19 اوت (گریگوری) /1 سپتامبر (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 6:‏11-‏16

[11] ‌ای قُرِنتیان، دهان ما به سوی شما گشاده و دل ما وسیع شده است. [12] در ما تنگ نیستید، لیکن در درون خود تنگ هستید. [13] پس در جزای این، زیرا که به فرزندان خود سخن می‌گویم، شما نیز گشاده شوید. [14] زیر یوغ ناموافق با بی‌ایمانان مشوید، زیرا عدالت را با گناه چه رفاقت و نور را با ظلمت چه شراکت است؟ [15] و مسیح را با بلیعال چه مناسبت و مؤمن را با کافر چه نصیب است؟ [16] و معبد خدا را با بتها چه موافقت؟ زیرا شما هیکل خدای زنده می‌باشید، چنانکه خدا گفت که «در ایشان ساکن خواهم بود و در ایشان راه خواهم رفت و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.»

مَرقُس 1:‏23-‏28

[23] و در کنیسهٔ ایشان شخصی بود که روح پلید داشت. ناگاه فریاد زده، [24] گفت: «ای عیسی ناصری، ما را با تو چه‌کار است؟ آیا برای هلاک کردن ما آمدی؟ تو را می‌شناسم کیستی، تو آن قدّوس خدایی!» [25] عیسی بر او نهیب زده، گفت: «خاموش شو و از او بیرون بیا!» [26] در دم آن روح خبیث او را به تشنج انداخت و به صدای بلند فریاد زده، از او بیرون آمد. [27] و همه متعجّب شدند، به حدی که از همدیگر سؤال کرده، گفتند: «این چیست و این چه تعلیم تازه است که ارواح پلید را نیز با قدرت امر می‌کند و اطاعتش می‌نمایند؟» [28] و اسم او به سرعت در تمامی مرز و بوم جلیل شهرت یافت.

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 12: 20-13: 2

20زیرا می‌ترسم که چون آیم، شما را نه‌ چنانکه می‌خواهم بیابم و شما مرا بیابید، چنانکه نمی‌خواهید که مبادا نزاع و حسد و خشمها و تعصب و بهتان و غیبت و غرور و بی‌نظمی باشد. 21و می‌ترسم که چون باز آیم، خدای من مرا نزد شما فروتن سازد و ماتم کنم برای بسیاری از آنانی که پیشتر گناه کردند و از ناپاکی و زنا و بی‌عفتی که کرده بودند، توبه ننمودند. 1این مرتبه سوّم است که نزد شما می‌آیم. به گواهی دو سه شاهد، هر سخن ثابت خواهد شد. 2پیش گفتم و پیش می‌گویم که گویا دفعه دوّم حاضر بوده‌ام، هرچند الان غایب هستم، آنانی را که قبل از این گناه کردند و همهٔ دیگران را که اگر باز آیم، بر کسی آسان نخواهم گرفت. ‘زیرا می‌ترسم که چون آیم، شما را نه‌ چنانکه می‌خواهم بیابم و شما مرا بیابید، چنانکه نمی‌خواهید که مبادا نزاع و حسد و خشمها و تعصب و بهتان و غیبت و غرور و بی‌نظمی باشد. ‘

مَرقُس 4:‏23- 34

 24و به ایشان گفت: «مواظب باشید که چه می‌شنوید، زیرا به هر میزانی که وزن کنید برای شما وزن خواهد شد، بلکه از برای شما که می‌شنوید افزون خواهد گشت. 25زیرا هر‌ که دارد به او داده شود و از هر‌ که ندارد، آنچه نیز دارد، گرفته خواهد شد.» 26و گفت: «همچنین پادشاهی خدا مانند کسی است که تخم بر زمین بیفشاند، 27و شب و روز بخوابد و برخیزد و تخم بروید و رشد کند. چگونه؟ او نداند. 28زیرا که زمین به ذات خود ثمر می‌آورد، اوّل علف، بعد خوشه، پس از آن دانه کامل در خوشه. 29و چون ثمر رسید، بی‌درنگ داس را به کار می‌برد زیرا که وقت حصاد رسیده است.» 30و گفت: «به چه چیز پادشاهی خدا را تشبیه کنیم و برای آن چه مَثَل بزنیم؟ 31مانند دانهٔ خردلی است که وقتی که آن را بر زمین کارند، کوچکترین تخمهای زمینی باشد. 32لیکن چون کاشته شد، می‌روید و بزرگتر از تمامی گیاهان باغ می‌گردد و شاخه‌های بزرگ می‌آورد، چنانکه مرغان هوا زیر سایه‌اش می‌توانند آشیانه گیرند.» 33عیسی به مَثَلهای بسیار مانند اینها به قدری که توان شنیدن داشتند، کلام را به ایشان بیان می‌فرمود، 34و بدون مَثَل به ایشان سخن نگفت. لیکن در خلوت، تمام معانی را برای شاگردان خود شرح می‌نمود.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس، آندریاس استراتلاتس

آندریاس در دوران امپراتور ماکسیمیان، افسر و تریبون ارتش روم بود. او اصالتاً سوری بود و در سوریه خدمت می‌کرد. هنگامی که پارسیان امپراتوری روم را با نیروی نظامی خود تهدید کردند، فرماندهی ارتش امپراتوری برای دفاع در برابر دشمن به آندریاس سپرده شد. از این رو، او به مقام ژنرالی رسید و لقب «استراتلاتس» به معنای «فرمانده سپاه» را دریافت کرد. آندریاس در نهان مسیحی بود، هرچند هنوز تعمید نیافته بود. او به خدای زنده توکل داشت و از میان سربازان بسیار، تنها بهترین‌ها را برای ورود به نبرد برگزید. پیش از نبرد، به سربازان خود گفت که اگر از یاری خدای یگانه و حقیقی، یعنی مسیح خداوند، درخواست کنند، دشمنانشان همچون غبار در برابر آنان پراکنده خواهند شد. به‌راستی همه سربازان از آندریاس و ایمان او سرشار از غیرت شدند و برای یاری، نام مسیح را خواندند؛ سپس حمله را آغاز کردند. سپاه پارس به‌کلی نابود شد. هنگامی که آندریاس پیروزمندانه به انطاکیه بازگشت، مردانی حسود او را به مسیحی بودن متهم کردند و نماینده امپراتور او را به دادگاه احضار کرد. آندریاس آشکارا و بی‌پروا ایمان استوار خود به مسیح را اعتراف کرد. پس از آنکه او را به‌شدت شکنجه کردند، نماینده امپراتور او را به زندان افکند و نامه‌ای برای امپراتور در روم فرستاد. امپراتور که از احترام و محبوبیتی که مردم و ارتش نسبت به آندریاس داشتند آگاه بود، دستور داد او را آزاد کنند و در فرصت و بهانه‌ای دیگر او را به قتل برسانند. آندریاس از طریق مکاشفه‌ای از فرمان امپراتور آگاه شد و همراه با سربازان وفادارش که شمارشان ۲۵۹۳ نفر بود، به طرسوس در کیلیکیه رفت. در آنجا همه آنان به دست اسقف پیتر تعمید یافتند. مقامات امپراتوری حتی در آنجا نیز آنان را تحت تعقیب قرار دادند؛ از این رو آندریاس و گروهش بیشتر عقب‌نشینی کردند و به کوه‌های توروس ارمنستان رفتند. ارتش روم در آنجا به آنان رسید؛ در حالی که شهیدان در دره‌ای مشغول دعا بودند. همه آنان سر از بدنشان جدا شد. هیچ‌یک از آنان تلاش نکرد از خود دفاع کند، بلکه همگی مشتاق شهادت برای مسیح بودند. در همان مکانی که خون شهیدان جاری شد، چشمه‌ای از آب شفابخش جوشید که بسیاری از مردم را از بیماری‌های گوناگون شفا داد. اسقف پیتر مخفیانه مردم خود را آورد و پیکر شهیدان را با احترام در همان جایی که کشته شده بودند به خاک سپرد. آنان با افتخار جان سپردند، تاج‌های جلال را دریافت کردند و در ملکوت مسیح، خداوند ما، جای گرفتند.

قدیس مکرم تئوفان

تئوفان در یوانینا متولد شد. هنگامی که جوان بود، همه چیز را ترک کرد و به کوه آتوس رفت؛ در آنجا در جماعت صومعه دوخیاریو به کسوت رهبانی درآمد. او برای همه راهبان نمونه‌ای از روزه‌داری، دعا، شب‌زنده‌داری و دوری از هر آنچه غیرضروری بود، به شمار می‌رفت. به همین سبب، سرانجام به مقام رئیس صومعه انتخاب شد. بعدها، به دلیل اختلافی که با راهبان پیدا کرد، او و برادرزاده‌اش کوه آتوس را ترک کردند و به بِریا در مقدونیه رفتند؛ جایی که تئوفان صومعه‌ای به افتخار تئوتوکوس تماما مقدس، یعنی والده خدا، بنا کرد. هنگامی که این صومعه از حیات روحانی شکوفا شد، تئوفان اداره آن را به برادرزاده‌اش سپرد. سپس به ناوسا رفت و در آنجا صومعه دیگری به افتخار فرشتگان مقدس و اعظم بنا کرد. تئوفان در قرن پانزدهم با آرامش درگذشت. آثار مقدس و معجزه‌گر او در ناوسا قرار دارد و حتی امروز نیز قدرت عظیم خدا را آشکار می‌سازد.

شهیدان مقدس تیموتائوس، آگاپیوس و تکلا

هر سه تن در دوران امپراتور ستمگر، دیوکلتیان، به خاطر مسیح به شهادت رسیدند. تیموتائوس زنده‌زنده در آتش سوزانده شد و آگاپیوس و تکلا را نزد حیوانات وحشی افکندند.


سرود ستایش

شهید مقدس آندریاس استراتلاتس

طبیعت بر کوه توروس آواز می‌خواند،
اما بی‌آنکه پاسخ انسانیِ شنیدنی در آن طنین انداز شود،
تا اینکه روزی کوه لرزید،و آوایی تازه در سراسر آن طنین افکند.
آنگاه کوه پژواک دیرین خود را خاموش کرد،
تا صدایی تازه را بشنود،
صدایی که قرن‌ها آن را نشنیده بود.
در آنجا بود که گروه دلیر آندریاس به پایان راه رسید؛
در آنجا بود که گرگ‌ها بره‌های بی‌گناه را دریدند.
آندریاس امپراتوری روم را از دست پارسیان نجات داده بود،
و اکنون ارتش روم بر ضد او به حرکت درآمده بود.
آندریاس با دو هزار تن از یارانش بر زمین زانو زد؛
و به دوستانش اندرز نیکو داد:
«اکنون زمان پسندیده است،
اکنون روز نجات است—
روز جدایی ما از زندگی زمینی.
با فروتنی در برابر خدا زانو بزنیم،

و از او به گرمی برای همه نیکی‌هایی که به ما بخشیده است تشکر کنیم،
و به‌ویژه، ای برادران، برای عطای شهادت؛
بی‌آنکه نسبت به دست جلاد خشمگین شویم
یا بر او دشنام و اعتراض روا داریم.»
آندریاس چنین گفت و آنان به زانو درآمدند،
و آن دو هزار مرد شروع به دعا کردند.
شکنجه‌گران بی‌رحم شمشیرهای خود را به حرکت درآوردند،
سرودهای فرشتگان بر فراز کوه درخشید،
و دروازه‌های بهشت در آسمان گشوده شد،
برای آندریاس مقدس، استراتلاتس جلیل،
و سپاهش که دشمن را شکست داده بودند
و خون گرانقدر خود را برای مسیح ریخته بودند.


تأمل

هنگامی که برای ما که بی‌تقصیریم، مصیبتی غیرمنتظره رخ می‌دهد، نباید فوراً اندوهگین شویم؛ بلکه باید بکوشیم مشیت خدا را در آن وضعیت ببینیم. خدا از طریق آن مصیبت، چیز تازه‌ای را که برای ما سودمند است آماده می‌کند.
روزی خبری غیرمنتظره به قدیس تئوفان، رئیس صومعه دوخیاریو، رسید که ترک‌ها خواهرزاده‌اش را اسیر کرده، او را مجبور به پذیرش اسلام کرده و به کونستانتینوپل برده‌اند. تئوفان بی‌درنگ به کونستانتینوپل رفت و با یاری خدا توانست برادرزاده‌اش را پیدا کند. او با نهایت پنهان‌کاری، برادرزاده‌اش را از کونستانتینوپل خارج کرد و به صومعه خود در کوه آتوس آورد. آنجا او را دوباره به ایمان مسیحی بازگرداند و سپس او را راهب کرد. با این حال، برادران رهبانی شروع به شکایت از رئیس صومعه و برادرزاده‌اش کردند؛ زیرا از ترک‌ها می‌ترسیدند و بیم آن داشتند که ترک‌ها از این ماجرا باخبر شوند و صومعه را نابود کنند. قدیس تئوفان که نمی‌دانست چه باید بکند، برادرزاده‌اش را نه‌تنها از دوخیاریو، بلکه از خود کوه مقدس نیز بیرون برد و به بِریا رفت. فعالیت‌های بعدی تئوفان در بِریا و سپس در ناوسا نشان داد که آن مصیبت تا چه اندازه برای کلیسا سودمند بوده است. آنچه تئوفان هرگز نمی‌توانست در کوه مقدس انجام دهد، در مکان‌های دیگری که به سبب آن مصیبت بدان‌ها پناه برد، انجام داد: او دو صومعه جدید بنیان نهاد که در گذر زمان راهبان بسیاری در آنها نجات یافتند و مردان بی‌شماری در آنها آرامش و تسلی یافتند. همچنین آثار مقدس او به سرچشمه‌ای برای شفا تبدیل شد و برای استواری ایمان بسیاری از بی‌ایمانان و کم‌ایمانان به کار آمد. بدین‌سان، خداوند با حکمت، سرنوشت انسان‌ها را از طریق مصیبت‌های غیرمنتظره هدایت می‌کند؛ مصیبت‌هایی که در همان لحظه ممکن است تنها پایان همه‌چیز به نظر برسند.


تعمق

درباره مشیت شگفت‌انگیز خداوند در زندگی داوود تفکر کنید (اول سموئیل، باب ۱۶):
۱. چگونه روح خدا به سبب گناه شائول از او دور شد.
۲. چگونه روحی شریر شائول را آزار می‌داد، به‌گونه‌ای که او به دنبال نوازنده‌ای با چنگ بود تا او را آرام کند.
۳. چگونه خدمتگزاران پادشاه داوود را یافتند و او را نزد پادشاه آوردند تا با نواختن چنگ او را آرام سازد.


موعظه

-درباره قدرت خداوند و ناتوانی بت‌ها-

«اینک خداوند بر ابری سبک سوار شده و به مصر می‌آید؛ و بت‌های مصر از حضور او به لرزه درمی‌آیند.» (اشعیا ۱۹: ۱)

خداوند در حال فرار از هیرودیس، «فرعون» اورشلیم، به مصر آمد. اسرائیل حقیقی بر اساس مکان و سرزمین تعیین نمی‌شود، بلکه بر اساس روح و اعمال است. در هنگام تولد خداوند، شرارت در اورشلیم بیش از هر زمان دیگری در مصرِ فرعون‌ها حکمفرما بود؛ همان‌گونه که اغلب هنگامی اتفاق می‌افتد که مؤمنان از ایمان خود دور می‌شوند: آنان از بی‌ایمانانی که هرگز ایمان حقیقی را نشناخته‌اند نیز بدتر می‌شوند. چنین چیزی در روزگار ما نیز در مورد حاکمان روسیه که از مسیح روی گردانده‌اند، دیده می‌شود.  در آن زمان، مصر برای نجات‌دهنده جهان مهربان‌تر و مهمان‌نوازتر از اورشلیم بود. سخنان پیامبر را با سخنان فرشته در خواب یوسف پارسا مقایسه کنید: «برخیز و کودک و مادرش را بردار و به مصر بگریز» (متی ۲ :۱۳)؛ آنگاه به‌سرعت درمی‌یابید که سخنان اشعیا به هیچ‌کس جز مسیح خداوند اشاره ندارد. هنگامی که سخنان پیامبر دیگری را نیز بشنوید که می‌گوید: «پسر خود را از مصر فراخواندم» (هوشع ۱۱: ۱)، در این امر یقین بیشتری خواهید یافت. «ابر سبک» که او بر آن به مصر خواهد آمد، چه معنایی دارد؟ این ابر نماد بدن خداوند است؛ بدنی که او الوهیت خود را در آن پوشاند، زیرا بدن انسان همچون ابری متراکم است که روح در آن سکونت دارد. بنابراین، این رؤیای نبوی، تصویری از خداوندِ مجسم‌شده است. برخی مفسران نیز بر این باورند که «ابر سبک» به پاک‌ترین مادر خدا، تئوتوکوس، اشاره دارد؛ او که با روزه‌داری طولانی، دعا و دیگر ریاضت‌های روحانی، بدن خود را همچون ابری سبک ساخته بود. بدن تئوتوکوس به‌ویژه از آن جهت «سبک همچون ابر» بود که او بر امیال و شهواتی که بدن انسان را سنگین می‌کنند غلبه کرده بود.

ای خداوند بسیار رحیم، که خواهان نجات همه بشریت هستی و نگاه نمی‌کنی که کسی یهودی باشد یا مصری، ما را نجات ده و بر ما رحم کن؛ زیرا پیوسته به نام تو امید بسته‌ایم.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!