آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 21:15-25 (انجیل صبح)
[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت مینمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو میدانی که تو را دوست میدارم.» به او گفت: «برّههای مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت مینمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو میدانی که تو را دوست میدارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست میداری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست میداری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه چیز آگاه هستی. تو میدانی که تو را دوست میدارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو میگویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را میبستی و هر جا میخواستی، میرفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به جایی که نمیخواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب میآید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه میزد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم میکند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمیمیرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و میدانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به جا آورد که اگر یک به یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشتهها را داشته باشد.
رومیان 9:6-19
[6] ولی چنین نیست که کلام خدا به انجام نرسیده باشد؛ زیرا همه که از اسرائیلاند، اسرائیلی نیستند، [7] و نه نسل ابراهیم همگی فرزند هستند؛ بلکه «نسل تو در اسحاق خوانده خواهند شد.» [8] یعنی فرزندان جسم، فرزندان خدا نیستند، بلکه فرزندان وعده از نسل به حساب میآیند. [9] زیرا کلام وعده این است که «موافق چنین وقت خواهم آمد و ساره را پسری خواهد بود.» [10] و نه این فقط، بلکه رفقه نیز چون از یک شخص یعنی از پدر ما اسحاق حامله شد، [11] زیرا هنگامی که هنوز تولّد نیافته بودند و عملی نیک یا بد نکرده- تا ارادهٔ خدا مطابق اختیار ثابت شود، نه از اعمال، بلکه از دعوت کننده- [12] به او گفته شد که «بزرگتر کوچکتر را بندگی خواهد نمود.» [13] چنانکه نوشته شده است: «یعقوب را دوست داشتم امّا عیسو را دشمن.» [14] پس چه گوییم؟ آیا نزد خدا بیانصافی است؟ به هیچوجه! [15] زیرا به موسی میگوید: «رحم خواهم فرمود بر هر که رحم کنم و شفقت خواهم نمود بر هر که شفقت نمایم.» [16] پس در این صورت نه از خواهش کننده و نه از شتابنده است، بلکه از خدای رحم کننده. [17] زیرا کتاب به فرعون میگوید: «برای همین تو را برانگیختم تا قوّت خود را در تو آشکار سازم و تا نام من در تمام جهان اعلام شود.» [18] بنابراین هر که را میخواهد، رحم میکند و هر که را میخواهد، سنگدل میسازد. [19] پس مرا میگویی: «دیگر چرا ملامت میکند؟ زیرا کیست که با ارادهٔ او مقاومت نموده باشد؟»
یهودا 1:1-10 ( رساله، قدیس)
[1] یهودا، غلام عیسی مسیح و برادر یعقوب، به خواندهشدگانی که در خدای پدر عزیز و برای عیسی مسیح محفوظ میباشید. [2] رحمت و سلامتی و محبّت بر شما افزون باد. [3] ای عزیزان، چون شوق کامل داشتم که دربارهٔ نجاتی که در آن سهیم هستیم، به شما بنویسم، ناچار شدم که الآن به شما بنویسم و نصیحت دهم تا شما جد و جهد کنید برای آن ایمانی که یک بار به مقدّسین سپرده شد. [4] زیرا که بعضی اشخاص مخفیانه رخنه کردهاند که از قدیم برای این محکومیت تعیین شده بودند؛ مردمان بیدین که فیض خدای ما را به عیاشی تبدیل نموده و عیسی مسیح سَرور یکتا و خداوند ما را انکار کردهاند. [5] پس میخواهم شما را یاد دهم، هرچند از همه چیز خود یکبار آگاه شدید که بعد از آنکه خداوند، قوم را از زمین مصر رهایی بخشیده بود، بار دیگر بیایمانان را هلاک فرمود. [6] و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ نکردند، بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی در تحت ظلمت برای محکومیت روز عظیم نگاه داشته است. [7] و همچنین سُدوم و عَموره و سایر شهرهای نواحی آنها مثل ایشان چونکه زناکار شدند و آرزومند بدن غریب گشتند، در مکافات آتش ابدی گرفتار شده، به جهت عبرت تعیین شدند. [8] لیکن با وجود این، همه این خواب بینندگان نیز بدن خود را نجس میسازند و اقتدار خداوند را خوار میشمارند و بر بزرگان تهمت میزنند. [9] امّا میکائیل، رئیس ملائکه، چون دربارهٔ جسد موسی با ابلیس نزاع میکرد، جرأت ننمود که او را به سبب اهانت محکوم کند، بلکه گفت: «خداوند تو را توبیخ فرماید.» [10] لیکن این اشخاص بر آنچه نمیدانند اهانت میکنند و در آنچه مثل حیوان بیشعور از روی غریزه فهمیدهاند، خود را فاسد می سازند.
متّی 10:32-36 ، 11: 1
[32] پس هر که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد. [33] اما هر که مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که در آسمان است، او را انکار خواهم نمود. [34] گمان مبرید که آمدهام تا صلح بر زمین حاکم کنم. نیامدهام تا صلح بگذارم، بلکه شمشیر را. [35] زیرا که آمدهام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. [36] و دشمنان شخص، اهل خانهٔ او خواهند بود.
[1] و چون عیسی دستورات خود را به دوازده شاگرد خویش به پایان رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.
یوحنا 14:21-24 ( انجیل، قدیس)
[21] هر که فرامین مرا دارد و آنها را حفظ کند، آن است که مرا محبّت مینماید؛ و آنکه مرا محبّت مینماید، پدر من او را محبّت خواهد نمود و من او را محبّت خواهم نمود و خود را به او ظاهر خواهم ساخت.» [22] یهودا، نه آن اِسخَریوطی، به وی گفت: «ای آقا، چگونه میخواهی خود را به ما بنمایی و نه بر جهان؟» [23] عیسی در جواب او گفت: «اگر کسی مرا محبّت نماید، کلام مرا نگاه خواهد داشت و پدرم او را محبّت خواهد نمود و به سوی او آمده، نزد وی مسکن خواهیم گرفت. [24] و آنکه مرا محبّت ننماید، کلام مرا حفظ نمیکند؛ و کلامی که میشنوید از من نیست، بلکه از پدری است که مرا فرستاد.
تقویم قدیم
یوحنا 21:15-25 (انجیل صبح)
[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت مینمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو میدانی که تو را دوست میدارم.» به او گفت: «برّههای مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت مینمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو میدانی که تو را دوست میدارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست میداری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست میداری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه چیز آگاه هستی. تو میدانی که تو را دوست میدارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو میگویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را میبستی و هر جا میخواستی، میرفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به جایی که نمیخواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب میآید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه میزد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم میکند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمیمیرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و میدانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به جا آورد که اگر یک به یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشتهها را داشته باشد.
رومیان 15:17-29
[17] پس به مسیح عیسی در کارهای خدا فخر دارم. [18] زیرا جرأت نمیکنم که سخنی بگویم جز در آن اموری که مسیح توسط من به عمل آورد، برای اطاعت غیریهودیان در سخن و عمل [19] به قوّت نشانهها و معجزات و به قوّت روح خدا. به حدّی که از اورشلیم دور زده تا به ایلیریکوم مژده مسیح را به انجام رسانیدم. [20] امّا مشتاق بودم که مژده چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد فردی دیگر بنا نمایم. [21] بلکه چنانکه نوشته شده است: «آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید.» [22] بنابراین بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم. [23] لیکن چون الآن مرا در این ممالک دیگر جایی نیست و سالهای بسیار است که مشتاق آمدن نزد شما بودهام، [24] هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد، زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور ملاقات کنم و شما مرا به آن سوی بدرقه نمایید، بعد از آنکه از ملاقات شما اندکی سیر شوم. [25] لیکن الآن عازم اورشلیم هستم تا مقدّسین را خدمت کنم. [26] زیرا که اهل مقدونیه و اَخائیه مصلحت دیدند که کمک مالی برای تنگدستانِ مقدسینِ اورشلیم بفرستند. [27] آنها خود به این رضایت دادند و به درستی که مدیون ایشان هستند، زیرا که چون غیریهودیان از روحانیات ایشان بهرهمند گردیدند، لازم شد که در جسمانیات نیز خدمت ایشان را بکنند. [28] پس چون این را انجام دهم و این ثمر را نزد ایشان به اتمام رسانم، از راه شما به اسپانیا روان خواهم شد. [29] و میدانم وقتی که به نزد شما آیم، در کمال برکت انجیل مسیح خواهم آمد.
یهودا 1:1-10 ( رساله، قدیس)
[1] یهودا، غلام عیسی مسیح و برادر یعقوب، به خواندهشدگانی که در خدای پدر عزیز و برای عیسی مسیح محفوظ میباشید. [2] رحمت و سلامتی و محبّت بر شما افزون باد. [3] ای عزیزان، چون شوق کامل داشتم که دربارهٔ نجاتی که در آن سهیم هستیم، به شما بنویسم، ناچار شدم که الآن به شما بنویسم و نصیحت دهم تا شما جد و جهد کنید برای آن ایمانی که یک بار به مقدّسین سپرده شد. [4] زیرا که بعضی اشخاص مخفیانه رخنه کردهاند که از قدیم برای این محکومیت تعیین شده بودند؛ مردمان بیدین که فیض خدای ما را به عیاشی تبدیل نموده و عیسی مسیح سَرور یکتا و خداوند ما را انکار کردهاند. [5] پس میخواهم شما را یاد دهم، هرچند از همه چیز خود یکبار آگاه شدید که بعد از آنکه خداوند، قوم را از زمین مصر رهایی بخشیده بود، بار دیگر بیایمانان را هلاک فرمود. [6] و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ نکردند، بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی در تحت ظلمت برای محکومیت روز عظیم نگاه داشته است. [7] و همچنین سُدوم و عَموره و سایر شهرهای نواحی آنها مثل ایشان چونکه زناکار شدند و آرزومند بدن غریب گشتند، در مکافات آتش ابدی گرفتار شده، به جهت عبرت تعیین شدند. [8] لیکن با وجود این، همه این خواب بینندگان نیز بدن خود را نجس میسازند و اقتدار خداوند را خوار میشمارند و بر بزرگان تهمت میزنند. [9] امّا میکائیل، رئیس ملائکه، چون دربارهٔ جسد موسی با ابلیس نزاع میکرد، جرأت ننمود که او را به سبب اهانت محکوم کند، بلکه گفت: «خداوند تو را توبیخ فرماید.» [10] لیکن این اشخاص بر آنچه نمیدانند اهانت میکنند و در آنچه مثل حیوان بیشعور از روی غریزه فهمیدهاند، خود را فاسد می سازند.
متّی 12:46-13: 3
[46] عیسی با آن جماعت هنوز سخن میگفت که ناگاه مادر و برادرانش در طلب گفتگوی وی بیرون ایستاده بودند. [47] و شخصی وی را گفت: «اینک مادر تو و برادرانت بیرون ایستاده، میخواهند با تو سخن گویند.» [48] در جواب آن مرد گفت: «کیست مادر من، و برادرانم کیانند؟» [49] و دست خود را به سوی شاگردان خود دراز کرده، گفت: «اینانند مادر من و برادرانم. [50] زیرا هر که اراده پدر مرا که در آسمان است به جا آورد، همان برادر و خواهر و مادر من است.»
[1] و در همان روز، عیسی از خانه بیرون آمده، به کناره دریا نشست [2] و گروهی بسیار بر وی جمع آمدند، از این رو به قایق سوار شده، قرار گرفت و تمامی آن گروه بر ساحل ایستادند؛ [3] و چیزهای بسیار به مَثَلها برای ایشان گفت: «وقتی برزگری به جهت پاشیدن تخم بیرون شد.
یوحنا 14:21-24 ( انجیل، قدیس)
[21] هر که فرامین مرا دارد و آنها را حفظ کند، آن است که مرا محبّت مینماید؛ و آنکه مرا محبّت مینماید، پدر من او را محبّت خواهد نمود و من او را محبّت خواهم نمود و خود را به او ظاهر خواهم ساخت.» [22] یهودا، نه آن اِسخَریوطی، به وی گفت: «ای آقا، چگونه میخواهی خود را به ما بنمایی و نه بر جهان؟» [23] عیسی در جواب او گفت: «اگر کسی مرا محبّت نماید، کلام مرا نگاه خواهد داشت و پدرم او را محبّت خواهد نمود و به سوی او آمده، نزد وی مسکن خواهیم گرفت. [24] و آنکه مرا محبّت ننماید، کلام مرا حفظ نمیکند؛ و کلامی که میشنوید از من نیست، بلکه از پدری است که مرا فرستاد.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس رسول یهودا
قدیس یهودا یکی از دوازده رسول بود. او پسر یوسف و سالومه و برادر یعقوب، برادر خداوند بود. یوسف نجار از سالومه چهار پسر داشت: یعقوب، هوشع، شمعون و یهودا. این یهودا گاهی «یهودا، برادر یعقوب» نامیده میشود، زیرا برادرش مشهورتر بود (لوقا ۶: ۱۶، اعمال ۱: ۱۳). قدیس یهودا رساله خود را اینگونه آغاز میکند: «یهودا، غلام عیسی مسیح و برادر یعقوب» (یهودا ۱:۱). با اینکه او میتوانست به اندازه یعقوب خود را «برادر خداوند» بنامد، این کار را نکرد، از روی فروتنی و شرم، زیرا در ابتدا به مسیح خداوند ایمان نداشت. زمانی که یوسف پیر، پیش از مرگ خود، میخواست بخشی از میراثش را به عیسی و همچنین به دیگر فرزندانش بدهد، همه آنان مخالفت کردند، حتی یهودا. تنها یعقوب با میل خود بخشی از سهمش را جدا کرد و آن را برای عیسی در نظر گرفت. یهودا همچنین «لاوی» و «تداوس» نیز نامیده میشود. تداوس دیگری از هفتاد رسول نیز وجود دارد (۲۱ اوت)، اما این تداوس یا یهودا از رسولان بزرگ بود. یهودا انجیل را در سراسر یهودیه، سامره، جلیل، ایدومیه، سوریه، عربستان، میانرودان و ارمنستان موعظه کرد. در ادسا، شهر اَبگار، او موعظه تداوس دیگر را تقویت نمود. هنگامی که یهودا در مناطق اطراف آرارات موعظه میکرد، به دست بتپرستان گرفتار شد، بر صلیب مصلوب گردید و با تیرها کشته شد، تا شایسته سلطنت ابدی در ملکوت مسیح گردد.

قدیس پائیسیوس بزرگ
پائیسیوس از نظر زادگاه و زبان، مصری بود. پس از رؤیایی در خواب، مادرش او را به خدمت خدا وقف کرد. در جوانی، پائیسیوس نزد قدیس پامبو آمد و او را به عنوان شاگرد خود پذیرفتند و او همدرس قدیس یوحنای کوتاه قامت شد که بعدها زندگی پائیسیوس را نوشت. برای شادی پدر روحانی خود، پائیسیوس از رنجی به رنج دیگر و از ریاضتی به ریاضت دیگر افزود. بارها پیامبر ارمیا، که او بسیار دوستش داشت و پیوسته میخواند، بر او ظاهر میشد. فرشتگان خدا نیز بارها بر او ظاهر میشدند و حتی خود خداوند مسیح نیز. خداوند به او گفت: «سلام بر تو، ای برگزیده محبوب من!» به سبب فیض عظیم خدا، پائیسیوس دارای عطیه ویژه پرهیز از غذا بود. گاهی پانزده روز نان نمیخورد، بیشتر اوقات یک هفته، و یک بار بنا بر شهادت قدیس یوحنای کوتاه قامت، هفتاد روز هیچ چیز نخورد. او با ارواح شریر نیز نبردی بزرگ داشت؛ آنان گاهی همانگونه که هستند بر او ظاهر میشدند و گاهی به شکل فرشتگان نورانی. اما این بنده مبارک خدا اجازه نداد فریب بخورد. پائیسیوس در سراسر مصر به عنوان فردی بینا و معجزهگر مشهور بود. او در سال ۴۰۰ میلادی به ابدیت رفت. قدیس ایزیدوروس پلووسیوم، بقایای او را به صومعه خود منتقل کرد و با احترام به خاک سپرد.

قدیس شهید زوسیموس
زوسیموس سربازی رومی در زمان امپراتور تراژان بود. او با شجاعت ایمان خود را به مسیح خداوند اعتراف کرد و به همین سبب شکنجههای سختی را تحمل نمود. در میان شکنجهها صدایی از آسمان شنید که میگفت: «دلیر باش، زوسیموس، و خود را به صلیب نشان کن. من با تو هستم!» فرشتگان خدا در زندان بر او ظاهر شدند. پس از شکنجههای بسیار، او در سال ۱۱۶ سر بریده شد.

قدیس یوحنای تنهازیست
یوحنا در قرن ششم در نزدیکی اورشلیم زندگی زاهدانهای داشت. او با ریاضت خود به درجهای بلند از پاکی و قدرت رسید، به طوری که حیوانات وحشی از او فرمان میبردند. یوحنا در سنین بسیار بالا در سال ۵۸۶ در خداوند به آرامش رسید.
سرود ستایش
قدیس پارسیوس بزرگ
پارسیوس بزرگ از آغاز جوانی
درهای همه خواستهها را پشت سر خود بست.
روح خود را به سوی خدا، تنها آرزوی خویش، بالا برد
همچون همه قدیسان بزرگ گذشته.
راهبان از پارسیوس شگفتانگیز پرسیدند:
«کدام فضیلت نزد خدا پسندیدهتر است؟»
پارسیوس به آنان گفت:
«آن که پنهان باشد!
و آن که آشکار شود، نزد خدا پسندیده نیست.»
وقتی پارسیوس با زندگی خود خدا را جلال داد،
خداوند جلالیافته مسیح بر او ظاهر شد:
«سلام بر تو ای قدیس. چه میخواهی؟ بگو.
بر اساس خواسته تو خواهد شد. بخواه و دریافت کن!»
وقتی این سخنان را از خداوند شنید،
پارسیوس همچون کودکی به گریه افتاد.
«ای خداوند مهربان، من انسانی پرگناه هستم،
و به سبب گناهان بسیارم سخت افسردهام.
به رحمت خود، گناهانم را ببخش،
همه گناهانم را، ای خدا، از جوانی نخستین من.
و به من نیرو برای زمانهای آینده عطا کن،
تا با گناهان تازه بار خود را سنگین نکنم،
تا پایان عمر خواست تو را انجام دهم
و با محبت بیشتر برای تو بسوزم.»
خداوند این خواسته خردمندانه او را برآورده کرد
و بر بنده خویش برکت عطا فرمود.
تأمل
راهبان زمانی از پاسیوس بزرگ پرسیدند: «ای پدر، کلمهای برای نجات به ما بگو. چگونه باید مطابق خدا زندگی کنیم؟»
پیر پاسخ داد: «بروید و فرمانهای خدا را نگاه دارید و سنت پدران را حفظ کنید.»
سنت پدران، تجربه قدیسان در عرصه روحانی است؛ تجربهای عظیم نزدیک به دو هزار سال، تجربه صدها و هزاران مرد و زن مقدس. چه گنجینهای سرشار از حکمت! چه انبوهی از برهانها برای هر حقیقت کتاب مقدس!
تمام این ثروت، تمام این حکمت، تمام این برهانها و تجربهها را پروتستانها رد کردهاند!
ای چه جنون غیرقابل بیانی! ای فقر گدایان!
تعمق
درباره شفای معجزهآسای دو نابینا تفکر کن (متی ۲۰: ۳۰):
1. چگونه آن دو نابینا نزد خداوند فریاد زدند: «ای پسر داوود، بر ما رحم کن!»
2. چگونه خداوند رحیم چشمان آنان را لمس کرد و آنان بینا شدند؛
3. چگونه من نیز با گناه کور شدهام؛ و چگونه حتی من نیز میتوانم ببینم اگر به خداوند فریاد بزنم تا مرا لمس کند.
موعظه
-درباره انتقام و انتقامگیرنده-
«مگو: من بدی را تلافی خواهم کرد! بر خداوند توکل کن و او تو را یاری خواهد کرد» (امثال ۲۰: ۲۲).
انتقامجو نباش؛ بدی را با بدی پاسخ نده. بدیای که از همسایهات میرسد کافی است. اگر تو نیز بدی را با بدی پاسخ دهی، بدی در جهان را دو برابر کردهای. اما اگر پاسخ ندهی، او هنوز میتواند با توبه بدی خود را بسوزاند و پاک کند. پس با صبر و بخشش، بدی در جهان کاهش مییابد.
انتقامجو نباش؛ بدی را با بدی پاسخ نده، بلکه به خداوند امید داشته باش. او میبیند و به یاد دارد، و در زمان خود هم تو و هم کسی که به تو بدی کرده است خواهید دانست که خدا میبیند و به یاد دارد.
از خود میپرسی: «اگر بدی را تلافی نکنم چه کردهام؟»
تو حکیمانهترین کاری را انجام دادهای که در آن موقعیت ممکن بوده است؛ یعنی نبرد خود را به قویتر از خودت سپردهای، و آن قویتر برای تو پیروزمندانه خواهد جنگید. اگر خود وارد نبرد با بدکار شوی، ممکن است شکست بخوری. اما خدا شکستناپذیر است. پس مبارزهات را به او بسپار و با صبر انتظار بکش. از یک کودک کوچک بیاموز. اگر کسی در حضور والدین به کودک حمله کند، کودک مقابله نمیکند، بلکه به والدینش نگاه میکند و گریه میکند. کودک میداند که والدینش از او محافظت خواهند کرد. چگونه تو نمیدانی آنچه یک کودک کوچک میداند؟
پدر آسمانی تو همیشه در کنار توست. پس انتقامجو نباش؛ بدی را با بدی پاسخ نده؛ بلکه به سوی پدرت نگاه کن و فریاد بزن. تنها در این صورت در نبرد با بدکاران پیروز خواهی شد.
ای پروردگار قادر مطلق، تو که فرمودی: «انتقام از آن من است» (رومیان ۱۲ :۱۹، عبرانیان ۱۰ :۳۰)، ما را با دست توانای خود از ظالمان حفظ کن و از انتقام بازدار. ما را با روحالقدس خود هدایت کن تا بدانیم شجاعت بزرگتر در تحمل کردن است نه در انتقام گرفتن.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.