21 می (گریگوری) /3 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 2:‏2-‏3 (عصر)

[2] و در دوران آخر واقع خواهد شد که کوه خانه خداوند بر قله کوه‌ها استوار خواهد شد و فوق تپه​ها برافراشته خواهد گردید و تمامی قومها به سوی آن روان خواهند شد. [3] و قوم های بسیار عزیمت کرده، خواهند گفت: «بیایید تا به کوه خداوند و به خانه خدای یعقوب برآییم تا طریق‌های خویش را به ما تعلیم دهد و در راههای وی گام برداریم.» زیرا که شریعت از صَهیون، و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد.

اِشعیا 62:‏10-‏63: 3، 7-9

[10] بگذرید! از دروازه‌ها بگذرید! راه قوم را آماده سازید و شاهراه را بسازید! بسازید! سنگها را برچیده، بیرقی به جهت قوم‌ها برپا نمایید. [11] اینک خداوند تا کرانهای زمین اعلان کرده است، پس به دختر صَهیون بگویید: «اینک نجات تو می‌آید. اینک مزد او همراهش و مکافات او پیش رویش می‌باشد.» [12] و ایشان ”قوم مقدس“ خوانده خواهند شد، و ”فدیه شدگان خداوند.“ و تو ”مطلوب“ و ”شهر غیر متروک“ نامیده خواهی شد.
[3] «من حوض شراب را به تنهای لگدکوب نمودم و هیچیک از قوم‌ها با من نبود و ایشان را به غضب خود پایمال کردم و به شدت خشم خویش لگدکوبشان نمودم و خون ایشان به لباس من پاشیده شد، تمامی جامه مرا بیالود.
[7] محبتهای خداوند را، کارهای ستودنی خداوند را اعلام خواهم نمود، مطابق هر ‌آنچه خداوند برای ما عمل نموده است و به موجب احسان فراوانی که برای خاندان اسرائیل مطابق رحمت‌ها و فراوانی محبت خود به جا آورده است. [8] زیرا گفته است: «ایشان قوم من می‌باشند، و پسرانی که خیانت نخواهند کرد.» پس نجات‌دهنده ایشان شده است. [9] او در همه تنگیهای ایشان به تنگ آورده شد و فرشته حضور وی ایشان را نجات داد. در محبت و حلم خود ایشان را فدیه داد و در تمامی روزهای قدیم، متحمل ایشان شده، ایشان را برداشت.

زکریا 14:‏1 ,4 ,8-‏11

[1] اینک روز خداوند می‌آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد.
[4] و در آن روز پایهای او بر کوه زیتون که از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است، خواهد ایستاد و کوه زیتون در میانش از مشرق تا مغرب از هم جدا شده، دره بسیار عظیمی خواهد شد و نصف کوه به طرف شمال و نصف دیگرش به طرف جنوب حرکت خواهد کرد.
[8] و در آن روز، آبهای زنده از اورشلیم جاری خواهد شد که نیمی از آنها به سوی دریای شرقی و نیمی دیگر از آنها به سوی دریای غربی خواهد رفت؛ در تابستان و در زمستان چنین واقع خواهد شد. [9] یهوه بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. در آن روز یهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد. [10] و تمامی زمین از جِبَع تا رِمّون که به طرف جنوب اورشلیم است، همچون عَرَبه به دست تبدیل خواهد شد و اورشلیم برقرار شده، در مکان خود از دروازه بنیامین تا جای دروازه اول و تا دروازه گوشه و از برج حَنَنئیل تا حوض‌های شرابگیری پادشاه مسکون خواهد شد. [11] و در آن ساکن خواهند شد و دیگر لعنت نخواهد بود. و اورشلیم در امنیت مسکون خواهد شد.

مَرقُس 16:‏9-‏20 (انجیل صبح)

[9] و صبحگاهان، روز اوّل هفته چون برخاسته بود، نخستین به مریم مَجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود، ظاهر شد. [10] و او رفته یاران او را که گریه و ماتم می‌کردند، خبر داد. [11] و ایشان چون شنیدند که زنده گشته و به او ظاهر شده بود، باور نکردند. [12] و بعد از آن به صورت دیگر به دو نفر از ایشان در هنگامی که به دهات می‌رفتند، ظاهر گردید. [13] ایشان رفته، دیگران را خبر دادند، لیکن ایشان را نیز تصدیق ننمودند. [14] و بعد از آن به آن یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند، ظاهر شد و ایشان را به‌ خاطر بی‌ایمانی و سختدلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند، تصدیق ننمودند. [15] پس به ایشان گفت: «در تمام عالم بروید وتمامی خلایق را به انجیل موعظه کنید. [16] هر‌ که ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد و اما هر‌ که ایمان نیاورد، بر او حکم خواهد شد. [17] و این نشانه‌ها همراه ایمانداران خواهد بود که به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبانهای تازه حرف زنند [18] و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری به ایشان نرساند و هرگاه دستها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت.» [19] و عیسی خداوند بعد از آنکه به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان بالا برده شد و به‌ دست راست خدا بنشست. [20] و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه می‌کردند و خداوند با ایشان کار می‌کرد و با آیاتی که همراه ایشان می‌بود، کلام را ثابت می‌گردانید.

یوحنا 10:‏9-‏16 (انجیل صبح)

[9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمی‌آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمی‌باشند، چون بیند که گرگ می‌آید، گوسفندان را گذاشته، فرار می‌کند و گرگ گوسفندان را می‌گیرد و پراکنده می‌سازد. [13] مزدور می‌گریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را می‌شناسم و خاصّان من مرا می‌شناسند. [15] چنانکه پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم و جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.

اعمال رسولان 1:‏1-‏12

[1] کتاب اوّل را نوشتم، ای تِئوفیلوس، دربارهٔ همهٔ اموری که عیسی به عمل نمودن و تعلیم دادن آنها شروع کرد. [2] تا آن روزی که رسولان برگزیده خود را به روح‌القدس حکم کرده، بالا برده شد. [3] که به ایشان نیز بعد از عذاب کشیدن خود، خویشتن را زنده ظاهر کرد به دلیلهای بسیار که در مدّت چهل روز بر ایشان ظاهر می‌شد و دربارهٔ امور پادشاهی خدا سخن می‌گفت. [4] و چون با ایشان جمع شد، ایشان را قدغن فرمود که «از اورشلیم جدا مشوید، بلکه منتظر آن وعدهٔ پدر باشید که از من شنیده‌اید. [5] زیرا که یحیی به آب تعمید می‌داد، لیکن شما بعد از اندک ایّامی، به روح‌القدس تعمید خواهید یافت.» [6] پس آنانی که جمع بودند، از او سؤال نموده، گفتند: «ای خداوند، آیا در این وقت پادشاهی را بر اسرائیل باز برقرار خواهی داشت؟» [7] عیسی به ایشان گفت: «از شما نیست که زمانها و اوقاتی را که پدر در قدرت خود نگاه داشته است، بدانید. [8] لیکن چون روح‌القدس بر شما می‌آید، قوّت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود، در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا آن سر جهان.» [9] و چون این را گفت، وقتی که ایشان نگاه می​کردند، بالا برده شد و ابری او را از چشمان ایشان در ربود. [10] و چون به سوی آسمان چشم دوخته بودند، هنگامی که او می‌رفت، ناگاه دو مرد سفیدپوش نزد ایشان ایستاده، [11] گفتند: «ای مردان جلیلی، چرا ایستاده به سوی آسمان نگاه می‌کنید؟ همین عیسی که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد، به همین طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.» [12] آنگاه آنها به اورشلیم مراجعت کردند، از کوهی که زیتون خوانده می‌​شد، که نزدیک به اورشلیم به مسافت سفر یک روز سبّت است.

اعمال رسولان 26:‏1-‏5 ,12-‏20 ( رساله، قدیسین)

[1] اَگریپاس به پولُس گفت: «اجازه داری که در مورد خود صحبت کنی.» آنگاه پولُس دست خود را دراز کرده از خود چنین دفاع کرد: [2] «ای اَگریپاس پادشاه، سعادت خود را در این می‌دانم که امروز در حضور تو دفاع کنم درباره ٔهمه شکایتهایی که یهود از من می‌دارند. [3] بخصوص اینکه تو در همهٔ رسوم و مسایل یهود فردی آگاه هستی. پس از تو خواستار آنم که تحمّل فرموده، مرا بشنوی. [4] رفتار مرا از جوانی چونکه از ابتدا در میان قوم خود در اورشلیم به سر می‌بردم، تمامی یهود می دانند [5] و مرا از اوّل می‌شناسند، هرگاه بخواهند شهادت دهند که به قانون پارساترین فرقه دین خود، فریسی می‌بودم.
[12] در این میان هنگامی که با قدرت و اجازه از سران کاهنان به دمشق می‌رفتم، [13] در راه، ای پادشاه، در وقت ظهر نوری را از آسمان دیدم، درخشنده‌تر از خورشید که در دور من و رفقایم تابید. [14] و چون همه بر زمین افتادیم، صدایی را شنیدم که مرا به زبان عبرانی مخاطب ساخته، گفت: ‘ای شائول، شائول، چرا بر من جفا می‌کنی؟ تو را بر میخها لگد زدن دشوار است.’ [15] من گفتم: ‘ای خداوند، تو کیستی؟’ خداوند گفت: ‘من عیسی هستم که تو بر من جفا می‌کنی. [16] و لیکن برخاسته، بر پا بایست، زیرا که بر تو ظاهر شدم تا تو را خادم و شاهد تعیین کنم بر آن چیزهایی که مرا در آنها دیده‌ای و بر آنچه به تو در آن ظاهر خواهم شد. [17] و تو را رهایی خواهم داد از قوم خودت و از ملتهایی که تو را به نزد آنها خواهم فرستاد، [18] تا چشمان ایشان را باز کنی تا از ظلمت به سوی نور و از قدرت شیطان به ‌جانب خدا برگردند تا بخشش گناهان و میراثی در میان مقدسین به‌وسیله ایمانی که بر من است، بیابند.’ [19] آن وقت‌، ای اَگریپاس پادشاه، رویای آسمانی را نافرمانی نورزیدم. [20] بلکه نخست آنانی را که در دمشق بودند و در اورشلیم و در تمامی مرز و بوم یهودیه و غیریهودیان را نیز اعلام می‌نمودم که توبه کنند و به سوی خدا بازگشت نمایند و کارهای شایسته توبه را به‌ جا آورند.

لوقا 24:‏36-‏53

[36] و ایشان در این گفتگو می‌بودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: «سلام بر شما باد.» [37] امّا ایشان لرزان و ترسان شده گمان بردند که روحی می‌بینند. [38] به ایشان گفت: «چرا مضطرب شدید و برای چه در دلهای شما شک‌ها روی می‌دهد؟ [39] دستها و پایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد، چنانکه می‌نگرید که در من است.» [40] این را گفت و دستها و پایهای خود را به ایشان نشان داد. [41] و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟» [42] پس قدری از ماهی بریان و از شانهٔ عسل به وی دادند. [43] پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد. [44] و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه در تورات موسی و نوشته​های انبیا و زبور درباره من نوشته شده است، به انجام رسد.» [45] و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند. [46] و به ایشان گفت: «بر همین منوال نوشته شده است و به اینطور سزاوار بود که مسیح عذاب کشد و روز سوم از مردگان برخیزد. [47] و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و بخشش گناهان در همه قومها به نام او کرده شود. [48] و شما شاهد بر این امور هستید. [49] و اینک، من موعود پدر خود را بر شما می‌فرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوت از بالا آراسته شوید.» [50] پس ایشان را بیرون از شهر تا بِیت‌عَنیا برد و دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد. [51] و چنین شد که در حین برکت دادن ایشان، از ایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد. [52] پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند. [53] و پیوسته در معبد مانده، خدا را حمد و سپاس می‌گفتند.

یوحنا 10:‏1-‏9 (انجیل، قدیسین)

[1] «به راستی به شما می‌گویم، هر ‌که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام می‌خواند و ایشان را بیرون می‌برد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او می‌روند، زیرا که صدای او را می‌شناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمی‌کنند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا که صدای غریبان را نمی‌شناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان می‌گوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز ‌گفت: «به راستی به شما می‌گویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.

تقویم قدیم
اوّل پادشاهان 8:‏22-‏23 ,27-‏30 (عصر)

[22] و سلیمان پیش قربانگاه خداوند به حضور تمامی جماعت اسرائیل ایستاده، دستهای خود را به سوی آسمان برافراشت [23] و گفت: «ای یهوه خدای اسرائیل، خدایی مثل تو نه بالا در آسمان و نه پایین بر زمین هست که با بندگان خود که به حضور تو به تمامی دل خویش گام برمی‌دارند، عهد و رحمت را نگاه می‌داری.
[27] «اما آیا خدا به راستی هم که بر زمین ساکن خواهد شد؟ اینک فلک و آسمان آسمانها تو را گنجایش ندارد، چه رسد به این خانه‌ای که من بنا کرده‌ام! [28] لیکن ‌ای یهوه، خدای من، به دعا و التماس بنده خود توجه نما و التماس و دعایی را که بنده​ات امروز به حضور تو می‌کند، بشنو، [29] تا آنکه شب و روز چشمان تو بر این خانه باز باشد و بر مکانی که درباره‌اش گفتی که ”اسم من در آنجا خواهد بود“ و تا دعایی را که بنده​ات به سوی این مکان بنماید، قبول کنی. [30] و التماس بنده​ات و قوم خود اسرائیل را که به سوی این مکان دعا می‌نمایند، بشنو و از مکان سکونت خود، یعنی از آسمان بشنو و چون شنیدی، عفو نما.

اِشعیا 61:‏10-‏62: 5 (عصر)

[10] در خداوند شادی بسیار می‌کنم و جان من در خدای خود شادی می‌نماید، زیرا که مرا به ‌جامه نجات آراسته ساخته، ردای عدالت را به من پوشانید. چنانکه داماد همچون کاهن خود را به تاج می‌آراید، و عروس، خود را به زیورها زینت می‌بخشد. [11] زیرا چنانکه زمین، گیاهان خود را می‌رویاند و باغ، زراعت خویش را رشد می‌دهد، همچنان خداوند یهوه عدالت و سپاس را پیش روی تمامی قومها خواهد رویانید.
[1] به‌ خاطر صَهیون سکوت نخواهم کرد، و به ‌خاطر اورشلیم خاموش نخواهم شد، تا عدالتش مثل نور طلوع کند، و نجاتش مثل چراغی که افروخته باشد. [2] و قومها، عدالت تو را، و تمامی پادشاهان، جلال تو را مشاهده خواهند نمود. و تو به اسم جدیدی که دهان خداوند آن را قرار می‌دهد، معروف خواهی شد. [3] و تو تاج جلال، در دست خداوند و افسر ملوکانه، در دست خدای خود خواهی بود. [4] و تو دیگر به متروک معروف نخواهی شد، و زمینت را بار دیگر خرابه نخواهند گفت، بلکه تو را حَفصیبه و زمینت را بعوله خواهند نامید، زیرا خداوند از تو شادمان خواهد شد و زمین تو شوهردار خواهد گردید. [5] زیرا چنانکه مردی جوان دوشیزه‌ای را به زنی خویش در می‌آورد، هم چنان پسرانت تو را همسر خود خواهند ساخت و چنانکه داماد از عروس به وجد می‌آید، همچنان خدایت از تو شادمان خواهد بود.

اِشعیا 60:‏1-‏16 (عصر)

[1] برخیز و درخشان شو، زیرا نور تو آمده و جلال خداوند بر تو تابان گردیده است. [2] زیرا اینک تاریکی، جهان را و ظلمت غلیظ، طایفه​ها را خواهد پوشانید، اما خداوند بر تو طلوع خواهد نمود و جلال او بر تو آشکار خواهد شد. [3] و قومها به سوی نور تو و پادشاهان به سوی درخشندگی طلوع تو خواهند آمد. [4] چشمان خود را به اطراف خویش برافراز و ببین که تمامی آنها جمع شده، نزد تو می‌آیند. پسرانت از دوردستها خواهند آمد و دخترانت را در آغوش خواهند ‌آورد. [5] آنگاه خواهی دید و خواهی درخشید و دل تو لرزان شده، وسیع خواهد گردید، زیرا که توانگری دریا به سوی تو گردانیده خواهد شد و دولت قومها نزد تو خواهد آمد. [6] زیادی شتران، و شتران جوان مدیان و عِفه تو را خواهند پوشانید. تمامی اهل شِبا خواهند آمد و طلا و بخور آورده، به ستایش خداوند مژده خواهند داد. [7] تمامی گله‌های قیدار نزد تو جمع خواهند شد و قوچهای نبایوت تو را خدمت خواهند نمود. به قربانگاه من با پذیرایی برخواهند آمد و خانه جلال خود را زینت خواهم داد. [8] اینها کیستند که مثل ابر پرواز می‌کنند، و مانند کبوتران به روزنه‌های خود؟ [9] به راستی که سواحل دوردست و کشتیهای ترشیش، در صف اول انتظار مرا خواهند کشید تا پسران تو را از دور، و نقره و طلای ایشان را با ایشان بیاورند، به جهت اسم یهوه خدای تو، و به جهت قدوس اسرائیل، زیرا که تو را زینت داده است. [10] و غریبان، حصارهای تو را بنا خواهند نمود، و پادشاهان ایشان تو را خدمت خواهند کرد، زیرا که در غضب خود تو را زدم، لیکن به لطف خویش تو را رحم خواهم نمود. [11] دروازه‌های تو نیز دائم باز خواهد بود، و شب و روز بسته نخواهد گردید، تا دولت قومها را نزد تو بیاورند و پادشاهان ایشان همراه آورده شوند. [12] زیرا هر قومی و مملکتی که تو را خدمت نکند، تلف خواهد شد، و آن قومها به تمامی هلاک خواهند گردید. [13] جلال لبنان با درختان صنوبر و کاج و چنار با هم برای تو آورده خواهند شد، تا مکان مقدس مرا زینت دهند و جای پایهای خود را شکوهمند خواهم نمود. [14] پسران آنانی که تو را ستم می رسانند خم شده، نزد تو خواهند آمد و تمامی آنانی که تو را اهانت می‌نمایند، نزد کف پایهای تو سجده خواهند نمود و تو را شهر یهوه و صَهیون قدوس اسرائیل خواهند نامید. [15] تو را که متروک و منفور بودی، و کسی از میان تو گذر نمی‌کرد. من تو را فخر جاودانی، و مایه شادمانی نسلهای بسیار خواهم گردانید. [16] و شیر قومها را خواهی مکید و از پستانهای پادشاهان شیر خواهی خورد و خواهی فهمید که من یهوه نجات‌دهنده تو هستم و من قدیر اسرائیل، ولی تو می‌باشم.

یوحنا 10:‏9-‏16 (انجیل صبح)

[9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمی‌آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمی‌باشند، چون بیند که گرگ می‌آید، گوسفندان را گذاشته، فرار می‌کند و گرگ گوسفندان را می‌گیرد و پراکنده می‌سازد. [13] مزدور می‌گریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را می‌شناسم و خاصّان من مرا می‌شناسند. [15] چنانکه پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم و جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.

رومیان 1:‏18-‏27

[18] زیرا غضب خدا از آسمان آشکار می‌شود بر هر بی‌دینی و ناراستی مردمانی که حقیقت را در ناراستی باز می‌دارند. [19] چونکه آنچه از خدا می‌توان شناخت، بر آنان آشکار است، زیرا خدا آن را بر ایشان آشکار کرده است. [20] زیرا که چیزهای نادیده او، یعنی قوّت سرمدی و الوهیتش از ابتدای آفرینش عالم به‌وسیله کارهای او فهمیده و دیده می‌شود تا ایشان را عذری نباشد. [21] زیرا هر‌چند خدا را شناختند، ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند، بلکه در خیالات خود باطل گردیده، دل بی‌فهم ایشان تاریک گشت. [22] ادعای حکمت می‌کردند و احمق گردیدند. [23] و جلال خدای غیرفانی را به شبیه تمثال انسان فانی و پرندگان و چارپایان و خزندگان تبدیل نمودند. [24] بنابراین خدا نیز ایشان را در شهوات دل خودشان به ناپاکی تسلیم فرمود تا در میان خود بدنهای خویش را بی‌حرمت سازند، [25] که ایشان حقیقت خدا را با دروغ عوض کردند و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا به ابد متبارک است. آمین. [26] از این سبب خدا ایشان را به هوسهای شرم‌آور تسلیم نمود، به گونه‌ای که زنانشان نیز عمل طبیعی را به آنچه خلاف طبیعت است، تبدیل نمودند. [27] و همچنین مردان هم داشتن رابطه طبیعی با زنان را ترک کرده، از شهوات خود با یکدیگر سوختند. مرد با مرد مرتکب کارهای زشت شده، مکافات سزاوار تقصیر خود را در خود یافتند.

اعمال رسولان 26:‏1-‏5 ,12-‏20 ( رساله، قدیسین)

[1] اَگریپاس به پولُس گفت: «اجازه داری که در مورد خود صحبت کنی.» آنگاه پولُس دست خود را دراز کرده از خود چنین دفاع کرد: [2] «ای اَگریپاس پادشاه، سعادت خود را در این می‌دانم که امروز در حضور تو دفاع کنم درباره ٔهمه شکایتهایی که یهود از من می‌دارند. [3] بخصوص اینکه تو در همهٔ رسوم و مسایل یهود فردی آگاه هستی. پس از تو خواستار آنم که تحمّل فرموده، مرا بشنوی. [4] رفتار مرا از جوانی چونکه از ابتدا در میان قوم خود در اورشلیم به سر می‌بردم، تمامی یهود می دانند [5] و مرا از اوّل می‌شناسند، هرگاه بخواهند شهادت دهند که به قانون پارساترین فرقه دین خود، فریسی می‌بودم.
[12] در این میان هنگامی که با قدرت و اجازه از سران کاهنان به دمشق می‌رفتم، [13] در راه، ای پادشاه، در وقت ظهر نوری را از آسمان دیدم، درخشنده‌تر از خورشید که در دور من و رفقایم تابید. [14] و چون همه بر زمین افتادیم، صدایی را شنیدم که مرا به زبان عبرانی مخاطب ساخته، گفت: ‘ای شائول، شائول، چرا بر من جفا می‌کنی؟ تو را بر میخها لگد زدن دشوار است.’ [15] من گفتم: ‘ای خداوند، تو کیستی؟’ خداوند گفت: ‘من عیسی هستم که تو بر من جفا می‌کنی. [16] و لیکن برخاسته، بر پا بایست، زیرا که بر تو ظاهر شدم تا تو را خادم و شاهد تعیین کنم بر آن چیزهایی که مرا در آنها دیده‌ای و بر آنچه به تو در آن ظاهر خواهم شد. [17] و تو را رهایی خواهم داد از قوم خودت و از ملتهایی که تو را به نزد آنها خواهم فرستاد، [18] تا چشمان ایشان را باز کنی تا از ظلمت به سوی نور و از قدرت شیطان به ‌جانب خدا برگردند تا بخشش گناهان و میراثی در میان مقدسین به‌وسیله ایمانی که بر من است، بیابند.’ [19] آن وقت‌، ای اَگریپاس پادشاه، رویای آسمانی را نافرمانی نورزیدم. [20] بلکه نخست آنانی را که در دمشق بودند و در اورشلیم و در تمامی مرز و بوم یهودیه و غیریهودیان را نیز اعلام می‌نمودم که توبه کنند و به سوی خدا بازگشت نمایند و کارهای شایسته توبه را به‌ جا آورند.

متّی 5:‏20-‏26

[20] زیرا به شما می‌گویم، تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود، به پادشاهی آسمان هرگز داخل نخواهید شد. [21] «شنیده‌اید که به اولین گفته شده است ‘قتل مکن و هر‌ که قتل کند سزاوار حکم شود.’ [22] لیکن من به شما می‌گویم، هر‌ که به برادر خود بی‌سبب خشم گیرد، مستوجب حکم باشد و هر‌ که برادر خود را ‘راقا’ گوید، مستوجب قصاص باشد و هر که احمق گوید، مستحق آتش جهنم بود. [23] پس هرگاه هدیه خود را به قربانگاه ببری و آنجا به ‌خاطرت آید که برادرت بر تو حقی دارد، [24] هدیه خود را پیش قربانگاه واگذار و رفته، اوّل با برادر خویش صلح نما و بعد آمده، هدیه خود را بگذران. [25] با شاکی خود مادامی که با وی در راه هستی صلح کن، مبادا شاکی، تو را به قاضی سپارد و قاضی، تو را به داروغه تسلیم کند و در زندان افکنده شوی. [26] به جدیت به تو می‌گویم، که تا قِران آخر را ادا نکنی، هرگز از آنجا بیرون نخواهی آمد.

یوحنا 10:‏1-‏9 (انجیل، قدیسین)

[1] «به راستی به شما می‌گویم، هر ‌که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام می‌خواند و ایشان را بیرون می‌برد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او می‌روند، زیرا که صدای او را می‌شناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمی‌کنند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا که صدای غریبان را نمی‌شناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان می‌گوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز ‌گفت: «به راستی به شما می‌گویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.

مناسبت و قدیسین روز

امپراتور مقدس کنستانتین و ملکه هلنا

پدر و مادر کنستانتین، امپراتور کنستانتیوس کلوروس و ملکه هلنا بودند. کلوروس از همسر دیگری فرزندان دیگری نیز داشت، اما از هلنا تنها کنستانتین را داشت. پس از تاج‌گذاری، کنستانتین سه نبرد بزرگ انجام داد: نخست علیه ماکسِنتیوس، حاکم ستمگر روم؛ دوم علیه سکاها در کنار رود دانوب؛ و سوم علیه بیزانسی‌ها.

پیش از نبرد با ماکسنتیوس، هنگامی که کنستانتین سخت نگران و نسبت به پیروزی خود مردد بود، در روز روشن صلیبی درخشان در آسمان بر او ظاهر شد که با ستارگان آراسته بود. بر روی صلیب این جمله نوشته شده بود: «با این نشان پیروز شو.» امپراتور شگفت‌زده شد و فرمان داد صلیبی بزرگ همانند آنچه دیده بود بسازند و آن را پیشاپیش سپاه در جنگ حمل کنند. او به قدرت صلیب، پیروزی باشکوهی بر دشمنی که از نظر تعداد بسیار برتر بود به دست آورد. ماکسنتیوس در رود تیبر غرق شد. بلافاصله پس از این، کنستانتین در سال ۳۱۳ فرمان مشهور میلان را صادر کرد تا آزار و شکنجهٔ مسیحیان متوقف شود. پس از شکست دادن بیزانسی‌ها، کنستانتین پایتختی زیبا در کنار بوسفور بنا کرد که از آن زمان «کونستانتینوپل» نامیده شد.

اما پیش از این رویداد، کنستانتین به بیماری هولناک جذام مبتلا شده بود. کاهنان و پزشکان بت‌پرست برای درمانش پیشنهاد کردند در خون کودکان قربانی‌شده غسل کند، اما او این کار را نپذیرفت. سپس رسولان مقدس پطرس و پولس بر او ظاهر شدند و به او گفتند که اسقف سیلوِستر را پیدا کند، زیرا او این بیماری هولناک را درمان خواهد کرد. اسقف او را در ایمان مسیحی تعلیم داد و تعمیدش داد، و بیماری جذام از بدن امپراتور ناپدید شد.

هنگامی که به سبب بدعتِ آریوس در کلیسا اختلاف پدید آمد، امپراتور در سال ۳۲۵ نخستین شورای جهانی را در نیقیه تشکیل داد؛ شورایی که در آن بدعت آریانی محکوم و ارتدوکسی تأیید شد.

هلنای مقدس، مادر پارسای امپراتور، غیرت بسیاری برای ایمان مسیح داشت. او به اورشلیم سفر کرد، صلیب مقدس خداوند را یافت و کلیسای رستاخیز را بر جلجتا بنا کرد، و همچنین کلیساهای بسیاری در سراسر سرزمین مقدس ساخت. این زن مقدس در هشتادسالگی، در سال ۳۲۷، به نزد خداوند رفت. امپراتور کنستانتین ده سال بیش از مادرش زندگی کرد. او در شصت‌وپنج‌سالگی، در سال ۳۳۷، در نیکومدیا آرمید. پیکرش در کلیسای دوازده رسول در کونستانتینوپل به خاک سپرده شد.

شهید مکرم پاخومیوس

پاخومیوس در روسیه کوچک متولد شد. تاتارها او را در جوانی اسیر کردند و به یک دباغ ترک به‌عنوان برده فروختند. او بیست‌وهفت سال در شهر اوساکی در آسیای صغیر در بردگی زندگی کرد و مجبور شد مسلمان شود. سپس به کوه آتوس رفت، راهب شد و دوازده سال در صومعهٔ پولس مقدس زندگی کرد. او تصمیم گرفت برای مسیح رنج بکشد.

پدر روحانی‌اش، پیر یوسف، او را تا اوساکی همراهی کرد. پاخومیوس در لباس رهبانی و به‌عنوان یک مسیحی، خود را به ارباب پیشینش معرفی کرد. ترک‌ها او را شکنجه کردند، به زندان انداختند و در روز عید عروج، ۸ می ۱۷۳۰، گردنش را زدند. خون و آثار مقدس او معجزات بسیاری به‌جا آورد. پاخومیوس در جزیرهٔ پاتموس، در کلیسای یوحنای الهی‌دان، دفن شد. بدین‌گونه این دهقان روس کوچک، در ملکوت مسیح به شهید و تاج‌دار تبدیل شد.


سرود ستایش

قدیس کنستانتین

صلیبِ درخشان بر کنستانتین ظاهر شد؛
کنستانتین آن را دید و خدا را جلال داد.

این نشانی از سوی پسر خدا بود؛
هیچ نشانی زیباتر از این نیست:

نشانهٔ رنج و سختی موقتی،
اما همچنین نشانهٔ پیروزی نهایی.

کنستانتین با این نشانِ معجزه‌گر
به میدان رفت و همه‌جا پیروز شد.

در میان روم بت‌پرست، که صلیب را آزار می‌داد،
او صلیب را برای جلالِ نجات‌دهنده برافراشت.

آنچه سه قرن شکسته و نفرین شده بود،
اکنون برای روم بزرگ و مقدس شد!

سه قرن بر صلیب آب دهان انداخته بودند؛
زمین با خون قدیسان شسته شده بود.

امپراتوری‌ها و امپراتورانِ مغرور و نفرت‌انگیز،
یکی پس از دیگری چون نی‌های سست نابود شدند،

اما نشان صلیب استوار باقی ماند؛
به‌گونه‌ای شگفت‌انگیز و باشکوه بر جهان درخشید.

کنستانتین آن را شناخت و حتی بلندتر برافراشت؛
از همین‌رو نام او در تقویم نوشته شده است.


تأمل

ما می‌بینیم که رذیلت، امری شرم‌آور و گناه‌آلود است، زیرا همواره خود را پنهان می‌سازد و چهره‌ای از اعمال نیک به خود می‌گیرد. قدیس یوحنا زرین‌دهان به‌زیبایی می‌گوید: «رذیلت چهره‌ای خاص از خود ندارد، بلکه چهرهٔ اعمال نیک را وام می‌گیرد.» به همین دلیل است که نجات‌دهنده فرمود: «ایشان با لباس گوسفندان نزد شما می‌آیند، اما در درون گرگ‌های درنده‌اند» (متی ۷ :۱۵).
دروغ‌گو را دروغ‌گو بنام، دزد را دزد، قاتل را قاتل، زناکار را زناکار، و سخن‌چین را سخن‌چین، و خواهی دید که چگونه خشمگین می‌شود. اما اگر کسی را هر چه بخواهی بنامی — راست‌گو، شریف، بی‌طمع، درستکار، عادل، باوجدان — او را خوشحال خواهی کرد و به وجد خواهی آورد.
باز، به گفتهٔ یوحنای زرین‌دهان نقل می‌کنم: «اعمال نیک، امری طبیعی در انسان‌اند، در حالی‌که رذیلت، چیزی غیرطبیعی و ساختگی است.» حتی اگر انسانی در رذیلت گرفتار شود، بلافاصله سعی می‌کند آن را با اعمال نیک توجیه کند؛ و رذیلت را در لباس اعمال نیک می‌پوشاند. در حقیقت، رذیلت چهره‌ای از خود ندارد.
همین امر در مورد شیطان نیز صادق است — پدر رذایل!


تعمق

تعمق درباره خداوند روح‌القدس به عنوان الهام‌بخش عدالت، صلح و شادی:
۱. چگونه او همهٔ دوست‌داران عدالت مسیح را با عدالت، صلح و شادی الهام کرد؛
۲. چگونه او همهٔ رنج‌کشیدگان برای عدالت مسیح را، در گذشته و حتی امروز، با عدالت، صلح و شادی الهام کرده و می‌کند.


موعظه

— دربارهٔ فرزندان خدا —
« همان روح بر روحهای ما شهادت می‌دهد که فرزندان خدا هستیم. » (رومیان ۸ :۱۶)
فقط کسی که روح خدا را در خود دارد، گواهی می‌دهد که او فرزند خداست. بدون روح خدا، چنین گواهی‌ای وجود ندارد. حتی تمام جهان نیز نمی‌تواند این گواهی را بدهد. جهان، به‌تنهایی و بدون روح خدا، چه چیزی به ما نشان می‌دهد، جز اینکه ما بردگان و قربانیان آن هستیم، که بی‌رحمانه ما را می‌بلعد؟ اساساً بت‌پرستان نیز چنین می‌پنداشتند. آیا مخالفان خدا در روزگار ما نیز چنین نمی‌اندیشند؟ بله، آنان نیز همین‌گونه فکر می‌کنند. در حقیقت، سخت است که این اندیشه را از انسانی که روح مسیح، روح خدا و شاهد آسمان را نشناخته، دور کرد.
همین رسول می‌فرماید: «زیرا شما روح بندگی را نیافته‌اید» (رومیان ۸ :۱۵). این روح بندگی چیست؟ هر روحی غیر از روح خداست؛ آن روحی که خداوند ما، مسیح، به آنان که او را دوست دارند عطا می‌فرماید. روح بندگی، روح مادی‌گرایی است، روح فال‌بینی، روح طبیعت‌گرایی، روح بدبینی، روح یأس، و روح رذیلت. تنها روح خدا، روح‌القدسِ تماماً پاک و روح فرزندخواندگی و آزادی است.
ای چه سعادتی، ای چه آرامشی، ای چه شادی، آن زمان که روح خدا در دل پاک انسان، همچون گنجشکی که در آشیانه‌اش آرام می‌گیرد، جای گیرد! آنگاه امید ما صدها در را در زندان این جهان می‌گشاید، و آغوش ما، گسترده‌تر از جهان، به سوی کسی باز می‌شود که بزرگ‌تر و مهربان‌تر از همهٔ جهان است. به سوی چه کسی؟ به سوی پدر! و آنگاه ندا سر می‌دهیم: «ای آبا، ای پدر!» (رومیان ۸: ۱۵)
شهادتی که از طریق دیدگان می‌آید، می‌تواند ما را به شک اندازد که آیا ما فرزندان خدا هستیم یا نه. اما آن شهادتی که از دل، از روح خدا به ما می‌رسد، حتی ذره‌ای شک باقی نمی‌گذارد. خدا دربارهٔ خدا شهادت می‌دهد. چه شک و تردیدی می‌تواند وجود داشته باشد؟ خداوند روح‌القدس ما را در ژرف‌ترین لایه‌های وجودمان نوازش می‌کند. آیا آنجا جایی برای تردید هست؟ نه؛ زیرا در آن لحظه، ما با اطمینان کامل می‌دانیم و احساس می‌کنیم که خدا پدر است و ما فرزندان خدا هستیم — نه بندگان کسی، نه بردگان کسی، بلکه فرزندان خداییم.
ای خداوند، ای روح‌القدس، بیا و در ما ساکن شو و با ما بمان، بعنوان شاهد تثلیث و ملکوت، بعنوان شاهد بهشت جاودان.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!