آیات روز
تقویم جدید
لوقا 2: 25-32 (انجیل صبح)
[25] و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلّی اسرائیل بود و روحالقدس بر وی بود. [26] و از روحالقدس به او وحی رسیده بود که «تا مسیح خداوند را نبینی، موت را نخواهی دید.» [27] پس شَمعون به راهنمایی روح، به معبد وارد شد و چون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را به جهت او به عمل آورند، [28] شمعون او را در آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت: [29] «اینک ای خداوند بنده خود را مرخص میفرمایی به سلامتی مطابق کلام خود. [30] زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است، [31] که آن را پیش روی جمیع ملّتها مهیّا ساختی. [32] نوری که افکار قومها را روشن سازد و قوم تو اسرائیل را جلال بُوَد.»
عبرانیان 7: 7-17
[7] و بدون هر شبهه، کوچک از بزرگ برکت داده میشود. [8] و در اینجا مردمان فانی دهیک میگیرند، امّا در آنجا کسی که بر زنده بودن وی شهادت داده میشود. [9] حتّی آنکه گویا میتوان گفت که به واسطهٔ ابراهیم از همان لاوی که دهیک میگیرد، دهیک گرفته شد، [10] زیرا که هنوز در نسل پدر خود بود هنگامی که مِلکیصِدِق او را استقبال کرد. [11] و دیگر اگر از کِهانت لاوی، کمال حاصل میشد (زیرا قوم شریعت را بر آن یافتند)، باز چه احتیاج میبود که کاهنی دیگر بر رتبهٔ مِلکیصِدِق تعیین شود و گفته شود که بر رتبهٔ هارون نیست؟ [12] زیرا هر گاه کهانت تغییر میپذیرد، البته شریعت نیز تبدیل مییابد. [13] زیرا او که این سخنان در حق وی گفته میشود، از قبیلهٔ دیگر ظاهر شده است که کسی از آن، خدمت قربانگاه را نکرده است. [14] زیرا معلوم است که خداوند ما از نسل قبیلهٔ یهودا آمد که موسی در حق آن قبیله راجع به کهانت هیچ نگفت. [15] و نیز بیشتر روشن است از اینکه به مثال مِلکیصِدِق کاهنی به طور دیگر باید ظهور نماید [16] که به شریعت و فرامین جسمی گماشته نشود، بلکه به قوت حیات غیرفانی. [17] زیرا درباره او شهادت داده شد که «تو تا به ابد کاهن هستی، بر رتبهٔ مِلکیصِدِق.»
دوم پطرس 1: 20- 2: 9
[20] و این را نخست بدانید که هیچ نبوت کتاب از تفسیر خود نبی نیست. [21] زیرا که نبوّت به ارادهٔ انسان هرگز آورده نشد، بلکه مردمان تحت نفوذ روحالقدس از جانب خدا سخن گفتند.
[1] لیکن در میان قوم، انبیای دروغین نیز بودند، چنانکه در میان شما هم معلّمان دروغین خواهند بود که بدعتهای مرگبار را مخفیانه خواهند آورد و آن سَروری را که ایشان را خرید، انکار خواهند نمود و هلاکت سریع را بر خود خواهند کشید؛ [2] و بسیاری عیاشی ایشان را پیروی خواهند نمود که به خاطر ایشان طریق حق، مورد ملامت خواهد شد. [3] و از راه سودجویی به سخنان ساختگی شما را خرید و فروش خواهند کرد که مکافات ایشان که از دیرباز رقم خورده، بیکار ننشسته و هلاکت ایشان خوابیده نیست. [4] زیرا هرگاه خدا بر فرشتگانی که گناه کردند، شفقت ننمود، بلکه ایشان را به جهنم انداخته، به زنجیرهای ظلمت سپرد تا برای داوری نگاه داشته شوند؛ [5] و بر جهان قدیم شفقت نفرمود بلکه نوح، واعظ عدالت را با هفت نفر دیگر محفوظ داشته، طوفان را بر جهان بیدینان آورد؛ [6] و شهرهای سُدوم و غَموره را خاکستر نموده، امر به سقوط آنها فرمود و آنها را برای آنانی که بعد از این بیدینی خواهند کرد، درس عبرتی ساخت؛ [7] و لوط عادل را که از رفتار عیاشوار بیدینان رنجیده بود، رهانید. [8] زیرا که آن مرد عادل در میانشان ساکن بوده، از آنچه میدید و میشنید، دل صالح خود را به کارهای زشت ایشان هر روزه رنجیده میداشت. [9] پس خداوند میداند که عادلان را از امتحان رهایی دهد و ظالمان را تا به روز جزا در عذاب نگاه دارد.
لوقا 2: 22-40
[22] و چون روزهای طهارت ایشان مطابق شریعت موسی رسید، او را به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند. [23] چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که «هر فرزند پسر که متولّد گردد، مقدّس خداوند خوانده شود.» [24] و تا قربانی گذرانند، چنانکه در شریعت خداوند مقرّر است، یعنی یک جفت فاخته یا دو جوجه کبوتر. [25] و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلّی اسرائیل بود و روحالقدس بر وی بود. [26] و از روحالقدس به او وحی رسیده بود که «تا مسیح خداوند را نبینی، موت را نخواهی دید.» [27] پس شَمعون به راهنمایی روح، به معبد وارد شد و چون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را به جهت او به عمل آورند، [28] شمعون او را در آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت: [29] «اینک ای خداوند بنده خود را مرخص میفرمایی به سلامتی مطابق کلام خود. [30] زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است، [31] که آن را پیش روی جمیع ملّتها مهیّا ساختی. [32] نوری که افکار قومها را روشن سازد و قوم تو اسرائیل را جلال بُوَد.» [33] و یوسف و مادرش از آنچه درباره او گفته شد، تعجّب نمودند. [34] پس شمعون ایشان را برکت داده، به مادرش مریم گفت: «اینک این طفل قرار داده شد، برای افتادن و برخاستن بسیاری از تبار اسرائیل و برای نشانهای که به خلاف آن خواهند گفت. [35] و در قلب تو نیز شمشیری فرو خواهد رفت، تا افکار قلوب بسیاری مکشوف شود.» [36] و زنی نبیه بود، حَنّا نام، دختر فنوئیل از قبیلهٔ اشیر بسیار سالخورده، که از زمان دوشیزگی هفت سال با شوهر به سر برده بود. [37] و نزدیک به هشتاد و چهار سال بود که او بیوه گشته از معبد جدا نمیشد، بلکه شبانهروز به روزه و مناجات در عبادت مشغول میبود. [38] حَنّا در همان لحظه در آمده، خدا را شکر نمود و درباره او به همه منتظرین نجات در اورشلیم، سخن گفت. [39] و چون یوسف و مریم تمامی رسوم شریعت خداوند را به پایان برده بودند، به شهر خود ناصرهٔ جلیل مراجعت کردند. [40] و طفل نمو کرده، به روح قوی میگشت و از حکمت پر شده، فیض خدا بر او میبود.
مرقس 13: 9-13
[9] لیکن شما از برای خود احتیاط کنید، زیرا که شما را به شوراها خواهند سپرد و در کنیسهها تازیانهها خواهند زد و شما را پیش والیان و پادشاهان به خاطر من حاضر خواهند کرد تا برایشان شهادتی شود. [10] و لازم است که انجیل اوّل بر تمامی ملّتها موعظه شود. [11] و چون شما را گرفته، تسلیم کنند، میندیشید که چه بگویید و متفکر مباشید بلکه آنچه در آن ساعت به شما عطا شود، آن را گویید زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روحالقدس است. [12] آنگاه برادر، برادر را و پدر، فرزند را به هلاکت خواهد سپرد و فرزندان بر والدین خود برخاسته، ایشان را به قتل خواهند رسانید. [13] و تمام خلق به جهت اسم من شما را دشمن خواهند داشت. امّا هر که تا به آخر صبر کند، همان نجات یابد.
تقویم قدیم
لوقا 2: 25-32 (انجیل صبح)
[25] و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلّی اسرائیل بود و روحالقدس بر وی بود. [26] و از روحالقدس به او وحی رسیده بود که «تا مسیح خداوند را نبینی، موت را نخواهی دید.» [27] پس شَمعون به راهنمایی روح، به معبد وارد شد و چون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را به جهت او به عمل آورند، [28] شمعون او را در آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت: [29] «اینک ای خداوند بنده خود را مرخص میفرمایی به سلامتی مطابق کلام خود. [30] زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است، [31] که آن را پیش روی جمیع ملّتها مهیّا ساختی. [32] نوری که افکار قومها را روشن سازد و قوم تو اسرائیل را جلال بُوَد.»
عبرانیان 7: 7-17
[7] و بدون هر شبهه، کوچک از بزرگ برکت داده میشود. [8] و در اینجا مردمان فانی دهیک میگیرند، امّا در آنجا کسی که بر زنده بودن وی شهادت داده میشود. [9] حتّی آنکه گویا میتوان گفت که به واسطهٔ ابراهیم از همان لاوی که دهیک میگیرد، دهیک گرفته شد، [10] زیرا که هنوز در نسل پدر خود بود هنگامی که مِلکیصِدِق او را استقبال کرد. [11] و دیگر اگر از کِهانت لاوی، کمال حاصل میشد (زیرا قوم شریعت را بر آن یافتند)، باز چه احتیاج میبود که کاهنی دیگر بر رتبهٔ مِلکیصِدِق تعیین شود و گفته شود که بر رتبهٔ هارون نیست؟ [12] زیرا هر گاه کهانت تغییر میپذیرد، البته شریعت نیز تبدیل مییابد. [13] زیرا او که این سخنان در حق وی گفته میشود، از قبیلهٔ دیگر ظاهر شده است که کسی از آن، خدمت قربانگاه را نکرده است. [14] زیرا معلوم است که خداوند ما از نسل قبیلهٔ یهودا آمد که موسی در حق آن قبیله راجع به کهانت هیچ نگفت. [15] و نیز بیشتر روشن است از اینکه به مثال مِلکیصِدِق کاهنی به طور دیگر باید ظهور نماید [16] که به شریعت و فرامین جسمی گماشته نشود، بلکه به قوت حیات غیرفانی. [17] زیرا درباره او شهادت داده شد که «تو تا به ابد کاهن هستی، بر رتبهٔ مِلکیصِدِق.»
اول قرنتیان 8: 8- 9: 2
[8] امّا خوراک، ما را مقبول خدا نمی سازد زیرا که نه به خوردن بهتریم و نه به ناخوردن بدتر. [9] لیکن مواظب باشید مبادا اختیار شما باعث لغزش ضعیفان گردد. [10] زیرا اگر کسی تو را که صاحب علم هستی بیند که در بتکده نشستهای، آیا وجدان آن کس که ناتوان است به خوردن قربانیهای بتها بنا نمیشود؟ [11] و از علم تو آن برادر ناتوان که مسیح برای او مرد هلاک خواهد شد. [12] و همچنین چون به برادران خود گناه ورزیدید و وجدانهای ضعیفشان را صدمه رسانیدید، به یقین به مسیح خطا نمودید. [13] بنابراین، اگر خوراک باعث لغزش برادر من باشد، تا به ابد گوشت نخواهم خورد تا برادر خود را لغزش ندهم.
[1] آیا رسول نیستم؟ آیا آزاد نیستم؟ آیا عیسی خداوند ما را ندیدم؟ آیا شما عمل من در خداوند نیستید؟ [2] هرگاه دیگران را رسول نباشم، البته شما را هستم، زیرا که مُهر رسالت من در خداوند شما هستید.
لوقا 2: 22-40
[22] و چون روزهای طهارت ایشان مطابق شریعت موسی رسید، او را به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند. [23] چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که «هر فرزند پسر که متولّد گردد، مقدّس خداوند خوانده شود.» [24] و تا قربانی گذرانند، چنانکه در شریعت خداوند مقرّر است، یعنی یک جفت فاخته یا دو جوجه کبوتر. [25] و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلّی اسرائیل بود و روحالقدس بر وی بود. [26] و از روحالقدس به او وحی رسیده بود که «تا مسیح خداوند را نبینی، موت را نخواهی دید.» [27] پس شَمعون به راهنمایی روح، به معبد وارد شد و چون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را به جهت او به عمل آورند، [28] شمعون او را در آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت: [29] «اینک ای خداوند بنده خود را مرخص میفرمایی به سلامتی مطابق کلام خود. [30] زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است، [31] که آن را پیش روی جمیع ملّتها مهیّا ساختی. [32] نوری که افکار قومها را روشن سازد و قوم تو اسرائیل را جلال بُوَد.» [33] و یوسف و مادرش از آنچه درباره او گفته شد، تعجّب نمودند. [34] پس شمعون ایشان را برکت داده، به مادرش مریم گفت: «اینک این طفل قرار داده شد، برای افتادن و برخاستن بسیاری از تبار اسرائیل و برای نشانهای که به خلاف آن خواهند گفت. [35] و در قلب تو نیز شمشیری فرو خواهد رفت، تا افکار قلوب بسیاری مکشوف شود.» [36] و زنی نبیه بود، حَنّا نام، دختر فنوئیل از قبیلهٔ اشیر بسیار سالخورده، که از زمان دوشیزگی هفت سال با شوهر به سر برده بود. [37] و نزدیک به هشتاد و چهار سال بود که او بیوه گشته از معبد جدا نمیشد، بلکه شبانهروز به روزه و مناجات در عبادت مشغول میبود. [38] حَنّا در همان لحظه در آمده، خدا را شکر نمود و درباره او به همه منتظرین نجات در اورشلیم، سخن گفت. [39] و چون یوسف و مریم تمامی رسوم شریعت خداوند را به پایان برده بودند، به شهر خود ناصرهٔ جلیل مراجعت کردند. [40] و طفل نمو کرده، به روح قوی میگشت و از حکمت پر شده، فیض خدا بر او میبود.
متی 25: 31-46
[31] «اما چون پسر انسان در جلال خود با همهٔ فرشتگان مقدس خویش آید، بر تخت جلال خود نشیند [32] و همهٔ قومها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا کند؛ به نحوی که چوپان گوسفندان را از بزها جدا میکند. [33] و گوسفندان را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. [34] آنگاه پادشاه به افراد در دست راست گوید: ‘بیایید ای برکت یافتگان از پدر من، و پادشاهیای را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث گیرید. [35] زیرا چون گرسنه بودم، مرا غذا دادید. تشنه بودم، سیرابم نمودید. غریب بودم، مرا جا دادید. [36] عریان بودم، مرا پوشانیدید. مریض بودم، عیادتم کردید. در زندان بودم، به دیدنم آمدید.’ [37] آنگاه عادلان به پاسخ گویند: ‘ای خداوند! کی گرسنهات دیدیم تا غذایت دهیم؟ یا تشنهات یافتیم تا سیرابت نماییم؟ [38] یا کی تو را غریب یافتیم تا جایت دهیم؟ یا عریان تا بپوشانیم؟ [39] و کی تو را مریض یا زندانی یافتیم تا عیادتت کنیم؟’ [40] پادشاه در جواب ایشان گوید: ‘به راستی به شما میگویم؛ آنچه به یکی از این کوچکترین برادران من کردید، به من کردهاید.’ [41] پس افراد در دست چپ را گوید: ‘ای ملعونان! از من دور شوید به آتش جاودانی روید که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است. [42] زیرا گرسنه بودم، مرا خوراک ندادید. تشنه بودم، مرا آب ندادید. [43] غریب بودم، مرا جا ندادید. عریان بودم، مرا نپوشانیدید. مریض و زندانی بودم، عیادتم ننمودید.’ [44] پس ایشان نیز به پاسخ گویند: ‘ای خداوند! کی تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا برهنه یا مریض یا زندانی دیده خدمتت نکردیم؟’ [45] آنگاه در جواب ایشان گوید: ‘به راستی به شما میگویم؛ آنچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکردهاید.’ [46] و ایشان در عذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان در حیات جاودانی.»
مناسبت و قدیسین روز

عید ملاقات (تقدیم خداوند ما به معبد)
در چهلمین روز پس از تولد عیسی مسیح، مریم مقدس بر اساس شریعت، پسر الهی خود را به معبد اورشلیم آورد تا او را وقف خدا کرده و خود را طاهر سازد (لاویان ۱۲: ۲-۷، خروج ۱۲: ۲). هرچند که نه برای نوزاد و نه برای مادر، انجام این آیین ضرورتی نداشت، اما «واضع قانون» (مسیح) نمیخواست به هیچ وجه از قانونی که خود از طریق بنده و پیامبرش موسی وضع کرده بود، تخطی کند.
در آن زمان، زکریا کاهن اعظم (پدر یحیی تعمیددهنده) در معبد خدمت میکرد. زکریا مریم عذرا را نه در بخش مخصوص زنان، بلکه در جایگاهی که برای باکرگان اختصاص داشت مستقر کرد. در این مناسبت، دو شخصیت بسیار خاص در معبد حضور یافتند: شمعون پیر و آنا دختر فانوئیل.
شمعونِ صالح، مسیح را در آغوش گرفت و گفت: «اکنون ای خداوند بندهات را به سلامتی رخصت ده چنانکه وعده دادهای، زیرا که چشمان من نجات خود را دیدند.» (لوقا ۲: ۲۹ ،۳۰)
شمعون همچنین این کلمات را درباره مسیح نوزاد گفت: «اینک، این طفل برای افتادن و برخاستنِ بسیاری در اسرائیل مقرر شده است.» (لوقا ۲: ۳۴) سپس آنا، که از جوانی با روزه و دعا در معبد به خدا خدمت میکرد، مسیح را شناخت و خدا را جلال داد. او سپس به ساکنان اورشلیم خبر داد که آن موعودِ منتظَر آمده است. اما فریسیان که در معبد حضور داشتند، با دیدن و شنیدن این وقایع، بر زکریا خشم گرفتند؛ زیرا او مریم عذرا را در جایگاه باکرگان قرار داده بود. آنها این موضوع را به هیرودیس پادشاه گزارش دادند. هیرودیس که متقاعد شده بود این همان پادشاه جدیدی است که مجوسان شرق از او سخن گفته بودند، بلافاصله سربازانش را برای کشتن عیسی فرستاد. در این میان، خانواده مقدس به هدایت فرشته الهی، شهر را ترک کرده و راهی مصر شده بودند.
*یادداشت تاریخی و مذهبی
این روز در تقویم کلیسایی به عنوان یکی از دوازده جشن بزرگ شناخته میشود و نماد پیوند عهد عتیق و عهد جدید است (برخورد شمعون پیر به عنوان نماینده یهودیت قدیم با عیسی نوزاد).

شهید نوین ، قدیس جردن
جردن که در ترابوزان متولد شده بود، در حرفه مسگری فعالیت میکرد. او به دلیل دفاع آشکار از ایمان خود به مسیح و به چالش کشیدن باورهای غیرمسیحی، در سال ۱۶۵۰ میلادی در منطقه گالاتا در کونستانتینوپل، به دست ترکان (عثمانی) به شهادت رسید. راهبی به نام گابریل نیز که از مسئولان کلیسای بزرگ (ایاصوفیه) در کونستانتینوپل بود، به همین ترتیب در سال ۱۶۷۲ رنج کشید و شهید شد.
سرود ستایش
شمعون، پذیرندهٔ خدا
هنگامی که زمستان با بهار روبرو شد،
شمعونِ سالخورده از خوشبختی بهرهمند گشت:
او با موعود دیرینه روبرو شد،
کسی که توسط انبیا وعده داده شده بود.
گنجینه همه ثروتهای آسمانی،
در چشمان شمعون، به صورت کودکی عریان نمایان شد.
و شمعون اینگونه نبوت کرد:
«غروب بر زندگی من فرود آمده است؛
این کودک برای سقوط و برخاستن بسیاری مقرر شده است.»
اینگونه روح سخن گفت —
و نبوت قدیم به حقیقت پیوست:
عیسی معیار و استاندارد شد،
منبع شادی، آرامش و خوشی،
اما همچنین هدف نزاعها و بدخواهیها.
او یکی را برمیافرازد و دیگری را سرنگون میکند،
و بهشت و دوزخ را به روی انسانها میگشاید.
بگذار هر کس آنچه را قلبش میگوید برگزیند.
در بهشت با مسیح! این آرزوی قلب ماست.
تأمل
در مورد گسترش تدریجی جشن میلاد مسیح، قدیس یوحنای زرین دهان گفت: «درختان باشکوه و نجیب، هنگامی که در زمین کاشته میشوند، به زودی به بلندیهای بزرگ میرسند و پر از میوه میشوند؛ این روز نیز چنین است.» روز ملاقات خداوند ما نیز چنین است. از آغاز، این روز در میان مسیحیان گرامی داشته میشد، اما جشن رسمی آن در زمان امپراتور بزرگ ژوستینیان آغاز شد. در دوران حکومت او، طاعون بزرگی مردم کونستانتینوپل و اطراف آن را فرا گرفت، به طوری که روزانه پنج هزار نفر یا بیشتر جان خود را از دست میدادند. در همان زمان، زلزلهای وحشتناک در انطاکیه رخ داد. امپراتور، با مشاهده ناتوانی انسان در جلوگیری از این مصیبتها، در مشورت با پاتریارک، دستور به روزه و دعا در سراسر امپراتوری داد. و در روز عید ملاقات خداوند، دستههای بزرگی در شهرها و روستاها ترتیب داد تا خداوند بر مردم خود رحم کند. و راستی که خداوند رحم کرد، زیرا طاعون و زلزله به یکباره متوقف شدند. این واقعه در سال ۵۴۴ میلادی رخ داد. از آن زمان، عید ملاقات خداوند، به عنوان یک جشن بزرگ خداوند جشن گرفته میشود. درخت، به مرور زمان رشد کرد و شروع به بارور شدن کرد.
تعمق
درباره عیسی خداوند را به عنوان سلامتی:
۱. سلامتی ذهن ما، زیرا با او درست میاندیشیم؛
۲. سلامتی قلب ما، زیرا با او درست احساس میکنیم؛
۳. سلامتی اراده ما، زیرا با او درست عمل میکنیم؛
۴. سلامتی خانواده، کلیسا، مدرسه، مردم و هر نهادی.
موعظه
— درباره هدایت روحِ خدا—
«و عیسی، پُر از روحالقدس، از اردن بازگشت و روح او را به بیابان برد.» (لوقا ۴: ۱)
برادران، ببینید پُر بودن از روحالقدسِ خدا به چه معناست. بدون روحِ خدا، انسان پر از نگرانیهاست: به کجا برود و چگونه عمل کند؟ اما با روحِ خدا، انسان از آن نگرانیها رهاست؛ زیرا در آن صورت، روح به انسان میآموزد که کجا قدم بگذارد و چگونه رفتار کند. آنگاه انسان در حرکات و اعمال خود بیگناه میشود، زیرا روحالقدس که او را رهبری و هدایت میکند، مبرای از گناه است.
انسان نمیتواند عادلانه گام بردارد و نه پارساگونه عمل کند، مگر آنکه روحِ قادرِ مطلق و دانایِ کلِ خداوند، او را آگاه سازد. هر کس که توسط روحالقدسِ خدا هدایت نشود، یا توسط روحِ فردیِ خودش و یا توسط روحِ پلیدِ اهریمن هدایت میشود. نتیجه چنین هدایتی، درماندگی، تلخکامی، پشیمانی، خشم و ناامیدی است.
ما نمیتوانیم روحِ خدا را در کمالِ مطلقِ آن، چنانکه سرورمان مسیح دریافت کرد، تحمل کنیم؛ اما میتوانیم روحِ خدا را به قدر کفایت دریافت کنیم تا بدانیم «به کجا، چه چیز و چگونه». روحالقدس بر اساس میزانِ پاکیِ قلبِ انسان، در قلب او ساکن میشود و او را از درون هدایت میکند.
به همین دلیل است که کلیسا همواره این دعا را خطاب به روحالقدس تکرار میکند: «ای پادشاهِ آسمانی، ای تسلیدهنده، ای روحِ راستی… بیا و در ما ساکن شو.»
ای خدا، ای روحالقدس، جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.