آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 4:1-10
اعمال رسولان 4:1-10[1] و چون ایشان با قوم سخن میگفتند، کاهنان و سردار سپاه معبد و صدوقیان بر سر ایشان ریختند، [2] چونکه ناراحت بودند از اینکه ایشان قوم را تعلیم میدادند و در عیسی به زنده شدن از مردگان اعلام مینمودند. [3] پس دست بر ایشان انداخته، آنها را تا فردا زندانی نمودند، زیرا که دیگر وقت عصر بود. [4] امّا بسیاری از آنانی که کلام را شنیدند، ایمان آوردند و تعداد ایشان نزدیک به پنج هزار رسید. [5] صبحگاهان سران و مشایخ و کاتبان ایشان در اورشلیم گرد آمدند [6] با حَنّای کاهن اعظم و قیافا و یوحنا و اسکندر و همهٔ کسانی که از اقوام کهانت اعظم بودند. [7] و ایشان را در میان بداشتند و از ایشان پرسیدند که «شما به کدام قوّت و به چه نام این کار را کردهاید؟» [8] آنگاه پطرس از روحالقدس پر شده، به ایشان گفت: «ای سران قوم و مشایخ اسرائیل، [9] اگر امروز از ما بازپرس میشود دربارهٔ کار نیکی که به این مرد افلیج شده، یعنی به چه سبب او شفا یافته است، [10] تمامی شما و تمام قوم اسرائیل را معلوم باد که به نام عیسی مسیح ناصری که شما مصلوب کردید و خدا او را از مردگان برخیزانید، در او این کس به حضور شما تندرست ایستاده است.
یوحنا 3:16-21
[16] زیرا خدا جهان را اینقدر محبّت نمود که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد. [17] زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیلهٔ او جهان نجات یابد. [18] آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ امّا هر که ایمان نیاورد، الان بر او حکم شده است، به خاطر آنکه به اسم پسر یگانهٔ خدا ایمان نیاورده. [19] و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است. [20] زیرا هر که عمل بد میکند، روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمیآید، مبادا اعمال او توبیخ شود. [21] و لیکن کسی که به راستی عمل میکند، پیش روشنی میآید تا آنکه اعمال او آشکار گردد که در خدا کرده شده است.»
تقویم قدیم
اعمال رسولان 10:1-16
اعمال رسولان 10:1-16[1] و در قیصریه مردی کُرنِلیوس نام بود، یوزباشی فوجی که به ایتالیایی مشهور است. [2] و او با تمامی اهل خانهاش پرهیزگار و خداترس بود که صدقه بسیار به قوم میداد و پیوسته نزد خدا دعا میکرد. [3] روزی نزدیک ساعت نهم، فرشته خدا را در عالم رویا آشکارا دید که نزد او آمده، گفت: «ای کُرنِلیوس!» [4] آنگاه او بر وی نیک نگریسته و ترسان گشته، گفت: «چیست، ای خداوند؟» به وی گفت: «دعاها و صدقات تو چون هدیه یادگاری به نزد خدا برآمد. [5] اکنون کسانی به یافا بفرست و شمعون ملقب به پطرس را طلب کن [6] که نزد دباغی شمعون نام که خانهاش به کناره دریا است، مهمان است. او به تو خواهد گفت که تو را چه باید کرد.» [7] و چون فرشتهای که به وی سخن میگفت غیب شد، دو نفر از نوکران خود و یک سپاهی سرسپرده از ملازمان خاص خود را خوانده، [8] تمامی ماجرا را به ایشان بازگفته، ایشان را به یافا فرستاد. [9] روز دیگر چون از سفر نزدیک به شهر میرسیدند، نزدیک به ساعت ششم، پطرس به بام خانه رفت تا دعا کند. [10] و واقع شد که گرسنه شده، خواست چیزی بخورد. امّا چون برای او حاضر میکردند، به خلسه فرو رفت. [11] پس آسمان را گشاده دید و چیزی را چون سفرهای بزرگ به چهار گوشه بسته، به سوی زمین آویخته بر او نازل میشود، [12] که در آن هر نوع حیوان و خزنده و پرنده آسمان بود. [13] و ندایی به وی رسید که «ای پطرس، برخاسته، سر بِبُر و بخور.» [14] پطرس گفت: «به هیچوجه، ای خداوند! زیرا چیزی ناپاک یا حرام هرگز نخوردهام.» [15] بار دیگر ندا به وی رسید که «آنچه خدا پاک کرده است، تو حرام مخوان.» [16] و این سه مرتبه واقع شد که بیدرنگ آن سفره به آسمان بالا برده شد.
یوحنا 6:56-69
[56] پس هر که بدن مرا میخورد و خون مرا مینوشد، در من میماند و من در او. [57] چنانکه پدر زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده هستم، همچنین کسی که مرا بخورد، او نیز به من زنده میشود. [58] این است نانی که از آسمان نازل شد، نه همچنان که پدران شما مَنّا را خوردند و مردند؛ بلکه هر که این نان را بخورد، تا به ابد زنده ماند.» [59] عیسی این سخن را وقتی که در کَفَرناحوم تعلیم میداد، در کنیسه گفت. [60] آنگاه بسیاری از شاگردان او چون این را شنیدند گفتند: «این کلام سخت است! چه کسی میتواند آن را بشنود؟» [61] چون عیسی در خود دانست که شاگردانش در این امر به غرغر افتادهاند، به ایشان گفت: «آیا این شما را لغزش میدهد؟ [62] پس اگر پسر انسان را بینید که به جایی که اوّل بود صعود می کند، چه؟ [63] روح است که زنده میکند و امّا از جسم فایدهای نیست. کلامی را که من به شما میگویم، روح و حیات است. [64] و لیکن بعضی از شما هستند که ایمان نمیآورند.» زیرا که عیسی از ابتدا میدانست کیانند که ایمان نمیآورند و کیست که او را تسلیم خواهد کرد. [65] پس گفت: «از این سبب به شما گفتم که کسی نزد من نمیتواند آمد، مگر آنکه پدر من، آن را به او عطا کند.» [66] در همان وقت بسیاری از شاگردان او برگشته، دیگر با او همراهی نکردند. [67] آنگاه عیسی به آن دوازده گفت: «آیا شما نیز میخواهید بروید؟» [68] شمعون پطرس به او جواب داد: «ای خداوند، نزد که برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است. [69] و ما ایمان آورده و شناختهایم که تو مسیح، پسر خدای زنده هستی.»
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس یانوآریوس و همراهانش
این قدیس، اسقف شهر بنونتو در ایتالیا بود. در زمان آزار و شکنجهٔ مسیحیان بهدست ماکسیمیان، یانوآریوس را به دادگاه آوردند و به شیوههای گوناگون شکنجه کردند، اما او همه را با صبر و بیگناهی تحمل نمود. وقتی او را در آتش افکندند، آتش بهوسیلهٔ شبنمی نامرئی خنک شد و شهید بدون آسیب در میان شعلهها ایستاد و خدا را ستایش میکرد. سپس بدنش را با شانههای آهنی خراش دادند تا استخوانهایش نمایان شد، اما او این رنجها را نیز با صبر پذیرفت.
شماس او، فِستوس، و قاری او، دزیدریوس، این رنجها را دیدند و برای پدر روحانی خود گریستند. آنان نیز دستگیر شدند و همراه با اسقف یانوآریوس به شهر پوتزولی (نزدیک ناپل) برده شده و زندانی شدند. در همان زندان، دو شماس دیگر به نامهای پروکولوس و سوسوس، و دو مسیحی غیرروحانی به نامهای اوتیخیوس و آکوتیوس نیز بهخاطر ایمان در بند بودند. روز بعد، هر هفت نفر را به میان حیوانات وحشی انداختند، اما حیوانات به آنان آسیبی نرساندند. سپس همگی را گردن زدند. مسیحیان شهر ناپل بهطور پنهانی بدن یانوآریوس را به شهر خود برده و با احترام در کلیسا دفن کردند.
تا امروز، معجزات بسیاری بر مزار این قدیس رخ داده است. از جمله اینکه زنی بیوه، که تنها پسرش مرده بود، تصویر این قدیس را بر بدن فرزندش گذاشت و با اشک و دعا طلب شفاعت کرد، و پسرش زنده شد.
قدیس یانوآریوس در سال ۳۰۵ میلادی بهطور شرافتمندانه به شهادت رسید.

شهید مقدس تئودور و همراهانش
تئودور در شهر پرگا در پامفیلیا، در زمان امپراتور آنتونینوس، برای ایمان مسیحی رنج کشید. او جوانی زیبا و خوشسیما بود. وقتی حاکم آن منطقه او را همراه با چند جوان دیگر برای خدمت در دربار امپراتوری برگزید، تئودور مخالفت کرد و اعلام نمود که مسیحی است. به همین دلیل، او را به انواع شکنجهها سپردند و سپس در آتش انداختند. اما ناگهان از زمین آب جوشید و آتش را خاموش کرد. حاکم این را به جادو نسبت داد، اما شهید گفت: «این کار از قدرت من نیست، بلکه از سوی مسیح خدای من است. اگر میخواهی قدرت خدایانت را ببینی، آتشی دیگر بیفروز و یکی از سربازانت را در آن بینداز تا قدرت خدایانت و قدرت خدای مرا ببینی.» حاکم خواست یکی از سربازان را در آتش بیندازد، اما آنان از ترس خواهش کردند که بهجای آن، دیوسکوروس، کاهن بتپرست، را بیندازد. دیوسکوروس از حاکم خواست که بت زئوس و دیگر بتها را در آتش بیندازد، زیرا اگر خدا هستند، خود را نجات خواهند داد. او این سخن را گفت چون در دل به مسیح ایمان آورده بود، پس از دیدن معجزهای که برای تئودور رخ داد. وقتی حاکم از این موضوع آگاه شد، دیوسکوروس را به سوزانده شدن محکوم کرد. همچنین تئودور، دو سرباز به نامهای سقراط و دیونیسیوس، و مادر تئودور، فیلیپا، نیز به مرگ محکوم شدند. تئودور بر صلیب مصلوب شد و در روز سوم جان سپرد. سقراط و دیونیسیوس با نیزه کشته شدند و فیلیپا گردن زده شد. همهٔ آنان در ملکوت مسیح، تاج جلال را دریافت کردند.
سرود ستایش
شهید مقدس تئودور
من به یک پادشاه خدمت میکنم و به دیگری نمیتوانم،
من به مسیح زنده، خداوند و خدای خود، خدمت میکنم!
تئودور اینچنین به فرماندار رومی گفت،
فرماندار چون به تصویری زیبا به او نگریست،
و ابتدا بهنرمی کوشید که او را بازگرداند،
اما همهی پندهایش بیفایده ماند.
در کورهای سوزان، با دو همراه،
دهان تئودور پر از مزامیر بود.
خداوند شبنمی خنک بر آتش هولناک فرو ریخت،
و در میان آتش، تئودور به خدای خود دعا کرد،
که پیش از مرگ، بار دیگر مادرش را ببیند.
به رحمتت، ای خدا، این را برایم انجام بده!
و مادرش [فیلیپا] در کوره به دیدار پسر آمد،
و آنچه باید، به یکدیگر گفتند.
فیلیپا، مادر سالخورده، به فرماندار فراخوانده شد،
پیرزن با فرمانبرداری پاسخ داد.
او گفت: تو را خواندم تا پسر خود را پند دهی
که علناً ناصری را انکار کند،
و خدایان امپراتوری روم را بپذیرد،
اگر میخواهی که پسرت نمیرد.
و فیلیپا گفت: پیش از آنکه او را زاییدم
به خدا دعا کردم: خداوندا، رحم فرما!
و پاسخی گرفتم که زنده خواهم ماند
تا پسرم را ببینم که برای مسیح به صلیب کشیده میشود.
و اکنون، از اینرو به سوی مرگ بیتفاوتام،
زیرا برای مرگ هر دویمان، شکرگزار خدایم.
تأمل
«از قلب محافظت کن!» این سخنی است که در گذشته زاهدان باتجربه گفتهاند. پدر جان کِرونستات نیز در زمان ما همان را میگوید: «قلب، از نظر ذات، لطیف، روحانی و آسمانی است؛ از آن محافظت کن. آن را بیش از حد بار نکن، زمینیاش نکن؛ در خوردن و نوشیدن، و به طور کلی در لذتهای جسمانی، تا حد ممکن میانهرو باش. قلب، معبد خداست. «اگر کسی معبد خدا را خراب کند، خدا او را هلاک سازد» (اول قرنتیان ۳: ۱۷). تجربهٔ روحانی در زمانهای باستان و تجربهٔ روحانی در زمان ما یکسان است، به شرط آنکه اعتراف ایمان نیز یکسان باشد. معرفت آسمانیای که زاهدان گذشته به آن رسیدند، با معرفت آسمانیای که زاهدان امروز به آن میرسند، تفاوتی ندارد. زیرا همانگونه که مسیح دیروز و امروز یکی است، طبیعت انسان نیز چنین است. نکتهٔ مهم این است: قلب انسان همان است؛ تشنگی و گرسنگیاش همان است؛ و هیچ چیز جز جلال، قدرت و ثروت خدا نمیتواند او را سیراب کند.
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی قیام کرده:
۱. چگونه وقتی بر رسولان ظاهر میشود، بر همهی ما ظاهر میشود؛
۲. چگونه رستاخیز او اثباتی است بر حیات جاودان و اعلامی است از حیات جاودان برای تمام انسانها
موعظه
ــ دربارهٔ مسیح در دلهای ایمانداران ــ
«تا مسیح بهوساطت ایمان در دلهای شما ساکن شود» (افسسیان ۳ :۱۷).
آن کسی که فقط مسیح را بر زبان دارد، او را در دل ندارد. آن کسی که فقط بر کاغذ مسیح را دارد، نیز چنین است. کسی که فقط بر دیوار یا در موزهی گذشتهها مسیح را نگاه میدارد، مسیح را واقعاً ندارد. آنکس حقیقتاً مسیح را دارد که او را در دل خود دارد. زیرا مسیح محبت است، و تخت محبت دل انسان است.
اگر مسیح در دل توست، آنگاه او برای تو خداست. اما اگر فقط بر زبان توست، یا بر کاغذ، یا بر دیوار، یا در موزهی خاطرهها، حتی اگر او را خدا بخوانی، برای تو چیزی بیش از یک اسباببازی نیست. پس، ای انسان، برحذر باش، چرا که هیچکس نمیتواند با خدا بازی کند و بیمجازات بماند.
دل، در ظاهر عضوی تنگ و کوچک است، اما خدا میتواند در آن ساکن شود. و وقتی خدا در آن ساکن شود، دل لبریز و پُر میشود، چنانکه جایی برای هیچ چیز دیگر نمیماند. اما اگر تمام دنیا را در آن جای دهی و خدا در آن نباشد، همچنان خالی است.
ای برادران، بگذارید مسیح، خداوند قیام کرده و زنده، ایمان را در دلهای شما بریزد؛ آنگاه دلهایتان پُر و سرشار خواهد شد. او جز از طریق ایمان نمیتواند وارد دل شما شود و در آن ساکن گردد. اگر ایمان نداشته باشید، مسیح تنها بر زبان، یا کاغذ، یا دیوار شما خواهد بود، یا در موزهی گذشتهها. این چه سودی برای شما دارد؟ چه فایدهای دارد که زندگی را بر زبان داشته باشید ولی مرگ را در دل؟ زیرا اگر دنیا را در دل دارید و مسیح را بر زبان، آنگاه مرگ را در دل دارید و زندگی را بر زبان. آب بر زبانِ تشنه سودی ندارد. مسیح زنده را به درون دلت فرو بَر، آنگاه با حقیقت آغِشته خواهی شد و شیرینیای وصفناپذیر را خواهی چشید.
ای خداوندِ قیام کرده، دلهای ما را از مهمانان مرگبار پاک ساز، و خود در آن ساکن شو تا ما زندگی کنیم و تو را تمجید نماییم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.