آیات روز
تقویم جدید
زکریا 8: 7-17
[7] «یهوه صبایوت چنین میگوید: اینک من قوم خود را از زمین مشرق و از زمین مغرب آفتاب خواهم رهانید. [8] و ایشان را خواهم آورد که دراورشلیم سکونت نمایند و ایشان قوم من خواهندبود و من براستی و عدالت خدای ایشان خواهم بود. [9] یهوه صبایوت چنین میگوید: دستهای شما قوی شودای کسانی که در این ایام این کلام را از زبان انبیا شنیدید که آن در روزی که بنیادخانه یهوه صبایوت را برای بنا نمودن هیکل نهادند واقع شد. [10] زیرا قبل از این ایام مزدی برای انسان نبود و نه مزدی به جهت حیوان؛ و بهسبب دشمن برای هرکه خروج و دخول میکردهیچ سلامتی نبود و من همه کسان را به ضدیکدیگر واداشتم. [11] اما الان یهوه صبایوت میگوید: من برای بقیه این قوم مثل ایام سابق نخواهم بود. [12] زیرا که زرع سلامتی خواهد بودو مو میوه خود را خواهد داد و زمین محصول خود را خواهد آورد و آسمان شبنم خویش راخواهد بخشید و من بقیه این قوم را مالک جمیع این چیزها خواهم گردانید. [13] و واقع خواهد شد چنانکه شماای خاندان یهودا وای خاندان اسرائیل در میان امتها (مورد)لعنت شدهاید، همچنان شما را نجات خواهم داد تا (مورد) برکت بشوید؛ پس مترسید ودستهای شما قوی باشد. [14] زیرا که یهوه صبایوت چنین میگوید: چنانکه قصد نمودم که به شما بدی برسانم حینی که پدران شماخشم مرا به هیجان آوردند و یهوه صبایوت میگوید که از آن پشیمان نشدم. [15] همچنین در اینروزها رجوع نموده، قصد خواهم نمود که به اورشلیم و خاندان یهودا احسان نمایم. پس ترسان مباشید. [16] و این است کارهایی که بایدبکنید: با یکدیگر راست گویید و در دروازه های خود انصاف و داوری سلامتی را اجرا دارید. [17] و در دلهای خود برای یکدیگر بدی میندیشید و قسم دروغ را دوست مدارید، زیراخداوند میگوید از همه این کارها نفرت دارم.»
زکریا 8: 19-23
[19] «یهوه صبایوت چنین میگوید: روزه ماه چهارم و روزه ماه پنجم و روزه ماه هفتم و روزه ماه دهم برای خاندان یهودا به شادمانی و سرور وعیدهای خوش مبدل خواهد شد پس راستی وسلامتی را دوست بدارید. [20] یهوه صبایوت چنین میگوید: بار دیگر واقع خواهد شد که قومها و ساکنان شهرهای بسیار خواهند آمد. [21] و ساکنان یک شهر به شهر دیگر رفته، خواهندگفت: بیایید برویم تا از خداوند مسالت نماییم ویهوه صبایوت را بطلبیم و من نیز خواهم آمد. [22] و قوم های بسیار و امت های عظیم خواهندآمد تا یهوه صبایوت را در اورشلیم بطلبند و ازخداوند مسالت نمایند. [23] یهوه صبایوت چنین میگوید در آن روزها ده نفر از همه زبانهای امتها به دامن شخص یهودی چنگ زده، متمسک خواهند شد و خواهند گفت همراه شما میآییم زیرا شنیدهایم که خدا با شمااست.»
تقویم قدیم
اشعیا 6: 1-12
اشعیا 6: 1-12[1] در سالی که عزیا پادشاه مرد، خداوند رادیدم که بر کرسی بلند و عالی نشسته بود، و هیکل از دامنهای وی پر بود. [2] و سرافین بالای آن ایستاده بودند که هر یک از آنها شش بال داشت، و با دو از آنها روی خود را میپوشانید و بادو پایهای خود را میپوشانید و با دو پروازمی نمود. [3] و یکی دیگری را صدا زده، میگفت: «قدوس قدوس قدوس یهوه صبایوت، تمامی زمین از جلال او مملو است.» [4] و اساس آستانه ازآواز او که صدا میزد میلرزید و خانه از دود پرشد. [5] پس گفتم: «وای بر من که هلاک شدهام زیراکه مرد ناپاک لب هستم و در میان قوم ناپاک لب ساکنم و چشمانم یهوه صبایوت پادشاه را دیده است.» [6] آنگاه یکی از سرافین نزد من پرید و در دست خود اخگری که با انبر از روی مذبح گرفته بود، داشت. [7] و آن را بر دهانم گذارده، گفت که «اینک این لبهایت را لمس کرده است و عصیانت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» [8] آنگاه آواز خداوند را شنیدم که میگفت: «که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک مرا بفرست.» [9] گفت: «برو و به این قوم بگو البته خواهید شنید، اما نخواهید فهمید و هرآینه خواهید نگریست اما درک نخواهید کرد. [10] دل این قوم را فربه ساز و گوشهای ایشان را سنگین نما و چشمان ایشان را ببند، مبادا با چشمان خودببینند و با گوشهای خود بشنوند و با دل خود بفهمند و بازگشت نموده، شفا یابند.» [11] پس من گفتم: «ای خداوند تا به کی؟» او گفت: «تا وقتی که شهرها ویران گشته، غیر مسکون باشد و خانه هابدون آدمی و زمین خراب و ویران شود. [12] وخداوند مردمان را دور کند و در میان زمین خرابیهای بسیار شود.
پیدایش 5: 1-24
پیدایش 5: 1-24[1] این است کتاب پیدایش آدم. در روزی که خدا آدم را آفرید، به شبیه خدا او راساخت. [2] نر و ماده ایشان را آفرید. و ایشان رابرکت داد و ایشان را «آدم» نام نهاد، در روزآفرینش ایشان. [3] و آدم صد و سی سال بزیست، پس پسری به شبیه و بصورت خود آورد، و او را شیث نامید. [4] وایام آدم بعد از آوردن شیث، هشتصد سال بود، وپسران و دختران آورد. [5] پس تمام ایام آدم که زیست، نهصد و سی سال بود که مرد. [6] و شیث صد و پنج سال بزیست، و انوش را آورد. [7] وشیث بعد از آوردن انوش، هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد. [8] و جمله ایام شیث، نهصد و دوازده سال بود که مرد. [9] و انوش نود سال بزیست، و قینان را آورد. [10] و انوش بعداز آوردن قینان، هشتصد و پانزده سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. [11] پس جمله ایام انوش نهصد و پنج سال بود که مرد. [12] و قینان هفتاد سال بزیست، و مهللئیل را آورد. [13] و قینان بعد از آوردن مهللئیل، هشتصد و چهل سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. [14] و تمامی ایام قینان، نهصد و ده سال بود که مرد. [15] ومهللئیل، شصت و پنج سال بزیست، و یارد را آورد. [16] و مهللئیل بعد از آوردن یارد، هشتصد وسی سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. [17] پس همه ایام مهللئیل، هشتصد و نود و پنج سال بود که مرد. [18] و یارد صد و شصت و دو سال بزیست، و خنوخ را آورد. [19] و یارد بعد از آوردن خنوخ، هشتصد سال زندگانی کرد و پسران ودختران آورد. [20] و تمامی ایام یارد، نهصد وشصت و دو سال بود که مرد. [21] و خنوخ شصت وپنج سال بزیست، و متوشالح را آورد. [22] و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سیصد سال با خدا راه میرفت و پسران و دختران آورد. [23] و همه ایام خنوخ، سیصد و شصت و پنج سال بود. [24] وخنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد، زیرا خدااو را برگرفت.
امثال 6: 3-20
امثال 6: 3-20[3] پسای پسرمن، این را بکن و خویشتن را رهایی ده چونکه بهدست همسایه ات افتادهای. برو و خویشتن رافروتن ساز و از همسایه خود التماس نما. [4] خواب را به چشمان خود راه مده، و نه پینکی رابه مژگان خویش. [5] مثل آهو خویشتن را از کمندو مانند گنجشک از دست صیاد خلاص کن. [6] ای شخص کاهل نزد مورچه برو، و درراههای او تامل کن و حکمت را بیاموز، [7] که وی را پیشوایی نیست و نه سرور و نه حاکمی. [8] اماخوراک خود را تابستان مهیا میسازد و آذوقه خویش را در موسم حصاد جمع میکند. [9] ای کاهل، تا به چند خواهی خوابید و از خواب خودکی خواهی برخاست؟ [10] اندکی خفت و اندکی خواب، و اندکی بر هم نهادن دستها به جهت خواب. [11] پس فقر مثل راهزن بر تو خواهد آمد، و نیازمندی بر تو مانند مرد مسلح. [12] مرد لئیم و مرد زشت خوی، با اعوجاج دهان رفتار میکند. [13] با چشمان خود غمزه میزند و با پایهای خویش حرف میزند. باانگشتهای خویش اشاره میکند. [14] در دلش دروغها است و پیوسته شرارت را اختراع میکند. نزاعها را میپاشد. [15] بنابراین مصیبت بر او ناگهان خواهد آمد. در لحظهای منکسر خواهد شد وشفا نخواهد یافت. [16] شش چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد، بلکه هفت چیز که نزد جان وی مکروه است. [17] چشمان متکبر و زبان دروغگو، ودستهایی که خون بیگناه را میریزد. [18] دلی که تدابیر فاسد را اختراع میکند. پایهایی که درزیان کاری تیزرو میباشند. [19] شاهد دروغگو که به کذب متکلم شود. و کسیکه در میان برادران نزاعها بپاشد. [20] ای پسر من اوامر پدر خود را نگاه دار وتعلیم مادر خویش را ترک منما.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس لئو، اسقف کاتانیا
در شهر کاتانیا، در دامنهٔ کوه آتشفشانی اِتنا، قدیس لئو میزیست؛ شبانی نیکو و آموزگاری دلسوز برای مردم. او دلسوزی فراوانی نسبت به بیماران و فقیران داشت. غیرت او برای ایمان به همان اندازه بزرگ بود که محبتش نسبت به نیازمندان. جادوگری به نام هِلیودوروس در کاتانیا ظاهر شد و با فریبها و توهّمات گوناگون مردم را گمراه میکرد و جوانان شهر را بهشدت فاسد میساخت.
روزی در هنگام برگزاری خدمات الهی، هلیودوروس وارد کلیسای خدا شد و به اعمال ناپاک خود پرداخت. قدیس لئو به سوی او رفت، او را به یک سوی ردای اسقفی خود بست و به میدان شهر کشاند. در آنجا فرمان داد آتشی بزرگ برافروزند. هنگامی که آتش زبانه میکشید، لئو در میان شعلهها ایستاد و هلیودوروس را به درون آتش کشید. هلیودوروس کاملاً سوخت و نابود شد، اما لئو زنده و بیگزند ماند. همهٔ کسانی که بهدست هلیودوروس افسون شده بودند و او را موجودی الهی میپنداشتند، شرمنده شدند.
لئوی دلسوز و غیور در سراسر پادشاهی بهعنوان معجزهگری بزرگ شناخته شد که با معجزات درخشان خود به مردم یاری میرسانْد. هنگامی که لئو مسیر زندگی زمینی خود را به پایان رساند، نزد خداوند ساکن شد، و از بقایای مقدس او مُرّ شفابخش جاری گشت. او در سدهٔ هشتم آرام گرفت.

شهید مقدس، سادوک
سادوک پس از قدیس سیمئون اسقفِ ایران بود. روزی قدیس سیمئون در رؤیا بر او ظاهر شد و گفت: «دیروز من—امروز تو!» سادوک این سخن را چنین برای گلهٔ خود تفسیر کرد: «سال گذشته من [سیمئون] رنج کشیدم، و امسال تو [سادوک] رنج خواهی کشید.» بهراستی نیز در همان سال، شاه شاپور او را همراه با بسیاری از روحانیان و ایمانداران دستگیر کرد و به محاکمه آورد. شاپور نخست فرمان داد که آتش و خورشید را بهعنوان خدایان پرستش کنند. سادوک پاسخ داد: «ما با اشتیاق آمادهایم برای خدای خود بمیریم، اما نه خورشید را میپرستیم و نه آتش را.»
پس از آن، آنان شکنجه شدند و به مرگ با گردن زدن محکوم گشتند. پیش از آنکه گردن زده شوند، سادوک دعایی به درگاه خدا فرستاد: «ای خداوند، ما را با خون خود از گناهانمان بشوی!» سادوک همراه با کاهنان و ایماندارانش، بدنهای خود را با جلال به مرگ سپردند و جانهایشان را به خدای جاودان. آنان در سال ۳۴۲ یا ۳۴۴ رنج کشیدند.
سرود ستایش
قدیس سادوک
خورشید چیست؟ چشمی که نمیبیند.
آتش چیست؟ خادمی بیعقل.
شاه شاپور به سادوک گفت:
«خورشید و شعله را بپرست،
خدایانی که بر جهان حکم میرانند،
بر پایهٔ تعلیم زرتشتِ دانا.»
سادوک با ملایمت به امپراتور پاسخ داد:
«ای امپراتور، سلامت و شادی از آنِ تو باد،
اما کِی عاقل در برابر بیعقل سر فرود میآورد؟
کِی خردمند در برابر بیخرد سجده میکند؟
خورشید—زیبا چون آفریدهٔ خدا،
شعله—شگفتانگیز چون خادمِ انسانها؛
اما آیا مخلوق میتواند جای خالق را بگیرد؟
آیا مرده میتواند جای زنده را پر کند؟
آیا نقش از نقاش برتر است؟
آیا گاوآهن از شخمزن گرانبهاتر است؟
در آسمانها، ای امپراتور، تنها یک خدا هست،
قادر مطلق، خردمند، زیبا و نیکو،
آفرینندهٔ جهانِ دیدنی و نادیدنی،
طراحِ همهٔ آفریدهها.
او بخشندهٔ همهٔ عطایای نیک است،
دوستدار انسان و قادر مطلق.
پسر یگانهٔ او, او را آشکار ساخت.
او ما را از خطاهای ایرانیان رهانید،
به ما آموخت که فراتر از طبیعت بایستیم،
و چهرهٔ خود را به سوی خالق بازگردانیم،
تا تمام جان خود را به سوی آسمان بالا بریم—
آنجا که میهنِ ماست،
میهنِ فرشتگان و انسانها.»
چنین گفت سادوک—و شاپور او را گردن زد.
تأمل
آب از زمین لطیفتر است؛ آتش از آب لطیفتر است؛ هوا از آتش لطیفتر است؛ برق از هوا لطیفتر است. با این حال، هوا در مقایسه با جهان روحانی عنصری متراکم است و برق در مقایسه با جهان روحانی عنصری متراکم است.
برق بسیار لطیف است اما صدا از برق لطیفتر است؛ فکر از صدا لطیفتر است؛ روح از افکار لطیفتر است.
هوا لطیف است و صدا را تا مسافتهای دور حمل میکند. برق لطیف است و نور را تا مسافتهای دور حمل میکند. با این حال، چقدر بیشتر هر عمل، هر کلمه و هر فکر شما به تمام انتهای جهان روحانی حمل میشود. اوه چقدر وحشتناک است که اعمال گناهآلود انجام دهی و کلمات گناهآلود بگویی و افکار دیوانهوار بپرورانی! به چه فاصلههای غیرقابل اندازهگیریای روی امواج دریای روحانی جمع میشوند! اما به جزئیات جهان ناشناخته وارد نشو. نکتهی اصلی این است که بدانی و اندازهگیری کنی که چگونه همهی اعمال، کلمات و افکار تو به ناچار تأثیری بر هر چهار جهت ایجاد میکنند: بر خدا و جهان روحانی، بر طبیعت، بر انسانها و بر روح تو. اگر خود را در این دانش تمرین دهی، به سطح بالاتری از هوشیاری نجاتبخش دست خواهی یافت.
تعمق
تعمق درباره گفتگوی خداوند عیسی با نیقودیموس (یوحنا، فصل ۳):
۱. چگونه نیقودیموس، حتی با اینکه معلمی در اسرائیل بود، به طور کامل امور روحانی را درک نمیکرد؛
۲. چگونه خداوند ما عمداً گفتگو را با سؤال تولد روحانی آغاز کرد – سؤالی که برای ذهن نیقودیموس بسیار غیرقابل دسترس بود – تا با این کار او را به فروتنی برساند و پس از آن او را مانند زمینی خوب پرورش دهد؛
۳. چگونه در ابتدا، نیقودیموس با تردید و خجالت به سوی مسیح آمد (همانطور که امروزه بیشتر دانشمندان ما انجام میدهند) و بعداً با جسارت بیشتر.
موعظه
– دربارهی داوری و محکومیت –
“هر که به او ایمان آورد، محکوم نخواهد شد، اما هر که ایمان نیاورد، همین حالا محکوم شده است” (یوحنا ۳ :۱۸).
کسی که به مسیح خداوند ایمان دارد محکوم نمیشود، زیرا او تنها خود را داوری میکند و گامهای خود را به سوی نوری که پیش روی اوست هدایت میکند. مانند انسانی در تاریکی عمیق که گامهای خود را بر اساس شمعی که در دست دارد تنظیم میکند، کسی که به مسیح ایمان دارد نیز چنین است، یعنی کسی که به دنبال مسیح به عنوان نوری در تاریکیِ زندگی، حرکت کرده است.
کسی که ایمان ندارد “همین حالا محکوم شده است.” یعنی کسی که راهنمایی در مسیر ناشناخته ندارد، به محض اینکه اولین قدم را برداشت، راه خود را گم کرد و گمراه شد. کسی که به مسیح ایمان ندارد، به نادانی، ضعف، خشم، تلوتلو خوردن در جادههای پیچدار و درهمتنیده، به رذیلت، ناامیدی و شاید حتی به خودکشی محکوم شده است. او در دو جهان محکوم شده است: در این جهان به وجودی فیزیکی بیمعنا و فریبنده و در جهان دیگر، به لعنت ابدی! اوه چقدر تاریک است راه فرزندان بیایمانی و چقدر عمیق است پرتگاه بین هر قدم اول و سوم آنها!
ای خداوند، ای بخشندهی مطلق، در حقیقت ما کسی را نداریم که به او و به آنچه او میگوید ایمان داشته باشیم، جز تو. تو نجاتدهندهی ما از تاریکی، گناه و مرگ هستی.
تو را تا به ابد جلال و سپاس باد. امین