21 ژوئیه (گریگوری) /3 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 10:‏5-‏12

[5] لیکن از بسیاری از ایشان خدا راضی نبود، زیرا که در بیابان انداخته شدند. [6] و این امور نمونه‌ها برای ما شد تا ما مشتاق بدی نباشیم، چنانکه ایشان بودند؛ [7] و نه بت‌پرست شوید، مثل بعضی از ایشان، چنانکه نوشته شده است: «قوم به خوردن و نوشیدن نشستند و برای عیاشی برپا شدند.» [8] و نه زنا کنیم، چنانکه بعضی از ایشان کردند و در یک روز بیست و سه هزار نفر هلاک گشتند. [9] و نه مسیح را تجربه کنیم، چنانکه بعضی از ایشان کردند و از مارها هلاک گردیدند. [10] و نه بحث کنید، چنانکه بعضی از ایشان کردند و هلاک‌کننده ایشان را هلاک کرد. [11] و این همه به طور نمونه به ایشان واقع شد و برای تنبیه ما نوشته شده گردید که اواخر عالم به ما رسیده است. [12] پس آنکه گمان بَرَد که استوار است، باخبر باشد که نیفتد.

متّی 16:‏6-‏12

[6] عیسی ایشان را گفت: «آگاه باشید که از خمیرمایهٔ فریسیان و صدوقیان دوری کنید!» [7] پس ایشان در خود تفکر نموده، گفتند: «از آن است که نان برنداشته‌ایم.» [8] عیسی این را درک نموده، به ایشان گفت: «ای سست‌ ایمانان، چرا در خود تفکّر می‌کنید از آن سبب که نان نیاورده‌اید؟ [9] آیا هنوز نفهمیده و یاد نیاورده‌اید آن پنج نان و پنج هزار نفر و چند سبدی را که برداشتید؟ [10] و نه آن هفت نان و چهار هزار نفر و چند زنبیلی را که برداشتید؟» [11] پس چرا نفهمیدید که درباره نان شما را نگفتم که از خمیرمایه فریسیان و صدوقیان دوری کنید؟» [12] آنگاه دریافتند که نه از خمیرمایه نان، بلکه از تعلیم فریسیان و صدوقیان حکم به دوری فرموده است.

تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 15:‏12-‏19

[12] لیکن اگر به مسیح وعظ می‌شود که از مردگان برخاست، چون است که بعضی از شما می گویند که زنده شدن مردگان نیست؟ [13] امّا اگر مردگان را زنده شدن نیست، مسیح نیز برنخاسته است. [14] و اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما. [15] و شهود دروغین نیز برای خدا شدیم، زیرا دربارهٔ خدا شهادت دادیم که مسیح را برخیزانید، و حال آنکه او را برنخیزانید، اگر این مطلب حقیقت داشته باشد که مردگان بر نمی‌خیزند. [16] زیرا هرگاه مردگان بر نمی‌خیزند، مسیح نیز برنخاسته است. [17] امّا هرگاه مسیح برنخاسته است، ایمان شما باطل است و شما تا کنون در گناهان خود هستید، [18] بلکه آنانی هم که در مسیح خوابیده‌اند، هلاک شدند. [19] اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم، از تمامی مردم بدبخت‌تریم.

متّی 21:‏18-‏22

[18] بامدادان چون به شهر مراجعت می‌کرد، گرسنه شد. [19] و در کناره راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: «از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود!» که در همان لحظه درخت انجیر خشکید! [20] چون شاگردان این را دیدند، متعجّب شده، گفتند: «درخت انجیر در یک لحظه چه شد که خشکید؟» [21] عیسی در جواب ایشان گفت: «به راستی به شما می‌گویم اگر ایمان می‌داشتید و شک نمی‌نمودید، نه همین را که به درخت انجیر شد می‌کردید، بلکه هرگاه به این کوه می‌گفتید ‘از جا کنده شده به دریا بیفت’ چنین می‌شد. [22] و هر آنچه با‌ ایمان در دعا طلب کنید، خواهید یافت.»

مناسبت و قدیسین روز

نبی مقدس خدا، حزقیال

حزقیال پسر یک کاهن از شهر ساریر بود. او همراه با پادشاه یهویاقیم و بسیاری دیگر از بنی‌اسرائیل به اسارت بابل برده شد. حزقیال به مدت بیست‌وهفت سال در دوران اسارت نبوت کرد. او هم‌عصر ارمیا نبی بود. همان‌گونه که ارمیا در اورشلیم تعلیم می‌داد و نبوت می‌کرد، حزقیال نیز در بابل تعلیم می‌داد و نبوت می‌کرد. نبوت‌های ارمیا در بابل شناخته شده بود و نبوت‌های حزقیال در اورشلیم. این دو مرد مقدس در پیام‌های نبوی خود با یکدیگر هماهنگ بودند و هر دو توسط قوم یهودِ بی‌ایمان مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند. قدیس حزقیال رؤیاهایی هولناک و بی‌مانند دید. در کنار رود خبار، حزقیال آسمان‌های گشوده را دید، و ابری همراه با آتش و برق، و چهار موجود زنده که مانند مس ذوب‌شده بودند. یکی از موجودات چهرهٔ انسان داشت، دیگری چهرهٔ شیر، سومی چهرهٔ گوساله، و چهارمی چهرهٔ عقاب. چهرهٔ انسان، اشاره به خداوندِ مجسم‌شده به شکل انسان داشت؛ چهرهٔ شیر، الوهیت او را نشان می‌داد؛ چهرهٔ گوساله، قربانی او را؛ و چهرهٔ عقاب، رستاخیز و صعود او را. در زمانی دیگر، به او رؤیای رستاخیز مردگان نشان داده شد. پیامبر دره‌ای پر از استخوان‌های خشک و مرده دید، و هنگامی که روح خدا بر آنها دمید، آنها زنده شدند و بر پا ایستادند. او همچنین نابودی هولناک اورشلیم را دید؛ زمانی که خشم خدا همه را هلاک کرد، به‌جز کسانی که با حرف عبری «تاو» علامت‌گذاری شده بودند؛ حرفی که شبیه حرف «T» ماست و همان نشانهٔ صلیب است. کینهٔ یهودیان حتی این مرد مقدس را نیز در امان نگذاشت. آنها که از سرزنش‌های او خشمگین شده بودند، اعضای بدنش را به دم اسب‌ها بستند و بدنش را پاره کردند. او در همان مقبره‌ای دفن شد که سام، پسر نوح، در آن دفن شده بود.

راهبان مقدس، سیمئون و یوحنا

این دو جوان خانه و خویشاوندان خود را ترک کردند: سیمئون، مادر سالخوردهٔ خود را ترک کرد، و یوحنا، همسر جوان خود را. هر دو در صومعهٔ قدیس جرایسیموس به دست رئیس صومعه، نیکون، جامهٔ رهبانی دریافت کردند و به بیابان رفتند؛ جایی که سالیان طولانی زندگی سختِ زهد و انکار نفس را سپری کردند. آنها بدن‌های خود را با ریاضت‌های سخت چنان تربیت کردند که مانند دو درخت خشکیده به نظر می‌رسیدند. روزی سیمئون به یوحنا گفت که مطابق فرمان خدا باید از بیابان خارج شود و میان مردم برود و در آنجا خدا را خدمت کند. یوحنا به او چنین نصیحت کرد: «دل خود را از هر چیزی که در جهان خواهی دید، محافظت کن. هر چیزی را که با دست لمس می‌کنی، اجازه نده به قلبت برسد. هر چیزی را که با دهانت می‌خوری، نگذار قلبت از آن لذت ببرد. هنگامی که با پاهایت راه می‌روی، آرامش در درونت باشد. و هر کاری که در ظاهر انجام می‌دهی، نگذار ذهن تو را پریشان کند. برای من دعا کن، تا خدا در زندگی آینده ما را از یکدیگر جدا نسازد.»
قدیس سیمئون این نصیحت را پذیرفت، دوست خود را در آغوش گرفت، و سپس بیابان را ترک کرد و میان مردم رفت؛ مانند «دیوانه‌ای برای مسیح» تا انسان‌ها را تعلیم دهد و آنان را به ایمان مسیحی هدایت کند. او در برابر مردم خود را دیوانه نشان می‌داد، اما قلبش معبد روح‌القدس بود و در آن دعایی بی‌وقفه سکونت داشت. او از خدا فیض فراوان دریافت کرده بود. او می‌توانست اسرار درونی انسان‌ها را، چه نزدیک و چه دور، تشخیص دهد و قدرت داشت مردم را از ارواح پلید و بیماری‌ها شفا دهد. او در خیابان‌ها مانند دیوانه‌ها می‌رقصید، اما ناگهان نزد مردم می‌رفت و گناهان پنهانی آنها را در گوششان زمزمه می‌کرد و آنان را به توبه دعوت می‌نمود. او در خواب نزد گناهکاران ظاهر می‌شد، آنها را توبیخ می‌کرد و به توبه فرا می‌خواند. چنین اتفاقی برای بالی، بازیگر بت‌پرستی که آشکارا مقدسات مسیحی را مسخره می‌کرد، رخ داد. قدیس سیمئون در خواب او ظاهر شد، او را سرزنش کرد، و بالی توبه کرد و مسیحی نیکویی شد. جوانی بی‌بندوبار بر اثر فسق و بی‌عفتی عقل خود را از دست داده بود. قدیس سیمئون نزد او رفت، بر صورتش زد و گفت: «زنا نکن.» در همان لحظه، دیو ناپاک از آن جوان خارج شد و او شفا یافت.


سرود ستایش

نبی مقدس حزقیال

به ارادهٔ خدا، حزقیال دید
دشتی بسیار بزرگ و بی‌کران را،
پر از استخوان‌های مردگان.
حزقیال صدایی از بالا شنید:
«ای پسر انسان، آیا این استخوان‌ها را می‌بینی؟
آنها زمانی زنده بودند،
مانند مهمانان من بر زمین.
من آنان را بر سفرهٔ خود به خوبی خدمت کردم،
اما اندکی از آنان حق مرا ادا کردند.
آیا می‌خواهی این استخوان‌های مرده دوباره زنده شوند؟»
پیامبر ترسید و شگفت‌زده شد و گفت:
«خداوندا، خداوندا، تو می‌دانی؛
اگر فرمان دهی، آنها باید برخیزند.»

آنگاه لرزشی آغاز شد،
صدای حرکت و تکان آمد،
و پیامبر معجزه‌ای دید: مردگان زنده شدند!
استخوان‌ها به هم پیوستند؛
سپس گوشت آمد، سپس رگ‌ها، و پوست آنها را پوشاند.
پیامبر با ترس این معجزه را دید
و با قلب و جان خود خدا را جلال داد.
آنچه پیامبر خدا در روح دید،
خداوند قیام‌یافته به‌روشنی آشکار ساخت.
هنگامی که روح اراده کند، مردگان دوباره زنده خواهند شد،
با بدنی زنده، همچون لباسی تازه.
و مؤمنان همراه مسیح شادی خواهند کرد،
تا در پادشاهی او برای همیشه سلطنت کنند.


تأمل

قدیس سیمئون، به خاطر سود همسایه‌اش تنها دوست خود در جهان و حجرهٔ آرامش در بیابان را ترک کرد و مانند یک دیوانه شد.
گفته می‌شود لیکورگوس، پادشاه اسپارت نیز فداکاری بزرگی برای سود مردم خود انجام داد. او قوانین سختی وضع کرد، نظام جدیدی برای تربیت جوانان ایجاد نمود و نظم بهتری در کشور برقرار کرد. پس از وضع این قوانین، به مردم گفت که می‌خواهد به معبد دلفی برود و از آنان خواست سوگند بخورند که تا بازگشت او به قوانینش وفادار بمانند. وقتی همه سوگند خوردند، لیکورگوس کشور را ترک کرد و هرگز بازنگشت، تا مردم برای همیشه به سوگند خود پایبند بمانند. ترک وطن و زندگی داوطلبانه در سرزمینی بیگانه برای سود دیگران، فداکاری بزرگی است. اما چه اندازه بزرگ‌تر است فداکاری کسی که داوطلبانه عقل و ظاهر طبیعی خود را کنار می‌گذارد و دائماً در برابر مردم خود را دیوانه نشان می‌دهد! آیا دیوانگی بیگانه‌ترین سرزمین شناخته‌شده برای انسان نیست؟ زندگی کردن در آن سرزمین عجیب و هولناک، سال‌ها و سال‌ها، تنها برای سود همسایه!


تعمق

درباره معجزهٔ عبور اسرائیل از رود اردن تفکر کن (یوشع ۳):

۱. چگونه به قدرت خدا و به وسیلهٔ یوشع، آب‌های اردن شکافته شد و کاهنان و مردم از آن عبور کردند.
۲. چگونه کاهنان با صندوق عهد در میان اردن بر زمین خشک ایستادند، در حالی که مردم عبور می‌کردند.
۳. چگونه من نیز نباید از سیلاب‌های این دنیا بترسم، تا زمانی که عهد خدا را محکم در مرکز وجود خود، یعنی در قلبم، نگه دارم.


موعظه

-دربارهٔ آموزگاران دروغین-

« در میان شما هم معلّمان دروغین خواهند بود که بدعتهای مرگبار را مخفیانه خواهند آورد و آن سَروری را که ایشان را خرید، انکار خواهند نمود.» (دوم پطرس ۲ :۱)

انسان در این دنیا در جنگ است. این نبرد همیشگی است و دشمنان بسیارند. آموزگاران دروغین از خطرناک‌ترین دشمنان هستند. تنها اگر ذهن انسان به سوی خدای زنده هدایت شود، از این دشمنان خطرناک محفوظ خواهد ماند. معلمان دروغین یا مردانی کور هستند یا دزدانی: اولی به سبب نابینایی خود، هم خود و هم دیگران را به نابودی می‌کشانند؛ و دومی به سبب بدخواهی، عمداً دیگران را گمراه می‌کنند و روح و بدن آنان را به آتش جهنم می‌سپارند.
خود خداوند پیشگویی کرد: «بسیاری پیامبران دروغین خواهند برخاست و بسیاری را گمراه خواهند کرد.» (متی ۲۴ :۱۱) رسول نیز تنها سخن خداوند را تأیید می‌کند. پیامبران دروغین و معلمان دروغین، بذرهای نابودی را میان مردم خواهند پاشید. اینها همان بدعت‌های هلاک‌کننده هستند که برخی به وسیلهٔ آنها خداوند خود را، که بشر را با خون پاک خویش نجات داد، انکار می‌کنند. بسیاری از معلمان دروغین تاکنون ظاهر شده‌اند و بدعت‌های فراوانی مانند علف‌های هرز سمی در سراسر جهان پاشیده‌اند.
برادران، اگر بدعت‌های هلاک‌کننده‌ای را که پدران مقدس در شوراهای کلیسا محکوم کردند بشناسید، قادر خواهید بود دانهٔ اصلی زهرآلودی را که شیطان به وسیلهٔ خادمانش در مزرعه‌ای که نجات‌دهنده گندم پاک در آن کاشته است می‌پاشد، تشخیص دهید. اما چه آنها را بشناسید و چه نه، ذهن خود را به سوی خداوند هدایت کنید؛ با علامت صلیب از خود محافظت کنید؛ از قدیس مکرم و تماما پاک و مقدسان خدا یاری بخواهید، به‌ویژه از فرشتهٔ نگهبانتان؛ و نترسید. علاوه بر این، همیشه از کلیسا سؤال کنید؛ زیرا کلیسا که تجربه‌ای عظیم دارد و بر همهٔ دروغ‌ها پیروز شده است، به شما خواهد گفت چه چیزی حقیقت است. زیرا شما تازه‌آمده‌اید، اما کلیسا از ازل وجود داشته است. حافظهٔ شما کوتاه‌تر از حافظهٔ کلیساست.
ای خداوند عیسی، تو تنها راه، تنها حقیقت و تنها حیات هستی.
ای خداوند، نگذار از معلمان دروغین پیروی کنیم و از تو دور شویم.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!