23 مارس (گریگوری) /5 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 37:‏33-‏38: 6

[33] بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین می‌گوید که به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت و در مقابلش با سپر نخواهد آمد و منجنیق در پیش آن برنخواهد افراشت. [34] به راهی که آمده است، به همان برخواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد. خداوند این را می‌گوید. [35] زیرا که این شهر را حمایت کرده، به‌ خاطر خود و به‌ خاطر خادم خویش داوود آن را نجات خواهم داد.» [36] پس فرشته خداوند بیرون آمده، صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشور را زد و بامدادان چون برخاستند، اینک تمامی آنها لاشه‌های مرده بودند. [37] و سِنِخاریب پادشاه آشور کوچ کرده، روانه گردید و برگشته در نینوا ساکن شد. [38] و واقع شد که چون او در خانه خدای خویش نِسروک عبادت می‌کرد، پسرانش اَدرَملِک و شَرآصِر او را به شمشیر زدند و ایشان به زمین آرارات فرار کردند و پسرش اِسَرحَدّون به ‌جایش سلطنت نمود. [1] در آن روزها حِزِقیا بیمار و مشرف به مرگ شد و اِشعیا پسر آموص نبی نزد او آمده، او را گفت: «خداوند چنین می‌گوید: تدارک خانه خود را ببین، زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند.» [2] آنگاه حِزِقیا روی خود را به سوی دیوار برگردانیده، نزد خداوند دعا نمود، [3] و گفت: «ای خداوند، تمنا اینکه به یاد آوری که چگونه به حضور تو به امانت و به دل کامل رفتار نموده‌ام و آنچه در نظر تو پسند بوده است، به جا آورده‌ام.» پس حِزِقیا زار‌زار بگریست. [4] و کلام خداوند بر اِشعیا نازل شده، گفت: [5] «برو و به حِزِقیا بگو: یهوه خدای پدرت داوود چنین می‌گوید: دعای تو را شنیدم و اشکهایت را دیدم. اینک من بر روزهای تو پانزده سال افزودم. [6] تو را و این شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانید و این شهر را حمایت خواهم نمود.

پیدایش 13:‏12-‏18

[12] اَبرام در زمین کنعان ماند و لوط در شهرهای وادی ساکن شد و خیمه خود را تا سُدوم نقل کرد. [13] لیکن مردمان سُدوم بسیار شریر و به خداوند خطاکار بودند. [14] و بعد از جدا شدن لوط از وی، خداوند به اَبرام گفت: «اکنون تو چشمان خود را برافراز و از مکانی که در آن هستی، به سوی شمال و جنوب و مشرق و غرب نگاه کن، [15] زیرا تمام این زمین را که می‌بینی به تو و نسل تو تا به ابد خواهم بخشید. [16] و نسل تو را مانند غبار زمین گردانم. چنانکه اگر کسی غبار زمین را تواند شمرد، نسل تو نیز شمرده شود. [17] برخیز و در طول و عرض زمین گردش کن، زیرا که آن را به تو خواهم داد.» [18] و اَبرام خیمه خود را نقل کرده، روان شد و در بلوطستان ممری که در حِبرون است، ساکن گردید و در آنجا قربانگاهی برای خداوند بنا نهاد.

امثال سلیمان 14:‏27- 15: 4

[27] ترس خداوند چشمه حیات‌ است تا از دامهای مرگ دوری نمایند. [28] جلال پادشاه از زیادی مخلوق است و شکستگی پادشاه از کمی مردم است. [29] کسی ‌که دیرغضب باشد، فهم زیاد دارد امّا تندخو حماقت را به نمایش می‌گذارد. [30] دل آرام حیات بدن است، امّا حسد پوسیدگی استخوان‌ها است. [31] هر ‌که بر فقیر ظلم کند، آفریننده او را حقیر می‌شمارد و هر ‌که بر مسکین ترحّم کند، او را تمجید می‌نماید. [32] شریر از شرارت خود به زیر افکنده می‌شود، امّا مرد عادل را در مرگ نیز پناهی هست. [33] حکمت در دل مرد فهیم ساکن می‌شود، امّا حتّی در میان جاهلان نیز خود را معلوم می‌دارد. [34] عدالت قوم را سربلند می‌گرداند، امّا گناه برای قوم، مایه ننگ است. [35] خشنودی پادشاه بر خادم عاقل است، امّا غضب او بر پست فطرتان. [1] جواب نرم خشم را برمی‌گرداند، امّا سخن تلخ غیظ را به هیجان می‌آورد. [2] زبان حکیمان علم را زینت می‌بخشد، امّا دهان احمقان به حماقت سخن می‌گوید. [3] چشمان خداوند در همه جا است و بر بدان و نیکان می‌نگرد. [4] زبان ملایم، درخت حیات ‌است و کجی آن، شکستگی روح است.

تقویم قدیم
پیدایش 49:‏1-‏2 , :‏8-‏12 (عصر)

[1] و یعقوب پسران خود را خوانده، گفت: «جمع شوید تا شما را از آنچه در روزهای آخر به شما واقع خواهد شد، خبر دهم. [2] ‌ای پسران یعقوب جمع شوید و بشنوید! و به پدر خود اسرائیل گوش گیرید. [8] «ای یهودا تو را برادرانت خواهند ستود. دستت بر گردن دشمنانت خواهد بود و پسران پدرت تو را تعظیم خواهند کرد. [9] یهودا شیربچه‌ای است. ای پسرم از شکار برآمدی. مثل شیر خویشتن را جمع کرده، در کمین می‌خوابد و چون شیر ماده‌ای است. کیست او را برانگیزاند؟ [10] عصا از یهودا دور نخواهد شد و نه فرمان فرمایی از میان پایهای او تا شیلو بیاید. و مر او را اطاعت قومها خواهد بود. [11] کُرّه خود را به تاک و کُرّه الاغ خویش را به مو بسته. جامه خود را به شراب و رخت خویش را به عصاره انگور می‌شوید. [12] چشمانش به شراب سرخ و دندانش به شیر سفید است.

صِفَنیا 3:‏14-‏19 (عصر)

[14] ‌ای دختر صَهیون، ترنم نما! ای اسرائیل آواز شادمانی ده! ای دختر اورشلیم، به تمامی دل ‌شادمان شو و وجد نما! [15] خداوند مجازاتهای تو را برداشته و دشمنانت را دور کرده است. یهوه پادشاه اسرائیل در میان تو است، پس بار دیگر بلا را نخواهی دید. [16] در آن روز به اورشلیم گفته خواهد شد که «مترس! ای صَهیون، دستهای توسست نشود! [17] یهوه خدایت در میان تو قدیر است و نجات خواهد داد. او بر تو شادی بسیار خواهد نمود و در محبت خود آرامی خواهد یافت و با سرودها بر تو شادی خواهد نمود. [18] آنانی را که به جهت عیدها غمگین می‌باشند و از آنِ تو هستند، جمع خواهم نمود، آنان که که عار بر ایشان بار سنگین می‌بود. [19] اینک در آن زمان، بر همه آنانی که بر تو ظلم می‌کردند، مجازات خواهم رسانید و لنگان را خواهم رهانید و رانده‌شدگان را جمع خواهم کرد و آنانی را که عار ایشان در تمامی زمین می‌بود، محل عزّت و شهرت خواهم گردانید.

زکریا 9:‏9-‏15 (عصر)

[9] ‌ای دختر صَهیون، بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم، آواز شادمانی بده! اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید. او عادل و صاحب نجات و حلیم می‌باشد و بر الاغ و بر کُرّه الاغ سوار است. [10] من ارابه را از اِفرایم، و اسب را از اورشلیم ریشه​کن خواهم ساخت و کمان جنگی شکسته خواهد شد و او با قومها به صلح صحبت خواهد نمود و سلطنت او از دریا تا دریا، و از رود تا کرانهای زمین خواهد بود. [11] و اما من، اسیران تو را نیز به واسطه خون عهد تو از چاهی که در آن آب نیست، رها کردم. [12] ‌ای اسیران امید، به قرارگاه محکم برگردید! امروز نیز خبر می‌دهم که به شما نصیب دو برابر خواهم داد. [13] زیرا که یهودا را برای خود کمان خواهم کرد و اِفرایم را تیرکمان خواهم ساخت و پسران تو را‌، ای صَهیون، به ضد پسران تو، ‌ای یاوان، خواهم برانگیخت و تو را همچون شمشیر مردی جنگاور خواهم گردانید. [14] آنگاه خداوند بالای ایشان ظاهر خواهد شد و تیر او مانند برق خواهد جَست و خداوند یهوه شیپور را نواخته، بر گردبادهای جنوبی خواهد تاخت. [15] یهوه صِبایوت ایشان را حمایت خواهد کرد و ایشان غذا خورده، سنگهای فلاخن را پایمال خواهند کرد و نوشیده، همچون مستان نعره خواهند زد و مثل جامها و مانند گوشه‌های قربانگاه، از خون پر خواهند شد.

متّی 21:‏1-‏11, 15-17 (انجیل صبح)

[1] و چون نزدیک به اورشلیم رسیده، وارد بیت‌فاجی نزد کوه زیتون شدند. آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، [2] به ایشان گفت: «در این دهکده‌ای که پیش روی شما است بروید و بی‌درنگ، الاغی با کرّه‌اش بسته خواهید یافت. آنها را باز کرده، نزد من آورید. [3] و هرگاه کسی به شما سخنی گوید، بگویید خداوند به اینها احتیاج دارد که در دم آنها را خواهد فرستاد.» [4] و این همه واقع شد تا سخنی که نبی گفته است، تمام شود [5] که «دختر صهیون را گویید: ‘اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید با فروتنی و سوار بر الاغ و بر کرّه الاغ.’» [6] پس شاگردان رفته، آنچه عیسی به ایشان امر فرمود، به عمل آوردند [7] و الاغ را با کرّه آورده، رخت خود را بر آنها انداختند و او بر آنها سوار شد. [8] و گروهی بسیار، رختهای خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخه‌ها بریده، در راه می‌گستردند. [9] و جمعی از پیش و پس او رفته، فریادکنان می‌گفتند: «هوشیعانا بر پسر داوود، مبارک باد کسی‌ که به اسم خداوند می‌آید! هوشیعانا در عرش برین!» [10] و چون وارد اورشلیم شد، تمام شهر به شوق آمده، می‌گفتند: «این کیست؟» [11] آن گروه گفتند: «این است عیسای پیامبر از ناصره جلیل.» [15] اما سران کاهنان و کاتبان چون اعمال خارق‌العاده‌ای که از او صادر می‌گشت و کودکان را که در معبد فریاد برآورده، «هوشیعانا بر پسر داوود» می‌گفتند دیدند، غضبناک گشته، [16] به وی گفتند: «نمی‌شنوی آنچه اینها می‌گویند؟» عیسی به ایشان گفت: «بلی مگر نخوانده‌اید این که از دهان کودکان و شیرخوارگان حمد را مهیا ساختی؟» [17] پس ایشان را واگذارده، از شهر به سوی بیت‌عنیا رفته، در آنجا شب را به سر برد.

فیلیپیان 4:‏4-‏9

[4] در خداوند دائم شاد باشید و باز می‌گویم: شاد باشید. [5] بگذارید ملایمت شما بر همه مردم آشکار باشد. خداوند نزدیک است. [6] برای هیچ ‌چیز اندیشه مکنید، بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه، همراه با شکرگزاری، درخواستهای خود را به خدا عرض کنید. [7] و آرامش خدا که فوق از تمامی عقل است، دلها و ذهنهای شما را در مسیح عیسی نگاه خواهد داشت. [8] خلاصه ‌ای برادران، هر چه راست باشد و هر چه مجید و هر چه عادل و هر چه پاک و هر چه زیبا و هر چه نیکنام است، و هر فخر و هر مدحی که بوده باشد، در آنها تفکّر کنید. [9] و آنچه در من آموخته و پذیرفته و شنیده و دیده‌اید، آنها را به عمل آرید، و خدای سلامتی با شما خواهد بود.

یوحنا 12:‏1-‏18

[1] پس شش روز قبل از عید پِسَخ، عیسی به بِیت‌عَنیا آمد، جایی که ایلعازر مرده را از مردگان برخیزانیده بود. [2] و برای او در آنجا شام حاضر کردند و مارتا خدمت می‌کرد و ایلعازر یکی از مجلسیان با او بود. [3] آنگاه مریم پیمانه‌ای از عطر سنبل خالص گرانبها گرفته، بر پایهای عیسی مالید و پایهای او را با مویهای خود خشکانید، چنانکه خانه از بوی عطر پر شد. [4] پس یکی از شاگردان او یعنی یهودای اِسخَریوطی، پسر شمعون که تسلیم ‌کننده وی بود، گفت: [5] «برای چه این عطر به سیصد دینار فروخته نشد تا به فقرا داده شود؟» [6] و این را نه از آنرو گفت که در قید فقرا بود، بلکه از آنرو که دزد بود و کیسهٔ پول در نزد او بود و از آنچه در آن انداخته می‌شد، برمی‌داشت. [7] عیسی گفت: «او را واگذار، زیرا که برای روز کفن من این را نگاه داشته است. [8] زیرا که فقرا همیشه با شما می‌باشند و امّا من همه وقت با شما نیستم.» [9] پس جمعی زیاد از یهود چون دانستند که عیسی در آنجا است آمدند، نه برای عیسی و بس، بلکه تا ایلعازر را نیز که از مردگانش برخیزانیده بود، ببینند. [10] آنگاه سران کاهنان شورا کردند که ایلعازر را نیز بکشند. [11] زیرا که بسیاری از یهودیه ‌به خاطر او می‌رفتند و به عیسی ایمان می‌آوردند. [12] فردای آن روز چون گروه بسیاری که برای عید آمده بودند، شنیدند که عیسی به اورشلیم می‌آید، [13] شاخه‌های نخل را گرفته به استقبال او بیرون آمدند و فریاد می​زدند: «هوشیعانا! مبارک باد پادشاه اسرائیل که به اسم خداوند می‌آید.» [14] و عیسی کره الاغی یافته، بر آن سوار شد، چنانکه نوشته شده است که: [15] «ای دختر صهیون مترس! اینک پادشاه تو سوار بر کرّه الاغی می‌آید.» [16] و شاگردانش ابتدا این چیزها را نفهمیدند، لکن چون عیسی جلال یافت، آنگاه به‌ خاطر آوردند که این چیزها دربارهٔ او نوشته شده است و همچنان با او کرده بودند. [17] و گروهی که با او بودند، شهادت دادند که ایلعازر را از قبر خوانده، او را از مردگان برخیزانیده است. [18] و به خاطر همین نیز آن گروه او را استقبال کردند، زیرا شنیده بودند که آن معجزه را نموده بود.

مناسبت و قدیسین روز

شهید گرامی مقدس نیکون

نیکون در ناپل از پدری بت‌پرست و مادری مسیحی به دنیا آمد. او افسر رومی در ناپل بود و با اینکه مادرش پنهانی او را در ایمان مسیحی تعلیم می‌داد، هنوز تعمید نگرفته بود.

روزی که نیکون با سپاهیانش به جنگ فرستاده شد، مادرش به او سفارش کرد اگر خطری پیش آمد، علامت صلیب را بر خود رسم کند و از مسیح یاری بطلبد. در جریان نبرد، هنگامی که سپاهیان نیکون کاملاً در محاصره افتادند و به نابودی نزدیک شدند، او علامت صلیب را بر خود کشید و در دلش مسیح را خواند.

بی‌درنگ نیرویی شگفت در او پدید آمد؛ به دشمنان حمله برد، برخی را کشت و دیگران را به فرار واداشت. پس از بازگشت، پیوسته با شگفتی فریاد می‌زد: «بزرگ است خدای مسیحیان!»

پس از آنکه مادرش را با خبر پیروزی به یاری صلیب مسیح شاد کرد، پنهانی به آسیا رفت و در آنجا به دست تئودوسیوس، اسقف کیزیکوس، تعمید یافت. پس از تعمید، به صومعه‌ای پناه برد و خود را به مطالعه و ریاضت سپرد.

پیش از مرگ تئودوسیوس، در رؤیایی به او گفته شد که نیکون را به جانشینی خود منصوب کند. پیر بی‌درنگ نیکون را فراخواند و او را نخست شماس، سپس کاهن و سرانجام اسقف کرد.

اندکی بعد، به مشیت خدا، نیکون به ناپل بازگشت و دریافت که مادرش هنوز زنده است. پس از درگذشت مادرش، همراه با نه شاگردش ـ که پیش‌تر هم‌رزمان نظامی او بودند ـ به سیسیل رفت و به بشارت انجیل پرداخت.

در آن زمان آزار سختی علیه مسیحیان جریان داشت. شاهزاده کوینتیانوس نیکون و همراهانش را دستگیر کرد و آنان را به شکنجه‌های شدید دچار ساخت. ۱۹۹ تن از شاگردان و همراهان نیکون گردن زده شدند. جلاد، نیکون را به دم اسب‌ها بست، از دیواری بلند به دره‌ای افکند، او را کتک زد و پوستش را کند؛ اما او از همه این شکنجه‌ها جان سالم به در برد.

سرانجام گردن زده شد و نزد خداوند رفت. بدنش در بیابان رها شد تا پرندگان آن را بخورند. شبانی که دچار روح پلیدی سخت بود، بر بدن شهید مسیح لغزید و افتاد و همان‌دم شفا یافت. او خبر را اعلام کرد و مسیحیان آمدند و بدن را با احترام به خاک سپردند.

قدیس نیکون در زمان حکومت دِکیوس رنج کشید.

قدیس نیکون از صومعهٔ غارهای کی‌یف

نیکون همنشین آنتونیوسِ غارها و پدر روحانیِ قدیس تئودوسیوس بود. چون او بویار بارلاام و خواجه اِفرایم را به رهبانیت درآورده بود، شاهزاده ایزیاسلاو یکم او را تهدید کرد؛ اما همسر شاهزاده خشم او را به ترس خدا تبدیل کرد و بدین‌گونه نیکون قدیس در آرامش باقی ماند.

نیکون که می‌خواست کلیسا را با شمایل‌ها بیاراید، از خدا یاری خواست. در پاسخ به دعاهایش، گروهی شمایل‌نگار یونانی به‌طور غیرمنتظره از کونستانتینوپل به کی‌یف آمدند. قدیسان آنتونی و تئودوسیوس در رؤیایی بر آنان ظاهر شده و ایشان را به نزد نیکون در کی‌یف راهنمایی کرده بودند.

نیکون به سبب ریاضت شجاعانه و حکمت روحانی‌اش ستوده می‌شد. در سالخوردگی، برخلاف میل خود، رئیس صومعهٔ غارها شد. او در سال ۱۰۶۶ در خداوند آرمید. بقایای غیر فاسد او در صومعهٔ غارهای کی‌یف نگهداری می‌شود.


سرود ستایش

قدیس نیکون

در زندان، نیکون رنج می‌کشید،
و شب و روز به درگاه خدا دعا می‌کرد.
نه برای دفاع از خود دعا می‌کرد،
و نه برای انتقام از کوئینتیانوس، آن پلید،
بلکه برای نیرو، تا رنج‌ها را تحمل کند.
ناله‌های نیکون را خدا شنید.

روزی، نیکون در حال دعا خواب دید:
مریم باکره مقدس در نوری ظاهر شد،
زیباتر و درخشان‌تر از خورشید،
سفیدتر و ملایم‌تر از بره‌ای پاک.
در کنار او، دو فرشته مقرب ایستاده‌اند،
چهره‌هایشان درخشان و شادمان،
بلندای قامتشان به آسمان می‌رسد،
و به یکدیگر رودخانه‌ای را نشان می‌دهند:
«این همان رود پرتلاطم پسیمف است!»

سپس یکی از فرشتگان به مریم مقدس گفت:
«ما برای نابود کردن کوئینتیانوس فرستاده شدیم،
در میان امواج خروشان پسیمف.
اما اکنون، نگاه می‌کنیم و در هیچ‌جا
او را در میان رودخانه نمی‌بینیم؟»

مریم مقدس، چون شهدی که از دهان جاری شود، سخن گفت:
«به‌زودی، او به سوی رود خواهد آمد،
و خواهد کوشید که از میان امواج عبور کند.
اما اسب زیر پایش به خشم خواهد آمد،
و با دندان‌هایش چهره او را از هم خواهد درید.
رودخانه، او را در خود خواهد کشید،
و بدین‌سان، مأموریت تو به انجام خواهد رسید.
این است سرانجام شکنجه‌گر شرور، نیکون، قدیس من.»

و همه چیز همان‌گونه که مریم مقدس فرمود، اتفاق افتاد،
و آنچه نیکون در خواب دید، به حقیقت پیوست.


تأمل

قدیس پافنوتیوس از خداوند خواست تا به او نشان دهد که او به چه کسی شباهت دارد. صدایی به او گفت: “تو شبیه به یک تاجر هستی که به دنبال مرواریدهای خوب می‌گردد؛ برخیز و بی‌کار نباش!” اما چرا خداوند این را به هر کدام از ما نمی‌گوید که ما شبیه به تاجری هستیم که به دنبال مرواریدهای خوب می‌گردد؟ چون بسیاری از ما به دنبال مروارید نمی‌رویم، بلکه خود را با لایه‌های سنگین از خاک ارزان و بی‌ارزش سیراب می‌کنیم. هر چیزی که از کف دریا توسط تور بالا کشیده می‌شود، مروارید نیست؛ گاهی تنها گل و شن است. نادان‌ها برای آن گل و شن می‌جنگند، گویی که آن‌ها مروارید هستند. فقط تاجر است که مروارید حقیقی را می‌شناسد و بی‌شماری تور به دریا می‌اندازد. او آن را بالا می‌آورد و از گل و شن پاک می‌کند تا یک دانه مروارید پیدا کند! چرا خداوند پافنوتیوس را به تاجر تشبیه می‌کند؟ زیرا پافنوتیوس تمام دارایی‌های خود را بخشید، تمام تلاش و زمان خود را صرف کرد تا آن یک دانه مروارید حقیقی را پیدا کند. آن مروارید حقیقی، قلبی است که از تمام شهوت‌ها و افکار شیطانی پاک شده و با شعله‌ی محبت به خدا گرم شده است. نیز برخیز، ای انسان، و بی‌کار نباش! روز تجارت تو به انتهای خود نزدیک می‌شود.


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی مصلوب بر صلیب:

چگونه با محبت، برای بشریت به پدر دعا می‌کند: “ای پدر، آنان را ببخش، زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند” (لوقا ۲۳: ۳۴).

چگونه محبت رحیمانه‌ی او به انسان‌ها به خاطر رنج‌هایش کم نشد؛

چگونه با محبت، به مادرش تسلی می‌دهد و یوحنا را به جای خود به او می‌سپارد، تا او را چون پسرش بداند.


موعظه

-درباره‌ی ضعف انسان در برابر جلال خداوند –

“چون او را دیدم، مثل مرده پیش پایهایش افتادم.” (مکاشفه ۱: ۱۷).


این سخن از قدیس یوحناست که وقتی خداوند عیسی را در جلال خود دید، مانند مرده به زمین افتاد. قدیس یوحنای الهیدان، شاگرد محبوب عیسی، مردی پاک و کسی که خداوند را دوست می‌داشت و به قدوسیت علاقه‌مند بود، نمی‌توانست بر پای خود بایستد یا خود را آرام کند وقتی که معلمش را در جلال آسمانی و قدرتش دید! اما “افتاد، همچون مرده”. پس چگونه کسانی که علیه خدا گناه می‌کنند، کسانی که علیه او برمی‌خیزند، کسانی که نام او را مسخره می‌کنند، کسانی که محبت و فدیه او را تحقیر می‌کنند، کسانی که صلیب او را تمسخر می کنند، کسانی که دستورات او را پایمال می‌کنند، کسانی که کلیسای او را آزار می‌دهند، کسانی که کاهنان او را شرمسار می‌کنند، و کسانی که مؤمنانش را می‌کشند، خواهند توانست در برابر حضور خداوند و چشمان “شعله‌های آتش” او بایستند؟ چه اتفاقی برای آنها خواهد افتاد وقتی که قدیس یوحنا مانند مرده جلوی پای او افتاد؟ چه خواهد شد برای کسانی که کلام خدا را تحریف می‌کنند؟ چه خواهد شد برای معلمانی که ایمان را در دل‌های جوانان نابود می‌کنند؟ چه خواهد شد برای شکاکانی که از طریق شک و تردید ذهن انسان‌ها را مسموم می‌کنند؟ چه خواهد شد برای دزدان و راهزنان و چه خواهد شد برای فاسدان و چه خواهد شد برای کودک‌کُشان؟ چه خواهد شد برای دشمنان مسیح وقتی که دوست او، یعنی یوحنا، در برابر جلال بی‌توصیف و درخشان او افتاد و همچون مرده شد؟ چنین است جلال، قدرت، اقتدار، زیبایی، اربابیت، نور و عظمتِ خداوند عیسی، که پس از رستاخیز و عروج او، حتی نزدیک‌ترین یارانش که سه سال در این دنیا به چهره او نگاه می‌کردند، اکنون در برابر چهره او در آسمان‌ها پس از رنج، مرگ و پیروزی‌اش چون مرده به زمین افتادند!

ای خداوند جلیل و قادر مطلق، ما را با قدرت و جلال خود روشن کن و زنده ساز.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!