21 اوت (گریگوری) /3 سپتامبر (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 7:‏10-‏16

[10] زیرا غمی که برای خداست سرچشمهٔ توبه می‌باشد به جهت نجات که از آن پشیمانی نیست؛ امّا غم دنیوی سرچشمه مرگ است. [11] زیرا اینک همین ‌که غم شما برای خدا بود، چگونه شور و شوق، بلکه اشتیاق، بلکه خشم، بلکه ترس، بلکه اشتیاق برای اثبات بی‌گناهی، بلکه غیرت، بلکه انتقام را در شما پدید آورد. در هر چیز خود را ثابت کردید که در این امر آزاد هستید. [12] باری هرگاه به شما نوشتم، به جهت آن خطاکار و یا آنکه خطا بر او واقع شد، نبود، بلکه تا غیرت شما به ما، به خودتان در حضور خدا آشکار شود. [13] و از این جهت تسلّی یافتیم، لیکن در تسلی خود شادی ما از خوشی تیطُس بی‌نهایت زیاده گردید، چونکه روح او از همگی شما آرامی یافته بود. [14] زیرا اگر دربارهٔ شما به او فخر کردم، خجل نشدم، بلکه چنانکه همهٔ سخنان را به شما به راستی گفتیم، همچنین فخر ما به تیطُس راست شد. [15] و خاطر او به سوی شما زیادتر مایل گردید، چونکه اطاعت همه شما را به یاد می‌آورد که چگونه به ترس و لرز او را پذیرفتید. [16] شادمانم که در هر چیز بر شما اعتماد دارم.

مَرقُس 2:‏18-‏22

[18] و شاگردان یحیی و فریسیان روزه می‌داشتند. عده‌ای آمده، به عیسی گفتند: «چگونه است که شاگردان یحیی و فریسیان روزه می‌دارند، امّا شاگردان تو روزه نمی‌دارند؟» [19] عیسی به ایشان گفت: «آیا ممکن است پسران خانهٔ عروسی مادامی که داماد با ایشان است، روزه بدارند؟ زمانی که داماد را با خود دارند، نمی‌توانند روزه‌ دارند. [20] لیکن روزهایی می‌آید که داماد از ایشان گرفته شود. در آن روزها روزه خواهند داشت. [21] و هیچ‌ کس بر جامه کهنه، پاره‌ای از پارچه نو وصله نمی‌کند، وگرنه آن وصله نو، از آن کهنه جدا می‌گردد و دریدگی بدتر می‌شود. [22] و کسی شراب نو را در مشکهای کهنه نمی‌ریزد و گرنه آن شراب نو مشکها را می‌درد و شراب ریخته، مشکها تلف می‌گردند. بلکه شراب نو را در مشکهای نو باید ریخت.»

تقویم قدیم
غَلاطیان1: 1-10, 20- 2:5

1پولس، رسول نه از جانب انسان و نه به‌وسیلهٔ انسان، بلکه به عیسی مسیح و خدای پدر که او را از مردگان برخیزانید، 2و همهٔ برادرانی که با من می‌باشند، به کلیساهای غَلاطیه: 3فیض و سلامتی از جانب خدای پدر و عیسی مسیح خداوند با شما باد؛ 4که خود را برای گناهان ما داد تا ما را از این جهان حاضر شریر مطابق اراده خدا و پدر ما خلاصی بخشد، 5که او را تا به ابد جلال باد. آمین. 6تعجّب می‌کنم که به این زودی از آن کس که شما را به فیض مسیح خوانده است، برمی‌گردید به سوی انجیلی دیگر، 7که انجیل دیگر نیست. لیکن بعضی هستند که شما را مشوش می‌سازند و می‌خواهند انجیل مسیح را تحریف نمایند. 8بلکه هرگاه ما هم یا فرشته‌ای از آسمان، انجیلی غیر از آنکه ما به آن مژده دادیم به شما رساند، ملعون باد! 9چنانکه پیش گفتیم، الآن هم باز می‌گویم: اگر کسی انجیلی غیر از آنکه پذیرفتید بیاورد، ملعون باد! 10آیا اکنون تأیید مردم را خواهانم، یا خدا را؟ یا رضامندی مردم را می‌طلبم؟ اگر تا به حال رضامندی مردم را می‌خواستم، غلام مسیح نمی‌بودم. 20امّا درباره آنچه به شما می‌نویسم، اینک در حضور خدا دروغ نمی‌گویم. 21بعد از آن به نواحی سوریه و کیلیکیه آمدم. 22و کلیساهای یهودیه که در مسیح بودند، مرا به چهره نمی‌شناختند، 23جز اینکه شنیده بودند که «آنکه پیشتر بر ما جفا می‌نمود، اکنون مژده می‌دهد به همان ایمانی که قبل از این ویران می‌ساخت.» 24و خدا را در من تمجید نمودند.

1پس بعد از چهارده سال با بَرنابا باز به اورشلیم رفتم و تیطُس را همراه خود بردم. 2ولی به الهام رفتم و انجیلی را که در میان غیریهودیان به آن موعظه می‌کنم، به ایشان عرضه داشتم؛ امّا در خلوت به افراد با نفوذ، مبادا بی‌جهت بدوم یا دویده باشم. 3لیکن حتی تیطُس هم که همراه من و یونانی بود، مجبور نشد که ختنه شود. 4و این به خاطر برادران دروغین بود که ایشان را مخفیانه درآوردند و مخفیانه وارد شدند تا آزادی ما را که در مسیح عیسی داریم، جاسوسی کنند و تا ما را به بندگی درآوردند. 5که ایشان را یک دم هم به اطاعت در این امر تابع نشدیم تا حقیقت انجیل در شما استوار ماند.

مَرقُس 5: 1- 20

1پس به آن کناره دریا تا به‌ سرزمین جَدَریان آمدند. 2و چون از قایق بیرون آمد، همان لحظه شخصی که روحی پلید داشت از میان قبرها بیرون شده، به او برخورد. 3که در میان قبرها ساکن می‌بود و هیچ‌ کس به زنجیرها هم نمی‌توانست او را بسته نگاهدارد، 4زیرا که بارها او را به کُنده‌ها و زنجیرها بسته بودند و زنجیرها را گسیخته و کُنده‌ها را شکسته بود و هیچ کس نمی‌توانست او را رام نماید، 5و پیوسته شب و روز در کوه‌ها و میان قبرها فریاد می‌زد و خود را به سنگها مجروح می‌ساخت. 6چون عیسی را از دور دید، دوان دوان آمده، او را سجده کرد، 7و به آواز بلند فریاد زده، گفت: «ای عیسی، پسر خدای متعال، مرا با تو چه‌کار است؟ تو را به خدا قسم می‌دهم که مرا عذابم ندهی.» 8زیرا عیسی به او گفته بود: «ای روح پلید، از این شخص بیرون بیا!» 9پس از او پرسید: «اسم تو چیست؟» به وی گفت: «نام من لژیون است، زیرا که بسیاریم.» 10پس به او التماس بسیار نمود که ایشان را از آن سرزمین بیرون نکند. 11و در حوالی آن کوه‌ها، گله گراز بسیاری می‌چرید. 12و همهٔ دیوها از وی خواهش نموده، گفتند: «ما را به گرازها بفرست تا در آنها داخل شویم.» 13عیسی ایشان را اجازه داد. پس آن ارواح خبیث بیرون شده، به گرازان داخل گشتند و آن گلّه از بلندی به دریا پرید و قریب به دو هزار بودند که در آب خفه شدند. 14و خوکبانان فرار کرده، در شهر و مزرعه‌ها خبر می‌دادند و مردم به جهت دیدن آن ماجرا بیرون شتافتند. 15و چون نزد عیسی رسیده، آن دیوانه را که لژیون داشته بود، دیدند که نشسته و لباس پوشیده و عاقل گشته است، بترسیدند. 16و آنانی که دیده بودند، سرگذشت دیوانه و گرازان را به ایشان بازگفتند. 17پس شروع به التماس نمودند که از حدود ایشان روانه شود. 18و چون عیسی به قایق سوار شد، آنکه دیوانه بود از او خواهش نمود که با وی باشد. 19امّا عیسی او را اجازه نداد بلکه به او گفت: «به خانه، نزد خویشان خود برو و ایشان را خبر ده از آنچه خداوند با تو کرده است و چگونه به تو رحم نموده است.» 20پس روانه شده، در دِکاپولیس به آنچه عیسی با وی کرده، موعظه کردن آغاز نمود که همه مردم متعجّب شدند.

مناسبت و قدیسین روز

رسول مقدس تادئوس

این تادئوس یکی از هفتاد رسول بود، نه آن تادئوسی که یکی از دوازده رسول بود. قدیس تادئوس نخست با یحیای تعمیددهنده روبه‌رو شد و از او تعمید گرفت؛ سپس عیسی خداوند را یافت و از او پیروی کرد. خداوند او را در شمار هفتاد رسول کوچک قرار داد؛ همان کسانی که آنان را دو به دو پیشاپیش خود می‌فرستاد (لوقا ۱۰: ۱). پس از رستاخیز باشکوه و عروج خداوند، او تادئوس را به اِدسا، زادگاه تادئوس، فرستاد؛ مطابق وعده‌ای که هنگام بازگرداندن دستمالی که تصویر چهره‌اش بر آن نقش بسته بود، به شاهزاده اَبگار داده بود (آیکون خداوند «ساخته‌نشده به دست انسان»، ۱۶ اوت). اَبگار با بوسیدن آن دستمال از جذام شفا یافت، اما شفا کامل نبود. هنگامی که قدیس تادئوس نزد اَبگار ظاهر شد، شاهزاده با شادی فراوان از او استقبال کرد. رسول مسیح او را در ایمان حقیقی تعلیم داد و پس از آن تعمیدش داد. هنگامی که اَبگار از آب تعمید بیرون آمد، کاملاً شفا یافته بود. شاهزاده اَبگار با جلال دادن خدا، تصمیم گرفت قوم او نیز خدای حقیقی را بشناسند و او را جلال دهند. شاهزاده همه شهروندان اِدسا را در برابر رسول مقدس تادئوس گرد آورد تا تعلیم او درباره مسیح را بشنوند. مردم با شنیدن سخنان رسول و دیدن شفای معجزه‌آسای شاهزاده خود، بت‌پرستی و زندگی ناپاک پیشین را کنار گذاشتند، ایمان مسیحی را پذیرفتند و تعمید گرفتند. بدین‌گونه شهر اِدسا به وسیله ایمان مسیحی روشن شد. شاهزاده اَبگار مقدار زیادی طلا آورد و آن را به رسول تقدیم کرد، اما تادئوس به او گفت: «از آنجا که ما طلای خود را ترک کرده‌ایم، چگونه می‌توانیم طلای دیگران را بپذیریم؟» قدیس تادئوس در سراسر سوریه و فنیقیه انجیل را موعظه کرد. او در شهر بیروتِ فنیقیه در خداوند آرام گرفت.

شهیده مقدس باسا و فرزندانش: تئوگنیوس، آگاپیوس و پیستوس

باسا همسر یک کاهن بت‌پرست بود، اما در نهان مسیحی بود. او پسرانش را در ایمان مسیحی تربیت کرد. شوهرش به سبب ایمان او از وی نفرت داشت و او و پسرانش را برای شکنجه به قاضی سپرد. پس از شکنجه‌های سخت، پسرانش سر بریده شدند؛ گمان می‌رود این واقعه در اِدسا، در مقدونیه، رخ داده باشد. باسا هنگامی که دید پسرانش شهادت قهرمانانه خود را برای مسیح با افتخار به پایان می‌رسانند، شادمان شد و خود با اشتیاقی بیشتر از شکنجه‌ای به شکنجه‌ای دیگر رفت. هنگامی که باسا را به دریا افکندند، فرشتگان بر او ظاهر شدند و او را به جزیره‌ای در دریای مرمره بردند؛ جایی که بعدها در دوران حکومت ماکسیمیان سر از بدنش جدا شد. بدین‌گونه، قدیسه باسا به دو سبب شایسته ملکوت مسیح شد: هم به عنوان شهیده و هم به عنوان مادر شهیدان.

قدیس بزرگوار ابراهیم اسمولنسکی

ابراهیم در شهر اسمولنسک روسیه، در پاسخ به دعاهای پدر و مادرش، متولد شد. او در سنین جوانی وارد زندگی رهبانی شد و خود را به ریاضت‌های سخت سپرد و از پدران باستانی صحرا پیروی کرد. بعدها صومعه صلیب مقدس را در نزدیکی اسمولنسک بنیان نهاد. او وسوسه‌های فراوانی را از سوی شیاطین و انسان‌ها با شکیبایی بسیار و با شکرگزاری از خدا تحمل کرد. در هنگام خشکسالی بزرگی، ابراهیم با دعاهای خود باران را فرود آورد. ابراهیم پنجاه سال به عنوان راهب زندگی کرد و در حدود سال ۱۲۲۰ با آرامش در خداوند آرمید.

نیاکان مقدس ابراهیم، اسحاق و یعقوب

ابراهیم، اسحاق و یعقوب همچنین در یکشنبه نیاکان پیش از میلاد مسیح، به عنوان پارسایان و خشنودکنندگان خدا نیز یاد می‌شوند.


سرود ستایش

قدیس بزرگوار ابراهیم اسمولنسکی

شمعی می‌سوزد و ابرهای بخور بالا می‌روند؛
شب و روز، ابراهیم دعا می‌کند.
او همسایگان خود را همچون خویشتن دوست می‌دارد.
بدن قدیس ابراهیم از روزه و سجده‌ها فرسوده شده است؛
قلبش از نام خدا می‌لرزد و ابدیت بر صفحات زمان می‌نویسد.
گناهکاران از یک گناهکار نمی‌ترسند، اما از یک انسان پارسا سخت می‌هراسند.
مردان گناهکار ابراهیم را مسخره می‌کنند؛
حسودان او را سرزنش می‌کنند.
ابراهیم با وجود تمسخر و سرزنش، شکیبایی می‌کند و برای دشمنان خود از خدا طلب رحمت می‌نماید.
ابراهیم از قلب خود پاسداری می‌کند؛
در خلوت زانو می‌زند و در خلوت اشک می‌ریزد.
خداوند آن‌گونه که انسان‌ها داوری می‌کنند، داوری نمی‌کند؛
داوری انسان در پی آسیب رساندن است، اما خداوند نجات همه را می‌خواهد؛
چه اشراف و چه بردگان درمانده را.
قدیس ابراهیم تمام امید خود را بر خدا می‌گذارد و خداوند او را تا ابد جلال می‌دهد.


تأمل

بخشندگی بزرگوارانه نسبت به تهمت‌زنندگان و دعا برای آنان، از ویژگی‌های قدیسان مسیحی است. آنان تهمت‌هایی را که بر ضد خودشان زده می‌شود به انسان‌ها نسبت نمی‌دهند، بلکه آنها را به شیاطین نسبت می‌دهند؛ شیاطینی که عامل اصلی هر تهمت و در واقع هر گناهی هستند. قدیس ابراهیم اسمولنسکی به وسیله افراد حسود نزد شاهزاده و اسقف متهم شد که فریبکار، جادوگر و ریاکار است. تهمت‌زنندگان چیزی کمتر از سوزاندن او نمی‌خواستند. شاهزاده و اسقف سخنان آنان را باور کردند و ابراهیم از اسمولنسک تبعید شد و از انجام وظایف کاهنی خود منع گردید. در تمام مدت تحقیق و محاکمه، ابراهیم دعای قدیس استِفان، نخستین شهید، را تکرار می‌کرد: «خداوندا، این گناه را بر آنان مگذار» (اعمال رسولان ۷: ۶۰). بعدها ثابت شد که تمام اتهام‌زنندگان علیه ابراهیم دروغ گفته بودند. شاهزاده خشمگین می‌خواست تهمت‌زنندگان را به‌شدت مجازات کند و اسقف می‌خواست آنان را از کلیسا تکفیر کند؛ اما قدیس ابراهیم در برابر اسقف به زانو افتاد و با اشک از او التماس کرد که آنان را ببخشد. ابراهیم نمی‌خواست به صومعه خود بازگردد یا وظایف کاهنیِ تازه بازگردانده‌شده‌اش را از سر بگیرد، مگر آنکه نسبت به تهمت‌زنندگانش رحم شود و آنان آزاد گردند.


تعمق

درباره داوود و شائول تفکر کنید؛ یکی دارای روح خدا بود و دیگری روح خدا را از دست داده بود (اول سموئیل ۱۸):
۱. چگونه شائول به سبب فضایل داوود از او می‌ترسید، در حالی که داوود در همه چیز از شائول اطاعت می‌کرد؛
۲. چگونه شائول به‌صورت ریاکارانه به داوود پاداش می‌داد، اما او را میان فلسطینیان می‌فرستاد تا کشته شود؛
۳. چگونه کسی که از خدا روی گردانده است، همواره از انسان خداترس می‌هراسد.


موعظه

-درباره سنگ شگفت‌انگیز در صهیون-

«اینک من در صهیون سنگی برای بنیاد می‌گذارم، سنگی آزموده‌شده، سنگ زاویه‌ای گرانبها، بنیادی استوار؛ هر که به آن ایمان آورد، سرافکنده نخواهد شد.» (اشعیا ۲۸ :۱۶)

ای برادران، این سنگ شگفت‌انگیز خود خداوند ما عیسی مسیح است. زیرا اگر پیامبر آن را سنگی معمولی در نظر گرفته بود، مردم را به ایمان آوردن به آن دعوت نمی‌کرد؛ چراکه در این صورت بت‌پرستی را پیشگویی کرده بود. دانیال نبی نیز از سنگی سخن می‌گوید که از کوهی بریده شد، بت بزرگ را درهم کوبید و به کوهی عظیم تبدیل شد که تمام زمین را پر کرد (دانیال ۲ :۳۴–۳۵). پیشگویی دانیال درباره سنگ برای بت‌پرستان است و پیشگویی اشعیا درباره سنگ برای یهودیان. خداوند عیسی مسیح همان سنگی است که نهاده شده است: نخست، به عنوان بنیاد تمام آفرینش خدا؛ زیرا او کلمه خدا و حکمت خداست؛ دوم، به عنوان بنیاد دوران آمادگی، یعنی عهد عتیق؛ و سوم، به عنوان بنیاد تحقق، یعنی عهد جدید. سنگ زاویه‌ای محکم‌ترین و استوارترین سنگ در یک بناست؛ سنگ‌های دیگر ساختمان را به یکدیگر متصل و پیوند می‌دهد و دیوارها را در جهت‌های گوناگون به هم می‌بندد تا همه در وحدت و یکپارچگی باشند. اگر خداوند مسیح را در درون خود مشاهده کنیم، او همان سنگ زاویه‌ای است که توانایی‌های گوناگون روحانی ما را به وحدت و یکپارچگی پیوند می‌دهد، به‌گونه‌ای که همه برای یک هدف کار کنند: برای خدا و ملکوت خدا. اگر مسیح خداوند را در سراسر تاریخ بشر مشاهده کنیم، او همان سنگ زاویه‌ای است که یهودیت و بت‌پرستی را در یک خانه خدا، یعنی کلیسای خدا، به هم پیوند می‌دهد. رسول عهد جدید، هماهنگ با پیامبر عهد عتیق، می‌گوید: «زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند بنیادی جز آنچه نهاده شده است بگذارد، و آن بنیاد عیسی مسیح است» (اول قرنتیان ۳: ۱۱). هر کس به آن سنگ نجات ایمان آورده است، سرافکنده نشده است. و هرگز نیز کسی که به آن ایمان آورد، سرافکنده نخواهد شد؛ زیرا این سنگ بنیادی استوار و به‌راستی سنگی برگزیده، گرانبها و شریف است.
ای خداوند عیسی، ای سنگ نجات ما، آن ایمان مقدس و نجات‌بخش به تو، تنها نجات‌دهنده ما، را در وجود ما استوار ساز.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!