22 مارس (گریگوری) /4 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 20:‏11-‏18 ( انجیل صبح )

[11] امّا مریم بیرون قبر، گریان ایستاده بود و چون می‌گریست به سوی قبر خم شده، [12] دو فرشته را که لباس سفید در بر داشتند، یکی به طرف سر و دیگری به ‌جانب پاها، در جایی که بدن عیسی گذارده بود، نشسته دید. [13] ایشان به او گفتند: «ای زن، برای چه گریانی؟» به ایشان گفت: «خداوند مرا برده‌اند و نمی‌دانم او را کجا گذارده‌اند.» [14] چون این را گفت، به عقب ملتفت شده، عیسی را ایستاده دید، لیکن نشناخت که عیسی است. [15] عیسی به او گفت: «ای زن، برای چه گریانی؟ که را می‌جویی؟» چون او گمان کرد که باغبان است، به او گفت: «ای آقا، اگر تو او را برداشته‌ای، به من بگو او را کجا گذارده‌ای تا من او را بردارم.» [16] عیسی به او گفت: «ای مریم!» او برگشته، گفت: «رَبّونی!» (یعنی ‘‌ای استاد’) [17] عیسی به او گفت: «مرا لمس مکن، زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما می‌روم.» [18] مریم مَجدَلیه آمده، شاگردان را خبر داد که «خداوند را دیدم و به من چنین گفت.»

عبرانیان 6:‏13-‏20

[13] زیرا وقتی که خدا به ابراهیم وعده داد، چون به بزرگتر از خود قسم نتوانست خورد، به خود قسم خورده، گفت: [14] «بدون شک من تو را برکت عظیمی خواهم داد و تو را بی‌نهایت کثیر خواهم گردانید.» [15] و همچنین چون صبر کرد، آن وعده را یافت. [16] زیرا مردم به آنکه بزرگتر است، قسم می‌خورند و نهایت هر مجادله ایشان قسم است تا اثبات شود. [17] از این رو، چون خدا خواست که عدم تغییر ارادهٔ خود را به وارثان وعده به تأکید بی‌شمار آشکار سازد، قسم در میان آورد. [18] تا به دو امر بی‌تغییر که ممکن نیست خدا در مورد آنها دروغ گوید، تسلّی قوی حاصل شود برای ما که پناه بردیم تا به آن امیدی که در پیش ما گذارده شده است، محکم بچسبیم [19] و آن را مثل لنگری برای جان خود استوار و پایدار داریم که در درون پرده داخل شده است، [20] جایی که آن پیشرو برای ما داخل شد یعنی عیسی که بر رتبه مِلکیصِدِق، رئیس کاهنان گردید تا به ابد.

اِفِسُسیان 5:‏8-‏19 (رساله قدیس)

[8] زیرا که پیشتر ظلمت بودید، لیکن اکنون در خداوند نور می‌باشید. پس چون فرزندان نور رفتار کنید. [9] زیرا که میوهٔ نور در کمال، نیکویی و عدالت و حقیقت است. [10] و تشخیص دهید که پسندیدهٔ خداوند چیست. [11] و در کارهای بی‌ثمر ظلمت شریک مباشید، بلکه آنها را افشا کنید، [12] زیرا کارهایی که ایشان پنهانی می‌کنند، حتّی سخن از آنها هم زشت است. [13] لیکن هر چیزی که افشا شود، از نور آشکار می‌گردد، زیرا که هر چه آشکار می‌شود، نور است. [14] بنابراین می‌گوید: ‌ «ای تو که خوابیده‌ای، بیدار شده، از مردگان برخیز تا مسیح بر تو درخشد.» [15] پس باخبر باشید که چگونه به دقت رفتار نمایید، نه چون جاهلان، بلکه چون حکیمان. [16] و زمان را دریابید، زیرا این ‌روزها شریر است. [17] از این جهت بی‌فهم مباشید، بلکه بفهمید که ارادهٔ خداوند چیست. [18] و مست شراب مشوید که در آن هرزگی‌هاست، بلکه از روح پر شوید. [19] و با یکدیگر به مزامیر و نغمه‌ها و سرودهای روحانی گفتگو کنید و در دلهای خود به خداوند بسرایید و بخوانید.

مَرقُس 9:‏17-‏31

[17] یکی از آن میان در جواب گفت: «ای استاد، پسر خود را نزد تو آوردم که روحی گنگ دارد، [18] و هر جا که او را بگیرد می‌اندازدش، چنانچه کف برآورده، دندانها به هم می‌ساید و خشک می‌گردد. پس شاگردان تو را گفتم که او را بیرون کنند، نتوانستند.» [19] او ایشان را جواب داده، گفت: «ای فرقه بی‌ایمان، تا کی با شما باشم و تا چه حد متحمّل شما شوم؟ او را نزد من آورید.» [20] پس او را نزد وی آوردند. روح چون عیسی را دید، در دم پسر را به تشنج انداخت تا بر زمین افتاده، کف برآورد و می‌غلطید. [21] پس از پدر وی پرسید: «چند وقت است که او را این حالت است؟» گفت: «از طفولیت. [22] و بارها او را در آتش و در آب انداخت تا او را هلاک کند. حال اگر می‌توانی بر ما ترحّم کرده، ما را یاری فرما.» [23] عیسی وی را گفت: «اگر می‌توانی ‌ایمان آری، مؤمن را همه‌ چیز ممکن است.» [24] بی‌درنگ پدر طفل فریاد برآورده، گریه‌کنان گفت: «ایمان می‌آورم‌، ای خداوند، بی‌ایمانی مرا امداد فرما.» [25] چون عیسی دید که گروهی گرد او به شتاب می‌آیند، روح پلید را نهیب زده، به وی فرمود: «ای روح گنگ و کر، من تو را امر می‌کنم: از او در آی و دیگر داخل او مشو!» [26] روح فریاد زده و پسر را به شدّت متشنج نموده، بیرون آمد و او مانند مرده گشت، چنانکه بسیاری گفتند که فوت شد. [27] امّا عیسی دستش را گرفته، برخیزانیدش که برپا ایستاد. [28] و چون به خانه وارد شد، شاگردانش در خلوت از او پرسیدند: «چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم؟» [29] ایشان را گفت: «این جنس به هیچ‌وجه بیرون نمی‌رود جز به دعا.» [30] و از آنجا روانه شده، در جلیل می‌گشتند و نمی‌خواست کسی او را بشناسد، [31] زیرا که شاگردان خود را اعلام فرموده، می‌گفت: «پسر انسان به‌دست مردم تسلیم می‌شود و او را خواهند کشت و بعد از مقتول شدن، روز سوم خواهد برخاست.»

متّی 4:‏25- 5: 12 (انجیل قدیس)

[25] و گروهی بسیار از جلیل و دِکاپولس و اورشلیم و یهودیه و آن طرف اُردن در عقب او روانه شدند.
[1] عیسی گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. [2] آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد و گفت: [3] «خوشا به حال مسکینان در روح، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است. [4] خوشا به حال ماتمیان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت. [5] خوشا به حال حلیمان، زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد. [6] خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا ایشان سیر خواهند شد. [7] خوشا به حال رحم کنندگان، زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد. [8] خوشا به حال پاک دلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید. [9] خوشا به حال صلح کنندگان، زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد. [10] خوشا به حال زحمت کشان برای عدالت، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است. [11] خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و به خاطر من هر سخن بد به ضدّ شما به دروغ بگویند. [12] خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است. زیرا که به همینطور بر انبیا قبل از شما جفا می‌رسانیدند.

تقویم قدیم
عبرانیان 12:‏28- 13: 8

[28] پس چون پادشاهی را که نمی‌توان جنبانید، می‌یابیم، شکر به‌ جا بیاوریم تا به تواضع و تقوا خدا را عبادت پسندیده نماییم. [29] زیرا «خدای ما آتش سوزاننده است.» [1] محبّت برادرانه برقرار باشد؛ [2] و از غریب‌نوازی غافل مشوید، زیرا که به آن بعضی نادانسته فرشتگان را مهمانی کردند. [3] اسیران را به خاطر آرید مثل هم‌زندان ایشان، و مظلومان را، چون شما نیز در بدن هستید. [4] زناشویی به هر وجه محترم باشد و بسترش ناآلوده، زیرا که بی‌عفّتان و زناکاران را خدا داوری خواهد فرمود. [5] کردار شما از محبّت نقره خالی باشد و به آنچه دارید، قناعت کنید، زیرا که او گفته است: «تو را هرگز رها نکنم و تو را ترک نخواهم نمود.» [6] بنابراین ما با دلیری تمام می‌گوییم: «خداوند مددکنندهٔ من است و ترسان نخواهم بود. انسان به من چه می‌تواند کند؟» [7] رهبران خود را که کلام خدا را به شما بیان کردند، به خاطر دارید و انجام کردار ایشان را توجّه کرده، از ایمان ایشان نمونه بردارید. [8] عیسی مسیح دیروز و امروز و تا به ابد همان است.

یوحنا 11:‏1-‏45

[1] و شخصی ایلعازر نام، بیمار بود، از اهل بِیت‌عَنیا که ده مریم و خواهرش مارتا بود. [2] و مریم آن است که خداوند را به عطر، عطرآگین ساخت و پایهای او را به موی خود خشکانید که برادرش ایلعازر بیمار بود. [3] پس خواهرانش نزد او فرستاده، گفتند: «ای آقا، اینک آن که او را دوست می‌داری، بیمار است.» [4] چون عیسی این را شنید گفت: «این بیماری تا به مرگ نیست، بلکه برای جلال خدا تا پسر خدا از آن جلال یابد.» [5] و عیسی مارتا و خواهرش و ایلعازر را دوست می‌داشت. [6] پس چون شنید که بیمار است در جایی که بود، دو روز توقف نمود. [7] و بعد از آن به شاگردان خود گفت: «باز به یهودیه برویم.» [8] شاگردان او را گفتند: «استاد، الان یهودیان می‌خواستند تو را سنگسار کنند؛ و آیا باز می‌خواهی به آنجا بروی؟» [9] عیسی جواب داد: «آیا ساعتهای روز دوازده نیست؟ اگر کسی در روز راه رود لغزش نمی‌خورد، زیرا که نور این جهان را می‌بیند. [10] لیکن اگر کسی در شب راه رود، لغزش خورد، زیرا که نور در او نیست.» [11] این را گفت و بعد از آن به ایشان فرمود: «دوست ما ایلعازر در خواب است. امّا می‌روم تا او را بیدار کنم.» [12] شاگردان او گفتند: «ای آقا، اگر خوابیده است، شفا خواهد یافت.» [13] امّا عیسی دربارهٔ مرگ او سخن گفت و ایشان گمان بردند که از آرامی خواب می‌گوید. [14] آنگاه عیسی آشکارا به ایشان گفت: «ایلعازر مرده است. [15] و برای شما شادمانم که در آنجا نبودم تا ایمان آرید. ولی نزد او برویم.» [16] پس توما که به ‌معنی دوقلو باشد، به هم شاگردان خود گفت: «ما نیز برویم تا با او بمیریم.» [17] پس چون عیسی آمد، یافت که چهار روز است که ایلعازَر در قبر می‌باشد. [18] و بِیت‌عَنیا نزدیک اورشلیم بود، نزدیک به پانزده تیر پرتاب. [19] و بسیاری از یهود نزد مارتا و مریم آمده بودند تا به خاطر برادرشان، ایشان را تسلی دهند. [20] و چون مارتا شنید که عیسی می‌آید، او را استقبال کرد. لیکن مریم در خانه نشسته ماند. [21] پس مارتا به عیسی گفت: «ای آقا، اگر در اینجا می‌بودی، برادر من نمی‌مرد. [22] لیکن الان نیز می‌دانم که هر چه از خدا طلب کنی، خدا آن را به تو خواهد داد.» [23] عیسی به او گفت: «برادر تو خواهد برخاست.» [24] مارتا به وی گفت: «می‌دانم که در قیامت، در روز آخرت خواهد برخاست.» [25] عیسی به او گفت: «من قیامت و حیات هستم. هر ‌که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد. [26] و هر ‌که زنده بود و به من ایمان آوَرَد، تا به ابد نخواهد مرد. آیا این را باور می‌کنی؟» [27] او گفت: «بلی، ‌ای آقا، من ایمان دارم که تو هستی مسیح پسر خدا که در جهان آینده است.» [28] و چون این را گفت، رفت و خواهر خود مریم را در پنهانی خوانده، گفت: «استاد آمده است و تو را می‌خواند.» [29] مریم چون این را بشنید، به سرعت برخاسته، نزد او آمد. [30] و عیسی هنوز وارد ده نشده بود، بلکه در جایی بود که مارتا او را ملاقات کرد. [31] و یهودیانی که در خانه با او بودند و او را تسلّی می‌دادند، چون دیدند که مریم برخاسته، با شتاب بیرون می‌رود، از عقب او آمده، گفتند: «به‌ سر قبر می‌رود تا در آنجا گریه کند.» [32] و مریم چون به ‌جایی که عیسی بود رسید، او را دیده، بر قدمهای او افتاد و به او گفت: «ای آقا، اگر در اینجا می‌بودی، برادر من نمی‌مرد.» [33] عیسی چون او را گریان دید و یهودیان را هم که با او آمده بودند گریان یافت، در روح خود به شدّت غمگین شده، مضطرب گشت. [34] و گفت: «او را کجا گذارده‌اید؟» به او گفتند: «ای آقا، بیا و ببین.» [35] عیسی بگریست. [36] آنگاه یهودیان گفتند: «ببینید چقدر او را دوست می‌داشت!» [37] بعضی از ایشان گفتند: «آیا این شخص که چشمان کور را باز کرد، نتوانست امر کند که این مرد نیز نمیرد؟» [38] پس عیسی باز به شدّت در خود غمگین شده، نزد قبر ‌آمد و آن غاری بود، سنگی بر دهانه‌اش گزارده. [39] عیسی گفت: «سنگ را بردارید.» مارتا خواهر شخص مرده به او گفت: «ای آقا، الان متعفن شده، زیرا که چهار روز گذشته است.» [40] عیسی به وی گفت: «آیا به تو نگفتم اگر ایمان بیاوری، جلال خدا را خواهی دید؟» [41] پس سنگ را از جایی که میّت گذاشته شده بود برداشتند. عیسی چشمان خود را بالا انداخته، گفت: «ای پدر، تو را شکر می کنم که سخن مرا شنیدی. [42] و من می‌دانستم که همیشه سخن مرا می‌شنوی؛ ولی برای خاطر این گروه که حاضرند گفتم تا ایمان بیاورند که تو مرا فرستادی.» [43] چون این را گفت، به صدای بلند ندا کرد: «ای ایلعازر، بیرون بیا.» [44] بی‌درنگ آن مرده دست و پای به کفن بسته بیرون آمد و روی او به ‌دستمالی پیچیده بود. عیسی به ایشان گفت: «او را باز کنید و بگذارید برود.» [45] آنگاه بسیاری از یهودیان که با مریم آمده بودند، چون آنچه عیسی کرد دیدند، به او ایمان آوردند.

مناسبت و قدیسین روز

کاهن شهید، باسیل، کاهنِ آنکیرا

در زمان حکومت کنستانتیوس دوم، باسیل رنج‌ها و آزارهای فراوانی از سوی آریانیان تحمل کرد. او به عنوان غیرتمندی بزرگ برای ایمان ارتدکس و شبانی راستین برای گله‌ای که در آنکیرا به او سپرده شده بود شناخته می‌شد.

هنگامی که جولیان مرتد به سلطنت رسید، آزار مسیحیان را آغاز کرد. چون باسیل آشکارا این شرارت تازه را محکوم می‌کرد و مردم خود را در ایمان استوار می‌ساخت، به زندان افکنده شد.

وقتی امپراتور جولیان به آنکیرا آمد، باسیل را نزد او آوردند. امپراتور کوشید با وعدهٔ مقام و ثروت، او را وادار کند که ایمانش به مسیح را انکار کند. باسیل پاسخ داد:

«من به مسیح خود ایمان دارم، همان کسی که تو او را انکار کردی و او بود که این پادشاهی زمینی را به تو عطا کرد؛ اما این پادشاهی به‌زودی از تو گرفته خواهد شد. آیا از مذبح مقدس شرم نداری، همان مذبحی که زیر آن، هنگامی که در هشت‌سالگی قصد کشتنت را داشتند، نجات یافتی؟ پس این پادشاهی موقتی به‌زودی از تو گرفته خواهد شد، و پس از آنکه جانت با دردهای تلخ و به‌زور از بدنت جدا شود، پیکرت نیز به خاک سپرده نخواهد شد.»

جولیان خشمگین شد و فرمان داد هر روز هفت نوار از پوست بدن باسیل را بکنند. جلادان چندین روز چنین کردند. هنگامی که باسیل دوباره در برابر امپراتور حاضر شد، خود تکه‌ای از پوستش را کند و به صورت جولیان افکند و فریاد زد:

«بگیر، جولیان، و بخور، اگر این خوراک برایت شیرین است؛ اما برای من، مسیح حیات است.»

این واقعه در شهرها منتشر شد و امپراتور از شرمساری، پنهانی آنکیرا را ترک کرده به انطاکیه رفت. آنان شکنجهٔ قدیس باسیل را با آهن‌های گداخته ادامه دادند تا سرانجام در سال ۳۶۳ میلادی جان خود را به خدایی سپرد که برای او رنج کشیده بود.

قدیسه دروسیدا

دروسیدا دختر تراژان بود. او همراه با پنج زن دیگر، در حالی که شبانه اجساد شهیدان مسیح را جمع‌آوری می‌کردند، دستگیر شد. به همین سبب، به فرمان امپراتور به‌شدت مورد آزار و بدرفتاری قرار گرفت.

آن پنج زن دیگر به طرز هولناکی شکنجه شدند و سرانجام در دیگی از مس گداخته افکنده شدند و در آنجا جان خود را به خداوند سپردند. دروسیدا تحت نگهبانی سخت امپراتور باقی ماند، اما از قصر گریخت و خود را در رودخانه‌ای تعمید داد. پس از هشت روز، جان خود را به خدا سپرد.

راهب شهید، اوتیمیوس

اوتیمیوس در روستای دیمیتسانا در پلوپونز به دنیا آمد. در کودکی به عنوان مسیحی زندگی می‌کرد، اما بعدها به رومانی رفت و به زندگی‌ای سراسر فسق و فجور دچار شد. در این انحراف، روحی پلید او را به پذیرش اسلام کشاند.

اما به‌محض این کار، اوتیمیوس به تلخی توبه کرد. به ایمان مسیحی بازگشت و در کوه مقدس (آتوس) راهب شد. پس از چند سال روزه و دعای سخت، تصمیم گرفت برای مسیح جان دهد. با برکت پدر روحانی خود، به کونستانتینوپل رفت و به‌گونه‌ای توانست در برابر صدر اعظم عثمانی حاضر شود.

او در حضور وزیر اعظم، بر خود صلیب کشید، مسیح را ستایش کرد و به محمد اهانت نمود. پس از شکنجه‌های طولانی، به مرگ محکوم شد و در یکشنبهٔ نخل، ۲۲ مارس ۱۸۱۴، گردن زده شد.

بر فراز بقایای او معجزات شفابخشی بسیاری برای بیماران رخ داد. سر گرانقدرش در صومعهٔ روسیِ قدیس پانتلیمون در کوه مقدس نگهداری می‌شود.

بدین‌سان، این جوان بیست‌ساله نخست برای مسیح مُرد (با توبه و ترک جهان)، و سپس در راه مسیح به شهادت رسید.


سرود ستایش


مسیح خداوند به‌عنوان یک ماهیگیر

ای مسیحِ خداوند، تو ماهیگیری شگفت‌انگیز هستی،
در سراسر جهان، تورهای خود را گسترده‌ای،
تا مرواریدهای پاک را از ژرفای آب‌ها بیرون کِشی.
توری نامرئی، با روح بافته شده،
بافته شده با محبت، آغشته به اشک‌ها،
و به دست فرشتگان، در همه جا نگه داشته شده است.

هر که را مادری زاده و روح پرورانده،
زیباترین جان‌هایی که دنیا می‌تواند عرضه کند،
همه آنانی که به شمار صید پربار تو در آمده‌اند،
همه آنانی که تور ابریشمی تو گرفته است.

وقتی که تورها را از دریای زندگی بالا کشی،
جز لجن و کثافات چیزی باقی نخواهد ماند.

ای ماهیگیرِ شگفت‌انگیزِ مرواریدهای پاک،
ما گناهکاران نیز، زمانی مرواریدهای تو بودیم،
اما اکنون، از تخت تو دور افتاده‌ایم،
و زیر لایه‌های تاریک هوس‌ها پوشیده شده‌ایم.

اما، باشد که تور تو ما را نیز بگیرد،
تا از روی تو بدرخشیم، همچون ستارگان.


تأمل


حتی در درد خود بر صلیب، خداوند عیسی گناهکاران را محکوم نکرد، بلکه از پدر خود برای گناهان آنها طلب بخشش کرد و گفت: “آنها نمی‌دانند چه می‌کنند!” (لوقا ۲۳: ۳۴). کسی را قضاوت نکنیم تا قضاوت نشویم. زیرا هیچ کس مطمئن نیست که قبل از مرگش همان گناهی را مرتکب نخواهد شد که برادرش را به خاطر آن محکوم می‌کند. قدیس آناستازیوس سینایی می‌آموزد: “حتی اگر دیدید کسی گناه می‌کند، او را قضاوت نکنید، زیرا نمی‌دانید پایان زندگی‌اش چگونه خواهد بود. دزدی که با مسیح مصلوب شد، وارد بهشت شد و یهودای رسول به جهنم رفت. حتی اگر دیدید کسی گناه می‌کند، به یاد داشته باشید که از کارهای نیک او اطلاعی ندارید. زیرا بسیاری آشکارا گناه کرده‌اند و پنهانی توبه کرده‌اند. ما گناهان آنها را می‌بینیم، اما توبه‌ی آنها را نمی‌دانیم. به همین دلیل است، ای برادران، کسی را قضاوت نکنیم تا قضاوت نشویم.”


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی مصلوب بر صلیب:
۱. چقدر بی نهایت است اندوه او برای بشر که از گناه کور شده اند؛
۲. چگونه افکار او بر صلیب بیشتر متوجه پدر آسمانی‌اش است تا خودش؛
۳. چگونه نگرانی او بر صلیب بیشتر متوجه بشر است تا خودش؛
۴. چگونه بر صلیب از پیروزی و رستاخیز خود مطمئن است.


موعظه


-درباره‌ی شکوه مسیح پیروز-


”  سر و موی او سفید بود چون برف و پشم، و چشمانش تیز و نافذ بود همچون شعله‌ آتش. ” (مکاشفه ۱: ۱۴).


این‌گونه یوحنای الهی‌دان (کسی که به خدا چشم دوخت) عیسی را پس از رستاخیز و پیروزی‌اش دید. او عیسی را به عنوان پسر انسان دید، مُلَبَس به جامه‌ای بلند، کمربندی طلایی به کمر بسته، با هفت ستاره در دست راستش،  و”چهره اش چون آفتاب بود که در قوتش می تابید.” (مکاشفه ۱: ۱۶). با این نوع قدرت و جلال بود که او ظاهر شد، کسی که بر صلیب درخشان نبود و به نظر می‌رسید ضعیف‌ترینِ پسران انسان برای همه‌ی رهگذران است. چرا موهایش مانند برف و پشم سفید بود؟ آیا خداوند ما به سختی سی و چهار ساله نبود که او را کشتند؟ پس موهای سفیدش از کجا بود؟ آیا موهای سفید نشان دهنده‌ی پیری نیست؟ درست است که موی سفید در میان انسان‌های فانی نشانه پیری است، اما در مورد مسیح در جلال، این نشانه‌ای فراتر از پیری بود؛ این نشانه ابدیت بود. جوانی جاودانه! پیری گذشته است و جوانی آینده. اما آیا او نه این است و نه آن؟ بلکه بیش از همه زمان‌های گذشته و همه زمان‌های آینده، و حتی فراتر از زمان، مسیح ابدیت است که از زمان فراتر می‌رود.
چرا چشمان او همچون شعله آتش بود؟ زیرا او بینای مطلق است.هر چیزی را می‌توان از خورشید پنهان کرد، اما از میان هرآنچه در آسمان‌ها، بر زمین و در زیر زمین است، هیچ چیز از دید او پنهان نمی‌ماند. او همه تار و پود خلقت را درک می‌کند؛ همه اتم‌های درون سنگ‌ها، هر قطره آب در دریا، هر ذره هوا و همچنین همه افکار و تمامی امیال هر روح آفریده‌شده را می‌بیند.
او همان است و جز او کسی نیست؛ همان که از روی محبت به نسل بشر به زمین آمد، در جسمی فانی و رنج‌دیده پوشیده شد، مورد تمسخر و استهزا قرار گرفت و از سوی انسان‌های گناهکار بر او آب دهان انداخته شد. او همان است و نه دیگری؛ همان که بدون درخشش، میان دو دزد بر صلیب آویخته شد و به‌عنوان مرده، به دست یوسف و نیکودیموس به خاک سپرده شد.

ای برادران، چه شگفت‌انگیز است که بیندیشیم چه میهمان بزرگ و باشکوهی به زمین آمد! و شگفت‌انگیزتر آنکه بدانیم انسان‌های دیوانه دستان خود را علیه چه کسی بلند کردند!
ای خداوند باشکوه، گناهان ما را ببخش و همه ما را در قدرت و جلال خود به یاد آور.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!