22 اوت (گریگوری) /4 سپتامبر (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 1:‏26-‏29

[26] زیرا‌ ای برادران، دعوت خود را ملاحظه نمایید که بسیاری از نظر معیارهای این دنیا حکیم نیستند و بسیاری توانا نه، و بسیاری شریف نه. [27] بلکه خدا جاهلان جهان را برگزید تا حکیمان را رسوا سازد و خدا ناتوانان عالم را برگزید تا توانایان را رسوا سازد، [28] و خسیسان دنیا و حقیران را خدا برگزید، بلکه نیستی‌ها را، تا هستی‌ها را باطل گرداند. [29] تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند.

متّی 20:‏29-‏34

[29] و هنگامی که از اَریحا بیرون می‌رفتند، گروهی بسیار از عقب او می‌آمدند. [30] که ناگاه دو مرد کور کنار راه نشسته، چون شنیدند که عیسی از آنجا می‌گذرد، فریاد کرده، گفتند: «خداوندا، پسرداوودا، بر ما ترحم کن!» [31] و هر‌چند خلق ایشان را توبیخ می‌کردند که خاموش شوند، بیشتر فریادکنان می‌گفتند: «ای آقا، پسر داوود، بر ما ترحم فرما!» [32] پس عیسی ایستاده، به صدای بلند گفت: «چه می‌خواهید برای شما کنم؟» [33] به وی گفتند: «ای آقا، اینکه چشمان ما باز‌ شود!» [34] پس عیسی ترحم نموده، چشمان ایشان را لمس نمود که در همان لحظه بینا گشته، از عقب او روانه شدند.

تقویم قدیم
غَلاطیان2: 6- 10

6امّا از آن افراد صاحب نفوذ که چیزی می‌باشند -هرچه بودند مرا تفاوتی نیست، خدا بر ظاهر انسان نگاه نمی‌کند- زیرا آنانی که صاحب نفوذند، به من هیچ نفع نرسانیدند. 7بلکه به خلاف آن، چون دیدند که مژده ختنه‌ناشدگان به من سپرده شد، چنانکه مژده ختنه‌شدگان به پِطرُس، 8زیرا او که برای رسالت ختنه‌شدگان در پطرس عمل کرد، در من هم برای غیریهودیان عمل کرد. 9پس چون یعقوب و کیفا و یوحنا که ستونها به حساب می‌آمدند، آن فیضی را که به من عطا شده بود دیدند، دست رفاقت به من و بَرنابا دادند تا ما به سوی غیریهودیان برویم، چنانکه ایشان به سوی ختنه‌شدگان 10جز آنکه فقرا را یاد بداریم و خود نیز غیور به کردن این کار بودم.

مَرقُس 5: 22-24, 35-6: 1

 22که ناگاه یکی از رئیسان کنیسه، یایرس نام آمد و چون او را بدید بر پایهایش افتاده، 23به او التماس بسیار نموده، گفت: «نفس دخترک من به آخر رسیده. بیا و بر او دست گذار تا شفا یافته، زنده بماند.» 24پس با او روانه شده، خلق بسیاری نیز از پی او افتاده، بر وی ازدحام می‌نمودند. 35او هنوز سخن می‌گفت که بعضی از خانه رئیس کنیسه آمده، گفتند: «دخترت فوت شده؛ دیگر برای چه استاد را زحمت می‌دهی؟» 36عیسی چون سخنی را که گفته بودند شنید، به رئیس کنیسه گفت: «مترس، ایمان آور و بس!» 37و جز پطرس و یعقوب و یوحنا برادر یعقوب، هیچ‌کس را اجازه نداد که از عقب او بیایند. 38پس چون به خانهٔ رئیس کنیسه رسیدند، جمعی شوریده دید که گریه و شیون بسیار می‌نمودند. 39پس داخل شده، به ایشان گفت: «چرا غوغا و گریه می‌کنید؟ دختر نمرده، بلکه در خواب است.» 40ایشان بر او ریشخند زدند، لیکن عیسی همه را بیرون کرده، پدر و مادر دختر را با رفیقان خویش برداشته، به‌جایی که دختر خوابیده بود، داخل شد. 41پس دست دختر را گرفته، به وی گفت: «تالیتا کومی.» که معنی آن این است: «ای دختر، تو را می‌گویم، برخیز.» 42در دم دختر برخاسته، به گام زدن پرداخت، زیرا که دوازده ساله بود. ایشان بی‌نهایت متعجب شدند. 43پس ایشان را به تأکید بسیار فرمود: «کسی از این امر مطلع نشود.» و گفت تا خوراکی به او دهند. ‘پس از آنجا روانه شده، به وطن خویش آمد و شاگردانش از عقب او آمدند. ‘

مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس آگاتونیکوس و زوتیکوس و همراهان آنان

قدیس آگاتونیکوس از شهروندان نیکومدیا و از نظر ایمان مسیحی بود. او با غیرتی فراوان یونانیان را از بت‌پرستی بازمی‌گرداند و آنان را در ایمان حقیقی تعلیم می‌داد. به فرمان امپراتور ماکسیمیان، حاکم منطقه مسیحیان را به‌طرزی بی‌رحمانه مورد آزار و شکنجه قرار داد. نماینده حکومت، قدیس زوتیکوس را در مکانی به نام کارپه دستگیر کرد. او شاگردان زوتیکوس را به صلیب کشید و خود زوتیکوس را به نیکومدیا برد؛ جایی که آگاتونیکوس، پرینسیپس، تئوپریپیوس، آکیندینوس، سورِریانوس، زِنو و بسیاری دیگر را نیز دستگیر و به زنجیر کشید. همه آنان را در حالی که محکم بسته شده بودند، به بیزانتیوم بردند. در طول مسیر، قدیسان زوتیکوس، تئوپریپیوس و آکیندینوس بر اثر زخم‌های فراوان و خستگی جان سپردند. سورِریانوس در نزدیکی کَلکِدون کشته شد. آگاتونیکوس و دیگران به سیلیبریا در تراکیه برده شدند. در آنجا، پس از آنکه در حضور امپراتور شکنجه شدند، سر از بدنشان جدا شد و وارد زندگی جاودان و شادی خداوند خود شدند.

شهیده مقدس ائولالیا

دوشیزه ائولالیا، که از پدر و مادری مسیحی در شهر بارسلونا متولد شده بود، در دوران آزار و شکنجه هولناک مسیحیان در اسپانیا می‌زیست. او که کاملاً خود را وقف مسیح، داماد روحانی خویش، کرده و سراسر وجودش در کتاب مقدس غرق بود، پیوسته با ریاضت اختیاریِ جسم و روح، خود را تربیت می‌کرد. هنگامی که شکنجه‌گر داسیان، قاتل بی‌رحم مسیحیان در سراسر اسپانیا، به بارسلونا آمد، ائولالیا شبانه و مخفیانه از نزد پدر و مادرش خارج شد، نزد شکنجه‌گر رفت و در حضور مردم بسیار، او را به سبب کشتار انسان‌های بی‌گناه سرزنش کرد. او همچنین بت‌های بی‌جان را به تمسخر گرفت و آشکارا ایمان خود را به مسیح، خداوند زنده، اعتراف کرد. داسیان خشمگین فرمان داد ائولالیا را برهنه کنند و با چوب بر بدنش بزنند. دوشیزه مقدس نشان داد که از شکنجه‌ای که به خاطر مسیح بر او وارد می‌شود، هیچ دردی احساس نمی‌کند. سپس شکنجه‌گر او را به صلیبی چوبی بست و فرمان داد بدنش را با مشعل‌ها بسوزانند. آنگاه شکنجه‌گر از او پرسید: «اکنون مسیح تو کجاست تا تو را نجات دهد؟» ائولالیا پاسخ داد: «او اینجاست، با من است؛ اما تو به سبب ناپاکی‌ات قادر به دیدنش نیستی.» ائولالیا در میان شکنجه‌های وحشیانه، روح خود را به خدا سپرد. هنگامی که جان سپرد، مردم دیدند کبوتری سفید از دهانش به سوی آسمان بالا رفت. همان لحظه برف از آسمان باریدن گرفت و بدن برهنه شهیده را همچون جامه‌ای سفید پوشاند. در روز سوم، قدیس فلیکس آمد و با اندوه در برابر بدن هنوز آویخته ائولالیا گریست؛ و لب‌های بی‌جان او لبخندی بر خود گرفت. پدر و مادر او و دیگر مسیحیان، بدن این دوشیزه مقدس را با احترام به خاک سپردند. ائولالیا برای خداوند خود رنج کشید و جان سپرد و در آغاز قرن چهارم وارد شادی جاودان شد.

شهیده مقدس آنتوسا و همراهان او

آنتوسا دختر پدر و مادری ثروتمند اما بت‌پرست از سلوکیه در سوریه بود. هنگامی که درباره مسیح آگاهی یافت، با تمام قلب خود به او ایمان آورد و مخفیانه نزد اسقف آتاناسیوس رفت و از او تعمید گرفت. در هنگام تعمید، فرشتگان خدا بر او ظاهر شدند. اندکی بعد، آنتوسا به بیابان رفت تا زندگی‌ای ریاضت‌کشانه در پیش گیرد، زیرا می‌ترسید نزد پدر و مادرش بازگردد. او بیست‌وسه سال در بیابان به ریاضت و مجاهده پرداخت. هنگامی که در حال دعا بود، روح خود را تسلیم کرد؛ او در حالی زانو زده بود که بر روی سنگی قرار داشت و مطابق وصیت آخرش می‌خواست زیر همان سنگ به خاک سپرده شود. اسقف آتاناسیوس و دو تن از خدمتکاران آنتوسا، کاریسموس و نئوفیتوس، مدتی بعد به سبب ایمانشان به مسیح کشته شدند. این رویدادها در زمان امپراتور والریانوس، حدود سال ۲۵۷ میلادی، رخ داد. همه آنان با شرافت درگذشتند و تاج‌های پیروزی آسمانی را دریافت کردند.


سرود ستایش

شهیده مقدس ائولالیا

کبوتر سفید خدا، و شهیده مسیح؛
ائولالیا مشتاق شکنجه بود تا روح خود را با رنج پاک سازد.
بدن چیست؟ گِلی ضعیف و شکننده؛
و هنگامی که روح از آن بیرون می‌جهد، خاک به خاک بازمی‌گردد،
در حالی که روح به جهان فرشتگان پرواز می‌کند.
ائولالیا مسیح را در دل داشت و شکنجه‌ها را بدون آه و ناله تحمل کرد،
و در میان عذاب از خدا دعا کرد که توان ایستادگی در برابر شکنجه را به او عطا کند.
و آن کبوتر مقاومت کرد، و آن شهیده پیروز شد.
بدن زخمی او با برف سفید پوشانده شد؛
روحش همچون کبوتری پرواز کرد و به سوی آفریننده خود رفت.
بر چهره بی‌جانش که با برف سفید پوشیده شده بود، لبخند یک پیروز دیده می‌شد؛
لبخند یک انتقام‌گیرنده!
او با لبخند درخشان شد و زندگی‌ای نو را اعلام کرد.
به دعاهای ائولالیا، خداوند بر ما رحم فرماید!


تأمل

هنگامی که انسان واقعاً توبه می‌کند، باید از اندیشیدن به گناهانی که مرتکب شده است دوری کند تا دوباره به گناه نیفتد. قدیس آنتونی سفارش می‌کند: «مواظب باش که ذهنت با یادآوری گناهان گذشته آلوده نشود؛ مبادا یاد آن گناهان دوباره در تو زنده شود.» او همچنین می‌گوید: «گناهان گذشته خود را با اندیشیدن به آنها در روحت تثبیت نکن، مبادا دوباره در تو تکرار شوند. یقین داشته باش که از همان زمانی که خود را به خدا و توبه سپردی، آنها بخشیده شده‌اند. در این امر شک نکن.» درباره قدیس آمون گفته شده است که به چنان کمالی رسید که در فراوانی خداترسی و پارسایی خود، دیگر حتی تشخیص نمی‌داد که شر وجود دارد. هنگامی که از او پرسیدند «آن راه باریک و دشوار چیست؟» پاسخ داد: «مهار کردن افکار خویش و بریدن خواسته‌های خود، برای انجام اراده خدا.» کسی که افکار گناه‌آلود را مهار می‌کند، دیگر درباره گناه خود یا گناهان دیگران، یا درباره هیچ چیز فاسدشدنی و زمینی نمی‌اندیشد. ذهن چنین انسانی پیوسته در آسمان است؛ جایی که هیچ شری وجود ندارد. بدین‌گونه، گناه به‌تدریج در او از میان می‌رود؛ حتی در افکارش نیز دیگر جایی برای آن باقی نمی‌ماند.


تعمق

درباره یاری شگفت‌انگیزی که داوود از خدا دریافت کرد تفکر کنید (اول سموئیل ۱۹):
۱. چگونه داوود در برابر شائول چنگ می‌نواخت؛
۲. چگونه روحی شریر بر شائول چیره شد و شائول نیزه‌ای به سوی داوود پرتاب کرد، با این قصد که او را بکشد؛
۳. چگونه شائول، با وجود آنکه بسیار به هدف خود نزدیک بود، نتوانست داوود را هدف قرار دهد.


موعظه

-درباره پیشگویی معجزات مسیح-

«آنگاه چشمان نابینایان گشوده خواهد شد و گوش‌های ناشنوایان باز خواهد گردید. آنگاه لنگ مانند گوزن جست‌وخیز خواهد کرد و زبان گنگ خواهد سرایید.» (اشعیا ۳۵ :۵–۶)

بیایید، ای برادران، از قدرت خدای زنده خود شگفت‌زده شویم؛ خدایی که چشمان انسان‌های فانی را گشود تا آنچه را در آینده‌ای بسیار دور رخ خواهد داد ببینند. و شگفت‌انگیزتر اینکه این رویدادهای آینده را با کوچک‌ترین جزئیات دیدند، گویی خود اشعیا رسولی از مسیح بود و همراه خداوند راه می‌رفت و معجزه پس از معجزه را مشاهده می‌کرد: اینکه مسیح به نابینایان بینایی بخشید، ناشنوایان را شنوا کرد، لنگان را شفا داد و به گنگان صدا و قدرت سخن گفتن عطا کرد. هنگامی که یحیای تعمیددهنده در زندان بود، شاگردان خود را نزد مسیح فرستاد تا بپرسند: «آیا تو همان کسی هستی که باید بیاید، یا منتظر دیگری باشیم؟» (متی ۱۱: ۳). خداوند مسیح در پاسخ، با سخنان اشعیای پیامبر خود به آنان گفت: «بروید و یحیی را از آنچه می‌شنوید و می‌بینید باخبر سازید: نابینایان بینا می‌شوند و لنگان راه می‌روند، جذامیان پاک می‌شوند و ناشنوایان می‌شنوند و مردگان برمی‌خیزند» (متی ۱۱ :۴–۵). ببینید خداوند نجات ما را با چه شگفتی‌ای تدبیر کرد! آنچه از طریق پیامبرش اشعیا درباره او پیشگویی شده بود، همان چیزی بود که او تحقق بخشید. نخست پیامبر، با الهام روح‌القدس، سخنانی را گفت و بعدها مسیح همان سخنان پیامبر خود را بیان کرد. پیامبر او را نقل کرد و اکنون او پیامبر را نقل می‌کند. این برای آن بود که نشان دهد چه مسیح سخنان خود را بگوید و چه سخنان پیامبر را بر زبان آورد، همیشه تنها سخنان خود اوست که گفته می‌شود. همچنین برای آن بود که نشان دهد حتی در آن زمان نیز او بود که سخن می‌گفت، نه پیامبر؛ و اکنون نیز اوست که سخن می‌گوید، نه شخص دیگری. همچنین برای آن بود که پیامبر خود را به عنوان خادم وفادارش تأیید کند، تا هیچ‌کس نتواند بگوید پیامبر به دروغ سخن گفته است. بدین‌گونه، پیامبران برای جلال مسیح خداوند خدمت کردند؛ و مسیح خداوند نیز پیامبران، یعنی خادمان راستین خود، را جلال داد.
ای خداوند عیسی مسیح، که به وسیله خادمانت جلال یافته‌ای و خود نیز خادمانت را جلال می‌دهی، به ما نیز یاری رسان تا بتوانیم با سخن، عمل و اندیشه، در خدمت جلال باشکوه نام تو باشیم.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!