آیات روز
تقویم جدید
رومیان 9:18-33
[18] بنابراین هر که را میخواهد، رحم میکند و هر که را میخواهد، سنگدل میسازد. [19] پس مرا میگویی: «دیگر چرا ملامت میکند؟ زیرا کیست که با ارادهٔ او مقاومت نموده باشد؟» [20] نه، بلکه تو کیستی ای انسان، که با خدا جرّ و بحث میکنی؟ «آیا ساخته شده به سازنده میگوید که چرا مرا چنین ساختی؟» [21] یا کوزهگر اختیار بر گل ندارد که از یک خمیره ظرفی عزیز و ظرفی ذلیل بسازد؟ [22] و اگر خدا چون اراده نمود که غضب خود را آشکار سازد و قدرت خویش را بشناساند، ظروف غضب را که برای هلاکت آماده شده بود، به حلم بسیار متحمّل گردید، [23] و تا دولت جلال خود را بشناساند بر ظروف رحمتی که آنها را از قبل برای جلال حاضر نمود. [24] و آنها را نیز دعوت فرمود یعنی ما نه از یهود فقط، بلکه از غیر یهودیان نیز. [25] چنانکه در هوشع هم میگوید: «آنانی را که قوم من نبودند، ‘قوم خود’ خواهم خواند و او را که دوست نداشتم، ‘محبوبه خود’. [26] و «جایی که به ایشان گفته شد که: ‘شما قوم من نیستید’، در آنجا ‘پسران خدای زنده’ خوانده خواهند شد.» [27] و اِشَعیا نیز در حق اسرائیل ندا می کند که «هرچند تعداد بنیاسرائیل مانند ریگ دریا باشد، لیکن تنها باقیماندگانی از آنها نجات خواهند یافت؛ [28] زیرا خداوند حکم خود را بدون هیچ تأخیر، تمام و کمال بر زمین به عمل خواهد آورد.» [29] و چنانکه اِشَعیا پیش خبر داد که: «اگر خداوند لشکرها برای ما نسلی نمیگذارد، بدون شک مثل سُدوم میشدیم و مانند عَمورَه میگشتیم.» [30] پس چه گوییم؟ ملّتهایی که در پی عدالت نرفتند، عدالت را حاصل نمودند، یعنی عدالتی که از ایمان است. [31] لیکن اسرائیل که در پی شریعت عدالت میرفتند، به شریعت عدالت نرسیدند. [32] از چه سبب؟ از این جهت که نه از راه ایمان، بلکه از راه اعمال شریعت آن را طلبیدند. زیرا که به سنگ لغزش، لغزش خوردند. [33] چنانکه نوشته شده است که: «اینک در صهیون یک سنگ لغزش و صخره لغزش مینهم و هر که بر او ایمان آورد، خجل نخواهد گردید.»
متّی 11:2-15
[2] و چون یحیا در زندان اعمال مسیح را شنید، شاگردان خود را فرستاده [3] به او گفت: «آیا آنکه باید بیاید، تویی یا منتظر دیگری باشیم؟» [4] عیسی در جواب ایشان گفت: «بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیدهاید، اطلاع دهید؛ [5] که کوران بینا میگردند و لنگان راه میروند و جذامیان پاک و کران شنوا و مردگان زنده میشوند و فقیران بشارت میشنوند؛ [6] و خوشا به حال کسی که به خاطر من نلغزد.» [7] و چون ایشان میرفتند، عیسی با آن جماعت در مورد یحیا آغاز سخن کرد که «به جهت دیدن چه چیز به بیابان رفته بودید؟ آیا نیای را که از باد در جنبش است؟ [8] اگر نه، به جهت دیدن چه چیز بیرون شدید؟ آیا مردی را که لباس فاخر در بر دارد؟ اینک آنانی که لباس فاخر میپوشند، در خانههای پادشاهان میباشند. [9] لیکن به جهت دیدن چه چیز بیرون رفتید؟ آیا نبی را؟ بلی به شما میگویم فردی از نبی برتر را! [10] زیرا همان است آنکه دربارهٔ او نوشته شده است: ‘اینک من رسول خود را پیش روی تو میفرستم تا راه تو را پیش روی تو آماده سازد.’ [11] به راستی به شما میگویم که از اولاد زنان، بزرگتری از یحیای تعمید دهنده برنخاست، لیکن کوچکترین در پادشاهی آسمان، از وی بزرگتر است. [12] و از دوران یحیای تعمید دهنده تا الان، پادشاهی آسمان مورد خشونت واقع شده و زورمندان بر آن ستم میکنند. [13] زیرا جمیع انبیا و تورات تا یحیا نبوت میکردند. [14] و اگر خواهید قبول کنید، یحیا همان ایلیا است که باید بیاید. [15] هر که گوش شنوا دارد، بشنود.
تقویم قدیم
لوقا 24:12-35 (انجیل صبح)
[12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت. [13] و اینک در همان روز دو نفر از ایشان میرفتند به سوی دهکدهای که از اورشلیم به مسافت، شصت تیر پرتاب دور بود و عِمائوس نام داشت. [14] و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو می کردند. [15] و چون ایشان در مکالمه و مباحثه میبودند، ناگاه خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد. [16] ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند. [17] او به ایشان گفت: «چه حرفها است که با یکدیگر میزنید و راه را به کدورت میپیمایید؟» [18] یکی که کِلیوپاس نام داشت در جواب وی گفت: «مگر تنها شخص غریب در اورشلیم تو هستی که از آنچه در این روزها در اینجا واقع شد، با خبر نیستی؟» [19] به ایشان گفت: «چه چیز است؟» گفتندش: «دربارهٔ عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در عمل و تعلیم در حضور خدا و تمام قوم، [20] و چگونه سران کاهنان و حکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او را مصلوب ساختند. [21] امّا ما امیدوار بودیم که همین است آنکه میباید اسرائیل را نجات دهد و علاوه بر این همه، امروز از وقوع این چیزها روز سوم است، [22] و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که صبحگاهان نزد قبر رفتند، [23] و بدن او را نیافته آمدند و گفتند که فرشتگان را در رویا دیدیم که گفتند او زنده شده است. [24] و جمعی از رفقای ما به سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند، لیکن او را ندیدند.» [25] عیسی به ایشان گفت: «ای بیفهمان و سست دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفتهاند! [26] آیا نمیبایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟» [27] پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود. [28] و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود. [29] و ایشان اصرار کرده، گفتند که «با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده.» پس داخل گشته با ایشان توقف نمود. [30] و چون با ایشان نشسته بود نان را گرفته برکت داد و پاره کرده به ایشان داد. [31] که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند و همان لحظه از ایشان غایب شد. [32] پس با یکدیگر گفتند: «آیا دل در درون ما نمیسوخت، وقتی که در راه با ما صحبت میکرد و کتب را برای ما تفسیر میکرد؟» [33] و در آن لحظه برخاسته به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده [34] میگفتند: «خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.» [35] و آن دو نفر نیز از سرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.
رومیان 10:1-10
[1] ای برادران خوشی دل من و دعای من نزد خدا برای اسرائیل برای نجات ایشان است. [2] زیرا دربارهٔ ایشان شهادت میدهم که برای خدا غیرت دارند، لیکن نه از روی معرفت. [3] زیرا که چون عدالت خدا را نشناخته، میخواستند عدالت خود را ثابت کنند، مطیع عدالت خدا نگشتند. [4] زیرا که مسیح است انجام شریعت به جهت عدالت برای هر کس که ایمان آورد. [5] زیرا موسی عدالت شریعت را بیان میکند که «هر که به این عمل کند، در این خواهد زیست.» [6] لیکن عدالت ایمان به اینطور سخن میگوید که «در خاطر خود مگو: ‘کیست که به آسمان صعود کند؟’ یعنی تا مسیح را فرود آورد، [7] یا ‘کیست که به دنیای مردگان نزول کند؟’ یعنی تا مسیح را از مردگان برآورد.» [8] لیکن چه میگوید؟ اینکه «کلام نزد تو و در دهانت و در قلب تو است.» یعنی این کلام ایمان که به آن وعظ میکنیم.» [9] زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. [10] چونکه به دل ایمان آورده میشود برای عدالت و به زبان اعتراف میشود برای نجات.
متّی 8:28- 9: 1
[28] و چون به آن کناره در زمین جَدَریان رسید، دو شخص دیوانه از قبرستان بیرون شده، به او برخوردند و به حدی تندخوی بودند که هیچکس از آن راه نمیتوانست عبور کند. [29] بیدرنگ فریاد کرده، گفتند: «ای پسر خدا، تو را با ما چه کار است؟ مگر در اینجا آمدهای تا ما را قبل از وقت عذاب دهی؟» [30] و دور از ایشان گلهٔ گراز بسیاری میچرید. [31] دیوها وی را التماس نموده، گفتند: «هرگاه ما را بیرون کنی، ما را در گلّهٔ گرازان بفرست.» [32] عیسی ایشان را گفت: «بروید!» همان لحظه بیرون شده، داخل گلهٔ گرازان گردیدند که بیدرنگ همه آن گرازان از بلندی به دریا پریده، در آب هلاک شدند. [33] اما شبانان گریخته، به شهر رفتند و تمام آن حادثه و ماجرای دیوانگان را پخش کردند. [34] و اینک تمام شهر برای ملاقات عیسی بیرون آمد. چون او را دیدند، التماس نمودند که از حدود ایشان بیرون رود.
[1] پس عیسی به قایق سوار شده، عبور کرد و به شهر خویش آمد.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس شهید-اسقف اوسبیوس، اسقف ساموساتا
اوسبیوس یکی از بزرگترین مبارزان علیه بدعت آریانیسم بود. هنگامی که کرسی اسقفی انطاکیه خالی شد، به اصرار او، ملیتیوس به مقام پاتریارکی انتخاب گردید. ملیتیوس چراغی فروزان برای کلیسا بود و پس از وفاتش، قدیس یوحنای زریندهان او را با ستایش فراوان تکریم کرد.
اما آریانیان بهزودی ملیتیوس را از انطاکیه تبعید کردند. پس از مرگ کنستانتیوس، پسر گمراهکننده کنستانتین، شخصی حتی بدتر از او، یعنی جولیان مرتد، به سلطنت رسید. در دوران آزار مسیحیان به دست جولیان، قدیس اوسبیوس لباس روحانیت خود را کنار گذاشت و جامه یک سرباز را پوشید. او در هیئت یک سرباز، در سراسر سوریه، فنیقیه و فلسطین سفر میکرد، کلیساهای تحت آزار را تقویت مینمود، ایمان ارتدوکس را استوار میساخت و هرجا لازم بود کاهنان، شماسان، خادمان کلیسا و حتی اسقفان را منصوب میکرد. پس از مرگ ناگهانی جولیان، اوسبیوس، ملیتیوس را تشویق کرد تا در سال ۳۶۱ شورای انطاکیه را تشکیل دهد. بیستوهفت اسقف در آن شورا حضور یافتند. در آنجا بدعت آریانی بار دیگر محکوم شد و ایمان ارتدوکس همانگونه که در شورای نخست نیقیه (۳۲۵) اعلام شده بود، دوباره تأیید گردید.
در کنار ملیتیوس و اوسبیوس، قدیس پلاگیوس اسقف لائودیکیه، مردی پاکدامن و زاهد، نیز نقش مهمی در آن شورا داشت. این شورا در دوران امپراتور پارسا، جوویان، برگزار شد؛ اما جوویان بهزودی درگذشت و والِنسِ شریر به سلطنت رسید و بار دیگر آزار ارتدوکسها آغاز شد.
ملیتیوس به ارمنستان، اوسبیوس به تراکیه و پلاگیوس به عربستان تبعید شدند. پس از والنس، گراتیان امپراتور شد و آزادی را به کلیسا بازگرداند و اسقفان تبعیدی را به جایگاههای خود فراخواند. بدین ترتیب ملیتیوس به انطاکیه، اوسبیوس به ساموساتا و پلاگیوس به لائودیکیه بازگشتند.
در آن زمان بسیاری از اسقفنشینها و کلیساها بدون شبان مانده بودند و اوسبیوس با غیرتی فراوان برای یافتن شبانان قانونی تلاش میکرد. وقتی برای بر تخت نشاندن اسقف جدید، مارینوس، به شهر دولیخه رفت و در آنجا علیه بدعت آریانی موعظه کرد، زنی متعصب از بدعتگذاران، سفالی را از بام بر سر او انداخت و زخمی مرگبار بر او وارد کرد.
بدینگونه این مدافع بزرگ، قدیس و شهید ارتدوکسی، در سال ۳۷۹ به آرامش رسید تا برای همیشه در شادی بهشت زندگی کند.

قدیسان شهید زنون و زیناس
زنون افسر رومی شهر فیلادلفیا در عربستان بود و زیناس خدمتکار او.
هنگامی که در زمان امپراتور ماکسیمیان آزار مسیحیان آغاز شد، زنون با شجاعت در برابر فرمانده ماکسیموس ایستاد، ایمان خود را به خدای زنده اعتراف کرد و فرمانده را نصیحت نمود که بتهای بیجان را رها کرده و ایمان حقیقی را بپذیرد. فرمانده خشمگین شد و زنون را به زندان انداخت. وقتی زیناسِ وفادار برای دیدار ارباب خود به زندان رفت، او را نیز دستگیر کردند. هر دو به خاطر مسیح شکنجه شدند و سرانجام در آتشی که بتپرستان در آن روغن ریخته بودند افکنده شدند. روح آنان تاج پیروزی را در ملکوت مسیح دریافت کرد و پیکرهایشان در کلیسای قدیس جرج در مکانی به نام «کیپاریسون» به خاک سپرده شد.
سرود ستایش
قدیسان اوسبیوس، ملیتیوس و پلاگیوس
کلیسا هرگز بدون شبان نیست،
و هرگز بدون رنج و بدون قهرمان نیز نیست.
آنگاه که شمشیر تیز، همچون جالوت، به اهتزاز درآمد،
شبان ساموساتا به مقابله برخاست.
اوسبیوس و همراه او ملیتیوس،
و سومی، پلاگیوس،
غیوران ارتدوکسی مقدس بودند،
قدیسان پرجلال کلیسای خدا.
در آن روزگار، رنج برای مسیحیان بسیار بود؛
رنجی تلخ از هر دو سو.
از یک سو بدعتگذاران وحشی،
و از سوی دیگر امپراتوران دیوانه.
حفظ جان دشوار بود،
و نگاه داشتن حقیقت خدا
در برابر دروغ و خشونت، دشوارتر.
در میان علفهای هرز، اندکی ریحان خوشبو بود،
اندکی گل جاودانه،
و اندکی علف پری.
سه اسقف، سه گل خوشبو؛
عسلی بسنده برای همه زهرهای جهان.
اوسبیوس زندگی خود را با غیرت آغاز کرد،
و آن را با شهادت به پایان رساند.
ای اوسبیوس، ای کاهن اعظم،
ما را برکت بده، ای خشنودکننده خدا!
تأمل
چرا خداوند نیکو اجازه میدهد که ایمان راستین مورد هجوم و آزمایش قرار گیرد، در حالی که به بدعتها و بتپرستی آرامش و آسایش میبخشد؟
قدیس یوحنای زریندهان این پرسش را مطرح میکند و بیدرنگ پاسخ میدهد:
«تا ضعف آنان (یعنی بدعتها و بتپرستی) را بشناسی؛ زیرا میبینی که بدون هیچ حملهای خودبهخود از هم میپاشند. و نیز تا به قدرت ایمان یقین پیدا کنی؛ ایمانی که سختیها را تحمل میکند و حتی به وسیله دشمنانش گسترش مییابد.»
او ادامه میدهد:
«بنابراین، اگر با بتپرستان یا یهودیان افترازننده گفتگو کنیم، همین برای اثبات قدرت الهی کافی است که نشان دهیم ایمان مسیحی، با وجود بیشمار نبردها، همواره پیروز مانده است؛ حتی زمانی که تمام جهان در برابر آن ایستاده بود.»
قدیس اسحاق سوری میگوید:
«محبت شگفتانگیز خدا نسبت به انسان زمانی شناخته میشود که انسان در مصیبتهایی قرار گیرد که امید او را نابود میکنند. در همان هنگام، خدا قدرت خود را برای نجات انسان آشکار میسازد؛ زیرا انسان هرگز در آسایش و آزادی، قدرت خدا را آنگونه که باید، نمیشناسد.»
تعمق
درباره لال شدن معجزهآسای زکریا، کاهن اعظم، تفکر کن (لوقا ۱ :۲۰):
1. چگونه زکریا سخن فرشته خدا را باور نکرد که رحم سالخورده همسرش آبستن خواهد شد و فرزندی خواهد زایید، و مطابق سخن فرشته لال شد؛
2. چگونه من نیز گویی لال هستم، هنگامی که به سبب کوچکی ایمانم نمیتوانم به شایستگی از معجزات خدا سخن بگویم.
موعظه
-درباره اینکه انسان تنبل چگونه برای خود بهانه میآورد-
«آدم تنبل میگوید: شیری بیرون است!»
(امثال ۲۲ :۱۳)
انسان تنبل برای توجیه تنبلی خود، دشواریها و موانع هر کاری را بزرگتر از آنچه هست جلوه میدهد. اگر یک نفر او را ناراحت کند، میگوید همه مردم آن روستا آزاردهندهاند. اگر برگهای درختان به صدا درآیند، ادعا میکند که طوفان برپاست و نمیتواند سر کار برود. اگر خرگوشی جلوی خانهاش باشد، میگوید: «شیری بیرون است!» همه اینها را میگوید تا از خانه بیرون نرود و کار خود را به تأخیر بیندازد.
تنبلی کاملاً برخلاف طبیعت انسان است. سرشت انسان فعالیت است؛ سرشت او میخواهد مشغول باشد، کار کند و بنا بسازد. تنبلی نشانه آشکار تباه شدن طبیعت انسان است. اینکه تنبلی گناهی بزرگ است، از اینجا روشن میشود که انسان کوشا هرگز به انسان تنبل حسادت نمیکند، اما انسان تنبل به انسان کوشا حسادت میکند؛ همانگونه که انسان هوشیار به مست حسادت نمیکند، ولی مست به انسان هوشیار حسادت میورزد.
ای خداوند، ای آفریننده همیشه فعال، ما را از آن تنبلی کسلکننده و گناهآلود نجات بده؛ تنبلیای که ما را از طبیعت نخستینمان و از صورت و شباهت تو دور میسازد. ما را با روحالقدس خود، که همواره فعال و بخشنده شادی است، الهام ببخش.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.