آیات روز
تقویم جدید
لوقا 12:2-12 (انجیل صبح، قدیس)
[2] زیرا چیزی نهفته نیست که آشکار نشود و نه چیزی پنهان که معلوم نگردد. [3] بنابراین آنچه در تاریکی گفتهاید، در روشنایی شنیده خواهد شد و آنچه در خلوتخانه در گوش گفتهاید، بر پشت بامها ندا شود. [4] لیکن ای دوستان من، به شما میگویم: از قاتلان جسم که قدرت ندارند بیشتر از این بکنند، ترسان مباشید. [5] بلکه به شما نشان میدهم که از که باید ترسید؛ از او بترسید که بعد از کشتن، قدرت دارد که به جهنم بیاندازد. بلی، به شما میگویم، از او بترسید. [6] آیا پنج گنجشک به دو قِران فروخته نمیشود و حال آنکه یکی از آنها نزد خدا فراموش نمیشود؟ [7] بلکه مویهای سر شما همه شمرده شده است. پس نترسید، زیرا که از چندان گنجشک بهتر هستید. [8] «لیکن به شما میگویم، هر که نزد مردم به من اقرار کند، پسر انسان نیز پیش فرشتگان خدا او را اقرار خواهد کرد. [9] امّا هر که مرا پیش مردم انکار کند، نزد فرشتگان خدا انکار کرده خواهد شد. [10] و هر که سخنی به ضدّ پسر انسان گوید، بخشیده شود. امّا هر که به روحالقدس کفر گوید، بخشیده نخواهد شد. [11] و چون شما را در کنیسهها و به نزد بزرگان و حاکمان برند، اندیشه مکنید که چگونه و به چه نوع دلیل آورید یا چه بگویید. [12] زیرا که در همان لحظه روحالقدس شما را خواهد آموخت که چه باید گفت.»
اعمال رسولان 4:23-31
اعمال رسولان 4:23-31[23] و چون رهایی یافتند، نزد رفقای خود رفتند و ایشان را از آنچه سران کاهنان و مشایخ به ایشان گفته بودند، آگاه ساختند. [24] چون این را شنیدند، صدای خود را به یکدل به خدا بلند کرده، گفتند: «ای خداوند، تو آن خدا هستی که آسمان و زمین و دریا و آنچه در آنها است آفریدی، [25] که بهوسیله روحالقدس به زبان پدر ما و خادم خود داوود گفتی: ‘چرا ملّتها آشوب میکنند و قومها به باطل میاندیشند؛ [26] پادشاهان زمین برخاستند و حاکمان با هم مشورت کردند؛ به ضدّ خداوند و به ضدّ مسیحش.’ [27] زیرا که به راستی بر خادم قدّوس تو عیسی که او را مسح کردی، هیرودیس و پُنتیوس پیلاتُس با غیریهودیان و قوم اسرائیل با هم جمع شدند، [28] تا آنچه را که دست و نقشه تو از قبل مقدر فرموده بود، به جا آورند. [29] و الان ای خداوند، به تهدیدات ایشان نظر کن و غلامان خود را عطا فرما تا به دلیری تمام به کلام تو سخن گویند، [30] به دراز کردن دست خود، به خاطر شفا دادن و جاری کردن نشانهها و معجزات به نام خادم قدّوس خود عیسی.» [31] و چون ایشان دعا کرده بودند، مکانی که در آن جمع بودند، تکان خورد و همه به روحالقدس پر شده، کلام خدا را به دلیری میگفتند.
اعمال رسولان 12:1-11 (رساله، قدیس)
اعمال رسولان 12:1-11 (رساله، قدیس)[1] و در آن زمان هیرودیس پادشاه، دست آزار و اذیت بر بعضی از کلیسا دراز کرد [2] و یعقوب برادر یوحنا را به شمشیر کشت. [3] و چون دید که یهود را پسند افتاد، بر آن افزوده، پطرس را نیز گرفتار کرد و روزهای فطیر بود. [4] پس او را گرفته، در زندان انداخت و به چهار دسته چهار نفری از سپاهیان سپرد که او را نگاهبانی کنند و قصد آن داشت که بعد از پِسَخ او را برای قوم بیرون آورد. [5] پس پطرس را در زندان نگاه میداشتند. امّا کلیسا با جدیّتِ تمام نزد خدا برای او دعا میکرد. [6] و در شبی که هیرودیس قصد بیرون آوردن وی داشت، پطرس به دو زنجیر بسته، در میان دو سپاهی خفته بود و کشیکچیان نزد در، زندان را نگاهبانی میکردند. [7] ناگاه فرشتهٔ خداوند نزد وی حاضر شد و روشنی در آن زندان درخشید. پس به پهلوی پطرس زده، او را بیدار نمود و گفت: «سریع برخیز.» که در همان لحظه زنجیرها از دستش فرو ریخت. [8] و فرشته وی را گفت: «کمر خود را ببند و نعلین برپا کن.» پس چنین کرد و به وی گفت: «ردای خود را بپوش و از عقب من بیا.» [9] پس پطرس بیرون شده، از عقب او روانه گردید و ندانست که آنچه از فرشته روی نمود، حقیقی است، بلکه گمان برد که خواب میبیند. [10] پس از نگهبانان اوّل و دوّم گذشته، به دروازه آهنی که به سوی شهر میرود، رسیدند و آن خودبهخود پیش روی ایشان باز شد؛ و از آن بیرون رفته، تا آخر یک کوچه برفتند که همان لحظه فرشته از او غایب شد. [11] آنگاه پطرس به خود آمده گفت: «اکنون به راستی دانستم که خداوند فرشتهٔ خود را فرستاده، مرا از دست هیرودیس و از تمامی انتظار قوم یهود رهانید.»
یوحنا 5:24-30
[24] به راستی به شما می گویم، هر که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمیآید، بلکه از مرگ تا به حیات منتقل گشته است. [25] به راستی به شما میگویم که ساعتی میآید، بلکه اکنون است که مردگان صدای پسر خدا را میشنوند و هر که بشنود، زنده گردد. [26] زیرا همچنانکه پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد. [27] و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان است. [28] و از این تعجّب مکنید، زیرا ساعتی میآید که در آن تمامی کسانی که در قبرها میباشند، صدای او را خواهند شنید، [29] و بیرون خواهند آمد؛ هر که اعمال نیکو کرد، برای زنده شدن به حیات و هر که اعمال بد کرد، برای زنده شدن به جهت داوری. [30] من از خود هیچ نمیتوانم کرد، بلکه چنانکه شنیدهام، داوری میکنم و داوری من عادل است، زیرا که اراده خود را طالب نیستم، بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است.
یوحنا 15:17- 16: 2 (انجیل، قدیس)
[17] به این چیزها شما را حکم میکنم تا یکدیگر را محبّت نمایید. [18] «اگر جهان شما را دشمن دارد، بدانید که پیشتر از شما مرا دشمن داشته است. [19] اگر از جهان میبودید، جهان خاصّان خود را دوست میداشت. لیکن چونکه از جهان نیستید، بلکه من شما را از جهان برگزیدهام، از این سبب جهان با شما دشمنی میکند. [20] به خاطر آرید کلامی را که به شما گفتم: غلام بزرگتر از آقای خود نیست. اگر مرا زحمت دادند، شما را نیز زحمت خواهند داد، اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را هم نگاه خواهند داشت. [21] لکن به خاطر اسم من تمامی این کارها را به شما خواهند کرد، زیرا که فرستنده مرا نمیشناسند. [22] اگر نیامده و به ایشان صحبت نکرده بودم، گناه نمیداشتند؛ و امّا الان عذری برای گناه خود ندارند. [23] هر که مرا دشمن دارد، پدر مرا نیز دشمن دارد. [24] و اگر در میان ایشان کارهایی نکرده بودم که غیر از من کسی هرگز نکرده بود، گناه نمیداشتند. لیکن اکنون دیدند و دشمن داشتند مرا و پدر مرا نیز. [25] بلکه تا تمام شود کلامی که در شریعت ایشان نوشته شده است که ‘مرا بی سبب دشمن داشتند.’ [26] لیکن چون تسلّیدهنده که او را از جانب پدر نزد شما میفرستم، آید، یعنی روح حقیقت که از پدر ارسال میگردد، او بر من شهادت خواهد داد. [27] و شما نیز شهادت خواهید داد، زیرا که از ابتدا با من بودهاید.
[1] این را به شما گفتم تا لغزش نخورید. [2] شما را از کنیسهها بیرون خواهند نمود؛ بلکه ساعتی میآید که هر که شما را بکُشد، گمان برد که خدا را خدمت میکند.
تقویم قدیم
لوقا 12:2-12 (انجیل صبح، قدیس)
[2] زیرا چیزی نهفته نیست که آشکار نشود و نه چیزی پنهان که معلوم نگردد. [3] بنابراین آنچه در تاریکی گفتهاید، در روشنایی شنیده خواهد شد و آنچه در خلوتخانه در گوش گفتهاید، بر پشت بامها ندا شود. [4] لیکن ای دوستان من، به شما میگویم: از قاتلان جسم که قدرت ندارند بیشتر از این بکنند، ترسان مباشید. [5] بلکه به شما نشان میدهم که از که باید ترسید؛ از او بترسید که بعد از کشتن، قدرت دارد که به جهنم بیاندازد. بلی، به شما میگویم، از او بترسید. [6] آیا پنج گنجشک به دو قِران فروخته نمیشود و حال آنکه یکی از آنها نزد خدا فراموش نمیشود؟ [7] بلکه مویهای سر شما همه شمرده شده است. پس نترسید، زیرا که از چندان گنجشک بهتر هستید. [8] «لیکن به شما میگویم، هر که نزد مردم به من اقرار کند، پسر انسان نیز پیش فرشتگان خدا او را اقرار خواهد کرد. [9] امّا هر که مرا پیش مردم انکار کند، نزد فرشتگان خدا انکار کرده خواهد شد. [10] و هر که سخنی به ضدّ پسر انسان گوید، بخشیده شود. امّا هر که به روحالقدس کفر گوید، بخشیده نخواهد شد. [11] و چون شما را در کنیسهها و به نزد بزرگان و حاکمان برند، اندیشه مکنید که چگونه و به چه نوع دلیل آورید یا چه بگویید. [12] زیرا که در همان لحظه روحالقدس شما را خواهد آموخت که چه باید گفت.»
اعمال رسولان 14:6-18
اعمال رسولان 14:6-18[6] آنان آگاهی یافته، به سوی لِسترِه و دِربِه شهرهای لیکائونیه و دیار آن نواحی فرار کردند. [7] و در آنجا مژده میدادند. [8] و در لِسترِه مردی نشسته بود که پایهایش بیحرکت بود و از شکم مادر، لنگ متولّد شده، هرگز راه نرفته بود. [9] چون او سخن پولُس را میشنید، پولُس بر او نیک نگریسته، دید که ایمان شفا یافتن را دارد. [10] پس به صدای بلند به او گفت: «بر پایهای خود راست بایست.» که همان لحظه برجسته، به راه افتاد. [11] امّا خلق چون این عمل پولُس را دیدند، صدای خود را به زبان لیکائونیه بلند کرده، گفتند: «خدایان به شباهت انسان نزد ما فرود آمدهاند!» [12] پس بَرنابا را ‘زئوس’ و پولُس را ‘هِرمِس’ خواندند، زیرا که او در سخنگفتن پیشی داشت. [13] پس کاهن زئوس که معبدش پیش شهر ایشان بود، گاوان و تاجها با گروههایی از خلق به دروازهها آورده، خواست که قربانی گذراند. [14] امّا چون آن دو رسول یعنی بَرنابا و پولُس شنیدند، لباسهای خود را دریده، در میان مردم افتادند و ندا کرده، [15] گفتند: «ای مردمان، چرا چنین میکنید؟ ما نیز انسان و صاحبان طبیعتی چون شما هستیم و به شما بشارت میدهیم که از این چیزهای باطل برگردید به سوی خدای زنده که آسمان و زمین و دریا و آنچه را که در آنها است آفرید؛ [16] که در نسلهای گذشته همه ملّتها را واگذاشت که در راههای خود رفتار کنند، [17] با وجودی که خود را بیشهادت نگذاشت، چون نیکویی مینمود و از آسمان باران بارانیده و فصلهای بار آور بخشیده، دلهای شما را از خوراک و شادی پر میساخت.» [18] و به این سخنان خلق را از گذرانیدن قربانی برای ایشان به دشواری باز داشتند.
اعمال رسولان 12:1-11 (رساله، قدیس)
اعمال رسولان 12:1-11 (رساله، قدیس)[1] و در آن زمان هیرودیس پادشاه، دست آزار و اذیت بر بعضی از کلیسا دراز کرد [2] و یعقوب برادر یوحنا را به شمشیر کشت. [3] و چون دید که یهود را پسند افتاد، بر آن افزوده، پطرس را نیز گرفتار کرد و روزهای فطیر بود. [4] پس او را گرفته، در زندان انداخت و به چهار دسته چهار نفری از سپاهیان سپرد که او را نگاهبانی کنند و قصد آن داشت که بعد از پِسَخ او را برای قوم بیرون آورد. [5] پس پطرس را در زندان نگاه میداشتند. امّا کلیسا با جدیّتِ تمام نزد خدا برای او دعا میکرد. [6] و در شبی که هیرودیس قصد بیرون آوردن وی داشت، پطرس به دو زنجیر بسته، در میان دو سپاهی خفته بود و کشیکچیان نزد در، زندان را نگاهبانی میکردند. [7] ناگاه فرشتهٔ خداوند نزد وی حاضر شد و روشنی در آن زندان درخشید. پس به پهلوی پطرس زده، او را بیدار نمود و گفت: «سریع برخیز.» که در همان لحظه زنجیرها از دستش فرو ریخت. [8] و فرشته وی را گفت: «کمر خود را ببند و نعلین برپا کن.» پس چنین کرد و به وی گفت: «ردای خود را بپوش و از عقب من بیا.» [9] پس پطرس بیرون شده، از عقب او روانه گردید و ندانست که آنچه از فرشته روی نمود، حقیقی است، بلکه گمان برد که خواب میبیند. [10] پس از نگهبانان اوّل و دوّم گذشته، به دروازه آهنی که به سوی شهر میرود، رسیدند و آن خودبهخود پیش روی ایشان باز شد؛ و از آن بیرون رفته، تا آخر یک کوچه برفتند که همان لحظه فرشته از او غایب شد. [11] آنگاه پطرس به خود آمده گفت: «اکنون به راستی دانستم که خداوند فرشتهٔ خود را فرستاده، مرا از دست هیرودیس و از تمامی انتظار قوم یهود رهانید.»
یوحنا 7:14-30
[14] و چون نصف عید گذشته بود، عیسی به معبد آمده، تعلیم میداد. [15] و یهودیان تعجّب نموده، گفتند: «این شخص هرگز تعلیم نیافته، چگونه کتب مقدّس را میداند؟» [16] عیسی در جواب ایشان گفت: «تعلیم من از من نیست، بلکه از فرستندهٔ من. [17] اگر کسی بخواهد ارادهٔ او را به عمل آرد، دربارهٔ تعلیم خواهد دانست که از خدا است، یا آنکه من از خود سخن میرانم. [18] هر که از خود سخن گوید، جلال خود را خواستار باشد و امّا هر که خواستار جلال فرستنده خود باشد، او صادق است و در او ناراستی نیست. [19] آیا موسی تورات را به شما نداده است؟ و حال آنکه کسی از شما نیست که به تورات عمل کند. از برای چه میخواهید مرا به قتل رسانید؟» [20] آنگاه همه در جواب گفتند: «تو دیو داری. چه کسی اراده دارد تو را بکشد؟» [21] عیسی در جواب ایشان گفت: «یک عمل نمودم و همهٔ شما از آن متعجّب شدید. [22] موسی ختنه را به شما داد، نه آنکه از موسی باشد، بلکه از اجداد و در روز سبّت مردم را ختنه میکنید. [23] پس اگر کسی در روز سبّت ختنه شود تا شریعت موسی شکسته نشود، چرا بر من خشم میآورید از آن سبب که در روز سبّت شخصی را شفای کامل دادم؟ [24] مطابق ظاهر داوری مکنید، بلکه به راستی داوری نمایید.» [25] پس بعضی از اهل اورشلیم گفتند: «آیا این آن نیست که قصد قتل او دارند؟ [26] و اینک آشکارا حرف میزند و به او هیچ نمیگویند. آیا سران یقین میدانند که او در حقیقت مسیح است؟ [27] لیکن این شخص را میدانیم از کجا است، امّا مسیح چون آید هیچکس نخواهد دانست که از کجا است.» [28] و عیسی چون در معبد تعلیم میداد، ندا کرده، گفت: «مرا میشناسید و نیز میدانید از کجا هستم و از خود نیامدهام، بلکه فرستندهٔ من حق است که شما او را نمیشناسید. [29] امّا من او را میشناسم، زیرا که از او هستم و او مرا فرستاده است.» [30] آنگاه خواستند او را گرفتار کنند لیکن کسی بر او دست نینداخت، زیرا که وقت او هنوز نرسیده بود.
یوحنا 15:17- 16: 2 (انجیل، قدیس)
[17] به این چیزها شما را حکم میکنم تا یکدیگر را محبّت نمایید. [18] «اگر جهان شما را دشمن دارد، بدانید که پیشتر از شما مرا دشمن داشته است. [19] اگر از جهان میبودید، جهان خاصّان خود را دوست میداشت. لیکن چونکه از جهان نیستید، بلکه من شما را از جهان برگزیدهام، از این سبب جهان با شما دشمنی میکند. [20] به خاطر آرید کلامی را که به شما گفتم: غلام بزرگتر از آقای خود نیست. اگر مرا زحمت دادند، شما را نیز زحمت خواهند داد، اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را هم نگاه خواهند داشت. [21] لکن به خاطر اسم من تمامی این کارها را به شما خواهند کرد، زیرا که فرستنده مرا نمیشناسند. [22] اگر نیامده و به ایشان صحبت نکرده بودم، گناه نمیداشتند؛ و امّا الان عذری برای گناه خود ندارند. [23] هر که مرا دشمن دارد، پدر مرا نیز دشمن دارد. [24] و اگر در میان ایشان کارهایی نکرده بودم که غیر از من کسی هرگز نکرده بود، گناه نمیداشتند. لیکن اکنون دیدند و دشمن داشتند مرا و پدر مرا نیز. [25] بلکه تا تمام شود کلامی که در شریعت ایشان نوشته شده است که ‘مرا بی سبب دشمن داشتند.’ [26] لیکن چون تسلّیدهنده که او را از جانب پدر نزد شما میفرستم، آید، یعنی روح حقیقت که از پدر ارسال میگردد، او بر من شهادت خواهد داد. [27] و شما نیز شهادت خواهید داد، زیرا که از ابتدا با من بودهاید.
[1] این را به شما گفتم تا لغزش نخورید. [2] شما را از کنیسهها بیرون خواهند نمود؛ بلکه ساعتی میآید که هر که شما را بکُشد، گمان برد که خدا را خدمت میکند.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس بزرگ و شهید عظیم جورج
این قدیس باشکوه و پیروزمند در کاپادوکیه به دنیا آمد، فرزند پدر و مادری ثروتمند و بافضیلت بود. پدرش به خاطر مسیح رنج کشید و شهید شد، و مادرش پس از آن به فلسطین نقل مکان کرد. هنگامی که جورج بزرگ شد، وارد خدمت نظامی گردید و در بیستسالگی به مقام تریبون رسید و در این مقام در خدمت امپراتور دیوکلتیان بود. وقتی دیوکلتیان آزار و شکنجه هولناک مسیحیان را آغاز کرد، جورج در برابر او ایستاد و با شجاعت اعتراف کرد که مسیحی است. امپراتور دستور داد او را به زندان بیندازند و پاهایش را در کُند و زنجیر قرار دهند و سنگی سنگین بر سینهاش بگذارند. سپس فرمان داد جورج را به چرخی ببندند که در زیر آن تختهای با میخهای بزرگ قرار داشت، و او را بچرخانند تا تمام بدنش به زخمی خونین تبدیل شود. پس از آن، او را در گودالی دفن کردند بهگونهای که تنها سرش بیرون از زمین بود، و سه روز و سه شب او را در همان حال رها کردند. سپس جادوگری زهر کشندهای به او نوشاند. اما در میان همه این رنجها، جورج پیوسته به خدا دعا میکرد، و خدا او را فوراً شفا داد و از مرگ نجات بخشید، بهگونهای که مردم سخت در شگفت شدند. هنگامی که او بهوسیله دعاهایش مردهای را نیز زنده کرد، بسیاری ایمان مسیحی را پذیرفتند. از جمله آنان الکساندرا، همسر امپراتور دیوکلتیان؛ رئیس کاهنان بتپرست؛ کشاورزی به نام گلیکریوس؛ و والریوس، دوناتوس و ترینوس بودند. سرانجام امپراتور فرمان داد که جورج و همسر خودش الکساندرا را گردن بزنند. الکساندرای مبارک پیش از آنکه گردن زده شود، بر سکوی اعدام جان سپرد، و قدیس جورج در سال ۳۰۳ گردن زده شد.
معجزاتی که بر مزار قدیس جورج رخ دادهاند بیشمارند. ظهورات او، چه در خواب و چه بهصورت آشکار، برای کسانی که از آن زمان تا امروز نام او را خوانده و از او یاری طلبیدهاند، بسیار فراوان است. این جورج مقدس، که از محبت به مسیح خداوند شعلهور بود، برای این محبت بهآسانی همه چیز را ترک کرد: مقام، ثروت، افتخار امپراتوری، دوستانش و تمام جهان را. در برابر این محبت، خداوند او را با تاجی از جلال فناناپذیر در آسمان و بر زمین، و با حیات جاودان در ملکوت خود پاداش داد. همچنین خداوند به او قدرت و اختیار بخشید تا به همه کسانی که در سختیها و مشکلات او را تکریم میکنند و نامش را میخوانند، یاری رساند.

شهید مکرم نوین لازاروس
این شهید نوین، لازاروس، در اصل بلغاری و اهل گابروو بود. او در جوانی زادگاه خود را ترک کرد و به آناتولی رفت. لازاروس در روستای سوما به چوپانی مشغول بود. بهعنوان یک مسیحی، خشم ترکها را برانگیخت و به دستور یکی از آغاها به زندان افکنده شد. پس از شکنجههای طولانی از سوی شکنجهگران بیرحم، که لازاروس با شجاعت و از روی محبت به مسیح تحمل کرد، این شهید جوان در سال ۱۸۰۲، در سن بیستوهشتسالگی به قتل رسید. خداوند او را به سراهای جاودانی خود پذیرفت و در آسمان و بر زمین جلال بخشید. معجزات بیشماری بر آثار مقدس قدیس لازاروس رخ داده است.
سرود ستایش
قدیس جرج، شهید بزرگ
قدیس جرج بر اسبی بلند
دوشیزه را از اژدها نجات داد،
بر نیزهاش، نشان صلیب بود،
سلاحی مقدس، شکستناپذیر.
با همان سلاح، اژدها را کشت،
دوشیزه را به پدرش بازگرداند.
با نیکوکاریاش، خدا را نیز وامدار ساخت،
و خدا با تاجی از جلال، پاداشش داد.
قدیس جرج با قلبی قهرمان،
تمام ثروت خود را به فقرا بخشید،
افتخار و جلال جهان را رد کرد،
بهخاطر نام مسیحِ پیروز.
رنج را در آغوش کشید؛ رنجی با رغبت،
جسمش را خرد کرد برای نجات جان،
با نیکوکاریاش، خدا را مدیون ساخت،
و خدا با تاجی از جلال، پاداشش داد.
جرج، قدیس و پرچمدار پیروزی،
هنوز نیزه بهدست، با صلیب گام برمیدارد،
عدالت را حراست میکند، بیعدالتی را کیفر میدهد،
هرکه با ایمان و اشک صدایش کند،
هرکه با دلی توبهکار به او دعا کند،
قدیس جرج، به یاریاش میشتابد.
با نیکوکاریاش، خدا را وامدار ساخت،
و خدا با تاجی از جلال، پاداشش داد.
تأمل
در جریان یکی از شورشها در قسطنطنیه، در دوران حکومت امپراتور کنستانتین، برخی از مردان خشمگین، بینی و گوشهای تندیس امپراتور را شکستند. بسیاری از چاپلوسان فوراً نزد امپراتور رفتند و با انزجار گزارش دادند که شورشیان بینی و گوشهای تندیس او را شکستهاند، و از او خواستند که این مجرمان را به شدیدترین شکل ممکن مجازات کند. امپراتور بزرگ، بینی و گوشهای خود را با دست لمس کرد و به چاپلوسان گفت: «من حس میکنم بینی و گوشهایم سالم و دستنخوردهاند!» چاپلوسان شرمنده شدند و عقب نشستند.
با سخاوت پادشاهانه، همهٔ ما باید توهینهای دیگران را تحمل کنیم. و باید بهویژه با دقت به اتهاماتی که چاپلوسان علیه دیگران به گوش ما میرسانند، گوش فرا دهیم. همواره باید در برابر خدا و در برابر وجدان خود اعتراف کنیم که ما، بهسبب گناهانمان، مستحق توهینهایی حتی بزرگتر از آنچه به ما روا داشتهاند، هستیم.
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی قیامکرده، :
۱. چگونه رستاخیز او آغاز روزی نو و درخشان در تاریخ بشر است؛
۲. چگونه رستاخیز او آرامش من، قوت من، و قیام جان من است در حالی که هنوز در این بدن به سر میبرم.
موعظه
ـ درباره بیدار ساختن ذهنهای پاک ـ
« این رساله دوّم را، ای حبیبان، الان به شما مینویسم که به این هر دو، دل پاک شما را به طریق یادگاری برمیانگیزانم، » (دوم پطرس ۳: ۱).
برادران، آیا میبینید هدف پطرس رسول از نوشتن این رساله چیست؟ بیدار ساختن ذهنهای پاک در انسانها! رسول این را اساسیترین امر میداند. و واقعاً چنین است. زیرا اگر در هر انسان، ذهنِ پاکِ به خواب رفته بیدار شود، هیچ جان انسانی بر زمین باقی نخواهد ماند که به خداوند مسیح ایمان نیاورد؛ که او را نجاتدهندهٔ مصلوب و قیامکردهٔ جهان اعتراف نکند؛ و با توبهای خالص بهسبب گناهانی که از ناپاکی ذهن برخاستهاند، بازگشت نکند.
هیچ چیز بیشتر از ذهن ناپاک ما را از خبر خوشِِ انجیل دور نمیسازد . چه چیزی ذهن انسان را ناپاک میسازد؟ گناه، ذهن انسان را ناپاک میکند، چنانکه اگر در شیر، زهر بریزیم، همهاش زهرآلود میشود؛ پس ذهن انسان نیز چون گناه در آن داخل شود، تماماً ناپاک میگردد. هر گناهی ناپاک است؛ و هر گناه، ذهن انسان را ناپاک، تیره و زهرآلود میسازد. تمام دانشی که ذهن ناپاک دارد، ناپاک است، مانند تصویر گلآلود و چرکینی از یک شیء در آینهای گلآلود و چرکین. رسول بزرگ دیگر، پولس، چنین گفت: «هر چیز برای پاکان، پاک است» (تیتوس ۱: ۱۵)، . زمانی که آدم در بهشت ذهنی پاک داشت، تمام دانش او دربارهٔ خالق و مخلوقات روشن و راستین بود. اما گناه، ذهن او و ذهن نسلهای او را تیره ساخت. آن ذهن پاکِ بهشتیِ انسان بیگناه، نمرده بلکه در زیر بار گناه در انسانها به خواب رفته است. فقط باید آن را بیدار کرد، آنگاه بیتردید، انسان را به سوی مسیح بازخواهد گرداند. به همین دلیل، پطرس رسول مسئولیت بیدار ساختن آن ذهن اصلی، پاک، روشن و بصیر را در انسانها بر عهده میگیرد؛ ذهنی که خدا به انسان عطا کرده بود.
ای برادران، بیایید ما نیز در بیدار ساختن انسانها، یار رسول مقدس شویم؛ همان که برای بشارتش واژگون بر صلیب کشیده شد. بیایید تا آنجا که به ما مربوط است، یاریاش دهیم و ذهن پاک خودمان را در هر یک از ما بیدار سازیم. اگر هر یک از ما چنین کند، خواهیم دید که همگی ما یک فکر داریم. زیرا ذهن پاک یکی است، در حالیکه ذهن ناپاک، لشکری است!
ای خداوند قیامکرده، به واسطهٔ دعاهای رسول مقدست، پطرس، ذهن پاک را در ما بیدار ساز.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.