هدایا نداشته باشد، درختی را که نمی پوسد، اختیار میکند و صنعتگر ماهری را می طلبد تا بتی را که واژگون نشود، برای او بسازد. [21] آیا ندانسته و نشنیدهاید و از ابتدا به شما خبر داده نشده است و از بنیاد زمین نفهمیدهاید؟ [22] او است که بر کره زمین نشسته است و ساکنانش مثل ملخ میباشند. اوست که آسمانها را مثل پرده میگستراند و آنها را مثل خیمه به جهت سکونت پهن میکند. [23] که امیران را لاشی میگرداند و داوران جهان را مانند بطالت میسازد. [24] هنوز غرس نشده و کاشته نگردیدهاند و تنه آنها هنوز در زمین ریشه نزده است، که فقط بر آنها میدمد و پژمرده میشوند و گرد باد آنها را مثل کاه میرباید. [25] پس مرا به که تشبیه میکنید تا با او مساوی باشم؟ قدوس میگوید: [26] چشمان خود را به آسمانها برافراشته ببینید. کیست که اینها را آفرید و کیست که لشکر اینها را به شماره بیرون آورده، تمامی آنها را به نام میخواند؟ از زیادی قوت و از عظمت توانایی او یکی از آنها گم نخواهد شد. [27] ای یعقوب, چرا فکر میکنی و ای اسرائیل چرا میگویی: «راه من از خداوند مخفی است و خدای من انصاف مرا به فراموشی سپرده است.» [28] آیا ندانسته و نشنیدهای که خدای سرمدی یهوه آفریننده کرانهای زمین درمانده و خسته نمیشود و فهم او را تفتیش نتوان کرد؟ [29] ضعیفان را قوت میبخشد و ناتوانان را قدرت زیاده عطا مینماید. [30] حتی جوانان هم درمانده و خسته میگردند و شجاعان به کلی میافتند. [31] اما آنانی که منتظر خداوند میباشند قوت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد. خواهند دوید و خسته نخواهند شد. خواهند رفت و درمانده نخواهند گردید.
پیدایش 15:1-15
[1] بعد از این وقایع، کلام خداوند در رویا، به اَبرام رسیده، گفت: «ای اَبرام، مترس! من سپر تو هستم، و پاداش بسیار عظیم تو.» [2] اَبرام گفت: «ای خداوند یهوه، مرا چه خواهی داد، زیرا که من بیفرزند میروم و مختار خانهام، این العاذار دمشقی است؟» [3] و اَبرام گفت: «اینک مرا نسلی ندادی و خانهزادم وارث من است.» [4] در همان وقت کلام خداوند به او در رسیده، گفت: «این وارث تو نخواهد بود، بلکه کسی که از پشت خود تو درآید، وارث تو خواهد بود.» [5] و او را بیرون آورده، گفت: «اکنون به سوی آسمان نگاه کن و ستارگان را بشمار، هرگاه آنها را توانی شمرد.» پس به او گفت: «نسل تو چنین خواهد بود.» [6] اَبرام به خداوند ایمان آورد، و او، این را برای وی عدالت حساب کرد. [7] خداوند او را گفت: «من هستم یهوه که تو را از اور کلدانیان بیرون آوردم، تا این زمین را به ارثیت، به تو بخشم.» [8] گفت: «ای خداوند یهوه، به چه نشان بدانم که وارث آن خواهم بود؟» [9] به او گفت: «گوساله ماده سه ساله و بز ماده سه ساله و قوچی سه ساله و قمری و کبوتری برای من بگیر.» [10] پس این همه را بگرفت، و آنها را از میان دو پاره کرد و هر پارهای را مقابل جفتش گذاشت، لیکن مرغان را پاره نکرد. [11] و چون لاشخورها بر لاشهها فرود آمدند، اَبرام آنها را راند. [12] و چون آفتاب غروب میکرد، خوابی سنگین بر اَبرام مستولی شد و اینک تاریکی ترسناک و سختی او را فرو گرفت. [13] آنگاه خداوند به اَبرام گفت: «یقین بدان که نسل تو در زمینی که از آنِ ایشان نباشد، غریب خواهند بود و آنها را بندگی خواهند کرد و آنها چهارصد سال ایشان را تحت ستم خواهند داشت. [14] و بر آن ملتی که ایشان بندگان آنها خواهند بود، من داوری خواهم کرد. و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد. [15] و تو نزد پدران خود به سلامتی خواهی رفت، و در کهنسالگی نیکو دفن خواهی شد.
امثال سلیمان 15:7-19
[7] لبهای حکیمان معرفت را پخش میسازد، امّا چنین نیست دل احمقان. [8] قربانی شریران نزد خداوند نفرت انگیز است، امّا دعای راستان پسندیده اوست. [9] راه شریران نزد خداوند نفرت انگیز است، امّا پیروان عدالت را دوست میدارد. [10] برای هر که طریق را ترک نماید، تنبیه سخت است و هر که از تنبیه نفرت کند، خواهد مُرد. [11] عالم مردگان و اَبَدّون در حضور خداوند است، پس چند مرتبه زیاده دلهای آدمیان. [12] استهزا کننده تنبیه را دوست ندارد و نزد حکیمان نخواهد رفت. [13] دل شادمان چهره را زینت میدهد، امّا از تلخی دل روح افسرده میشود. [14] دل مرد فهیم معرفت را میطلبد، امّا دهان احمقان حماقت را میچرد. [15] تمامی روزهای مصیبت کشان بد است، امّا خوشی دل، مهمانی دائمی است. [16] اموال اندک با ترس خداوند بهتر است از گنج عظیم با اضطراب. [17] سفره سبزیجات در جایی که محبّت باشد، بهتر است از گاو پرواری که با آن دشمنی باشد. [18] مرد تندخو نزاع را برمیانگیزد، امّا شخص دیرغضب دشمنی را فرو مینشاند. [19] راه کاهلان مثل خاربست است، امّا طریق راستان شاهراه است.
پیدایش 28:10-17 (عصر, بشارت)
[10] و اما یعقوب، از بئرشِبَع روانه شده، به سوی حَران رفت. [11] و به مکانی رسیده، در آنجا شب را به سر برد، زیرا که آفتاب غروب کرده بود. و یکی از سنگهای آنجا را گرفته، زیر سر خود نهاد و در همان جا خوابید. [12] و خوابی دید که ناگاه نردبانی بر زمین برپا شده، که سرش به آسمان میرسد و اینک فرشتگان خدا، بر آن بالا و پایین میروند. [13] و خداوند بر سر آن ایستاده، میگوید: «من هستم یهوه، خدای پدرت ابراهیم، و خدای اسحاق. این زمینی را که تو بر آن خفتهای، به تو و به نسل تو میبخشم. [14] و نسل تو مانند غبار زمین خواهند بود و به مغرب و مشرق و شمال و جنوب پخش خواهی شد. و از تو و از نسل تو تمامی طوایف زمین برکت خواهند یافت. [15] و اینک من با تو هستم و تو را در هر جا که بروی، محافظت فرمایم و تو را به این زمین باز آورم. زیرا که تا آنچه به تو گفتهام، به جا نیاورم، تو را رها نخواهم کرد.» [16] پس یعقوب از خواب بیدار شد و گفت: «البته یهوه در این مکان است و من ندانستم.» [17] پس ترسان شده، گفت: «این چه مکان ترسناکی است! این نیست جز خانه خدا و این است دروازه آسمان.»
حِزقیال 43:27- 44: 4 (عصر, بشارت)
[27] و چون این روزها را به پایان رسانیدند، در روز هشتم و بعد از آن کاهنان قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی شما را بر قربانگاه تقدیم کنند و من شما را قبول خواهم کرد. سخن خداوند یهوه این است.» [1] و مرا به راه دروازه بیرونی قُدس که به سمت مشرق متوجه بود، باز آورد و آن بسته شده بود. [2] و خداوند مرا گفت: «این دروازه بسته بماند و گشوده نشود و هیچ کس از آن داخل نشود، زیرا که یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. بنابراین بسته بماند. [3] و اما رئیس، چونکه او رئیس است، در آن به جهت خوردن غذا به حضور خداوند بنشیند و از راه ایوان دروازه داخل شود و از همان راه بیرون رود.» [4] پس مرا از راه دروازه شمالی پیش روی معبد آورد و نگریستم و اینک جلال خداوند معبد خداوند را پر ساخته بود و بر روی خود در افتادم.
امثال سلیمان 9:1-11 (عصر, بشارت)
[1] حکمت، خانه خود را بنا کرده و هفت ستونهای خویش را تراشیده است. [2] قربانیهای خود را قربانی نموده و آشامیدنی خود را برآمیخته و سفره خود را نیز آراسته است. [3] کنیزان خود را فرستاده، ندا کرده است، بر نقطههای بلند شهر: [4] «هر که جاهل باشد به اینجا بیاید!» و هر که عقل درست ندارد، او را میگوید: [5] «بیایید از غذای من بخورید، و از شرابی که برآمیختهام، بنوشید. [6] جهالت را ترک کرده، زنده بمانید و به طریق فهم رفتار نمایید.» [7] هر که استهزا کننده را تنبیه نماید، برای خود رسوایی را کسب کند، و هر که شریر را تنبیه نماید، برای او عیب میباشد. [8] استهزا کننده را تنبیه منما، مبادا از تو نفرت کند. امّا مرد حکیم را تنبیه نما که تو را دوست خواهد داشت. [9] مرد حکیم را پند ده که زیاده حکیم خواهد شد. مرد عادل را تعلیم ده که علمش خواهد افزود. [10] ابتدای حکمت ترس خداوند است و شناخت آن قدوس، بصیرت میباشد. [11] زیرا که به واسطه من روزهای تو زیاد خواهد شد و سالهای عمر، از برایت زیاده خواهد گردید.
تقویم قدیم
متّی 21:18-43 ( انجیل, داماد)
متّی 21:18-43 ( انجیل, داماد)[18] بامدادان چون به شهر مراجعت میکرد، گرسنه شد. [19] و در کناره راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: «از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود!» که در همان لحظه درخت انجیر خشکید! [20] چون شاگردان این را دیدند، متعجّب شده، گفتند: «درخت انجیر در یک لحظه چه شد که خشکید؟» [21] عیسی در جواب ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم اگر ایمان میداشتید و شک نمینمودید، نه همین را که به درخت انجیر شد میکردید، بلکه هرگاه به این کوه میگفتید ‘از جا کنده شده به دریا بیفت’ چنین میشد. [22] و هر آنچه با ایمان در دعا طلب کنید، خواهید یافت.» [23] و چون به معبد داخل شده تعلیم میداد، سران کاهنان و مشایخ قوم نزد او آمده، گفتند: «به چه اقتداری این اعمال را مینمایی و کیست که این اقتدار را به تو داده است؟» [24] عیسی در جواب ایشان گفت: «من نیز از شما سخنی میپرسم. اگر آن را به من گویید من هم به شما گویم که این اعمال را به چه اقتدار مینمایم: [25] تعمید یحیا از کجا بود از آسمان یا از انسان؟» ایشان با خود تفکّر کرده گفتند که «اگر گوییم ‘از آسمان بود.’ در آن صورت گوید ‘پس چرا به او ایمان نیاوردید.’ [26] و اگر گوییم ‘از انسان بود.’ از مردم میترسیم زیرا همه یحیا را نبی میدانند.» [27] پس در جواب عیسی گفتند: «نمیدانیم.» عیسی به ایشان گفت: «من هم شما را نمیگویم که به چه قدرت این کارها را کنم.» [28] «لیکن چه گمان دارید شخصی را دو پسر بود. نزد نخستین آمده گفت: ‘ای فرزند، امروز به تاکستان من رفته به کار مشغول شو.’ [29] در جواب گفت: ‘نخواهم رفت.’ اما بعد پشیمان گشته برفت. [30] و به دومین نیز همچنین گفت. او در جواب گفت: ‘ای آقا، من میروم.’ ولی نرفت. [31] کدامیک از این دو خواهش پدر را بهجا آورد؟» گفتند: «اوّلی.» عیسی به ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم که خراجگیران و فاحشهها قبل از شما داخل پادشاهی خدا میگردند [32] از آنرو که یحیا از راه عدالت نزد شما آمد و به او ایمان نیاوردید، اما خراجگیران و فاحشهها به او ایمان آوردند و شما چون دیدید، آخر هم پشیمان نشدید تا به او ایمان آورید. [33] «و مَثَلی دیگر بشنوید: صاحبخانهای بود که تاکستانی غرس نموده حصاری گرد آن کشید. و چَرخُشتی در آن کند و برجی بنا نمود. پس آن را به دهقانان سپرده عازم سفر شد. [34] و چون موسم میوه نزدیک شد، غلامان خود را نزد دهقانان فرستاد تا میوههای او را بردارند. [35] اما دهقانان غلامانش را گرفته بعضی را زدند و بعضی را کشتند و بعضی را سنگسار نمودند. [36] باز غلامان دیگر بیشتر از اوّلین فرستاد. به ایشان نیز به همانطور رفتار نمودند. [37] بالاخره پسر خود را نزد ایشان فرستاده گفت: ‘پسر مرا حرمت خواهند داشت.’ [38] اما دهقانان چون پسر را دیدند، با خود گفتند: ‘این وارث است! بیایید او را بکشیم و میراثش را ببریم.’ [39] آنگاه او را گرفته بیرون تاکستان افکنده کشتند. [40] پس چون مالک تاکستان آید به آن دهقانان چه خواهد کرد؟» [41] گفتند: «البته آن بدکاران را به سختی هلاک خواهد کرد و باغ را به باغبانان دیگر خواهد سپرد که میوههایش را در موسم به او دهند.» [42] عیسی به ایشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخواندهاید این که ‘سنگی را که معمارانش رد نمودند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است’؟ [43] از این جهت شما را میگویم که پادشاهی خدا از شما گرفته شده به ملتی که میوهاش را بیاورند، عطا خواهد شد.
حِزقیال 1:1-20
[1] و روز پنجم ماه چهارم سال سیام، آنگاه که من در میان اسیران نزد رود خابور بودم، واقع شد که آسمان گشوده گردید و رویاهای خدا را دیدم. [2] در پنجم آن ماه که سال پنجم اسیری یِهویاکین پادشاه بود، [3] کلام یهوه بر حزقیال کاهن، پسر بوزی، نزد رود خابور در سرزمین کَلدانیان نازل شد و دست خداوند در آنجا بر او بود. [4] پس نگریستم و اینک باد شدیدی از طرف شمال برمیآید، و ابر بزرگی، و آتش جهنده، و درخشندگیای گرداگردش، و از میانش یعنی از میان آتش، چیزی همانند برنج درخشنده بود. [5] و از میانش چیزی شبیه چهار موجود زنده پدیدار شد. ظاهر ایشان چنین بود: شبیه انسان بودند، [6] اما هر یک از آنها چهار صورت داشت، و هر یک از آنها چهار بال داشت. [7] و پایهای آنها پایهایی راست و کف پای آنها مانند کف پای گوساله بود و همچون برنج صیقل یافته میدرخشید. [8] زیر بالهای آنها از چهار طرفشان، دستهای انسان بود و آن چهار، صورتها و بالهای خود را چنین داشتند. [9] و بالهای آنها به یکدیگر میرسید و چون میرفتند، روی برنمیگرداندند، بلکه هر یک مستقیم به پیش میرفت. [10] و اما در مورد شکل صورتهایشان: هر یک از آنها صورت انسان داشتند، و نیز صورت شیر به طرف راست، صورت گاو به طرف چپ، و صورت عقاب هم. [11] صورتها و بالهای آنها از طرف بالا از یکدیگر جدا بود، و دو بال هر یک به همدیگر میرسید و دو بال دیگر بدن آنها را می پوشانید. [12] و هر یک از آنها مستقیم به پیش میرفتند. به هر جایی که روح میرفت، آنها نیز میرفتند و در حین رفتن روی برنمیگرداندند. [13] و اما شباهت این موجودات زنده این بود که صورت آنها همانند زغال گداخته در آتش ، و همچون مشعلها بود. آن آتش در میان آن موجودات به جلو و به عقب میرفت و درخشان میبود. و از میان آتش برق میجهید. [14] آن موجودات همچون برق به این سو و آن سو میدویدند و برمیگشتند. [15] چون آن موجودات زنده را نگاه میکردم، اینک به پهلوی آن موجودات چهار صورت یک چرخ بر زمین دیدم؛ برای هر صورت، یک چرخ. [16] ظاهر چرخها و صنعت آنها درخشان چون زِبَرجد بود و آن چهار، یک شباهت داشتند. و ظاهر و صنعت آنها مثل چرخی در میان چرخ دیگر بود. [17] و چون میرفتند، بر چهار جانب خود میرفتند و در حین رفتن به هیچ طرف روی برنمیگرداندند. [18] و طوقههایشان بلند و مهیب بود و طوقههای آن چهار، از هر طرف از چشمها پر بود. [19] و چون آن موجودات میرفتند، چرخها در پهلوی آنها میرفت و چون آن موجودات از زمین بلند میشدند، چرخها نیز بلند میشد. [20] و هر جایی که روح میرفت، آنها نیز میرفتند چرخها هم همراهشان بلند میشد، زیرا که روح آن موجودات زنده در چرخها بود.
خروج 1:1-20
[1] و اين است نامهای پسران اسرائيل که به مصر آمدند؛ هر کس با اهل خانهاش همراه يعقوب آمدند: [2] رِئوبین و شمعون و لاوی و يهودا، [3] يِسّاکار و زِبولون و بِنيامين، [4] و دان و نَفتالی و جاد و اشير. [5] و همه کسانی که از پشت يعقوب پديد آمدند، هفتاد نفر بودند. و يوسف در مصر بود. [6] و يوسف و همه برادرانش، و تمامی آن نسل مردند. [7] و پسران اسرائیل بارور و به شماره بسیار زیاد شدند؛ زیاد شده و بینهايت نیرومند گرديدند. و سرزمين از ايشان پر گشت. [8] اما پادشاهی ديگر بر مصر برخاست که يوسف را نشناخت. [9] و به قوم خود گفت: «متوجه باشید که قوم اسرائیل از ما زياده و نیرومندترند. [10] بياييد با ايشان به حکمت رفتار کنيم، مبادا که زياد شوند و واقع شود که چون جنگ پديد آيد، ايشان نيز با دشمنان ما متحد شوند و با ما جنگ کرده، از سرزمين بيرون روند.» [11] پس سرکارگران بر ايشان گماشتند، تا ايشان را به کارهای دشوار ذليل سازند و برای فرعون شهرهای انبار، يعنی فيتوم و رَمِسيس را بنا کردند. [12] ليکن هر چه بیشتر ايشان را ذليل ساختند، زيادتر ازدیاد یافته و پخش میشدند. مصریان از قوم اسرائیل بیمناک میبودند. [13] پس قوم اسرائیل را به بردگی به کار گرفتند. [14] و جانهای ايشان را به کار سخت، به گِلکاری و خشت سازی و هر گونه کار صحرايی تلخ مینمودند و هر خدمتی که بر ايشان مینهادند، به ظلم میبود. [15] پس از آن پادشاه مصر به قابلههای عبرانی که يکی را شِفره و ديگری را فوعه نام بود، امر کرده، [16] گفت: «چون قابلهگری برای زنان عبرانی بکنيد، نوزادان را بر سنگ زادگاه نگاه کنيد؛ اگر پسر باشد، او را بکشيد و اگر دختر بود، زنده بماند.» [17] لیکن قابلهها از خدا ترسيدند و آنچه پادشاه مصر به ایشان امر کرده بود، نکردند. بلکه پسران را زنده گذاردند. [18] پس پادشاه مصر قابلهها را طلبيده، به ایشان گفت: «چرا اين کار را کرديد و پسران را زنده گذارديد؟» [19] قابلهها به فرعون گفتند: «از اين سبب که زنان عبرانی مانند زنان مصری نيستند؛ بلکه قوی هستند و قبل از رسيدن قابله میزايند.» [20] و خدا با قابلهها نیکویی نمود و قوم زیاد شدند و بسيار توانا گرديدند.
ایوب 1:1-12
[1] در سرزمین عوص، مردی بود که ایوب نام داشت و آن مرد کامل و درست و خداترس بود و از بدی دوری مینمود. [2] و برای او، هفت پسر و سه دختر زاییده شدند. [3] و اموال او هفت هزار گوسفند و سه هزار شتر و پانصد جفت گاو و پانصد الاغ ماده بود و نوکران بسیار زیاد داشت و آن مرد از تمامی مردمان مشرقزمین بزرگتر بود. [4] و پسرانش میرفتند و در خانه هر یکی از ایشان، در روزش مهمانی میکردند و فرستاده، سه خواهر خود را دعوت مینمودند تا با ایشان بخورند و بیاشامند. [5] و واقع میشد که چون دوره روزهای مهمانی ایشان به سر میرسید، ایوب فرستاده، ایشان را تقدیس مینمود و بامدادان برخاسته، قربانیهای سوختنی، به شماره همه ایشان تقدیم میکرد، زیرا میگفت: «شاید پسران من گناه کرده، خدا را در دل خود لعن نموده باشند» و ایوب همیشه چنین میکرد. [6] و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند شرفیاب شوند و شیطان نیز در میان ایشان آمد. [7] خداوند به شیطان گفت: «از کجا آمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «از گشت و گذار در زمین و سِیر کردن در آن.» [8] خداوند به شیطان گفت: «آیا بنده من ایوب را ملاحظه کردی که مثل او هیچ کس در زمین نیست؟ مردی کامل و درست و خداترس که از گناه دوری میکند.» [9] شیطان در جواب خداوند گفت: «آیا ایوب بیچشمداشت از خدا میترسد؟ [10] آیا تو گرد او و گرد خانه او و گرد همه اموال او، به هر طرف حصار نکشیدی و اعمال دست او را برکت ندادی و احشام او در زمین افزون نگشت؟ [11] لیکن الان دست خود را دراز کن و تمامی دارایی او را لمس نما، که پیش روی تو، تو را لعن خواهد نمود.» [12] خداوند به شیطان گفت: «اینک همه اموالش در دست تو است، فقط دستت را بر خود او دراز مکن.» پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفت.
پیدایش 28:10-17 (عصر, بشارت)
پیدایش 28:10-17 (عصر, بشارت)[10] و اما یعقوب، از بئرشِبَع روانه شده، به سوی حَران رفت. [11] و به مکانی رسیده، در آنجا شب را به سر برد، زیرا که آفتاب غروب کرده بود. و یکی از سنگهای آنجا را گرفته، زیر سر خود نهاد و در همان جا خوابید. [12] و خوابی دید که ناگاه نردبانی بر زمین برپا شده، که سرش به آسمان میرسد و اینک فرشتگان خدا، بر آن بالا و پایین میروند. [13] و خداوند بر سر آن ایستاده، میگوید: «من هستم یهوه، خدای پدرت ابراهیم، و خدای اسحاق. این زمینی را که تو بر آن خفتهای، به تو و به نسل تو میبخشم. [14] و نسل تو مانند غبار زمین خواهند بود و به مغرب و مشرق و شمال و جنوب پخش خواهی شد. و از تو و از نسل تو تمامی طوایف زمین برکت خواهند یافت. [15] و اینک من با تو هستم و تو را در هر جا که بروی، محافظت فرمایم و تو را به این زمین باز آورم. زیرا که تا آنچه به تو گفتهام، به جا نیاورم، تو را رها نخواهم کرد.» [16] پس یعقوب از خواب بیدار شد و گفت: «البته یهوه در این مکان است و من ندانستم.» [17] پس ترسان شده، گفت: «این چه مکان ترسناکی است! این نیست جز خانه خدا و این است دروازه آسمان.»
حِزقیال 43:27- 44: 4 (عصر, بشارت)
حِزقیال 43:27- 44: 4 (عصر, بشارت)[27] و چون این روزها را به پایان رسانیدند، در روز هشتم و بعد از آن کاهنان قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی شما را بر قربانگاه تقدیم کنند و من شما را قبول خواهم کرد. سخن خداوند یهوه این است.» [1] و مرا به راه دروازه بیرونی قُدس که به سمت مشرق متوجه بود، باز آورد و آن بسته شده بود. [2] و خداوند مرا گفت: «این دروازه بسته بماند و گشوده نشود و هیچ کس از آن داخل نشود، زیرا که یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. بنابراین بسته بماند. [3] و اما رئیس، چونکه او رئیس است، در آن به جهت خوردن غذا به حضور خداوند بنشیند و از راه ایوان دروازه داخل شود و از همان راه بیرون رود.» [4] پس مرا از راه دروازه شمالی پیش روی معبد آورد و نگریستم و اینک جلال خداوند معبد خداوند را پر ساخته بود و بر روی خود در افتادم.
امثال سلیمان 9:1-11 (عصر, بشارت)
امثال سلیمان 9:1-11 (عصر, بشارت)[1] حکمت، خانه خود را بنا کرده و هفت ستونهای خویش را تراشیده است. [2] قربانیهای خود را قربانی نموده و آشامیدنی خود را برآمیخته و سفره خود را نیز آراسته است. [3] کنیزان خود را فرستاده، ندا کرده است، بر نقطههای بلند شهر: [4] «هر که جاهل باشد به اینجا بیاید!» و هر که عقل درست ندارد، او را میگوید: [5] «بیایید از غذای من بخورید، و از شرابی که برآمیختهام، بنوشید. [6] جهالت را ترک کرده، زنده بمانید و به طریق فهم رفتار نمایید.» [7] هر که استهزا کننده را تنبیه نماید، برای خود رسوایی را کسب کند، و هر که شریر را تنبیه نماید، برای او عیب میباشد. [8] استهزا کننده را تنبیه منما، مبادا از تو نفرت کند. امّا مرد حکیم را تنبیه نما که تو را دوست خواهد داشت. [9] مرد حکیم را پند ده که زیاده حکیم خواهد شد. مرد عادل را تعلیم ده که علمش خواهد افزود. [10] ابتدای حکمت ترس خداوند است و شناخت آن قدوس، بصیرت میباشد. [11] زیرا که به واسطه من روزهای تو زیاد خواهد شد و سالهای عمر، از برایت زیاده خواهد گردید.
متّی 24:3-35 (انجیل, از پیش تقدیس شده)
متّی 24:3-35 (انجیل, از پیش تقدیس شده)[3] و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: «به ما بگو که این امور کی واقع میشود و نشان آمدن تو و پایان این عصر چیست؟» [4] عیسی در جواب ایشان گفت: «بپایید کسی شما را گمراه نکند! [5] از آن رو که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که ‘من مسیح هستم’ و بسیاری را گمراه خواهند کرد. [6] و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید. اما مضطرب مشوید، زیرا که وقوع این همه لازم است، لیکن پایان عصر هنوز فرا نرسیده. [7] زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی به ستیز برخواهد خاست و قحطیها و وباها و زلزلهها در جایهای گوناگون به وقوع خواهد پیوست. [8] اما همه اینها آغاز دردهای زایمان است. [9] آنگاه شما را به عذابها سپرده، خواهند کشت. جمیع قومها به خاطر اسم من از شما نفرت کنند. [10] و در آن زمان بسیاری لغزش خورده، یکدیگر را تسلیم نمایند و از یکدیگر نفرت گیرند. [11] و بسیاری انبیای دروغین ظاهر شده بسیاری را گمراه کنند. [12] و به خاطر افزونی گناه محبّت بسیاری به سردی گراید. [13] لیکن هر که تا به آخر صبر کند، نجات یابد. [14] به این بشارت پادشاهی در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر همه قومها شهادتی شود. آنگاه پایان فرا خواهد رسید. [15] پس چون ‘مکروه ویرانی’ را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، در جایگاه مقدس برپا شده بینید -خواننده دقت کند- [16] آنگاه هر که در یهودیه باشد، به کوهستان بگریزد [17] و هر که بر بام باشد، برای برداشتن چیزی از خانه به زیر نیاید [18] و هر که در مزرعه است، برای برداشتن لباس خود برنگردد. [19] لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن دوران! [20] پس دعا کنید تا فرار شما در زمستان یا در سبّت نشود. [21] زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر میشود که از ابتدای عالم تا کنون نشده و نخواهد شد! [22] و اگر آن دوران کوتاه نمیشد، هیچ بشری نجات نمییافت، لیکن به خاطر برگزیدگان آن روزها کوتاه خواهد شد. [23] آنگاه اگر کسی به شما گوید: ‘اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است’ باور مکنید. [24] زیرا که مسیحان کاذب و انبیای دروغین ظاهر شده، نشانهها و معجزات بزرگ چنان ظاهر خواهند نمود که اگر ممکن میبود، برگزیدگان را نیز گمراه میکردند. [25] اینک شما را پیشاپیش خبر دادم. [26] پس اگر شما را گویند: ‘اینک در صحراست’، بیرون مروید یا آنکه ‘در اتاقهای درونی خانه است’، باور مکنید [27] زیرا همچنان که برق آسمان از مشرق پدیدار و تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. [28] هر جا لاشهای باشد، کَرکَسان در آنجا جمع شوند. [29] بلافاصله، بعد از مصیبت آن دوران، آفتاب تاریک گردد و ماه، نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و نیروهای آسمانها به لرزه در افتند. [30] آنگاه نشانه پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت همهٔ طوایف زمین به سینه خواهند زد و پسر انسان را خواهند دید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال بزرگ میآید [31] و فرشتگان خود را با شیپور بلندآواز فرستاده، برگزیدگان او را از چهار باد از یک کران آسمان تا به کران دیگر گرد هم خواهند آورد. [32] «از درخت انجیر درس عبرتش را یاد گیرید که چون شاخهاش نازک شده برگها میآورد، میفهمید که تابستان نزدیک است. [33] همچنین شما نیز چون این همه را بینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است. [34] به راستی به شما میگویم؛ تا این همه واقع نشود، این نسل نخواهد گذشت. [35] آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهند شد.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس آرتمون، اسقف سلوکیه
آرتمون در سلوکیه به دنیا آمد و همانجا پرورش یافت. هنگامی که پولس رسول به آن شهر آمد، با آرتمون دیدار کرد، او را در ایمان مسیحی استوارتر ساخت و وی را به عنوان اسقف آن شهر منصوب نمود.
آرتمون گلهای را که به او سپرده شده بود با محبت و غیرت شبانی کرد. او طبیب جانها و نیز بدنهای مردم بود. در سالخوردگی کامل، وارد حیات جاودان شد.

قدیس جیمز معترف
جیمز در دفاع از شمایلهای مقدس، در زمان حکومت لئون پنجم ارمنی رنج کشید. او راهبی از برادریِ صومعهٔ استودیون بود.
هنگامی که تئودور استودیت در تبعید به سر میبرد، جیمز را به شکنجههای سخت دچار کردند تا او را وادار به انکار تکریم شمایلها کنند. اما او تا پایان در ایمان ارتدکس استوار و وفادار ماند.
پس از آنکه امپراتور شرور لئون به سرانجامی ننگین دچار شد، جیمز را که بهشدت زخمی و شکنجهدیده بود به صومعه بازگرداندند. او بر اثر همان جراحات سخت، در صومعه درگذشت و در میان شهروندان آسمانی مسکن گزید.

شهید روحانی، پارتنیوس، پاتریارک کونستانتینوپل
پارتنیوس در جزیرهٔ میتیلنه متولد شد. او مدت طولانی اسقف خیوس بود و بعدها به عنوان پاتریارک کونستانتینوپل انتخاب شد.
به سبب شایعات دروغینی که او را به اقدام علیه دولت متهم میکرد، ترکها ابتدا کوشیدند او را وادار کنند مسلمان شود. چون قاطعانه امتناع کرد، در سال ۱۶۵۷ میلادی او را به دار آویختند.

یادبود معجزه در صومعهٔ غارهای کییف
دو دوست، جان و سِرگِی، در این صومعه در برابر شمایل مادر مقدس خدا، پیمان برادری بستند. جان مردی ثروتمند بود و پسری پنجساله به نام زکریا داشت.
جان سخت بیمار شد و پیش از مرگ، پسرش را به سرپرستی سرگی سپرد و مقدار زیادی طلا و نقره نزد او به امانت گذاشت تا هنگام بلوغ پسرش به او تحویل دهد.
وقتی زکریا به سن بلوغ رسید، سرگی منکر شد که چیزی از جان دریافت کرده باشد. زکریا گفت: «بگذار در برابر همان شمایل مادر اقدس خدا سوگند بخورد، همانجا که با پدر مرحومم پیمان برادری بست. اگر سوگند بخورد که چیزی از پدرم نگرفته، من نیز چیزی از او نخواهم خواست.»
سرگی پذیرفت. اما هنگامی که سوگند خورد و خواست شمایل را ببوسد، نیرویی او را بازداشت و اجازه نداد. آنگاه سرگی دیوانهوار فریاد زد و قدیسان آنتونی غارها و تئودوسیوسِ غارها را صدا زد: «مگذارید این فرشتهٔ بیرحم مرا نابود کند!» این همان دیوی بود که به اذن خدا به او حمله کرده بود.
پس از آن، سرگی همه پولی را که جان به او سپرده بود آشکار کرد. وقتی صندوق را گشودند، دیدند به مشیت خدا مقدار آن دو برابر شده است. زکریا پس از دریافت مال، آن را به صومعه بخشید و خود نیز راهب شد.
او سالهای بسیاری زیست، شایستهٔ عطایای بزرگ الهی گردید و در آرامش وارد ابدیت شد.

قدیس زکریا (مصری)
زکریا پسر کاریون مصری بود. کاریون همسر و فرزندانش را ترک کرد و راهب شد و زکریا را نیز با خود برد، زیرا مادر کودک توان نگهداری از او را نداشت.
هرچند زکریا از بسیاری از پیران صحرای اسقیط کوچکتر بود، اما از عطایای فیض الهی بیش از بسیاری دیگر بهرهمند شد. او احساس میکرد سراسر وجودش با فیض خدا در آتش است.
وقتی مکاریوس بزرگ پرسید: «راهب کامل کیست؟» زکریا پاسخ داد: «آن که پیوسته خود را مجبور میکند تا فرمانهای خدا را بهجا آورد.»
و هنگامی که ابا موسی پرسید: «راهب بودن یعنی چه؟» زکریا کلاه خود را برداشت و زیر پا لگدمال کرد و گفت: «اگر انسان چنین شکسته نشود، نمیتواند راهب باشد.»
او نوری بزرگ در میان راهبان بیابان بود و در حالی که هنوز جوان بود، در خداوند آرمید.
سرود ستایش
باطل بودن دنیا
ای پروردگار، تو فرمودی که ارزش انسان چیست،
اگر تمام این دنیای پهناور را به دست آورد،
وقتی که امروز یا فردا باید بمیرد،
و ثروتی که اندوخته، از او باقی بماند؟
تاجی که بر سر مینهد چه ارزشی دارد،
وقتی که باید آن را پشت سر بگذارد؟
طلا و نقرهی انباشته چه سودی برای او دارد،
وقتی که از میان دندههای خشکیدهاش، علف میروید؟
ابریشم، مروارید و خوراک چه فایدهای دارند،
وقتی که دیگر خورشید بر او نمیتابد؟
دنیا چه کمکی به او میکند، اگر جان خود را از دست بدهد؟
بی جان، بدنش در گور نهاده میشود.
هم جسم و هم جان او میمیرند،
و هر یک به سوی گور خود شتابانند.
دو بیجان را انسانها به خاک میسپارند،
و بر هیچیک از آنها با اندوه نمیگریند.
هر که عقل دارد، از جان خود مراقبت کند،
تو به همه یادآوری روشنی دادی:
تنها جان است که میتواند نجات یابد،
وگرنه هر آنچه در دنیاست، حتی خود دنیا، نابود خواهد شد.
ای پروردگار عزیز، ما ارادهی تو را میدانیم،
اما همچنان به قدرت و یاری تو نیازمندیم.
ای نیکوترین، جان گناهآلود ما را یاری کن،
تا دود باطل بودن دنیا آن را خفه نکند.
تأمل
آبا دانیال و آبا آمو در سفر بودند. آبا آمو پرسید: «پدر، چه زمانی به صومعه خواهیم رسید؟» (یعنی جایی که بتوانند به درگاه خدا دعا کنند). آبا دانیال پاسخ داد: «و چه کسی اکنون خدا را از ما دور کرده است؟» همان خدایی که در صومعه است، بیرون از آن نیز حضور دارد.
این سخن به ما آموزش میدهد که دعا نباید قطع شود، بلکه باید همواره در اندیشهی خدا باشیم و در کارهای او، هم در درون خود و هم در پیرامونمان، تأمل کنیم. کلیسا دعا را تسهیل و تقویت میکند، و به همین ترتیب، خلوت و انزوا نیز هر یک به گونهای خاص، آن را پرورش میدهند.
کسی که نخواهد دعا کند، نه کلیسا و نه صومعه او را به دعا وادار نخواهند کرد. اما کسی که لذت دعا را چشیده باشد، نه میتواند طبیعت خود را از آن جدا کند و نه سفرش را بدون دعا بپیماید.
تعمق
تعمق دربارهی خداوند عیسی بر صلیب:
۱. شمردن قطرات خونِ مقدس او و شمردن گناهان خودم.
۲.شمردن آههای دردناک او و شمردن روزهای نادانی که در آنها بیهوده خندیدم
موعظه
-دربارهی وفاداری در رنج و تاج حیات-
« از آن زحماتی که خواهی کشید مترس. لکن تا به مرگ امین باش تا تاج حیات را به تو دهم. » (مکاشفه۲ :۱۰).
با رنجهای خود، خداوند ما رنجهای ما را سبک کرد. او سختترین دردها را تحمل کرد و پیروز شد. از همین رو، میتواند ما را در رنجهای کوچکترمان دلگرم سازد. او در عدالت رنج کشید و صبر کرد، در حالی که ما در کفارهی گناهان خود رنج میکشیم و صبر میکنیم. پس او دوچندان حق دارد که ما را به پایداری تا پایان فرا بخواند، همانگونه که خود، بیگناه، تا پایان صبر کرد.
هیچیک از ما در تحمل دردها و رنجهایش به او کمک نکردیم، اما او در کنار هر یک از ما میایستد، هنگامی که رنج میکشیم، و دردها و سختیهای ما را تسکین میدهد. از همین رو، حق دارد که به هر که به خاطر نام او رنج میبرد، بگوید: «مترس!» مسیح میفرماید: «از آنچه خواهی کشید، مترس» زیرا تنها من هستم که تمامی رنجها را تحمل کردهام و با آنها آشنا هستم. از هیچ رنجی نترسیدم، بلکه همه را بر خود گرفتم و در نهایت بر همه چیره شدم. نه با رد کردن یا گریز از آنها، بلکه با پذیرفتنشان بر خود و تحملشان تا پایان.
پس شما نیز باید رنج را با ارادهی خود بپذیرید، زیرا من میبینم و میدانم که تا چه اندازه و تا چه مدت میتوانید تحمل کنید. حتی اگر رنج شما تا مرگ ادامه یابد و باعث مرگ شما شود، باز هم نترسید؛ «من تاج حیات را به تو خواهم بخشید». من شما را با حیات جاوید تاجگذاری خواهم کرد، حیاتی که در آن با پدر و روح حیاتبخش تا ابد سلطنت میکنم.
خداوند شما را به این جهان نفرستاده تا زندگی راحتی داشته باشید، بلکه تا برای حیات جاوید آماده شوید. چه فاجعهای خواهد بود اگر آفریدگارتان قادر نباشد حیاتی بهتر، طولانیتر و درخشانتر از این زندگی خاکی که سراسر زوال و مرگ است و عمری کوتاهتر از کلاغی دارد، به شما ببخشد.
ای برادران من، بیایید به کلام خداوند گوش بسپاریم تا همهی رنجهای ما تسکین یابد. اگر ضربات دنیا سخت و سنگین به نظر میرسند، هنگامی که از خداوند اطاعت کنیم، چون کف بر روی دریا سبک خواهند شد.
ای خداوند پیروزمند، ما را بیشتر به صبر و شکیباییات تعلیم ده؛ و هنگامی که از پا افتادیم، دست خود را دراز کن و ما را استوار بدار.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.