20 می (گریگوری) /2 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 18:‏22-‏28

[22] و به قیصریه آمده (به اورشلیم) رفت و کلیسا را سلام نموده، به اَنطاکیه آمد. [23] و مدّتی در آنجا مانده، باز به سفر عازم شد و در مملکت غَلاطیه و فریجیه جا به جا می‌گشت و همهٔ شاگردان را استوار می‌نمود. [24] امّا شخصی یهود آپولُس نام از اهل اسکندریه که مردی فصیح و در کتاب توانا بود، به اِفِسُس رسید. [25] او در طریق خداوند تربیت یافته و در روح پرحرارت بوده، درباره عیسی به دقّت صحبت و تعلیم می‌نمود، هر‌چند جز از تعمید یحیی اطلاعی نداشت. [26] همان شخص در کنیسه به دلیری سخن آغاز کرد، امّا چون پریسکیلا و آکیلا او را شنیدند، نزد خود آوردند و به دقّت تمام راه خدا را به او آموختند. [27] پس چون او عزیمت سفر اَخائیه کرد، برادران او را ترغیب نموده، به شاگردان سفارش نامه‌ای نوشتند که او را بپذیرند. و چون به آنجا رسید، آنانی را که به‌وسیله فیض ایمان آورده بودند، یاری بسیار نمود، [28] زیرا به قوّت تمام با یهودیان پیش روی همگان مباحثه می کرد و از کتب ثابت می‌نمود که عیسی، مسیح است.

یوحنا 12:‏36-‏47

[36] مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید تا پسران نور گردید.» عیسی چون این را بگفت، رفته خود را از ایشان مخفی ساخت. [37] و با اینکه پیش روی ایشان چنین معجزات بسیار نموده بود، به او ایمان نیاوردند. [38] تا کلامی که اِشَعیای نبی گفت به انجام خود رسد: «ای خداوند، کیست که خبر ما را باور کرد و بازوی خداوند به که آشکار گردید؟» [39] و از آن جهت نتوانستند ایمان آورند، زیرا که اِشَعیا نیز گفت: [40] «چشمان ایشان را کور کرد و دلهای ایشان را سخت ساخت تا به چشمان خود نبینند و به دلهای خود نفهمند و برنگردند تا ایشان را شفا دهم.» [41] این کلام را اِشَعیا گفت وقتی که جلال او را دید و درباره او صحبت کرد. [42] لیکن با وجود این، بسیاری از بزرگان نیز به او ایمان آوردند، امّا به خاطر فریسیان اقرار نکردند که مبادا از کنیسه بیرون شوند. [43] زیرا که جلال خلق را بیشتر از جلال خدا دوست می‌داشتند. [44] آنگاه عیسی ندا کرده، گفت: «آنکه به من ایمان آوَرَد، نه به من بلکه به آنکه مرا فرستاده است، ایمان آورده است. [45] و کسی ‌که مرا دید، فرستنده مرا دیده است. [46] من نوری در جهان آمدم تا هر ‌که به من ایمان آوَرَد، در ظلمت نماند. [47] و اگر کسی کلام مرا شنید و ایمان نیاورد، من بر او داوری نمی‌کنم، زیرا که نیامده‌ام تا جهان را داوری کنم، بلکه تا جهان را نجات‌ بخشم.

تقویم قدیم
رومیان 1:‏1-‏7 ,13-‏17

[1] پولس، غلام عیسی مسیح و رسول خوانده شده و جدا نموده شده برای انجیل خدا، [2] که سابق وعده آن را داده بود به‌وسیله انبیای خود در کتب مقدس، [3] درباره پسر خود که مطابق جسم از نسل داوود متولد شد، [4] و مطابق روح قدّوسیت پسر خدا به قوّت معروف گردید از قیامت مردگان یعنی خداوند ما عیسی مسیح، [5] که به او فیض و رسالت را یافتیم برای اطاعت ایمان در تمامی قومها به‌ خاطر اسم او، [6] که در میان ایشان شما نیز خوانده شده عیسی مسیح هستید؛ [7] به همه که در روم محبوب خدا و خوانده شده و مقدّسید، فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد.
[13] لیکن ای برادران، نمی‌خواهم که شما بی‌خبر باشید از اینکه پی در پی قصد آمدن نزد شما کردم و تا به حال ممنوع شدم تا ثمری حاصل کنم در میان شما نیز چنانکه در سایر ملّتها. [14] زیرا که یونانیان و بربرها و حکیمان و جاهلان را هم مدیونم. [15] پس همچنین به اندازه طاقت خود آماده‌ام که شما را نیز که در روم هستید، مژده دهم. [16] زیرا که از انجیل مسیح عار ندارم، چونکه قوّت خداست برای نجات هر کس که ایمان آورد، اوّل یهود و سپس یونانی، [17] که در آن عدالت خدا آشکار می‌شود، از ایمان تا ایمان، چنانکه نوشته شده است که «عادل به ایمان زندگی خواهد نمود.»

متّی 4:‏25- 5: 13

[25] و گروهی بسیار از جلیل و دِکاپولس و اورشلیم و یهودیه و آن طرف اُردن در عقب او روانه شدند.
[1] عیسی گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. [2] آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد و گفت: [3] «خوشا به حال مسکینان در روح، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است. [4] خوشا به حال ماتمیان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت. [5] خوشا به حال حلیمان، زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد. [6] خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا ایشان سیر خواهند شد. [7] خوشا به حال رحم کنندگان، زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد. [8] خوشا به حال پاک دلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید. [9] خوشا به حال صلح کنندگان، زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد. [10] خوشا به حال زحمت کشان برای عدالت، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است. [11] خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و به خاطر من هر سخن بد به ضدّ شما به دروغ بگویند. [12] خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است. زیرا که به همینطور بر انبیا قبل از شما جفا می‌رسانیدند. [13] «شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس تالالائوس

تالالائوس در لبنان متولد شد. نام پدرش بِروکیوس و نام مادرش رومیلا بود. او جوانی هجده‌ساله، خوش‌چهره، بلندقد و دارای موهای بورِ مایل به سرخ بود. حرفه‌اش طبابت بود. او در زمان سلطنت نومِریان برای مسیح رنج کشید. هنگامی که با شجاعت ایمان خود به مسیح خداوند را در برابر قاضی و شکنجه‌گر اعتراف کرد، قاضی به دو جلاد، الکساندر و آستِریوس، دستور داد که زانوهای او را با مته سوراخ کنند، طنابی از میان استخوان‌های سوراخ‌شده عبور دهند و او را از درخت بیاویزند. اما خداوند به‌وسیلهٔ نیرویی نامرئی، بینایی جلادان را گرفت. آنان به‌جای تالالائوس، تخته‌ای را سوراخ کردند و از درخت آویختند. وقتی قاضی حقیقت را فهمید، گمان کرد که جلادان عمداً چنین کرده‌اند، پس فرمان داد هر دو را تازیانه بزنند. در میان شکنجه، الکساندر و آستریوس فریاد زدند: «خداوند برای ما زنده است، و از این پس ما نیز مسیحی خواهیم بود. ما به مسیح ایمان داریم و برای او رنج می‌کشیم.»

وقتی قاضی این سخنان را شنید، دستور داد هر دو را گردن بزنند. سپس خودِ قاضی مته را برداشت تا زانوهای تالالائوس را سوراخ کند، اما ناگهان دستانش فلج شد و از تالالائوس خواست او را شفا دهد. شهید بی‌گناه مسیح نیز با کمک دعا چنین کرد. پس از آن تالالائوس را در آب انداختند، اما او دوباره زنده در برابر شکنجه‌گر ظاهر شد؛ زیرا در دل از خدا خواسته بود که رنج‌هایش را طولانی کند تا فوراً نمیرد. وقتی او را نزد حیوانات وحشی انداختند، حیوانات پاهایش را لیسیدند و با او مهربان بودند. سرانجام تالالائوس را گردن زدند و او در سال ۲۸۴ وارد حیات جاودانی شد.

شهید مقدس آسکلاس

آسکلاس در شهر آنتینوئه در مصر، در زمان دیوکلتیان، رنج کشید. او را تازیانه زدند، بدنش را خراشیدند و با شمع‌های افروخته سوزاندند، اما تا پایان در ایمان استوار ماند. زمانی که شکنجه‌گرش، آریان، با قایق از رود نیل عبور می‌کرد، آسکلاس با دعا قایق را در وسط رود متوقف کرد و اجازه نداد حرکت کند تا زمانی که آریان نوشت که به مسیح به‌عنوان خدای واحد و قادر مطلق ایمان دارد. اما آریان این معجزه را به جادو نسبت داد، آنچه نوشته بود فراموش کرد و دوباره به شکنجهٔ مرد خدا ادامه داد. سرانجام سنگی به گردن آسکلاس بستند و او را در رود نیل انداختند. در روز سوم، مسیحیان بدن او را در کنار رودخانه یافتند، در حالی که سنگ هنوز به گردنش بسته بود؛ همان‌گونه که خودِ شهید پیش از مرگ پیشگویی کرده بود. آنان با احترام او را دفن کردند. این رویداد در سال ۲۸۷ رخ داد.

شهید مقدس لئونیداس نیز همراه او رنج کشید. آریان، شکنجه‌گر آنان، بعدها توبه کرد، با تمام قلب به مسیح ایمان آورد و آشکارا ایمانش را در برابر بت‌پرستان اعلام کرد. بت‌پرستان نیز او را کشتند و بدین‌سان آریان، که زمانی شکنجه‌گر مسیحیان بود، شایستهٔ تاج شهادت برای مسیح شد.

استفانِ پیپِری مکرم

این قدیس در خاندان نیکشیچ، در روستای ژوپا، از والدینی فقیر اما دیندار به نام رادویه و یاتسیما به دنیا آمد. طبق سنت، او ابتدا در صومعهٔ موراچا زندگی زاهدانه داشت و رئیس آن صومعه بود. ترک‌ها او را از موراچا بیرون کردند، بنابراین در روواچکی، تورمانْی، در مکانی که امروز «چِلیشته» نامیده می‌شود، ساکن شد. بعدها در حجره‌ای در پیپری اقامت گزید و تا پایان عمر در زحمت، ریاضت و زندگی خداپسندانه باقی ماند. او در ۲۰ می ۱۶۹۷در خداوند آرمید. آثار مقدس او هنوز در همان‌جا قرار دارد و با معجزات بسیار، مسیح خدا و استفان، قدیس خدا، را جلال می‌دهد.

راهبان زبولون و سوسانا

زبولون و سوسانا، از کاپادوکیه، والدینِ نینا، روشنگر گرجستان و برابر با رسولان بودند.

زبولون از خانواده‌ای اشرافی و مسیحی در کاپادوکیه (شهر کولاسترا) برخاست و به خدمت در ارتش روم رسید و به عنوان یکی از فرماندهان نظامی امپراتوری فعالیت می‌کرد. او در نبردی علیه اقوامی که روم را تهدید می‌کردند شرکت داشت و در آن جنگ، پادشاه دشمن را اسیر کرد. با درخواست اسیران، زبولون از امپراتور و اسقف روم خواست تا اجازه دهند پیش از اعدام، ایمان مسیحی را بپذیرند. آنان تعمید یافتند و پس از آن با ایمان به مسیح، خود را برای شهادت آماده کردند، هرچند بعدها به درخواست زبولون، امپراتور برخی از آنان را بخشید. سپس زبولون به اورشلیم رفت و دارایی خود را میان فقرا تقسیم کرد. سوسانا نیز همراه برادرش، اسقف اورشلیم، یوفینالوس، به اورشلیم رفت و در خدمت کلیسا و نیازمندان زندگی کرد. او زندگی خود را وقف کمک به زنان فقیر و بیمار نمود.

پس از ازدواج زبولون و سوسانا، آنان مدتی در کاپادوکیه زندگی کردند و در آنجا نینا، قدیسه برابر با رسولان، به دنیا آمد. آنان دخترشان را با ایمان و خدمت به فقرا تربیت کردند. وقتی نینا ۱۲ ساله شد، خانواده دوباره به اورشلیم رفتند و تمام دارایی خود را به فقرا بخشیدند. زبولون پس از دریافت برکت از اسقف اورشلیم، خانواده را ترک کرد و به زندگی زاهدانه در میان گوشه‌نشینان پرداخت. سوسانا و نینا در اورشلیم ماندند و به خدمت زنان فقیر و بیمار ادامه دادند.

در سال ۱۹۹۶، کلیسای ارتدکس گرجستان این دو قدیس را به عنوان قدیسین رسمی کلیسا اعلام کرد.


سرود ستایش

شهید مقدس تالالائوس

ای انسان‌ها و فرشتگان، گوش فرا دهید—
تالالائوس در رنج و در لحظهٔ مرگ
چنین به خدا دعا کرد:

«ای خداوند، آفرینندهٔ جهان،
رحمت از آنِ توست و انتقام نیز از آنِ تو!

به تو دعا می‌کنم: زندگی مرا طولانی کن،
تا برای تو درد بیشتری تحمل کنم.

در حقیقت، اندک رنج کشیده‌ام
تا شایستهٔ ملکوت تو گردم.

رنج‌های تو بر جلجتا هولناک بود،
ای بی‌گناه، تو دردهای سهمگینی تحمل کردی!

برای گناهکاران باید این رنج‌ها سخت‌تر باشد،
تا با شکنجه پاک شوند
و شایستهٔ دریافت نجات گردند.»

آنچه تالالائوسِ شگفت‌انگیز دعا کرد،
از سوی خدا به او عطا شد.

درخواست‌هایش گران‌بها بود؛
خدا رنج‌های فراوانی به او اجازه داد.

تالالائوس تا پایان همه‌چیز را تحمل کرد،
همه را با شادی و شکرگزاری.

او از رنجی به رنج دیگر می‌رفت،
چنان‌که از جشنی به جشنی بزرگ‌تر.

بدین‌گونه این قدیس، ارتدوکسی را جلال می‌دهد!


تأمل

هنگامی که انسانی وجدان مسیحی پیدا می‌کند، با غیرت برای اصلاح زندگی خود و خشنود ساختن خدا تلاش می‌کند. برای او، دیگر امور اهمیتی چندانی ندارند. ما نمونه‌هایی از چنین انسان‌هایی را نه تنها در میان راهبان بزرگ و پدران روحانی، بلکه حتی در میان فرمانروایان قدرتمند نیز می‌بینیم. امپراتور تئودوسیوس کبیر نمونه‌ای از این دست است که برای مدتی کوتاه به بدعت دچار شد، اما پس از آن توبه کرد. قدیس آمبروس، که پیش‌تر از منتقدان او بود، بر پیکر بی‌جانش چنین گفت: «من این مرد را دوست داشتم که خود را از همهٔ نشانه‌های امپراتوری خلع کرد و در کلیسا آشکارا گناه خود را می‌گریست و با آه و اشک، طلب آمرزش می‌کرد. آنچه مردمان عادی از انجامش شرم دارند، امپراتور از آن شرم نداشت. پس از پیروزی باشکوهش بر دشمنان امپراتوری، تصمیم گرفت تا بازگشت پسرانش به عشای ربانی نزدیک نشود، تنها به این دلیل که دشمنانش در جنگ کشته شده بودند.»


تعمق

تعمق درباره خداوند روح‌القدس به عنوان الهام‌بخش حلیم و مهربان:
۱. چگونه او در طول قرون، حلم و مهربانی را به زاهدان و گوشه‌نشینان الهام کرد؛
۲. چگونه او به تمام جان‌های حقیقتاً توبه‌کار، در گذشته و حتی امروز، حلم و مهربانی الهام کرده و می‌کند.


موعظه

موعظه
— دربارهٔ روح جهان و روحی که از خداست —
« لیکن ما روح جهان را نیافته‌ایم، بلکه آن روح که از خداست.» (اول قرنتیان ۲ :۱۲)
ای برادران، روح این جهان روحِ تکبر و قساوت است، و روح خدا، روحِ حلم و مِهربانی ست. رسول خدا به‌صراحت اعلام می‌کند که پیروان مسیح، روح این جهان را نیافته‌اند، بلکه روحی را که «از خداست»؛ یعنی آنکه از پدر سرچشمه می‌گیرد همچون عطری خوش از گل‌ها، و چون رایحه‌ای نیک، بر جان انسان ریخته می‌شود و او را نیرومند، روشن، آرام، سپاسگزار و خوش‌خو می‌گرداند.
انسان، به طبیعت خود، حلیم و مهربان است. قدیس تِرتولیان می‌نویسد: «روحِ انسان به ذات خود مسیحی است.» اما روح این جهان، جان را تحریک‌پذیر و خشمگین می‌سازد. روح این جهان، از بره‌ها گرگ می‌سازد، در حالی‌که روحی که از خداست، از گرگ‌ها بره می‌سازد.
رسول می‌افزاید که ما روح خدا را یافته‌ایم «تا آنچه خداوند به ما عطا فرموده است، بدانیم» (اول قرنتیان ۲ :۱۲). بنابراین، تا آنچه را که از خدا در ماست و آنچه را که از او نیست تشخیص دهیم، و شیرینی آنچه از خداست را بچشیم، و تلخی آنچه را که از او نیست — بلکه از روح این جهان است — احساس کنیم. تا زمانی که انسان بیرون از طبیعت راستین خود، در پایین‌تر از شأن خود قرار دارد، تلخی را شیرین می‌پندارد و شیرینی را تلخ. اما هنگامی که به‌واسطهٔ روح خدا، به طبیعت واقعی خویش بازمی‌گردد، آنگاه شیرینی را به‌راستی شیرین و تلخی را واقعاً تلخ می‌یابد.
چه کسی می‌تواند انسان را به سوی خدا بازگرداند؟ چه کسی می‌تواند انسان را از تلخی سمی گناه شفا بخشد؟ چه کسی می‌تواند از راه تجربه، او را در تشخیص شیرینی راستین از تلخی راهنمایی کند؟ هیچ‌کس، جز روحی که از خداست.
پس ای برادران، بیایید دعا کنیم که خدا روح‌القدس خود را بر ما عطا فرماید، همان‌گونه که بر رسولان و مقدسین خود عطا فرمود. و چون آن روح‌القدس در ما ساکن شود، پادشاهی خدا در ما برقرار خواهد شد، که در آن همه چیز خودِ شیرینی است — تنها نیکی، تنها نور، تنها حلم و تنها مِهربانی.
ای روح‌القدس، ای روح حلم و مهربانی، بیا و در ما ساکن شو.
جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!