آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 10:28-11: 7
[28] امّا اگر کسی به شما گوید: «این قربانی بت است»، مخورید به خاطر آن کس که خبر داد و به خاطر وجدان، زیرا که جهان و پری آن از آنِ خداوند است. [29] امّا وجدان میگویم نه از خودت بلکه وجدان آن دیگر؛ زیرا چرا وجدان دیگری بر آزادی من قضاوت کند؟ [30] و اگر من به شُکر بخورم، چرا بر من تهمت زنند به خاطر آن چیزی که من برای آن شُکر میکنم؟ [31] پس خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هر چه کنید، همه را برای جلال خدا بکنید. [32] یهودیان و یونانیان و کلیسای خدا را لغزش مدهید. [33] چنانکه من نیز در هر کاری همه را خوش میسازم و نفع خود را طالب نیستم، بلکه نفع بسیاری را تا نجات یابند.
[1] پس از من نمونه بگیرید، چنانکه من نیز از مسیح نمونه میگیرم. [2] حال شما را تحسین مینمایم از این جهت که در هر چیز مرا یاد میدارید و اخبار را به طوری که به شما سپردم، حفظ مینمایید. [3] امّا میخواهم شما بدانید که سر هر مرد، مسیح است و سر زن، مرد و سر مسیح، خدا. [4] هر مردی که سرپوشیده دعا یا نبوّت کند، سر خود را رسوا مینماید. [5] امّا هر زنی که سر برهنه دعا یا نبوّت کند، سر خود را رسوا میسازد، زیرا مانند این است که سر خود را تراشیده باشد. [6] زیرا اگر زن نمیپوشاند، موی را نیز بِبُرد؛ و اگر زن را موی بریدن یا تراشیدن شرم آور است، باید بپوشاند. [7] زیرا که مرد را نباید سر خود بپوشاند، چونکه او صورت و جلال خداست، امّا زن جلال مرد است.
متّی 16:24-28
[24] آنگاه عیسی به شاگردان خود گفت: «اگر کسی خواهد پیروی من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید. [25] زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را از دست بدهد؛ اما هر که جان خود را به خاطر من از دست دهد، آن را دریابد. [26] زیرا شخص را چه سود دارد که تمام دنیا را ببرد و جان خود را ببازد؟ یا اینکه آدمی چه چیز را فدیه جان خود خواهد ساخت؟ [27] زیرا که پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتفاق فرشتگان خود، و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد. [28] به راستی به شما میگویم که بعضی در اینجا حاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در پادشاهی خود میآید، طعم مرگ را نخواهند چشید.»
تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 16:4-12
[4] و اگر مصلحت باشد که من نیز بروم، همراه من خواهند آمد. [5] و چون از مقدونیه عبور کنم، به نزد شما خواهم آمد، زیرا که از مقدونیه عبور میکنم، [6] و احتمال دارد که نزد شما بمانم بلکه زمستان را نیز به سر برم تا هر جایی که بروم، شما مرا بدرقه کنید. [7] زیرا که الان قصد ندارم در بین راه شما را ملاقات کنم، چونکه امیدوارم مدّتی با شما توقف نمایم، اگر خداوند اجازه دهد. [8] لیکن من تا پنطیکاست در اَفِسُس خواهم ماند، [9] زیرا که دروازه بزرگ و کارساز برای من باز شد و مخالفان بسیارند. [10] لیکن اگر تیموتائوس آید، آگاه باشید که نزد شما واهمهای نداشته باشد، زیرا که در کار خداوند مشغول است، چنانکه من نیز هستم. [11] بنابراین هیچ کس او را حقیر نشمارد، بلکه او را به سلامتی بدرقه کنید تا نزد من آید، زیرا که او را با برادران انتظار میکشم. [12] امّا درباره اَپُلُس برادر، از او بسیار درخواست نمودم که با برادران به نزد شما بیاید، لیکن به هیچوجه راضی نشد که اکنون بیاید، ولی چون فرصت یابد، خواهد آمد.
متّی 21:28-32
[28] «لیکن چه گمان دارید شخصی را دو پسر بود. نزد نخستین آمده گفت: ‘ای فرزند، امروز به تاکستان من رفته به کار مشغول شو.’ [29] در جواب گفت: ‘نخواهم رفت.’ اما بعد پشیمان گشته برفت. [30] و به دومین نیز همچنین گفت. او در جواب گفت: ‘ای آقا، من میروم.’ ولی نرفت. [31] کدامیک از این دو خواهش پدر را بهجا آورد؟» گفتند: «اوّلی.» عیسی به ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم که خراجگیران و فاحشهها قبل از شما داخل پادشاهی خدا میگردند [32] از آنرو که یحیا از راه عدالت نزد شما آمد و به او ایمان نیاوردید، اما خراجگیران و فاحشهها به او ایمان آوردند و شما چون دیدید، آخر هم پشیمان نشدید تا به او ایمان آورید.
مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس تروفیموس، تئوفیلوس و سیزده تن دیگر همراه ایشان
آنان همگی در زمان سلطنت امپراتور دیوکلتیان، در لیکیه، به شهادت رسیدند. چون به هیچ روی حاضر نشدند مسیح را انکار کنند یا برای بتها قربانی بگذرانند، به شکنجههای گوناگون دچار شدند. آنان را سنگسار کردند، با ابزارهای آهنی تیز بدنشان را خراشیدند و زانوهایشان را شکستند. در آن هنگام، تقریباً جان در بدن نداشتند؛ سپس آنان را در آتش افکندند. اما قدرت خدا ایشان را حفظ کرد و شعلههای آتش هیچ آسیبی به آنان نرساند. پس آنان را از میان آتش بیرون آوردند و سر از تنشان جدا کردند. خداوند ایشان را هم بر روی زمین و هم در ملکوت آسمانی خویش جلال بخشید. آنان در سال ۳۰۸ میلادی، با افتخار، رنج شهادت را پذیرفتند.

قدیسِ شهید اسقف آپولیناریوس
آپولیناریوس از شاگردان رسول مقدس پطرس بود و در شهر انطاکیه به دنیا آمد. پطرس مقدس او را از انطاکیه با خود به روم برد و در آنجا وی را به مقام اسقفی شهر راونا منصوب کرد. آپولیناریوس در راونا وارد خانهٔ سربازی به نام ایرِنائوس شد و پسر نابینای او را شفا داد. به واسطهٔ این معجزه، تمام اعضای آن خانواده به ایمان مسیحی گرویدند. سپس همسر فرماندهٔ نظامی راونا را نیز از بیماری سختی شفا داد و همهٔ افراد آن خانه را تعمید داد. به درخواست آن فرمانده، آپولیناریوس در همان خانه ماند. او در آنجا کلیسای کوچکی خانگی بنا کرد و دوازده سال در میان آنان زندگی نمود، انجیل را موعظه کرد و بیایمانان را تعمید داد. بارها بزرگان بتپرست او را به سختی شکنجه کردند، اما دست راست قادرِ خداوند همواره او را حفظ و نجات داد. سرانجام او را به ایلیریکوم، در منطقهٔ بالکان، تبعید کردند. کشتیای که آپولیناریوس را حمل میکرد، در میان طوفان شکست و غرق شد، اما تنها خود او، سه تن از روحانیان همراهش و دو سرباز نجات یافتند. آن دو سرباز که نجات معجزهآسای خود را دیدند، به قدرت خدای آپولیناریوس ایمان آوردند و تعمید گرفتند. پس از آن، آپولیناریوس در سراسر سرزمین بالکان به بشارت انجیل مقدس پرداخت و تا رود دانوب پیش رفت. سپس راهی تراکیه شد و با وجود مخالفتهای فراوان، در آنجا نیز انجیل خداوند را موعظه کرد. پس از سه سال خدمت در بالکان، دوباره به ایتالیا تبعید شد. او به راونا بازگشت و مؤمنان از بازگشتش بسیار شادمان شدند. هنگامی که یکی از بزرگان بتپرست از این موضوع آگاه شد، نامهای به امپراتور وسپاسیان نوشت و آپولیناریوس را به جادوگری متهم کرد. او همچنین از امپراتور پرسید که آیا باید آپولیناریوس را، به عنوان دشمن خدایانشان، به قتل برسانند یا نه. امپراتور پاسخ داد که نباید او را بکشند، بلکه باید یا وادارش کنند برای خدایان قربانی تقدیم کند یا او را از شهر تبعید نمایند. امپراتور گفت: «شایسته نیست که کسی به خاطر خدایان از دیگران انتقام بگیرد، زیرا اگر خدایان خشمگین باشند، خودشان میتوانند از دشمنان خویش انتقام بگیرند.» با وجود این فرمان امپراتوری، بتپرستان به آپولیناریوس حمله کردند و او را با کاردها مجروح ساختند. این خادم خدا بر اثر شدت زخمهایش جان سپرد و به ملکوت خدا وارد شد. بقایای مقدس او در کلیسایی که به نام او در شهر راونا، ایتالیا، وقف شده است، نگهداری میشود.
سرود ستایش
قدیس آپولیناریوس
به خاطر مسیحِ خدا، آپولیناریوس رنجهای بسیار و سختیهای فراوان را تحمل کرد؛
بیآنکه خشمگین شود، و بیآنکه شگفتزده گردد،
زیرا میدانست که بدون رنج، نجاتی وجود ندارد.
او میدانست که راه خداوند، راه رنج است،
و دستان سوراخشدهٔ پطرس را پیش چشم داشت.
از بسیاری آگاه بود که همچون برهها ذبح شدند و با شمشیر به سوی ملکوت خدا فرستاده شدند.
از این رو، جان خود را آماده ساخته بود تا برای مسیحِ زنده،
خواری و رسوایی همگانی را تحمل کند، و هر آنچه نیروهای دوزخ برای شکنجهٔ مؤمنان آماده کرده بودند، بپذیرد.
این قدیس با ایمان همه را تحمل کرد، و در زیر شکنجههای سخت، سالبهسال پیرتر شد.
حتی در سالخوردگی نیز رنج و شکنجه او را رها نکرد.
سرانجام، در میان شکنجههای بیرحمانه، برای مسیح جان سپرد، و با دلاوری خود، نسلهای بسیار را به شگفتی واداشت.
او نمرد، بلکه به زندگی جاودان کوچ کرد.
تأمل
معلمان بزرگ کلیسا میکوشیدند حقایق عظیم را نه تنها با سخن، بلکه با نمونههای روشن نیز به مردم بیاموزند. از همین رو، آبا اشعیا، برای آموزش راهبان، گفت که هیچکس بدون زحمت کشیدن برای خدا در این زندگی، از خدا پاداشی دریافت نخواهد کرد. او شاگردان خود را به خرمنگاهی برد؛ جایی که کارگری گندمِ بادداده را جمع میکرد. پیر به او گفت: «کمی گندم به من بده.» کارگر پاسخ داد: «ای پدر، مگر تو درو کردهای؟» پیر گفت: «نه.» کارگر گفت: «پس چگونه انتظار داری گندم بگیری، در حالی که درو نکردهای؟» پیر پرسید: «پس کسی که درو نکرده، گندمی هم دریافت نمیکند؟» کارگر پاسخ داد: «نمیکند.» پیر پس از شنیدن این پاسخ، بیآنکه سخنی بگوید، بازگشت. وقتی شاگردان از او خواستند مقصودش را توضیح دهد، گفت: «این کار را کردم تا به شما نشان دهم کسی که زندگی ریاضت و مجاهدت روحانی نداشته باشد، از خدا پاداشی دریافت نخواهد کرد.»
تعمق
دربارهٔ رنج بردن تمام قوم به سبب گناه یک انسان تفکر کن (یوشع، ۷):
۱. چگونه خداوند اسرائیلیان را از برداشتن هرگونه غنیمت از شهر فتحشدهٔ اریحا منع کرده بود.
۲. چگونه یک نفر از غنیمتها برداشت، و به سبب گناه او، قوم اسرائیل از مردم شهر عای شکست خورد.
۳. چگونه امروز نیز بسیاری از مردم به سبب سرپیچی یک انسان از شریعت خدا رنج میکشند.
موعظه
-دربارهٔ چاههای بیآب-
«اینان چاههای بیآباند، و ابرهایی که بهوسیلهٔ طوفان رانده میشوند، و تاریکیِ غلیظ برای همیشه برای آنان نگاه داشته شده است.» (دوم پطرس ۲: ۱۷)
رسول، انسانهای ناپاک را «چاههای بیآب» مینامد؛ کسانی که در پی خواهشهای جسم و ناپاکی گام برمیدارند و اقتدار را خوار میشمارند. «ایشان گستاخ و خودسرند و از بدگویی نسبت به صاحبان جلال نمیترسند… اینان همچون حیوانات بیشعورند که تنها برای گرفتار شدن و نابودی آفریده شدهاند، و دربارهٔ چیزهایی که نمیفهمند بدگویی میکنند.» (دوم پطرس ۲: ۱۰ و ۱۲)
ای چاههای بیآب، که از هر سو آراستهاید اما هیچ آبی در خود ندارید، چرا «چاه» نامیده میشوید، در حالی که از شما چیزی جز تشنگی بیرون نمیآید؟ ای ابرها و مههای توخالی، چرا با غرور خود را بزرگ جلوه میدهید، گویی میخواهید سراسر جهان را سیراب کنید، در حالی که حتی یک قطره آب در شما نیست، و تنها یک دم از روح خدا کافی است تا در یک لحظهٔ هولناک شما را نابود و پراکنده سازد؟ شما ارزشی برای پاکی قائل نیستید، پس در ناپاکی جسمانی میغلتید. برای نظم ارزشی قائل نیستید، پس از اقتدار بیزارید. برای شرافت ارزشی قائل نیستید، پس بیشرم شدهاید. برای ارادهٔ خدا ارزشی قائل نیستید، پس خودسر گشتهاید. برای شناخت حقیقت ارزشی قائل نیستید، پس آنچه را هرگز برای فهمیدنش زحمت نکشیدهاید، محکوم میکنید. مهِ تاریکی برای همیشه در انتظار شماست. این خواست خدا نیست، بلکه انتخاب خود شماست. خدا این راه را برای شما مقرر نکرد؛ خودتان آن را برگزیدید. خدا عادل است و اجازه نمیدهد گناه بیپاسخ بماند، بلکه به هر کس بر حسب گناهانش و بر اساس دلِ توبهناپذیرش جزا خواهد داد.
ای برادران، خواهشهای جسمانیِ این چاههای بیآب و این ابرها و مههای خشک چیست؟ از آنان چه ثمری به دست میآید، جز خار و خس که حتی به باران نیز نیازی ندارند؟ انسانهای اسیر شهوات جسمانی، از همان شهواتشان برتر نیستند؛ به سبب آنها کور شدهاند و بر همان اساس نیز داوری خواهند شد.
ای خداوند، آفرینندهٔ جانها و بدنهای ما، فیض روحالقدس خویش را به ما عطا فرما، تا جان و بدن خود را در پاکی حفظ کنیم، و در روز داوری هر دو را پاک و بیآلایش به حضور تو، آفرینندهٔ خویش، تقدیم نماییم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.