آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 1:8-11
دوّم قرنتیان 1:8-11“زیرا ای برادران، نمیخواهیم شما بیخبر باشید از فشارهایی که در آسیا به سر ما آمد که بینهایت و فوق از توان بار کشیدیم، به حدی که از جان هم مأیوس شدیم. لیکن در خود حکم مرگ داشتیم تا بر خود توکّل نکنیم، بلکه بر خدا که مردگان را برمیخیزاند، که ما را از چنین مرگ رهانید و میرهاند و به او امیدواریم که بعد از این هم خواهد رهانید. و شما نیز به دعا در حق ما یاری میکنید تا آنکه برای آن نعمتی که از اشخاص بسیاری به ما رسید، شکرگزاری هم به خاطر ما از بسیاری به جا آورده شود.”
لوقا 5:17-26
“روزی از روزها واقع شد که عیسی تعلیم میداد و فریسیان و فُقها که از همه شهرهای جلیل و یهودیه و اورشلیم آمده، نشسته بودند و قوّت خداوند برای شفای ایشان صادر میشد، که ناگاه چند نفر شخصی مفلوج را بر بستری آوردند و می خواستند او را داخل کنند تا پیش روی وی بگذارند. و چون به سبب ازدحام مردم راهی نیافتند که او را به خانه در آورند، بر پشت بام رفته، او را با تختش از میان سفالها در وسط پیش عیسی گذاردند. چون عیسی ایمان ایشان را دید، به او گفت: «ای مرد، گناهان تو بخشیده شد.» آنگاه کاتبان و فریسیان در خاطر خود تفکر نموده، گفتن گرفتند: «این کیست که کفر میگوید؟ جز خدا و بس کیست که بتواند گناهان را ببخشد؟» عیسی افکار ایشان را درک نموده، در جواب ایشان گفت: «چرا در خاطر خود تفکر می کنید؟ کدام آسانتر است، گفتن اینکه ‘گناهان تو بخشیده شد’، یا گفتن اینکه ‘برخیز و برو’؟ لیکن تا بدانید که پسر انسان را توان بخشیدن گناهان بر روی زمین هست»، عیسی مفلوج را گفت: «تو را میگویم برخیز و بستر خود را برداشته، به خانه خود برو.» آن مرد بیدرنگ برخاسته، پیش ایشان آنچه بر آن خوابیده بود برداشت و به خانهٔ خود خدا را حمدکنان روانه شد. و حیرت همه را فرو گرفت و خدا را تمجید مینمودند و ترس بر ایشان چیره شده، گفتند: «امروز چیزهای عجیب دیدیم.»
تقویم قدیم
یوحنا 21:15-25 (انجیل صبح )
یوحنا 21:15-25 (انجیل صبح )“و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت مینمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو میدانی که تو را دوست میدارم.» به او گفت: «برّههای مرا خوراک بده.» باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت مینمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو میدانی که تو را دوست میدارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست میداری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست میداری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه چیز آگاه هستی. تو میدانی که تو را دوست میدارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. به راستی به تو میگویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را میبستی و هر جا میخواستی، میرفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به جایی که نمیخواهی، تو را خواهند برد.» و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب میآید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه میزد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم میکند.» پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمیمیرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و میدانیم که شهادت او راست است. و دیگر کارهای بسیار عیسی به جا آورد که اگر یک به یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشتهها را داشته باشد.”
دوّم قرنتیان 5:1-10
“زیرا میدانیم که هرگاه این خانهٔ زمینی خیمه ما ریخته شود، عمارتی از خدا داریم، خانهای ناساخته شده به دستها و جاودانی در آسمانها. زیرا که در این هم آه میکشیم، چونکه مشتاق هستیم که خانهٔ خود را که از آسمان است بپوشیم، اگر به راستی پوشیده و نه عریان یافت شویم. از آنرو که ما نیز که در این خیمه هستیم، گرانبار شده آه میکشیم، از آن جهت که نمیخواهیم این را بیرون کنیم، بلکه آن را بپوشیم تا فانی در حیات غرق شود. امّا او که ما را برای این آماده ساخت، خدا است که بیعانه روح را به ما میدهد. پس دائم خاطرجمع هستیم و میدانیم که مادامی که در بدن ساکن هستیم، از خداوند غریب میباشیم. زیرا که به ایمان رفتار میکنیم نه به دیدار. پس خاطرجمع هستیم و این را بیشتر میپسندیم که از بدن غربت کنیم و در نزد خداوند ساکن شویم. بنابراین مشتاق هستیم بر اینکه خواه در بدن منزل داشته باشیم و خواه غریب، پسندیده او باشیم. زیرا لازم است که همه ما پیش تخت مسیح حاضر شویم تا هر کس اعمال بدنی خود را بیابد، مطابق آنچه کرده باشد، چه خوب چه بد.”
کولُسیان 4:5-9 ,14 ,18 (رساله،قدیس)
“زمان را درک کرده، پیش اهل خارج به حکمت رفتار کنید. گفتگوی شما همیشه با فیض باشد و اصلاح شده به نمک، تا بدانید هر کس را چگونه جواب باید داد. تیخیکوس، برادر عزیز و خادم امین و همخدمت من در خداوند، از همه احوال من شما را باخبر خواهد ساخت، که او را به همین جهت نزد شما فرستادم تا از حالات شما آگاه شود و دلهای شما را تسلّی دهد، با اونِسیموس، برادر امین و عزیز ما که از خود شماست، شما را از همه گزارش اینجا آگاه خواهند ساخت.
و لوقای طبیب محبوب و دیماس به شما سلام میرسانند.
سلام من، پولس، به دست خودم. زنجیرهای مرا به خاطر نگاه دارید. فیض با شما باد. آمین.”
لوقا 6:1-10
“و واقع شد که در یک روز سبت که عیسی از میان کشتزارها میگذشت و شاگردانش خوشهها میچیدند و به کف مالیده میخوردند. و بعضی از فریسیان به ایشان گفتند: «چرا کاری میکنید که کردن آن در سبّت جایز نیست.» عیسی در جواب ایشان گفت: «آیا نخواندهاید آنچه داوود و رفقایش کردند در وقتی که گرسنه بودند؛ که چگونه داوود به خانهٔ خدا درآمده نان تقدیمی را گرفته بخورد و به رفقای خود نیز داد که خوردن آن جز به کاهنان روا نیست؟» پس به ایشان گفت: «پسر انسان مالک روز سبّت نیز هست.» و در سبّت دیگر عیسی به کنیسه وارد شده تعلیم میداد و در آنجا مردی بود که دست راستش خشک بود. و کاتبان و فریسیان چشم بر او میداشتند که شاید در سبّت شفا دهد تا شکایتی بر او یابند. او خیالات ایشان را درک نموده، به آن مرد دست خشک گفت: «برخیز و در میان بایست.» آن مرد در حال برخاسته بایستاد. عیسی به ایشان گفت: «از شما چیزی میپرسم که در روز سبّت کدام رواست، نیکویی کردن یا بدی، رهانیدن جان یا هلاک کردن؟» پس چشم خود را بر جمیع ایشان گردانیده، به آن مرد گفت: «دست خود را دراز کن.» او چنان کرد و در دم دستش مثل دست دیگر صحیح گشت. ”
لوقا 10:16-21 (انجیل،قدیس)
“آنکه شما را شنود، مرا شنیده و کسی که شما را حقیر شمارد، مرا حقیر شمرده و هر که مرا حقیر شمارد، فرستنده مرا حقیر شمرده باشد.» پس آن هفتاد نفر با شادی برگشته گفتند: «ای خداوند، دیوها هم به اسم تو اطاعت ما میکنند.» به ایشان گفت: «من شیطان را دیدم که چون برق از آسمان میافتد. اینک شما را قوّت میبخشم که ماران و عقربها و تمامی قوّت دشمن را پایمال کنید و چیزی به شما ضرر هرگز نخواهد رسانید. ولی از این شادی مکنید که ارواح اطاعت شما میکنند، بلکه بیشتر شاد باشید که نامهای شما در آسمان نوشته شده است.» در همان وقت عیسی در روح شادمان گشته گفت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را سپاس میگویم که این امور را از دانایان و خردمندان مخفی داشتی و بر کودکان آشکار ساختی. بلی، ای پدر، چونکه همچنین منظور نظر تو افتاد.» ”
مناسبت و قدیسین روز

رسول و انجیلنگار مقدس لوقا
لوقا در انطاکیه متولد شد. او در جوانی در مطالعات خود در فلسفه یونانی، پزشکی و هنر، بسیار برجسته بود. در دوران خدمت زمینی خداوند عیسی، لوقا به اورشلیم آمد؛ جایی که نجاتدهنده را رو در رو دید، تعلیم نجاتبخش او را شنید و شاهد اعمال معجزهآسای او بود. قدیس لوقا پس از ایمان آوردن به خداوند، در شمار هفتاد رسول قرار گرفت و برای موعظه فرستاده شد. او همراه با کلوپاس، خداوند رستاخیزکرده را در راه عِمّائوس دید (لوقا ۲۴). پس از نزول روحالقدس، لوقا به انطاکیه بازگشت و در آنجا همکار رسول پولس شد و همراه او به روم رفت و یهودیان و بتپرستان بسیاری را به ایمان مسیحی هدایت کرد. رسول پولس به کولسیان مینویسد: «لوقا، طبیب محبوب، … به شما سلام میرساند.» (کولسیان ۴ :۱۴) به درخواست مسیحیان، او انجیل خود را در حدود سال ۶۰ میلادی نوشت. پس از شهادت رسول بزرگ پولس، قدیس لوقا در سراسر ایتالیا، دالماسی، مقدونیه و مناطق دیگر انجیل را موعظه کرد. او شمایلهایی از تئوتوکوس مقدس—نه فقط یک شمایل، بلکه سه شمایل—و همچنین شمایلهایی از رسولان مقدس پطرس و پولس نقاشی کرد. از همین رو، قدیس لوقا بنیانگذار شمایلنگاری مسیحی دانسته میشود. او در سالهای پیری از لیبی و مصر علیا دیدار کرد. از مصر به یونان بازگشت و در آنجا، با وجود کهولت سن، با حرارت فراوان به موعظه ادامه داد و بسیاری را به ایمان آورد. قدیس لوقا افزون بر انجیل خود، کتاب اعمال رسولان را نیز نوشت و هر دو اثر را به تئوفیلوس، حاکم آخهایه، تقدیم کرد. هنگامی که لوقا هشتاد و چهار سال داشت، بتپرستان شرور به خاطر مسیح او را شکنجه کردند و در شهر تِبِس، در بئوتیا، او را از درخت زیتونی آویختند. یادگارهای دارای موهبت معجزهگری این قدیس شگفتانگیز، در دوران سلطنت امپراتور کنستانتیوس، پسر کنستانتین، به کونستانتینوپل منتقل شد.

قدیس پطرسِ ستینیه، متروپولیتن مونتهنگرو
پطرس در اول آوریل سال ۱۷۴۹، در روستای نگوش متولد شد. او در دوازدهسالگی وارد زندگی رهبانی شد. پس از مرگ متروپولیتن ساوا در سال ۱۷۸۲، پطرس متروپولیتن و حاکم مونتهنگرو شد. این مرد جلیل تمام زندگی مقدس خود را وقف قوم خویش کرد. او با تمام توان خود برای آشتی دادن طایفههای درگیر مونتهنگرو تلاش کرد و با قدرت بسیار کوشید از سرزمین و مردم در برابر مهاجمان حریص دفاع کند. او در هر دو کار موفق شد. او بهویژه به سبب پیروزیاش بر ارتش ناپلئون در بوکا و دالماسی جلال داده میشود. او با خودش بسیار سختگیر بود و نسبت به دیگران عادل و باگذشت بود. پطرس با اینکه شاهزاده مردم بود، همچون راهبی ساده در سلولی کوچک زندگی میکرد. او در ۱۸ اکتبر سال ۱۸۳۰ به آرامش رسید. یادگارهای دارای موهبت معجزهگری او، که فاسد نشدهاند، در صومعه ستینیه آرام گرفتهاند. خداوند او را در آسمانها و بر زمین، به عنوان خادم وفادار و شکیبای خود جلال داده است.

قدیسان یولیان و دیدیموس نابینا
قدیس یولیان، که «گوشهنشین» نامیده میشد، ایرانی و دهقانی بیسواد بود؛ اما به سبب پاکی قلبش، ظرفی برای فیض روحالقدس بود. او در کنار رود فرات در بینالنهرین، زندگیای ریاضتکشانه داشت و از موهبت دیدن امور پنهان برخوردار بود. درست در همان لحظهای که یولیان مرتد هلاک شد، قدیس یولیان این امر را در روح تشخیص داد و آن را به شاگردان خود اعلام کرد. قدیس دیدیموس نابینا معاصر او بود. او در اسکندریه زندگی میکرد و او نیز در روح، مرگ یولیان را دریافت. قدیس دیدیموس در طول شب مشغول دعا بود که صدایی از آسمان به او رسید و گفت: «امروز امپراتور یولیان دیگر وجود ندارد؛ این را به پاتریارک آتاناسیوس اطلاع بده.» قدیس آنتونیوس بزرگ به این قدیس شگفتانگیز نابینا که از روح تشخیص برخوردار بود، احترام فراوانی میگذاشت. هرگاه از بیابان به اسکندریه میآمد، نزد او میماند و همراه او به درگاه خدا دعا میکرد. هر دو، قدیس یولیان و قدیس دیدیموس، خادمان شگفتانگیز خدا، مدتی پس از سال ۳۶۲ به آرامش رسیدند.
سرود ستایش
قدیس لوقا، رسول و انجیلنگار
لوقای الهی، هم دانا و هم دانشمند،
با میل و اختیار برای خداوند شکنجه شد.
او میتوانست از تمسخر و شکنجه بگریزد،
اما در آن صورت جهان لوقای بزرگ را نمیداشت.
لوقای جوان حقیقت خدا را دید
و قلب خود را به پسر خدا سپرد.
او به آموزگار گوش فرا داد، معجزهگر را دید،
و در او خالق جاودان را شناخت.
او رستاخیزکرده را دید و با او سخن گفت،
و به نام او معجزات انجام داد.
مسیح تنها شادی او شد،
و لوقا ذهن، ثروت و جوانی خود را به او تقدیم کرد.
هنگامی که لوقا پیر شد، در مسیح جوان بود،
و آنچه را از خداوند دریافت کرده بود به جهان بخشید.
و هنگامی که هر آنچه را میتوانست به جهان بخشید،
آنگاه جهان، مطابق کتاب مقدس، با تحقیر به او پاسخ داد.
لوقای سالخورده از درخت زیتونی کهنسال آویخته بود،
با لبخندی بر چهره و بازوانی که به شکل صلیب درهم قرار گرفته بودند.
و دست مسیح از آسمان فرود آمد
و روح انجیلنگار خود را پذیرفت.
اکنون، در بهشت درخشان همراه با دیگر رسولان،
قدیس لوقا برای کلیسای مقدس دعا میکند.
تأمل
آیا یک گناهکار میتواند در ده روز از گناهان خود توبه کند؟ بر اساس شفقت بیاندازه خدا، میتواند. در دوران سلطنت امپراتور موریس، راهزنی مشهور در اطراف کونستانتینوپل وجود داشت. او هم در داخل پایتخت و هم در خارج از آن، ترس و لرز ایجاد میکرد. روزی، خود امپراتور موریس صلیبی برای آن راهزن فرستاد، به نشانه ایمان به اینکه اگر تسلیم شود، هیچ آسیبی به او نخواهد رساند. راهزن صلیب را گرفت و تسلیم شد. هنگامی که به کونستانتینوپل رسید، پیش پای امپراتور به خاک افتاد و طلب بخشش کرد. امپراتور به وعده خود وفا کرد، بر او رحم نمود و آزادش کرد. بلافاصله پس از آن، راهزن بهشدت بیمار شد و احساس کرد مرگش نزدیک است. او با تلخی از تمام گناهان خود توبه کرد و با اشک از خدا خواست که او را ببخشد، همانگونه که امپراتور او را بخشیده بود. او در هنگام دعا آنقدر اشک ریخت که دستمالش کاملاً خیس شد. پس از ده روز گریه و دعا، مرد توبهکار به آرامش رسید. همان شبی که او درگذشت، پزشک او رؤیایی شگفتانگیز دید: هنگامی که راهزن جان خود را سپرد، دیوهایی سیاه و شبیه انسان در اطراف او گرد آمدند و تکههای کاغذی در دست داشتند که همه گناهان او بر آنها نوشته شده بود. دو فرشته درخشان نیز ظاهر شدند. فرشتگان ترازویی میان خود قرار دادند و دیوهای شادمان همه آن کاغذها را روی یک کفه گذاشتند و آن سوی ترازو را سنگین کردند؛ اما کفه دیگر خالی بود. فرشتگان با یکدیگر مشورت کردند: «چه چیزی بر آن بگذاریم؟ بیایید در زندگی او چیزی نیکو جستوجو کنیم!» آنگاه آن دستمال آغشته به اشکهای توبه در دست یکی از فرشتگان ظاهر شد. فرشتگان بهسرعت آن را بر کفه خود گذاشتند و وزن آن از تمام کاغذهای دیوها بیشتر شد. سپس دیوهای سیاه با زوزهای اندوهناک گریختند و فرشتگان روح آن راهزن توبهکار را برداشتند و به بهشت بردند و خدای انساندوست را جلال دادند.
تعمق
در معجزه رسول فیلیپُس و خواجه حبشی تأمل کنید (اعمال رسولان ۸):
۱. چگونه فرشتهای فیلیپُس را از سامره به راهی که به غزه میرفت هدایت کرد؛
۲. چگونه فیلیپُس خواجه ملکه کَنداکه را دید، نبوت اشعیا را برای او توضیح داد و او را تعمید داد؛
۳. چگونه فرشتهای فیلیپُس را از دید خواجه پنهان کرد و او را فوراً به شهر اَزوتوس منتقل نمود.
موعظه
درباره گناهان زبان
«گفتم: راههای خود را نگاه خواهم داشت، مبادا با زبان خود گناه کنم.»
(مزمور ۳۹ :۱)
گناه زبان، رایجترین و پرتکرارترین گناه است. رسول یعقوب میگوید: «اگر کسی در سخن خطا نکند، او مردی کامل است.» (یعقوب ۳: ۲) هنگامی که توبهکاری در راه خدا قدم میگذارد—هنگامی که مطابق احکام خدا زندگی کردن را آغاز میکند—باید نخست بکوشد از گناه کردن با زبان پرهیز کند. این همان قانونی بود که داوودِ توبهکار برای خود قرار داد. او بهویژه عهد کرد که در برابر دشمنانش سکوت کند: «دهان خود را با لگام مهار خواهم کرد، هنگامی که شریر در برابر من باشد.» (مزمور ۳۹: ۱) این را ببینید؛ چه قانون شگفتانگیزی برای کسی که از گناه در حال شفا یافتن است. هنگامی که او را متهم میکنند، پاسخ نمیدهد؛ هنگامی که به او تهمت میزنند، سکوت میکند. در حقیقت، سخن گفتن با انسانی خشمگین و ناعادل که خدا را بیش از خودش دوست ندارد، چه سودی دارد؟ اگر درباره شرارت با او سخن بگویی، او را بیشتر خشمگین خواهی کرد. اگر درباره نیکی با او سخن بگویی، او را به تمسخر امور مقدس وادار خواهی کرد. مسیح در برابر پیلاتُس سکوت کرد. پیلاتُس گفت: «آیا هیچ پاسخی نمیدهی؟» (مرقس ۱۵ :۴) وقتی گوشهایی برای شنیدن یا ذهنی برای درک کردن نداری، او چه پاسخی میتواند به تو بدهد؟ اینک سکوت شخص عادل در برابر شخص ناعادل، هنوز هم میتواند بهترین تأثیر را بر شخص ناعادل داشته باشد. هنگامی که شخص ناعادل مجبور باشد سکوت شخص عادل را خودش تفسیر کند، ممکن است آن را به سود روح خود تفسیر کند؛ در حالی که هر پاسخ دیگری، چه خوب و چه بد، برای شرارت تفسیر خواهد شد، به محکومیت دیگران و برای توجیه خودش. خوشا به حال کسی که میآموزد زبان خود را مهار کند.
ای خداوند عیسی مسیح، خدای ما، ای کسی که با نمونه خود به ما نشان دادی چگونه و چه زمانی سخن بگوییم، و با نمونه خود به ما نشان دادی چگونه و چه زمانی سکوت کنیم، به ما به واسطه روحالقدس خود یاری رسان تا با زبان خود گناه نکنیم.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.