آیات روز
تقویم جدید
یهودا 11-25
[1] یهودا، غلام عیسی مسیح و برادر یعقوب، به خواندهشدگانی که در خدای پدر حبیب وبرای عیسی مسیح محفوظ میباشید. [2] رحمت و سلامتی و محبت بر شما افزون باد. [3] ای حبیبان، چون شوق تمام داشتم که درباره نجات عام به شما بنویسم، ناچار شدم که الان به شما بنویسم و نصیحت دهم تا شما مجاهده کنیدبرای آن ایمانی که یک بار به مقدسین سپرده شد. [4] زیرا که بعضی اشخاص در خفا درآمدهاند که ازقدیم برای این قصاص مقرر شده بودند؛ مردمان بیدین که فیض خدای ما را به فجور تبدیل نموده و عیسی مسیح آقای واحد و خداوند ما را انکارکردهاند. [5] پس میخواهم شما را یاد دهم، هرچند همهچیز را دفعه میدانید که بعد از آنکه خداوند، قوم را از زمین مصر رهایی بخشیده بود، بار دیگربی ایمانان را هلاک فرمود. [6] و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ نکردند بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی درتحت ظلمت بجهت قصاص یوم عظیم نگاه داشته است. [7] و همچنین سدوم و غموره و سایربلدان نواحی آنها مثل ایشان چونکه زناکار شدند و درپی بشر دیگر افتادند، در عقوبت آتش ابدی گرفتار شده، بجهت عبرت مقرر شدند. [8] لیکن باوجود این، همه این خواب بینندگان نیز جسد خود را نجس میسازند و خداوندی راخوار میشمارند و بر بزرگان تهمت میزنند. [9] امامیکائیل، رئیس ملائکه، چون درباره جسدموسی با ابلیس منازعه میکرد، جرات ننمود که حکم افترا بر او بزند بلکه گفت: «خداوند تو راتوبیخ فرماید.» [10] لکن این اشخاص بر آنچه نمی دانند افتراء میزنند و در آنچه مثل حیوان غیرناطق بالطبع فهمیدهاند، خود را فاسدمی سازند. [11] وای بر ایشان زیرا که به راه قائن رفتهاند ودر گمراهی بلعام بجهت اجرت غرق شدهاند و درمشاجرت قورح هلاک گشتهاند. [12] اینها درضیافت های محبتانه شما صخرهها هستند چون با شما شادی میکنند، و شبانانی که خویشتن رابی خوف میپرورند و ابرهای بیآب از بادهارانده شده و در ختان صیفی بیمیوه، دوباره مرده و از ریشهکنده شده، [13] و امواج جوشیده دریا که رسوایی خود را مثل کف برمی آورند و ستارگان آواره هستند که برای ایشان تاریکی ظلمت جاودانی مقرر است. [14] لکن خنوخ که هفتم ازآدم بود، درباره همین اشخاص خبر داده، گفت: «اینک خداوند با هزاران هزار از مقدسین خود یهودا آمد [15] تا برهمه داوری نماید و جمیع بیدینان راملزم سازد، بر همه کارهای بیدینی که ایشان کردند و برتمامی سخنان زشت که گناهکاران بیدین به خلاف او گفتند.» [16] اینانند همهمهکنان و گلهمندان که برحسب شهوات خود سلوک مینمایند و به زبان خود سخنان تکبرآمیزمی گویند و صورتهای مردم را بجهت سودمی پسندند. [17] اما شماای حبیبان، بخاطر آورید آن سخنانی که رسولان خداوند ما عیسی مسیح پیش گفتهاند، [18] چون به شما خبر دادند که در زمان آخر مستهزئین خواهند آمد که برحسب شهوات بیدینی خود رفتار خواهند کرد. [19] اینانند که تفرقهها پیدا میکنند و نفسانی هستند که روح را ندارند. [20] اما شماای حبیبان، خود را به ایمان اقدس خود بنا کرده و در روحالقدس عبادت نموده، [21] خویشتن را در محبت خدا محفوظ دارید ومنتظر رحمت خداوند ما عیسی مسیح برای حیات جاودانی بوده باشید. [22] و بعضی را که مجادله میکنند ملزم سازید. [23] و بعضی را ازآتش بیرون کشیده، برهانید و بر بعضی با خوف رحمت کنید و از لباس جسم آلود نفرت نمایید. [24] الان او را که قادر است که شما را از لغزش محفوظ دارد و در حضور جلال خود شما رابی عیب به فرحی عظیم قایم فرماید،
[25] تمامی جلال بر آن خدای یکتا و نجاتدهندۀ ما، به واسطۀ عیسی مسیح، خداوند ما، باد. تمامی جلال، شکوه، توانایی و اقتدار از ازل، حال، و تا ابد برازندۀ اوست! آمین.
لوقا 23: 2-34، 44-56
[2] و شکایت بر اوآغاز نموده، گفتند: «این شخص را یافتهایم که قوم را گمراه میکند و از جزیه دادن به قیصر منع مینماید و میگوید که خود مسیح و پادشاه است.» [3] پس پیلاطس از او پرسیده، گفت: «آیا توپادشاه یهود هستی؟» او در جواب وی گفت: «تومی گویی.» [4] آنگاه پیلاطس به روسای کهنه وجمیع قوم گفت که «در این شخص هیچ عیبی نمی یابم.» [5] ایشان شدت نموده گفتند که «قوم رامی شوراند و در تمام یهودیه از جلیل گرفته تا به اینجا تعلیم میدهد.» [6] چون پیلاطس نام جلیل را شنید پرسید که «آیا این مرد جلیلی است؟» [7] و چون مطلع شد که از ولایت هیرودیس است او را نزد وی فرستاد، چونکه هیرودیس در آن ایام در اورشلیم بود. [8] اما هیرودیس چون عیسی را دید، بغایت شادگردید زیرا که مدت مدیدی بود میخو. است اورا ببیند چونکه شهرت او را بسیار شنیده بود ومترصد میبود که معجزهای از او بیند. [9] پس چیزهای بسیار از وی پرسید لیکن او به وی هیچ جواب نداد. [10] و روسای کهنه و کاتبان حاضرشده به شدت تمام بر وی شکایت مینمودند. [11] پس هیرودیس با لشکریان خود او را افتضاح نموده و استهزا کرده لباس فاخر بر او پوشانید ونزد پیلاطس او را باز فرستاد. [12] و در همان روزپیلاطس و هیرودیس با یکدیگر مصالحه کردند، زیرا قبل از آن در میانشان عداوتی بود. [13] پس پیلاطس روسای کهنه و سرادران وقوم را خوانده، [14] به ایشان گفت: «این مرد را نزدمن آوردید که قوم را میشوراند. الحال من او رادر حضور شما امتحان کردم و از آنچه بر او ادعامی کنید اثری نیافتم. [15] و نه هیرودیس هم زیراکه شما را نزد او فرستادم و اینک هیچ عمل مستوجب قتل از او صادر نشده است. [16] پس اورا تنبیه نموده رها خواهم کرد.» [17] زیرا او را لازم بود که هر عیدی کسی را برای ایشان آزاد کند. [18] آنگاه همه فریاد کرده، گفتند: «او را هلاک کن وبرابا را برای ما رها فرما.» [19] و او شخصی بود که بهسبب شورش و قتلی که در شهر واقع شده بود، در زندان افکنده شده بود. [20] باز پیلاطس نداکرده خواست که عیسی را رها کند. [21] لیکن ایشان فریاد زده گفتند: «او را مصلوب کن، مصلوب کن.» [22] بار سوم به ایشان گفت: «چرا؟ چه بدی کرده است؟ من در او هیچ علت قتل نیافتم. پس او را تادیب کرده رها میکنم.» [23] اماایشان به صداهای بلند مبالغه نموده خواستند که مصلوب شود و آوازهای ایشان و روسای کهنه غالب آمد. [24] پس پیلاطس فرمود که برحسب خواهش ایشان بشود. [25] و آن کس را که بهسبب شورش و قتل در زندان حبس بود که خواستند رها کرد و عیسی را به خواهش ایشان سپرد. [26] و چون او را میبردند شمعون قیروانی را که از صحرا میآمد مجبور ساخته صلیب را بر اوگذاردند تا از عقب عیسی ببرد. [27] و گروهی بسیاراز قوم و زنانی که سینه میزدند و برای او ماتم میگرفتند، در عقب او افتادند. [28] آنگاه عیسی به سوی آن زنان روی گردانیده، گفت: «ای دختران اورشلیم برای من گریه مکنید، بلکه بجهت خود واولاد خود ماتم کنید. [29] زیرا اینک ایامی میآیدکه در آنها خواهند گفت، خوشابحال نازادگان ورحمهایی که بار نیاوردند و پستانهایی که شیرندادند. [30] و در آن هنگام به کوهها خواهند گفت که بر ما بیفتید و به تلها که ما را پنهان کنید. [31] زیرااگر این کارها را به چوب تر کردند به چوب خشک چه خواهد شد؟» [32] و دو نفر دیگر را که خطاکار بودند نیزآوردند تا ایشان را با او بکشند. [33] و چون به موضعی که آن را کاسه سر میگویند رسیدند، اورا در آنجا با آن دو خطاکار، یکی بر طرف راست و دیگری بر چپ او مصلوب کردند. [34] عیسی گفت: «ای پدر اینها را بیامرز، زیراکه نمی دانند چه میکنند.» پس جامه های او راتقسیم کردند و قرعه افکندند.
[44] و تخمین از ساعت ششم تا ساعت نهم، ظلمت تمام روی زمین را فرو گرفت. [45] وخورشید تاریک گشت و پرده قدس از میان بشکافت. [46] و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: «ای پدر بهدستهای تو روح خود را میسپارم.» این را بگفت و جان را تسلیم نمود. [47] امایوزباشی چون این ماجرا را دید، خدا را تمجیدکرده، گفت: «در حقیقت، این مرد صالح بود.» [48] وتمامی گروه که برای این تماشا جمع شده بودندچون این وقایع را دیدند، سینه زنان برگشتند. [49] و جمیع آشنایان او از دور ایستاده بودند، با زنانی که از جلیل او را متابعت کرده بودند تا این امور راببینند. [50] و اینک یوسف نامی از اهل شورا که مردنیکو و صالح بود، [51] که در رای و عمل ایشان مشارکت نداشت و از اهل رامه بلدی از بلاد یهودبود و انتظار ملکوت خدا را میکشید، [52] نزدیک پیلاطس آمده جسد عیسی را طلب نمود. [53] پس آن را پایین آورده در کتان پیچید و در قبری که ازسنگ تراشیده بود و هیچکس ابد در آن دفن نشده بود سپرد. [54] و آن روز تهیه بود و سبت نزدیک میشد. [55] و زنانی که در عقب او از جلیل آمده بودند از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدن بدن او را دیدند. [56] پس برگشته، حنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبت را به حسب حکم آرام گرفتند.
تقویم قدیم
اشعیا 5: 16-25
اشعیا 5: 16-25[16] و یهوه صبایوت به انصاف متعال خواهد بود و خدای قدوس به عدالت تقدیس کرده خواهد شد. [17] آنگاه بره های (غربا) در مرتع های ایشان خواهند چریدو غریبان ویرانه های پرواریهای ایشان را خواهندخورد. [18] وای برآنانی که عصیان را به ریسمانهای بطالت و گناه را گویا به طناب ارابه میکشند. [19] ومی گویند باشد که او تعجیل نموده، کار خود رابشتاباند تا آن را ببینیم. و مقصود قدوس اسرائیل نزدیک شده، بیاید تا آن را بدانیم. [20] وای بر آنانی که بدی را نیکویی و نیکویی را بدی مینامند، که ظلمت را بهجای نور و نور را بهجای ظلمت میگذارند، و تلخی را بهجای شیرینی و شیرینی را بهجای تلخی مینهند. [21] وای برآنانی که درنظر خود حکیمند، و پیش روی خود فهیم مینمایند. [22] وای بر آنانی که برای نوشیدن شراب زورآورند، و به جهت ممزوج ساختن مسکرات مردان قوی میباشند. [23] که شریران رابرای رشوه عادل میشمارند، و عدالت عادلان رااز ایشان برمی دارند. [24] بنابراین به نهجی که شراره آتش کاه را میخورد و علف خشک در شعله میافتد، همچنان ریشه ایشان عفونت خواهد شد و شکوفه ایشان مثل غبار برافشانده خواهد گردید. چونکه شریعت یهوه صبایوت راترک کرده، کلام قدوس اسرائیل را خوارشمردهاند. [25] بنابراین خشم خداوند بر قوم خودمشتعل شده و دست خود را بر ایشان دراز کرده، ایشان را مبتلا ساخته است. و کوهها بلرزیدند ولاشهای ایشان در میان کوچهها مثل فضلات گردیدهاند. با وجود این همه، غضب او برنگردیدو دست وی تا کنون دراز است.
پیدایش 4: 16-26
پیدایش 4: 16-26[16] پس قائن از حضور خداوند بیرون رفت ودر زمین نود، بطرف شرقی عدن، ساکن شد. [17] و قائن زوجه خود را شناخت. پس حامله شده، خنوخ را زایید. و شهری بنا میکرد، و آن شهر را به اسم پسر خود، خنوخ نام نهاد. [18] وبرای خنوخ عیراد متولد شد، و عیراد، محویائیل را آورد، و محویائیل، متوشائیل را آورد، ومتوشائیل، لمک را آورد. [19] و لمک، دو زن برای خود گرفت، یکی را عاده نام بود و دیگری را ظله. [20] و عاده، یابال را زایید. وی پدر خیمه نشینان وصاحبان مواشی بود. [21] و نام برادرش یوبال بود. وی پدر همه نوازندگان بربط و نی بود. [22] و ظله نیز توبل قائن را زایید، که صانع هر آلت مس وآهن بود. و خواهر توبل قائن، نعمه بود. [23] و لمک به زنان خود گفت: «ای عاده و ظله، قول مرابشنوید! ای زنان لمک، سخن مرا گوش گیرید! زیرا مردی را کشتم بسبب جراحت خود، وجوانی را بسبب ضرب خویش. [24] اگر برای قائن هفت چندان انتقام گرفته شود، هر آینه برای لمک، هفتاد و هفت چندان.» [25] پس آدم بار دیگرزن خود را شناخت، و او پسری بزاد و او را شیث نام نهاد، زیرا گفت: «خدا نسلی دیگر به من قرارداد، به عوض هابیل که قائن او را کشت.» [26] وبرای شیث نیز پسری متولد شد و او را انوش نامید. در آنوقت به خواندن اسم یهوه شروع کردند.
امثال 5: 15-6: 3
امثال 5: 15-6: 3[15] آب را از منبع خود بنوش، و نهرهای جاری را از چشمه خویش. [16] جویهای تو بیرون خواهد ریخت، و نهرهای آب در شوارع عام، [17] و از آن خودت به تنهایی خواهد بود، و نه از آن غریبان با تو. [18] چشمه تو مبارک باشد، و از زن جوانی خویش مسرور باش، [19] مثل غزال محبوب و آهوی جمیل. پستانهایش تو را همیشه خرم سازد، و از محبت او دائم محفوظ باش. [20] لیکنای پسر من، چرا از زن بیگانه فریفته شوی؟ و سینه زن غریب را در برگیری؟ [21] زیراکه راههای انسان در مدنظر خداوند است، وتمامی طریقهای وی را میسنجد. [22] تقصیرهای شریر او را گرفتار میسازد، و به بندهای گناهان خود بسته میشود. [23] او بدون ادب خواهد مرد، و به کثرت حماقت خویش تلف خواهد گردید.
[1] ای پسرم، اگر برای همسایه خود ضامن شده، و به جهت شخص بیگانه دست داده باشی، [2] و از سخنان دهان خود در دام افتاده، و ازسخنان دهانت گرفتار شده باشی، [3] پسای پسرمن، این را بکن و خویشتن را رهایی ده چونکه بهدست همسایه ات افتادهای. برو و خویشتن رافروتن ساز و از همسایه خود التماس نما.
مناسبت و قدیسین روز

رسولان مقدس آرهیپوس، فلیمون و آپفیا
آرهیپوس یکی از هفتاد رسول بود. رسول پولس در رسالهٔ خود به کولسیان (کولسیان ۴: ۱۷) و نیز در نامهاش به فلیمون از او یاد میکند و او را «همرزم ما» میخوانَد (فلیمون ۱: ۲). مرکز مسیحیت در شهر کولُسی در خانهٔ فلیمون بود و مسیحیان در آنجا برای دعا گرد میآمدند. پولس در نامهٔ خود به فلیمون از آن بهعنوان «کلیسایی که در خانهٔ توست» یاد میکند (فلیمون ۱: ۲).
در آن زمان، رسولان شاگردان خود را به مقام اسقفی منصوب میکردند؛ برخی برای اسقفنشینهای ثابت و برخی دیگر بهعنوان مبشرانی که به جاهای گوناگون سفر میکردند. فلیمون از گروه دوم بود. آپفیا، همسر فلیمون، میزبان و خادمِ کلیسای خانگی بود.
در زمان جشن بتپرستانهای برای الههٔ آرتمیس، همهٔ ایمانداران کولُسی، مطابق رسم خود، در خانهٔ فلیمون برای دعا گرد آمدند. بتپرستان با آگاهی از این گردهمایی، هجوم آوردند و همهٔ مسیحیان را دستگیر کردند. فلیمون، آپفیا و آرهیپوس، بهعنوان پیشوایان، نخست تازیانه خوردند، سپس تا کمر در زمین دفن شدند و سنگسار گشتند. بدینگونه فلیمون و آپفیا را کشتند. آرهیپوس را نیمهجان از گودال بیرون کشیدند و برای سرگرمی کودکان رها کردند. کودکان با چاقو پیکرش را سراسر زخمی کردند. بدینسان این «همرزم» میدانِ نبرد، مسیر زندگی زمینی خویش را نیکو به پایان رساند.

قدیس مکرم دوسیتیوس
دوسیتیوس شاگرد ابای دوروتئوس بود که در جماعتِ رهبانیِ اشتراکیِ قدیسان سِریدوس، یوحنا و بارسانوفیوسِ بزرگ میزیستند. دوسیتیوس از خویشان یک سردار نظامی بود و برای زیارت اماکن مقدس به اورشلیم آمد. روزی که در کلیسایی به شمایل «داوری هولناک» مینگریست، زنی با جامهای ارغوانی به او نزدیک شد و شمایل را برایش شرح داد. هنگام جدا شدن گفت: اگر میخواهی نجات یابی، روزه بگیر، از گوشت پرهیز کن و بسیار به خدا دعا کن. این زن، مریمِ مقدس، مادر خدا بود.
دلِ جوانِ دوسیتیوس شعلهور شد و مشتاق زندگی رهبانی گشت. دوروتئوس او را بهعنوان نوآموز پذیرفت و فرمان داد که ارادهٔ خویش را بهکلی ترک کند و مطیع پدر روحانیاش باشد. چند روزی به او اجازه داد هرچه میخواهد بخورد؛ سپس پس از مدتی، جیرهاش را یکچهارم کم کرد، و پس از مدتی دیگر، بار دیگر یکچهارم، تا آنکه دوسیتیوس به اندکترین خوراک خو گرفت. دوروتئوس پیوسته به او میگفت: «خوردن عادت است؛ هرقدر انسان عادت کند، همانقدر خواهد خورد.» دوسیتیوس بهواسطهٔ اطاعت کامل نجات یافت و جلال یافت و تا ابد نمونهای از اطاعت رهبانی و وقف خویش به پدر روحانی باقی ماند. این قدیس جوان در سدهٔ ششم میزیست.
سرود ستایش
اطاعت
اطاعتِ بیزمزمه، نجاتی کامل؛
در میان امور روحانی، این نخستین مروارید است، گرانبهاترین سنگ.
این مروارید از گردنبندِ حوّا لغزید،
و پس از آن همهٔ نعمتهای بخشیدهشده از سوی خدا از پی آمدند.
شیطان آن زمان و اکنون میگوید:
«به خدا گوش مسپار،
بلکه تنها بر اندیشههای ذهنت زندگی کن!»
چنین میگوید شیطان، که از ازل نور را دشمن داشته است.
و با این سخن، نافرمانان را در دامِ خویش انداخت.
مسیح آمد و مردم را فراخواند؛ مطیعان را دعوت کرد.
نافرمانان به هیچ فراخوانی پاسخ ندادند.
صحنهٔ بهشت از زمان مسیح تا امروز تکرار شده است:
مطیعان به بهشت برمیخیزند، نافرمانان فرو میافتند.
راهبِ راستین مطیعِ پدر روحانی خویش است؛
پدر او مطیعِ کلیسا؛ کلیسا مطیعِ مسیح، سرور خویش.
اطاعت، راهِ مطمئنِ نجات،
نخستین نور است، نخستین مرواریدِ گردنبندِ روحانی.
تأمل
قدیس آنتونی میآموزد: «همانطور که انسان، عریان از رحم مادرش بیرون میآید، روح نیز عریان از بدن خارج میشود. یک روح پاک و درخشان است، دومی با گناه آلوده شده است، و سومی با گناهان بسیار سیاه شده است… اگر بدنی ناسالم از رحم مادر بیرون بیاید، نمیتواند زنده بماند؛ و همچنین روح، اگر از طریق رفتار نیک به شناخت خدا نرسد، نمیتواند نجات یابد و نه میتواند در ارتباط با خدا باشد. اندام بینایی جسمی، چشم است؛ اندام بینایی روحی، ذهن است. همانطور که بدن بدون چشم کور است، روح نیز بدون ذهنِ درست و زندگیِ درست کور است.»
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی در میان مردم عادی:
۱. چگونه با عشق، به مردم تعلیم میدهد، همانطور که پدری به فرزندانش تعلیم میدهد؛
۲. چگونه مردم عادی کلام او را دریافت میکنند، از کارهایش متحیر میشوند و خدا را جلال میدهند؛
۳. چگونه حتی امروز، مردم عادی، آزاد از فساد، کلام او را با شادی و شکرگزاری دریافت میکنند.
موعظه
– درباره آزمایش –
«کسی که در امور بسیار کوچک امین باشد، در امور بزرگ نیز امین است؛ و کسی که در امور بسیار کوچک خائن باشد، در امور بزرگ نیز خائن است. اگر در آنچه به دیگری تعلق دارد امین نباشید، چه کسی آنچه را که از آنِ توست به تو خواهد داد؟» (لوقا ۱۶: ۱۰-۱۲).
این است سخن صاحبخانه جهان مادی و روحانی. ثروت مادی را «کوچک» میخواند و ثروت روحانی را «بزرگ» مینامد. به هر کس که ثروت مادی داده شود و خودخواه، سختدل، مغرور، بیرحم و بیخدا باشد، به او ثروت روحانی داده نمیشود، زیرا اگر در چیزهای کوچک امین نباشد، در چیزهای بزرگ نیز امین نخواهد بود؛ وقتی در امور جسمی امین نباشد، در امور روحانی نیز امین نخواهد بود.
انسان در جهانی بیگانه آزمایش میشود، و اگر از آزمایش سربلند بیرون آید، جهان خود را به دست خواهد آورد؛ اما اگر در آزمایش شکست بخورد، چه کسی جهان او را به او خواهد داد؟ جهان حقیقی انسان، وطن او، جهان آسمانی والا و الهی است. اما جهان زمینی، جهان زمختی و زوال است؛ جهانی بیگانه برای انسان. اما انسان به این جهان بیگانه فرستاده میشود تا آزمایشی را برای آن، جهان حقیقی خود؛ برای وطن آسمانیاش به انجام برساند.
هر دو بیانِ نجاتدهنده، از نظر معنا مشابه هستند. اوه، چقدر عمیق و درست است معنای آنها! همانطور که نور تاریکی را پراکنده میکند، این کلماتِ نجاتدهنده نیز سردرگمی ما را در رابطه با این موضوع پراکنده میکند: چرا به این زندگی فرستاده شدهایم؟ و چه باید بکنیم؟ هر کس بتواند با فهمی پاک بخواند، به او، همه چیز در این دو جمله گفته شده است.
بنابراین، بدانیم که خداوند هدایای روحانی را؛ هدیه فهم، هدیه ایمان، هدیه محبت، هدیه پاکی، هدیه نبوت، هدیه معجزهگری، هدیه اقتدار بر دیوها، هدیه تشخیص، هدیه دیدار جهان آسمانی را به کسی اعطا نخواهد کرد که — مانند پسر ولخرج /گمشده —این هدایا را با هدایای سلامت جسمی، یا ثروت زمینی، یا جلال و مقام در میان مردمان، یا دانش جهان مادی، یا برخی مهارتها یا تواناییهای دیگر،برای شر استفاده کرده است.
ای خداوند مهربان، وفاداری ما را به خودت در آنچه به ما سپردهای حفظ کن.
تا ابد جلال و سپاس از آن تو باد. آمین.