18 می (گریگوری) /31 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 17:‏1-‏15

[1] و از آمفیپولیس و آپولونیا گذشته، به تِسالونیکی رسیدند که در آنجا کنیسه یهود بود. [2] پس پولُس مطابق عادت خود، نزد ایشان داخل شده، در سه سبّت با ایشان از کتاب دلیل می‌آورد [3] و توضیح داده ثابت می‌کرد که «لازم بود مسیح عذاب بیند و از مردگان برخیزد و عیسی که خبر او را به شما می‌دهم، این مسیح است.» [4] و بعضی از ایشان قبول کردند و با پولُس و سیلاس متّحد شدند و از یونانیان خداترس، گروهی بزرگ و از زنان سرشناس شماری زیاد. [5] امّا یهودیان حسد برده، چند اوباش از بازاریها را برداشته، خلق را جمع کرده، شهر را به آشوب کشیدند و به خانهٔ یاسون ریخته، خواستند ایشان را به میان مردم ببرند. [6] و چون ایشان را نیافتند، یاسون و چند برادر را نزد حاکمان شهر کشیدند و فریاد می‌زدند که «آنانی که دنیا را شورانیده‌اند، حال به اینجا نیز آمده‌اند. [7] و یاسون ایشان را پذیرفته است و همه اینها به ضدّ فرامین قیصر عمل می‌کنند و باور بر این دارند که پادشاهی دیگر هست؛ یعنی عیسی.» [8] پس خلق و حاکمان شهر را از شنیدن این سخنان پریشان ساختند [9] و از یاسون و دیگران ضمانت گرفته، ایشان را رها کردند. [10] امّا برادران بی​درنگ در شب پولُس و سیلاس را به سوی بیریه روانه کردند و ایشان به آنجا رسیده، به کنیسه یهود وارد شدند. [11] و اینها از اهل تسالونیکی نجیب‌تر بودند، چونکه در کمال رضایت کلام را پذیرفتند و هر روز کتب مقدس را تفتیش می‌نمودند که آیا این همچنین است. [12] پس بسیاری از ایشان ایمان آوردند و از زنان سرشناس یونانی و از مردان، جمعی بزرگ. [13] لیکن چون یهودیان تِسالونیکی فهمیدند که پولُس در بیریه نیز به کلام خدا موعظه می‌کند، به آنجا هم رفته، خلق را شورانیدند. [14] بی‌درنگ برادران پولُس را به سوی دریا روانه کردند، ولی سیلاس با تیموتائوس در آنجا توقف نمودند. [15] و رهنمایان پولُس او را به آتن آوردند و حکم برای سیلاس و تیموتائوس گرفته که به زودی هر‌ چه تمامتر به نزد او آیند، روانه شدند.

یوحنا 11:‏47-‏57

[47] پس سران کاهنان و فریسیان شورا نموده، گفتند: «چه کنیم زیرا که این مرد، معجزات بسیار می‌نماید؟ [48] اگر او را چنین واگذاریم، همه به او ایمان خواهند ‌آورد و رومیان آمده، مکان و قوم ما را خواهند گرفت.» [49] یکی از ایشان، قیافا نام، که در آن سال کاهن اعظم بود، به ایشان گفت: «شما هیچ نمی‌دانید [50] و فکر نمی‌کنید که برای ما مفید است که یک شخص در راه قوم بمیرد و تمامی قوم هلاک نگردند.» [51] و این را از خود نگفت بلکه چون در آن سال کاهن اعظم بود، نبوّت کرد که می‌بایست عیسی در راه آن قوم بمیرد؛ [52] و نه در راه آن قوم تنها بلکه تا فرزندان خدا را که پراکنده‌اند، در یکی جمع کند. [53] و از همان روز شورا کردند که او را بکشند. [54] پس بعد از آن عیسی در میان یهود آشکارا راه نمی‌رفت، بلکه از آنجا روانه شد به جایی نزدیک بیابان به شهری که اِفرایم نام داشت و با شاگردان خود در آنجا توقف نمود. [55] و چون پِسَخ یهود نزدیک شد، بسیاری از نواحی مختلف قبل از پِسَخ به اورشلیم آمدند تا خود را پاک سازند [56] و به دنبال عیسی می‌بودند و در معبد ایستاده، به یکدیگر می‌گفتند: «چه گمان می‌برید؟ آیا برای عید نمی‌آید؟» [57] امّا سران کاهنان و فریسیان حکم کرده بودند که اگر کسی بداند که کجا است اطلاع دهد تا او را دستگیر کنند.

تقویم قدیم
یوحنا 20:‏19-‏23 (انجیل صبح )

[19] و در شام همان روز که یکشنبه بود، هنگامی که درها بسته بود، جایی که شاگردان به خاطر ترس یهود جمع بودند، ناگاه عیسی آمده، در میان ایستاد و به ایشان گفت: «سلام بر شما باد!» [20] و چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به ایشان نشان داد و شاگردان چون خداوند را دیدند، شاد گشتند. [21] باز عیسی به ایشان گفت: «سلام بر شما باد! چنانکه پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» [22] و چون این را گفت، دمید و به ایشان گفت: «روح‌القدس را بیابید. [23] گناهان آنانی را که بخشیدید، برای ایشان بخشیده شد و آنانی را که بستید، بسته شد.»

اعمال رسولان 2:‏1-‏11

[1] و چون روز پِنطیکاست رسید، به یکدل در یکجا بودند. [2] که ناگاه صدایی چون صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و تمام آن خانه را که در آنجا نشسته بودند، پر ساخت. [3] و زبانه‌های تقسیم شده، مثل زبانه‌های آتش به ایشان ظاهر گشته، بر هر یکی از ایشان قرار گرفت. [4] و همه از روح‌القدس پر گشته، به زبانهای مختلف، به گونه‌​ای که روح به ایشان قدرت تلفظ بخشید، به سخن ‌گفتن شروع کردند. [5] و مردم یهود دیندار از هر ملّت زیر آسمان در اورشلیم ساکن بودند. [6] پس چون این صدا بلند شد، گروهی فراهم شده در حیرت افتادند، زیرا هر کس واژهٔ خود را از ایشان شنید. [7] و همه مبهوت و متعجّب شده به یکدیگر می‌گفتند: «مگر همهٔ اینها که حرف می‌زنند، جلیلی نیستند؟ [8] پس چون است که هر یکی از ما واژهٔ خود را که در آن تولّد یافته‌ایم، می‌شنویم؟ [9] پارتیان و مادیان و عیلامیان و ساکنان بین‌النهرین و یهودیه و کاپادوکیه و پُنطُس و آسیا [10] و فریجیه و پامفلیه و مصر و نواحی لیبی که متصل به قیرَوان است و غریبان از روم یعنی یهودیان و جدیدان [11] و اهل کریت و عرب اینها را می‌شنویم که به زبانهای ما از کارهای پر قدرت خدا سخن می‌گویند.

یوحنا 7:‏37-‏52 ، 8:12

[37] و در روز آخر که روز بزرگ عید بود، عیسی ایستاده، ندا کرد و گفت: «هر ‌که تشنه باشد، نزد من آید و بنوشد. [38] کسی ‌که به من ایمان آورد، چنانکه کتاب می‌گوید، از بطن او نهرهای آب زنده جاری خواهد شد.» [39] امّا این را گفت درباره روح که هر ‌که به او ایمان آرد، او را خواهد یافت، زیرا که روح‌القدس هنوز عطا نشده بود، چونکه عیسی تا به حال جلال نیافته بود. [40] آنگاه بسیاری از آن گروه، چون این کلام را شنیدند، گفتند: «در حقیقت این شخص همان نبی است.» [41] و بعضی گفتند: «او مسیح است.» و بعضی گفتند: «مگر مسیح از جلیل خواهد آمد؟ [42] آیا کتاب نگفته است که از نسل داوود و از بِیت‌لِحِم، دِهی که داوود در آن بود، مسیح ظاهر خواهد شد؟» [43] پس دربارهٔ او در میان مردم اختلاف افتاد. [44] و بعضی از ایشان خواستند او را بگیرند، ولی هیچ‌‌کس بر او دست نینداخت. [45] پس خادمان نزد سران کاهنان و فریسیان آمدند. آنها به ایشان گفتند: «برای چه او را نیاوردید؟» [46] خادمان در جواب گفتند: «هرگز کسی مثل این شخص سخن نگفته است!» [47] آنگاه فریسیان در جواب ایشان گفتند: «آیا شما نیز گمراه شده‌اید؟ [48] مگر کسی از سرداران یا از فریسیان به او ایمان آورده است؟ [49] لیکن این گروه که شریعت را نمی‌دانند، ملعون می‌باشند.» [50] نیقودیموس، آنکه در شب نزد او آمده و یکی از ایشان بود، به ایشان گفت: [51] «آیا شریعت بر کسی حکم جاری می‌کند جز آنکه اوّل سخن او را بشنوند و دریابند که چه کرده است؟» [52] ایشان در جواب وی گفتند: «مگر تو نیز جلیلی هستی؟ تحقیق کن و ببین، زیرا که هیچ پیامبری از جلیل برنخاسته است.»
[12] پس عیسی باز به ایشان خطاب کرده، گفت: «من نور عالم هستم. کسی ‌که مرا پیروی کند، در ظلمت نگردد، بلکه نور حیات را یابد.»

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس تئودوتوس و هفت دوشیزهٔ شهیده: تکوسا، الکساندرا، کلودیا، فالینا، اوفراسیا، ماترونا و یولیا

تئودوتوس در زمان سلطنت دیوکلتیانوس، در آنکیرا صاحب مهمانخانه بود. او با وجود داشتن همسر، مطابق کلام رسول زندگی می‌کرد: «آنان که زن دارند، چنان باشند که گویی ندارند» (اول قرنتیان ۷: ۲۹).

او مهمانخانه را اداره می‌کرد تا بتواند بدون جلب توجه به مسیحیان کمک کند. مهمانخانهٔ او پناهگاهی برای مؤمنان تحت آزار بود. او پنهانی به مسیحیانی که به کوه‌ها گریخته بودند کمک می‌کرد و همچنین اجساد شهیدان را جمع‌آوری و دفن می‌نمود. در آن زمان، هفت دوشیزه را به محاکمه آوردند، برای مسیح شکنجه کردند، تمسخر نمودند و سرانجام در دریاچه‌ای غرق کردند. یکی از آنان، قدیسه تکوسا، در خواب بر تئودوتوس ظاهر شد و از او خواست اجسادشان را از آب بیرون آورده و دفن کند. در تاریکی شب، تئودوتوس همراه یکی از یارانش برای انجام این کار رفت. به هدایت فرشتهٔ خدا، توانست اجساد هر هفت نفر را پیدا کرده و دفن کند. اما آن همراه، او را به قاضی لو داد و قاضی او را به شکنجه‌های سخت سپرد. تئودوتوس همهٔ رنج‌ها را چنان تحمل کرد که گویی در بدن دیگری است و ذهن خود را کاملاً در خداوند نگه داشت. پس از آنکه شکنجه‌گر بدن او را سراسر زخم کرد و با سنگ دندان‌هایش را شکست، دستور داد سرش را ببرند. وقتی او را به محل اعدام بردند، بسیاری از مسیحیان برایش گریستند، اما او گفت:
«ای برادران، برای من گریه نکنید، بلکه خداوند ما عیسی مسیح را جلال دهید، که مرا یاری داد تا مسیر خود را به پایان برسانم و بر دشمنم پیروز شوم.» پس از این سخنان، سر خود را زیر شمشیر گذاشت و در سال ۳۰۳ گردن زده شد. کاهنی بدن او را با احترام بر تپه‌ای بیرون شهر دفن کرد و بعدها در آنجا کلیسایی به نام او ساخته شد.

شهیدان مقدس پطرس، دیونیسیوس، آندریاس، پولس و کریستینا

پطرس، جوانی زیبا؛ دیونیسیوس، مردی برجسته؛ آندریاس و پولس، سرباز؛ و کریستینا، دوشیزه‌ای شانزده‌ساله—همگی با شجاعت به مسیح اعتراف کردند و برای نام او رنج کشیده و جان دادند.

نیکوماخوس که همراه آنان شکنجه می‌شد، در میان رنج‌ها مسیح را انکار کرد و فوراً عقل خود را از دست داد. او چون دیوانه بدن خود را می‌گزید و کف از دهانش بیرون می‌آمد تا آنکه مرد. این رویداد در سال ۲۵۰ رخ داد.

شهیدان مقدس هراکلیوس، پائولینوس و بندیموس

این سه اهل آتن بودند و در زمان سلطنت دکیوس برای ایمان رنج کشیدند. آنان به‌خاطر نام مسیح در کورهٔ آتش سوزانده شدند.

شهیدان داوید و تیریخان (تاریخان) از گرجستان

بر اساس روایت شهادت، داوید و تیریخان فرزندان والدین ارمنیِ پارسا، واردان و تاگینه بودند. پس از مرگ پدرشان، دایی آن‌ها به نام تئودوسیوس که بت‌پرست بود، تصمیم گرفت میراث آنان را تصاحب کند و شروع به ترغیب تاگینه، داوید و تیریخان کرد تا آیین بت‌پرستی را بپذیرند. تاگینه همراه با فرزندانش به جنوب گرجستان گریخت. تئودوسیوس، از ترس اینکه کودکان بزرگ شوند و اموال خود را بازپس گیرند، آن‌ها را در منطقهٔ تائو-کلارجتی پیدا کرد و دو برادر را در حالی که در کوهستان به چرای گاو مشغول بودند، به قتل رساند.

طبق گفتهٔ نویسندهٔ زندگی‌نامهٔ قدیسان، قاتل بلافاصله نابینا شد. تاگینه که در سوگ فرزندانش بود، به برادرش رحم کرد و چشمان او را با خاکی که به خون داوید آغشته شده بود، مالید. تئودوسیوس فوراً بینایی خود را باز یافت و به مسیح ایمان آورد. در شب، بدن‌های شهیدان با نوری درخشان روشن می‌شدند. تئودوسیوس کلیسایی به نام داوید بنا کرد، و بقایای تیریخان توسط حاکم دیوری به ارمنستان منتقل شد، جایی که کلیسایی به نام قدیس تیریخان ساخته شد.


سرود ستایش

قدیس تئودوتوس

نزدیک آنکیرا، بر تپه‌ای سبز،
گروهی از مسیحیان تحت آزار
با برکت، غذای خود را می‌خوردند.

چنان‌که خورشید در میان ستارگان درخشان است،
تئودوتوس در میان آنان چنین بود؛
و در کنار او کاهن فرونتو نشسته بود.

تئودوتوس به فرونتو گفت:
«این مکان برای ساخت کلیسا مناسب است،
بر فراز آثار شهیدان مقدس!»

فرونتو پاسخ داد:
«ای مرد شگفت‌انگیز، بکوش
تا آثار شهیدان را برای ما فراهم کنی،
و ما به‌آسانی کلیسایی خواهیم ساخت
که این مکان را زینت دهد.»

تئودوتوس شگفت‌انگیز لبخند زد،
انگشتر خود را از دست راست بیرون آورد،
و به فرونتو داد و گفت:

«به تو قول شرف می‌دهم و این انگشتر را به‌عنوان نشانه:
به‌زودی آثار شهیدان را فراهم خواهم کرد
و در اینجا قرار خواهم داد!»

تئودوتوس این را به‌عنوان پیشگویی گفت:
او از رنج و شهادت خود خبر می‌داد.

چنان‌که گفت، همان شد.
آثار او در آنجا قرار گرفت،
و کلیسایی بر آن ساخته شد،

یادبودی شگفت از پیروزی جاودان،
نزدیک آنکیرا، بر تپه‌ای سبز.


تأمل

پنهان داشتن فضایل و ریاضت ها، رسم عابدان، چه زن و چه مرد، نه تنها در نخستین روزهای مسیحیت، بلکه در تمام دوران‌ها تا به امروز بوده است. اِئودوسیا، همسر شاهزادهٔ باشکوه، دیمیتری اهل دون — آزادکنندهٔ روسیه از دست تاتارها — در سال ۱۳۸۹ میلادی، بیوه‌ای جوان شد. این شاهزاده، که سرشار از دینداری بود، کلیساهای بسیاری ساخت، صدقات بسیار بخشید و در نهان، با روزه‌داری و شب زنده داری های طولانی، بدن خود را ضعیف و فرسوده می‌ساخت. او زنجیری آهنین به گِرد بدن خود بسته بود. با این حال، همواره در اَنظار عمومی شاد و خوش‌رو ظاهر می‌شد، جامه‌هایی فاخر بر تن داشت و با مروارید آراسته بود. مردم درباره‌اش بسیار سخن گفتند و شایعاتی دربارهٔ زندگی غیراخلاقی‌اش میانشان پخش شد. پسرانش نیز این سخنان را شنیدند و آزرده و رنجیده، آشکارا آنچه را درباره‌اش می‌گفتند، با مادر در میان گذاشتند. مادر ردای پرزرق‌وبرق خود را گشود و پسرانش با وحشتی بزرگ بدن او را دیدند که به‌کلی پژمرده، خشکیده و به‌واسطهٔ زنجیرهای آهنین فرو رفته بود.


تعمق

تعمق درباره عمل روح‌القدس بر شهیدان:
۱. چگونه روح‌القدس در رنج‌ها، تسلی‌بخش ایشان می‌گردد؛
۲. چگونه گاه به مشیت خود، بدن‌های ایشان را از آتش، سالم نگاه می‌دارد.


موعظه

-دربارهٔ شهادتِ روح خدا-
«روح راستی که از پدر صادر می‌گردد، او دربارهٔ من شهادت خواهد داد.» (یوحنا ۱۵ :۲۶)
پسر خدا، روح‌القدس را به جهان فرستاد که تا پایان زمان درباره‌اش شهادت دهد. «او دربارهٔ من شهادت خواهد داد.»
روح خدا چگونه دربارهٔ پسر خدا شهادت می‌دهد؟ روح خدا به شیوه‌های بسیار شهادت می‌دهد:

با تقویت کلیسای مسیح و نگاه داشتن آن در برابر تمام طوفان‌های زمانه و همهٔ شرارت‌های دوزخ و انسان، تا ابدالآباد.
روحی که در این راه‌ها و راه‌های مشابه بسیار عمل می‌کند، روح خداست؛ روح راستی، نیکویی، حیات‌بخش و قادر مطلق.
هیچ‌یک از کلمات مسیح مخالف با روح خدا نیست و روح خدا نیز با هیچ‌یک از کلمات مسیح در تعارُض نیست. از این‌رو، هرگاه روح خدا به دل انسان وارد شود، او زنده می‌گردد و به شاهدی حقیقی برای تمامی گفته‌ها و اعمال مسیح تبدیل می‌شود. در آن هنگام، انسان با شادی و ثبات، ایمان می‌آورد. چگونه ایمان نیاورد، در حالی که بزرگ‌ترین و راستین‌ترین شاهد عینی و مشارکت‌کننده در همهٔ کلمات، معجزات و اعمال مسیح در درون اوست؟
از این‌رو، ای برادران، پیش از هر چیز و برتر از همه، بیایید دعا کنیم که این شاهد و مشارکت‌کننده، روح‌القدسِ قادر مطلق، در دل‌های ما ساکن شود تا ایمان ما زنده، استوار و شادی‌آفرین گردد.
ای خدا، ای روح‌القدس، ای روح راستی، بیا و در ما ساکن شو.
جلال و سپاس، تا ابد از آن تو باد. آمین.

با جذب جان‌های انسان‌ها به کلیسای مسیح؛

با آشکار ساختن معنا و حقیقت کتب مقدس به ایشان؛

با هدایت ذهن‌های ایشان به سوی احکام مسیح؛

با بخشیدن گرما، تازگی، قدرت و ملاحت به کلمات مسیح؛

با تبدیل گناهکارانِ توبه‌کار به مردمان پارسا؛

با تحقق وعده‌ها و نبوت‌های مسیح، در حق انسان‌ها، ملت‌ها، و کلیسای خدا؛

error: Content is protected !!