آیات روز
تقویم جدید
اول پطرس 1: 1-2، 10-12، 2: 6-10
[1] پِطرُس، رسول عیسی مسیح، به غریبانی که پراکندهاند در پونتوس و غَلاطیه و کاپادوکیه و آسیا و بیطینیه؛ [2] برگزیدگان مطابق علم سابق خدای پدر، به تقدیس روح برای اطاعت و پاشیدن خون عیسی مسیح. فیض و سلامتی بر شما افزون باد.
[10] که درباره این نجات، پیامبرانی که از فیضی که برای شما تعیین شده بود، خبر دادند، تفتیش و کند و کاو میکردند [11] و دریافت مینمودند که کدام و چگونه زمان است که روح مسیح که در ایشان بود از آن خبر میداد، چون از زحماتی که برای مسیح تعیین شده بود و جلالهایی که بعد از آنها خواهد بود، شهادت میداد؛ [12] و به ایشان آشکار شد که نه به خود بلکه به ما خدمت میکردند، در آن اموری که شما اکنون از آنها خبر یافتهاید از کسانی که به روحالقدس که از آسمان فرستاده شده است، مژده دادهاند و فرشتگان نیز مشتاق هستند که آنها را ببینند.
[6] بنابراین، در کتاب نوشته شده است که «اینک مینهم در صهیون سنگی، سنگ اصلی بنا برگزیده و گرانبها؛ و هر که به وی ایمان آورد، خجل نخواهد شد.» [7] پس شما را که ایمان دارید حرمت است، لیکن آنانی را که ایمان ندارند، «آن سنگی که معماران رد کردند، همان سنگ اصلی بنا گردید،» [8] و «سنگ لغزش دهنده و صخرهای که موجب سقوط می گردد.» زیرا که اطاعت کلام نکرده، لغزش میخورند که برای همین معین شدهاند. [9] لیکن شما قبیله برگزیده و کهانت شاهانه و ملت مقدس و قومی که ملک خاص خدا باشد، هستید تا برتریهای او را که شما را از ظلمت، به نور عجیب خود خوانده است، اعلام نمایید. [10] که سابق قومی نبودید و الان قوم خدا هستید. آن وقت از رحمت محروم، امّا اکنون رحمت کرده شدهاید.
مرقس 12: 1-12
[1] پس به مَثَلها به ایشان آغاز سخن نمود که «شخصی تاکستانی غرس نموده، حصاری گرد آن کشید و چَرخُشتی بساخت و برجی بنا کرده، آن را به دهقانان سپرد و سفر کرد. [2] و در موسم، نوکری نزد دهقانان فرستاد تا از میوهٔ باغ از باغبانان بگیرد. [3] امّا ایشان او را گرفته، زدند و تهیدست روانه نمودند. [4] باز نوکری دیگر نزد ایشان روانه نمود. او را نیز سنگسار کرده، سر او را شکستند و بیحرمت کرده، برگردانیدندش. [5] پس یک نفر دیگر فرستاده، او را نیز کشتند و بسیاری دیگر را، که بعضی را زدند و بعضی را به قتل رسانیدند. [6] و بالاخره یک پسر عزیز خود را باقی داشت. او را نزد ایشان فرستاده، گفت: ‘پسر مرا حرمت خواهند داشت.’ [7] لیکن دهقانان با خود گفتند: ‘این وارث است؛ بیایید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد.’ [8] پس او را گرفته، به قتل رسانیدند و او را بیرون از تاکستان افکندند. [9] پس صاحب تاکستان چه خواهد کرد؟ او خواهد آمد و آن باغبانان را هلاک ساخته، باغ را به دیگران خواهد سپرد. [10] آیا این نوشته را نخواندهاید: ‘سنگی که معمارانش رد کردند، همان سر زاویه گردید؟ [11] این از جانب خداوند شد و در نظر ما عجیب است.» [12] آنگاه خواستند او را گرفتار سازند، امّا از خلق میترسیدند، زیرا میدانستند که این مثل را برای ایشان آورد. پس او را واگذارده، برفتند.
تقویم قدیم
اول یوحنا 1: 8- 2: 6
[8] اگر گوییم که گناه نداریم، خود را گمراه میکنیم و حقیقت در ما نیست. [9] اگر به گناهان خود اعتراف کنیم، او امین و عادل است تا گناهان ما را ببخشد و ما را از هر ناراستی پاک سازد. [10] اگر گوییم که گناه نکردهایم، او را دروغگو میشماریم و کلام او در ما نیست.
[1] ای فرزندان من، این را به شما مینویسم تا گناه نکنید؛ و اگر کسی گناهی کند، شفاعت کنندهای داریم نزد پدر یعنی عیسی مسیح عادل. [2] و اوست کفاره برای گناهان ما، و نه گناهان ما فقط، بلکه برای تمام جهان نیز. [3] و از این میدانیم که او را میشناسیم، اگر فرامین او را نگاه داریم. [4] کسی که گوید «او را میشناسم» و فرامین او را نگاه ندارد، دروغگوست و در او حقیقت نیست. [5] لیکن کسی که کلام او را نگاه دارد، به راستی محبّت خدا در او کامل شده است و از این میدانیم که در او هستیم. [6] هر که گوید که «در او میمانم»، به همین طریقی که او رفتار مینمود، او نیز باید رفتار کند.
مرقس 13: 31- 14: 2
[31] آسمان و زمین زایل میشود، لیکن کلمات من هرگز زایل نشود. [32] ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. [33] پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود. [34] مثل کسیکه عازم سفر شده، خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده، هر یکی را به شغلی خاص تعیین نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. [35] پس بیدار باشید زیرا نمیدانید که در چه وقت صاحبخانه میآید، در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. [36] مبادا ناگهان آمده شما را خوابیده یابد. [37] امّا آنچه به شما میگویم، به همه میگویم: بیدار باشید!»
[1] و بعد از دو روز، عید پِسَخ و فَطیر بود که سران کاهنان و کاتبان به دنبال راهی بودند که به چه حیله او را دستگیر کرده، به قتل رسانند. [2] لیکن میگفتند: «نه در عید، مبادا در قوم اغتشاشی پدید آید.»
مناسبت و قدیسین روز

شهیدِ اسقف، قدیس کلمنتِ آنکیرا
کلمنت در سال ۲۵۸ میلادی در شهر آنکیرا، از پدری بتپرست و مادری مسیحی زاده شد. مادر پارسای او، افروسینه، پیشگویی کرد که پسرش به مرگ شهادت خواهد رسید؛ سپس خود او زمانی که کلمنت دوازده ساله بود، از این جهان رحلت کرد. دوست او، سوفیا، کلمنت را همچون فرزند خود به خانهاش برد و او را با روحی مسیحی پرورش داد. کلمنت به سبب زندگی فضیلتمندش چنان مشهور شد که در سن بیستسالگی به عنوان اسقف آنکیرا برگزیده شد. او در جوانی به حکمتِ یک انسان بالغ دست یافت و با پرهیزکاری شدید، جسم خود را مهار و مغلوب ساخت. خوراک او تنها نان و سبزیجات بود و هرگز گوشت یا غذای خونآلود نمیخورد.
در زمان سلطنت امپراتور دیوکلتیان، او به طرز وحشتناکی شکنجه شد، «چنانکه از آغاز جهان تا آن زمان کسی چنین شکنجه نشده بود». او بیستوهشت سال را در شکنجهها و زندانها گذراند. یازده جلاد گوناگون او را آزار دادند. زمانی که او را بر صورت زدند، بر او تف انداختند و دندانهایش را شکستند، به جلاد خود، دومنتیان، فریاد زد: «ای دومنتیان، تو مرا بزرگ میداری و شکنجه نمیکنی، زیرا دهانِ خداوند من عیسی مسیح نیز چنین زده و کوبیده شد—و اینک منِ نالایق، شایستهٔ این افتخار شدهام!»
وقتی کلمنت را به روم نزد دیوکلتیان بردند، امپراتور ابزارهای گوناگون شکنجه را در یک سو نهاد و در سوی دیگر، هدایایی چون نشانها، جامهها، پول و هر آنچه میتوانست ببخشد. سپس به کلمنت گفت که یکی را انتخاب کند. شهیدِ مسیح با تحقیر به همهٔ هدایای امپراتور نگریست و ابزارهای شکنجه را برگزید. کلمنت بهگونهای وصفناپذیر شکنجه شد: تکهتکه گوشت بدنش را بریدند تا استخوانهای سفید زیر آن نمایان شد. پس از آنکه از این زخمها شفا یافت، در حالی که به عنوان اسقف در کلیسای آنکیرا مشغول برگزاری لیتورگی الهی بود، به دست یک سرباز سر از تنش جدا شد، در سال ۳۱۲ میلادی. معجزات قدیس کلمنت بیشمار است.

ششمین شورای جهانی
نخستین نشست این شورا در کنستانتینوپل در سالهای ۶۸۰–۶۸۱ برگزار شد. این شورا بدعت مونوتِلیتی را محکوم کرد، بدعتی که به اشتباه تعلیم میداد که در مسیح تنها یک ارادهٔ الهی وجود دارد و ارادهٔ انسانی ندارد. شورا همچنین چندین قانون دربارهٔ نظم و انضباط روحانیت تصویب کرد.

قدیس پائولینوسِ رحیم
پائولینوس در آغاز سناتوری رومی بود و سپس اسقف شهر نولا شد. او از نمونهٔ دوست خود، قدیس آمبروز، پیروی کرد و تعمید یافت. پس از تعمید، پائولینوس به کوههای پیرنه در اسپانیا کناره گرفت و زندگی زاهدانهای را آغاز کرد. اما همانگونه که چراغ افروخته پنهان نمیماند، قدیس پائولینوس نیز شناخته شد و به عنوان اسقف نولا برگزیده گردید. او شبانی نیکو و مهربان بود. او در سال ۴۳۱ به آرامی در خداوند آرامید. آثار مقدس او در کلیسای قدیس بارتولومیو در روم قرار دارد.

راهب سالامانِ خاموش از ایران
راهب سالامانِ خاموش، اهل شهر کاپِرسانا در کنار رود فرات بود. او غاری تنها در ساحل رود یافت و خود را در آن گوشهنشین ساخت و زندگیای خاموش، آمیخته با دعا و مجاهدتهای روحانی، پیش گرفت.
وقتی اسقفِ کاپرسانا از زندگی بلندمرتبهٔ او آگاه شد، خواست او را به مقام کاهنی (پریسبیتر) برساند. پس از دستگذاری و انتصاب سالامان، اسقف دربارهٔ فیض کاهنی به او تعلیم داد؛ اما در تمام مدتی که قدیس در حجرهٔ خود به سر میبرد، حتی یک کلمه هم از آن راهبِ خاموش شنیده نشد. این زاهد در دیگر مراحل زندگیاش نیز ریاضتِ سکوت را قطع نکرد و تنها با خداوند یگانه سخن میگفت. کلیسای ارتدکس او را به عنوان نخستین قدیسی گرامی میدارد که ریاضتِ سکوت را بر خود گرفت و آن را تا واپسین لحظهٔ زندگیاش ادامه داد (حدود سال ۴۰۰ میلادی).
سرود ستایش
به خالق
ای خالقِ بینهایت، با جانِ خویش در برابر تو سر فرود میآورم.
چون نامت را بر زبان میآورم، تو را کوچک میشمارم؛
با هر اندیشهام، تو را کوچک میشمارم.
ذهن چه میتواند بیندیشد در برابر دریای گشادهٔ عظمت تو؟
زبان چه میتواند بگوید آنگاه که باید خاموش بماند
در برابر کوهها و ژرفناهای هراسانگیز تو؟
در برابر بلندی و پهنای بیکران تو،
در برابر دشتها، شیبها، ژرفاها و فاصلهها—
و نزدیکی، ای خدا، آری، حتی نزدیکی!
و شگفتانگیزتر از همه، فروتنیِ متواضعانهٔ تو!
تو، چون انسان، خود را تا پستیِ ما فرو آوردی،
خود را فرو آوردی و درهٔ فانی را پذیرفتی،
تا دره را به آسمانِ فلکگون برکشی
و آفرینشِ فرسوده را نو گردانی. از میان همهٔ صفاتت،
فروتنیِ تو اندیشهام را متوقف میسازد؛
لبانم را میبندی!
چه میتوانم بیندیشم، چه میتوانم بگویم
دربارهٔ خدای گرسنه، تشنه و مصلوب؟
چه میتوانم به تو بگویم، ای تو که غنیترین هستی،
که به خاطر من، فقیرترین شدی؟
بگذار زبان خاموش بماند، بگذار اشکها سخن بگویند:
نجات ده، به رحمت خویش، آنچه اندیشهٔ تو آفریده است.
تأمل
دلسوزی همواره ویژگیِ شبانِ حقیقیِ گلهٔ مسیح بوده است. در موعظههای باشکوه خود، قدیس یوحنای زریندهان هیچ فضیلتی را بیش از دلسوزی برجسته نکرد و نستود. قدیس یوحنای رحیم، اسقف اسکندریه، هر روزی را که فرصتی برای نشان دادن دلسوزی به کسی برایش فراهم نمیشد، با اندوه میگذراند. قدیس پائولینوس شایستهٔ لقب «رحیم» بود، زیرا به معنای کاملِ مسیحیِ کلمه دلسوز بود. روزی که وندالها شهر نولا را غارت کردند، مردان بسیاری را به بردگی بردند. شاهزادهٔ وندال، ریگ، تنها پسرِ یک بیوهزن را به بردگی گرفت. آن زنِ بیوه با گریه نزد اسقف خود آمد و از او پولی خواست تا فدیهٔ پسرش را بپردازد. اسقف پائولینوس که هیچ نداشت، جامهٔ مردی ساده را بر تن کرد و از آن زن خواست او را نزد شاهزاده ببرد و او را به جای پسرش معاوضه کند. شاهزاده پسرِ بیوهزن را آزاد کرد و پائولینوس را با خود به آفریقا برد—جایی که پائولینوس به عنوان باغبانِ شاهزاده خدمت میکرد تا آنکه به مشیت خدا آزاد شد و همراه دیگر بردگان به نولا بازگشت.
تعمق
در خداوند عیسی به عنوان شفادهنده:
۱. به عنوان شفادهندهٔ ناتوانیهای جسمانی؛
۲. به عنوان بیرونکنندهٔ ارواح شریر از دیوانگان؛
۳. به عنوان شفادهندهٔ روح و ذهن انسان، به نورِ تعلیم الهیِ خویش؛
۴. به عنوان شفادهندهٔ شخصیِ من از همهٔ دردها و بدیها.
موعظه
— دربارهٔ حالتِ فرشتهگونِ قدیسان —
«اما آنان که شایسته شمرده شوند تا به آن جهان دست یابند…
دیگر نمیتوانند بمیرند، زیرا همتای فرشتگاناند»
(لوقا ۲۰: ۳۵–۳۶).
اینچنین سخن میگوید آنکه میداند، آنکه دیده است و آنکه فریب نمیخورد. ای برادران، دیگر چه جای تردید داریم؟ این شهادت روشنتر از نیمروزِ تابستان، سختتر از الماس و گرانبهاتر از همهٔ ثروتهای این جهان است؛ و این شهادت چنین است: آنان که شایستهٔ آن جهان و قیامت شمرده میشوند، دیگر نمیمیرند، بلکه همچون فرشتگانِ خدا نامیرا هستند.
فرشتگان چگونهاند؟ همان فرشتگانی که در زمان ابراهیم ظاهر شدند و به یاری انسانها آمدند، امروز نیز ظاهر میشوند و یاری میرسانند. آنان مرده نیستند، بلکه زندهاند؛ پیر نشدهاند، بلکه جواناند. هماناناند که آدم را در بهشت دیدند و همانان قیامتِ نهایی، داوری و پادشاهیِ قدیسان را خواهند دید.
پارسیان شبیه فرشتگاناند. رسولان، انبیا، قدیسان و شهیدان امروز نیز زندهاند و همیشه زنده خواهند بود و دیگر نمیتوانند بمیرند. صدها و هزاران سال میگذرد، اما نه میمیرند و نه پیر میشوند؛ بلکه همتای فرشتگاناند.
خداوند در کلماتِ بالا به ما شهادت داد که پارسایان به تاجِ نامیرایی تجلیل خواهند شد؛ و این را با قیامِ خویش نشان داد و از طریق قدیسانِ جلالیافتهاش تأیید کرد.
ای برادرانِ من، بیدار شویم و بکوشیم—تا شایستهٔ دستیابی به آن جهانِ مبارک گردیم!
ای خداوندِ برخاسته و جاودان، ما را یاری ده تا شایستهٔ پادشاهیِ جاودان تو گردیم، که در آن با فرشتگانت و قدیسانت تا ابدالآباد سلطنت میکنی!
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.