19 مارس (گریگوری) /1 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 28:‏14-‏22

[14] بنابراین‌ ای مردان مسخره کننده، و ‌ای حاکمان این قوم که در اورشلیم‌اند، کلام خداوند را بشنوید. [15] از آنجا که گفته‌اید: «با مرگ عهد بسته‌ایم، و با عالم مردگان همداستان شده‌ایم، پس چون شلاق مرگبار بگذرد، به ما نخواهد رسید، زیرا که دروغها را پناهگاه خود نمودیم و خویشتن را زیر حیله پوشیده ساختیم.» [16] بنابراین خداوند یهوه چنین می‌گوید: «اینک در صَهیون سنگ بنیادی نهادم یعنی سنگ آزموده و سنگ زاویه‌ای گرانبها و بنیاد محکم، پس هر ‌که ایمان آورد، عجله نخواهد نمود. [17] و انصاف را ریسمان می‌گردانم و عدالت را ترازو، و تگرگ پناهگاه دروغ را خواهد رفت و آبها پوشش را خواهد برد. [18] و عهد شما با مرگ پوچ خواهد شد و پیمانتان با عالم مردگان ثابت نخواهد ماند و چون شلاق شدید بگذرد، شما از آن پایمال خواهید شد. [19] هر وقت که بگذرد، شما را گرفتار خواهد ساخت، زیرا که هر صبح، هم در روز و هم در شب خواهد گذشت و فهمیدن اخبار باعث هیبت محض خواهد شد.» [20] زیرا که بستر کوتاهتر است از آنکه کسی بر آن دراز شود، و لحاف تنگتر است از آنکه کسی خویشتن را بپوشاند. [21] زیرا خداوند چنانکه در کوه فراصیم کرد، خواهد برخاست و چنانکه در وادی جِبعون نمود، خشمناک خواهد شد، تا کار خود یعنی کار عجیب خود را به جا آورد و عمل خویش یعنی عمل غریب خویش را به انجام رساند. [22] پس الان مسخره منمایید، مبادا بندهای شما محکم گردد، زیرا هلاکت و تقدیری را که از جانب خداوند یهوه صِبایوت، بر تمامی زمین می‌آید، شنیده‌ام.

پیدایش 10:‏32 -11: 9

[32] اینانند قبایل پسران نوح، مطابق پیدایش ایشان در قومهای خود که از ایشان اقوام جهان، بعد از طوفان در زمین پخش شدند. [1] و تمام جهان را یک زبان و یک گفتار بود. [2] و واقع شد که چون از مشرق کوچ می‌کردند، دشتی در زمین شِنعار یافتند و در آنجا ساکن شدند. [3] و به یکدیگر گفتند: «بیایید، خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم.» و ایشان را آجر به ‌جای سنگ بود، و قیر به ‌جای گچ. [4] و گفتند: «بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را که سرش به آسمان برسد، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.» [5] و خداوند فرود آمد تا شهر و برجی را که آدمیان بنا می‌کردند، ببیند. [6] و خداوند گفت: «اینک قوم یکی است و تمامی ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند، و اکنون هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان بازداشته نخواهد شد. [7] اکنون فرود آییم و زبان ایشان را در آنجا مغشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند.» [8] پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند. [9] از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مغشوش ساخت. و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود.

امثال سلیمان 13:‏19- 14: 6

[19] آرزویی که به دست آید، برای جان شیرین است، امّا احمقان از ترک بدی دوری می‌کنند. [20] با حکیمان همنشین شو و حکیم خواهی شد، امّا رفیق جاهلان ضرر خواهد یافت. [21] بلا گناهکاران را تعقیب می‌کند، امّا عادلان، جزای نیکو خواهند یافت. [22] مرد صالح فرزندان فرزندان را ارث خواهد داد، و دولت گناهکاران برای عادلان ذخیره خواهد شد. [23] در مزرعه فقیران خوراک بسیار است، امّا هستند که از بی‌انصافی هلاک می‌شوند. [24] کسی ‌که چوب را باز‌ دارد، از پسر خویش نفرت می‌کند، امّا کسی ‌که او را دوست می‌دارد، او را به سعی تمام انضباط می‌نماید. [25] مرد عادل برای سیری جان خود می‌خورد، امّا شکم شریران محتاج خواهد بود. [1] هر زن حکیم خانه خود را بنا می‌کند، امّا زن جاهل آن را با دست خود خراب می‌نماید. [2] کسی ‌که به راستی خود رفتار می‌نماید، از خداوند می‌ترسد، امّا کسی ‌که در طریق خود کج‌رفتار است، او را تحقیر می‌نماید. [3] در دهان احمق چوب تکبّر است، امّا لب‌های حکیمان ایشان را محافظت خواهد نمود. [4] جایی که گاو نیست، آخور پاک است، امّا از قوت گاو، محصول زیاد می‌شود. [5] شاهد امین دروغ نمی‌گوید، امّا شاهد کاذب به دروغ سخن می‌گوید. [6] استهزا کننده حکمت را می‌طلبد و نمی‌یابد. امّا به جهت مرد فهیم علم آسان است.

تقویم قدیم
اِشعیا 58:‏1-‏11

[1] صدای خود را بلند کن و دریغ مدار و صدای خود را همچون شیپور بلند کرده، به قوم من تقصیر ایشان را و به خاندان یعقوب گناهان ایشان را اعلام نما. [2] ایشان هر روز مرا می‌طلبند و از دانستن راههای من مسرور می‌باشند. مثل قومی که عدالت را به جا آورده، حکم خدای خود را ترک ننمودند. احکام عدالت را از من سؤال نموده، از نزدیک جستن به خدا شادمان می‌شوند [3] و می‌گویند: ”چرا روزه داشتیم و ندیدی؟ جانهای خویش را رنجانیدیم و توجه نکردی؟“ اینک شما در روز روزه خویش خوشی خود را می‌یابید و بر کارگران خود ظلم می‌نمایید. [4] اینک به جهت جدال و کشمکش روزه می‌گیرید و به شرارت به هم ضربه می‌زنید. امروز روزه نمی‌گیرید که صدای خود را در اوج آسمان بشنوانید. [5] آیا روزه‌ای که من می‌پسندم مثل این است؟ روزی که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته، پلاس و خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این را روزه و روز مقبول خداوند می‌خوانی؟ [6] مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت را بگشایید و گره‌های یوغ را باز کنید و مظلومان را آزاد سازید و هر یوغ را بشکنید؟ [7] مگر این نیست که نان خود را به گرسنگان تقسیم نمایی و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاوری و چون برهنه را ببینی او را بپوشانی و خود را از آنانی که از گوشت تو می‌باشند، مخفی نسازی؟ [8] آنگاه نور تو مثل آفتاب وسط ظهر تابان خواهد شد و درستی تو به زودی خواهد رویید و عدالت تو پیش تو خواهد رفت و جلال خداوند از پشت تو را نگاهبان خواهد بود. [9] آنگاه دعا خواهی کرد و خداوند تو را قبول خواهد فرمود و التماس خواهی نمود و او خواهد گفت که ”اینک حاضر هستم!“ اگر یوغ و اشاره کردن به انگشت و گفتن ناحق را از میان خود دور کنی، [10] و آرزوی جان خود را به گرسنگان ببخشی و جان ستمدیدگان را سیر کنی. آنگاه نور تو در تاریکی خواهد درخشید و تاریکی سخت تو مثل ظهر خواهد بود. [11] و خداوند تو را همیشه هدایت نموده، جان تو را در مکانهای خشک سیر خواهد کرد و استخوانهایت را قوی خواهد ساخت و تو مثل باغ سیراب و مانند چشمه آب که آبش کم نشود، خواهی بود.

پیدایش 43:‏26-‏31, 45:‏1-‏16

[26] و چون یوسف به خانه آمد، پیشکشی را که به ‌دست ایشان بود، نزد او به خانه آوردند و به حضور وی رو به زمین نهادند. [27] پس از سلامتی ایشان پرسید و گفت: «آیا پدر ‌پیر شما که صحبتش را کردید، به سلامت است؟ و تا به حال حیات دارد؟» [28] گفتند: «غلامت، پدر ما، به سلامت است، و تا به حال زنده.» پس تعظیم و سجده کردند. [29] و چون چشمان خود را باز کرده، برادر خود بِنیامین، پسر مادر خویش را دید، گفت: «آیا این است برادر کوچک شما که نزد من صحبت او را کردید؟» و گفت: «ای پسرم، خدا بر تو فیض عنایت کند.» [30] و یوسف چونکه محبت برادری​اش شعله کشید، شتابان بیرون رفت تا جایی برای گریستن بیابد. پس به خلوت رفته، آنجا بگریست. [31] و روی خود را شسته، بیرون آمد. و خویشتنداری نموده، گفت: «خوراک بگذارید.» [1] یوسف پیش جمعی که به حضورش ایستاده بودند، نتوانست خویشتنداری کند. پس ندا کرد که «همه را از نزد من بیرون کنید!» و کسی نزد او نماند، وقتی که یوسف خویشتن را به برادران خود شناسانید. [2] و به صدای بلند گریست و مصریان و اهل خانه فرعون شنیدند. [3] و یوسف، برادران خود را گفت: «من یوسف هستم! آیا پدرم هنوز زنده است؟» و برادرانش جواب او را نتوانستند داد، زیرا که به حضور وی مضطرب شدند. [4] و یوسف به برادران خود گفت: «نزدیک من بیایید.» پس نزدیک آمدند، و گفت: «منم یوسف، برادر شما، که به مصر فروختید! [5] و حال مضطرب نشوید و پریشان نگردید که مرا به اینجا فروختید، زیرا خدا مرا پیش روی شما فرستاد تا حیات از بین نرود. [6] زیرا حال دو سال شده است که قحطی در سرزمین هست و پنج سال دیگر نیز نه شخم خواهد بود نه درو. [7] و خدا مرا پیش روی شما فرستاد تا برای شما باقیمانده​ای در سرزمین نگاه دارد و شما را به نجاتی عظیم باز برقرار سازد. [8] و الان شما مرا اینجا نفرستادید، بلکه خدا! و او مرا پدر بر فرعون و سرور بر تمامی اهل خانه او و حاکم بر همه سرزمین مصر ساخت. [9] بشتابید و نزد پدرم رفته، به او گویید: پسر تو، یوسف چنین می‌گوید که “خدا مرا حاکم تمامی مصر ساخته است؛ نزد من بیا و درنگ منما. [10] و در سرزمین جوشن ساکن شو، تا نزدیک من باشی؛ تو و پسرانت و پسران پسرانت و گله‌ات و رمه‌ات با هر‌ چه داری. [11] تا تو را در آنجا بپرورانم، زیرا که پنج سال قحطی باقی است، مبادا تو و اهل خانه‌ات و متعلقانت فقیر گردید. [12] و اینک چشمان شما و چشمان برادرم بِنیامین می‌بیند که به راستی زبان من است که با شما سخن می‌گوید. [13] پس پدر مرا از همه حشمت من در مصر و از آنچه دیده‌اید، خبر دهید و عجله نموده، پدر مرا به اینجا آورید.» [14] پس به گردن برادر خود بِنیامین آویخته، بگریست و بِنیامین بر گردن او گریست. [15] و همه برادران خود را بوسیده، بر ایشان بگریست و بعد از آن، برادرانش با وی گفتگو کردند. [16] و این خبر را در خانه فرعون شنیدند و گفتند برادران یوسف آمده‌اند. و به نظر فرعون و به نظر بندگانش خوش آمد.

امثال سلیمان 21:‏23- 22: 4

[23] هر ‌که دهان و زبان خویش را نگاه دارد، جان خود را از تنگی‌ها محافظت می‌نماید. [24] مرد متکبّر و مغرور به استهزا کننده معروف می‌شود و به افزونی تکبّر عمل می‌کند. [25] شهوت مرد تنبل او را می‌کشد، زیرا که دست‌هایش از کار کردن ابا می‌نماید. [26] هستند که همه اوقات به شدت حریص می‌باشند، امّا مرد عادل به سخاوتمندی می​دهد و دریغ نمی‌نماید. [27] قربانی‌های شریران نفرت‌انگیز است، پس چند مرتبه زیاده هنگامی که به عوض بدی آنها را می‌گذرانند. [28] شاهد دروغگو هلاک می‌شود، امّا سخن کسی ‌که گوش نماید، تا به ابد می‌ماند. [29] مرد شریر روی خود را بی‌حیا می‌سازد و مرد راست، طریق خویش را استوار می‌کند. [30] حکمتی نیست و نه بصیرتی و نه مشورتی که به ضد خداوند به ‌کار آید. [31] اسب برای روز جنگ مهیا است، امّا پیروزی از جانب خداوند است. [1] نیک نامی از زیادی دولتمندی برتر است، و فیض از نقره و طلا بهتر. [2] دولتمند و فقیر با هم ملاقات می‌کنند؛ آفریننده هر دوی ایشان خداوند است. [3] مرد زیرک، بلا را می‌بیند و خود را مخفی می‌سازد و جاهلان می‌گذرند و در تاوان آن گرفتار می‌شوند. [4] پاداش تواضع و ترس خداوند، دولت و جلال و حیات‌ است.

مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس کریسانتوس و داریا، و دیگران همراه ایشان

کریسانتوس تنها پسر پولِمیوس، یکی از اشراف برجسته، بود که از اسکندریه به روم مهاجرت کرده بود. او به عنوان فرزند خانواده‌ای ثروتمند، همه علوم دنیوی را نزد دانشمندترین استادان فراگرفت. اما حکمت دنیوی او را دچار سردرگمی کرد و نسبت به حقیقت در تردید فرو برد. از این رو اندوهگین شد.

ولی خدا که تدبیرکننده همه چیز است، اندوه او را تسکین داد: نسخه‌ای مکتوب از انجیل‌ها و اعمال رسولان به دست کریسانتوس جوان رسید. با خواندن آنها، به نور حقیقت روشن شد. او در پی آموزگار گشت و کاهنی به نام کارپوفوروس را یافت که او را تعلیم داد و تعمیدش داد.

این امر پدرش را خشنود نکرد و او به هر وسیله‌ای کوشید تا پسرش را از ایمان به مسیح بازگرداند. چون موفق نشد، نخست تلاش کرد با قرار دادن او در خلوت با زنی فاسد، او را به فساد بکشاند؛ اما کریسانتوس بر نفس خود پیروز شد و در پاکدامنی پایدار ماند.

سپس پدرش او را مجبور به ازدواج با دختری بت‌پرست به نام داریا کرد. کریسانتوس داریا را نصیحت کرد که ایمان مسیحی را بپذیرد و با وجود آنکه ظاهراً زن و شوهرند، همچون برادر و خواهر در پاکی زندگی کنند. پس از مرگ پدرش، کریسانتوس آشکارا به اعتراف ایمان به مسیح پرداخت و همراه با تمام اهل خانه‌اش چون مسیحیان زندگی کرد.

در زمان حکومت امپراتور نومِریان، او و داریا به سبب ایمانشان به‌طرزی بی‌رحمانه شکنجه شدند. حتی شکنجه‌گری به نام کلودیوس، با دیدن بردباری این شهیدان گرانقدر و معجزاتی که در هنگام رنج‌هایشان ظاهر می‌شد، همراه با تمام خانواده‌اش ایمان مسیحی را پذیرفت. به همین سبب، کلودیوس را غرق کردند، دو پسرش را گردن زدند و همسرش پس از خواندن دعاهایش، بر چوبه دار جان سپرد.

داریا در شهادت چنان استوار بود که بت‌پرستان فریاد می‌زدند: «داریا الهه است!» سرانجام فرمان داده شد که کریسانتوس و داریا را در گودالی عمیق زنده‌به‌گور کنند و روی آنان سنگ بریزند. بعدها بر همان مکان کلیسایی بنا شد.

در نزدیکی آن گودال، غاری بود که برخی مسیحیان در آنجا برای دعا و شرکت در عشای ربانی، به یاد شهیدان کریسانتوس و داریا گرد می‌آمدند. چون بت‌پرستان از این امر آگاه شدند، به آنجا هجوم بردند و دهانه غار را مسدود کردند و بدین‌گونه آن مسیحیان را از این جهان به جهانی بهتر، جایی که مسیح تا ابد پادشاهی می‌کند، فرستادند.

این شهیدان پرجلال، کریسانتوس و داریا و دیگران همراه ایشان ـ از جمله کاهن دیودوروس و شماس ماریانوس ـ در سال ۲۸۳ یا ۲۸۴ میلادی در روم برای مسیح رنج کشیدند.

شهید مقدس پانکاریوس

پانکاریوس در ویلاخ، در سرزمین آلمان (اتریش امروزی) متولد شد. او افسر عالی‌رتبه‌ای در دربار دیوکلتیانوس و ماکسیمیان بود. در ابتدا مسیح را انکار کرد، اما با نصیحت مادر و خواهرش به ایمان مسیحی بازگشت و در سال ۳۰۲ میلادی برای این ایمان جان سپرد.


سرود ستایش


شهدای مقدس کریسانتوس و داریا

قدیس کریسانتوس به داریا توصیه می‌کند،
ای باکره، دروغ را ترک کن
و بت‌ها را به عنوان خدا تکریم نکن.
حقیقت را از جهان نجوی،
حقیقت در خدای واحد است،
خدای یکتا که سه شخص دارد
او که لشکریان آسمانی را آفرید
از فرشتگان و قدرت‌های آسمانی؛
او که تمام جهان را آفرید،
و از جهان، انسان، تاج.
تنها خدای زنده و جاوید،
او، از زمین، پوشش‌هایی می‌آفریند
و لباس ثروت روحانی.
روح ما ثروت روحانی است
پیچیده شده در غبار بدن.
روح باید با مهربانی پرورش داده شود
به عنوان عروسی برای آماده شدن برای مسیح.
ای دوشیزه، جسمانی را واگذار، که به رنج و اندوه می‌انجامد.
خداوند به ظرفِ جسم نمی‌نگرد، بلکه به گُلی که در آن می‌روید.
ای دوشیزه، پوشیده در مرگ، امروز، فردا، فناشده به دست مرگ:
روح خود را با گُلِ فضایل بیارای، گل را با ایمان به خداوند بکار، آن را با امید و عشق در بر گیر، آن را با روح حیات‌بخش آبیاری کن، آن را از علف‌های هرزِ گناهان پاک کن، بگذار گل فضایل رشد کند، بگذار گل تقوا رشد کند، بگذار گل خیرخواهی رشد کند، بگذار گل توبه رشد کند، بگذار گل صبر رشد کند، بگذار گل پرهیزکاری رشد کند، بگذار گل اطاعت رشد کند.
همچون سرودی از بهشت، روح توست، بگذار مانند باغی در ماه می عطرآگین باشد.
و خدا در آن مسکن گزیند، چرا که او آن را برای همین آفرید.
داریا به کریسانتوس گوش فرا داد، روح خود را به مسیح تزویج کرد، جسم خود را تسلیم شکنجه نمود، با کریسانتوس، برادر روحانی‌اش.
و خداوند آن‌ها را به بهشت منتقل کرد، و با آنان، باغ بهشت را آراست.


تأمل


قدیس اسحاق سوری چنین سخن می‌گوید:
“آن رحمتِ خدا، که ما را احیا می کند و بعد در برابر آن گناه می‌کنیم، حتی بزرگ‌تر از آن رحمتی است که او پیش از آنکه به ما هستی ببخشد، زمانی که وجود نداشتیم، به ما ارزانی داشت. ای خداوند، جلال بر رحمت بی‌ حد و اندازه‌ی تو باد!”
او می‌خواهد بگوید که رحمتی که خداوند نسبت به ما نشان داد، هنگامی که از طریق مسیح، ما را از فساد گناه و مرگ نجات داد، بزرگ‌تر از زمانی است که ما را از نیستی آفرید. حقیقتاً چنین است. حتی والدین زمینی ما، نسبت به پسرِ منحرف و سقوط‌کرده شان، هنگامی  که او را دوباره در آغوش می‌گیرند، همه چیز را برای او می‌بخشند، او را متمدن می‌سازند، پاکش می‌کنند، شفا می‌دهند و دوباره او را وارث خود می‌گردانند، رحمتِ بیشتری به او نشان می‌دهند، از زمانی که او را به دنیا آوردند.
هنگامی که پانحاریوس جوان، در میان افتخارات سلطنتی، مسیح را انکار کرد، مادرش نامه‌ای پر از درد و اندوه برای او نوشت. مادرش نوشت: “از مردم نترس، بلکه ضروری است که از داوری خدا بترسی. تو باید ایمان خود را به مسیح، در برابر امپراتوران و بزرگان اعتراف می‌کردی و او را انکار نمی‌کردی. کلام او را به یاد داشته باش: ‘ امّا هر که مرا نزد مردم انکار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را انکار خواهم کرد.’” (متی 10: 33). پسر، از خود شرمنده شده، نصیحت مادرش را می‌پذیرد، ایمان خود را به مسیح در برابر امپراتور اعترااف می‌کند و به خاطر مسیح به شهادت می‌رسد تا با او تا به ابد زندگی کند. و بدین ترتیب، مادرِ مبارکِ پانحاریوس، تولدی جدید برای پسرش به ارمغان آورد، تولدی روحانی که مهم‌تر از تولد اول، تولد جسمانی بود.


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی بر روی صلیب:

1. چگونه او در عذاب بر صلیب رنج کشید.

2.چگونه به او سرکه و تلخی نوشاندند، هنگامی که گفت تشنه است.

3 .چگونه آن مردان در زیر صلیب، به خاطر خودخواهی بی‌احساس شان، به او نمی‌اندیشیدند بلکه برای کسب جامهٔ او رقابت می‌کردند.


موعظه


-درباره علامت پسر انسان-


“و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان‌ها ظاهر خواهد شد” (متی 24: 30).


علامت پسر انسان، که زمانی به طور مختصر نشان داده شده بود، چه نوع علامتی خواهد بود؟ آن صلیب است، درخشان‌تر از خورشید، که پیش از آمدن تجسمِ پیشینِ دجال به نام جولیان مرتد، بر فراز اورشلیم آشکار شد. و به جای هر موعظه‌ای در مورد این علامت معجزه‌آسا، شایسته است که در اینجا نامه‌ای از قدیس سیریل اورشلیمی را نقل کنیم که به امپراتور کنستانتیوس، پسر کنستانتین کبیر و پیش از جولیان مرتد نوشته شده است. بخشی از نامه او چنین می گوید: “زیرا در همین روزهای عیدِ مقدس پِنتیکاست، در روز هفتم ماه مه، حدود ساعت سوم، صلیبی غول‌پیکر از نور در آسمان بالای جلجتای مقدس ظاهر شد که تا کوه مقدس زیتون امتداد داشت. آن را نه فقط یک یا دو نفر دیدند، بلکه به وضوح در برابر کل جمعیت شهر نمایان شد. و نیز، آن‌گونه که ممکن است تصور شود، به‌سرعت از میان نرفت مانند چیزی خیالی، بلکه برای ساعاتی در آسمان بالای زمین قابل رؤیت بود، در حالی که با نوری درخشان‌تر از پرتوهای خورشید می‌درخشید. به یقین، اگر درخششی قوی‌تر از خورشید به کسانی که آن را می‌دیدند نشان نمی‌داد، مغلوب و پنهان می‌شد، به طوری که تمام جمعیت شهر به طور ناگهانی و هماهنگ به کلیسای شهدا هجوم آوردند، و ترسی که با شادی از این رؤیت آسمانی درآمیخته بود، آن‌ها را فرا گرفت. پیر و جوان، مرد و زن از هر سنی، نه تنها مسیحیان بلکه کافران از جاهای دیگر که در اورشلیم اقامت داشتند، همگی با یک دهان سرود ستایش را برای آفریننده معجزات، مسیح عیسی خداوند ما، پسر یگانه خدا، بلند کردند و در واقع از طریق تجربه گواهی دادند، دریافتند که تعالیم مسیحیِ ارجمند [با تقوا] نه تنها در “کلماتِ متقاعدکننده حکمت، بلکه با نمایش روح و قدرت خدا” (اول قرنتیان 2: 4) یافت می‌شود، و نه تنها توسط انسان موعظه می‌شود، بلکه توسط خدا از آسمان گواهی می‌شود. “ابتدا از طریق خداوند اعلام شد، و برای ما توسط کسانی که شنیده بودند تأیید شد. خدا شهادت خود را با نشانه‌ها، شگفتی‌ها و اعمال گوناگون قدرت اضافه کرد” (عبرانیان 2: 3-4). ما وظیفه خود می‌دانیم که درباره این رؤیای آسمانی سکوت نکنیم، بلکه از طریق این نامه، با شتاب، شما را که در خدا جلال یافته و پارسا هستید، آگاه سازیم. ای برادران من، همه چیز نزد خدا ممکن است: هم آشکار ساختن مخلوق برای انسان و هم آفریدن غیرمخلوق.
اما مهم‌ترین چیز برای ما این است که او می‌خواهد روح ما را از گناه و مرگ بازخرید کند و به ما حیات جاودانی ببخشد. بیایید شب و روز برای این امر به او دعا کنیم.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!