2 آوریل (گریگوری) /15 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 65:‏8-‏16

[8] خداوند چنین می‌گوید: «چنانکه شیره در خوشه یافت می‌شود و می‌گویند: ”آن را از بین نبر، زیرا که برکت در آن است.“ همچنان به‌ خاطر خادمانم خود عمل خواهم نمود، تا ایشان را به تمامی هلاک نسازم. [9] بلکه نسلی از یعقوب، و وارثی برای کوه‌های خویش از یهودا، به ظهور خواهم آورد. و برگزیدگانم ورثه آن، و بندگانم ساکن آن خواهند شد. [10] و شارون، مرتع گله‌ها و وادی عاکور، خوابگاه رمه‌ها خواهد شد، به جهت قوم من که مرا طلبیده‌اند. [11] و اما شما که خداوند را ترک کرده، و کوه مقدس مرا فراموش نموده‌اید، و خوراکی به جهت ”بخت“ آماده کرده و شراب آمیخته به جهت ”تقدیر“ ریخته‌اید، [12] پس شما را به جهت شمشیر مقدر ساختم و تمامی شما برای مرگ خم خواهید شد، زیرا که چون خواندم، جواب ندادید و چون سخن گفتم، نشنیدید، و آنچه را که در نظر من ناپسند بود، به عمل آوردید، و آنچه را که نخواستم، برگزیدید.» [13] بنابراین خداوند یهوه می‌گوید: «اینک، خادمان من خواهند خورد، اما شما گرسنه خواهید بود. اینک خادمانم خواهند نوشید، اما شما تشنه خواهید بود. به یقین خادمانم شادی خواهند کرد، اما شما خجل خواهید گردید. [14] اینک بندگانم از خوشی دل، ترنّم خواهند نمود، اما شما از اندوه دل، فریاد خواهید نمود، و از شکستگی روح، شیون خواهید کرد. [15] و نام خود را برای برگزیدگان من به‌ جای لعنت، بر جا خواهید گذاشت. پس خداوند یهوه تو را به قتل خواهد رسانید، و خادمان خویش را به اسم دیگر خواهد نامید. [16] پس هر که خویشتن را در این سرزمین برکت دهد، خویشتن را به خدای حق برکت خواهد داد. و هر که در این سرزمین قسم خورد، به خدای حق قسم خواهد خورد. زیرا که تنگیهای اولین فراموش شده و از نظر من پنهان گردیده است.

پیدایش 46:‏1-‏7

[1] و اسرائیل با هر‌ چه داشت، کوچ کرده، به بئرشبع آمد و قربانی‌ها برای خدای پدر خود اسحاق گذرانید. [2] و خدا در رویاهای شب به اسرائیل خطاب کرده، گفت: «ای یعقوب! ای یعقوب!» گفت: «گوش به فرمانم.» [3] گفت: «من هستم خدا، خدای پدرت. از فرود آمدن به مصر مترس، زیرا در آنجا قومی عظیم از تو به وجود خواهم آورد. [4] من با تو به مصر خواهم آمد و من نیز، تو را از آنجا البته باز خواهم آورد و یوسف چشمان تو را خواهد بست.» [5] یعقوب از بئرشبع روانه شد و فرزندان اسرائیل پدر خود یعقوب و کودکان و زنان خویش را بر ارابه‌هایی که فرعون به جهت آوردن او فرستاده بود، برداشتند. [6] و احشام و اموالی را که در زمین کنعان اندوخته بودند، گرفتند. و یعقوب با تمامی نسل خود به مصر آمدند. [7] و پسران و پسران پسران خود را با خود، و دختران و دختران پسران خود را، و تمامی نسل خویش را به همراهی خود به مصر آورد.

امثال سلیمان 23:‏15-‏24: 5

[15] ‌ای پسر من اگر دل تو حکیم باشد، دل من، بلی دل من شادمان خواهد شد. [16] و اعماق وجودم وجد خواهد نمود؛ هنگامی که لب‌های تو به حقیقت سخن گوید. [17] دل تو بر گناهکاران حسد نبرد، امّا به جهت ترس خداوند تمامی روز غیور باش، [18] زیرا که البته آخرت هست و امید تو منقطع نخواهد شد. [19] پس تو، ‌ای پسرم، بشنو و حکیم باش و دل خود را در طریق درست گردان. [20] از زمره میگساران مباش و نه از زمره شکم پرستان گوشت حریص. [21] زیرا که میگسار و شکمباره فقیر می‌شود و صاحب خواب ژنده‌پوش می‌گردد. [22] پدر خویش را که از او جان یافتی، گوش گیر و مادر خود را چون پیر شود، خوار مشمار. [23] حقیقت را بخر و آن را مفروش و حکمت و ادب و فهم را. [24] پدر فرزند عادل شادمان می‌شود؛ پدر پسر حکیم از او مسرور خواهد گشت. [25] پدرت و مادرت شادمان خواهند شد و مادر تو مسرور خواهد گردید. [26] ‌ای پسرم، دل خود را به من بده و چشمان تو به راه‌های من شاد باشد. [27] چونکه زن زناکار چاله عمیق است و زن بیگانه چاه تنگ. [28] او نیز مثل راهزن در کمین می‌باشد و خیانتکاران را به میان مردم می‌افزاید. [29] وای از آن کیست و غم و غصه از آن که؟ و نزاع‌ها از آن کدام و زاری از آن کیست؟ و زخم‌های بی‌سبب از آن که و سرخی چشمان از آن کدام؟ [30] آنانی را است که دست از باده نوشی برنمی‌دارند و برای چشیدن شراب برآمیخته له‌له می‌زنند. [31] به شراب نگاه مکن وقتی که سرخ‌فام است، حینی که حباب‌های خود را در جام آشکار می‌سازد، و به ملایمت فرو می‌رود. [32] امّا در آخر مثل مار خواهد گزید و مانند افعی نیش خواهد زد. [33] چشمان تو چیزهای غریب را خواهد دید و دل تو به چیزهای کج سخن خواهد گفت [34] و مثل کسی ‌که در میان دریا می‌خوابد، خواهی شد، یا مانند کسی ‌که بر سر دکل کشتی می‌خوابد [35] و خواهی گفت: «مرا زدند، لیکن درد را احساس نکردم، مرا زجر نمودند لیکن نفهمیدم. پس کی بیدار خواهم شد؟ مرا باید که جرعه‌ای دیگر بنوشم.» [1] بر مردان شریر حسد مبر و آرزو مدار تا با ایشان معاشرت نمایی، [2] زیرا که دل ایشان در ظلم تفکّر می‌کند و لب‌های ایشان درباره مشقت صحبت می‌نماید. [3] خانه به حکمت بنا می‌شود و با بصیرت استوار می‌گردد [4] و به معرفت اطاقها پر می‌شوند از هر گونه اموال گرانبها و نفایس.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 2:‏22-‏36


[22] «ای مردان اسرائیلی این سخنان را بشنوید. عیسی ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا تصدیق کرده شد به قوات و عجایب و نشانه‌هایی که خدا در میان شما از او به عمل آورد، چنانکه خود می‌دانید، [23] این شخص چون مطابق اراده استوار و پیشدانی خدا تسلیم شد، شما به ‌دست گناهکاران بر صلیب کشیده، کشتید، [24] که خدا چنگهای مرگ را پاره کرده او را برخیزانید، زیرا محال بود که مرگ او را در بند نگاه دارد، [25] زیرا که داوود درباره‌ٔ وی می‌گوید: ‘خداوند را همیشه پیش روی خود دیده‌ام که به ‌دست راست من است تا جنبش نخورم. [26] از این سبب دلم شاد گردید و زبانم به وجد آمد، بلکه بدنم نیز در امید ساکن خواهد بود؛ [27] زیرا که نفس مرا در هاویه نخواهی گذاشت و اجازه نخواهی داد که قدّوس تو فساد را ببیند. [28] طریقهای حیات را به من آموختی و مرا از روی خود به شادی سیر گردانیدی.’ [29] «ای برادران، می‌توانم دربارهٔ داوود پاتریارخ با شما بی‌ترس سخن گویم که او وفات نموده، دفن شد و مقبرهٔ او تا امروز در میان ماست. [30] پس چون نبی بود و دانست که خدا برای او قسم خورد که از نسل او مطابق جسم، مسیح را مقرّر سازد تا بر تخت او بنشیند، [31] دربارهٔ زنده شدن مسیح پیش دیده، گفت که نفس او در هاویه گذاشته نشود و بدن او فساد را نبیند. [32] پس همان عیسی را خدا برخیزانید و همهٔ ما شاهد بر آن هستیم. [33] پس چون به ‌دست راست خدا بالا برده شد، روح‌القدس موعود را از پدر یافته، این را که اکنون می‌بینید و می‌شنوید، فرو ریخته است. [34] زیرا که داوود به آسمان صعود نکرد، لیکن خود می گوید: ‘خداوند به خداوند من گفت: بر دست راست من بنشین [35] تا دشمنانت را پای انداز تو سازم.’ [36] پس تمامی خاندان اسرائیل یقین بدانند که خدا همین عیسی را که شما مصلوب کردید، خداوند و مسیح ساخته است.»

یوحنا 1:‏35-‏51

[35] و در روز بعد نیز یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود. [36] ناگاه عیسی را دید که راه می‌رود؛ و گفت: «اینک برّهٔ خدا.» [37] و چون آن دو شاگرد کلام او را شنیدند، از پی عیسی روانه شدند. [38] پس عیسی روی گردانیده، آن دو نفر را دید که از عقب می‌آیند. به ایشان گفت: «چه می‌خواهید؟» به او گفتند: «رَبّای (یعنی ‌ای استاد) در کجا منزل می‌نمایی؟» [39] به ایشان گفت: «بیایید و ببینید.» آنگاه آمده، دیدند که کجا منزل دارد، و آن روز را نزد او بماندند و نزدیک به ساعت دهم بود. [40] و یکی از آن دو که سخن یحیی را شنیده، پیروی او نمودند، آندریاس برادر شمعون پطرس بود. [41] او اوّل برادر خود شمعون را یافته، به او گفت: «مسیح را (که ترجمه آن کرِستُس است) یافتیم.» [42] و چون او را نزد عیسی آورد، عیسی به او نگریسته گفت: «تو شمعون پسر یونا هستی؛ و اکنون کیفا خوانده خواهی شد. (که ترجمهٔ آن پطرس است) [43] صبحگاهان چون عیسی خواست به سوی جلیل روانه شود، فیلیپُس را یافته، به او گفت: «از عقب من بیا.» [44] و فیلیپُس از بِیت‌صِیدا از شهر آندریاس و پطرس بود. [45] فیلیپس نَتَنائیل را یافته، به او گفت: «آن کسی را که موسی در تورات و انبیا بیان داشته‌اند، یافته‌ایم که عیسی پسر یوسف ناصری است.» [46] نَتَنائیل به او گفت: «مگر می‌شود که از ناصره چیزی خوب پیدا شود؟» فیلیپُس به او گفت: «بیا و ببین.» [47] و عیسی چون دید که نَتَنائیل به سوی او می‌آید، درباره او گفت: «اینک اسرائیلی حقیقی که در او حیله​ای نیست.» [48] نَتَنائیل به او گفت: «مرا از کجا می‌شناسی؟» عیسی در جواب وی گفت: «قبل از آنکه فیلیپُس تو را دعوت کند، در حینی که زیر درخت انجیر بودی، تو را دیدم.» [49] نَتَنائیل در جواب او گفت: «ای استاد، تو پسر خدایی! تو پادشاه اسرائیل هستی!» [50] عیسی در جواب او گفت: «آیا از اینکه به تو گفتم که تو را زیر درخت انجیر دیدم، ایمان آوردی؟ بعد از این چیزهای بزرگتر از این خواهی دید.» [51] پس به او گفت: «به راستی به شما می‌گویم که از کنون آسمان را گشاده، و فرشتگان خدا را که بر پسر انسان صعود و نزول می‌کنند، خواهید دید.»

مناسبت و قدیسین روز

قدیس تیتوس معجزه‌گر

تیتوی از جوانی مسیح خداوند را دوست می‌داشت و از پوچی‌های این جهان بیزار بود. به همین سبب، از دنیا کناره گرفت، وارد صومعه شد و لباس فرشته‌گون رهبانیت را پذیرفت. بدون هیچ پشیمانی، خود را وقف راه دشوار و تنگ زندگی رهبانی کرد. با صبر بسیار، به دو فضیلت اساسی دست یافت: فروتنی و اطاعت؛ به‌گونه‌ای که در این فضایل نه تنها از برادران، بلکه از همه مردم برتر بود. از همان جوانی، پاکی روح و جسم خود را حفظ کرد. در زمان بدعت شمایل‌شکنی خود را به‌عنوان ستونی استوار در کلیسای خدا نشان داد. به سبب فروتنی و پاکی عظیمش، خداوند به او عطای انجام معجزات را داد، چه در زمان حیاتش و چه پس از وفاتش. هنگامی که به سوی خداوند رفت، شاگردان بی‌شماری از خود به جا گذاشت. او در قرن نهم در آرامش درگذشت.

شهیدان مقدس آمفیانوس و ائدسیوس

این دو جوان، برادران خونی از شهر پاتارا بودند و از والدینی شریف اما بت‌پرست به دنیا آمده بودند. هنگامی که در شهر بیروت به تحصیل علوم دنیوی مشغول بودند، به وسیله روح خدا روشن شدند و با درک دروغ بودن بت‌پرستی، حقیقت مسیحیت را شناختند. وقتی به خانه بازگشتند، دیگر نتوانستند با خانواده‌ی بت‌پرست خود زندگی کنند، پس پنهانی به قیصریه فلسطین نزد کاهن پامفیلیوس گریختند که به قداست و دانش روحانی مشهور بود. نزد او شب و روز شریعت خدا را آموختند و به ریاضت مسیحی پرداختند.

درباره آمفیانوس گفته شده که از نظر جسمی بیست سال داشت، اما در فهم و سخاوت همچون صدساله بود. در زمان آزار و اذیت مسیحیان در دوره امپراتور ماکسیمیان، برخی از مسیحیان گریختند و پنهان شدند، اما برخی دیگر با شادی خود را تسلیم کردند تا برای نام مسیح رنج بکشند. آمفیانوس از این دسته بود. او بی‌باکانه وارد معبد بت‌پرستان شد، جایی که حاکمی به نام اوربان قربانی تقدیم می‌کرد. دست او را گرفت و او را از پرستش بت‌های بی‌جان بازداشت و به پرستش خدای حقیقی دعوت کرد. برخی از حاضران با دیدن شجاعت او توبه کردند و ایمان آوردند. حاکم خشمگین او را شکنجه کرد؛ از جمله پاهایش را با پنبه پیچیدند و آتش زدند. چون هنوز زنده ماند، سنگی به گردنش بستند و او را به دریا انداختند. اما دریا طوفانی شد و بدن شهید او را به ساحل بازگرداند.

برادرش ائدسیوس ابتدا به معدن مس در فلسطین تبعید شد و سپس به مصر فرستاده شد. در اسکندریه، او علیه حاکمی به نام هیروکلس قیام کرد؛ کسی که زنان و راهبه‌های مسیحی را در بازار به افراد فاسد می‌سپرد تا تحقیر شوند. ائِدسیوس با غیرت مقدس، آن حاکم را زد. به همین دلیل، او نیز شکنجه شد و مانند برادرش در دریا غرق گردید.

این دو همچون بره‌های بی‌گناه برای مسیح قربانی شدند، حدود سال ۳۰۶ میلادی، و به مسکن‌های پرجلال خداوند وارد گشتند.


سرود ستایش

قدیسان آمفیانوس و اِدِسیوس

دو برادر، خود را چون قربانی به خدا تقدیم کردند،
و جهان فانی و پوسیده را خوار شمردند؛ چون لاشه‌ای مرده.
آمفیانوس و ادسیوس، دو برادر از خون یکدیگر،
در رنج‌ها، برادرانی شگفت‌انگیز و پسندیدهٔ مسیح.

آن‌که به خدا ایمان دارد، ارزشی برای جهان قائل نیست؛
برای روانی مرده، جهان نمی‌تواند جای خدا را بگیرد.
هر که مسیح را دوست دارد، از مرگ نمی‌هراسد؛
حتی پیش از مرگ، در میان جاودانگان، جای دارد.

کسی که مرگ را پایان تاریک و بی‌افتخار می‌داند،
باید خود را بندهٔ نومیدی بشمارد.
اما مرگ، برای شهیدان، پرده‌ای‌ست از آسمان،
و آنان نمونه ای دادند که ترس از مرگ لازم نیست.

ای انسان، اگر آسمان نبود، ترس به دل راه مده،
بلکه از داوری هولناک که آسمان مهیا می‌سازد، بترس!
برای گناهکار، راحت‌تر بود اگر آسمانی نبود؛
از همین‌رو، گناهکار با خشمی کور می‌پرسد:
«آسمان کجاست؟»

ای گناهکار، آسمان آن‌جا نیست که تو هستی،
تو و آسمان، هرگز با یکدیگر نخواهید بود.


تأمل

«بهتر است ساده‌دل باشی و با محبت به سوی خدا بروی، تا اینکه همه‌چیزدان باشی و در عین حال دشمن خدا.» این سخنان از کاهن-شهید، قدیس ایرنائوس لیونی است. در همهٔ دوران‌ها، و نیز در زمانهٔ ما، درستی این سخنان تأیید شده است. باید نکته‌ای بر این افزود: عاشقان خدا، ساده‌دل نیستند، چراکه خدا را آن‌قدر خوب می‌شناسند که بتوانند او را دوست بدارند. در میان تمام انواع شناخت انسانی، این شناخت، برترین و مهم‌ترین است.

افزون بر آن، دشمنان خدا را نمی‌توان داناتر دانست، هرچند خود را چنین می‌پندارند، زیرا شناخت ایشان به‌ناچار آشفته و بی‌نظم است؛ چراکه نه سرچشمه دارد و نه سامان. زیرا سرچشمه و نظم همهٔ دانش‌ها، خداست.

برخی از قدیسان، چون پاول ساده‌دل، خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، اما با نیروی روح خود و محبت الهی، بر تمام دنیا برتری یافتند.
هرکه با محبت به سوی خدا رود، از انجام گناه ناتوان است.
دانشی که از محبت به خدا خالی باشد، از روح جنایت و جنگ الهام می‌گیرد.

قدیس اوتیمیوس کبیر می‌آموخت:
«محبت داشته باش؛ چراکه همان‌گونه که نمک برای خوراک است، محبت نیز برای هر فضیلت است.»

هر فضیلتی، اگر با محبت الهی مزه‌دار و گرم نشده باشد، بی‌مزه و سرد است.


تعمق


تعمق بر حضور خداوندْ عیسی در عالم اموات:

۱. چگونه تدبیر نجات او کاملاً فراگیر است و همهٔ نسل‌ها و عصرها را از آغاز تا انجام دربر می‌گیرد؛
۲. چگونه او در جسم به زمین آمد، نه تنها برای کسانی که در آن زمان می‌زیستند، بلکه برای آنان که خواهند زیست و آنان که پیش از آن زیسته‌اند؛
۳. چگونه، در حالی که پیکر بی‌جانش در قبر بود، با روح خود به عالم اموات فرود آمد و نجات و رهایی را به اسیران بشارت داد.


موعظه

دربارهٔ خدای زنده و فرزندان زندهٔ او

«پس اگر زنده باشیم یا بمیریم، از آنِ خداوندیم» (رومیان ۱۴ :۸).

ما در زندگی از آنِ که هستیم؟ از آنِ خداوندیم. پس از مرگ از آنِ که خواهیم بود؟ باز هم از آنِ خداوند. پارسایان از آنِ که هستند؟ از آنِ خداوند. گناهکاران از آنِ که‌اند؟ آنان نیز از آنِ خداوند اند.
خداوند، همگان را دربر می‌گیرد—زنده و مرده، گذشتگان، حاضران، و آیندگان را. هیچ‌کس به اندازهٔ خداوندْ عیسی همه‌شُمُول نیست.
کدام‌یک از آن به‌اصطلاح بشر‌دوستان، آموزگاران، رهبران یا روشنگران، هرگز کوشیده‌اند که کار خیری برای مردگان انجام دهند؟ پاسخ قاطع این است: هرگز و هیچ‌کس! حتی اندیشیدن به چنین چیزی، در چشم جهان، مضحک می‌نماید—کار نیک برای مردگان؟
این برای آنانی که مرگ را نیرومندتر از خدا می‌دانند و می‌پندارند آنچه مرگ می‌بلعد، برای همیشه نابود شده است، مایهٔ خنده است.
اما از زمانی که خداوندْ عیسی خود را مکشوف ساخت، دیگر چنین اندیشه‌ای خنده‌آور نیست. او آشکار کرد که خداست، خدای زندگان. او با اعمال خود نمایان کرد که چگونه به جهان مردگان فرود آمد تا ارواح پارسایان را—از زمان آدم تا هنگام مرگش بر صلیب—رهایی بخشد و نجات دهد.

خداوندِ پرجلال ما، که همه را دربرمی‌گیرد، با افکاری نیکو بر همه می‌اندیشد و همهٔ زاده‌شدگان از زن را می‌بیند—چه آنان که بر فراز گورها هستند، چه آنان که در گورها آرمیده‌اند.
محبت او نیز چنین است؛ همهٔ ارواح پارسایان را، بی‌اعتنا به زمان و مکانی که ایشان را در خویش نهفته است، در آغوش دارد.
و سرانجام، در رنج‌هایش نیز، برای همهٔ آنان رنج کشید—تا همه را فدیه دهد، نجات بخشد، به ملکوت ببرد، و در برابر خدای پدر آسمانی، روح حیات‌بخش، و فرشتگان قُدسی بی‌شمار، ایشان را جلال بخشد.

جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد، ای خداوند! آمین.

error: Content is protected !!