آیات روز
تقویم جدید
متّی 28:16-20 (انجیل صبح)
متّی 28:16-20 (انجیل صبح)[16] امّا یازده رسول به جلیل بر کوهی که عیسی ایشان را نشان داده بود، رفتند. [17] و چون او را دیدند، پرستش نمودند. لیکن بعضی شک کردند. [18] پس عیسی پیش آمده به ایشان خطاب کرده گفت: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. [19] پس رفته همهٔ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید. [20] وایشان را تعلیم دهید که همه آنچه را که به شما حکم کردهام، حفظ کنند. و اینک من هر روزه تا پایان این عصر همراه شما میباشم.»
اعمال رسولان 5:12-20
[12] و نشانهها و معجزات بزرگ از دستهای رسولان در میان قوم به ظهور میرسید و همه به یکدل در ‘ایوان سلیمان’ میبودند. [13] امّا هیچ کس از دیگران جرأت نمیکرد که به ایشان ملحق شود، لیکن خلق، ایشان را محترم میداشتند. [14] و از هر زمان بیشتر ایمانداران به خداوند اضافه میشدند، جماعتی از مردان و زنان، [15] تا به آنجا که که مریضان را در کوچهها بیرون آوردند و بر بسترها و تختها خوابانیدند تا وقتی که پطرس آید، دستکم سایهٔ او بر بعضی از ایشان بیفتد. [16] و گروهی از شهرهای اطراف اورشلیم، بیماران و رنجدیدگان ارواح پلید را آورده، جمع شدند و تمامی ایشان شفا یافتند. [17] امّا کاهن اعظم و همه رفقایش که از فرقه صدوقیان بودند، برخاسته، به غیرت پر گشتند [18] و بر رسولان دست انداخته، ایشان را در زندان عمومی انداختند. [19] شبانگاه فرشته خداوند درهای زندان را باز کرده و ایشان را بیرون آورده، گفت: [20] «بروید و در معبد ایستاده، تمام سخنان این حیات را به مردم بگویید.
یوحنا 20:19-31
[19] و در شام همان روز که یکشنبه بود، هنگامی که درها بسته بود، جایی که شاگردان به خاطر ترس یهود جمع بودند، ناگاه عیسی آمده، در میان ایستاد و به ایشان گفت: «سلام بر شما باد!» [20] و چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به ایشان نشان داد و شاگردان چون خداوند را دیدند، شاد گشتند. [21] باز عیسی به ایشان گفت: «سلام بر شما باد! چنانکه پدر مرا فرستاد، من نیز شما را میفرستم.» [22] و چون این را گفت، دمید و به ایشان گفت: «روحالقدس را بیابید. [23] گناهان آنانی را که بخشیدید، برای ایشان بخشیده شد و آنانی را که بستید، بسته شد.» [24] امّا توما که یکی از آن دوازده بود و او را دوقلو میگفتند، وقتی که عیسی آمد با ایشان نبود. [25] پس شاگردان دیگر به او گفتند: «خداوند را دیدهایم.» به ایشان گفت: «تا در دو دستش جای میخها را نبینم و انگشت خود را در جای میخها نگذارم و دست خود را بر پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.» [26] و بعد از هشت روز باز شاگردان با توما در خانهای جمع بودند و درها بسته بود که ناگاه عیسی آمد و در میان ایستاده، گفت: «سلام بر شما باد!» [27] پس به توما گفت: «انگشت خود را به اینجا بیاور و دستهای مرا ببین و دست خود را بیاور و بر پهلوی من بگذار و بیایمان مباش، بلکه ایمان دار.» [28] توما در جواب وی گفت: «ای خداوند من و ای خدای من!» [29] عیسی گفت: «ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی؟ خوشا به حال آنانی که ندیده ایمان آورند.» [30] و عیسی معجزات دیگر بسیار نزد شاگردان نمود که در این کتاب نوشته نشد. [31] لیکن این قدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی، مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده به اسم او حیات یابید.
تقویم قدیم
اعمال رسولان 9:20-31
اعمال رسولان 9:20-31[20] و بی هیچ درنگی در کنیسهها به عیسی موعظه مینمود که او پسر خداست. [21] و آنانی که شنیدند، تعجّب نموده، گفتند: «مگر این، آن کسی نیست که خوانندگان این اسم را در اورشلیم پریشان مینمود و در اینجا تنها به این مقصد آمده است تا ایشان را بند نهاده، نزد سران کاهنان بَرَد؟» [22] امّا سولُس بیشتر به قوّت افزوده یهودیان ساکن دمشق را قانع مینمود و ثابت میکرد که همین است مسیح. [23] امّا بعد از گذشت روزهایی چند یهودیان شورا نمودند تا او را بکشند. [24] ولی سولُس از شورای ایشان آگاه شد و شبانهروز به دروازهها پاسبانی مینمودند تا او را بکشند. [25] پس شاگردان او را در شب در زنبیلی گذارده، از دیوار شهر پایین فرستادند. [26] و چون سولُس به اورشلیم رسید، خواست به شاگردان ملحق شود، لیکن همه از او بترسیدند، زیرا باور نکردند که از شاگردان است. [27] امّا بَرنابا او را گرفته، به نزد رسولان برد و برای ایشان حکایت کرد که چگونه خداوند را در راه دیده و با او صحبت کرده و چطور در دمشق به نام عیسی به دلیری موعظه کرده است. [28] و در اورشلیم با ایشان آمد و رفت میکرد و به نام خداوند عیسی به دلیری موعظه مینمود. [29] و با هلینستیان گفتگو و مباحثه میکرد. امّا بر آن شدند که او را بکشند. [30] چون برادران آگاه شدند، او را به قیصریه بردند و از آنجا به طَرسوس روانه نمودند. [31] آنگاه کلیسا در تمامی یهودیه و جلیل و سامِره آرامی یافتند و بنا میشدند و در ترس خداوند و به تسلّی روحالقدس رفتار کرده، همی افزودند.
یوحنا 15:17-16: 2
[17] به این چیزها شما را حکم میکنم تا یکدیگر را محبّت نمایید. [18] «اگر جهان شما را دشمن دارد، بدانید که پیشتر از شما مرا دشمن داشته است. [19] اگر از جهان میبودید، جهان خاصّان خود را دوست میداشت. لیکن چونکه از جهان نیستید، بلکه من شما را از جهان برگزیدهام، از این سبب جهان با شما دشمنی میکند. [20] به خاطر آرید کلامی را که به شما گفتم: غلام بزرگتر از آقای خود نیست. اگر مرا زحمت دادند، شما را نیز زحمت خواهند داد، اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را هم نگاه خواهند داشت. [21] لکن به خاطر اسم من تمامی این کارها را به شما خواهند کرد، زیرا که فرستنده مرا نمیشناسند. [22] اگر نیامده و به ایشان صحبت نکرده بودم، گناه نمیداشتند؛ و امّا الان عذری برای گناه خود ندارند. [23] هر که مرا دشمن دارد، پدر مرا نیز دشمن دارد. [24] و اگر در میان ایشان کارهایی نکرده بودم که غیر از من کسی هرگز نکرده بود، گناه نمیداشتند. لیکن اکنون دیدند و دشمن داشتند مرا و پدر مرا نیز. [25] بلکه تا تمام شود کلامی که در شریعت ایشان نوشته شده است که ‘مرا بی سبب دشمن داشتند.’ [26] لیکن چون تسلّیدهنده که او را از جانب پدر نزد شما میفرستم، آید، یعنی روح حقیقت که از پدر ارسال میگردد، او بر من شهادت خواهد داد. [27] و شما نیز شهادت خواهید داد، زیرا که از ابتدا با من بودهاید.
[1] این را به شما گفتم تا لغزش نخورید. [2] شما را از کنیسهها بیرون خواهند نمود؛ بلکه ساعتی میآید که هر که شما را بکُشد، گمان برد که خدا را خدمت میکند.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس مکرم یوحنا از غارهای کهن
یوحنا زندگی زاهدانهای را در غارهای معروف به «غارهای کهن» یا لاورای خاریتونِ بزرگ در فلسطین گذراند. او با تمام دل، جان و فکر خود خداوند مسیح را محبت میکرد. از سنین جوانی به زیارت مکانهای مقدس رفت و به تعلیمات و اندرزهای مردان مقدس گوش سپرد. سرانجام در غارهای خاریتون ساکن شد و خود را به ریاضتهای سخت سپرد: روزها و سالها را در روزه، دعا و شبزندهداری گذراند، پیوسته به مرگ میاندیشید و فروتنی را در خود میآموخت. همچون میوهای رسیده، مرگ او را برداشت و او به بهشت منتقل شد. او در قرن هشتم زندگی کرد و درگذشت.

شهیدان مقدس کریستوفر، تئونا و آنتونیوس
کریستوفر، تئونا و آنتونیوس افسران جوانی بودند که در خدمت امپراتور دیوکلتیان بودند. هنگامی که قدیس جرجِ شهید بزرگ شکنجه میشد، آنان رنجهای او و معجزاتی را که رخ میداد مشاهده کردند. با دیدن این صحنهها، نزد امپراتور رفتند، سلاحهای خود را بر زمین گذاشتند، کمربندهای نظامی خود را برداشتند و با شجاعت نام خداوند عیسی را اعتراف کردند. به همین سبب، تحت شکنجههای شدید قرار گرفتند و سرانجام در آتش افکنده شدند. بدنهایشان سوخت، اما جانهایشان به نزد خدا رفت و وارد شادی جاودان شد. آنان در سال ۳۰۳ در نیکومدیه بهطور شرافتمندانه به شهادت رسیدند.

قدیس تریفون، پاتریارک کونستانتینوپل
امپراتور رومانوس، که در آغاز قرن دهم بر بیزانس حکومت میکرد، پسری به نام تئوفیلاکتوس داشت که هنگام درگذشت پاتریارک استفان، شانزده ساله بود. امپراتور میخواست پسرش را به مقام پاتریارکی برساند، زیرا از کودکی این مقام را به او وعده داده بود، اما بهدلیل کمسن بودن او، از این کار شرم داشت. در این میان، تریفون، پیرمردی ساده اما پاکدامن و دیندار، به مقام پاتریارک رسید و سه سال بر این جایگاه باقی ماند. هنگامی که پسر امپراتور به بیست سالگی رسید، امپراتور تصمیم گرفت به هر قیمتی تریفون را کنار بزند و پسرش را جایگزین کند. تریفون نمیخواست از مقام خود کنارهگیری کند، نه از روی دلبستگی، بلکه به این دلیل که میدانست سپردن چنین مسئولیت بزرگی به جوانی کمتجربه رسوایی بزرگی خواهد بود. با دسیسهٔ یک اسقف بدکار، امضای تریفون به حیله بر روی کاغذی سفید گرفته شد. سپس در دربار امپراتوری، متن کنارهگیری بر بالای آن امضا نوشته شد و اعلام گردید. این امر باعث آشوب بزرگی در کلیسا شد، زیرا مردم و روحانیان از تریفون حمایت میکردند. امپراتور او را به زور برکنار کرد و به صومعهای فرستاد و پسرش را بهعنوان پاتریارک منصوب نمود. تریفون دو سال و پنج ماه در آن صومعه به زندگی زاهدانه ادامه داد و در سال ۹۳۳ به نزد خداوند رفت.

شهید مکرم آگاتانجلوس
آگاتانجلوس اهل تراکیه بود و نام دنیوی او آتاناسیوس بود. در خدمت ترکها، در ازمیر به اجبار مسلمان شد. سپس توبه کرد و در کوه آتوس، در صومعه اسفیگمنو، راهب شد. اما همچنان وجدانش او را میآزرد و میخواست گناه خود را با خون خویش بشوید. به همین سبب به ازمیر بازگشت و در برابر ترکها صلیب و تصویر رستاخیز مسیح را نشان داد. او در ۱۹ آوریل ۱۸۱۹، در سن نوزده سالگی، گردن زده شد. پس از مرگ، به پدر روحانیاش، ژرمانوس، زنده ظاهر شد.

قدیس مکرم سیمئون پابرهنه
سیمئون در کوه مقدس (آتوس) زندگی زاهدانه داشت و مدتی نیز رئیس صومعه فیلوتهاو بود. او در مناطق مختلف بالکان، مسیحیان را در ایمان تقویت میکرد و بهخاطر معجزاتش مشهور بود. او پابرهنه راه میرفت و به همین دلیل «پابرهنه» نامیده شد. سرانجام در کونستاناینوپل درگذشت.
سرود ستایش
قدیس تریفون
تریفونِ بیگناه، شبانِ سالخورده،
تاجی ناپژمردنی بهواسطهٔ بیگناهیاش دریافت کرد.
امپراتور به ناحق و بهخاطر غرور بیارزش
بیآنکه از خدا یا از کیفر خداوند بترسد، چنین خواست.
پاتریارک بودن، نزد مردمان افتخار است،
اما نزد خدا و فرشتگان، باری سنگین.
پسری میتواند گلهٔ بیزبان را بچراند،
اما حکمت او برای رمهٔ انسانی کجاست؟
تریفون مهربان، عدالتِ خدا را محافظت میکرد،
به امپراتور گفت: «این نمیشود، هرگز نمیشود!»
«این مقام را بده به مردی پختهتر و خردمندتر از من،
کسی که کَشتی خدا را از میان صخرهها بگذراند؛
نه کودکی، حتی اگر پسرت باشد،
که کشتی خدا را بر صخرهها خواهد کوبید!»
امپراتور رومان، آنچه خود خواست انجام داد،
و قدیس تریفون و مردم را اندوهگین ساخت.
و چشم خدا در جهان میگردد
تا ببیند کجا سزاوار تاج است و کجا سزاوار انتقام.
تأمل
یک پیر کاهن روحانی گفته است: «وقتی صبح از خواب بیدار میشوی، به خودت بگو: ای بدن، کار کن تا خود را غذا دهی؛ ای جان، بیدار باش تا نجات یابی و وارث ملکوت شوی!» اینها سخنان پوچ نیستند، بلکه قانون زندگی هزاران راهب در طول قرنها بودهاند: قانون روزانهٔ زندگی آنان. با کار، خود را غذا میدادند و با دعا، بیدار میماندند. چرا این قانون فقط برای راهبان باشد؟ آیا نمیتواند قانون هر پیرو مسیح باشد؟ مگر خود مسیح نمونهای روشن از این راه به ما نداد؟ یعنی نمونهای از تلاش جسمانی و بیداری مداوم در دعا؟
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی مسیح قیام کرده:
۱. چگونه او، در بدن جلالیافتهاش، به شاگردان خود نزدیک بود؛
نزدیک به آنانی که او را میجستند (مریم مجدلیه در باغ)؛
نزدیک به آنانی که در ترس بودند (شاگردان در اتاقی بسته)؛
نزدیک به آنانی که گرسنه بودند (آنهایی که کنار دریاچه بودند)؛
۲. و چگونه او حتی اکنون نیز به هر یک از ما نزدیک است—
نزدیک به آنانی که او را میجویند،
نزدیک به آنانی که در ترساند،
و نزدیک به آنانی که گرسنهاند
موعظه
دربارهٔ هوشیار بودن نسبت به هر آنچه مطابق با مسیح نیست –
«باخبر باشید که کسی شما را نرباید به فلسفه و حیله باطل، مطابق تقلید مردم و بر حسب اصول دنیوی، نه برحسب مسیح، » (کولسیان ۲: ۸).
ای برادران، مبادا فلسفهای که با گمانپردازی میگوید حیات جاوید یا رستاخیز از مردگان وجود ندارد، ما را بردهٔ خود سازد. زیرا ما به وسیلهٔ گمان بشر به حقیقت نمیرسیم، بلکه از طریق مکاشفهٔ خداوند. آنچه دربارهٔ حقیقت میدانیم، از خودِ حقیقت میدانیم که در وجود خداوند ما عیسی مسیح مکشوف شد و از طریق شاهدان امین و حکیم حقیقت—یعنی رسولان و قدیسان—به ما منتقل گردید.
اگر ما به سبب گناهانمان، این شاهدان را رد کنیم و به گمانهزنیهای انسانها گوش فرا دهیم، در بردگی تاریک و تلخِ طبیعت، بدن، گناه و مرگ فرو خواهیم رفت.
ای برادران، فریب افسانههای پوچ بشری را نخوریم—افسانههایی که از انسان و مطابق انساناند—چنانکه گویی جهان دیگری وجود ندارد، یا اگر هم وجود دارد، ما از آن بیخبریم. اما ما به یقین میدانیم که جهانی دیگر هست. این را نه از گمانهزنان و فریبدهندگان، بلکه از خودِ خداوند عیسی میدانیم که بر کوه تابور با موسی و ایلیای نبی ظاهر شد—کسانی که سالها پیش از این جهان رفته بودند—و نیز پس از مرگش به بسیاری از پیروانش ظاهر گردید. ما همچنین این را از رسولان، قدیسان و شماری از روشنبینانِ پاکدل و مقدس میدانیم که خداوند بهسبب پاکیشان حقیقت نهایی دربارهٔ جهان دیگر را بر ایشان مکشوف ساخت.
اگر ما به خاطر گناهانمان به این شاهدان مقدس و صادق، ایمان نیاوریم، ناگزیر باید سخن مردمان ناپاک و دروغگو را بپذیریم و در بند تاریکی، گناه و مرگ اسیر شویم.
ای برادران، فریب تعلیمات دنیوی را نخوریم که حیوانات، گیاهان و سنگها را بررسی میکنند و چون خدا را در میان این چیزها نمییابند، با غرور میگویند: «پس خدایی نیست!» اما ما میدانیم که خالق نمیتواند یکی از اشیاء خلقت باشد؛ بلکه او فراتر و برتر از همه چیز است. این را هم از ادراک روحانی و وجدان میدانیم، و هم از مکاشفهٔ آشکار خداوند عیسی مسیح که در جسم انسان ظاهر شد و خداوند همهٔ آفریدههاست، و نیز از شهادت رسولان، قدیسان و مردان بصیر بسیار.
پس بیایید خداوند عیسی را که از مردگان برخاست، تمجید نماییم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد، آمین.