22 آوریل (گریگوری) /5 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 4:‏13-‏22

[13] پس چون دلیری پطرس و یوحنا را دیدند و دانستند که افرادی آموزش ندیده و عامی هستند، تعجّب کردند و ایشان را شناختند که از همراهان عیسی بودند. [14] و چون آن شخص را که شفا یافته بود با ایشان ایستاده دیدند، نتوانستند به ضدّ ایشان چیزی گویند. [15] پس فرمان دادند که ایشان از مجلس بیرون روند و با یکدیگر مشورت کرده، گفتند که: [16] «با این دو شخص چه کنیم؟ زیرا که بر تمامی ساکنان اورشلیم معلوم شد که معجزه‌ای آشکار از ایشان به عمل آمد و نمی‌توانیم انکار کرد. [17] لیکن تا بیشتر در میان قوم شیوع نیابد، ایشان را سخت تهدید کنیم که دیگر با هیچ‌‌کس این اسم را به زبان نیاورند.» [18] پس ایشان را خواسته قدغن کردند که هرگز نام عیسی را بر زبان نیاورند و تعلیم ندهند. [19] امّا پطرس و یوحنا در جواب ایشان گفتند: «اگر نزد خدا درست است که اطاعت شما را بر اطاعت خدا ترجیح دهیم، حکم کنید. [20] زیرا که ما را امکان آن نیست که آنچه دیده و شنیده‌ایم، نگوییم.» [21] و چون ایشان را زیاد تهدید نموده بودند، آزاد ساختند، چونکه راهی نیافتند که ایشان را تنبیه کنند، به خاطر قوم، زیرا همه به واسطهٔ آن ماجرا خدا را تمجید می‌نمودند، [22] زیرا آن شخص که معجزه شفا در او پدید گشت، بیشتر از چهل ساله بود.

یوحنا 5:‏17-‏24

[17] عیسی در جواب ایشان گفت که «پدر من تا کنون کار می‌کند و من نیز کار می‌کنم.» [18] پس از این سبب، یهودیان بیشتر قصد قتل او کردند، زیرا که نه‌ تنها سبّت را می‌شکست، بلکه خدا را نیز پدر خود گفته، خود را مساوی خدا می‌ساخت. [19] آنگاه عیسی در جواب ایشان گفت: «به راستی به شما می‌گویم که پسر از خود هیچ نمی‌تواند کرد، مگر آنچه بیند که پدر به عمل آرد، زیرا که آنچه او می‌کند، همچنین پسر نیز می‌کند. [20] زیرا که پدر پسر را دوست می‌دارد و هر آنچه خود می‌کند به او می‌نماید و اعمال بزرگتر از این به او نشان خواهد داد تا شما تعجّب نمایید. [21] زیرا همچنان ‌که پدر مردگان را برمی‌خیزاند و زنده می‌کند، همچنین پسر نیز هر ‌که را می‌خواهد زنده می‌کند. [22] زیرا که پدر بر هیچ‌کس داوری نمی‌کند، بلکه تمام داوری را به پسر سپرده است. [23] تا آنکه همه پسر را حرمت بدارند، همچنان ‌که پدر را حرمت می‌دارند؛ و کسی ‌که به پسر حرمت نکند، به پدری که او را فرستاد، احترام نکرده است. [24] به راستی به شما می گویم، هر ‌که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ تا به حیات منتقل گشته است.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 10:‏21-‏33

[21] پس پطرس نزد آنانی که کُرنِلیوس نزد وی فرستاده بود، پایین آمده، گفت: «اینک منم آن کس که می‌طلبید. سبب آمدن شما چیست؟» [22] گفتند: «کُرنِلیوس یوزباشی، مرد صالح و خداترس و نزد تمامی ملت یهود نیکنام، از فرشته مقدّس الهام یافت که تو را به خانه خود بطلبد و سخنان از تو بشنود.» [23] پس ایشان را به خانه برده، مهمانی نمود. و فردای آن روز پطرس برخاسته، همراه ایشان روانه شد و چند نفر از برادران یافا همراه او رفتند. [24] روز دیگر وارد قیصریه شدند و کُرنِلیوس خویشان و دوستان خاص خود را خوانده، انتظار ایشان می‌کشید. [25] چون پطرس داخل شد، کُرنِلیوس او را استقبال کرده، بر پایهایش افتاده، پرستش کرد. [26] امّا پطرس او را برخیزانیده، گفت: «برخیز، من خود نیز انسان هستم.» [27] و با او گفتگوکنان به خانه درآمده، جمعی زیاد یافت. [28] پس به ایشان گفت: «شما آگاه هستید که مرد یهودی را با شخص اجنبی معاشرت کردن یا نزد او آمدن حرام است. لیکن خدا مرا تعلیم داد که هیچ‌‌کس را حرام یا نجس نخوانم. [29] از این جهت به محض خواهش شما بی‌درنگ آمدم و اکنون می‌پرسم که از برای چه مرا خواسته‌اید؟» [30] کُرنِلیوس گفت: «چهار روز قبل از این، تا این لحظه روزه‌دار می‌بودم؛ و در ساعت نهم در خانهٔ خود دعا می‌کردم که ناگاه شخصی با لباس نورانی پیش من بایستاد [31] و گفت: ‘ای کُرنِلیوس، دعای تو مستجاب شد و صدقات تو در حضور خدا یادآور گردید. [32] پس به یافا بفرست و شمعون معروف به پطرس را طلب نما که در خانهٔ شمعون دباغ به کناره دریا مهمان است. او چون بیاید با تو سخن خواهد راند.’ [33] پس بی‌درنگ نزد تو فرستادم و تو نیکو کردی که آمدی. اکنون همه در حضور خدا حاضریم تا آنچه خداوند به تو فرموده است، بشنویم.»

یوحنا 7:‏1-‏13

[1] و بعد از آن عیسی در جلیل می‌گشت زیرا نمی‌خواست در یهودیه راه رود، چونکه یهودیان قصد قتل او می‌داشتند. [2] و عید یهود که عید خیمه‌ها باشد، نزدیک بود. [3] پس برادرانش به او گفتند: «از اینجا روانه شده، به یهودیه برو تا شاگردانت نیز آن کارهایی را که تو می‌کنی، ببینند، [4] زیرا هر ‌که می‌خواهد معروف شود در پنهانی کار نمی‌کند. پس اگر این کارها را می‌کنی، خود را به جهان نشان ده.» [5] زیرا که برادرانش نیز به او ایمان نیاورده بودند. [6] آنگاه عیسی به ایشان گفت: «وقت من هنوز نرسیده، امّا وقت شما همیشه حاضر است. [7] جهان نمی‌تواند شما را دشمن دارد، لیکن مرا دشمن می‌دارد، زیرا که من بر آن شهادت می‌دهم که کارهایش بد است. [8] شما برای این عید بروید. من حال به این عید نمی‌آیم، زیرا که وقت من هنوز تمام نشده است.» [9] چون این را به ایشان گفت، در جلیل توقف نمود. [10] لیکن چون برادرانش برای عید رفته بودند، او نیز آمد، نه آشکار بلکه پنهانی. [11] امّا یهودیان در عید او را جستجو نموده، می‌گفتند که: «او کجا است؟» [12] و در میان مردم دربارهٔ او بحث بسیار بود. بعضی می‌گفتند که: «مردی نیکو است.» و دیگران می‌گفتند: «نه! بلکه گمراه ‌کننده قوم است.» [13] و لیکن به سبب ترس از یهود، هیچ‌‌کس دربارهٔ او به آشکار حرف نمی‌زد.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس مکرم تئودور سیکیوتی

تئودور در روستای سیکیون در ناحیهٔ گالاتیا به دنیا آمد و از همین‌رو «سیکیوتی» نامیده شد. او در ده‌سالگی، به پیروی از پیری به نام استفان که در خانه‌شان زندگی می‌کرد، خود را به روزه‌های سخت و شب‌زنده‌داری سپرد. مادرش، ماریا، بیوه‌ای ثروتمند بود و قصد داشت او را وارد حرفهٔ نظامی کند. اما قدیس جرج در رؤیا بر او ظاهر شد و به او خبر داد که تئودور برای خدمت به پادشاه آسمانی برگزیده شده، نه پادشاه زمینی. قدیس جرج بارها بر تئودور ظاهر شد تا او را تعلیم دهد یا از خطراتی که شیاطین برایش ایجاد می‌کردند نجات دهد. همچنین تئودور رؤیاهای متعددی از مادرِ خدا (تئوتوکوسِ مقدس) دید. ریاضت‌های او از همهٔ زاهدان زمانش سخت‌تر بود. او بدن خود را با گرسنگی، تشنگی، زنجیرهای آهنی و ایستادن طولانی در دعا مهار می‌کرد، تا روحش را با محبت خداوند پیوند دهد و آن را بر بدن مسلط سازد. در پاسخ به محبت او، خداوند رحیم نیز او را با محبت پاسخ داد و قدرت بزرگی بر ارواح ناپاک و نیز بر بیماری‌ها و رنج‌های انسان‌ها به او عطا کرد. او به‌عنوان شفا‌دهنده‌ای معجزه‌گر در همه‌جا مشهور شد. به‌سبب پاکی و تقوایش، برخلاف میل خود به اسقفی شهر آناستاسیئوپولیس منصوب شد. یازده سال در این خدمت باقی ماند، اما سپس از خدا خواست که او را آزاد کند تا دوباره به زندگی زاهدانه‌اش بازگردد. او به صومعه بازگشت و در سنین پیری، جان خود را به خداوندی سپرد که با میل برای او رنج کشیده بود. او در آغاز سلطنت امپراتور هراکلیوس، در حدود سال ۶۱۳ درگذشت.

شهید مقدس لئونیداس

لئونیداس پدر اوریگن بود. او در سال ۲۰۲ در اسکندریه برای مسیح رنج کشید. ابتدا اموالش به فرمان امپراتور مصادره شد و سپس به مرگ محکوم گردید. اوریگن از زندان به پدرش نوشت: «پدر، به‌خاطر ما نگران نباش و به‌سبب ما از شهادت خودداری نکن.»

قدیس مکرم و راهب ویتالیس

در زمان پاتریارک یوحنای رحیم، راهب جوانی به اسکندریه آمد که فهرستی از تمام زنان فاحشهٔ شهر تهیه کرد. روش زهد او بسیار عجیب و منحصربه‌فرد بود. او در روز کارهای سخت انجام می‌داد و مزد می‌گرفت، و شب‌ها به خانه‌های فساد می‌رفت، مزد خود را به یکی از آن زنان می‌داد و با او در اتاقی می‌ماند. اما به‌محض بسته شدن در، از آن زن می‌خواست بخوابد و خود تمام شب را در گوشه‌ای به دعا برای نجات او می‌پرداخت. به این ترتیب، دست‌کم برای یک شب، آن زن را از گناه بازمی‌داشت. شب بعد نزد زن دیگری می‌رفت و همین کار را ادامه می‌داد تا همه را دیدار کند، سپس دوباره از ابتدا شروع می‌کرد. با راهنمایی او، بسیاری از این زنان زندگی گناه‌آلود را ترک کردند: برخی ازدواج کردند، برخی راهبه شدند و برخی شغلی شرافتمندانه اختیار کردند.

ویتالیس به آنان سفارش کرده بود که راز کار او را فاش نکنند. به همین دلیل، او در نظر مردم اسکندریه بدنام شد. مردم او را سرزنش می‌کردند، بر او تف می‌انداختند و حتی در خیابان او را می‌زدند. او همه را با صبر تحمل کرد، اعمال نیک خود را از مردم پنهان و تنها برای خدا آشکار می‌ساخت. پس از مرگش، حقیقت آشکار شد. بر مزار او معجزات بسیاری رخ داد و مردم بیماران خود را نزد قبرش می‌آوردند. او که از سوی مردم تحقیر شد، نزد خدای دانای مطلق جلال یافت و همچنان در جلال باقی است.


سرود ستایش


قدیس ویتالیس
ویتالیس، راهبی، در شهری بزرگ
با دعایی در دل، شتابان به کار خود می‌رود،
و مردم گناهکار وانمود می‌کنند که عادل‌اند،
و راهب را تحقیر کرده، بر سرش تف می‌اندازند.
راهب صورتش را پاک می‌کند، صبر می‌کند و خاموش می‌ماند،
پاسخی نمی‌دهد، از کسی خشمگین نمی‌شود.
سپس، جوانی و پیرِ فاسدی
به ویتالیس نزدیک شده و او را زدند.
و آن جوان به او گفت: ای راهب بی‌شرم،
تا کی صبر ما را لبریز می‌کنی؟
ویتالیس گفت: «چرا مرا زدی؟
خواهی خورد ضربه‌ای – تا تمام شهر گرد آید.»
و زمان زیادی نگذشت که جوان دیوانه شد،
زیرا مرد خدا را بی‌خدا داوری کرد.
و آن جوان نعره زد؛ تمام شهر ترسان شد،
ویتالیس، در آرامش خود را به خدا سپرد.
سپس، دیوانه به مزار آن قدیس آمد
و نزد مزار، برای خود شفا یافت.
و آن جوان، داستان تازه را نقل کرد
و از ویتالیس پرشکوه سپاسگزاری نمود.


تأمل


در زمان اولین شورای جهانی کلیسا [نیقیه، ۳۲۵ میلادی]، روحانیونِ درگیر، علیه یکدیگر شکایت‌هایی نوشتند و آن‌ها را به امپراتور تقدیم کردند. امپراتور کنستانتین همه‌ی این شکایت‌ها را دریافت کرد و بی‌آن‌که آن‌ها را باز کند، بر شعله‌ی شمعی آنها سوزاند. امپراتور، در شگفتی اطرافیانش گفت: «اگر با چشمان خودم ببینم که اسقفی، کاهنی یا راهبی در گناهی افتاده، او را با ردای خود می‌پوشانم تا کسی هرگز گناه او را نبیند.» بدین‌سان، این امپراتور بزرگ مسیحی، خبرچینان را شرمنده ساخت و دهانشان را بست. ایمان ما، ما را از جاسوسی گناهان دیگران بازمی‌دارد و تأکید می‌کند که باید داور بی‌رحم گناهان خود باشیم. بیماری که در بیمارستان است، نگران درد خاص خود است و نه میل دارد و نه وقت دارد که حال دیگر بیماران را بپرسد یا بیماری‌شان را مسخره کند. آیا ما همه در این جهان مانند بیماران در بیمارستان نیستیم؟ آیا عقل سلیم خودمان تأیید نمی‌کند که به بیماری خودمان بنگریم، نه به بیماری دیگری؟ هیچ‌کس گمان نبرد که در دنیای دیگر از بیماری خود شفا خواهد یافت. این دنیا تنها بیمارستان و جایگاه درمان است، و در آن دنیا نه بیمارستانی هست، بلکه یا عمارتی است یا زندانی.


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی قیام کرده:
۱. چگونه با رستاخیز خود، ایمان و امید بشر به جاودانگی را تصدیق و اثبات کرد؛
۲. چگونه با رستاخیز خود، ترس از مرگ را در دل مؤمنان نابود ساخت.


موعظه

-دربارهٔ قدرت خدا در ناتوانی انسان –
«زیرا وقتی ضعیفم، آن‌گاه قوی‌ام» (دوم قرنتیان ۱۲ :۱۰).
در کتاب مقدس هیچ تناقضی وجود ندارد، و حتی در این کلمات نیز، هرچند به ظاهر متناقض‌اند، تناقضی نیست. جسم تابع صداست و روح تابع اندیشه. برای انسان جسمانی، در همه‌چیز تناقضی دیده می‌شود، زیرا او از موانع می‌ترسد و از سایه‌ای می‌گریزد، اگر آن سایه را مانعی بیابد. اما انسان روحانی همچون شوالیه‌ای است که از روبه‌رو شدن با موانع لذت می‌برد. برای انسان روحانی، تمام تعلیم نجات در همین کلمات پنهان شده است:
«زیرا وقتی ضعیفم، آن‌گاه قوی‌ام.» یعنی، زمانی که از هیچ‌بودن خویش و از قادر مطلق بودن خدا آگاه می‌شوم، آنگاه قوی هستم. وقتی بدانم که از خود، نمی‌توانم هیچ خیری، نه برای خود و نه برای دیگران، به انجام رسانم، و خود را به‌تمامی به قدرت و رحمت خدا می‌سپارم، آن‌گاه قوی‌ام. وقتی حس کنم که همچون غریقی در این جهان هستم و توان آن را ندارم که با قدرت خود به دست درازشدهٔ خدا چنگ بزنم و خود را نگاه دارم، بلکه فریاد برآورم تا خدا با دست خویش، دست مرا بگیرد و از ژرفای مُغاک گناه بیرون کشد، آنگاه قوی‌ام. وقتی ببینم که ضعیفم و همچون نی‌ای توخالی‌ام در میان طوفان بادها و سیلاب‌ها، نی‌ای که خدا می‌تواند آن را از فیض قادر مطلق خود پُر سازد، و وقتی با ایمان برای دریافت این فیض دعا کنم، آن‌گاه قوی‌ام.
ای برادرانِ ضعیفِ من، خود را به قدرت خدا بسپاریم تا در هیچ‌بودگی خود، قوی شویم. اگر بر انسان تکیه کنی، ضعیفی؛ اما اگر بر خدا تکیه کنی، قوی هستی. به خدا بچسب و تمام قدرت خدا با تو خواهد بود. ضعف‌های خود را نزد خدا اعتراف کن و خدا فیضِ قدرت مطلق خویش را بر تو خواهد فرستاد. رسول این را با نمونه و تجربهٔ خود برای تو تصدیق می‌کند: «زیرا وقتی ضعیفم، آن‌گاه قوی‌ام.» در حقیقت، در کتاب مقدس هیچ تناقضی نیست. انسان جسمانی از تناقض در صدا سخن می‌گوید، اما انسان روحانی به معنا وارد می‌شود و با تجربه، توهمِ تناقض را می‌شکند.
ای خداوند قیام‌کرده، بر ضعف ما رحم فرما و ما را از فیض قدرت مطلق خویش پُر گردان.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!