18 ژوئیه (گریگوری) /31 ژوئیه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
رومیان 12:‏1-‏3

[1] بنابراین ای برادران، شما را به رحمتهای خدا خواهش می‌کنم که بدنهای خود را قربانی زنده مقدس پسندیده خدا بگذرانید که عبادت روحانی شما است. [2] و همشکل این جهان مشوید، بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که اراده نیکوی پسندیده کامل خدا چیست. [3] زیرا به آن فیضی که به من عطا شده است، هر یکی از شما را می‌گویم که فکرهای بلندتر از آنچه شایسته است، مکنید، بلکه با تشخیصی درست به اندازه آن بهره ایمان که خدا به هر کس بخشیده است.

متّی 10:‏37-‏11: 1

[37] و هر‌ که پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد، لایق من نباشد و هر‌ که پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد، لایق من نباشد. [38] و هر‌ که صلیب خود را برنداشته، از عقب من نیاید، لایق من نباشد. [39] هر‌ که جان خود را دریابد، آن را هلاک سازد و هر‌ که جان خود را به خاطر من هلاک کرد، آن را خواهد دریافت. [40] هر‌ که شما را قبول کند، مرا قبول کرده و کسی‌ که مرا قبول کرده، فرستنده مرا قبول کرده باشد. [41] و آنکه پیامبری را به اسم نبی پذیرد، اجرت نبی یابد و هر‌ که عادلی را به اسم عادل پذیرفت، مزد عادل را خواهد یافت. [42] و هر‌ که یکی از این کوچکان را کاسه‌ای از آب سرد به خاطر نام شاگرد نوشاند، به راستی به شما می‌گویم، اجر خود را به هیچوجه از دست نخواهد داد.»
[1] و چون عیسی دستورات خود را به دوازده شاگرد خویش به پایان رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.

تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 14:‏26-‏40

[26] پس‌ ای برادران، مقصود این است که وقتی که جمع شوید، هر یکی از شما سرودی دارد، تعلیمی دارد، زبانی دارد، مکاشفه‌ای دارد، ترجمه‌ای دارد، باید همه به جهت بنا بشود. [27] اگر کسی به زبانی سخن گوید، دو دو یا نهایت سه سه باشند، به ترتیب و کسی ترجمه کند. [28] امّا اگر مترجمی نباشد، در کلیسا خاموش باشد و با خود و با خدا سخن گوید. [29] و از انبیا دو یا سه سخن بگویند و دیگران تشخیص دهند. [30] و اگر چیزی به دیگری از اهل مجلس آشکار شود، آن فرد اوّل ساکت شود. [31] زیرا که همه می‌توانید یک‌یک نبوت کنید تا همه تعلیم یابند و همه نصیحت ‌پذیرند. [32] ارواح انبیا مطیع انبیا می‌باشند. [33] زیرا که خدا، خدای بی‌نظمی نیست، بلکه خدای صلح و آرامش، چنانکه در همه کلیساهای مقدّسان. [34] و زنان شما در کلیساها خاموش باشند، زیرا که ایشان را حرف زدن جایز نیست، بلکه اطاعت نمودن، چنانکه تورات نیز می‌گوید. [35] امّا اگر می‌خواهند چیزی بیاموزند، در خانه از شوهران خود بپرسند، چون زنان را در کلیسا حرف زدن زشت است. [36] آیا کلام خدا از شما صادر شد یا به شما به تنهایی رسید؟ [37] اگر کسی خود را نبی یا روحانی پندارد، اقرار بکند که آنچه به شما می‌نویسم، فرامین خداوند است. [38] امّا اگر کسی جاهل است، جاهل باشد. [39] پس‌ ای برادران، نبوّت را به غیرت بطلبید و از صحبت نمودن به زبانها منع مکنید. [40] لیکن همه ‌چیز به شایستگی و با نظم و ترتیب باشد.

متّی 21:‏12-‏14 ,17-‏20

[12] پس عیسی داخل معبد خدا گشته، جمیع کسانی را که در معبد خرید و فروش می‌کردند، بیرون نمود و تختهای صرّافان و بساط کبوترفروشان را واژگون ساخت. [13] و ایشان را گفت: «مکتوب است که خانهٔ من خانهٔ دعا نامیده می‌شود، لیکن شما لانهٔ دزدانش ساخته‌اید.» [14] و کوران و شلان در معبد، نزد او آمدند و ایشان را شفا بخشید.
[17] پس ایشان را واگذارده، از شهر به سوی بیت‌عنیا رفته، در آنجا شب را به سر برد. (متّی 21‏:18‏-22 ؛ مَرقُس 11‏:12‏-14 و 20‏-24) [18] بامدادان چون به شهر مراجعت می‌کرد، گرسنه شد. [19] و در کناره راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: «از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود!» که در همان لحظه درخت انجیر خشکید! [20] چون شاگردان این را دیدند، متعجّب شده، گفتند: «درخت انجیر در یک لحظه چه شد که خشکید؟»

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس امیلیان

امیلیان در زمان سلطنت جولیان مرتد، در شهر دوروستولونِ تراکیه زندگی می‌کرد و خدمتکار فرماندار آن ناحیه بود. هنگامی که آن امپراتور مرتد کوشید مسیحیت را در سراسر امپراتوری روم با آتش و شمشیر نابود کند، نمایندهٔ او به دوروستولون آمد تا مسیحیان را به قتل برساند، اما حتی یک مسیحی نیز نیافت. از این موضوع شادمان شد و برای مردم شهر ضیافتی بزرگ برپا کرد و فرمان داد برای بت‌ها قربانی تقدیم کنند. جشن و عیاشی بت‌پرستان شب و روز در سراسر شهر ادامه یافت. در همان شب، امیلیان مقدس در معابد بت‌پرستان، بازارها و خیابان‌های شهر گردش کرد و همهٔ بت‌ها را با پتکی درهم شکست. روز بعد، ترس بزرگی سراسر شهر را فرا گرفت. همه در جستجوی کسی بودند که خدایانشان را نابود کرده بود. دهقانی که آن صبح از کنار معبد می‌گذشت دستگیر شد. امیلیان، چون دید بی‌گناهی قرار است رنج بکشد، با خود گفت: «اگر کار خود را پنهان کنم، از آنچه انجام داده‌ام چه سودی خواهم برد؟ آیا نزد خدا قاتل آن مرد بی‌گناه محسوب نخواهم شد؟» پس خود را نزد نمایندهٔ امپراتور معرفی کرد و به همه چیز اعتراف نمود. نمایندهٔ خشمگین از او پرسید چه کسی او را به انجام چنین کاری واداشته است. شهید مسیح پاسخ داد: «خدا و جانم مرا فرمان دادند که این ستون‌های بی‌جان را که شما خدایان می‌نامید نابود کنم.» آنگاه قاضی دستور داد امیلیان را تازیانه بزنند و پس از تازیانه و شکنجه‌های دیگر، فرمان داد او را با آتش بسوزانند. بدین‌گونه زندگی زمینی امیلیان مقدس پایان یافت و در ۱۸ ژوئیه سال ۳۶۲ وارد حیات آسمانی شد.

پدر مکرم پامبو

پامبو اهل مصر و زاهدی در کوه نیتریا بود. او هم‌عصر قدیس آنتونی بزرگ بود و خود نیز در ریاضت رهبانی به مقامی والا رسید. او به‌ویژه به دو ویژگی شناخته می‌شد: با سال‌ها تمرین، لب‌های خود را چنان مهار کرده بود که حتی یک کلمهٔ بیهوده بر زبان نمی‌آورد؛ و هرگز نانی نمی‌خورد مگر آنکه آن را با کار دستان خود، از بافتن نی‌ها، به دست آورده باشد. او همچون فرشته‌ای از جانب خدا بود و در سال‌های پایانی عمر، چهره‌اش همانند چهرهٔ موسی می‌درخشید، به‌گونه‌ای که راهبان نمی‌توانستند به صورتش نگاه کنند. او حتی به ساده‌ترین پرسش نیز بی‌درنگ پاسخ نمی‌داد، بلکه نخست دعا می‌کرد و در دل خود می‌اندیشید. یک بار پاتریارک تئوفیلوس اسکندریه به دیدار راهبان نیتریا آمد. راهبان از پامبو خواستند: «سخنی آموزنده به پاتریارک بگو تا برایش سودمند باشد.» پامبوی خاموش پاسخ داد: «اگر از سکوت من بهره‌ای نبرد، از سخن من نیز بهره‌ای نخواهد برد.»
روزی پامبو همراه راهبانش در مصر سفر می‌کرد. آنان به گروهی از مردان رسیدند که هنگام عبور راهبان همچنان نشسته بودند. پامبو به آنان گفت: «برخیزید و به راهبان سلام کنید تا از آنان برکت بگیرید، زیرا آنان پیوسته با خدا سخن می‌گویند و لب‌هایشان مقدس است.» این قدیس بزرگ می‌توانست سرنوشت زندگان و مردگان را به‌روشنی تشخیص دهد. او در سال ۳۸۶ در خداوند آرام گرفت.

پدران مکرم پائیسیوس و اشعیا

پائیسیوس و اشعیا دو برادر از خانواده‌ای ثروتمند بودند و هر دو راهب شدند. یکی به سبب ریاضت در بیابان به مقام قدیسی رسید و دیگری به سبب اعمال رحمت نسبت به مردم. پامبوی مقدس هر دوی آنان را در بهشت دید. این رؤیا به اختلاف میان راهبان دربارهٔ این پرسش پایان داد که کدام برتر است: ریاضت و زندگی سختِ زاهدانه، یا اعمال رحمت جسمانی نسبت به همنوعان؟ هر دو، اگر به نام مسیح انجام شوند، انسان را به بهشت می‌رسانند.

پدر مکرم یوحنای بسیاررنج‌کشیده

یوحنا گوشه‌نشینی در صومعهٔ قدیس آنتونی در غارهای کی‌یف بود. او سی سال تمام با هوس‌های شهوانی در کشمکش بود و بی‌وقفه با آنها مبارزه کرد تا سرانجام، با یاری خدا و از طریق لمس آثار مقدس قدیس موسی اوگریانی (۲۶ ژوئیه)، بر آنها پیروز شد. پس از غلبه بر این شهوت ناپاک، نوری آسمانی در درون او ساکن شد، به‌گونه‌ای که در شب همانند روز می‌دید.


سرود ستایش

پامبوی مقدس

راهبان از پامبوی مبارک پرسیدند:
«ای پدر، آیا ستودن همسایه کار نیکویی است؟»
پامبو خاموش ماند، سپس به برادران پاسخ داد:
«ستودن نیکوست، اما خاموش ماندن بهتر است.»
بار دیگر از او پرسیدند:
«و چه کسی کامل است؟»
«آنکه ارادهٔ خود را به خاطر ارادهٔ خدا انکار کند.»
راهبان خاموش شدند، تا آنکه یکی گفت:
«یک پاسخ دیگر را از ما دریغ مکن:
راهب چه نوع لباسی باید داشته باشد؟»
«همان لباسی که اگر دور بیندازی، هیچ‌کس آن را برندارد.»
قدیس این را گفت و دوباره دهان خود را بست؛
او زبانش را نگاه می‌داشت تا بیهوده سخن نگوید.
پامبو، سراسر درخشان در ساعت مرگش،
وقتی از زندگی خود پرسیدند، چنین گفت:
«هرگز نانی را که خود به دست نیاورده بودم نخوردم،
و جانم از هیچ سخنی که بر زبان آورده‌ام پشیمان نشده است.»


تأمل

کدام یک نزد خدا پسندیده‌تر است: زندگی زاهدانه در بیابان یا اعمال رحمت؟ مردان دعا در بیابان بر این باورند که کسی که در میان مردم زندگی می‌کند، هرچند کارهای نیک فراوان انجام دهد، به دشواری می‌تواند پاکی دل خود را حفظ کرده و ذهنش را متوجه خدا نگاه دارد. اما آنان که در میان مردم به نیکوکاری می‌پردازند می‌گویند زاهدِ بیابان تنها به نجات خود می‌اندیشد و در نجات دیگران کمکی نمی‌کند.
دو برادر مصری، پائیسیوس و اشعیا، میراث بزرگی از پدر و مادر خود به ارث بردند. آنان املاک را فروختند و هر یک سهم خود را برداشت. یکی از آنان بی‌درنگ دارایی خود را میان فقرا تقسیم کرد، راهب شد و به بیابان رفت تا با صبر، روزه، دعا و پاک ساختن ذهن خود از هر اندیشهٔ بد، جان خویش را نجات دهد. برادر دیگر نیز راهب شد، اما به بیابان نرفت. او در نزدیکی شهر صومعه‌ای کوچک بنا کرد که در آن بیمارستانی برای بیماران، سفره‌خانه‌ای برای نیازمندان و پناهگاهی برای اندوهگینان وجود داشت. او خود را کاملاً وقف خدمت به همنوعان کرد. پس از مرگ هر دو برادر، میان راهبان مصر اختلافی پدید آمد که کدام‌یک شریعت مسیح را بهتر به‌جا آورده است. چون نتوانستند به توافق برسند، نزد پامبوی مقدس رفتند و از او پرسیدند. پامبو پاسخ داد: «هر دو نزد خدا کامل‌اند: آنکه مهمان‌نواز بود همانند ابراهیم مهمان‌نواز است، و آن زاهد همانند ایلیای نبی؛ و هر دو به یک اندازه خدا را خشنود ساختند.» با این حال، همهٔ راهبان از این پاسخ قانع نشدند. پس پامبو از خدا خواست حقیقت را بر او آشکار سازد. پس از چند روز دعا، به راهبان گفت: «در حضور خدا به شما می‌گویم که هر دو برادر، پائیسیوس و اشعیا، را با هم در بهشت دیدم.» با این سخن، اختلاف پایان یافت و همه آرام شدند.


تعمق

درباره تجربهٔ شگفت‌انگیز بلعام تفکر کن (اعداد ۲۲):
۱. چگونه بلعام نزد بالاق، پادشاه موآب، رفت تا نبوت کند؛
۲. چگونه فرشته‌ای با شمشیری برهنه در راه ظاهر شد و مانع پیش رفتن بلعام گردید؛
۳. چگونه الاغ، پیش از بلعام، فرشته را دید و با صاحب خود سخن گفت.


موعظه

-دربارهٔ به یاد داشتنِ نزدیک بودنِ کنار نهادنِ بدن-

«آری، تا زمانی که در این خیمه هستم، صلاح می‌دانم که شما را با یادآوری این امور بیدار سازم، زیرا می‌دانم که به‌زودی این خیمهٔ خود را فرو خواهم نهاد، چنان‌که خداوند ما عیسی مسیح نیز مرا آگاه ساخته است.» (دوم پطرس ۱:‏۱۳-۱۴)

این یادآوری نیکویی است برای آنان که بدن را دوست می‌دارند و به سبب بدن، جان خود را فراموش می‌کنند. روزی فرا خواهد رسید که باید این بدن را از خود کنار بگذاریم. هرقدر هم آن را عزیز بداریم، هرقدر با زیورهای گران‌بها بیاراییم، هرقدر نازش کنیم و به آسایشش بکوشیم، سرانجام باید آن را رها کنیم. چه نیرومند و راست است این تعبیر: «کنار گذاشتن بدن»!
هنگامی که جان از بدن جدا می‌شود، بدن را همچون چیزی که دیگر سودی ندارد، کنار می‌گذارد. همان‌گونه که کشتی‌شکستگان وقتی با تخته‌ای خود را به ساحل می‌رسانند، پس از رسیدن به خشکی، تخته را رها می‌کنند؛ یا همان‌گونه که مار در بهار پوست خود را می‌اندازد؛ یا پروانه هنگامی که از پیله بیرون می‌آید، پیله را پشت سر می‌گذارد؛ بدن نیز هنگام خروج جان، کنار گذاشته می‌شود. دیگر نه سودی برای صاحبش دارد و نه برای دیگران؛ بلکه حتی می‌تواند زیان‌آور باشد. ازاین‌رو آن را از خانه بیرون می‌برند، از شهر خارج می‌کنند، از برابر دیدگان خورشید دور می‌سازند و در دل خاک دفن می‌کنند. ای کسانی که در ناز و نعمت زندگی می‌کنید و بدن خود را می‌آرایید؛ ای متکبران و شکم‌پرستان، در این حقیقت بیندیشید!
تا زمانی که جان در بدن است، باید از بدن برای نجات خود استفاده کند؛ آن را مطیع شریعت خدا سازد و اعمال خدا را به‌جا آورد. آیا می‌بینید که جان رسول چقدر عاشق کار و خدمت است؟ «تا زمانی که در این خیمه هستم، شما را بیدار سازم.» این وظیفه‌ای بود که خدا به او سپرده بود و او می‌خواست پیش از کنار نهادن بدنش، آن را تا پایان با امانت انجام دهد.
ای برادران، بیایید ما نیز تلاش کنیم: نخست، هشدار رسول را برای خود بپذیریم؛ و دوم، آن را به دیگران، به همهٔ کسانی که خیرشان را می‌خواهیم، یادآوری کنیم. ما با شتاب به ساحل جهان دیگر نزدیک می‌شویم و ساعتی به‌سرعت فرا می‌رسد که باید بدن خود را کنار بگذاریم و با جانی برهنه در برابر داوری خدا حاضر شویم. در آن دادگاه هولناک خدا چه خواهیم گفت؟ آنچه از خاک بود، یعنی این بدن، برای چه هدفی به کار برده‌ایم؟
ای خداوند عیسی، ای داور عادل، ذهن ما را متوجه مرگ و داوری گردان.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!