24 اوت (گریگوری) /6 سپتامبر (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 8:‏7-‏15

[7] بلکه چنانکه در هر چیز افزونی دارید، در ایمان و کلام و معرفت و کمال غیرت و محبّتی که با ما می‌دارید، در این نعمت نیز بیفزایید. [8] این را به راه امر نمی‌گویم، بلکه به خاطر غیرت دیگران و تا صداقت محبّت شما را بیازمایم. [9] زیرا که فیض خداوند ما عیسی مسیح را می‌دانید که هرچند دولتمند بود، برای شما فقیر شد تا شما از فقر او دولتمند شوید. [10] و در این، نظر می‌دهم زیرا که این شما را شایسته است، چونکه شما در سال گذشته، نه در عمل فقط، بلکه در اراده نیز اوّل از همه شروع کردید. [11] امّا اکنون عمل را به انجام رسانید تا چنانکه دلگرمی در اراده بود، انجام عمل نیز برحسب آنچه دارید، بشود. [12] زیرا هرگاه دلگرمی باشد، مقبول می‌افتد، مطابق آنچه کسی دارد، نه مطابق آنچه ندارد. [13] زیرا خواست ما این نیست که دیگران در رفاه باشند و شما در فشار، بلکه خواهان برقراری مساواتیم، [14] تا فزونی شما در حال حاضر، کمبود آنان را برطرف کند، و روزی نیز فزونی آنها کمبود شما را برطرف خواهد کرد. بدین‌سان مساوات برقرار خواهد شد، [15] چنانکه نوشته شده است: «آنکه بسیار جمع کرد، فزونی نداشت و آنکه اندکی جمع کرد، کمی نداشت.»

مَرقُس 3:‏6-‏12

[6] بی‌درنگ فریسیان بیرون رفته، با هیرودیان درباره او به مشورت نشستند که چطور او را هلاک کنند. [7] و عیسی با شاگردانش به سوی دریا آمد و گروهی بسیار از جلیل به عقب او روانه شدند، [8] و از یهودیه و از اورشلیم و اِدومیه و آن طرف اُردن و از حوالی صور و صیدون نیز جمعی زیاد، چون کارهای او را شنیدند، نزد وی آمدند. [9] و به شاگردان خود فرمود تا قایقی به‌ سبب جمعیّت، به جهت او نگاه دارند تا بر وی ازدحام ننمایند، [10] زیرا که بسیاری را شفا می‌داد، به قسمی که هر ‌که صاحب دردی بود بر او هجوم می‌آورد تا او را لمس نماید. [11] و ارواح پلید چون او را دیدند، پیش او به روی در‌ افتادند و فریادکنان می‌گفتند که «تو پسر خدا هستی.» [12] و ایشان را به تأکید بسیار فرمود که او را شهرت ندهند.

تقویم قدیم
مَرقُس 16:‏9-‏20 (انجیل صبح)

[9] و صبحگاهان، روز اوّل هفته چون برخاسته بود، نخستین به مریم مَجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود، ظاهر شد. [10] و او رفته یاران او را که گریه و ماتم می‌کردند، خبر داد. [11] و ایشان چون شنیدند که زنده گشته و به او ظاهر شده بود، باور نکردند. (لوقا ۲۴: ۱۳‏-۳۵) [12] و بعد از آن به صورت دیگر به دو نفر از ایشان در هنگامی که به دهات می‌رفتند، ظاهر گردید. [13] ایشان رفته، دیگران را خبر دادند، لیکن ایشان را نیز تصدیق ننمودند. (یوحنا ۲۰: ۲۴‏-۳۱) [14] و بعد از آن به آن یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند، ظاهر شد و ایشان را به‌ خاطر بی‌ایمانی و سختدلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند، تصدیق ننمودند. (متّی ۲۸: ۱۶‏-۲۰) [15] پس به ایشان گفت: «در تمام عالم بروید وتمامی خلایق را به انجیل موعظه کنید. [16] هر‌ که ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد و اما هر‌ که ایمان نیاورد، بر او حکم خواهد شد. [17] و این نشانه‌ها همراه ایمانداران خواهد بود که به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبانهای تازه حرف زنند [18] و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری به ایشان نرساند و هرگاه دستها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت.» (لوقا ۲۴: ۵۰‏-۵۳) [19] و عیسی خداوند بعد از آنکه به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان بالا برده شد و به‌ دست راست خدا بنشست. [20] و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه می‌کردند و خداوند با ایشان کار می‌کرد و با آیاتی که همراه ایشان می‌بود، کلام را ثابت می‌گردانید.

دوّم قرنتیان 1:‏21-‏2: 4

[21] امّا او که ما را با شما در مسیح استوار می‌گرداند و ما را مسح نموده است، خداست. [22] که او نیز ما را مُهر نموده و بیعانه روح را در دلهای ما عطا کرده است. [23] لیکن من خدا را بر جان خود شاهد می‌خوانم که برای شفقت بر شما تا به حال به قُرِنتُس نیامدم، [24] نه آنکه بر ایمان شما قضاوت کرده باشیم، بلکه شادی شما را مددکار هستیم، زیرا که به ایمان استوار هستید.
[1] اما در دل خود قصد داشتم که دیگر با اندوه به نزد شما نیایم، [2] زیرا اگر من شما را اندوهگین سازم، کیست که مرا شادی دهد جز او که از من غمگین گشت؟ [3] و همین را نوشتم که مبادا وقتی که بیایم، غمگین شوم از آنانی که می‌بایست سبب خوشی من بشوند، چونکه بر همهٔ شما اعتماد می‌دارم که شادی من، شادی همهٔ شما است. [4] زیرا که از غم و دلتنگی سخت و با اشکهای بسیار به شما نوشتم، نه تا غمگین شوید، بلکه تا بفهمید چه محبّت بی‌نهایتی با شما دارم.

متّی 22:‏1-‏14

[1] و عیسی باز به مَثَلها با ایشان صحبت کرده گفت: [2] «پادشاهی آسمان پادشاهی را ماند که برای پسر خویش عروسی کرد. [3] و غلامان خود را فرستاد تا دعوت‌شدگان را به عروسی بخوانند. امّا آنها نخواستند بیایند. [4] باز غلامان دیگر روانه نموده فرمود: ‘دعوت‌شدگان را بگویید که اینک سفره خود را حاضر ساخته‌ام و گاوان و پرواریهای من سر بریده و همه‌چیز آماده است به عروسی بیایید.’ [5] ولی ایشان بی‌اعتنایی نموده، راه خود را گرفتند؛ یکی به مزرعهٔ خود و دیگری به تجارت خویش رفت. [6] و دیگران غلامان او را گرفته، دشنام داده کشتند. [7] پادشاه چون شنید غضب نموده لشکریان خود را فرستاد و آن قاتلان را به قتل رسانید و شهر ایشان را به آتش کشید. [8] آنگاه غلامان خود را فرمود: ‘عروسی حاضر است، لیکن دعوت‌شدگان لیاقت نداشتند. [9] الان به راههای اصلی بروید و هر‌ که را بیابید، به عروسی دعوت کنید.’ [10] پس آن غلامان به ‌سر راهها رفته، نیک و بد هر که را یافتند، جمع کردند، چنانکه خانه عروسی از مجلسیان پر شد. [11] آنگاه پادشاه برای دیدن اهل مجلس داخل شده، شخصی را در آنجا دید که جامه عروسی به تن ندارد. [12] به او گفت: ‘ای دوست، چطور به اینجا آمدی و حال آنکه جامهٔ عروسی به تن نداری’ او خاموش شد. [13] آنگاه پادشاه خادمان خود را فرمود: ‘این شخص را دست و پا بسته بردارید و در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان باشد.’ [14] زیرا دعوت شدگان بسیارند و برگزیدگان کم.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس اوتیخوس

اوتیخوس از رسولان کوچک بود و در سباستوپول به دنیا آمد. او شاگرد یوحنای رسول و الهیدان و پولس رسول بود. هرچند نام او در شمار هفتاد رسول نیامده است، با این حال او را رسول می‌نامند، زیرا شاگرد رسولان بزرگ بود و در خدمت بشارتی خود، غیرتی حقیقی و رسولانه از خود نشان داد. قدیس اوتیخوس که به عنوان اسقف و مبلّغ مأمور شده بود، سفرهای بسیاری کرد و فرشته‌ای همراه او بود. هنگامی که در زندان بود، فرشته‌ای نان آسمانی نیز برای او آورد. هنگامی که بدنش را با میله‌ای آهنین و دندانه‌دار خراشیدند، از زخم‌های او خون آمیخته با مُرّ خوشبو جاری شد. او را در آتش افکندند و در معرض حیوانات وحشی قرار دادند و سرانجام در سباستوپول با شمشیر سر از بدنش جدا کردند.

شهید مقدس تاتیون

تاتیون از اهالی مانتینئاس، در نزدیکی کلادیوپولیس در بیتینیا، بود. او در دوران امپراتور دیوکلتیان رنج کشید. پس از شکنجه‌های هولناک، او را زنده به خاک سپردند و بدین‌گونه روح مقدس خود را به خدا سپرد.

شهیده مقدس سیرا

سیرا از خویشاوندان قدیسه مریم گولینْدوک، که یادبود او در ۱۲ ژوئیه است، بود. او ایرانی و اهل شهری به نام خیرخاسلوکوس بود و دختر کاهنی بت‌پرست و نامدار بود که آتش را می‌پرستید. دوشیزه سیرا که در بت‌پرستی پرورش یافته بود، از زنان مسیحی فقیر درباره مسیح آموخت و قلبش از محبت خداوند شعله‌ور شد. هنگامی که هنوز تعمید نیافته بود، در جریان بیماری از یک کاهن مسیحی درخواست کرد مقداری خاک از کلیسا به او بدهد، اما کاهن چون او هنوز تعمید نیافته بود، از این کار خودداری کرد. سیرا با ایمانی عظیم جامه کاهن را لمس کرد و شفا یافت. این شفای معجزه‌آسا او را بیش از پیش در ایمان مسیحی استوار کرد. پدر بی‌رحم و بی‌ایمانش او را به شکنجه‌های سخت سپرد و سیرا در میان شکنجه‌ها از رؤیاهای آسمانی شجاعت و تسلی دریافت می‌کرد. او را با ریسمانی خفه کردند و سپس در سال ۵۵۸، در هجده‌سالگی، غرق کردند. این رویداد در زمان پادشاه ایران، خسرو اول، رخ داد. بدین‌گونه این دوشیزه مقدس با شکوه، سفر زمینی خود را به پایان رساند و در کنار فرشتگان آسمانی جای گرفت.

راهب بزرگوار ارسنیوس کوملسکی

ارْسِنیوس در مسکو و از خانواده‌ای اشرافی به دنیا آمد. در جوانی در صومعه قدیس سرگیوس رادونژ راهب شد. ارسنیوس که راهبی نمونه بود، به مقام ریاست صومعه برگزیده شد؛ اما آرزوی خلوت و زندگی در دعا داشت و به جنگل کومل رفت. او در آنجا تا پایان عمر زندگی‌ای ریاضت‌کشانه داشت و با شجاعت در برابر وسوسه‌های نیرومند شیاطین مبارزه کرد. او در سال ۱۵۵۰ در خداوند آرام گرفت.

قدیس جرج لیمونیتس

جرج اعتراف‌کننده ایمان و یکی از زاهدان بزرگ کوه المپ بود. او در دوران مبارزه با شمایل‌ها، در سال ۷۱۶ و در سن نودوپنج‌سالگی درگذشت.


سرود ستایش

شهیده مقدس سیرا

به جوانی شبنم‌گون، اما در حکمت کهن و پخته؛
غنی در ایمان، امید و فروتنی؛
سیرا، دختر ایرانی و مسیحی نمونه،
شب‌ها پیش از طلوع فجر به درگاه خدا دعا می‌کرد.
سیرا با دعا روح خود را غنی ساخت؛ قلبش در دعا شادمان می‌شد.
در تاریکی و اندوه خانه پدرش،
در میان غم و خون میدان نبرد،
قلب سیرا در دعا شادمان بود؛
شاد و سرشار از آرامش مسیح.
پادشاهی و کاهنان بت‌پرست بر ضد او بودند،
اما مسیح و روحانیان شریف در کنار او بودند.
سیرا در سیاه‌چال تاریک، در حالی که با هوشیاری دعا می‌کرد،
با نوری شگفت‌انگیز می‌درخشید؛
نور بهشت، که در جهان به سبب گناه تاریک شده،
اما در مؤمنان به واسطه صلیب مسیح دوباره برقرار می‌شود.
هرکس صلیب را بر خود بگیرد،
آن نور را دریافت می‌کند و از نور روح، چهره نیز می‌درخشد.
سیرا همچون ستاره‌ای راستین می‌درخشید
و از راه مرگ به سوی آغوش مسیح شتافت.


تأمل

اگر از بسیاری از مردم بپرسید چرا برای دعا به کلیسا نمی‌روند، معمولاً پاسخ خواهند داد: «وقت ندارم، باید کار کنم!» به کسانی بنگرید که فقط کار می‌کنند و به کلیسا نمی‌روند و تمام امید خود را به کارشان بسته‌اند؛ سپس آنان را با کسانی مقایسه کنید که هم برای کار و هم برای دعا وقت کنار می‌گذارند؛ خیلی زود متقاعد خواهید شد که گروه دوم از زندگی بهتری برخوردارند و مهم‌تر از آن، رضایت و آرامش بیشتری دارند. داستانی درباره دو خیاط همسایه وجود دارد که در شیوه کار و دعا، و همچنین در ثروت و رضایت از زندگی، بسیار متفاوت بودند. یکی از آنها خانواده‌ای پرجمعیت داشت و دیگری مجرد بود. خیاط اول عادت داشت هر صبح برای دعا به کلیسا برود، اما خیاط مجرد هرگز به کلیسا نمی‌رفت. نه‌تنها خیاط اول کمتر کار می‌کرد، بلکه در خیاطی نیز به اندازه دیگری مهارت نداشت. با این حال، او از همه چیز به اندازه کافی داشت، در حالی که دیگری همیشه کمبود داشت. مرد مجرد از همسایه خود پرسید چگونه ممکن است او با اینکه کمتر کار می‌کند، همه چیز داشته باشد. همسایه اهل دعا پاسخ داد که هر روز به کلیسا می‌رود و در راه، طلاهای گمشده پیدا می‌کند! سپس او را دعوت کرد که همراهش برای دعا برود و طلاهایی را که پیدا می‌کنند با یکدیگر تقسیم کنند. هر دو همسایه به‌طور منظم به کلیسا رفتن را آغاز کردند و به‌زودی در فراوانی و رضایت از زندگی با یکدیگر برابر شدند. البته آنها هیچ طلایی در جاده پیدا نکردند، بلکه طلای حقیقی برکت خدا را یافتند؛ برکتی که فراوانی زندگی انسان‌های واقعاً دیندار و پارسا را افزایش می‌دهد. خداوند به کسانی که نخست در پی «ملکوت خدا و عدالت او» هستند (متی ۶ :۳۱)، آنچه را برای زندگی جسمانی‌شان ضروری است نیز می‌افزاید و عطا می‌کند.


تعمق

درباره تدبیر و مراقبت خداوند که داوود را از افتادن به دست شائول حفظ کرد، تفکر کنید (اول سموئیل ۲۳):
۱. چگونه شائول آمد تا شهر قِعِیله، جایی را که داوود در آن بود، محاصره کند؛ اما خداوند این امر را به داوود آشکار کرد و او پیشاپیش گریخت؛
۲. چگونه شائول تقریباً در ماعون داوود را گرفتار کرد، اما خبری به شائول رسید که فلسطینیان به سرزمین حمله کرده‌اند؛
۳. چگونه خداوند همواره از درستکاران مراقبت می‌کند و نقشه‌های ستمکاران را برهم می‌زند.


موعظه

-درباره شخصیت مسیح، همان‌گونه که اشعیا درباره او پیشگویی کرد-

«او فریاد نخواهد زد و صدای خود را بلند نخواهد کرد و آواز خویش را در کوچه‌ها به گوش نخواهد رسانید. نیِ کوفته را نخواهد شکست و فتیله در حال دود کردن را خاموش نخواهد کرد؛ بلکه داوری را به راستی به ظهور خواهد رسانید.» (اشعیا ۴۲: ۲–۳)

چه کسی بیش از خداوند، پسر خدا، حق داشت صدای خود را بر قانون‌شکنانِ تاکستانش بر زمین بلند کند؟ چه کسی بیش از او حق داشت گناهکارانی را که خدا و شریعت او را تحقیر می‌کنند سرزنش کند؟ ای فروتنی شیرین که در میان انسان‌ها دیده نمی‌شود! ای آب زلال کوهستان که از بلندی‌ها جاری می‌شود و در سکوت، ناپاکی خانه‌های انسان‌ها را می‌شوید! بسیاری از بت‌پرستان گمان می‌کنند اگر می‌توانستند از مسیح سخنان رعدآسا و نه سخنان مهربان بشنوند، به او ایمان می‌آوردند. شاید همین بت‌پرستان باید بگویند کدام بهتر است: سخنان رعدآسا، فریادها و غرش‌هایی که بدون هیچ اثری همچون دود در باد ناپدید می‌شوند، یا سخنان مهربانی که اثری همچون رعد دارند؟ آیا یک لشکر صاعقه می‌تواند یک لشکر شیطان را از انسانی جن‌زده بیرون براند؟ در جدارا رعدها بر فراز سرزمین طنین انداختند، اما لشکر شیاطین در وجود آن مرد جن‌زده حتی آنها را احساس نکرد. خداوند ما عیسی مسیح بر شیاطین فریاد نزد، بلکه با آرامی به آنان فرمان داد که بیرون روند و آنان نیز مطیعانه بیرون آمدند. ای برادران، مسئله فریاد زدن و غرش کردن نیست؛ مسئله قدرت است.
«نیِ کوفته را نخواهد شکست و فتیله در حال دود کردن را خاموش نخواهد کرد.» این سخن به عهد عتیق اشاره دارد؛ روح آن در اثر تشریفات سخت‌گیرانه فریسیان درباره شَبّات کاملاً کوفته و شکسته شده بود و تنها دود می‌داد و نوری نداشت، زیرا فهم انسان‌ها کند و قلب‌هایشان سنگ شده بود. خداوند نیِ کوفته را نمی‌شکست و آتش تقریباً خاموش‌شده شریعتی را که به اسرائیل داده بود، به‌طور کامل خاموش نمی‌کرد. این سخن همچنین مستقیماً به انسان‌های گناهکار مربوط می‌شود. او بشریت گناهکار را نابود نخواهد کرد و نخواهد گذاشت نور الهی در وجود انسان، که به دود تبدیل شده است، کاملاً خاموش شود؛ بلکه نی را راست خواهد کرد و آتش الهی را در انسان‌ها دوباره شعله‌ور خواهد ساخت. او به خاطر گناهکاران به جهان آمد. او داوری را آرام و ملایم، اما با قدرتی که تنها حقیقت می‌بخشد، اعلام کرد. او با نرمی و فروتنی رفتار کرد، با شفقتی همچون یک پزشک، اما بسیار والاتر و بسیار دلسوزتر از هر پزشک زمینی؛ آنگاه که وارد خانه روح بیمار شد.
ای خداوند مهربان و فروتن، ما را از آن فروتنی و مهربانی شگفت‌انگیز خود سرشار ساز.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!