17 ژوئیه (گریگوری) /30 ژوئیه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 7:‏35-‏8: 7

[35] امّا این را برای نفع شما می‌گویم، نه آنکه دامی بر شما بنهم، بلکه به لحاظ شایستگی و ملازمت خداوند، بی‌تشویش. [36] لیکن هرگاه کسی گمان برد که با باکره خود ناشایستگی می‌کند، اگر به حدّ بلوغ رسید و ناچار است از چنین شدن، آنچه خواهد بکند، گناهی نیست؛ بگذار که ازدواج کنند. [37] امّا کسی ‌که در دل خود پایدار است و احتیاج ندارد، بلکه در اراده خود مختار است و در دل خود مصمم است که باکره خود را نگاه دارد، نیکو می‌کند. [38] پس هم کسی ‌که به ازدواج دهد، نیکو می‌کند و کسی ‌که به ازدواج ندهد، نیکوتر می‌نماید. [39] زن مادامی که شوهرش زنده است، بسته است. امّا هرگاه شوهرش مرد، آزاد گردید تا به هر که بخواهد، شوهر کند، لیکن در خداوند فقط. [40] امّا مطابق نظر من بیشتر سعادتمند است، اگر چنین بماند و من نیز گمان می‌برم که روح خدا را دارم.
[1] امّا درباره قربانی‌های بتها: می‌دانیم که همه علم داریم. علم باعث تکبر است، لیکن محبّت بنا می‌کند. [2] اگر کسی گمان برد که چیزی می‌داند، هنوز هیچ نمی‌داند، به گونه‌ای که باید دانست. [3] امّا اگر کسی خدا را محبّت نماید، نزد او معروف می‌باشد. [4] پس دربارهٔ خوردن قربانی‌های بتها، می‌دانیم که بت در جهان چیزی نیست و اینکه خدایی دیگر جز یکی نیست. [5] زیرا هرچند هستند که به خدایان خوانده می‌شوند، چه در آسمان و چه در زمین، چنانکه خدایان بسیار و خداوندان بسیار می‌باشند، [6] لیکن ما را یک خداست یعنی پدر که همه ‌چیز از اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند یعنی عیسی مسیح که همه ‌چیز به واسطه اوست و ما به واسطه او هستیم. [7] ولی همه را این معرفت نیست، زیرا بعضی تا به حال به اعتقاد اینکه بت هست، آن را چون قربانی بت می‌خورند و وجدان ایشان چون ناتوان است نجس می‌شود.

متّی 15:‏29-‏31

[29] عیسی از آنجا حرکت کرده، به کناره دریای جلیل آمد و بر فراز کوه برآمده، آنجا بنشست. [30] و گروهی بسیار، لنگان و کوران و لالان و شلان و جمعی از دیگران را با خود برداشته، نزد او آمدند و ایشان را بر پایهای عیسی افکندند و ایشان را شفا داد، [31] به گونه‌ای که آن جماعت، چون لالان را گویا و شلان را تندرست و لنگان را راه‌روان و کوران را بینا دیدند، متعجّب شده، خدای اسرائیل را تمجید کردند.

تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 14:‏6-‏19

[6] امّا اینک ای برادران، اگر نزد شما آیم و به زبانها سخن رانم، شما را چه فایده می‌بخشم؟ مگر آنکه شما را به مکاشفه یا به معرفت یا به نبوّت یا به تعلیم گویم. [7] و همچنین چیزهای بی‌جان که صدا می‌دهد چون نی یا بربط اگر در صداها فرق نکند، چگونه صدای نی یا بربط فهمیده می‌شود؟ [8] زیر اگر کَرِنا نیز صدای نامعلوم دهد، چه کسی خود را آماده جنگ می‌سازد؟ [9] همچنین شما نیز اگر به زبان، سخن مفهوم نگویید، چگونه معلوم می‌شود آن چیزی که گفته شد؟ زیرا که به هوا سخن خواهید گفت. [10] زیرا که انواع زبانهای دنیا هر قدر زیاده باشد، ولی یکی بی‌معنی نیست. [11] پس هرگاه معنی آن زبان را نمی‌دانم، نزد گوینده بیگانه می‌باشم و آنکه سخن گوید، نزد من بیگانه می‌باشد. [12] همچنین شما نیز چونکه غیور عطایای روحانی هستید، بطلبید این که برای بنای کلیسا افزوده شوید. [13] بنابراین کسی ‌که به زبانی سخن می‌گوید، دعا بکند تا ترجمه نماید. [14] زیرا اگر به زبانی دعا کنم، روح من دعا می‌کند، لیکن عقل من بهره‌ای نمی‌برد. [15] پس مقصود چیست؟ به روح دعا خواهم کرد و به عقل نیز دعا خواهم نمود؛ به روح سرود خواهم خواند و به عقل نیز خواهم خواند. [16] زیرا اگر در روح شکر می‌گذاری، چگونه آن کسی ‌که زبانت را نمی فهمد، به شکر تو آمین گوید و حال آنکه نمی‌فهمد چه می‌گویی؟ [17] زیرا تو البته خوب شکر می‌کنی، لیکن آن دیگری بنا نمی‌شود. [18] خدا را شکر می‌کنم که زیادتر از همه شما به زبانها حرف می‌زنم. [19] لیکن در کلیسا بیشتر می‌پسندم که پنج کلمه به عقل خود گویم تا دیگران را نیز تعلیم دهم، از آنکه هزاران کلمه به زبان بگویم.

متّی 20:‏17-‏28

[17] و چون عیسی به اورشلیم می‌رفت، دوازده شاگرد خود را در طول راه به گوشه خلوتی کشیده به ایشان گفت: [18] «اینک به سوی اورشلیم می‌رویم و پسر انسان به سران کاهنان و کاتبان تسلیم کرده خواهد شد و حکم قتل او را خواهند داد، [19] و او را به ملّتها خواهند سپرد تا او را استهزا کنند و تازیانه زنند و مصلوب نمایند و در روز سوم خواهد برخاست.» [20] آنگاه مادر دو پسر زِبِدی با پسران خود نزد وی آمد و زانو زده، از او چیزی درخواست کرد. [21] به او گفت: «چه خواهش داری؟» گفت: «بفرما تا این دو پسر من در پادشاهی تو، یکی بر دست راست و دیگری بر دست چپ تو بنشینند.» [22] عیسی در جواب گفت: «نمی‌دانید چه می‌خواهید. آیا می‌توانید از آن کاسه‌ای که من می‌نوشم، بنوشید و تعمیدی را که من می‌یابم، بیابید؟» به او گفتند: «می‌توانیم.» [23] ایشان را گفت: «البته از کاسهٔ من خواهید نوشید و تعمیدی را که من می‌یابم، خواهید یافت. لیکن نشستن به ‌دست راست و چپ من، از آن من نیست که بدهم، مگر به کسانی که از جانب پدرم برای ایشان مهیّا شده است.» [24] اما چون آن ده شاگرد شنیدند، بر آن دو برادر به دل رنجیدند. [25] عیسی ایشان را پیش طلبیده، گفت: «آگاه هستید که حاکمان دیگر اقوام بر ایشان سروری می‌کنند و رئیسانشان بر ایشان فرمان می‌رانند. [26] لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هر که در میان شما می‌خواهد بزرگ گردد، خادم شما باشد. [27] و هر‌ که می‌خواهد در میان شما اوّل بود، غلام شما باشد. [28] چنانکه پسر انسان نیامد تا برایش خدمت کنند، بلکه تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد.»

مناسبت و قدیسین روز

شهیدهٔ مقدس مارینا

مارینا در انطاکیهٔ پیسیدیه از پدر و مادری بت‌پرست به دنیا آمد. در دوازده سالگی دربارهٔ خداوند عیسی مسیح شنید؛ اینکه چگونه از مریمِ همیشه‌باکره و کاملاً پاک تجسد یافت، معجزات فراوان انجام داد، بر صلیب رنج کشید، جان سپرد و با جلال از مردگان برخاست. قلب جوان او از محبت به خداوند شعله‌ور شد و نذر کرد که هرگز ازدواج نکند. همچنین در دل آرزو داشت برای مسیح رنج بکشد و با خون شهادت، تعمید یابد. پدرش به سبب ایمان او از وی بیزار شد و دیگر او را دختر خود نمی‌دانست. اولیمبریوس، فرماندار امپراتوری، هنگامی که از زبان مارینا شنید که مسیحی است، ابتدا خواست او را به همسری خود درآورد. اما وقتی مارینا نپذیرفت، دستور داد در برابر بت‌ها سجده کند. قدیسه مارینا پاسخ داد: «نه در برابر بت‌های بی‌جان و مرده سر فرود می‌آورم و نه برای آنها قربانی تقدیم می‌کنم؛ بت‌هایی که حتی خود را نمی‌شناسند و نمی‌دانند ما آنها را احترام می‌کنیم یا خوار می‌شماریم. من هرگز افتخاری را که تنها شایستهٔ آفریدگار من است، به آنان نخواهم داد.»
آنگاه اولیمبریوس او را به شکنجه‌های سخت سپرد و سپس، در حالی که سراسر بدنش پوشیده از زخم و خون بود، به زندان افکند. مارینا در زندان به درگاه خدا دعا کرد. پس از دعایش، شیطان به شکل ماری هولناک بر او ظاهر شد و خود را به دور سرش پیچید. اما هنگامی که مارینا علامت صلیب را بر خود کشید، مار از هم درید و ناپدید شد. سپس نوری آسمانی او را فرا گرفت و چنان به نظرش رسید که دیوارها و سقف زندان ناپدید شدند و صلیبی عظیم و درخشان ظاهر گردید. کبوتری سفید بر فراز آن صلیب نشست و صدایی شنیده شد که می‌گفت: «شاد باش، ای مارینا، ای کبوتر خردمند مسیح، ای دختر صهیونِ اعلی، زیرا روز شادی تو نزدیک است.» پس از آن، خداوند با قدرت خود همه زخم‌ها و دردهای او را شفا بخشید. روز بعد، آن قاضی دیوانه دوباره او را شکنجه کرد؛ این بار هم با آتش و هم با آب، اما مارینا همهٔ این رنج‌ها را چنان تحمل کرد که گویی در بدن دیگری قرار داشت. سرانجام او را به مرگ با شمشیر محکوم کردند. پیش از شهادتش، خداوند عیسی مسیح همراه با فرشتگان بر او ظاهر شد. در دوران حکومت دیوکلتیان، سر او را از تن جدا کردند؛ اما او در روح و قدرت، هم در آسمان و هم بر زمین، همچنان زنده است. یکی از دستان قدیسه مارینا در صومعهٔ واتوپدی در کوه آتوس نگهداری می‌شود. همچنین صومعه‌ای به نام او بر فراز کوه لانگا در آلبانی، مشرف به دریاچه اوهرید، قرار دارد که بخشی از آثار مقدس معجزه‌آفرین او را در خود جای داده است. بی‌شمار معجزه در این صومعه رخ داده و همچنان رخ می‌دهد؛ نه تنها مسیحیان، بلکه بسیاری از مسلمانان نیز شاهد آنها بوده‌اند. احترام ترک‌ها به این مکان مقدس چنان زیاد بود که هرگز جرأت نکردند به صومعه یا اموال آن آسیبی برسانند. حتی زمانی یکی از ترک‌ها نگهبان همان صومعه بود.

قدیس لئونیدِ اوستنِدومسک

این قدیس روس از جوانی زندگی زاهدانه‌ای را در چندین صومعه، از جمله سولووتسکی، میروژ و دیگر صومعه‌ها، در پیش گرفت. سپس صومعهٔ خود را در کنار رود لوزا، در استان ولوگدا، بنیان نهاد. او زندگی بسیار سخت و ریاضت‌آمیزی داشت، به گونه‌ای که جانش از نور فیض و قدرت روح‌القدس سرشار شد. لئونید همچون چراغی روحانی، بسیاری را به زندگی زاهدانه جذب کرد. او را «اوستنِدومسک» می‌نامند، زیرا روزی ماری سمی او را گزید، اما او نه دربارهٔ آن اندیشید و نه سخنی گفت و همچنان زنده ماند. پس از آنکه خدا را خشنود ساخت، در ۱۷ ژوئیه سال ۱۶۵۳ با آرامش در خداوند آرمید. آثار مقدس او در همان صومعه‌اش نگهداری می‌شود.


سرود ستایش

شهیدهٔ مقدس مارینا

قدیسه مارینا به درگاه خداوند دعا کرد، و با اشک‌های گرم، دعای خود را استوار ساخت؛
«ای خداوند عیسی، خدای من و نجات‌دهندهٔ من، تو یاور همهٔ کسانی هستی که بر تو امید دارند.
به من نزدیک باش، به جان من نزدیک باش، آنگاه که بی‌ایمانان بدن مرا نابود می‌کنند.
ای نیروی شهیدان، در کنارم باش، تا شکنجه‌ها را بدون ترس و فریاد تحمل کنم.
من همچون گوسفندی در برابر گرگان گرسنه ایستاده‌ام، همچون پرنده‌ای تنها در برابر شکارچیان بسیار، همچون ماهی بی‌نوایی که در دام گرفتار شده است.
اما چشمانم به سوی توست، ای خداوند نجات!
بگذار بدنم را همچون کیسه‌ای بی‌ارزش پاره‌پاره کنند، ای مسیح، هرگز تو را انکار نخواهم کرد.
رنج کشیدن با تو را بر همهٔ لذت‌های فاسدشدنی این جهان ترجیح می‌دهم.
تنها در برابر فرمانروایی تو سر فرود می‌آورم، ای نجات‌دهنده، ای پیروز بر مرگ، بر شیطان، و بر هاویه.
اکنون پیروزی‌های خود را در من نیز تکرار کن!
ستایش بر تو باد، ای خداوند و نجات‌دهندهٔ من، که همهٔ امیدبندان به خود را یاری می‌کنی.»


تأمل

تا زمانی که مسیح برای جان انسان «همه چیز» نشود؛ یعنی تنها چیزی که ارزش حقیقی، پایدار و تغییرناپذیر دارد، انسان هرگز نخواهد توانست برای مسیح رنج بکشد.
چگونه قدیسه مارینا، دختری پانزده‌ساله، توانست برای مسیح چنین رنج‌هایی را تحمل کند؟ زیرا مسیح برای او همه چیز بود؛ کاملاً همه چیز.
چگونه قدیسه جولیتا توانست با دیدن پسر سه‌ساله‌اش، سیریکوس، که برای ایمان مسیحی جان سپرده بود، شادی کند؟ زیرا باز هم مسیح برای او همه چیز بود؛ کاملاً همه چیز.
ببینید قدیس تیخون زادونسک چگونه در قالب گفت‌وگویی میان مسیح و انسان، به‌طور کامل بیان می‌کند که چگونه مسیح می‌تواند همه چیز انسان باشد: «آیا خیر خود را می‌خواهی؟ هر خیری در من است. آیا سعادت را می‌طلبی؟ هر سعادت در من است. آیا زیبایی را می‌خواهی؟ چه کسی از من زیباتر است؟ آیا شرافت را می‌طلبی؟ چه کسی از پسر خدا و باکرهٔ مقدس شریف‌تر است؟ آیا بلندی را می‌خواهی؟ چه چیزی از ملکوت آسمان بالاتر است؟ آیا ثروت می‌خواهی؟ همهٔ گنج‌ها در من است. آیا حکمت را می‌طلبی؟ من حکمت خدا هستم. آیا دوستی می‌خواهی؟ چه کسی از من دوست‌داشتنی‌تر است، آنکه جان خود را برای همگان نهاد؟ آیا یاری می‌خواهی؟ چه کسی جز من می‌تواند یاری کند؟ آیا شادی را می‌جویی؟ چه کسی بدون من می‌تواند شاد باشد؟ آیا در مصیبت به دنبال تسلی هستی؟ چه کسی جز من تو را تسلی خواهد داد؟ آیا آرامش را می‌طلبی؟ من آرامش جان هستم. آیا زندگی را می‌خواهی؟ سرچشمهٔ زندگی در من است. آیا نور را می‌طلبی؟ من نور جهان هستم.»


تعمق

دربارهٔ مار برنجین در بیابان تفکر‌کن (اعداد ۲۱):

۱. چگونه همهٔ مردم بر اثر نیش مارها در آستانهٔ مرگ بودند، تا اینکه موسی مار برنجین را بر فراز چوبی برافراشت؛
۲. چگونه هر کس که به مار گزیده شده بود، به محض نگاه کردن به آن مار برنجین، شفا می‌یافت؛
۳. چگونه آن مار برنجین، پیش‌نمادی از مسیح بر صلیب است.


موعظه

-دربارهٔ ضرورت تکرار و تکرار-

«از این رو، کوتاهی نخواهم کرد که همواره این امور را به یاد شما آورم، هرچند آنها را می‌دانید و در حقیقت حاضر استوار شده‌اید.» (دوم پطرس ۱ :۱۲)

کشاورز زمین را شخم می‌زند. آیا او هر لحظه همان عمل را تکرار نمی‌کند؟ اگر از صبح تا شام شیار پشت شیار ایجاد نکند، چگونه زمین را شخم خواهد زد؟ مسافری در جاده راه می‌رود. آیا او هر ثانیه همان حرکت را با همان تلاش تکرار نمی‌کند؟ اگر چنین نکند، چگونه راه را خواهد پیمود و به مقصد خواهد رسید؟ نجار در کارگاه خود تخته‌ها را آماده می‌کند. آیا برای هر تخته همان کار را با همان زحمت تکرار نمی‌کند؟ اگر چنین نکند، چگونه تعداد لازم تخته‌ها را آماده خواهد ساخت؟
ای برادران، آیا همهٔ کارهای سودمند ما از رشته‌های پی‌درپی تکرار تشکیل نشده است؟ پس واعظ حقیقت تنبل نشود و نگوید: «یک بار گفتم، دیگر تکرار نمی‌کنم!» و شنوندهٔ حقیقت نیز مغرور نشود و نگوید: «یک بار شنیده‌ام و دیگر نیازی به شنیدن دوباره ندارم!»
ای واعظ حقیقت، از تکرار کردن مترس؛ از بارها تعلیم دادن و بارها یادآوری کردن خسته مشو. بدون تکرار، نه زمین شخم زده می‌شود، نه راه پیموده می‌شود و نه چارچوب خانه ساخته می‌شود. وظیفهٔ تو این است که شخم بزنی، راه را نشان دهی و بنا کنی. ای شنوندهٔ حقیقت، مغرور مشو و مگو که یک بار حقیقت را شنیده‌ای. حقیقت غذای جان است. تو امروز، دیروز، پریروز، ماه‌های گذشته و سال‌های پیش نان خورده‌ای و باز هم خواهی خورد تا بدنت سالم بماند. جان خود را نیز همین‌گونه تغذیه کن. آن را با حقیقت تغذیه کن؛ همان حقیقت، دیروز، امروز، فردا و تا پایان عمر، تا جانت سالم، نیرومند و نورانی بماند.
ای خداوند عیسی، هر روز و هر ساعت ما را با حقیقت خود، که خودِ تو هستی، تغذیه فرما، ای عیسی، ای خوراک شیرین جان!

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!