19 ژانویه(گریگوری) / 1 فوریه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یعقوب 2: 14-26

[14] ‌ای برادران من، چه سود دارد اگر کسی گوید: «ایمان دارم» وقتی که عمل ندارد؟ آیا ایمان می‌تواند او را نجات ‌بخشد؟ [15] پس اگر برادری یا خواهری برهنه و محتاج خوراک روزانه باشد [16] و کسی از شما به ایشان گوید: «به سلامتی بروید و گرم و سیر شوید»، لیکن احتیاجات بدن را به ایشان ندهد، چه نفع دارد؟ [17] همچنین ایمان نیز اگر اعمال ندارد، در خود مرده است. [18] بلکه کسی خواهد گفت: «تو ایمان داری و من اعمال دارم. ایمان خود را بدون اعمال به من بنما و من ایمان خود را از اعمال خود به تو نشان خواهم داد.» [19] تو ایمان داری که خدا واحد است؟ نیکو می‌کنی! شیاطین نیز ایمان دارند و می‌لرزند! [20] و لیکن ‌ای مرد باطل، آیا می‌خواهی بدانی که ایمان بدون اعمال چرا باطل است؟ [21] آیا پدر ما ابراهیم به اعمال، عادل شمرده نشد وقتی که پسر خود اسحاق را بر قربانگاه تقدیم نمود؟ [22] می‌بینی که ایمان با اعمال او عمل کرد و ایمان از اعمال، کامل گردید. [23] و آن نوشته به انجام رسید که می‌گوید: «ابراهیم به خدا ایمان آورد و برای او عدالت شمرده شد» و دوست خدا نامیده شد. [24] پس می‌بینید که انسان از اعمال عادل شمرده می‌شود، نه از ایمان تنها. [25] و همچنین آیا راحاب فاحشه نیز از اعمال عادل شمرده نشد وقتی که قاصدان را پذیرفته، به راهی دیگر روانه نمود؟ [26] زیرا چنانکه بدن بدون روح مرده است، همچنین ایمان بدون اعمال نیز مرده است.

مرقس 10: 46-52

[46] و وارد اریحا شدند. و وقتی که او با شاگردان خود و جمعی زیاد از اریحا بیرون می‌رفت، بارتیمائوس کور، پسر تیمائوس بر کناره راه نشسته، گدایی می‌کرد. [47] چون شنید که عیسی ناصری است، فریاد کردن گرفت و گفت: «ای عیسی پسر داوود، بر من ترحم کن.» [48] و چندان‌ که بسیاری او را توبیخ می‌کردند که خاموش شود، زیادتر فریاد برمی‌آورد که «ای پسر داوود، بر من ترحم فرما.» [49] پس عیسی ایستاده، فرمود تا او را بخوانند. آنگاه آن کور را خوانده، به او گفتند: «خاطر جمع دار، برخیز که تو را می‌خواند.» [50] او همان لحظه ردای خود را دور انداخته، بر پا جست و نزد عیسی آمد. [51] عیسی به وی توجّه نموده، گفت: «چه می‌خواهی از برای تو نمایم؟» کور به او گفت: «ای آقا، آنکه بینایی یابم.» [52] عیسی به او گفت: «برو که ایمانت تو را شفا داده است.» او در دم بینا گشته، از عقب عیسی در راه روانه شد.

تقویم قدیم
متی 28: 16-20 (انجیل صبح )

[16] امّا یازده رسول به جلیل بر کوهی که عیسی ایشان را نشان داده بود، رفتند. [17] و چون او را دیدند، پرستش نمودند. لیکن بعضی شک کردند. [18] پس عیسی پیش آمده به ایشان خطاب کرده گفت: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. [19] پس رفته همهٔ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید. [20] وایشان را تعلیم دهید که همه آنچه را که به شما حکم کرده‌ام، حفظ کنند. و اینک من هر روزه تا پایان این عصر همراه شما می‌باشم.»

دوم تیموتائوس 3: 10-15

[10] لیکن تو تعلیم و کردار و هدف و ایمان و حلم و محبّت و صبر مرا پیروی نمودی، [11] و زحمات و آزارهای مرا مثل آنهایی که در اَنطاکیه و قونیه و لِستره بر من واقع شد؛ چگونه زحمات را تحمّل می‌نمودم و خداوند مرا از همه رهایی داد. [12] و همهٔ کسانی که می‌خواهند در مسیح عیسی به دینداری زندگی کنند، زحمات خواهند کشید. [13] لیکن مردمان شریر و شیاد در بدی رشد خواهند کرد که فریبنده و فریب خورده می‌باشند. [14] امّا تو در آنچه آموختی و ایمان آوردی، استوار باش، چونکه می‌دانی از چه کسان تعلیم یافتی، [15] و اینکه از کودکی کتب مقدّس را دانسته‌ای که می‌تواند تو را حکمت آموزد برای نجات به‌وسیلهٔ ایمانی که بر مسیح عیسی است.

لوقا 18: 10-14

[10] که «دو نفر یکی فریسی و دیگری باجگیر به معبد رفتند تا عبادت کنند. [11] آن فریسی ایستاده به اینطور با خود دعا کرد که: ‘خدایا، تو را شکر می‌کنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم و زناکار نیستم و نه مثل این باجگیر، [12] هر هفته دو مرتبه روزه می‌دارم و از آنچه پیدا می‌کنم، ده‌یک می‌دهم.’ [13] امّا آن باجگیر دور ایستاده نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند بلکه به سینهٔ خود زده گفت: ‘خدایا، بر من گناهکار ترحم فرما.’ [14] به شما می گویم که این شخص، عادل کرده شده به خانه خود رفت به خلاف آن دیگر، زیرا هر ‌که خود را برافرازد، پست گردد و هر کس خود را فروتن سازد، سرافرازی یابد.»

مناسبت و قدیسین روز

قدیس مکاریوس کبیر

مکاریوس مصری بود و از معاصران جوان‌تر آنتونی کبیر به‌شمار می‌آمد. پدرش کاهن بود. مکاریوس از سر اطاعت از والدینش ازدواج کرد؛ اما همسرش اندکی بعد درگذشت و او به بیابان کناره گرفت، جایی که شصت سال را در رنج و مجاهدت، هم درونی و هم بیرونی، برای پادشاهی آسمان سپری کرد. هنگامی که از او پرسیدند چرا چه هنگام خوردن و چه هنگام نخوردن چنین لاغر است، پاسخ داد: «از ترس خدا.» او چنان در پاک ساختن ذهن خود از افکار شر و دل خود از امیال ناپاک کامیاب شد که خداوند عطیّهٔ فراوان معجزه‌گری را به او بخشید، تا آنجا که حتی مردگان را از قبرها زنده می‌کرد. فروتنی او هم انسان‌ها و هم دیوها را به شگفتی وامی‌داشت. روزی دیوی به او گفت: «تنها در یک چیز نمی‌توانم از تو پیشی بگیرم. نه در روزه، زیرا من هیچ نمی‌خورم؛ و نه در شب‌زنده‌داری، زیرا هرگز نمی‌خوابم.» مکاریوس پرسید: «پس در چه چیز؟» دیو پاسخ داد: «در فروتنی تو.» مکاریوس اغلب به شاگردش پافنوتیوس می‌گفت: «هیچ‌کس را داوری مکن و نجات خواهی یافت.» مکاریوس نود و هفت سال عمر کرد. نه روز پیش از مرگش، قدیس آنتونی و قدیس پاخومیوس از جهان دیگر بر او ظاهر شدند و خبر دادند که تا نه روز دیگر خواهد مرد؛ و چنین شد. پیش از مرگ، مکاریوس همچنین رؤیایی دید که در آن کروبی بر او ظاهر شد و جهان آسمانیِ مبارک را به او نشان داد، کوشش و فضیلتش را ستود و گفت که برای بردن جان او به پادشاهی آسمان فرستاده شده است. مکاریوس در سال ۳۹۰ آرامید.

قدیس مکاریوس اسکندرانی

مکاریوس در اسکندریه زاده شد و در آغاز فروشندهٔ میوه بود. در چهل‌سالگی تعمید یافت و به‌محض تعمید، بی‌درنگ کناره گرفت تا زندگی زاهدانه‌ای پیش گیرد. همراه با مکاریوس کبیر، در آغاز شاگرد قدیس آنتونی بود. سپس رئیس صومعه‌ای شد که «حجره‌ها» نام داشت و میان نیتریا و اسکیتیس واقع بود. او اندکی از مکاریوس کبیر جوان‌تر بود و دیرتر نیز درگذشت. بیش از صد سال عمر کرد. چون به‌ویژه با وسوسه‌های شیطانی، به‌خصوص وسوسهٔ خودبینی، آزار می‌دید، خود را با سخت‌ترین ریاضت‌ها و دعای پیوسته فروتن می‌ساخت و پیوسته ذهن خویش را به‌سوی خدا بالا می‌برد. روزی برادری دید که او سبدی را از شن پر کرد، آن را به بالای تپه برد و خالی کرد. برادر شگفت‌زده پرسید: «چه می‌کنی؟» مکاریوس پاسخ داد: «شکنجه‌گرِ خود را شکنجه می‌کنم»، یعنی شیطان را. او در سال ۳۹۳ آرامید.

قدیس آرسِنیوس، اسقف کورفو

آرسنیوس آیین راز مقدس تدهین بیماران را گسترش داد و به شکل کنونی آن سامان بخشید. او در سال ۹۵۹ درگذشت. آثار مقدسش در کلیسای جامع کورفو قرار دارد.

قدیس مرقس، اسقف اعظم افسس

مرقس به‌سبب دفاع شجاعانه‌اش از ارتدوکسی در شورای فلورانس [۱۴۳۹] شهرت یافت، آن هم با وجود مخالفت امپراتور و پاپ. او در سال ۱۴۵۲ به‌آرامی درگذشت. مرقس بر بستر مرگ از شاگردش جرج (که بعدها پاتریارک پرجلال، گنادیوس، شد) تمنا کرد که از دام‌های غرب برحذر باشد و از ارتدوکسی دفاع کند.

تئودور مبارک، دیوانه برای مسیح از نووگورود

پیش از مرگ، تئودور در کوچه‌ها می‌دوید و به همه فریاد می‌زد: «خداحافظ! من راهیِ سفری دور هستم!» او در سال ۱۳۹۲ آرامید.


سرود ستایش

قدیس مکاریوس کبیر

در مصر، در بیابان،
محبت عظیمی فرمانروا بود
در میان راهبان ساده،
چون در پادشاهی قدیسان.
قدیس مکاریوس
چون کروبی در میان ایشان بود.
در هر کار نیک،
برای راهبان نمونه بود.
مکاریوس بیمار شد.
راهبی بیرون رفت تا برای او
توت‌فرنگی‌های وحشی بیابد؛
رفت، یافت و آورد
تا درد پیر خود را تسکین دهد.
مکاریوس نخواست آنها را بخورد.
گفت: «برادری هست که بیمارتر است.
آنها را نزد او ببر؛
این هدیه برای آن برادر ضروری‌تر است.»
برادر بیمار دوم گریست
و به آورندهٔ هدیه گفت: «مرا ببخش!
اما همسایه‌ام نیازمندتر
براین صدقه است.»
آورندهٔ هدیه، هدیه را برداشت
و آن را به آن همسایه داد.
او آن را به سومی داد
و سومی به چهارمی، به ترتیب،
از حجره‌ای به حجره‌ی دیگر،
و از برادری به برادر دیگر،
تا سرانجام آخرین نفر
با توت‌فرنگی‌های وحشی
به درِ مکاریوس آمد!
«ببین، پدر، تو بیمار هستی!»
مکاریوس به گریه افتاد،
با دیدن این محبت شگفت‌انگیز برادرانه—
اما باز هم نخواست آنها را بخورد.
آنها را بر شن‌های داغ ریخت
و به خدا شکر گزارد
که بیابان مرده و خشک،
به‌سبب محبت، به بهشت بدل شده بود.
برادری، برادرش را
بیش از خود دوست می‌دارد.
«ای خداوند، این هدیه،
هدیهٔ محبت، عطیه‌ای از سوی توست!»


تأمل

نمونه‌های حلم در تحمل هجوم‌ها، چنان‌که در پدران مقدس می‌یابیم، به‌راستی شگفت‌انگیز است. روزی مکاریوس کبیر پس از سفری به حجره‌ی خود بازگشت و دید دزدی در حال برداشتن وسایل او از حجره و بار کردن آنها بر الاغی است. مکاریوس هیچ به او نگفت، بلکه خود شروع کرد به کمک کردن تا همهٔ چیزها به‌راحتی بر الاغ بار شود و در دل خود می‌گفت: زیرا که هیچ به این جهان نیاوردیم (اول تیموتائوس ۶: ۷). پیر دیگری، وقتی دزدان همه‌چیز را از حجره‌اش دزدیدند، به اطراف نگاه کرد و دید که بسته‌ای پول که جایی پنهان بود را نبرده‌اند؛ فوراً آن بسته را برداشت، دزدان را صدا زد و آن را نیز به ایشان داد. باز پیر سومی با دزدانی روبه‌رو شد که حجره‌اش را غارت می‌کردند و به ایشان فریاد زد: «بشتابید، بشتابید، پیش از آنکه برادران بیایند، مبادا مرا از انجام فرمان مسیح بازدارند: و از کسی که اموال تو را می‌گیرد، آنها را دوباره مطالبه مکن» (لوقا ۶: ۳۰).


تعمق

در خداوند عیسی به‌عنوان نمک زمین :
۱. به‌عنوان نمکی که به این زندگی به‌طور کلی طعم می‌بخشد؛
۲. به‌عنوان نمکی که بشر را از فساد حفظ می‌کند—فسادی که در غیر این صورت، از آغاز تا پایان تاریخش، به‌کلی همه‌چیز را می‌پوساند؛
۳. به‌عنوان نمکِ زندگیِ خودم.


موعظه

— دربارهٔ پیروزی بر جهان —

«در جهان برای شما زحمات خواهد شد.
لیکن دل قوی دارید؛
زیرا من بر جهان غالب شده‌ام» (یوحنا ۱۶: ۳۳).

فاتحِ جهان، یگانه و بی‌همتا، با این سخنان به پیروان خود می‌آموزد که از جهان نترسند.
در حقیقت، جهان بسیار نیرومند می‌نماید؛ اما آیا آن که جهان را آفرید از جهان نیرومندتر نیست؟
جهان برای کسی که نمی‌داند خدا بر جهان فرمان می‌راند و این اختیار را دارد که آن را تا هر زمان که بخواهد در هستی نگاه دارد و هر زمان که بخواهد به نیستی بازگرداند، بسیار هراس‌انگیز است. اما برای آن که این را می‌داند، جهان هراس‌انگیز نیست.
در مقایسه با مسیحِ خداوند، این جهان همچون پارچه‌ای است بافته از خودِ ضعف؛ حال آنکه در مسیحِ خداوند حتی یک ضعف هم نیست. برای آن که این را نمی‌داند، جهان ترسناک است؛ اما آن که می‌داند، از جهان هراسی ندارد.
جهان بدنی به ما قرض داده است و به همین سبب می‌خواهد جان ما را به‌دست آورد. چگونه جهان می‌تواند بر ما چیره شود اگر ما همچون سربازانِ فاتحِ جهان بایستیم؟
فاتحِ جهان سلاح‌های نبرد را به ما می‌بخشد. او با نمونهٔ خود به ما می‌آموزد چگونه بجنگیم، دشمن پنهان را آشکار می‌کند، راهِ یورش و عقب‌نشینی را نشان می‌دهد، ما را در دست خود نگاه می‌دارد، زیر بال خود محافظت می‌کند، با بدنِ حیات‌بخشِ خویش ما را حفظ می‌کند و از خونِ حیات‌بخشِ خود به ما می‌نوشاند. افزون بر این، ما را تشویق می‌کند و فریاد می‌زند: «دل قوی دارید!» ای برادران، پس جهان چه می‌تواند بکند، آنگاه که شکستش با پیروزیِ مسیح مُهر شده است؟
ای خداوند، فاتحِ جهان و فرماندهٔ پیروزمندِ ما، همواره به ما نزدیک باش تا نترسیم؛ و ما را هدایت کن تا همواره در دل و ذهن و جان به تو نزدیک بمانیم.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!