19 اکتبر (گریگوری) /1نوامبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
فیلیپیان 4:‏10-‏23

“و در خداوند بسیار شاد گردیدم که الآن نهایت، فکر شما برای من شکوفه آورد و در این نیز تفکّر می‌کردید، لیکن فرصت نیافتید. نه آنکه دربارهٔ احتیاج سخن می‌گویم، زیرا که آموخته‌ام که در هر حالتی که باشم، قناعت کنم. ذلت را می‌دانم و دولتمندی را هم می‌دانم، در هر صورت و در همه‌ چیز، سیری و گرسنگی و دولتمندی و ورشکستگی را یاد گرفته‌ام. قوّت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می‌بخشد. لیکن نیکویی کردید که در تنگی من شریک شدید. امّا ‌ای فیلیپیان، شما هم آگاهید که در ابتدای انجیل، چون از مقدونیه روانه شدم، هیچ کلیسا در امر دادن و گرفتن با من شریک نشد جز شما و بس. زیرا که در تسالونیکی هم یکی دو بار برای احتیاج من فرستادید. نه آنکه خواستار بخشش باشم، بلکه خواستار ثمری هستم که به حساب شما بیفزاید. ولی همه ‌چیز بلکه بیشتر از کفایت دارم. پُر گشته‌ام چونکه هدایای شما را از اِپافرودیتوس یافته‌ام که عطر خوشبوی و قربانی مقبول و پسندیده خداست. امّا خدای من همهٔ احتیاجات شما را مطابق دولت خود در جلال در مسیح عیسی رفع خواهد نمود. و خدا و پدر ما را تا ابد جلال باد. آمین. هر مقدّس را در مسیح عیسی سلام برسانید. و برادرانی که با من می‌باشند، به شما سلام می‌فرستند. همهٔ مقدّسان به شما سلام می‌رسانند، به ویژه آنانی که از اهل خانه قیصر هستند. فیض عیسی مسیح خداوند با روح شما باد. آمین.”

لوقا 6:‏24-‏30

“«لیکن وای بر شما‌، ای دولتمندان! زیرا که تسلّی خود را یافته‌اید. وای بر شما‌، ای سیرشدگان! زیرا گرسنه خواهید شد. وای بر شما که الان خندانید، زیرا که ماتم و گریه خواهید کرد. وای بر شما وقتی که جمیع مردم شما را تحسین کنند، زیرا همچنین پدران ایشان با انبیای دروغین کردند. (متّی 5‏:39‏-42) «لیکن ‌ای شنوندگان، شما را می‌گویم: دشمنان خود را دوست بدارید و به کسانی که از شما نفرت کنند، نیکویی کنید. و هر ‌که شما را لعن کند، برای او برکت بطلبید و برای هر که از شما کینه دارد، دعای خیر کنید. و هر که بر رُخسار تو زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان و کسی ‌که ردای تو را بگیرد، قبا را نیز از او مضایقه مکن. هر که از تو بخواهد، به او بده و هر ‌که مال تو را گیرد، از وی باز مخواه. ”

تقویم قدیم
یوحنا 21:‏15-‏25 (انجیل صبح )

“و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.”

غَلاطیان 6:‏11-‏18

“ملاحظه کنید چه حروف درشتی به دست خود به شما نوشتم. آنانی که می‌خواهند ظاهری نیکو در جسم نمایان سازند، ایشان شما را مجبور می‌سازند که ختنه شوید، صرفا به این خاطر که برای صلیب مسیح جفا نبینند. زیرا ایشان نیز که ختنه می‌شوند، خود شریعت را نگاه نمی‌دارند، بلکه می‌خواهند شما ختنه شوید تا در جسم شما فخر کنند. اما مباد که من که فخر کنم جز از صلیب خداوند ما عیسی مسیح که به‌وسیله او دنیا برای من مصلوب شد و من برای دنیا. زیرا که در مسیح عیسی نه ختنه چیزی است و نه ختنه‌ناشدگی، بلکه خلقت تازه. و آنانی که به این قانون رفتار می‌کنند، سلامتی و رحمت بر ایشان باد و بر اسرائیل خدا. بعد از این هیچ‌‌کس مرا زحمت نرساند، زیرا که من در بدن خود داغهای عیسی را دارم. فیض خداوند ما عیسی مسیح با روح شما باد، ‌ای برادران. آمین.”

لوقا 8:‏5-‏15

“«برزگری برای تخم کاشتن بیرون رفت. و وقتی که تخم می‌کاشت، بعضی بر کنارهٔ راه ریخته شد و پایمال شده، مرغان هوا آن را خوردند. و پاره‌ای بر سنگلاخ افتاده چون رویید، از آن جهت که رطوبتی نداشت، خشک گردید. و قدری در میان خارها افکنده شد که خارها با آن نمو کرده، آن را خفه نمود. و بعضی در زمین نیکو پاشیده شده، رویید و صد چندان ثمر آورد.» عیسی چون این بگفت، ندا در‌ داد: «هر ‌که گوش شنوا دارد، بشنود.» پس شاگردانش از او سؤال نموده، گفتند که «معنی ‌این مثل چیست؟» گفت: «شما را دانستن اسرار پادشاهی خدا عطا شده است و لیکن دیگران را به واسطهٔ مَثَلها، تا ‘نگاه کرده، نبینند و شنیده، درک نکنند.’ امّا مَثَل این است که تخم کلام خداست. و آنانی که در کنار راه هستند کسانی می‌باشند که چون می‌شنوند، بی‌درنگ ابلیس آمده کلام را از دلهای ایشان می‌رباید، مبادا ایمان آورده نجات یابند. و آنانی که بر سنگلاخ هستند کسانی می‌باشند که چون کلام را می‌شنوند، آن را به شادی می‌پذیرند و اینها ریشه ندارند. پس تا مدّتی ایمان می‌دارند و در وقت آزمایش، از ایمان می افتند. امّا آنچه در خارها افتاد، اشخاصی می‌باشند که چون شنوند، می‌روند و اندیشه‌های روزگار و دولت و لذّات آن ایشان را خفه می‌کند و هیچ میوه به‌کمال نمی‌رسانند. امّا آنچه در زمین نیکو واقع گشت، کسانی می‌باشند که کلام را به دل راست و نیکو شنیده، آن را نگاه می‌دارند و با صبر، ثمر می‌آورند.”

مناسبت و قدیسین روز

پیامبر مقدس یوئیل

یوئیل در میان پیامبران کوچک، در جایگاه دوم قرار دارد. قدیس یوئیل پسر فنوئیل و از قبیله روبین بود. او هشتصد سال پیش از مسیح می‌زیست. یوئیل درباره مصیبت‌های قوم اسرائیل و اسارت بابلی، که به سبب گناهانی که در برابر خدا مرتکب شده بودند بر آنان وارد می‌شد، نبوت کرد. او مردم را به روزه و کاهنان را به دعای توبه‌آمیز همراه با اشک فراخواند تا خدا بر آنان رحم کند: «روزه را تقدیس کنید… و نزد خداوند فریاد برآورید» (یوئیل ۱:۱۴)؛ «کاهنان، خادمان خداوند، میان ایوان و مذبح بگریند» (یوئیل ۲:۱۷). یوئیل همچنین نزول روح خدا بر رسولان و ریخته شدن فیض روح خدا بر همه مسیحیان را پیشگویی کرد: «و پس از آن، روح خود را بر تمامی بشر خواهم ریخت» (یوئیل ۲:۲۸). او درباره داوری هولناک خدا نبوت و آن را توصیف کرد و همچنین جلال کلیسای مقدس خدا را پیشگویی نمود.

شهید مقدس وارو

وارو افسر رومی در مصر و در عین حال مسیحی‌ای بود که ایمان خود را پنهان می‌کرد. هنگامی که هفت آموزگار مسیحی را به زندان افکندند، وارو به دیدار آنان می‌رفت، نیازهایشان را فراهم می‌کرد و با غیرت به آنان خدمت می‌نمود. او از دیدن این شهیدان شگفت‌زده بود و اندوهگین می‌شد که به سبب ترس خود نمی‌تواند برای مسیح شهید شود. مردان خدا او را تشویق کردند و وارو تصمیم گرفت همراه آنان برای شکنجه برود. یکی از این مردان خدا در زندان درگذشت؛ بنابراین هنگامی که حاکم ستمگر شهیدان را نزد خود آورد، تنها شش نفر باقی مانده بودند. او درباره نفر هفتم پرسید. وارو به او گفت: «من هفتمین نفر هستم.» حاکم خشمگین ابتدا وارو را شکنجه کرد. فرمان داد او را در حالی که برهنه بود با چوب‌های خشک تازیانه بزنند و پس از آن او را به درختی بست و بدنش را تکه‌تکه برید تا اینکه قدیس، روح مقدس خود را به خدا سپرد. بدن او را بر توده‌ای از فضولات انداختند. زنی فلسطینی به نام کلئوپاترا، که بیوه یک افسر بود، همراه پسرش یوحنا در آنجا حضور داشت. او مخفیانه یادگارهای مقدس وارو را از آن توده برداشت و آنها را در خانه خود به خاک سپرد. سپس از حاکم اجازه خواست تا بدن شوهر درگذشته‌اش را از مصر به فلسطین منتقل کند. چون همسر یک افسر بود، حاکم بلافاصله اجازه داد. اما کلئوپاترای مسیحی و مبارک، به جای بدن شوهرش، یادگارهای شهید مقدس وارو را با خود برد. بدین‌گونه یادگارهای شهید را به اِدراس، یعنی روستای زادگاهش در نزدیکی کوه تابور، آورد و با احترام در آنجا به خاک سپرد. پس از آن، کلیسایی برای قدیس وارو ساخت و او بارها از جهان دیگر، درخشان همچون فرشته‌ای از خدا، بر او ظاهر می‌شد.

مکرم پروخوروسِ پچینیا

قدیس پروخوروس هم‌عصر و دوست قدیسان یوحنای ریلا و گابریل لسنوو بود. خداوند، در پاسخ به دعای او، مکانی را که قرار بود در آن زندگی ریاضت‌کشانه داشته باشد به او نشان داد. این مکان ناحیه‌ای جنگلی در نزدیکی رود پچینیا بود. پروخوروس در اینجا تا دوران پیری و آرامش یافتن خود، به زندگی ریاضت‌کشانه ادامه داد. تنها خدای همه‌بین از میزان ریاضت‌های پروخوروس و وسوسه‌هایی که در طول زندگی ریاضت‌کشانه خود تحمل کرد آگاه است. اما می‌توان از یادگارهای او که مُرّ جاری می‌کنند و از شفای معجزه‌آسای بی‌شماری که تا امروز ادامه یافته است، به بزرگی ریاضت‌های او و عظمت فیض خدا که به سبب تلاش‌های بزرگش به او عطا شد پی برد. قدیس پروخوروس در قرن یازدهم به آرامش رسید و در پادشاهی خدا جای گرفت.

شهید مقدس زادوک، اسقف ایران

زادوک، اسقف ایران، در نیمه نخست قرن چهارم می‌زیست. او به‌سبب موعظه درباره مسیحیت، به فرمان شاه شاپور دوم، همراه با ۱۲۸ تن از مؤمنان دستگیر شد. پس از ماه‌ها زندان و تلاش‌های ناموفق برای متقاعد کردن آنان به انکار ایمانشان، همگی اعدام شدند.


سرود ستایش

مکرم پروخوروسِ پچینیا

از جوانی، پدر مقدس پروخوروس
خود را از جهان و بطالت پنهان کرد،
و با روزه و عرقِ تلاش، با جدیت کار کرد،
تا روحش به سوی خدا برکشیده و به او پیوند خورد.
همراهانش حیوانات جنگل بودند؛
فرشتگان درخشان از او محافظت می‌کردند؛
قدیسان خدا از او در شگفت بودند،
زیرا مکرم پروخوروس به هر آنچه آنان رسیده بودند، دست یافت.
خدا به او فیضی فراوان بخشید:
قدرتی بزرگ و نیرومند بر شیاطین،
قدرت بر بیماری و رنج‌های گوناگون،
و یاری برای اندوهگینان به واسطه دعاهایش.
پروخوروس با تلاش‌های خود آسمان را به دست آورد،
و شایسته پادشاهی آسمانی شد.
او خود را شایسته آن ساخت و به دیگرانی نیز یاری می‌رساند
که در پی ورود به پادشاهی هستند.
آنچه گذرا بود کنار نهاد؛ جاودان را در آغوش گرفت؛
و برای گنج گرانبها، بهایی اندک پرداخت.
معجزه‌گر، پروخوروس، اکنون در بهشت است—
در شکوه آسمانی، اکنون سراسر درخشان.
و به کسانی که به او دعا می‌کنند یاری می‌رساند،
به کسانی که به مسیح، خدای ما، ایمان دارند و او را دوست می‌دارند.


تأمل

ظهوری از شهید مقدس وارو: هنگامی که بیوه پرهیزگار، کلئوپاترا، کلیسایی برای او ساخت، اسقف و کاهنان را فراخواند تا آن را تقدیس کنند. شمار زیادی از مسیحیان برای این جشن گرد آمدند، زیرا تمام مردم آن ناحیه قدیس وارو را به عنوان شفا‌دهنده و معجزه‌گر بزرگ گرامی می‌داشتند. پس از مراسم عبادی، این نیکوکار پرهیزگار نزد یادگارهای قدیس وارو رفت و دعا کرد: «از تو درخواست می‌کنم—ای کسی که برای مسیح رنج‌های بسیار تحمل کردی—از خدا برای آنچه در نظر او پسندیده است درخواست کن؛ و برای من و تنها پسرم، آنچه را که برای ما سودمند است بخواه.» پسر کلئوپاترا، یوحنا، آماده خدمت در ارتش بود. درست هنگامی که او از کلیسا خارج شد، یوحنا بیمار شد. تب سوزانی او را فراگرفت و به‌طور پیوسته شدت یافت تا اینکه حدود نیمه‌شب، یوحنا درگذشت. مادر که از شدت اندوه و خشم پریشان شده بود، نزد آرامگاه قدیس وارو آمد و با تندی گفت: «ای قدیس خدا! آیا این‌گونه به من یاری می‌کنی؟» و در مرثیه تلخ خود سخنان بسیار دیگری گفت تا اینکه کاملاً از پا افتاد و به خوابی سبک فرو رفت. قدیس وارو با پسرش یوحنا بر او ظاهر شد. هر دو همچون خورشید می‌درخشیدند، جامه‌هایی سفیدتر از برف بر تن داشتند، کمربندهایی زرین بسته بودند و تاج‌هایی باشکوه بر سر داشتند. قدیس خدا به او گفت: «آیا از من نخواستی که از خدا برای هر آنچه در نظر او پسندیده و برای تو و پسرت سودمند است درخواست کنم؟ من از خدا درخواست کردم و او در نیکویی وصف‌ناشدنی خود، پسرت را به سپاه آسمانی خویش پذیرفت. اگر چنین می‌خواهی، او اینجاست: او را بگیر و در سپاه پادشاه زمینی قرار بده.» یوحنای جوان با شنیدن این سخنان، قدیس وارو را در آغوش گرفت و گفت: «نه، ای سرور من، به سخن مادرم گوش مده و مرا به جهان بازنگردان—جهانی سرشار از بی‌عدالتی و گناه—که تو مرا از آن رهایی بخشیده‌ای.» کلئوپاترا از خواب بیدار شد و شادی بزرگی در قلب خود احساس کرد و از کلیسا خارج شد. او هفت سال در نزدیکی کلیسا زندگی کرد و قدیس وارو بارها همراه با یوحنا بر او ظاهر شد.


تعمق

در شگفتیِ گرویدن شائول به ایمان مسیحی تعمق کنید (اعمال رسولان ۹):

۱. چگونه شائول برای آزار و شکنجه مسیحیان در دمشق به راه افتاد؛
۲. چگونه نوری از آسمان بر او تابید و صدای مسیح را شنید.


موعظه

درباره تشنگی روح برای خدا

«جان من برای خدا، برای خدای زنده تشنه است؛
که چه زمانی خواهم آمد و در حضور خدا حاضر خواهم شد؟»

(مزمور ۴۲: ۲)

هنگامی که تنها جرقه‌ای از محبت به خدا در قلب انسان می‌درخشد، نباید آن را خاموش کند، بلکه باید بگذارد شعله‌ور بماند، و آنگاه معجزه‌ای خواهد دید. آن جرقه به مشعلی از نور نادیدنی تبدیل خواهد شد و نور و گرمای آن بسیار عظیم خواهد بود. انسان در نور محبت خود به خدا، زندگی خویش را در این جهان همچون تاریکی خواهد دید؛ و از گرمای محبتش به خدا، تشنگی خاموش‌نشدنی برای خدا را احساس خواهد کرد؛ تشنگی برای نزدیک‌تر بودن به خدا، تشنگی برای دیدن خدا. داوود، که عاشق خدا بود، این تشنگی را با تشنگی آهویی مقایسه می‌کند که به سوی چشمه‌های آب می‌دود. «جان من برای خدا، برای خدای زنده تشنه است.» آیا همه چیز در اطراف ما ناتوان و فانی نیست؟ آیا همه چیز در اطراف ما به‌سرعت فرسوده نمی‌شود؟ ما به سایه‌ها چنگ می‌زنیم و مردگان را در آغوش می‌گیریم. ما امروز برای بوی تعفن فردا هزینه می‌پردازیم—با طلا و نقره، گاهی با آبرو و وجدان خود و گاه حتی با زندگی خود—برای بوی تعفن فساد فردا! این محبت نیست، بلکه شهوت حیوانی است. روحی بزرگ در جست‌وجوی موضوعی شایسته محبت است؛ در جست‌وجوی موضوعی که در معرض نابودی، فساد، تجزیه و پلیدی بدن‌های گذرا نباشد. از این رو، داوود پادشاه، که عاشق خدا بود، بر «خدای زنده» تأکید می‌کند. زیرا در حقیقت، چه کسی جز خدا نیرومند و زنده است؟ خدا به فرشتگان و قدیسان خود قدرت و حیات بخشیده است؛ اما همه اینها از آنِ او و از جانب اوست. «چه زمانی خواهم آمد و در حضور خدا حاضر خواهم شد؟» این همان اشتیاق مقاومت‌ناپذیرِ محبت حقیقی به خداست. ننگ بر همه کسانی که می‌گویند به خدا ایمان دارند و خدا را دوست می‌دارند، اما تنها اندیشه مرگ—یعنی ترک این جهان—آنان را از ترس دیوانه می‌کند.

ای خداوند، خدای ما، مقدس، نیرومند و زنده—سرچشمه قداست، سرچشمه قدرت و سرچشمه حیات—ما را روشن ساز و با محبت نسبت به خودت گرم کن.

جلال و ستایش از آنِ تو باد، تا ابدالآباد. آمین.

error: Content is protected !!