آیات روز
تقویم جدید
اشعیا 1: 1-20
[1] رویای اشعیا ابن آموص که آن را درباره یهودا و اورشلیم، در روزهای عزیا و یوتام و آحاز و حزقیا پادشاهان یهودا دید. [2] ای آسمان بشنو وای زمین گوش بگیر زیراخداوند سخن میگوید. پسران پروردم وبرافراشتم اما ایشان بر من عصیان ورزیدند. [3] گاومالک خویش را و الاغ آخور صاحب خود رامی شناسد، اما اسرائیل نمی شناسند و قوم من فهم ندارند. [4] وای بر امت خطاکار و قومی که زیربار گناه میباشند و بر ذریت شریران و پسران مفسد. خداوند را ترک کردند و قدوس اسرائیل رااهانت نمودند و بسوی عقب منحرف شدند. [5] چرا دیگر ضرب یابید و زیاده فتنه نمایید؟ تمامی سر بیمار است و تمامی دل مریض. [6] ازکف پا تا بهسر در آن تندرستی نیست بلکه جراحت و کوفتگی و زخم متعفن، که نه بخیه شده و نه بسته گشته و نه با روغن التیام شده است. [7] ولایت شما ویران و شهرهای شما به آتش سوخته شده است. غریبان، زمین شما را در نظرشما میخورند و آن مثل واژگونی بیگانگان خراب گردیده است. [8] و دختر صهیون مثل سایه بان در تاکستان و مانند کپر در بوستان خیار ومثل شهر محاصره شده، متروک است. [9] اگر یهوه صبایوت بقیه اندکی برای ما وا نمی گذاشت، مثل سدوم میشدیم و مانند عموره میگشتیم. [10] ای حاکمان سدوم کلام خداوند را بشنویدوای قوم عموره شریعت خدای ما را گوش بگیرید. [11] خداوند میگوید از کثرت قربانی های شما مرا چه فایده است؟ از قربانی های سوختنی قوچها و پیه پرواریها سیر شدهام و به خون گاوان و برهها و بزها رغبت ندارم. [12] وقتی که میآیید تابه حضور من حاضر شوید، کیست که این را ازدست شما طلبیده است که دربار مرا پایمال کنید؟ [13] هدایای باطل دیگر میاورید. بخور نزدمن مکروه است و غره ماه و سبت و دعوت جماعت نیز. گناه را با محفل مقدس نمی توانم تحمل نمایم. [14] غرهها و عیدهای شما را جان من نفرت دارد؛ آنها برای من بار سنگین است که ازتحمل نمودنش خسته شدهام. [15] هنگامی که دستهای خود را دراز میکنید، چشمان خود را ازشما خواهم پوشانید و چون دعای بسیارمی کنید، اجابت نخواهم نمود زیرا که دستهای شما پر از خون است. [16] خویشتن را شسته، طاهرنمایید و بدی اعمال خویش را از نظر من دورکرده، از شرارت دست بردارید. [17] نیکوکاری رابیاموزید و انصاف را بطلبید. مظلومان را رهایی دهید. یتیمان را دادرسی کنید و بیوهزنان راحمایت نمایید. [18] خداوند میگوید بیایید تا با همدیگر محاجه نماییم. اگر گناهان شما مثل ارغوان باشد مانند برف سفید خواهد شد و اگرمثل قرمز سرخ باشد، مانند پشم خواهد شد. [19] اگر خواهش داشته، اطاعت نمایید، نیکویی زمین را خواهید خورد. [20] اما اگر ابا نموده، تمردکنید شمشیر شما را خواهد خورد زیرا که دهان خداوند چنین میگوید.
پیدایش 1: 1-13
[1] در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید. [2] وزمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه. و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت. [3] و خدا گفت: «روشنایی بشود.» و روشنایی شد. [4] و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خداروشنایی را از تاریکی جدا ساخت. [5] و خداروشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید. وشام بود و صبح بود، روزی اول. [6] و خدا گفت: «فلکی باشد در میان آبها و آبهارا از آبها جدا کند.» [7] و خدا فلک را بساخت وآبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد. و چنین شد. [8] و خدا فلک را آسمان نامید. و شام بود و صبح بود، روزی دوم. [9] و خدا گفت: «آبهای زیر آسمان در یکجاجمع شود و خشکی ظاهر گردد.» و چنین شد. [10] و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها رادریا نامید. و خدا دید که نیکوست. [11] و خداگفت: «زمین نباتات برویاند، علفی که تخم بیاوردو درخت میوهای که موافق جنس خود میوه آوردکه تخمش در آن باشد، بر روی زمین.» و چنین شد. [12] و زمین نباتات را رویانید، علفی که موافق جنس خود تخم آورد و درخت میوه داری که تخمش در آن، موافق جنس خود باشد. و خدادید که نیکوست. [13] و شام بود و صبح بود، روزی سوم.
امثال 1: 1-20
[1] امثال سلیمان بن داود پادشاه اسرائیل [2] به جهت دانستن حکمت و عدل، و برای فهمیدن کلمات فطانت. [3] به جهت اکتساب ادب معرفت آمیز، و عدالت و انصاف و استقامت. [4] تاساده دلان را زیرکی بخشد، و جوانان را معرفت وتمیز. [5] تا مرد حکیم بشنود و علم را بیفزاید. ومرد فهیم تدابیر را تحصیل نماید. [6] تا امثال وکنایات را بفهمند، کلمات حکیمان و غوامض ایشان را. [7] ترس یهوه آغاز علم است. لیکن جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند. [8] ای پسر من تادیب پدر خود را بشنو، و تعلیم مادر خویش را ترک منما. [9] زیرا که آنها تاج زیبایی برای سر تو، و جواهر برای گردن توخواهد بود. [10] ای پسر من اگر گناهکاران تو رافریفته سازند، قبول منما. [11] اگر گویند: «همراه مابیا تا برای خون در کمین بنشینیم، و برای بیگناهان بیجهت پنهان شویم، [12] مثل هاویه ایشان را زنده خواهیم بلعید، و تندرست مانندآنانی که به گور فرو میروند. [13] هر گونه اموال نفیسه را پیدا خواهیم نمود. و خانه های خود را ازغنیمت مملو خواهیم ساخت. [14] قرعه خود رادر میان ما بینداز. و جمیع ما را یک کیسه خواهدبود.» [15] ای پسر من با ایشان در راه مرو. و پای خودرا از طریقهای ایشان باز دار [16] زیرا که پایهای ایشان برای شرارت میدود و به جهت ریختن خون میشتابد. [17] به تحقیق، گستردن دام در نظرهر بالداری بیفایده است. [18] لیکن ایشان به جهت خون خود کمین میسازند، و برای جان خویش پنهان میشوند. [19] همچنین است راههای هر کس که طماع سود باشد، که آن جان مالک خود را هلاک میسازد. [20] حکمت در بیرون ندا میدهد و در شوارع عام آواز خود را بلند میکند.
تقویم قدیم
لوقا 24: 36-53 (انجیل صبح )
لوقا 24: 36-53 (انجیل صبح )[36] و ایشان در این گفتگو میبودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: «سلام بر شما باد.» [37] اما ایشان لرزان وترسان شده گمان بردند که روحی میبینند. [38] به ایشان گفت: «چرا مضطرب شدید و برای چه دردلهای شما شبهات روی میدهد؟ [39] دستها وپایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت واستخوان ندارد، چنانکه مینگرید که در من است.» [40] این را گفت و دستها و پایهای خود رابدیشان نشان داد. [41] و چون ایشان هنوز ازخوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟» [42] پس قدری از ماهی بریان و از شانه عسل به وی دادند. [43] پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد. [44] و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه درتورات موسی و صحف انبیا و زبور درباره من مکتوب است به انجام رسد.» [45] و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند. [46] و به ایشان گفت: «بر همین منوال مکتوب است وبدینطور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روزسوم از مردگان برخیزد. [47] و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همه امتها به نام او کرده شود. [48] و شما شاهد بر این امور هستید. [49] و اینک، من موعود پدر خود را برشما میفرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانیدتا وقتی که به قوت از اعلی آراسته شوید.» [50] پس ایشان را بیرون از شهر تا بیت عنیا بردو دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد. [51] و چنین شد که در حین برکت دادن ایشان، ازایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد. [52] پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند.
[53] و به معبد رفتند. آنان همواره در آنجا مانده، خدا را شکر و ستایش میکردند.
عبرانیان 1: 10-2: 3
عبرانیان 1: 10-2: 3[10] و (نیز میگوید: ) «توای خداوند، درابتدا زمین را بنا کردی و افلاک مصنوع دستهای تواست. [11] آنها فانی، لکن تو باقی هستی و جمیع آنها چون جامه، مندرس خواهد شد، [12] و مثل ردا آنها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهدشد.» [13] و به کدامیک از فرشتگان هرگز گفت: «بنشین بهدست راست من تا دشمنان تو راپای انداز تو سازم»؟ [14] آیا همگی ایشان روح های خدمتگذار نیستند که برای خدمت آنانی که وارث نجات خواهند شد، فرستاده میشوند؟
[1] لهذا لازم است که به دقت بلیغ تر آنچه راشنیدیم گوش دهیم، مبادا که از آن ربوده شویم. [2] زیرا هر گاه کلامی که بوساطت فرشتگان گفته شد برقرار گردید، بقسمی که هر تجاوز وتغافلی را جزای عادل میرسید، [3] پس ما چگونه رستگار گردیم اگر از چنین نجاتی عظیم غافل باشیم؟ که در ابتدا تکلم به آن از خداوند بود و بعدکسانی که شنیدند، بر ما ثابت گردانیدند؛
عبرانیان 7: 26-8: 2 (رساله، قدیس)
عبرانیان 7: 26-8: 2 (رساله، قدیس)[26] زیرا که ما را چنین رئیس کهنه شایسته است، قدوس و بیآزار و بیعیب و از گناهکاران جدا شده و از آسمانها بلندتر گردیده [27] که هرروز محتاج نباشد به مثال آن روسای کهنه که اول برای گناهان خود و بعد برای قوم قربانی بگذراند، چونکه این را یک بار فقط بهجا آورد هنگامی که خود را به قربانی گذرانید. [28] از آنرو که شریعت مردمانی را که کمزوری دارند کاهن میسازد، لکن کلام قسم که بعد از شریعت است، پسر را که تاابدالاباد کامل شده است.
[1] پس مقصود عمده از این کلام این است که برای ما چنین رئیس کهنهای هست که درآسمانها بهدست راست تخت کبریا نشسته است، [2] که خادم مکان اقدس و آن خیمه حقیقی است که خداوند آن را برپا نمود نه انسان.
مرقس 2: 1-12
مرقس 2: 1-12[1] و بعد از چندی، باز وارد کفرناحوم شده، چون شهرت یافت که در خانه است، [2] بی درنگ جمعی ازدحام نمودند بقسمی که بیرون در نیز گنجایش نداشت و برای ایشان کلام را بیان میکرد. [3] که ناگاه بعضی نزد وی آمده مفلوجی را بهدست چهار نفر برداشته، آوردند. [4] و چون بهسبب جمعیت نتوانستند نزد او برسند، طاق جایی را که او بود باز کرده و شکافته، تختی را که مفلوج بر آن خوابیده بود، به زیر هشتند. [5] عیسی چون ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت: «ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شد.» [6] لیکن بعضی از کاتبان که در آنجا نشسته بودند، در دل خود تفکر نمودند [7] که «چرا این شخص چنین کفر میگوید؟ غیر از خدای واحد، کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟» [8] در ساعت عیسی در روح خود ادراک نموده که با خود چنین فکر میکنند، بدیشان گفت: «از بهرچه این خیالات را بهخاطر خود راه میدهید؟ [9] کدام سهل تر است؟ مفلوج را گفتن گناهان تو آمرزیده شد؟ یا گفتن برخیز و بستر خود را برداشته بخرام؟ [10] لیکن تا بدانید که پسر انسان رااستطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست…» مفلوج را گفت: [11] «تو را میگویم برخیز و بستر خود را برداشته، به خانه خود برو!» [12] او برخاست و بیتامل بستر خود را برداشته، پیش روی همه روانه شد بطوری که همه حیران شده، خدا را تمجید نموده، گفتند: «مثل این امرهرگز ندیده بودیم!»
یوحنا 10: 9-16 (انجیل، قدیس)
یوحنا 10: 9-16 (انجیل، قدیس)[9] من درهستم هرکه از من داخل گردد نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمی آید مگرآنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تاایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خودرا در راه گوسفندان مینهد. [12] اما مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آن او نمی باشند، چون بیند که گرگ میآید، گوسفندان را گذاشته، فرار میکند و گرگ گوسفندان را میگیرد وپراکنده میسازد. [13] مزدور میگریزد چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصان خود را میشناسم وخاصان من مرا میشناسند. [15] چنانکه پدر مرامی شناسد و من پدر را میشناسم و جان خود رادر راه گوسفندان مینهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیزبیاورم و آواز مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس پولیکارپ, اسقف اسمیرنا
پولیکارپ، این مرد بزرگِ رسولمنش، در آغاز بتپرست بود. قدیس یوحنای الهیدان او را به ایمان مسیحی آورد و تعمید داد. پولیکارپ در کودکی یتیم شد. بیوهای شریف به نام کالیستا، پس از رؤیایی که در خواب دید، او را به فرزندی پذیرفت، پرورش داد و آموزش داد. پولیکارپ از همان کودکی پارسا و دلسوز بود. او میکوشید زندگی قدیس بوکولوس، اسقف وقت اسمیرنا، و نیز رسولان مقدس یوحنا و پولس را ـ که آنان را میشناخت و سخنانشان را شنیده بود ـ الگو قرار دهد. قدیس بوکولوس او را به مقام کاهنی منصوب کرد و پیش از مرگ، او را جانشین خود در اسمیرنا برگزید. اسقفان رسولی که برای مراسم تدفین بوکولوس گرد آمده بودند، پولیکارپ را به اسقفی تقدیس کردند.
از همان آغاز، پولیکارپ به قدرت انجام معجزات آراسته شد. او روحی پلید را از خدمتکار یکی از شاهزادگان بیرون راند و با دعا، آتشی سهمگین را در اسمیرنا خاموش ساخت. با دیدن این امور، بسیاری از بتپرستان، پولیکارپ را یکی از خدایان میپنداشتند. او در زمان خشکسالی باران فرو فرستاد، بیماریها را شفا داد، عطای تشخیص و نبوت داشت و کارهای بسیار دیگر.
او در زمان سلطنت امپراتور مارکوس اورِلیوس رنج کشید. سه روز پیش از مرگش، قدیس پولیکارپ پیشگویی کرد: «تا سه روز دیگر، برای خداوند عیسی مسیح در شعلههای آتش سوزانده خواهم شد!» و در روز سوم، هنگامی که سربازان او را دستگیر کرده و به محاکمه بردند، فریاد زد: «ارادهٔ خداوند، خدای من، چنین باد.»
وقتی قاضی او را نصیحت کرد که مسیح را انکار کند و خدایان رومی را بپذیرد، پولیکارپ گفت: «نمیتوانم بهتر را با بدتر عوض کنم!» یهودیان بهویژه از پولیکارپ نفرت داشتند و میکوشیدند او را زنده بسوزانند. هنگامی که او را به تیرک بستند، برای مدتی طولانی به درگاه خدا دعا کرد. او بسیار سالخورده و سپیدمو بود و چون فرشتهای از سوی خدا میدرخشید. مردم دیدند که شعلهها گرداگرد او حلقه زدند، اما به او آسیبی نرساندند. داوران بتپرست که از این پدیده به وحشت افتاده بودند، فرمان دادند جلاد با نیزهای او را از میان آتش بزند. هنگامی که او را نیزه زدند، چنان خون فراوانی از او جاری شد که آتش کاملاً خاموش گردید و بدنش سالم و نسوخته باقی ماند.
به تحریک یهودیان، قاضی فرمان داد پیکر بیجان پولیکارپ را، مطابق رسم یونانیان، بسوزانند. پس شریران، بدنِ مردهٔ کسی را سوزاندند که نتوانسته بودند در حال زنده بودن بسوزانند. قدیس پولیکارپ در شنبهٔ بزرگ و مقدس، در سال ۱۶۷، رنج کشید.

ماترونای مکرم
ماترونای مکرم (ماترونا دیمیتریِونا نیکونووا) در سال ۱۸۸۱ در روستای سبینو، از بخش اپیفانسکی استان تولا به دنیا آمد. پدر و مادر او، دیمیتری و ناتالیا، دهقانانی خدا ترس بودند که با صداقت کار میکردند و زندگی فقیرانهای داشتند. در این خانواده چهار فرزند بود. ماترونا کوچکترین فرزند بود. زمانی که او به دنیا آمد، پدر و مادرش دیگر جوان نبودند.
مادر ماترونا تصمیم داشت فرزند آیندهاش را به پرورشگاه شاهزاده گالیتسین در روستای مجاور بسپارد، اما خوابی نبوی دید. دخترِ هنوز متولد نشده در خواب به شکل پرندهای سفید با چهرهای انسانی و چشمانی بسته بر ناتالیا ظاهر شد و بر دست راست او نشست. این زن خدا ترس، خواب را نشانهای دانست و از تصمیم خود برای سپردن کودک به پرورشگاه صرفنظر کرد. دختر نابینا به دنیا آمد، اما مادرش این «فرزند رنجدیده» را با محبت دوست میداشت.
کتاب مقدس گواهی میدهد که خدای دانای مطلق گاهی خادمان خود را حتی پیش از تولدشان برمیگزیند. چنانکه خداوند به پیامبر مقدس ارمیا میفرماید: «پیش از آنکه تو را در رحم بسازم، تو را شناختم و پیش از آنکه از رحم بیرون آیی، تو را تقدیس کردم» (ارمیا ۱: ۵). خداوند که ماترونا را برای خدمتی ویژه برگزیده بود، از همان آغاز صلیبی سنگین بر او نهاد؛ صلیبی که او در تمام زندگیاش با اطاعت و صبر آن را بر دوش کشید.

قدیس دميان
دمیان، راهبی از صومعهٔ اسفیگمنو در کوه آتوس، همعصر و همنشین قدیس بزرگ کوسماسِ زوگرافو بود. او زندگی زاهدانهای را در کوه سامارِیا، میان اسفیگمنو و هیلاندار، سپری کرد. وی در سال ۱۲۸۰ در آرامش درگذشت. هنگامی که آرام گرفت، به مدت چهل روز، رایحهای خوش و شیرین از قبر او برمیخاست.
سرود ستایش
قدیس پولیکارپ
خداوند قدیسان خویش را حفظ میکند
تا پیش از زمان مقرر هلاک نشوند،
تا مأموریت خود را به انجام رسانند.
پولیکارپ، پیر و قدیس خدا،
همراه با شماس خود سفر میکرد.
در مهمانخانهای کنار راه، شب را به سر بردند.
پیرمرد دعا میکرد و شماس در خواب بود،
تا آنکه فرشتهای از سوی خدا بر پیر ظاهر شد
و فرمان داد که بیدرنگ برخیزند
و از مهمانخانه بیرون روند،
زیرا آن خانه بهزودی ویران خواهد شد.
پیر، شماس جوان را بیدار کرد،
اما او از فرط خستگی دوباره به خواب رفت.
پس فرشته بار دیگر ظاهر شد
و همان هشدار را داد.
دوباره پیر، شماس را بیدار کرد،
اما خوابی سنگین بر او چیره شده بود.
لحظهای بیدار میشد
و لحظهای دیگر در خواب فرو میرفت.
بار سوم، فرشته ظاهر شد
و برای سومین بار هشدار داد.
پیر دریافت که این فریب نیست،
بلکه حقیقتاً هشداری از سوی خداست.
قدیس برخاست، شماس را برداشت
و هر دو از مهمانخانه بیرون رفتند.
همین که از آنجا خارج شدند،
تمام خانه تا پیِ بنیادش فرو ریخت.
همهٔ کسانی که در آن بودند هلاک شدند
به سبب گناهان پنهانیشان.
شماس جوان از ترس لرزید،
اما قدیس در سکوت به دعا ایستاد.
آنان به خدای متعال شکر گزاردند
و زیر ستارگان، راه خود را ادامه دادند.
تأمل
قدیس پولیکارپ در نامهای به فیلیپیان درباره کاهن والنتین که به گناه طمع افتاده و پول کلیسا را مخفیانه پنهان کرده بود، چنین مینویسد: “من به شدت غمگین شدم به خاطر والنتین که زمانی در میان ما کاهن بود و رتبهای که به او داده شده بود را فراموش کرد. به همین دلیل از شما التماس میکنم، از طمع بپرهیزید و پاک و عادل بمانید. خود را از هر گونه گناه بازدارید. کسی که نمیتواند خود را کنترل کند، چگونه میتواند دیگران را به کنترل دعوت کند. کسی که به طمع تسلیم میشود، خود را با بتپرستی آلوده میکند و خود را در ردیف بتپرستان قرار میدهد. چه کسی از داوری خدا بیخبر است؟ همانطور که پولس تعلیم میدهد: ‘آیا نمیدانید که مقدسین جهان را داوری خواهند کرد؟’ (اول قرنتیان ۶ :۲). به عبارت دیگر، من چیزی شبیه به این را در میان شما ندیدهام و نشنیدهام؛ در میان کسانی که پولس مقدس در میان آنها زندگی زاهدانهای داشت و در ابتدای نامهاش به فیلیپیان از آنها با ستایش یاد میکند. او در تمام کلیساها به شما افتخار میکند، کلیساهایی که در آن زمان خدا را میشناختند، و ما هنوز او را نمیشناختیم، یعنی من پولیکارپ و ساکنان اسمیرنا. برادران، به همین دلیل من به شدت از والنتین و همسرش غمگین هستم. خداوند به آنها توبه حقیقی عطا کند. ‘و شما در این مورد هوشیار باشید و او را دشمن به حساب نیاورید’ (دوم تسالونیکیان ۳: ۱۵)، بلکه سعی کنید آنها را به عنوان اعضای رنجدیده و گمشده اصلاح کنید، تا تمام بدن شما سالم باشد. با انجام این کار، شما خود را میسازید.” بنابراین، مقدسین با گناهکاران اینگونه رفتار میکردند: با احتیاط و دلسوزی؛ با احتیاط تا دیگران را از گناه مشابه بازدارند و با دلسوزی تا گناهکاران را اصلاح و نجات دهند.
تعمق
تعمق درباره گفتگوی خداوند عیسی با زن سامری (یوحنا، فصل ۴):
۱. چگونه در ابتدا ذهن زن کاملاً تحت تأثیر سفسطههای جسمانی قرار گرفته بود؛
۲. چگونه خداوند مهربان به تدریج ذهن او را به سوی استدلالهای بالاتر و روحانی هدایت کرد؛
۳. چگونه این ملاقات منجر به تبدیل بسیاری به ایمان مسیحی شد؛
۴. چگونه بذرهای پراکنده خداوند در ابتدا در ذهن ه جسمانی به نظر میرسد که پوسیده است، و چگونه بعداً برمیخیزد، رشد میکند، میرسد و میوههای روحانی زیادی به بار میآورد.
موعظه
-درباره کارهای مسیح-
“زیرا کارهایی که پدر به من داده است تا به انجام برسانم – همان کارهایی که من انجام میدهم – شهادت میدهند که پدر مرا فرستاده است” (یوحنا ۵: ۳۶).
برادران، آن کارهای مسیح چیست؟ آنها کارهای صاحبخانهای است که از سفر بازگشته و خانهاش را غارتشده و ویران یافته است. آنها کارهای پزشکی است که به آلودهترین بیمارستان وارد شده و دارو آورده و شروع به درمان کرده است. علاوه بر این، آنها کارهای پادشاهی است که به کشورش بازگشته و آن را تقسیمشده و ویران یافته و رعایایش را به عنوان برده در سرزمینی غریب یافته است. آنها کارهای برادر بزرگتری است که به سرزمینی دور سفر کرده تا برادران کوچکترش را که سرگردان و گمشدهاند، فقیر و وحشی شدهاند، جستجو کند. آنها همچنین کارهای شفابخش، چوپان، قهرمان و تأمینکننده است. واقعاً، اینها کارهای کوچکی نیستند! یک انسان معمولی با بزرگترین دانش، مهارت و شجاعت دنیوی نمیتواند حتی در سه هزار سال این کارها را انجام دهد؛ کارهایی که مسیح در سه سال به انجام رساند. نه تنها یک نفر، بلکه تمام انسانها در تمام زمانها، با هم، نمیتوانند کارهای مسیح را برای تمام ابدیت به انجام برسانند.
خداوند چگونه این همه کار را به انجام رساند؟ او این کارها را با کمک پنج معجزه اصلی انجام داد: فروتنی، کلام، عمل، خون و قیام. کارهای مسیح به چه چیزی شهادت میدهند؟ اول، این کارها شهادت میدهند که زمین او را نفرستاده، بلکه آسمان؛ دوم، اینکه یک فرشته او را نفرستاده، بلکه خود پدر آسمانی؛ سوم، اینکه برای چنین کارهایی هیچ کس کافی نیست مگر کسی که به بزرگی خدا، به حکمت خدا، به قدرت خدا، به رحمت خدا باشد؛ بله، کسی که خودش با خدا برابر است.
آه، چگونه تمام کارهای ما در مقایسه با کارهای مسیح ناچیز است! با تنها یک دانه از نیکی و غیرت، سختکوشی و راستی مسیح میتوانیم کار خود را به طور کامل به انجام برسانیم. آن دانه را به ما عطا کن، ای خداوند عیسی، زیرا ما نمیتوانیم این دانه را روی زمین پیدا کنیم و یا شایسته آن باشیم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.