17 می (گریگوری) /30 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 20:‏11-‏18 (انجیل صبح)

[11] امّا مریم بیرون قبر، گریان ایستاده بود و چون می‌گریست به سوی قبر خم شده، [12] دو فرشته را که لباس سفید در بر داشتند، یکی به طرف سر و دیگری به ‌جانب پاها، در جایی که بدن عیسی گذارده بود، نشسته دید. [13] ایشان به او گفتند: «ای زن، برای چه گریانی؟» به ایشان گفت: «خداوند مرا برده‌اند و نمی‌دانم او را کجا گذارده‌اند.» [14] چون این را گفت، به عقب ملتفت شده، عیسی را ایستاده دید، لیکن نشناخت که عیسی است. [15] عیسی به او گفت: «ای زن، برای چه گریانی؟ که را می‌جویی؟» چون او گمان کرد که باغبان است، به او گفت: «ای آقا، اگر تو او را برداشته‌ای، به من بگو او را کجا گذارده‌ای تا من او را بردارم.» [16] عیسی به او گفت: «ای مریم!» او برگشته، گفت: «رَبّونی!» (یعنی ‘‌ای استاد’) [17] عیسی به او گفت: «مرا لمس مکن، زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما می‌روم.» [18] مریم مَجدَلیه آمده، شاگردان را خبر داد که «خداوند را دیدم و به من چنین گفت.»

اعمال رسولان 16:‏16-‏34

[16] و واقع شد که چون ما به محل عبادت می‌رفتیم، کنیزی که روح فالگیری داشت و از غیبگویی سود بسیار برای آقایان خود حاصل می نمود، به ما برخورد. [17] و از عقب پولُس و ما آمده، ندا کرده، می‌گفت که «این مردمان خادمان خدای متعال می‌باشند که شما را از راه نجات اعلام می‌نمایند.» [18] و چون این کار را روزهای بسیار می‌کرد، پولُس صبرش به تنگ آمده برگشت و به روح گفت: «تو را فرمان می​‌دهم به نام عیسی مسیح؛ از این دختر بیرون بیا!» که در همان لحظه روح از او بیرون شد. [19] امّا چون آقایانش دیدند که از کسب خود امید سود دیگر نیست، پولُس و سیلاس را گرفته، در بازار نزد حاکمان کشیدند. [20] و ایشان را نزد والیان حاضر ساخته، گفتند: «این دو شخص شهر ما را به آشوب کشیده‌‌اند و از یهود هستند، [21] و رسومی را اعلام می‌نمایند که پذیرفتن و به‌ جا آوردن آنها بر ما که رومیان هستیم، جایز نیست.» [22] پس خلق بر ایشان هجوم آوردند و والیان لباسهای ایشان را کنده، امر کردند ایشان را چوب بزنند. [23] و چون ایشان را چوب بسیار زدند، به زندان افکندند و زندانبان زندان را به تأکید امر کردند که ایشان را تحت نظارت شدید نگاه دارد. [24] و چون او چنین امر دریافت نمود، ایشان را به زندان درونی انداخت و پایهای ایشان را به کُنده زد. [25] امّا نزدیک به نصف شب، پولُس و سیلاس دعا کرده، خدا را تسبیح می‌خواندند و زندانیان ایشان را می‌شنیدند. [26] که ناگاه زلزله‌ای بزرگ به وقوع پیوست، به حدّی که پایه‌های زندان به لرزه افتاد و در دم همهٔ درها باز شد و زنجیرها از همه فرو ریخت. [27] امّا زندانبان بیدار شده، چون درهای زندان را گشوده دید، شمشیر خود را کشیده، خواست خود را بکشد، زیرا گمان برد که زندانیان فرار کرده‌اند. [28] امّا پولُس به صدای بلند صدا زده، گفت: «خود را ضرری مرسان، زیرا که ما همه در اینجا هستیم.» [29] پس چراغ طلب نموده، به درون جست و لرزان شده، نزد پولُس و سیلاس افتاد. [30] و ایشان را بیرون آورده، گفت: «ای آقایان، مرا چه باید کرد تا نجات یابم؟» [31] گفتند: «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانه‌ات نجات خواهید یافت.» [32] آنگاه کلام خداوند را برای او و تمامی اهل خانه‌اش بیان کردند. [33] پس ایشان را برداشته، در همان وقت شب زخمهای ایشان را شست و خود و همه کسانش بی‌درنگ تعمید یافتند. [34] و ایشان را به خانهٔ خود آورده سفره‌ای پیش ایشان نهاد و با تمامی اهل خانهٔ خود به خدا ایمان آورده، شاد گردیدند.

یوحنا 9:‏1-‏38

[1] و وقتی که می‌رفت کوری مادرزاد دید. [2] و شاگردانش از او سؤال کرده، گفتند: «ای استاد، گناه که کرد، این شخص یا والدین او که کور زاییده شد؟» [3] عیسی جواب داد که «گناه نه این شخص کرد و نه پدر و مادرش، بلکه تا کارهای خدا در او ظاهر شود. [4] مادامی که روز است، مرا باید به‌ کارهای فرستندهٔ خود مشغول باشم. شب می‌آید که در آن هیچ‌‌کس نمی‌تواند کاری کند. [5] مادامی که در جهان هستم، نور جهانم.» [6] این را گفت و آب دهان بر زمین انداخته، از آب گل ساخت و گل را به چشمان کور مالید [7] و به او گفت: «برو در حوض سیلوحا (که به ‌معنی ‘فرستاده شده’ است) بشوی.» پس رفته شست و بینا شده، برگشت. [8] پس همسایگان و کسانی که او را پیش از آن در حالت کوری دیده بودند، گفتند: «آیا این آن نیست که می‌نشست و گدایی می‌کرد؟» [9] بعضی گفتند: «همان است.» و بعضی گفتند: «شباهت به او دارد.» او گفت: «من همانم.» [10] به او گفتند: «پس چگونه چشمان تو بینا شد؟» [11] او جواب داد: «شخصی که او را عیسی می‌گویند، گل ساخت و بر چشمان من مالیده، به من گفت: ‘به حوض سیلوحا برو و بشوی.’ آنگاه رفتم و شسته بینا گشتم.» [12] به وی گفتند: «آن شخص کجا است؟» گفت: «نمی دانم.» [13] پس او را که پیشتر کور بود، نزد فریسیان آوردند. [14] و آن روزی که عیسی گل ساخته، چشمان او را باز کرد، روز سبّت بود. [15] آنگاه فریسیان نیز از او سؤال کردند که «چگونه بینا شدی؟» به ایشان گفت: «گِل به چشمان من گذارد. پس شستم و بینا شدم.» [16] بعضی از فریسیان گفتند: «آن شخص از جانب خدا نیست، زیرا که سبّت را نگاه نمی‌دارد.» دیگران گفتند: «چگونه شخص گناهکار می‌تواند مثل این معجزات ظاهر سازد.» و در میان ایشان اختلاف افتاد. [17] باز به آن کور گفتند: «تو دربارهٔ او چه می‌گویی که چشمان تو را بینا ساخت؟» گفت: «نبی است.» [18] لیکن یهودیان سرگذشت او را باور نکردند که کور بوده و بینا شده است، تا آنکه پدر و مادر آن بینا شده را طلبیدند. [19] و از ایشان سؤال کرده، گفتند: «آیا این است پسر شما که می‌گویید کور متولّد شده؟ پس چگونه اکنون بینا گشته است؟» [20] پدر و مادر او در جواب ایشان گفتند: «می‌دانیم که این پسر ما است و کور متولّد شده. [21] لیکن اکنون چطور می‌بیند، نمی‌دانیم و نمی‌دانیم چه کسی چشمان او را باز نموده. او فردی بالغ است از وی سؤال کنید تا او احوال خود را بیان کند.» [22] پدر و مادر او چنین گفتند، زیرا که از یهودیان می‌ترسیدند، از آنرو که یهودیان با خود عهد کرده بودند که هر ‌که اعتراف کند که او مسیح است، از کنیسه بیرونش کنند. [23] و از این جهت والدین او گفتند: «او فردی بالغ است، از خودش بپرسید.» [24] پس آن شخص را که کور بود، باز خوانده، به او گفتند: «خدا را تمجید کن. ما می‌دانیم که این شخص گناهکار است.» [25] او جواب داد: «اگر گناهکار است، نمی‌دانم. یک چیز می‌دانم که کور بودم و الان بینا شده‌ام.» [26] باز به او گفتند: «با تو چه کرد و چگونه چشمان تو را باز کرد؟» [27] ایشان را جواب داد که «الان به شما گفتم. نشنیدید؟ و برای چه باز می‌خواهید بشنوید؟ آیا شما نیز قصد آن دارید شاگرد او بشوید؟» [28] پس او را دشنام داده، گفتند: «تو شاگرد او هستی. ما شاگرد موسی می‌باشیم. [29] ما می‌دانیم که خدا با موسی تکلّم کرد. امّا این شخص را نمی‌دانیم از کجا است.» [30] آن مرد جواب داده، به ایشان گفت: «این عجب است که شما نمی‌دانید از کجا است و حال آنکه چشمان مرا باز کرد. [31] و می‌دانیم که خدا دعای گناهکاران را نمی‌شنود؛ و لیکن اگر کسی خداپرست باشد و ارادهٔ او را به‌ جا آرد، خدا او را می‌شنود. [32] از ابتدای عالم شنیده نشده است که کسی چشمان کور مادرزاد را باز کرده باشد. [33] اگر این شخص از خدا نبودی، هیچ کار نتوانستی کرد.» [34] در جواب وی گفتند: «تو به کلّی در گناه متولّد شده‌ای. آیا تو ما را تعلیم می‌دهی؟» پس او را بیرون راندند. [35] عیسی چون شنید که او را بیرون کرده‌اند، وی را پیدا کرده گفت: «آیا تو به پسر خدا ایمان داری؟» [36] او در جواب گفت: «ای آقا، کیست تا به او ایمان آورم؟» [37] عیسی به او گفت: «تو نیز او را دیده‌ای و آنکه با تو تکلّم می‌کند، همان است.» [38] گفت: «ای خداوند، ایمان آوردم.» پس او را پرستش نمود.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 28:‏1-‏31

[1] و چون رهایی یافتند، فهمیدند که جزیره مالتا نام دارد. [2] و آن مردمان بومی با ما کمال مهربانی نمودند، زیرا به خاطر باران که می‌بارید و سرما آتش افروخته، همه ما را پذیرفتند. [3] چون پولُس مقداری هیزم فراهم کرده، بر آتش می‌نهاد، به سبب حرارت، افعی‌ای بیرون آمده، بر دستش چسپید. [4] چون بومیان جانور را از دستش آویخته دیدند، با یکدیگر می گفتند: «بدون شک این شخص، قاتل است که با اینکه از دریا نجات یافت، عدالت نمی‌گذارد که زنده بماند.» [5] امّا پولُس آن جانور را در آتش افکنده، هیچ ضرر نیافت. [6] پس منتظر بودند که او ورم کند یا به ناگاه افتاده، بمیرد. ولی چون انتظار بسیار کشیدند و دیدند که هیچ ضرری به او نرسید، از عقیده خود برگشته گفتند که از خدایان است. [7] و در آن نواحی، املاک رئیس جزیره که پوبلیوس نام داشت، بود که او ما را به خانه خود دعوت کرده، سه روز به مهربانی مهمانی نمود. [8] از قضا پدر پوبلیوس به تب و اسهال دچار شده خفته بود. پس پولُس نزد وی آمده و دعا کرده و دست بر او گذارده، او را شفا داد. [9] و چون این امر واقع شد، سایر مریضانی که در جزیره بودند آمده، شفا یافتند. [10] و ایشان ما را احترام بسیار نمودند و چون روانه می‌شدیم، آنچه لازم بود برای ما حاضر ساختند. [11] و بعد از سه ماه به کشتی اسکندریه که نشانه جوزا داشت و زمستان را در جزیره به سر برده بود، سوار شدیم. [12] و به‌ سیراکیوز آمده سه روز توقف نمودیم. [13] و از آنجا دور زده، به ریگیون رسیدیم و بعد از یک روز باد جنوبی وزیده، روز دوّم وارد پوتیولی شدیم. [14] و در آنجا برادران یافته، طبق خواسته ایشان هفت روز ماندیم و همچنین به روم آمدیم. [15] و برادران آنجا چون از احوال ما آگاه شدند، به استقبال ما بیرون آمدند تا بازار آپیوس و ‘سه میخانه’. و پولُس چون ایشان را دید، خدا را شکر نموده، قوی‌دل گشت. [16] و چون به روم رسیدیم، یوزباشی زندانیان را به ‌سردار فوجهای ویژه سپرد. امّا پولُس را اجازه دادند که با یک سپاهی که نگاهبانی او می‌کرد، در منزل خود بماند. [17] و بعد از سه روز، پولُس بزرگان یهود را طلبید و چون جمع شدند به ایشان گفت: «ای برادران عزیز، با وجودی که من هیچ عملی خلاف قوم و رسوم اجداد نکرده بودم، مرا در اورشلیم بسته، به‌ دستهای رومیان سپردند. [18] ایشان بعد از بازخواست چون در من هیچ جرم قتل نیافتند، قصد آن کردند که مرا رها کنند. [19] ولی چون یهود مخالفت نمودند، ناچار شده برای دادخواهی به قیصر متوسل شدم، نه تا آنکه از ملت خود شکایت کنم. [20] اکنون به این جهت خواستم شما را ملاقات کنم و سخن گویم، زیرا که برای امید اسرائیل، به این زنجیر بسته شدم.» [21] وی را گفتند: «ما هیچ نوشته در حق تو از یهودیه نیافته‌ایم و نه کسی از برادرانی که از آنجا آمدند، خبری یا سخن بدی درباره تو گفته است. [22] لیکن مصلحت دانستیم از تو مقصود تو را بشنویم، زیرا ما را معلوم است که این فرقه را در هر جا بد می‌گویند.» [23] پس چون روزی برای وی معین کردند، بسیاری نزد او به منزلش آمدند که برای ایشان به پادشاهی خدا شهادت داده، شرح می‌نمود و از تورات موسی و انبیا از صبح تا شام درباره عیسی مُجابشان می‌کرد. [24] پس بعضی به سخنان او ایمان آوردند و بعضی ایمان نیاوردند. [25] و چون با یکدیگر جرّ و بحث می‌کردند، از او جدا شدند بعد از آنکه پولُس این یک سخن را گفته بود که «روح‌القدس به وسیلهٔ اِشِعیای نبی به اجداد ما نیکو خطاب کرده، [26] گفته است که ‘نزد این قوم رفته به ایشان بگو: به گوش خواهید شنید و نخواهید فهمید و نگاه کرده خواهید نگریست و نخواهید دید؛ [27] زیرا دل این قوم سخت شده و به گوشهای سنگین می‌شنوند و چشمان خود را برهم نهاده‌اند، مبادا به چشمان ببینند و به گوشها بشنوند و به دل بفهمند و بازگشت کنند تا ایشان را شفا بخشم.’ [28] پس بر شما معلوم باد که نجات خدا نزد غیریهودیان فرستاده می‌شود و ایشان خواهند شنید.» [29] چون این را گفت یهودیان رفتند و با یکدیگر مباحثه بسیار می‌کردند. [30] امّا پولُس دو سال تمام در خانهٔ اجاره‌ای خود ساکن بود و هر که به نزد وی می‌آمد، می‌پذیرفت. [31] و به پادشاهی خدا موعظه می‌نمود و با کمال دلیری در امور عیسی مسیح خداوند بدون ممانعت تعلیم می‌داد.

اوّل تسالونیکیان 4:‏13-‏17 (رساله، درگذشته‌گان )

[13] امّا ‌ای برادران، نمی‌خواهیم شما از حالت خوابیدگان بی‌خبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند، غمگین شوید. [14] زیرا اگر باور می‌کنیم که عیسی مرد و برخاست، به همینطور نیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیده‌اند، با وی خواهد آورد. [15] زیرا این را به شما از کلام خدا می‌گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم، بر خوابیدگان پیشی نخواهیم جست. [16] زیرا خود خداوند با فرمانی بلندآواز و با آوای رئیس فرشتگان و با شیپور خدا از آسمان فرود خواهد آمد و مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست. [17] آنگاه ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.

اوّل قرنتیان 15:‏47-‏57 (رساله، درگذشته‌گان، مختلف)

[47] انسان اوّل از زمین است، خاکی؛ انسان دوّم از آسمان است. [48] چنانکه خاکی است، خاکیان نیز چنان هستند و چنانکه آسمانی است، آسمانی‌ها همچنان می‌باشند. [49] و چنانکه صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت. [50] لیکن ‌ای برادران، این را می‌گویم که گوشت و خون نمی‌تواند وارث پادشاهی خدا شود و فاسد وارث بی‌فسادی نیز نمی‌شود. [51] به شما رازی می‌گویم که همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدّل خواهیم شد. [52] در لحظه‌ای، در یک چشم به هم زدن، به محض نواختن شیپور آخر، زیرا شیپور به صدا در خواهد آمد، و مردگان، بی‌فساد خواهند برخاست و ما متبدل خواهیم شد. [53] زیرا که می‌باید این فاسد بی‌فسادی را بپوشد و این فانی به بقا آراسته گردد. [54] امّا چون این فاسد، بی‌فسادی را پوشید و این فانی، به بقا آراسته شد، آنگاه این کلامی که نوشته شده است به انجام خواهد رسید که «مرگ در پیروزی بلعیده شده است.» [55] «‌ای مرگ، پیروزی تو کجا است و ‌ای مرگ، نیش تو کجا؟» [56] نیش مرگ گناه است و قوت گناه، شریعت. [57] لیکن شکر خدا را که ما را توسط خداوند ما عیسی مسیح پیروزی می‌دهد.

یوحنا 21:‏15-‏25

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

یوحنا 5:‏24-‏30 (انجیل، درگذشته‌گان )

[24] به راستی به شما می گویم، هر ‌که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ تا به حیات منتقل گشته است. [25] به راستی به شما می‌گویم که ساعتی می‌آید، بلکه اکنون است که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و هر ‌که بشنود، زنده گردد. [26] زیرا همچنان‌که پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد. [27] و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان است. [28] و از این تعجّب مکنید، زیرا ساعتی می‌آید که در آن تمامی کسانی که در قبرها می‌باشند، صدای او را خواهند شنید، [29] و بیرون خواهند آمد؛ هر ‌که اعمال نیکو کرد، برای زنده شدن به حیات و هر ‌که اعمال بد کرد، برای زنده شدن به جهت داوری. [30] من از خود هیچ نمی‌توانم کرد، بلکه چنانکه شنیده‌ام، داوری می‌کنم و داوری من عادل است، زیرا که اراده خود را طالب نیستم، بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است.

یوحنا 6:‏35-‏39 (انجیل، درگذشته‌گان، مختلف)

یوحنا 6:‏35-‏39 (انجیل، درگذشته‌گان، مختلف)
[35] عیسی به ایشان گفت: «من نان حیات هستم. کسی ‌که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر ‌که به من ایمان آرد، هرگز تشنه نگردد. [36] لیکن به شما گفتم که مرا هم دیدید و ایمان نیاوردید. [37] هر آنچه پدر به من عطا کند، به ‌جانب من آید و هر ‌که به ‌جانب من آید، او را بیرون نخواهم نمود. [38] زیرا از آسمان نزول کردم نه تا به ارادهٔ خود عمل کنم، بلکه به ارادهٔ فرستندهٔ خود. [39] و ارادهٔ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد، چیزی تلف نکنم بلکه در روز قیامت آن را برخیزانم.

مناسبت و قدیسین روز

رسول مقدس آندرونیکوس

آندرونیکوس یکی از هفتاد رسول بود. او خویشاوند قدیس پولس رسول بود، چنان‌که خود پولس در رسالهٔ خود نوشته است (رومیان ۱۶: ۷). پولس همچنین از قدیسه یونیاس، همکار آندرونیکوس، یاد می‌کند.

آندرونیکوس به اسقفی پانّونیا منصوب شد، اما در یک جا نماند، بلکه در سراسر آن ناحیه انجیل را موعظه کرد. او همراه با قدیسه یونیاس بسیاری را به مسیح ایمان آورد و معابد بت‌پرستی بسیاری را ویران کرد. هر دو دارای فیض انجام معجزات بودند؛ به‌وسیلهٔ آن ارواح ناپاک را از انسان‌ها بیرون می‌کردند و هرگونه بیماری و درد را شفا می‌دادند. آن‌ها برای مسیح رنج کشیدند و تاجی دوگانه دریافت کردند: تاج رسالت و تاج شهادت. آثار مقدس آنان در منطقهٔ اوگنیوس کشف شد (۲۲ فوریه).

شهید مقدس سولوخون

سولوخون اصالتاً مصری بود و در ارتش روم، تحت فرماندهی کامپانوس، در زمان امپراتور شریر ماکسیمیان خدمت می‌کرد. وقتی فرمان امپراتور صادر شد که همهٔ سربازان باید برای بت‌ها قربانی کنند، سولوخون خود را مسیحی اعلام کرد. دو تن از همراهانش، پامفامیر و پامفیلون، نیز خود را مسیحی اعلام کردند. فرمانده دستور داد آنان را تازیانه بزنند و به‌سختی شکنجه کنند، و در نتیجهٔ این شکنجه‌ها، قدیسان پامفامیر و پامفیلون جان سپردند. سولوخون زنده ماند و شکنجه‌های تازه‌ای را تحمل کرد. فرمانده دستور داد دهان او را با شمشیر باز کنند و قربانی‌های بت‌ها را در دهانش بریزند. اما شهید با دندان‌های خود شمشیر آهنی را شکست و آن قربانی ناپاک را نپذیرفت. سرانجام گوش‌های او را سوراخ کردند و او را رها کردند تا بمیرد. مسیحیان او را برداشتند و به خانهٔ زنی بیوه بردند. در آنجا با غذا و نوشیدنی اندکی بهبود یافت. سپس مؤمنان را تشویق کرد که در ایمان و در رنج‌ها ثابت‌قدم باشند. پس از آن، خدا را شکر کرد و زندگی زمینی خود را به پایان رساند و در سال ۲۹۸ به ملکوت آسمان رفت.

استفان، پاتریارک کونستانتینوپل

استفان پسر امپراتور باسیل مقدونی و برادر امپراتور لئون دانا بود. او پس از فوتیوس به مقام پاتریارکی رسید و از سال ۸۸۹ تا ۸۹۳ کلیسای خدا را هدایت کرد. او در آرامش درگذشت و به نزد خداوندی رفت که او را بسیار دوست داشت.


سرود ستایش

رسولان آندرونیکوس و قدیسه یونیاس


رسول آندرونیکوس، خویشاوندِ پولس مقدس،
مبلغ صلح و سلامت روح،
برای مسیح می‌سوخت، عشقی شعله‌ور،
و در سراسر جهان، تعالیمی روشنگر را حمل می‌کرد؛
بدون لباس فراوان، بی‌دستمزد و بی‌نگرانی،
تنها توانگر در قدرت روح‌القدس.
با قدیسه یونیاس، همه شکنجه‌ها را شریک شد
تا اینکه در سراسر پانونیا، صلیب را حمل کرد!
آنجا، تاریکی ناپدید شد جایی که صلیب باوقار درخشید،
گندم را از کاه و پوشال جدا کرد.
آدمیان را از خواب حیوانی بیدار کرد.
و هدیهٔ فرزندخواندگی خدا را در آغوش گرفتند،
بت‌ها را که همچون نی‌های ضعیف بودند، نابود کردند،
ناسازگاری و رذیلت‌های نفرت‌انگیز را ترک گفتند،
وقتی دل شروع به گریه کرد، دهان سرود خواند:
ما فرزندان تو هستیم، ای پدر آسمانی!
نوری که از رسول توست، اکنون دریافت می‌کنیم،
ما را ببخش، که بردگان بت‌ها بودیم.


تأمل

پس از زلزله‌ای سهمگین در انطاکیه، قدیس یوحنای زرین‌دهان با مردم چنین سخن گفت: «ثمرات زلزله عظیم است. بنگرید به خداوندِ انسان‌دوست که شهر را می‌لرزاند و جان را استوار می‌سازد، پایه‌ها را متزلزل می‌کند و افکار را تقویت می‌نماید، ناتوانی شهر را آشکار می‌سازد و اراده مردم را نیرومند می‌سازد! توجه خود را به محبت او نسبت به انسان معطوف کنید: برای زمانی اندک می‌لرزاند — و برای همیشه استوار می‌سازد؛ زلزله — دو روزه، اما بندگی باید تا همیشه بماند؛ اندکی اندوهگین شدید — اما برای همیشه تقویت یافتید. مادری که بخواهد کودک خود را از گریه‌های پی‌در‌پی باز دارد، گهواره‌اش را محکم تکان می‌دهد، نه برای آسیب زدن، بلکه برای ترساندنش. به همین شکل، خداوندِ همه چیز، که عالم را در دستان خود نگاه داشته، آن را می‌لرزاند، نه برای نابودی، بلکه برای بازگرداندن انسان‌های گناهکار به نجات.» این چنین است که پدران مقدس، ستون‌های کلیسای جهانی، محبت خدا به انسان را شرح می‌دادند — چه در سختی‌ها و چه در اعمال نیک، چه در بلا و چه در نعمت. پس ما که در شکرگزاری به خدا کند هستیم، باید شرمنده باشیم، وقتی که او می‌بخشد، کاهلیم و وقتی که بازمی‌گیرد، سریع به شکایت می‌پردازیم.


تعمق

تعمق درباره عمل روح‌القدس بر شهیدان مقدس برای ایمان:
۱. چگونه روح‌القدس به ایشان حکمت می‌بخشد تا در برابر داوران سخن گویند؛
۲. چگونه روح‌القدس به ایشان شجاعت می‌دهد تا بر چوبهٔ دار بمیرند.


موعظه

-دربارهٔ روح‌القدس، تسلی‌دهنده-
«و اما آن تسلی‌دهنده یعنی روح‌القدس که پدر به نام من خواهد فرستاد، او همه‌چیز را به شما خواهد آموخت و هر آنچه به شما گفتم، به یاد شما خواهد آورد.» (یوحنا ۱۴ :۲۶)
معنای عملی این کلمات چیست، جز اینکه لازم است هر روز دعا کنیم تا روح‌القدس بر ما فرستاده شود، همان‌گونه که هر روز برای نان روزانه دعا می‌کنیم؟ خدا مایل است که هر روز روح‌القدس را بر ما بفرستد، اما می‌خواهد که ما نیز هر روز برای دریافت روح‌القدس دعا کنیم. همان‌طور که نان گاه فراوان است و گاه اندک، روح‌القدس نیز نسبت به غیرت و تنبلی ما در دعا، نسبت به اعمال نیک و شکیبایی‌مان، می‌آید و می‌رود. از همین‌رو کلیسا مقرر داشته که خدمات صبحگاهی با دعای فراخواندن روح‌القدس آغاز شود: «ای پادشاه آسمانی، تسلی‌دهنده، روح راستی، بیا!» و پس از آن دعای «نانِ روزانهٔ ما را امروز به ما بده!» می‌آید. چرا؟ زیرا بدون روح‌القدس، حتی نمی‌دانیم چگونه نان را چنان‌که باید، برای نجات خود به کار گیریم.
«او همه‌چیز را به شما خواهد آموخت.» یعنی: در هر روز و هر شب، در هر شرایط و وضعیتی که باشید، او شما را هدایت می‌کند، مشورت می‌دهد، می‌آموزد که چه بیندیشید، چه بگویید و چه کنید. از این رو، فقط از خداوند روح‌القدس را بخواهید، زیرا او خود همه چیزهای دیگر را که در آن لحظه نیاز دارید، با خود خواهد آورد. وقتی روح‌القدس بر شما نازل شود، همه چیز را خواهید دانست، همه چیز را درک خواهید کرد، و قادر به انجام هر آنچه لازم است، خواهید بود.
«و هر آنچه به شما گفتم، به یاد شما خواهد آورد.» یعنی: نترسید که تعالیم و کلام مرا فراموش کنید. روح‌القدس همه آنچه را که من می‌دانم، می‌داند، پس چون در شما ساکن شود، تمامی تعالیم من نیز با او در شما حاضر خواهد بود.
ای خداوند، ای روح‌القدس، بر ما نزول فرما نه به خاطر شایستگی‌های ما، بلکه به سبب شایستگی‌های خداوند عیسی مسیح و به واسطهٔ نیکویی بی‌پایان تو.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!