آیات روز
تقویم جدید
لوقا 24:12-35 ( انجیل صبح)
[12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت. [13] و اینک در همان روز دو نفر از ایشان میرفتند به سوی دهکدهای که از اورشلیم به مسافت، شصت تیر پرتاب دور بود و عِمائوس نام داشت. [14] و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو می کردند. [15] و چون ایشان در مکالمه و مباحثه میبودند، ناگاه خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد. [16] ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند. [17] او به ایشان گفت: «چه حرفها است که با یکدیگر میزنید و راه را به کدورت میپیمایید؟» [18] یکی که کِلیوپاس نام داشت در جواب وی گفت: «مگر تنها شخص غریب در اورشلیم تو هستی که از آنچه در این روزها در اینجا واقع شد، با خبر نیستی؟» [19] به ایشان گفت: «چه چیز است؟» گفتندش: «دربارهٔ عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در عمل و تعلیم در حضور خدا و تمام قوم، [20] و چگونه سران کاهنان و حکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او را مصلوب ساختند. [21] امّا ما امیدوار بودیم که همین است آنکه میباید اسرائیل را نجات دهد و علاوه بر این همه، امروز از وقوع این چیزها روز سوم است، [22] و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که صبحگاهان نزد قبر رفتند، [23] و بدن او را نیافته آمدند و گفتند که فرشتگان را در رویا دیدیم که گفتند او زنده شده است. [24] و جمعی از رفقای ما به سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند، لیکن او را ندیدند.» [25] عیسی به ایشان گفت: «ای بیفهمان و سست دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفتهاند! [26] آیا نمیبایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟» [27] پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود. [28] و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود. [29] و ایشان اصرار کرده، گفتند که «با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده.» پس داخل گشته با ایشان توقف نمود. [30] و چون با ایشان نشسته بود نان را گرفته برکت داد و پاره کرده به ایشان داد. [31] که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند و همان لحظه از ایشان غایب شد. [32] پس با یکدیگر گفتند: «آیا دل در درون ما نمیسوخت، وقتی که در راه با ما صحبت میکرد و کتب را برای ما تفسیر میکرد؟» [33] و در آن لحظه برخاسته به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده [34] میگفتند: «خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.» [35] و آن دو نفر نیز از سرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.
غَلاطیان 2:16-20 (رساله، یکشنبه پس از برافراشتن صلیب)
“امّا چونکه یافتیم که هیچکس از اعمال شریعت عادل شمرده نمیشود، بلکه به ایمان به عیسی مسیح، ما هم به مسیح عیسی ایمان آوردیم تا از ایمان به مسیح و نه از اعمال شریعت عادل شمرده شویم، زیرا که از اعمال شریعت هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد. امّا اگر چون عدالت در مسیح را میطلبم، خود هم گناهکار یافت شویم، آیا مسیح خادم گناه است؟ به هیچ وجه! زیرا اگر باز بنا کنم آنچه را که خراب ساختم، بدون شک ثابت میکنم که خود نافرمانم. از آن رو که من توسط شریعت نسبت به شریعت مردم تا نسبت به خدا زندگی کنم. با مسیح مصلوب شدهام، ولی زندگی میکنم لیکن نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی میکند. و زندگانی که اکنون در جسم میکنم، به ایمان بر پسر خدا میکنم که مرا محبّت نمود و خود را برای من داد. ”
دوّم قرنتیان 6:1-10
[1] پس چون همکاران او هستیم، التماس مینماییم که فیض خدا را بیفایده نیافته باشید. [2] زیرا میگوید: «در وقت مقبول تو را مستجاب فرمودم و در روز نجات تو را یاری کردم.» اینک اکنون زمان مقبول است؛ اینک الان روز نجات است. [3] در هیچ چیز لغزش نمیدهیم که مبادا خدمت ما ملامت کرده شود، [4] بلکه در هر امری خود را ثابت میکنیم که خادمان خدا هستیم: در صبر بسیار، در زحمات، در نیازها، در تنگیها، [5] در تازیانهها، در زندانها، در آشوبها، در محنتها، در بیخوابیها، در گرسنگیها، [6] با پاکی، با معرفت، با حلم، با مهربانی، با روح القدس، با محبّت بیریا، [7] با کلام حق، با قوت خدا، با اسلحه عدالت بر طرف راست و چپ، [8] در عزت و ذلّت و بدنامی و نیکنامی. چون گمراه کنندگان و اینک راستگو هستیم؛ [9] چون گمنام و اینک شناخته شده؛ چون در حالت مرگ و اینک زنده هستیم؛ چون مجازات شده، امّا مقتول نه، [10] چون غمگین، ولی دائم شادمان؛ چون فقیر و اینک بسیاری را دولتمند میسازیم؛ چون بیچیز، امّا مالک همه چیز.
مَرقُس 8:34-9: 1 (انجیل، یکشنبه پس از برافراشتن صلیب)
پس مردم را با شاگردان خود خوانده، گفت: «هر که خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته، مرا پیروی نماید. زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد؛ و هر که جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند. زیرا که شخص را چه سود دارد هر گاه تمام دنیا را ببرد و نفس خود را ببازد؟ یا آنکه آدمی چه چیز را به عوض جان خود بدهد؟ زیرا هر که در این فرقه زناکار و خطاکار از من و سخنان من شرمنده شود، پسر انسان نیز وقتی که با فرشتگان مقدّس در جلال پدر خویش آید، از او شرمنده خواهد گردید.»”
“و به ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم بعضی از ایستادگان در اینجا میباشند که تا پادشاهی خدا را که به قوت میآید نبینند، طعم موت را نخواهند چشید.»
متّی 25:14-30
[14] «زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده غلامان خود را صدا کرد و اموال خود را به ایشان سپرد؛ [15] یکی را پنج قنطار و دیگری را دو و سومی را یک داد، هر یک را فراخور قابلیتش. و بیدرنگ عازم سفر شد. [16] پس آنکه پنج قنطار گرفته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد. [17] و همچنین صاحب دو قنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت. [18] اما آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقدینه آقای خود را پنهان نمود. [19] «بعد از مدت مدیدی آقای آن غلامان آمده از ایشان حساب خواست. [20] پس، آنکه پنج قنطار یافته بود، پیش آمده پنج قنطار دیگر آورده گفت: ‘آقا پنج قنطار به من سپردی، اینک پنج قنطار دیگر سود کردم.’ [21] آقای او به وی گفت: ‘آفرین ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی آقای خود داخل شو! [22] و صاحب دو قنطار نیز آمده گفت: ‘ای آقا دو قنطار تسلیم من نمودی، اینک دو قنطار دیگر سود یافتهام.’ [23] آقایش وی را گفت: ‘آفرین ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار میگمارم. در خوشی آقای خود داخل شو! [24] پس آنکه یک قنطار گرفته بود، پیش آمده گفت: ‘ای آقا! چون تو را میشناختم که مردی تندخو میباشی؛ از جایی که نپاشیدهای، میدروی و از جایی که نیفشاندهای، جمع میکنی. [25] پس ترسان شده رفتم و قنطار تو را زیر زمین پنهان کردم. اینک مال تو موجود است.’ [26] آقایش در جواب وی گفت: ‘ای غلام شریر تنبل! دانستهای که از جایی که نکاشتهام، درو میکنم و از مکانی که نپاشیدهام، جمع میکنم. [27] از همین جهت تو را لازم میبود که نقدینهٔ مرا به صرافّان بدهی تا وقتی که بیایم، مال خود را با سود بیابم. [28] هماکنون آن قنطار را از او گرفته به صاحب ده قنطار بدهید. [29] زیرا به هر که دارد، داده شود و افزونی یابد و از آنکه ندارد، آنچه دارد نیز گرفته شود. [30] و آن غلام بیفایده را در ظلمت بیرون اندازید؛ جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.’
تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 1:26-29 (رساله، شنبه پس از برافراشتن صلیب)
“زیرا ای برادران، دعوت خود را ملاحظه نمایید که بسیاری از نظر معیارهای این دنیا حکیم نیستند و بسیاری توانا نه، و بسیاری شریف نه. بلکه خدا جاهلان جهان را برگزید تا حکیمان را رسوا سازد و خدا ناتوانان عالم را برگزید تا توانایان را رسوا سازد، و خسیسان دنیا و حقیران را خدا برگزید، بلکه نیستیها را، تا هستیها را باطل گرداند. تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند. ”
اوّل قرنتیان 15:39-45
“هر گوشت از یک نوع گوشت نیست، بلکه گوشت انسان، دیگر است و گوشت چارپایان، دیگر و گوشت مرغان، دیگر و گوشت ماهیان، دیگر. و جسمهای آسمانی هست و جسمهای زمینی نیز، لیکن مقام آسمانیها، دیگر و مقام زمینیها، دیگر است، و مقام آفتاب، دیگر و مقام ماه، دیگر و مقام ستارگان، دیگر، زیرا که ستاره از ستاره در مقام فرق دارد. همچنین است زنده شدن مردگان. در فساد کاشته میشود، و در بیفسادی برمیخیزد؛ در ذلّت کاشته میگردد و در جلال برمیخیزد؛ در ضعف کاشته میشود و در قوت برمیخیزد؛ جسم نفسانی کاشته میشود و جسم روحانی برمیخیزد. اگر جسم نفسانی هست، بدون شک روحانی نیز هست. و همچنین نیز نوشته شده است که انسان اوّل یعنی آدم نفس زنده گشت، امّا آدم آخر روح حیاتبخش شد. ”
یوحنا 8:21-30 (انجیل، شنبه پس از برافراشتن صلیب)
“باز عیسی به ایشان گفت: «من میروم و مرا خواهید جُست و در گناهان خود خواهید مرد و جایی که من میروم، شما نمیتوانید آمد.» یهودیان گفتند: «آیا قصد قتل خود دارد که میگوید: ‘به جایی خواهم رفت که شما نمیتوانید آمد؟’» عیسی ایشان را گفت: «شما از پایین میباشید، امّا من از بالا. شما از این جهان هستید، لیکن من از این جهان نیستم. از این جهت به شما گفتم که در گناهان خود خواهید مرد، زیرا اگر باور نکنید که من هستم، در گناهان خود خواهید مرد.» به او گفتند: «تو کیستی؟» عیسی به ایشان گفت: «همانم که از اوّل نیز به شما گفتم. من چیزهای بسیار دارم که دربارهٔ شما بگویم و حکم کنم؛ لیکن آنکه مرا فرستاد، حق است و من آنچه از او شنیدهام، به جهان میگویم.» ایشان نفهمیدند که به ایشان دربارهٔ پدر سخن میگوید. عیسی به ایشان گفت: «وقتی که پسر انسان را بلند کردید، آن وقت خواهید دانست که من هستم و از خود کاری نمیکنم، بلکه به آنچه پدرم مرا تعلیم داد، تکلّم میکنم. و او که مرا فرستاد، با من است و پدر مرا تنها نگذارده است، زیرا که من همیشه کارهای پسندیده او را به جا میآورم.» چون این را گفت، بسیاری به او ایمان آوردند. ”
لوقا 4:31-36
“و به کفرناحوم شهری از جلیل آمده در روزهای سبّت، ایشان را تعلیم میداد. و از تعلیم او در حیرت افتادند، زیرا که کلام او با قدرت میبود. و در کنیسه مردی بود، که روح دیو خبیث داشت و به صدای بلند فریادکنان میگفت: «آه، ای عیسی ناصری، ما را با تو چه کار است؟ آیا آمدهای تا ما را هلاک سازی؟ تو را میشناسم کیستی، ای قدّوس خدا!» پس عیسی او را توبیخ کرده فرمود: «خاموش باش و از وی بیرون آی.» در لحظه دیو او را در میان انداخته، از او بیرون شد و هیچ آسیبی به او نرسانید. پس حیرت بر همه ایشان چیره گشت و یکدیگر را مخاطب ساخته، گفتند: «این چه سخن است که این شخص با قدرت و قوت، ارواح پلید را امر میکند و بیرون میآیند!» ”
مناسبت و قدیسین روز

شهید اعظم مقدس اوستاتیوس (پلاسیداس)
اوستاتیوس در دوران سلطنت امپراتوران تیتوس و تراژان، سردار بزرگ رومی بود. اگرچه او بتپرست بود، پلاسیداس (زیرا این نام بتپرستانه او بود) مردی عادل و رحیم بود، همانند کورنلیوسِ سَنتوریون که توسط پطرس رسول تعمید یافت (اعمال رسولان ۱۰). روزی هنگام شکار، گوزنی را تعقیب کرد. به مشیت خدا، صلیبی میان شاخهای گوزن ظاهر شد و صدای خداوند به پلاسیداس رسید و به او فرمان داد نزد یک کاهن مسیحی برود و تعمید یابد. پلاسیداس همراه با همسرش و دو پسرش تعمید یافت. در هنگام تعمید، نام اوستاتیوس را دریافت کرد؛ همسرش تئوپیسته («وفادار به خدا») و پسرانش آگاپیتوس و تئوپیستوس نام گرفتند. پس از تعمید، او به مکانی بازگشت که در آنجا مکاشفه گوزن را دیده بود و زانو زده، از خدا سپاسگزاری کرد که او را به حقیقت هدایت کرده است. درست در همان هنگام، صدای خداوند بار دیگر بر او ظاهر شد، به او خبر داد که به خاطر نام او رنج خواهد کشید و او را استوار ساخت. سپس اوستاتیوس مخفیانه همراه خانوادهاش روم را ترک کرد، با این قصد که در میان مردم ساده زندگی کند و در محیطی فروتنانه و ناشناخته به خدا خدمت نماید. هنگامی که به مصر رسید، بلافاصله گرفتار آزمایشها شد. بربری شریری همسرش را ربود و هر دو پسرش به دست حیوانات وحشی گرفتار شده و برده شدند. با این حال، آن بربری اندکی بعد جان باخت و کودکان نیز توسط چوپانان از دست حیوانات وحشی نجات یافتند. اوستاتیوس در روستای وادیسیس مصر ساکن شد و پانزده سال در آنجا بهعنوان کارگر مزدبگیر زندگی کرد. سپس بربرها به امپراتوری روم حمله کردند و امپراتور تراژان اندوهگین شد که سردار شجاع، پلاسیداس، را در اختیار ندارد؛ همان کسی که هرگاه میجنگید، پیروزی را به ارمغان میآورد. امپراتور دو تن از افسران خود را فرستاد تا سردار بزرگ را در سراسر امپراتوری جستجو کنند. به مشیت خدا، این افسران (که زمانی همراهان اوستاتیوس بودند) به روستای وادیسیس آمدند، اوستاتیوس را یافتند و او را نزد امپراتور بازگرداندند. اوستاتیوس سپاهی گرد آورد و بربرها را شکست داد. در راه بازگشت به روم، اوستاتیوس همسر و هر دو پسرش را یافت. در این میان، امپراتور تراژان درگذشته بود و امپراتور هادریان بر تخت نشسته بود. هنگامی که هادریان سردار اوستاتیوس را فراخواند تا برای خدایان قربانی تقدیم کند، اوستاتیوس نپذیرفت و خود را مسیحی اعلام کرد. امپراتور او و همسر و پسرانش را تحت شکنجه قرار داد. آنان را نزد حیوانات وحشی افکندند، اما این کار هیچ آسیبی به آنان نرساند. سپس آنان را درون گاوی فلزی و سرخشده از شدت حرارت افکندند. در روز سوم، اجساد مرده آنان بیرون آورده شد، اما آتش هیچ آسیبی به آنان نرسانده بود. بدینسان، این سردار پرافتخار آنچه را از آن قیصر بود به قیصر، و آنچه را از آن خدا بود به خداوند ادا کرد (لوقا ۲۰: ۲۵)، و در پادشاهی جاودان مسیح، خدای ما، مسکن گزید.

قدیس میکائیل، شاهزاده، و قدیس تئودور، بویار
شاهزاده میکائیلِ چرنیگوف، به دعوت خان باتو، همراه با بویار خود، تئودور، از اردوی تاتار دیدار کرد. از آنجا که آنان از پیروی از رسم تاتارها، یعنی عبور از میان آتش و پرستش بتها پیش از حضور در برابر پادشاه، خودداری کردند، سر از بدنشان جدا شد. این واقعه در سال ۱۲۴۴ رخ داد. یادگارهای آنان، که گواه مرگ شهادتگونه آنان برای مسیح خداوند هستند، در کلیسای فرشته اعظم در مسکو آرام گرفتهاند.

شهید مکرم هیلاریون
هیلاریون راهبی آتوسی بود. او در ۲۰ سپتامبر ۱۸۰۴، در کونستانتینوپل، به دست ترکها، با رضایت و رغبت برای ایمان مسیحی رنج کشید. یادگارهای معجزهگر او در کلیسای تجلی خداوند در جزیره پروتی آرام گرفتهاند.
سرود ستایش
شهید اعظم مقدس اوستاتیوس
اوستاتیوس، شگفتیای در میان سرداران،
جان خود را برای خداوند زنده تقدیم کرد.
قدرت و جلال و افتخار سلطنتی را
همچون زباله و کاه دور افکند،
به خاطر مسیح، پادشاه جاودان،
به خاطر حیات حقیقی و جاودان.
هنگامی که صدای عیسی به او سلام کرد،
محبت سوزانی در او پدید آمد
برای مسیح، خدای سراسر جلال—
محبتکننده سراسر جلالِ بشر.
آن صدا در اعماق جانش باقی ماند،
و جهان نتوانست آن را خاموش کند؛
و صلیب درخشانی که سردار دید،
هرگز جان او را ترک نکرد.
صلیب به او بیباکی شگفتانگیز بخشید.
صلیب او را از قدرت دشمن نجات داد،
و همسرش را که همچون صخره وفادار بود نجات بخشید،
و فرزندانش را که دلیر و بافضیلت بودند.
اوستاتیوس بدن خود را به آتش سپرد،
و روح مبارک خود را به خداوند.
ای اوستاتیوس، شهید پرافتخار،
سرباز شکستناپذیر مسیح،
به کلیسای خدا یاری رسان و آن را استوار کن،
تا دیو بدخواه بر آن افترا نزند.
بگذار کلیسا همچون ستارهای بدرخشد،
و خورشید خود، یعنی مسیح، را جلال دهد.
تأمل
خودکشی گناهی مهلک و عملی سرکشی در برابر روحالقدس است؛ همان روحی که حیات میبخشد. خودکشی گناهی بسیار بزرگتر از قتل است، زیرا برای گناه قتل، انسان هنوز میتواند توبه کند؛ اما برای گناه خودکشی دیگر توبهای وجود ندارد. در اینجا دو نمونه از مصیبتهای طاقتفرسا را میآوریم که در برابر آنها شخصی کمدل ممکن بود خودکشی کند، اما در آنها مردان مقدس خدا خود را قهرمان نشان دادند.
قدیس اوستاتیوس در وضعیت دشواری قرار گرفت: یکی از پسرانش را در کنار رودخانه گذاشت، در حالی که پسر دیگر را به ساحل مقابل میبرد، و سپس برای برداشتن پسر نخست بازگشت. در نیمه راه عبور از رودخانه، دید که شیری پسرش را گرفته و با خود برده است. به ساحل دیگر نگاه کرد و دید که گرگی پسر دوم را گرفته و با خود میبرد. شخصی کمدل در چنین شرایطی خود را در آب غرق میکرد و به زندگی خود پایان میداد. اما اوستاتیوس، با آنکه از اندوه غرق شده بود، خودکشی نکرد، بلکه با امید به خدا پانزده سال بهعنوان کارگر مزدبگیر زندگی کرد. این مرد شکیبا زنده ماند تا بار دیگر دو پسرش را ببیند. بدینسان، خدا ایمان و شکیبایی او را پاداش داد.
قدیس هیلاریون در جوانی مجبور شد مسلمان شود، اما وجدانش بهطرزی بیرحمانه او را عذاب میداد و به هیچوجه آرامش نداشت. او به ایمان مسیحی بازگشت، راهب شد و بدن خود را به روزههای شدید و هرگونه رنج دشوار ریاضتکشانه سپرد. با این حال، آرامش روحش به او بازنگشت. شخصی کمدل و کمایمان ممکن بود خودکشی کند. اما هیلاریون راهی بینهایت بهتر را برگزید. او همراه با پدر روحانی خود، بساریون، به کونستانتینوپل رفت و نهتنها در دربار سلطان آشکارا ایمان مسیحی را اعتراف کرد، بلکه حتی به او توصیه کرد که به روسیه برود و تعمید یابد. این جوان شجاع پس از آنکه مورد تمسخر و شکنجه قرار گرفت، سر از بدنش جدا شد و خدا او را هم در آسمان و هم بر زمین جلال داد. حتی امروز نیز یادگارهای مقدس او معجزهگر هستند. اما جلال کسانی که خودکشی میکنند کجاست؟ یادگارهای آنان کجاست؟
تعمق
در عدالت پادشاه یهوشافاط و پاداش خدا تعمق کن (دوم تواریخ، باب ۱۷):
۱. چگونه یهوشافاط برای حقیقت خدا غیور بود و چگونه بتها را در سرزمین خود نابود کرد؛
۲. چگونه خدا به او ثروت، جلال، آرامش و پیروزی بر دشمنانش عطا کرد.
موعظه
درباره تنها راه، حقیقت و حیات
«من راه و حقیقت و حیات هستم؛ هیچکس نزد پدر نمیآید مگر بهوسیله من.» (یوحنا ۱۴ :۶)
ای برادران، این سخنان صرفاً گفته نشدند، بلکه با خون آغشته شدند، با رستاخیز تأیید گردیدند، بهوسیله روحالقدس در دلهای مؤمنان کاشته شدند و کلیسا آنها را در طول اعصار، بارها و بارها به اثبات رسانده است. از میان تمام گنجینههای روی زمین، انسانها بیش از هر چیز حیات را دوست دارند—و حیات را بیشتر از حقیقت دوست دارند، با آنکه بدون حقیقت حیاتی وجود ندارد. بنابراین، والاترین خیر، حیات است، اما حقیقت بنیاد حیات است. کسی که حیات را دوست دارد، باید حقیقت را نیز دوست بدارد. اما راه رسیدن به حقیقت کجاست؟ خداوند ما میگوید: «من راه هستم.» او نگفت: «من یک راه هستم»، تا هیچکس گمان نکند که راه دیگری برای رسیدن به حقیقت، جز خداوند عیسی، وجود دارد. و او نهتنها راه، بلکه حقیقت و حیات نیز هست، تا هیچکس گمان نکند حقیقت دیگری و حیات دیگری، جز خداوند عیسی، وجود دارد. او به همین سبب بهعنوان انسان متولد شد تا راه را به انسانها نشان دهد؛ به همین سبب مصلوب شد تا راه را با خون خود نشانهگذاری کند. «هیچکس نزد پدر نمیآید مگر بهوسیله من.» این سخن خطاب به کسانی است که با این تصور خود را فریب میدهند که میتوانند خدا را بشناسند و پادشاهی خدا را بدون خداوند عیسی مسیح به دست آورند. خداوند با این سخنان، این امید دروغین و خودفریبی ناامیدانه را بهکلی قطع کرد. آن رسولی که این سخنان را شنید و در انجیل نوشت، آنها را در رساله خود چنین بیان کرد: «هر که پسر را انکار کند، پدر را نیز ندارد» (اول یوحنا ۲: ۲۳).
ای خداوند مبارک عیسی مسیح، سرچشمه همه برکات—بهراستی که تو برای ما تنها راه، تنها نور، تنها حقیقت، تنها حیات و بخشنده حیات هستی. ما تو را در برابر انسانها و فرشتگان بهعنوان تنها خدا و نجاتدهنده خود اعتراف میکنیم. بر ما رحم کن و ما را نجات ده. جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.