18 ژانویه(گریگوری) / 31 ژانویه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 21: 1-14 (انجیل صبح )

[1] بعد از آن عیسی باز خود را در کنارهٔ دریای تیبِریه، به شاگردان ظاهر ساخت و خود را چنین ظاهر ساخت: [2] شَمعون پطرس و تومای معروف به دوقلو و نتنائیل که از قانای جلیل بود و دو پسر زِبِدی و دو نفر دیگر از شاگردان او جمع بودند. [3] شمعون پطرس به ایشان گفت: «می‌روم تا صید ماهی کنم.» به او گفتند: «ما نیز با تو می‌آییم.» پس بیرون آمده، به قایق سوار شدند و در آن شب چیزی نگرفتند. [4] و چون صبح شد، عیسی بر ساحل ایستاده بود، لیکن شاگردان ندانستند که عیسی است. [5] عیسی به ایشان گفت: «ای بچّه‌ها، نزد شما خوراکی هست؟» به او جواب دادند که «نه!» [6] به ایشان گفت: «دام را به طرف راست قایق بیندازید که خواهید یافت.» پس انداختند و از فراوانی ماهی نتوانستند آن را بکشند. [7] پس آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، به پطرس گفت: «خداوند است.» چون شَمعون پطرس شنید که خداوند است، لباس خود را به خود پیچید، چونکه برهنه بود و خود را در دریا انداخت. [8] امّا شاگردان دیگر در قایق آمدند، زیرا از خشکی دور نبودند، مگر نزدیک به دویست ذِراع و دام ماهی را می‌کشیدند. [9] پس چون به خشکی آمدند، آتشی افروخته و ماهی بر آن گذارده و نان دیدند. [10] عیسی به ایشان گفت: «از ماهیهایی که الان گرفته‌اید، بیاورید.» [11] پس شَمعون پطرس رفت و دام را بر زمین کشید، پر از صد و پنجاه و سه ماهی بزرگ و با وجودی که اینقدر بود، دام پاره نشد. [12] عیسی به ایشان گفت: «بیایید بخورید.» ولی هیچ یک از شاگردان جرأت نکرد که از او بپرسد «تو کیستی؟» زیرا می‌دانستند که خداوند است. [13] آنگاه عیسی آمد و نان را گرفته، به ایشان داد و همچنین ماهی را. [14] و این مرتبه سوم بود که عیسی بعد از برخاستن از مردگان، خود را به شاگردان ظاهر کرد.

اول تیموتائوس 1: 15-17

[15] این سخن امین است و لایق قبول کامل که مسیح عیسی به ‌دنیا آمد تا گناهکاران را نجات‌ بخشد که من بزرگترینِ آنها هستم. [16] بلکه از این جهت بر من رحم شد تا اوّل در من، مسیح عیسی کمال حِلم را آشکار سازد تا آنانی را که به خاطر حیات جاودانی به وی ایمان خواهند ‌آورد، نمونه باشم. [17] باری پادشاه سرمدی و باقی و نادیده را، خدای یکتا را حرمت و جلال تا به ابد باد. آمین.

لوقا 18: 35-43

[35] و چون نزدیک اَریحا رسید، کوری برای گدایی بر سر راه نشسته بود. [36] و چون صدای گروهی را که می‌گذشتند شنید، پرسید: ‘چه چیز است؟’ [37] گفتندش: ‘عیسی ناصری درگذر است.’ [38] بی‌درنگ فریاد برآورده گفت: «ای عیسی، ای پسر داوود، بر من ترحم فرما.» [39] و هرچند آنانی که پیش می‌رفتند، او را عتابش می‌کردند تا خاموش شود، او بلندتر فریاد می‌زد که: «ای پسر داوود، بر من ترحم فرما!» [40] آنگاه عیسی ایستاده فرمود تا او را نزد وی بیاورند. و چون نزدیک شد از وی پرسیده، [41] گفت: «چه می‌خواهی برای تو بکنم؟» عرض کرد: «ای خداوند، تا بینا شوم.» [42] عیسی به وی گفت: «بینا شو که ایمانت تو را شفا داده است.» [43] همان لحظه بینایی یافته، خدا را تمجید‌کنان از عقب او افتاد و تمامی مردم چون این را دیدند، خدا را تسبیح خواندند.

تقویم قدیم
دوم تیموتائوس 2: 11-19

[11] این سخن امین است زیرا اگر با وی مردیم، با او زندگی هم خواهیم کرد. [12] و اگر تحمّل کنیم، با او سلطنت هم خواهیم کرد؛ و هرگاه او را انکار کنیم، او نیز ما را انکار خواهد کرد. [13] اگر بی‌ایمان شویم، او امین می‌ماند زیرا خود را انکار نمی‌تواند نمود. [14] این چیزها را به یاد ایشان آور و در حضور خداوند قدغن فرما که جرّ و بحث نکنند، زیرا هیچ سود نمی‌بخشد، بلکه باعث هلاکت شنوندگان می‌باشد. [15] و سعی کن که خود را مقبول خدا سازی، خادمی که خجل نشود و کلام حقیقت را به خوبی انجام دهد. [16] و از یاوه‌گویی‌های کفرآمیز دوری نما، زیرا که شخص را هر چه بیشتر به بی دینی خواهد کشاند. [17] و کلام ایشان چون مرض قانقاریا می‌خورد و از آن جمله هیمِنائوس و فیلیتوس می‌باشند [18] که ایشان از حقیقت برگشته، می‌گویند که قیامت هم‌اکنون شده است و بعضی را از ایمان منحرف می‌سازند. [19] و لیکن بنیاد استوار خدا مستحکم است و این مُهر را دارد که «خداوند کسان خود را می‌شناسد»و «هر که نام خداوند را خواند، از ناراستی کناره جوید.»

لوقا 18: 2-8

[2] پس گفت که «در شهری یک قاضی بود که نه ترس از خدا و نه باکی از انسان می‌داشت. [3] و در همان شهر بیوه‌زنی بود که پیش وی مرتب آمده می‌گفت: ‘داد مرا از دشمنم بگیر.’ [4] قاضی تا مدّتی به وی اعتنا ننمود و لکن بعد از آن با خود گفت: ‘هرچند از خدا نمی‌ترسم و از مردم باکی ندارم، [5] لیکن چون این بیوه‌زن مرا زحمت می‌دهد، به داد او می‌رسم، مبادا پیوسته آمده مرا به رنج آورد.’ [6] خداوند گفت: ‘بشنوید که این قاضی بی‌انصاف چه می‌گوید؟ [7] و آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانه‌روز به او فریاد می‌کنند، دادرسی نخواهد کرد؟ آیا برایشان همچنان تأخیر خواهد نمود؟ [8] به شما می‌گویم که به زودی دادرسی ایشان را خواهد کرد. لیکن چون پسر انسان آید، آیا ایمان را بر زمین خواهد یافت؟»

مناسبت و قدیسین روز

قدیس آتاناسیوس کبیر، اسقف اعظم اسکندریه

آتاناسیوس در سال ۲۹۶ میلادی در اسکندریه متولد شد و از همان کودکی گرایشی عمیق به زندگی روحانی داشت. او شماسِ اسقف اعظم الکساندر بود و همراه او در نخستین شورای جهانی [نیقیه، ۳۲۵] شرکت کرد. در همین شورا بود که آتاناسیوس به‌سبب شناخت عمیق، وفاداری و غیرت خویش نسبت به ارتدوکسی شهرت یافت. او سهم بزرگی در نابودی بدعت آریوس و استحکام ارتدوکسی داشت. او «نماد ایمان» [اعتقادنامه] را نوشت که در شورا پذیرفته شد. پس از درگذشت الکساندر، آتاناسیوس به‌عنوان اسقف اعظم اسکندریه انتخاب شد. او چهل سال در این مقام باقی ماند، هرچند نه در تمام این مدت بر تخت اسقفی بود. با استثناهایی اندک، در سراسر زندگی‌اش از سوی بدعت‌گذاران مورد آزار قرار گرفت. از میان امپراتوران، بیشترین آزار را از کنستانتیوس، جولیان و والنس دید؛ از میان اسقفان، از اوسبیوس نیکومدیایی و بسیاری دیگر؛ و از بدعت‌گذاران، از آریوس و پیروانش. آتاناسیوس بارها ناچار شد از دست آزاردهندگانش پنهان شود: یک‌بار در چاهی، یک‌بار در قبری، و گاه در خانه‌های شخصی یا در بیابان‌ها. دو بار نیز مجبور شد به روم بگریزد. تنها مدتی کوتاه پیش از مرگش بود که در آرامش زیست، همچون شبانی نیکو در میان گله‌ای نیکو که حقیقتاً او را دوست داشتند. اندک‌اند قدیسانی که به اندازهٔ قدیس آتاناسیوس بی‌رحمانه مورد تهمت و آزار جنایت‌کارانه قرار گرفته باشند. جانِ بزرگ او همهٔ این‌ها را با صبر، به‌خاطر محبتِ مسیح، تحمل کرد و سرانجام از این پیکار هولناک و طولانی، پیروز بیرون آمد. آتاناسیوس برای مشورت، تسلی و پشتیبانی اخلاقی، اغلب به نزد قدیس آنتونی کبیر می‌رفت و او را پدر روحانی خود می‌دانست. مردی که بزرگ‌ترین حقیقت را صورت‌بندی کرد، برای همان حقیقت رنج‌های بسیار کشید—تا آن‌که خداوند در سال ۳۷۳ او را به‌عنوان خادمِ امین خویش در ملکوتش به آرامش رسانید.

قدیس ماکسیم، اسقف اعظم والاچیا

ماکسیم فرزند حاکم صرب، استفان نابینا، و همسرش دسپوتیکا آنجلینا بود. او در صومعهٔ ماناسییا به رهبانیت درآمد. تحت فشار ترکان به رومانی گریخت و در آن‌جا به تخت خالی اسقف‌اعظمی والاچیا منصوب شد. او میان فرماندهانِ در حال جنگ، رادول و بوگدان، آتش‌بس برقرار کرد و از وقوع جنگ میان آنان جلوگیری نمود. در سال‌های پایانی عمر، به کروشدول بازگشت، صومعه‌ای بنا کرد و پس از زندگی‌ای طولانی در زهد، در ۱۸ ژانویهٔ ۱۵۴۶ به آرامش رسید. پیکرِ فسادناپذیر و معجزه‌گر او تا امروز در همان صومعه آرامیده است.


سرود ستایش

مسیح به‌عنوان معیارِ همه‌چیز

از طریق آتاناسیوس، حکمت درخشید
و حقیقتِ خدا انسان‌ها را روشن ساخت.
مردم دریافتند که حکمت تلخ نیست،
بلکه برای آنان که آن را تا پایان می‌نوشند، شیرین است؛
و برای آنان که به‌خاطرش رنج می‌برند، عزیز است.
هر که در جهان، همهٔ امید را خاموش‌یافته احساس کند،
هر که در جهان گام بردارد همچون بر گورستانی کهنه،
هر که به زندگی انسانی همچون بندگی‌ای سست بنگرد،
هر که به پنج قارهٔ زمینی همچون پنج خرمنگاه بیندیشد،
هر که به پنج اقیانوس همچون پنج آبگیر نگاه کند،
برای او، مسیح معیارِ سنجشِ ابدیت باشد؛
به آن معیار بچسبد و در ایمان استوار گردد.
هر که این معیار را بشناسد، هرگز آن را واننهد؛
او معیار دیگری برای فهم اسرار جهان نخواهد یافت.
همهٔ معیارهای دیگر، با همهٔ کوشش،
به آلفا یا اُمگا نمی‌رسند؛
چون ماهی فریبنده‌اند که بر سطح آب می‌خزد
اما چنین می‌نماید که به ژرفای آب رسیده است.
مسیح از هر دو کرانهٔ جهان فراتر است،
آنجا که نمایش به پایان می‌رسد و آنجا که آغاز شد.
از میان همهٔ اسرار، بزرگ‌ترین راز، خودِ اوست.
از ولادتش تا مصلوب‌شدنش بر صلیب،
و از مصلوب‌شدنش بر صلیب تا رستاخیزش—
او معیار راستینِ تمام آفرینشِ خداست.
قدیسانِ خدا، با سنجیدنِ رنج در میانهٔ آشوبِ جهان به‌وسیلهٔ او، رنج کشیدند—بی‌درد.


تأمل

به این پرسش که «چرا پسر خدا در قالب بدن انسانی بر زمین ظاهر شد و نه در شکلی دیگر از آفرینش؟» قدیس درخشان آتاناسیوس چنین پاسخ داد: «اگر بپرسند چرا او در شکلی دیگر و برتر از آفرینش—مثلاً به‌صورت خورشید یا ماه، یا ستارگان یا آتش یا باد—ظاهر نشد، بلکه به‌صورت انسان آمد، بدانند که خداوند نیامد تا خود را به نمایش بگذارد، بلکه آمد تا رنج‌دیدگان را شفا دهد و تعلیم دهد. زیرا اگر تنها برای شگفت‌زده‌کردن بینندگان خود را آشکار می‌ساخت، آمدنش صرفاً نمایشی می‌بود. لازم بود که شفا‌دهنده و آموزگار، نه‌تنها بیاید، بلکه برای سودِ رنج‌دیدگان خدمت کند و خود را به‌گونه‌ای آشکار سازد که این آشکارگی برای رنج‌دیدگان قابلِ تحمل باشد. در نظر خدا هیچ‌یک از آفریدگان در خطا نبودند، جز انسان: نه خورشید، نه ماه، نه آسمان، نه ستارگان، نه آب و نه باد از جایگاه خویش منحرف نشدند. بلکه همه، با شناختِ خالق و پادشاه خویش—کلمه—همان‌گونه که آفریده شده بودند باقی ماندند. تنها انسان‌ها از نیکی جدا شدند و حقیقت را با فریب جایگزین کردند؛ و حرمتِ متعلق به خدا (و نیز معرفتِ او را) به دیوان و به انسان‌های تراشیده از سنگ [بت‌ها] منتقل ساختند. پس چه چیز در این باور ناباورانه است که لوگوس به‌صورت انسان ظاهر شد تا نوع بشر را نجات دهد؟» آری، ما نیز از بی‌ایمانانِ روزگار خود می‌پرسیم: «اگر نه به‌صورت انسان، دوست داشتید خدا در چه صورتی ظاهر شود؟»


تعمق

در خداوند عیسی که به‌خاطر نجات ما بارِ تهمت و رسوایی را بر دوش کشید:
۱. زیر بارِ تهمت و رسوایی از سوی کاتبان و مشایخ یهود؛
۲. زیر بارِ تهمت و رسوایی از سوی بسیاری از کاتبان و مشایخِ معاصر؛
۳. زیر بارِ تهمت و رسوایی از سوی هر یک از ما که به نام او تعمید یافته‌ایم و فرمان‌های او را به‌جا نیاورده‌ایم.


موعظه

— دربارهٔ خطر —

«کمرهای خود را بسته و چراغ‌هایتان را افروخته نگه دارید»
(لوقا ۱۲ :۳۵)

این فرمانِ اوست که ضعف‌های سرشتِ ما را می‌شناسد و بیش از پدر و مادرمان خیرِ ما را می‌خواهد. این فرمانِ خداوندِ انسان‌دوستِ ماست. هنگامی که انسان کمر نبسته است، آیا تمام بدنش آویزان و سست نمی‌شود؟ و وقتی کمر می‌بندد، آیا همهٔ بدنش همچون شمعی راست‌قامت نمی‌ایستد؟ همان‌گونه که شمع می‌ایستد، جانِ ما نیز باید راست‌قامت در برابر خدا بایستد. چگونه جان‌های ما راست‌قامت در برابر خدا خواهند ایستاد اگر شهوات و خواهش‌های زمینیِ جسمانیِ مهارنشده آن‌ها را سنگین سازد؟ بنگرید که جایگاهِ اصلیِ شهوات جسمانی در کمر است. بستنِ کمر یعنی خود را به خویشتن‌داری محکم بستن و خواسته‌های نفسانی را به میلِ خود رها نکردن. اما بستنِ کمرِ جسمانی هدف نیست، بلکه وسیله‌ای است که با آن می‌توانیم ذهن، دل و ارادهٔ خود را آسان‌تر مهار کنیم. خویشتن‌داری جسمانی مدرسهٔ نخستِ منشِ مسیحی ماست؛ پس از آن مدرسه‌ای برتر می‌آید که در آن خویشتن‌داریِ ذهن، خویشتن‌داریِ دل و خویشتن‌داریِ اراده را می‌آموزیم. اگر ذهن خود را مهار کنیم، افکارِ شهوانی جایی در تنگنای آن نخواهند یافت. اگر دل خود را مهار کنیم، خواهش‌های شهوانی جایی در آن نخواهند یافت. اگر ارادهٔ خود را مهار کنیم، خواسته‌های شرورانه، حیوانی و شیطانی جایی در آن نخواهند یافت.

برادران، تنها از راهی باریک می‌توان به ملکوت خدا وارد شد. تنها در تنگنای ذهن، دل و اراده است که شمع‌های فضایل افروخته می‌شوند، و شعله‌هایشان به‌سوی خدا بالا می‌رود. مقصود از تصویرِ شمع‌های افروخته، فضایل مسیحی است.

ای خداوندِ پاک و بی‌گناه، جایگاهِ همهٔ فضایل، ما را یاری فرما تا خود را به خویشتن‌داری ببندیم و راه باریک را به‌سوی تو با شمع‌های افروخته‌ای که تو به جهان آورده‌ای بپیماییم.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!