24 آوریل (گریگوری) /7 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 5:‏1-‏11

[1] امّا شخصی حَنانیا نام، با همسرش سَفیره مِلکی فروخته، [2] قدری از قیمت آن را به اطلاع زن خود نگاه داشت و قدری از آن را آورده، نزد قدمهای رسولان نهاد. [3] آنگاه پطرس گفت: «ای حَنانیا، چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح‌القدس را فریب دهی و مقداری از قیمت زمین را نگاه داری؟ [4] آیا چون داشتی از آنِ تو نبود و چون فروخته شد، در اختیار تو نبود؟ چرا این را در دل خود نهادی؟ به انسان دروغ نگفتی، بلکه به خدا.» [5] حَنانیا چون این سخنان را شنید افتاده جان بداد و ترسی شدید بر همهٔ شنوندگان این چیزها چیره گشت. [6] آنگاه جوانان برخاسته، او را کفن کردند و بیرون برده، دفن نمودند. [7] و حدود سه ساعت گذشت که همسرش از ماجرا آگاه نشده وارد شد. [8] پطرس به او گفت: «مرا بگو که آیا زمین را به همین قیمت فروختید؟» گفت: «بلی، به همین.» [9] پطرس به وی گفت: «برای چه یکی شدید تا روح خداوند را امتحان کنید؟ اینک پایهای آنانی که شوهر تو را دفن کردند، بر آستانه است و تو را هم بیرون خواهند برد.» [10] سَفیره همان لحظه پیش قدمهای او افتاده، جان بداد و جوانان داخل شده، او را مرده یافتند. پس بیرون برده، به پهلوی شوهرش دفن کردند. [11] و ترسی شدید تمامی کلیسا و همهٔ آنانی را که این را شنیدند، فرو گرفت.

یوحنا 5:‏30-‏6: 2

[30] من از خود هیچ نمی‌توانم کرد، بلکه چنانکه شنیده‌ام، داوری می‌کنم و داوری من عادل است، زیرا که اراده خود را طالب نیستم، بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است. [31] اگر من بر خود شهادت دهم، شهادت من راست نیست. [32] دیگری هست که بر من شهادت می‌دهد و می‌دانم که شهادتی که او بر من می‌دهد، راست است. [33] شما نزد یحیی فرستادید و او به حقیقت شهادت داد. [34] امّا من شهادت انسان را قبول نمی‌کنم و لیکن این سخنان را می‌گویم تا شما نجات یابید. [35] او چراغ افروخته و درخشنده‌ای بود و شما خواستید که ساعتی به نور او شادی کنید. [36] و امّا من شهادت بزرگتر از یحیی دارم، زیرا آن کارهایی که پدر به من عطا کرد تا به انجام رسانم، یعنی‌ این کارهایی که من می‌کنم، بر من شهادت می‌دهد که پدر مرا فرستاده است. [37] و خود پدر که مرا فرستاد، به من شهادت داده است که هرگز صدای او را نشنیده و او را ندیده‌اید [38] و کلام او در شما ساکن نیست، زیرا کسی را که پدر فرستاد، شما به او ایمان نیاوردید. [39] کتب را تفتیش می‌کنید، زیرا شما گمان می‌برید که در آنها حیات جاودانی دارید و آنها است که به من شهادت می‌دهد. [40] و نمی‌خواهید نزد من آیید تا حیات یابید. [41] جلال را از مردم نمی‌پذیرم. [42] ولی شما را می‌شناسم که در درون خویش محبّت خدا را ندارید. [43] من به اسم پدر خود آمده‌ام و مرا قبول نمی‌کنید، ولی هرگاه دیگری به اسم خود آید، او را قبول خواهید کرد. [44] شما چگونه می‌توانید ایمان آرید و حال آنکه جلال از یکدیگر می‌طلبید و جلالی را که از خدای واحد است، طالب نیستید؟ [45] گمان مبرید که من نزد پدر بر شما ادعا خواهم کرد. کسی هست که شاکی شما می‌باشد و آن موسی است که بر او امیدوار هستید. [46] زیرا اگر موسی را تصدیق می‌کردید، مرا نیز تصدیق می‌کردید، چونکه او دربارهٔ من نوشته است. [47] امّا چون نوشته‌های او را تصدیق نمی‌کنید، پس چگونه سخنان مرا قبول خواهید کرد؟»[1] و بعد از آن عیسی به آن طرف دریای جلیل که دریای تیبِریه باشد، رفت. [2] و جمعی زیاد از عقب او آمدند، زیرا آن معجزاتی را که به مریضان می‌نمود، می‌دیدند.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 10:‏34-‏43

[34] پطرس زبان را گشوده، گفت: «به راستی دریافته‌ام که خدا را نظر به ظاهر نیست، [35] بلکه از هر ملّتی هر ‌که از او ترسد و عمل نیکو کند، نزد او مقبول گردد. [36] کلامی را که نزد قوم اسرائیل فرستاد، چونکه به‌وسیله عیسی مسیح که خداوند همه است به سلامتی مژده می‌داد، [37] آن سخن را شما می‌دانید که شروع آن از جلیل بود و در تمامی یهودیه پخش شد، بعد از آن تعمیدی که یحیی به آن موعظه می‌نمود، [38] یعنی عیسی ناصری را که خدا او را چگونه به روح‌القدس و قوّت مسح نمود که او در همه‌جا گشته، کارهای نیکو به‌ جا می‌آورد و همه آنهایی را که زیر ستم ابلیس بودند، شفا می‌بخشید، زیرا خدا با وی می‌بود. [39] و ما شاهد هستیم بر تمامی کارهایی که او در مرز و بوم یهود و در اورشلیم کرد که او را نیز بر صلیب کشیده، کشتند. [40] همان کس را خدا در روز سوم برخیزانیده، ظاهر ساخت. [41] لیکن نه بر تمامی قوم، بلکه بر شاهدانی که خدا پیش برگزیده بود؛ یعنی ماهایی که بعد از برخاستن او از مردگان با او خورده و آشامیده‌ایم. [42] و ما را فرمان داد که به قوم موعظه و شهادت دهیم به این که خدا او را تعیین فرمود تا داور زندگان و مردگان باشد. [43] و جمیع انبیا بر او شهادت می‌دهند که هر ‌که به وی ایمان آورد، به اسم او بخشش گناهان را خواهد یافت.»

یوحنا 8:‏12-‏20

[12] پس عیسی باز به ایشان خطاب کرده، گفت: «من نور عالم هستم. کسی ‌که مرا پیروی کند، در ظلمت نگردد، بلکه نور حیات را یابد.» [13] آنگاه فریسیان به او گفتند: «تو بر خود شهادت می‌دهی، پس شهادت تو راست نیست.» [14] عیسی در جواب ایشان گفت: «هرچند من بر خود شهادت می‌دهم، شهادت من راست است، زیرا که می‌دانم از کجا آمده‌ام و به کجا خواهم رفت، لیکن شما نمی‌دانید از کجا آمده‌ام و به کجا می روم. [15] شما مطابق جسم حکم می‌کنید امّا من بر هیچ‌‌کس حکم نمی‌کنم. [16] و اگر من حکم دهم، حکم من راست است، از آنرو که تنها نیستم، بلکه من و پدری که مرا فرستاد. [17] و نیز در شریعت شما نوشته شده است که شهادت دو کس حق است. [18] من بر خود شهادت می‌دهم و پدری که مرا فرستاد نیز برای من شهادت می‌دهد.» [19] به او گفتند: «پدر تو کجا است؟» عیسی جواب داد که: «نه مرا می‌شناسید و نه پدر مرا. هرگاه مرا می شناختید، پدر مرا نیز می‌شناختید.» [20] و این کلام را عیسی در محل صندوق هدایا گفت، وقتی که در معبد تعلیم می‌داد و هیچ‌‌کس او را نگرفت، برای آنکه وقت او هنوز نرسیده بود.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس ساباس استراتلات (سردار)

این ساباس باشکوه در روم و در زمان امپراتور اورلیان می‌زیست و دارای مقام سرداری بود. از نظر نَسَب، به قبیله‌ای گوتی تعلق داشت. او پیوسته به دیدار مسیحیان در زندان می‌رفت و از دارایی خود به آنان کمک می‌کرد. به سبب پاکی فراوان و روزه‌داری‌اش، خدا به او قدرتی بر ارواح ناپاک عطا کرده بود. وقتی ساباس به مسیحی بودن متهم شد، با شجاعت در برابر امپراتور ایستاد، کمربند نظامی خود را بر زمین انداخت و آشکارا به مسیح خداوند اقرار کرد. او را به شیوه‌های گوناگون شکنجه کردند: تازیانه زدند، با چنگال‌های آهنین بدنش را خراشیدند و با شمع‌ها سوزاندند. اما در برابر این عذاب‌های مرگبار تسلیم نشد و زنده و سالم باقی ماند.

همرزمانش، با دیدن اینکه خدا آشکارا او را یاری می‌دهد، ایمان مسیحی را پذیرفتند، و هفتاد نفر از آنان فوراً به فرمان امپراتور گردن زده شدند. خودِ مسیح خداوند نیز در زندان با نوری عظیم بر ساباس ظاهر شد و شهید خود را تقویت کرد. پس از آن، ساباس به مرگ با غرق شدن محکوم شد. او را در رودخانه‌ای عمیق افکندند، و در سال ۲۷۲ روح خود را به خدا سپرد. روح او به سوی خداوندی رفت که در میان شکنجه‌های بسیار به او وفادار مانده بود.

الیزابت مکرم

الیزابت در اوایل جوانی وارد زندگی رهبانی در صومعهٔ مقدسین کوزما و دامیان در کونستانتینوپل شد و به خاطر مسیح خدا و نجات جان خود، ریاضت‌های سنگینی بر خود هموار کرد. او خود را عروس مسیح می‌دانست و این جهان را چنان می‌نگریست که گویی وجود ندارد. دلسوزی عمیق او نسبت به مردم، به‌ویژه بیماران و رنج‌دیدگان، از محبت بزرگش به خدا سرچشمه می‌گرفت. با موهبتی که خدا به او عطا کرده بود، بیماری‌ها و رنج‌های گوناگون مردم را شفا می‌داد. در هنگام دعاهای شبانه‌اش دیده می‌شد که در نوری آسمانی احاطه شده است. پس از وفاتش، آثار مقدس او قدرت شفا داشت، و در طول قرون، شمار بسیاری از بیماران و رنج‌دیدگان بر مزار او گرد آمده‌اند. او در سال ۵۴۰ به آرامی درگذشت و وارد شادی جاودانی خداوند خود شد.

شهیدان مقدس اوسبیوس، نئون، لئونتیوس و لونگینوس

این چهار تن از همرزمان قدیس جورج بودند. با دیدن پایداری شجاعانه و معجزات او، این سربازان شگفت‌انگیز ایمان مسیحی را پذیرفتند و به همین سبب گردن زده شدند.

شهیدان مقدس پاسی‌کراتس و والنتین

هنگامی که حاکم، پاسی‌کراتس را ترغیب می‌کرد تا برای بت‌ها قربانی تقدیم کند (چنان‌که برادرش پاپیانوس را نیز ترغیب کرده بود که از ترس شکنجه از مسیح روی برگرداند)، پاسی‌کراتس دست خود را در آتش نهاد و فریاد زد: «بدن فانی است و در آتش می‌سوزد، اما جان جاودان است و از رنج‌های دیدنی تأثیر نمی‌پذیرد!» مادرش او را تقویت و تشویق می‌کرد که تا پایان پایدار بماند. او همراه با والنتین گردن زده شد و هر دو در حدود سال ۲۲۸ در ملکوت مسیح ساکن شدند.

توماس مکرم ، دیوانه برای مسیح

هرگاه توماس برای امور صومعه به شهر انطاکیه می‌رفت، به خاطر مسیح خود را به دیوانگی می‌زد. شخصی به نام آناستاسیوس نمی‌خواست صدقه‌ای را که توماس برای صومعه درخواست می‌کرد بدهد و با مشت به او ضربه زد. توماس سپس پیشگویی کرد: «از این پس، نه من چیزی از آناستاسیوس خواهم گرفت و نه آناستاسیوس خواهد توانست چیزی به من بدهد.» پس از یک روز، آناستاسیوس درگذشت، و توماس نیز پیش از بازگشت به صومعه درگذشت. بدین‌گونه، پیشگویی این مرد مقدس تحقق یافت. قدیس توماس در دافنه، نزدیک انطاکیه، در زمان پاتریارک دومنوس (۵۴۶–۵۶۰) در آرامش آرمید.


سرود ستایش

قدیس توماس، دیوانهٔ مقدس در راه مسیح

قدیس توماس خود را به دیوانگی می‌زند
به‌خاطر مسیح، نجات‌دهنده‌اش،
اما در دل خود خدا را جلال می‌دهد،
تنها خدا، آفرینندهٔ جهان.

نام خدا در قلب اوست:
«بر من رحم فرما، ای خدای نیکو!»

او روح خود را با این تغذیه می‌کند:
«بر من رحم فرما، ای خدای نیکو!»

توماس مقدس نگران نیست
که جهان درباره‌اش چه خواهد گفت.

«بگذار دنیا فریاد بزند، بگذار تهدید کند؛
خداوند داوریِ حقیقی را خواهد گفت.

هرکه دلش را برای خوشایندی جهان بسپارد
در برابر خدا دروغین شناخته خواهد شد.»

و توماس لبخند می‌زند
به جهانی که خود را مهم می‌پندارد.

«ای سایه‌ای بر سطح آب،
چرا چنین مهم جلوه می‌کنی؟

تمام حقیقت در خداوند است.
آنگاه که خود را هیچ بشماری،
آن‌گاه او را جلال خواهی داد.»


تأمل

در تشویق مسیحیان به حضور در کلیسا برای دعا، قدیس یوحنای زرین‌دهان می‌گوید: «اگر کسی فرمانی سلطنتی را به شهروندان تحت سلطنت برساند، شهروندان به زندگی پیام‌رسان توجه نمی‌کنند که آیا او ثروتمند است یا فقیر، پارساست یا گناهکار، بلکه همه با دقت به آنچه می‌خواند گوش می‌دهند. اگر کسی نشنید، از کسی که شنیده می‌پرسد. وقتی نسبت به فرمانروایان زمینی چنین هیبتی دارید، چقدر بیشتر باید به ما کاهنان گوش دهید، جایی که خالق قدرت آسمانی از طریق ما گناهکاران سخن می‌گوید» در حقیقت، کتاب مقدس چیست جز نوشته‌ای [نامه‌ای] از پادشاه آسمانی! چرا این نوشتهٔ بی‌نظیر و نجات‌بخش ما را هر روز و هر ساعت به خود جذب نمی‌کند، در حالی‌که دستورات کم‌ارزش‌ترین مقامات زمینی ما را به خود مشغول می‌سازد؟ قدیس آنتونی گفت: «هر کاری که انجام می‌دهی، برای آن باید تصدیقی در کتاب مقدس داشته باشی.» اما چگونه می‌توانی تصدیقی در کتاب مقدس داشته باشی، اگر با آن آشنا نباشی؟


تعمق

تعمق درباره خداوند عیسی قیام کرده:

۱. چگونه رستاخیز او هرگونه سردرگمی، تاریکی و اندوه را از ما دور می‌سازد؛
۲. چگونه رستاخیز او آرامش، شجاعت و نیک‌خواهی را در جان انسان‌ها می‌نشاند.


موعظه

-دربارهٔ پوچی همه چیز در مقایسه با مسیح –

«همه را زیان شمردم تا مسیح را به دست آورم» (فیلیپیان ۳ :۸)

رسولی که این سخن را می‌نویسد، دارای دانش دنیوی بود؛ او ثروت و دوستانی داشت، جوان و سالم بود. او هرآنچه برای موفقیت دنیوی در میان قوم خود لازم بود، در اختیار داشت. پولس می‌گوید: «همه را ترک کردم.» برای خاطر مسیح عیسی، خداوند من، همه چیز را ترک کردم. نزد حکمای این جهان، خود را چون جاهل نشان داد؛ نزد ثروتمندان، چون یک گدا ظاهر شد؛ نزد دوستانش، چون دشمن گردید. او جوانی و سلامتی‌اش را با رنج‌ها و آزارهای داوطلبانه فرسوده کرد. با یک تصمیم، همه چشم‌اندازهای موفقیت دنیوی را بر خود بست.

ای رسول مقدس، چرا چنین کردی؟ زیرا: «همه را زباله شمردم تا مسیح را به دست آورم.»

برادران، آیا پولس رسول خود را فریب داد؟ آیا با کنار گذاشتن همه چیز چون زباله، چیز برتری یافت؟ بیست قرن گواهی می‌دهند که رسول مقدس خود را فریب نداد، بلکه با یافتن مسیح، بی‌نهایت بیشتر و برتر از آنچه که از آن چشم پوشید، به دست آورد. او حکمتی بالاتر از همهٔ دانش‌های دنیوی یافت؛ ثروتی فنا ناپذیر و فسادناشدنی؛ دوستانی به شکل فرشتگان واقعی خدا؛ جوانی ابدی بی‌مرض و بدون پیری؛ و موفقیتی الهی که بدون تغییر، در زندگی جاودان باقی است. همه این‌ها را با یافتن مسیح به دست آورد. همه این‌ها را با رها کردن آنچه دنیا به محبوبانش می‌دهد، یافت.

براستی ای برادران، مسیح بهتر از دنیاست. هیچ واژه‌ای نمی‌تواند برتری او را بر دنیا بیان کند. دنیا محبوبانش را فریب می‌دهد، اما مسیح محبوبانش را راست‌گو و وفادارانه پاداش می‌دهد. دنیا اندکی می‌دهد و همه چیز را می‌گیرد. دنیا زوال می‌دهد و زندگی را می‌ستاند. اما مسیح اندکی می‌طلبد و همه چیز را می‌بخشد. او می‌خواهد که ما زوال را کنار بگذاریم و در عوض، زندگی جاودان به ما می‌بخشد.

برادران، مسیح تنها و واقعی‌ترین دوست ماست.

ای خداوند قیام کرده، به ما یاری ده تا زباله را ترک گوییم، تا زوال را کنار بگذاریم، و زندگی جاودان را از تو دریافت کنیم.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!