آیات روز
تقویم جدید
مَتّی 11: 27-30 (انجیل صبح)
[27] پدرم همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد به جز پدر و نه پدر را هیچ کس میشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد به او آشکار سازد. [28] بیاید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. [29] یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در جانهای خود آرامی خواهید یافت؛ [30] زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»
عبرانیان 11:8 ,11-16
[8] به ایمان ابراهیم چون خوانده شد، اطاعت نمود و بیرون رفت به سمت آن مکانی که میبایست به میراث یابد. پس بیرون آمد و نمیدانست به کجا میرود.
[11] به ایمان خود سارا نیز قوّت قبول نسل یافت و بعد از اتمام وقت زایید، چونکه وعدهدهنده را امین دانست. [12] و از این سبب، از یک نفر و آن هم مرده، مثل ستارگان آسمان، زیاد و مانند ریگهای کنار دریا، بیشمار زاییده شدند. [13] در ایمان همهٔ ایشان فوت شدند، در حالیکه وعدهها را نیافته بودند، بلکه آنها را از دور دیده، سلام گفتند و اقرار کردند که بر روی زمین، بیگانه و غریب بودند. [14] زیرا کسانی که همچنین میگویند، آشکار میسازند که در جستجوی وطنی هستند. [15] و اگر جایی را که از آن بیرون آمدند، به خاطر میآوردند، بدون شک فرصت میداشتند که به آنجا برگردند. [16] لیکن اکنون مشتاق وطنی نیکوتر یعنی وطن آسمانی هستند و از این رو خدا از ایشان عار ندارد که خدای ایشان خوانده شود، چونکه برای ایشان شهری آماده کرده است.
مَرقُس 12:1-12
[1] پس به مَثَلها به ایشان آغاز سخن نمود که «شخصی تاکستانی غرس نموده، حصاری گرد آن کشید و چَرخُشتی بساخت و برجی بنا کرده، آن را به دهقانان سپرد و سفر کرد. [2] و در موسم، نوکری نزد دهقانان فرستاد تا از میوهٔ باغ از باغبانان بگیرد. [3] امّا ایشان او را گرفته، زدند و تهیدست روانه نمودند. [4] باز نوکری دیگر نزد ایشان روانه نمود. او را نیز سنگسار کرده، سر او را شکستند و بیحرمت کرده، برگردانیدندش. [5] پس یک نفر دیگر فرستاده، او را نیز کشتند و بسیاری دیگر را، که بعضی را زدند و بعضی را به قتل رسانیدند. [6] و بالاخره یک پسر عزیز خود را باقی داشت. او را نزد ایشان فرستاده، گفت: ‘پسر مرا حرمت خواهند داشت.’ [7] لیکن دهقانان با خود گفتند: ‘این وارث است؛ بیایید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد.’ [8] پس او را گرفته، به قتل رسانیدند و او را بیرون از تاکستان افکندند. [9] پس صاحب تاکستان چه خواهد کرد؟ او خواهد آمد و آن باغبانان را هلاک ساخته، باغ را به دیگران خواهد سپرد. [10] آیا این نوشته را نخواندهاید: ‘سنگی که معمارانش رد کردند، همان سر زاویه گردید؟ [11] این از جانب خداوند شد و در نظر ما عجیب است.» [12] آنگاه خواستند او را گرفتار سازند، امّا از خلق میترسیدند، زیرا میدانستند که این مثل را برای ایشان آورد. پس او را واگذارده، برفتند.
تقویم قدیم
مَتّی 11: 27-30 (انجیل صبح)
[27] پدرم همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد به جز پدر و نه پدر را هیچ کس میشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد به او آشکار سازد. [28] بیاید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. [29] یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در جانهای خود آرامی خواهید یافت؛ [30] زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»
یعقوب 4: 7- 5: 9
[7] پس خدا را اطاعت نمایید و با ابلیس مقاومت کنید تا از شما بگریزد. [8] و به خدا نزدیکی جویید تا به شما نزدیکی نماید. دستهای خود را پاک سازید، ای گناهکاران، و دلهای خود را تمیز کنید، ای دودلان. [9] خود را خوار سازید و ناله و گریه نمایید و خنده شما به ماتم و خوشی شما به غم تبدیل شود. [10] در حضور خدا فروتنی کنید تا شما را سرافراز فرماید. [11] ای برادران، یکدیگر را ناسزا مگویید، زیرا هر که برادر خود را ناسزا گوید و بر او قضاوت کند، شریعت را ناسزا گفته و بر شریعت قضاوت کرده باشد. لیکن اگر بر شریعت قضاوت کنی، به جا آورنده شریعت نیستی، بلکه داور هستی. [12] صاحب شریعت و داور، یکی است که بر رهانیدن و هلاک کردن قادر میباشد. پس تو کیستی که بر همسایه خود داوری میکنی؟ [13] امّا شماها، ای کسانی که میگویید: «امروز و فردا به فلان شهر خواهیم رفت و در آنجا یک سال به سر خواهیم برد و تجارت خواهیم کرد و نفع خواهیم برد»، [14] و حال آنکه نمیدانید که فردا چه میشود؛ از آن رو که حیات شما چیست؟ مگر بخاری نیستید که اندک زمانی آشکار است و بعد ناپدید میشود؟ [15] به عوض آنکه باید گفت که «اگر خداوند بخواهد، زنده میمانیم و چنین و چنان میکنیم.» [16] امّا اکنون به تکبّر خود فخر میکنید و هر چنین فخر بد است. [17] پس هر که نیکویی کردن بداند و به عمل نیاورد، او را گناه است.
[1] شما، ای دولتمندان، به خاطر مصیبتهایی که بر شما وارد میآید، گریه و شیون نمایید. [2] ثروت شما فاسد و لباس شما بیدخورده میشود. [3] طلا و نقره شما را زنگ میخورد و زنگ آنها بر شما شهادت خواهد کرد و مثل آتش، گوشت شما را خواهد خورد. شما در زمان آخر ثروت اندوختهاید. [4] اینک مزد عملههایی که کشتزارهای شما را درو کردهاند و شما آن را به فریب نگاه داشتهاید، فریاد برمیآورد و نالههای دروگران، به گوشهای خداوند لشکرها رسیده است. [5] بر روی زمین به تجمّل و کامرانی مشغول بوده، دلهای خود را برای روز کشتار پروردید. [6] مرد عادل را محکوم کردید و او را به قتل رسانیدید. او با شما مقاومت نمیکند. [7] پس ای برادران، تا هنگام آمدن خداوند صبر کنید. اینک دهقان انتظار میکشد برای محصول گرانبهای زمین و برایش صبر میکند تا باران اوّلین و آخرین را بیابد. [8] شما نیز صبر نمایید و دلهای خود را قوی سازید زیرا که آمدن خداوند نزدیک است. [9] ای برادران، از یکدیگر شکایت مکنید، مبادا بر شما داوری شود. اینک داور بر در ایستاده است.
مَرقُس 12: 38-44
[38] پس در تعلیم خود گفت: «از کاتبان احتیاط کنید که راه رفتن در لباس دراز و تعظیمهای در بازارها [39] و جایهای اوّل در کنیسهها و جایهای بالا در مهمانیها را دوست میدارند. [40] اینان که خانههای بیوهزنان را میبلعند و دعا را به ریا طول میدهند، عقوبت شدیدتر خواهند یافت.» [41] و عیسی در مقابل خزانهٔ معبد نشسته، نظاره میکرد که مردم به چه وضع پول به خزانه میاندازند؛ و بسیاری از دولتمندان، بسیار میانداختند. [42] آنگاه بیوهزنی فقیر آمده، دو قِران انداخت. [43] پس شاگردان خود را پیش خوانده، به ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم، این بیوهزن مسکین از همه آنانی که در خزانه انداختند، بیشتر داد. [44] زیرا که همه ایشان از زیادی خود دادند، لیکن این زن از حاجتمندی خود، آنچه داشت انداخت، یعنی تمام معیشت خود را.»
مناسبت و قدیسین روز

قدیس سیلوستر، اسقف روم
سیلوستر در روم به دنیا آمد و از جوانی در حکمت دنیوی و در ایمانِ مسیح آموزش یافت. او همواره زندگی خود را بر طبق فرامینِ انجیل سامان میداد. از تعلیماتِ تیموتائوسِ کاهن بهرهٔ بسیار برد؛ همان کسی که سیلوستر خود شاهدِ شهادتش در راه ایمان بود. با دیدن نمونهٔ فداکاریِ قهرمانانهٔ استادش، روحیهای چنین در سراسر زندگیاش در او ریشه دواند. در سیسالگی به مقام اسقفیِ روم رسید. او برخی از عاداتِ مسیحیان را اصلاح کرد. برای نمونه، روزهٔ شنبهها را که تا آن زمان بسیاری از مسیحیان بهجا میآوردند، این را برداشت و مقرر کرد که روزه تنها در شنبهٔ مقدس و بزرگ، و نیز در آن شنبههایی که در ایامِ روزه واقع میشوند، نگاه داشته شود. سیلوستر با دعاها و معجزات خود در آوردنِ امپراتور کنستانتین و مادرش هلن به ایمانِ راستین یاری رساند و آنان بعدها تعمید یافتند. او همراه با ملکه هلن در یافتنِ صلیبِ شریف مشارکت داشت. بیست سال کلیسای خدا را شبانی کرد. زندگی زمینیاش به شرافت با پایان رسید و به پادشاهیِ آسمانی منتقل شد.

قدیسِ مکرم سرافیمِ ساروف
قدیس سرافیم ساروف ( ۱۷۵۴–۱۸۳۳) قدیس بزرگی از روس بود که در کورسک و در خانوادهای بازرگان به دنیا آمد. در هفت سالگی از برج ناقوس کلیسای در حال ساخت سقوط کرد، اما آسیبی ندید. در ده سالگی به شدت بیمار شد، اما پس از ظهور مادر خدا شفا یافت. در سال ۱۷۷۸ به صومعه ساروف رفت و در سال ۱۷۸۶ عهد رهبانی بست. او سالها را در انزوای شدید گذراند، چمن میخورد و روی سنگ دعا میکرد. هنگامی که در جنگل به تنهایی زندگی میکرد، یک خرس وحشی نزد او آمد و راهب نان خود را با او قسمت کرد. در سال ۱۸۲۵ مادر خدا به او ظاهر شد و دستور داد از صومعه بیرون بیاید تا مردم را بپذیرد. او راهنمای روحانی هزاران مؤمن شد. دستور اصلی او این است: «روحی آرام به دست آورید – و هزاران نفر اطراف شما نجات خواهند یافت.» او در دوم ژانویه ۱۸۳۳ در حجرهٔ خود در حال زانو زدن پیش روی تصویر مادر خدا وفات یافت. او در سال ۱۹۰۳ قدیس اعلام شد. پیکر مقدس او در صومعه سرافیم-دیویئو قرار دارد.

قدیسِ محترم آمّون
آمّون زاهدی بزرگ در قرن پنجم بود. او رئیسِ صومعهٔ تابِنِسیوت در شمال مصر بود. سه هزار راهب زیر هدایت او زندگی زاهدانه داشتند. او از موهبتِ فراوانِ معجزهگری و تمییزِ روحها برخوردار بود. روزی راهبی از او پند خواست؛ آمّون به او گفت: «مانند محکومی در زندان باش که پیوسته میپرسد: داور کی میآید؟ تو نیز با لرز چنین بپرس.»
سرود ستایش
قدیس سیلوستر
ای خداوند، تو شگفتانگیزی،
و در قدیسانت شگفتیِ تو آشکار میشود؛
نیرومند و رحیم هستی،
و از طریق قدیسانت جلوه میکنی.
چنانکه خورشید از میان ستارگان میتابد،
تو از میان قدیسانت میدرخشی.
به فروتنان نیرو میبخشی،
و آنان را به فردوس برمیکشی.
به سادهدلان حکمت عطا میکنی
و از طریق ایشان، خردمندان را خجل میسازی.
بینصیبـان را با مهربانی تسلی میدهی،
و گرسنگان را با آسمان سیر میکنی.
تو قدیسانی از هر گونه داری،
و از هر عصر، قدیسان را میپذیری؛
از هر زمان و از هر تبار،
بیطبقه و بینشان، چه آخرین و چه نخستین.
پاک از گناه و بارور در نیکی،
جانهایی شریف، خویشاوندِ مسیحِ تو.
آنان را قدیس میخوانی،
و همه را فرا میخوانی تا قدیس شوند.
آنانی که پاسخ میدهند، تو پاک میسازی؛
از گناهان میشوییشان تا چون پشم سفید شوند.
در چنین کسانی، تمامیِ آسمان با تو شادمان است.
سیلوستر چنین بود؛ تو در او شادمانی،
و بهسببِ او، برکت خود را به ما عطا میکنی.
تأمل
در پاسخ به کسانی که میگویند مسیحِ معجزهگر در منطقِ ما نمیگنجد، چگونه پاسخ میدهید؟ بهسادگی بگویید: شما در منطقِ او میگنجید. در منطقِ او، تمام ابدیت و همهٔ نجابتِ زمان میگنجد و سپس—اگر بخواهید—حتی برای شما نیز جایی یافت میشود. اگر یک بشکه در انگشتانه نگنجد، میتوان انگشتانهای را در بشکه جا داد. کلمنتِ مبارکِ اسکندریه میگوید: «فیلسوفان کودکاند تا آنگاه که بهواسطهٔ مسیح مرد شوند؛ زیرا حقیقت هرگز صرفاً اندیشیدن نیست.» مسیح آمد تا انسان را اصلاح کند و از اینرو منطقِ انسان را. او لوگوسِ ما و منطقِ ماست. از همین رو باید عقلِ خود را به سوی او هدایت کنیم، نه او را به سوی عقلِ خود. او اصلاحکنندهٔ عقلِ ماست. خورشید با ساعتِ ما تنظیم نمیشود، بلکه ساعتِ ما با خورشید تنظیم میگردد.
تعمق
درباره خداوند عیسی بهعنوان «کلمهٔ الهی» (لوگوس) :
۱. چگونه خدای سهگانه همهچیز را بهوسیلهٔ کلمهٔ خود، یعنی بهوسیلهٔ مسیحِ خداوند، آفرید؛
۲. چه بیمعناست هر انسانی که خود را از مسیح، کلمهٔ خدا، دور میسازد و مسیح در او نیست.
موعظه
— دربارهٔ غرور —
«غرور پیشرو هلاکت است، و روحِ تکبر پیشروی سقوط»
(امثال ۱۶ :۱۸).
ای انسانِ فانی، از میان هرآنچه در چهارگوشهٔ زمین وجود دارد، چه چیزی جز حماقتها و اوهامِ شیطانی میتواند ما را مغرور سازد؟ آیا برهنه و بینوا به جهان نیامدیم، و آیا به همانگونه از این جهان نخواهیم رفت؟ هرآنچه داریم، مگر وام نگرفتهایم؟ و آیا با مرگ، همهچیز را بازنخواهیم گرداند؟ آه، چند بار این سخن گفته و شنیده شده است! رسولِ حکیم میگوید: «زیرا هیچ به این جهان نیاوردهایم، و به همانسان چیزی نیز از آن بیرون نخواهیم برد» (اول تیموتائوس ۶: ۷). و آنگاه که نان و شرابِ معمولی را بهعنوان قربانی به خدا تقدیم میکنیم، میگوییم: «این هدایای را از هدایای خودت، به تو تقدیم میکنیم» (لیتورگی الهیِ قدیس یوحنای زریندهان). زیرا هیچچیز در این جهان از آنِ ما نیست: حتی خردهنانی یا قطرهای شراب؛ هیچچیز نیست که از خدا نباشد. در حقیقت، غرور دخترِ حماقت است، دخترِ ذهنی تاریکشده، زادهٔ پیوندهای شرور با شیاطین.
غرور پنجرهای گشاده است که از آن، همهٔ شایستگیها و اعمالِ نیکِ ما تبخیر میشود. هیچچیز چون غرور ما را در نظر مردم چنین تهی و در پیشگاه خدا چنین بیارزش نمیسازد. چون خداوند مغرور نیست، چرا ما باید مغرور باشیم؟ چه کسی بیش از خداوند حق دارد مغرور باشد—او که جهان را آفرید و به قدرتِ خویش آن را نگاه میدارد؟ و اینک بنگرید که چگونه خود را فروتن میسازد، چون خادمی، خادمِ تمام جهان؛ خادمی تا مرگ، تا مرگ بر صلیب!
ای خداوندِ فروتن، با آتشِ روحِالقدسِ خویش، بذرِ غروری را که شیطان در دلهای ما کاشته بسوزان، و در آن بذرِ شریفِ فروتنی و ملایمت را بنشان.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.