18 اوت (گریگوری) /31 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 5:‏15-‏21

[15] و برای همه مرد تا آنانی که زنده‌اند، از این به بعد برای خود زندگی نکنند، بلکه برای او که برای ایشان مرد و برخاست. [16] بنابراین، ما بعد از این هیچ‌‌کس را به حسب جسم نمی‌شناسیم، بلکه هرگاه مسیح را هم به حسب جسم شناخته بودیم، الآن دیگر او را نمی‌شناسیم. [17] پس اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازه‌ای است؛ چیزهای کهنه درگذشت، اینک همه ‌چیز تازه شده است. [18] و همه ‌چیز از خدا که ما را توسط مسیح با خود آشتی داده و خدمت آشتی را به ما سپرده است. [19] یعنی ‌اینکه خدا در مسیح بود و جهان را با خود آشتی می‌داد و خطایای ایشان را به ایشان حساب نکرد و کلام آشتی را به ما سپرد. [20] پس برای مسیح سفیر هستیم که گویا خدا به زبان ما وعظ می‌کند. پس به خاطر مسیح استدعا می کنیم که با خدا آشتی کنید. [21] زیرا او را که گناه نشناخت، در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم.

مَرقُس 1:‏16-‏22

[16] چون عیسی به کناره دریای جلیل می‌گشت، شمعون و برادرش آندریاس را دید که تور به دریا می‌اندازند، زیرا که صیّاد بودند. [17] عیسی ایشان را گفت: «از عقب من آیید که شما را صیّاد مردم گردانم.» [18] بی‌درنگ دامهای خود را گذارده، از پی او روانه شدند. [19] و از آنجا قدری پیشتر رفته، یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا را دید که در قایق دامهای خود را تعمیر می‌کنند. [20] همان دم ایشان را دعوت نمود. آنها پدر خود زِبِدی را با کارگران در قایق گذارده، از عقب وی روانه شدند. [21] و چون وارد کفرناحوم شدند، عیسی بی‌درنگ در روز سبّت به کنیسه وارد شده، به تعلیم دادن شروع کرد، [22] به قسمی که از تعلیم وی حیران شدند، زیرا که ایشان را مقتدرانه تعلیم می‌داد نه مانند کاتبان.

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 12:‏10-‏19

[10] بنابراین، از ضعفها و رسوایی‌ها و احتیاجات و زحمات و تنگیها به خاطر مسیح شادمانم، زیرا که چون ناتوانم، آنگاه توانا هستم. [11] بی‌فهم شده‌ام. شما مرا مجبور ساختید. زیرا می‌بایست شما مرا تعریف کرده باشید، از آنرو که من از بزرگترین رسولان به هیچ وجه کمتر نیستم، هرچند هیچ هستم. [12] به درستی که علامات رسول در میان شما با کمال صبر از نشانه‌ها و معجزات و قوات پدید گشت. [13] زیرا کدام چیز است که در آن از سایر کلیساها کم آوردید؟ مگر اینکه من بر شما بار ننهادم. این بی‌انصافی را از من ببخشید! [14] اینک مرتبه سوم حاضر هستم که نزد شما بیایم و بر شما بار نخواهم نهاد، از آنرو که نه مال شما بلکه خود شما را طالبم، زیرا که نمی‌باید فرزندان برای والدین ذخیره کنند، بلکه والدین برای فرزندان. [15] امّا من به‌ کمال خوشی برای جانهای شما صرف می‌کنم و صرف کرده خواهم شد. و اگر شما را بیشتر محبّت نمایم، آیا کمتر محبّت بینم؟ [16] امّا حتی اگر بپذیرید که خود بر دوش شما باری نبوده‌ام، لابد می‌گویید كه من خیلی زرنگ بودم و با حیله شما را فریب دادم! [17] آیا به یکی از آنانی که نزد شما فرستادم، نفع از شما بردم؟ [18] به تیطُس التماس نمودم و با وی برادر را فرستادم. آیا تیطُس از شما نفع برد؟ مگر به یک روح و یک روش رفتار ننمودیم؟ [19] آیا بعد از این مدت، گمان می‌کنید که نزد شما از خود دفاع می‌کنم؟ به حضور خدا در مسیح سخن می‌گوییم. لیکن همه ‌چیز ‌ای عزیزان، برای بنای شما است.

مَرقُس 4:‏10-‏23

[10] و چون به خلوت شد، رفقای او با آن دوازده شرح این مثل را از او پرسیدند. [11] به ایشان گفت: «به شما دانستن راز پادشاهی خدا عطا شده، امّا به آنانی که بیرونند، همه‌ چیز به مَثَلها می‌شود تا [12] ‘بنگرند و نبینند و بشنوند و نفهمند، مبادا بازگشت کرده گناهان ایشان بخشیده شود.» [13] و به ایشان گفت: «آیا این مثل را نفهمیده‌اید؟ پس چگونه سایر مثلها را خواهید فهمید؟ [14] برزگر کلام را می‌کارد. [15] و اینانند به کناره راه، جایی که کلام کاشته می‌شود؛ و چون شنیدند، بی‌درنگ شیطان آمده کلام کاشته شده در قلوب ایشان را می‌رباید. [16] و نیز کاشته شده در سنگلاخ، کسانی می‌باشند که چون کلام را بشنوند، در حال آن را به خوشی قبول کنند، [17] لیکن ریشه‌ای در خود ندارند بلکه فانی می‌باشند؛ و چون صدمه‌ای یا زحمتی به‌ سبب کلام روی دهد، در دم لغزش می‌خورند. [18] و کاشته شده در خارها آنانی می‌باشند که چون کلام را شنوند، [19] اندیشه‌های دنیوی و غرور دولت و هوس چیزهای دیگر داخل شده، کلام را خفه می‌کند و بی‌ثمر می‌گردد. [20] و کاشته شده در زمین نیکو آنانند که چون کلام را شنوند، آن را می‌پذیرند و ثمر می‌آورند، بعضی سی و بعضی شصت و بعضی صد.» [21] پس به ایشان گفت: «آیا چراغ را می‌آورند تا زیر پیمانه‌ای یا تختی و نه بر چراغدان گذارند؟ [22] زیرا که چیزی پنهان نیست که آشکار نگردد و هیچ‌ چیز مخفی نشود، مگر تا به ظهور آید. [23] هر که گوش شنوا دارد، بشنود.»

مناسبت و قدیسین روز

قدیس جان از ریلا

این زاهد بزرگ و از برجسته‌ترین قدیسان کلیسای ارتدوکس، در نزدیکی شهر صوفیهٔ بلغارستان، در شهرک اسکرینو و در زمان سلطنت پادشاه بوریس، از پدر و مادری فقیر اما شریف به دنیا آمد. پس از وفات والدینش، به رهبانیت درآمد و برای زندگی زاهدانه به کوهستانی دورافتاده رفت و در غاری سکونت گزید. در آنجا سالیان دراز با ریاضت سخت زندگی کرد و آزمایش‌های فراوانی را تحمل نمود؛ هم از سوی شیاطین، هم از سوی انسان‌ها، از جمله راهزنان و حتی خویشاوندان خود. سپس به کوه ریلا رفت و درون تنهٔ توخالی یک درخت ساکن شد. خوراک او تنها گیاهان صحرایی و لوبیا بود که به مشیت الهی در اطراف محل زندگی‌اش می‌رویید. سال‌های بسیاری هیچ انسانی را ندید، تا اینکه چند چوپان که در جست‌وجوی گوسفندان گمشدهٔ خود بودند، به خواست خدا او را یافتند. از آن پس آوازهٔ قدیس در میان مردم پیچید و افراد بسیاری برای طلب شفا، آرامش و راهنمایی روحانی نزد او آمدند. حتی پادشاه پطرس بلغارستان نیز به دیدار او رفت و از او مشورت خواست. به‌تدریج افراد مشتاق زندگی روحانی در اطراف او گرد آمدند و کلیسا و صومعه‌ای در همان مکان بنا شد. سرانجام، قدیس جان در ۱۸ اوت سال ۹۴۶ میلادی، در هفتادسالگی، با آرامش در خداوند آرمید. پس از رحلت، چندین بار بر شاگردانش ظاهر شد. ابتدا آثار مقدس او به صوفیه منتقل شد، سپس به مجارستان، بعد به تِرنوو، و سرانجام به صومعهٔ ریلا بازگردانده شد؛ جایی که تا امروز نگهداری می‌شود. در طول قرن‌ها، صومعهٔ ریلا چراغ فروزان ایمان، سرچشمهٔ معجزات و مایهٔ تسلی روحانی مردم مسیحی بلغارستان، به‌ویژه در دوران سخت سلطهٔ عثمانیان، بوده است.

شهیدان مقدس فلوروس و لائوروس

فلوروس و لائوروس دو برادر بودند؛ نه تنها از لحاظ جسمانی، بلکه از نظر روح، ایمان و پیشه نیز. هر دو مسیحیانی پرشور و سنگ‌تراش بودند و در ایلیریه زندگی می‌کردند. یکی از شاهزادگان بت‌پرست آنان را برای ساختن معبدی مخصوص بت‌ها استخدام کرد. در هنگام کار، قطعه‌ای سنگ به چشم پسر مرنتیوس، کاهن بت‌پرست، برخورد کرد و او را نابینا ساخت. کاهن خشمگین شد و قصد داشت دو برادر را کتک بزند. اما آنان گفتند: «اگر به خدای حقیقی که ما به او ایمان داریم ایمان بیاوری، پسرت شفا خواهد یافت.» کاهن پذیرفت. فلوروس و لائوروس با اشک به درگاه خداوند یگانه دعا کردند و بر چشم کودک علامت صلیب کشیدند. در همان لحظه، چشم او کاملاً شفا یافت. پس از این معجزه، مرنتیوس و پسرش غسل تعمید گرفتند. اندکی بعد، هر دو به سبب ایمان به مسیح، پس از تحمل شکنجه با آتش، به شهادت رسیدند. پس از پایان ساخت معبد، فلوروس و لائوروس صلیبی بر فراز آن نصب کردند، همهٔ مسیحیان را فراخواندند و آن را به نام خداوند عیسی مسیح تقدیس کردند و تمام شب را به سرودخوانی و عبادت پرداختند. وقتی فرماندار ایلیریه از این ماجرا آگاه شد، بسیاری از آن مسیحیان را در آتش سوزاند و خود فلوروس و لائوروس را نیز درون چاهی انداخت و دهانهٔ آن را با خاک پر کرد تا خفه شوند. بعدها آثار مقدس آنان کشف و به کونستانتینوپل منتقل شد. این دو برادر مبارک در قرن دوم میلادی برای مسیح رنج کشیدند، به شهادت رسیدند و از سوی خداوند جلال یافتند.

شهید مقدس امیلیان، اسقف ترِوی

امیلیان در ارمنستان متولد شد. او که مشتاق شهادت بود، در زمان امپراتور دیوکلتیان به ایتالیا رفت تا انجیل مسیح را موعظه کند. وی به مقام اسقفی شهر ترِوی برگزیده شد. در هنگام شکنجه‌های او، خداوند معجزات فراوانی آشکار ساخت، به‌گونه‌ای که حدود هزار بت‌پرست به مسیح ایمان آوردند. سرانجام، امیلیان همراه با پدر روحانی خود هیلاریون و دو برادر به نام‌های دیونیسیوس و هرمیپوس با شمشیر به شهادت رسید.


سرود ستایش

شهیدان مقدس فلوروس و لائوروس

یک مادر، دو پسر، دو قدیس به دنیا آورد؛
خوشا به حال آن مادری که خدا را خشنود ساخت.
فلوروس و لائوروس شگفت‌انگیز، سنگ را می‌تراشیدند،
و با صلیب، جان‌های انسان‌ها را نیز شکل می‌دادند.
همان‌گونه که اسکنه برای سنگ است،
صلیب نیز برای روح انسان است.
آنان با صلیب تراشیده شدند،
و برای همان صلیب نیز جان سپردند.
کاهن بت‌پرست معجزه‌ای دید که هرگز ندیده بود؛
چشمی نابود شده، دوباره سالم گردید.
همین معجزه برای ایمان آوردنش کافی بود؛
او با نشان صلیب تعمید یافت و شهید شد.
فلوروس و لائوروس معبدی برای بت‌ها ساختند،
اما در دل خود تنها مسیح خدا را جلال می‌دادند.
وقتی ساخت معبد پایان یافت،
بر فرازش صلیبی نصب کردند، و ناگاه آن به کلیسایی مسیحی تبدیل شد.
آن را با سرودهای ستایش مسیح،
و با زیبایی شمع‌ها و بخور پاک، آراستند.
انسان‌ها از نظر ظاهر بسیار به هم شبیه‌اند؛
اما یکی فروتن است و دیگری متکبر.
در جسم و لباس همانندند،
اما در اندیشه و روح بسیار متفاوت.

در یکی، مسیح و قدوسیت پاک ساکن است؛
و در دیگری، رنج شیطانی و تهی‌بودن.
باشد که بدن‌های ما،
که خدا به ما بخشیده است،
به معبد روح زندهٔ خدا تبدیل شوند؛
به شفاعت نیرومند دوستان خدا،
دو برادر شهید، فلوروس و لائوروس مقدس.


تأمل

بسیار پیش می‌آید، به‌ویژه در روزگار ما، که والدین مسئول مرگ روحانی فرزندان خود شوند. هرگاه کودکی اشتیاق زندگی روحانی و زاهدانه داشته باشد و پدر یا مادر به جای تشویق، این اشتیاق را سرکوب کنند، در حقیقت به قاتل روح فرزند خویش تبدیل شده‌اند. و چه‌بسا همین فرزندان، به عنوان مجازاتی برای والدین، بعدها به سوی انحراف و تباهی کشیده شوند. پسری به نام لوقا، برادرزادهٔ قدیس جان از ریلا، دربارهٔ عموی خود شنید و دلش مشتاق زندگی زاهدانه شد. از این‌رو به دیدار او در کوهستان رفت. قدیس جان با محبت از او استقبال کرد و تعلیم و تقویتش نمود. اما روزی پدر لوقا به غار قدیس آمد و با خشم فراوان او را سرزنش کرد که چرا پسرش را در آن بیابان نگه داشته است. هیچ‌یک از سخنان و نصیحت‌های قدیس بر او اثر نکرد. او پسرش را به زور با خود برد. در راه بازگشت، ماری لوقا را گزید و او درگذشت. آن پدر سنگدل، این حادثه را مجازات الهی دانست و سخت توبه کرد؛ اما دیگر دیر شده بود. او نزد قدیس بازگشت، در حالی که بر خود می‌گریست و خویشتن را محکوم می‌کرد. اما قدیس تنها به او گفت: «فرزندت را به خاک بسپار، و به همان جایی که از آن آمده‌ای بازگرد.»


تعمق

درباره یاری شگفت‌انگیز خداوند به شائول در نبرد با عمونیان تفکر‌کن:

۱. چگونه ناحاش، فرمانروای نیرومند عمونیان، تهدید کرد که چشم راست همهٔ اسرائیلیان را از حدقه بیرون خواهد آورد.
۲. چگونه قوم اسرائیل در حضور خداوند گریستند.
۳. چگونه خداوند به شائول و سموئیل یاری داد تا عمونیان را شکست دهند، زیرا روح خدا بر آنان قرار داشت.


موعظه

-دربارهٔ صلح میان گرگ و بره-

«گرگ با بره ساکن خواهد شد، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید.» (اشعیا ۱۱ :‏۶)

بدین‌سان، پیامبر راستین حقیقت را پیشگویی کرد. سپس افزود: «گوساله و شیر جوان و پرواری با هم خواهند بود و کودکی خردسال آنان را هدایت خواهد کرد. گاو و خرس با هم خواهند چرید… و شیر مانند گاو کاه خواهد خورد.» (اشعیا ۱۱:‏۶–۷) و کودک دست خود را بر سوراخ مار خواهد گذاشت و مار آسیبی به او نخواهد رساند. ای برادران، این شگفتی چه زمانی تحقق یافت؟ این امر با ظهور مسیح، آن معجزه‌گر بزرگ، بر زمین تحقق یافت. این همان واقعیت بهشت است که با آمدن نجات‌دهنده دوباره در میان انسان‌ها برقرار شد. پیامبر به زبان نمادین سخن می‌گوید، اما مقصود او روشن است. او از حیوانات سخن نمی‌گوید، بلکه از انسان‌ها. این پیشگویی در کلیسای مسیح به‌روشنی تحقق یافت. انسان‌هایی که به سبب خوی و کردارشان همچون گرگ، پلنگ، شیر، خرس، گاو، بره، بزغاله یا مار بودند، همگی در برابر کودک بیت‌لحم گرد آمدند؛ به وسیلهٔ ایمان متحد شدند، به واسطهٔ فیض رام گشتند، با امید روشن شدند، و با محبت نرم و دگرگون گردیدند. پیامبر همچنین علت این دگرگونی را بیان می‌کند: «زیرا زمین از معرفت خداوند پر خواهد شد، چنان‌که آب‌ها دریا را می‌پوشانند.» (اشعیا ۱۱:‏۹) از دیدگاه جسمانی، هر انسان از خاک است. اما انسانی که به مسیح ایمان آورده و حقیقتاً از او پیروی می‌کند، از معرفت خداوند چنان لبریز می‌شود که دریا از آب. چنین انسان‌هایی بسیار بوده‌اند. گروه‌های عظیم زاهدان در مصر، کوه آتوس، قبرس، روسیه، ارمنستان و دیگر سرزمین‌ها نمونهٔ این حقیقت بوده‌اند. اما این همهٔ ماجرا نیست. امروز معرفت خداوند در سراسر جهان گسترش یافته است. کتاب مقدس در میان ملت‌های گوناگون منتشر شده است. اندک‌اند نقاطی از زمین که در آنها انجیل مسیح خوانده نمی‌شود، نام خدا شناخته نیست یا قربانی بی‌خون خداوند تقدیم نمی‌شود. برخی مسیح را انکار می‌کنند و برخی او را می‌پذیرند. برخی ایمان راستین را ترک می‌کنند و برخی آن را در آغوش می‌گیرند. بدین‌گونه، نبرد جهانی به نام مسیح همچنان ادامه دارد. آب‌های سرریز به دره‌های خالی سرازیر می‌شوند؛ دره‌ها پر می‌شوند و هم‌سطح آب‌های بلند می‌گردند. جهان هنوز آن‌گونه که ما مسیحیان آرزو داریم، کاملاً از نور الهی سرشار نشده است؛ اما پیشگویی اشعیا، پسر آموص، به شکلی آشکار و شکوهمند تحقق یافته است. چه شگفت‌انگیز است رؤیای اشعیا، پیامبر راستین خدا.
ای خداوندِ صاحب معجزات، طبیعت وحشی انسان‌ها و ملت‌هایی را که هنوز با نیروی محبت تو رام نشده‌اند، آرام و مطیع گردان، تا همگان از فراوانی تو بارور شوند، از جلال تو شکوه یابند، و از حیات جاودان تو زندگی کنند.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!