17 فوریه (گریگوری) /2 مارس (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یهودا 1-10

[1] یهودا، غلام عیسی مسیح و برادر یعقوب، به خواندهشدگانی که در خدای پدر حبیب وبرای عیسی مسیح محفوظ میباشید. [2] رحمت و سلامتی و محبت بر شما افزون باد. [3] ای حبیبان، چون شوق تمام داشتم که درباره نجات عام به شما بنویسم، ناچار شدم که الان به شما بنویسم و نصیحت دهم تا شما مجاهده کنیدبرای آن ایمانی که یک بار به مقدسین سپرده شد. [4] زیرا که بعضی اشخاص در خفا درآمدهاند که ازقدیم برای این قصاص مقرر شده بودند؛ مردمان بیدین که فیض خدای ما را به فجور تبدیل نموده و عیسی مسیح آقای واحد و خداوند ما را انکارکردهاند. [5] پس میخواهم شما را یاد دهم، هرچند همهچیز را دفعه میدانید که بعد از آنکه خداوند، قوم را از زمین مصر رهایی بخشیده بود، بار دیگربی ایمانان را هلاک فرمود. [6] و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ نکردند بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی درتحت ظلمت بجهت قصاص یوم عظیم نگاه داشته است. [7] و همچنین سدوم و غموره و سایربلدان نواحی آنها مثل ایشان چونکه زناکار شدند و درپی بشر دیگر افتادند، در عقوبت آتش ابدی گرفتار شده، بجهت عبرت مقرر شدند. [8] لیکن باوجود این، همه این خواب بینندگان نیز جسد خود را نجس میسازند و خداوندی راخوار میشمارند و بر بزرگان تهمت میزنند. [9] امامیکائیل، رئیس ملائکه، چون درباره جسدموسی با ابلیس منازعه میکرد، جرات ننمود که حکم افترا بر او بزند بلکه گفت: «خداوند تو راتوبیخ فرماید.» [10] لکن این اشخاص بر آنچه نمی دانند افتراء میزنند و در آنچه مثل حیوان غیرناطق بالطبع فهمیدهاند، خود را فاسدمی سازند.

لوقا 22: 30-42، 45-23: 1

[39] و برحسب عادت بیرون شده به کوه زیتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند. [40] و چون به آن موضع رسید، به ایشان گفت: «دعا کنید تا درامتحان نیفتید.» [41] و او از ایشان به مسافت پرتاپ سنگی دور شده، به زانو درآمد و دعا کرده، گفت: [42] «ای پدر اگر بخواهی این پیاله را از من بگردان، لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو.»
[45] پس از دعا برخاسته نزدشاگردان خود آمده ایشان را از حزن در خواب یافت. [46] به ایشان گفت: «برای چه در خواب هستید؟ برخاسته دعا کنید تا در امتحان نیفتید.» [47] و سخن هنوز بر زبانش بود که ناگاه جمعی آمدند و یکی از آن دوازده که یهودا نام داشت بردیگران سبقت جسته نزد عیسی آمد تا او راببوسد. [48] و عیسی بدو گفت: «ای یهودا آیا به بوسه پسر انسان را تسلیم میکنی؟» [49] رفقایش چون دیدند که چه میشود عرض کردند خداوندابه شمشیر بزنیم. [50] و یکی از ایشان، غلام رئیس کهنه را زده، گوش راست او را از تن جدا کرد. [51] عیسی متوجه شده گفت: «تا به این بگذارید.» وگوش او را لمس نموده، شفا داد. [52] پس عیسی به روسای کهنه و سرداران سپاه هیکل و مشایخی که نزد او آمده بودند گفت: «گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بیرون آمدید. [53] وقتی که هر روزه در هیکل با شما میبودم دست بر من دراز نکردید، لیکن این است ساعت شما و قدرت ظلمت.» [54] پس او را گرفته بردند و بهسرای رئیس کهنه آوردند و پطرس از دور از عقب میآمد. [55] و چون در میان ایوان آتش افروخته گردش نشسته بودند، پطرس در میان ایشان بنشست. [56] آنگاه کنیزکی چون او را در روشنی آتش نشسته دید بر او چشم دوخته گفت: «این شخص هم با او میبود.» [57] او وی را انکار کرده گفت: «ای زن او را نمی شناسم.» [58] بعد از زمانی دیگری او را دیده گفت: «تو از اینها هستی.» پطرس گفت: «ای مرد، من نیستم.» [59] و چون تخمین یک ساعت گذشت یکی دیگر با تاکیدگفت: «بلاشک این شخص از رفقای او است زیراکه جلیلی هم هست.» [60] پطرس گفت: «ای مردنمی دانم چه میگویی؟» در همان ساعت که این رامی گفت خروس بانگ زد. [61] آنگاه خداوندروگردانیده به پطرس نظر افکند پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود بهخاطرآورد که قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مراانکار خواهی کرد. [62] پس پطرس بیرون رفته زارزار بگریست. [63] و کسانی که عیسی را گرفته بودند، او راتازیانه زده استهزا نمودند. [64] و چشم او را بسته طپانچه بر رویش زدند و از وی سوال کرده، گفتند: «نبوت کن که تو را زده است؟» [65] و بسیارکفر دیگر به وی گفتند. [66] و چون روز شد اهل شورای قوم یعنی روسای کهنه و کاتبان فراهم آمده در مجلس خوداو را آورده، [67] گفتند: «اگر تو مسیح هستی به مابگو: «او به ایشان گفت: «اگر به شما گویم مراتصدیق نخواهید کرد. [68] و اگر از شما سوال کنم جواب نمی دهید و مرا رها نمی کنید. [69] لیکن بعداز این پسر انسان به طرف راست قوت خداخواهد نشست.» [70] همه گفتند: «پس تو پسر خداهستی؟» او به ایشان گفت: «شما میگویید که من هستم.» [71] گفتند: «دیگر ما را چه حاجت به شهادت است، زیرا خود از زبانش شنیدیم.»
[1] پس تمام جماعت ایشان برخاسته، اورا نزد پیلاطس بردند.

تقویم قدیم
اشعیا 4: 2-5: 7

[2] در آن روز شاخه خداوند زیبا و جلیل ومیوه زمین به جهت ناجیان اسرائیل فخر و زینت خواهد بود. [3] و واقع میشود که هرکه در صهیون باقی ماند و هرکه در اورشلیم ترک شود مقدس خوانده خواهد شد یعنی هرکه در اورشلیم دردفتر حیات مکتوب باشد. [4] هنگامی که خداوندچرک دختران صهیون را بشوید و خون اورشلیم را به روح انصاف و روح سوختگی از میانش رفع نماید، [5] خداوند بر جمیع مساکن کوه صهیون وبر محفلهایش ابر و دود در روز و درخشندگی آتش مشتعل در شب خواهد آفرید، زیرا که برتمامی جلال آن پوششی خواهد بود. [6] و در وقت روز سایه بانی به جهت سایه از گرما و به جهت ملجاء و پناهگاه از طوفان و باران خواهد بود.
[1] سرود محبوب خود را درباره تاکستانش برای محبوب خود بسرایم. [2] و آن را کنده از سنگها پاک کرده و موبهترین در آن غرس نمود و برجی در میانش بناکرد و چرخشتی نیز در آن کند. پس منتظر میبودتا انگور بیاورد اما انگور بد آورد. [3] پس الانای ساکنان اورشلیم و مردان یهودا، در میان من وتاکستان من حکم کنید. [4] برای تاکستان من دیگرچه توان کرد که در آن نکردم؟ پس چون منتظربودم که انگور بیاورد چرا انگور بد آورد؟ [5] لهذاالان شما را اعلام مینمایم که من به تاکستان خودچه خواهم کرد. حصارش را برمی دارم و چراگاه خواهد شد؛ و دیوارش را منهدم میسازم وپایمال خواهد گردید. [6] و آن را خراب میکنم که نه پازش و نه کنده خواهد شد و خار و خس در آن خواهد رویید، و ابرها را امر میفرمایم که بر آن باران نباراند. [7] زیرا که تاکستان یهوه صبایوت خاندان اسرائیل است و مردان یهودا نهال شادمانی او میباشند. و برای انصاف انتظارکشید و اینک تعدی و برای عدالت و اینک فریادشد.

پیدایش 3: 21-4: 7

[21] و خداوند خدارختها برای آدم و زنش از پوست بساخت وایشان را پوشانید. [22] و خداوند خدا گفت: «هماناانسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک وبد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و ازدرخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.» [23] پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود، بکند. [24] پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیرآتشباری را که به هر سو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند.
[1] و آدم، زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زایید. و گفت: «مردی از یهوه حاصل نمودم.» [2] و بار دیگر برادر او هابیل رازایید. و هابیل گله بان بود، و قائن کارکن زمین بود. [3] و بعد از مرور ایام، واقع شد که قائن هدیهای ازمحصول زمین برای خداوند آورد. [4] و هابیل نیزاز نخست زادگان گله خویش و پیه آنها هدیهای آورد. و خداوند هابیل و هدیه او را منظورداشت، [5] اما قائن و هدیه او را منظور نداشت. پس خشم قائن به شدت افروخته شده، سر خود رابزیر افکند. [6] آنگاه خداوند به قائن گفت: «چراخشمناک شدی؟ و چرا سر خود را بزیرافکندی؟ [7] اگر نیکویی میکردی، آیا مقبول نمی شدی؟ و اگر نیکویی نکردی، گناه بر در، درکمین است و اشتیاق تو دارد، اما تو بر وی مسلطشوی.»

امثال 3: 34-4: 22

[34] یقین که مستهزئین را استهزا مینماید، اما متواضعان رافیض میبخشد. [35] حکیمان وارث جلال خواهند شد، اما احمقان خجالت را خواهند برد.
[1] ای پسران، تادیب پدر را بشنوید و گوش دهید تا فطانت را بفهمید، [2] چونکه تعلیم نیکو به شما میدهم. پس شریعت مرا ترک منمایید. [3] زیرا که من برای پدر خود پسر بودم، ودر نظر مادرم عزیز و یگانه. [4] و او مرا تعلیم داده، میگفت: «دل تو به سخنان من متمسک شود، واوامر مرا نگاه دار تا زنده بمانی. [5] حکمت راتحصیل نما و فهم را پیدا کن. فراموش مکن و از کلمات دهانم انحراف مورز. [6] آن را ترک منما که تو را محافظت خواهد نمود. آن را دوست دار که تو را نگاه خواهد داشت. [7] حکمت از همهچیزافضل است. پس حکمت را تحصیل نما و به هرآنچه تحصیل نموده باشی، فهم را تحصیل کن. [8] آن را محترم دار، و تو را بلند خواهد ساخت. واگر او را در آغوش بکشی تو را معظم خواهدگردانید. [9] بر سر تو تاج زیبایی خواهد نهاد. وافسر جلال به تو عطا خواهد نمود.» [10] ای پسر من بشنو و سخنان مرا قبول نما، که سالهای عمرت بسیار خواهد شد. [11] راه حکمت را به تو تعلیم دادم، و به طریقهای راستی تو راهدایت نمودم. [12] چون در راه بروی قدمهای توتنگ نخواهد شد، و چون بدوی لغزش نخواهی خورد. [13] ادب را به چنگ آور و آن را فرو مگذار. آن را نگاه دار زیرا که حیات تو است. [14] به راه شریران داخل مشو، و در طریق گناهکاران سالک مباش. [15] آن را ترک کن و به آن گذر منما، و از آن اجتناب کرده، بگذر. [16] زیرا که ایشان تا بدی نکرده باشند، نمی خوابند و اگر کسی را نلغزانیده باشند، خواب از ایشان منقطع میشود. [17] چونکه نان شرارت را میخورند، و شراب ظلم رامی نوشند. [18] لیکن طریق عادلان مثل نور مشرق است که تا نهار کامل روشنایی آن در تزایدمی باشد. [19] و اما طریق شریران مثل ظلمت غلیظاست، و نمی دانند که از چه چیز میلغزند. [20] ای پسر من، به سخنان من توجه نما و گوش خود را به کلمات من فرا گیر. [21] آنها از نظر تو دورنشود. آنها را در اندرون دل خود نگاه دار. [22] زیراهرکه آنها را بیابد برای او حیاتاست، و برای تمامی جسد او شفا میباشد.

مناسبت و قدیسین روز

شهیدِ بزرگ و مقدس، تئودورِ سرباز (تیرو)

واژهٔ «تیرو» به معنای «سرباز تازه‌وارد» است. به‌محض آن‌که تئودور به هنگِ مارماریتی در شهر آماسه‌آ پیوست، آزار مسیحیان در زمان امپراتوران ماکسیمیان و ماکسیموس آغاز شد. از آنجا که تئودور ایمان مسیحی خود را پنهان نکرد، او را به دادگاه کشاندند و به زندان افکندند؛ سپس زندان را بستند و مُهر کردند، زیرا قاضی شریر می‌خواست او از گرسنگی بمیرد.

خودِ خداوندِ مسیح در زندان بر تئودور ظاهر شد و شهید خویش را دلگرم ساخت و به او گفت: «مترس، تئودور، من با تو هستم. دیگر از خوراک و نوشیدنی زمینی بهره مگیر، زیرا در جهان دیگر، در آسمان‌ها، با من خواهی بود—جاودانه و ابدی.» در همان لحظه، گروهی بسیار از فرشتگان در زندان پدیدار شدند و تمام زندان به‌روشنی درخشید. نگهبانان، با دیدن فرشتگانی با جامه‌های سفید، دچار وحشت شدند.

پس از آن، قدیس تئودور را بیرون آوردند، شکنجه کردند و به مرگ محکوم نمودند. تئودور را به آتش افکندند و او جانِ مقدس خود را به خدای متعال سپرد. رنجِ شهادت او در سال ۳۰۶ میلادی بود.

قدیس تئودوسیوسِ بلغاری و شاگردش رومن

قدیس تئودوسیوس، در مقام راهب، در نزدیکی شهر ترنوو (بلغارستان) ساکن شد. او در آنجا جماعتی رهبانی بنیان نهاد که به نام خود او «جماعت تئودوسیوس» شناخته شد. وی به‌ویژه در شورایی که در سال ۱۳۶۰ در بلغارستان علیه بوگومیل‌ها برگزار شد، درخشید. تئودوسیوس با دفاع از ایمان ارتدوکسی در این شورا، بوگومیل‌ها را با استدلال‌های خود رسوا ساخت. او در سال ۱۳۶۲ زندگی زمینی خویش را در کونستانتینوپل به پایان رساند. شاگردش، رومن، تا زمان مرگ خود به زندگی زاهدانه در همان جماعت تئودوسیوس ادامه داد.

قدیسه میریام (ماریا)

میریام خواهرِ رسولِ مقدس، فیلیپوس، بود. او همراه با برادرش سفر می‌کرد و در هیراپولیس و جاهای دیگر با او انجیل را موعظه می‌نمود. پس از شهادتِ فیلیپوس، میریام خدمت بشارتی خود را در لیکائونیا ادامه داد و در همان‌جا درگذشت.


سرود ستایش

قدیس تئودورِ سرباز

«از جهان مترسید، زیرا من بر جهان غلبه کرده‌ام.»
این سخنان، هم آن زمان و هم اکنون، مقدس‌اند.
مرهمی راستین‌اند برای همهٔ رنج‌دیدگان،
و بیش از همه برای شهیدانِ پر جلالِ خدا.

چرا از کسانی بترسید که خود ترسوترند؟
جهان از سایهٔ خویش نیز می‌ترسد!
چرا از قدرتمندان و فرمانروایان بترسید،
از موجوداتی فانی که پیوسته در حال مرگ‌اند؟

آن‌که با صاحبِ خانه است،
از خانه نمی‌ترسد.
صاحبِ خانه هر آنچه در خانه است می‌بیند،
و هیچ چیز از او پنهان نیست.

پس خادمِ او از چه باید بترسد؟
وقتی می‌شنود که خداوند می‌گوید:
«از جهان مترسید!» دیگر چه می‌خواهد؟

«از جهان مترسید، زیرا من بر جهان غلبه کرده‌ام!»
خداوند ما بر جهان سلطنت می‌کند و فرمان می‌راند.

در برابر شعله‌ها و مرگ، تئودور لبخند زد،
و بدین‌سان تاج‌هایی را دریافت کرد که هرگز پژمرده نمی‌شوند.


تأمل

هنرمند کسی است که از سنگ خام و بی‌شکل، پیکره‌هایی شبیه به موجودات زنده می‌تراشد. هنرمند کسی است که از پشم گوسفندان، پتویی رنگارنگ می‌بافد. هنرمند کسی است که از آجرهای زمینی، کاخی باشکوه می‌سازد. اما چه هنرمندی روی زمین را می‌توان با مسیحِ هنرمند مقایسه کرد، که از مردمان بی‌سواد، دانایان می‌سازد، از ماهیگیران، رسولان می‌آفریند، از ترسوها، قهرمانان می‌سازد، و از ناپاکان، قدیسان خلق می‌کند؟ اما همه باید خود را به دست هنرمند بسپارند، تا به آنچه او می‌داند و قادر به انجام آن است، تبدیل شوند. همه چیز، در حقیقت، باید به دست هنرمند سپرده شود. حتی انسان‌ها باید خود را به دست مسیح بسپارند، تا او آنچه را که تنها او می‌داند و قادر به انجام آن است، بتراشد، ببافد یا بسازد. نوزده قرنِ گذشته به ما شهادت می‌دهند که همه کسانی که اعتراضی نکردند، بلکه خود را به مسیحِ هنرمند سپردند، از انسان‌های خشن و نادان به فرزندان خدا تبدیل شدند که فرشتگان را می‌بینند.


تعمق

تعمق درباره خداوند عیسی به عنوان هنرمندی برتر از همه هنرمندان:
۱. کسی که از جسم انسان که از هوس‌ها وحشی شده، عضوی نجیب برای هر کار نیک می‌سازد؛
۲. کسی که از آشوب در روح انسان، کیهانی می‌آفریند؛ آینه‌ای پاک و درخشان از جلال خدا؛
۳. کسی که از انسان‌های نانجیب، ملکوتی بی‌عیب می‌سازد، دولتی از مقدسان — اثری هنری بی‌سابقه و بی‌همتا.


موعظه

-درباره مرگ به عنوان خواب-

«وقتی همه برای او گریه و زاری می‌کردند، خداوند گفت: ‹ گریان مباشید، زیرا او نمرده است، بلکه خوابیده است.› پس او را مسخره کردند، زیرا می‌دانستند که او مرده است. (لوقا ۸: ۵۲-۵۳)

این اشاره به دختر مرده یایروس است. خود یایروس گفت که دخترش مرده است و خدمتکارانش این را تأیید کردند. اما خداوند، بخشنده زندگی گفت: «گریه نکنید، او نمرده است» و آنها او را مسخره کردند «زیرا می‌دانستند که او مرده است.» نادانان وانمود می‌کنند که بهتر از دانای مطلق می‌دانند. کوران وانمود می‌کنند که بهتر از بینای مطلق می‌بینند. اما وقتی دختر جوان برخاست و خود را زنده نشان داد، نادانان «به شدت حیرت‌زده شدند.» (مرقس ۵ :۴۲)

حتی امروز، نادانان وقتی حقیقت الهی را می‌شنوند، مسخره می‌کنند. حقیقت الهی می‌گوید: خدای زنده وجود دارد! و نادانان مسخره می‌کنند، گویی می‌دانند که خدایی وجود ندارد. حقیقت الهی می‌گوید: ملکوت آسمانی وجود دارد! و نادانان حتی این را نیز مسخره می‌کنند، گویی می‌دانند که ملکوت آسمانی وجود ندارد. حقیقت الهی تأکید می‌کند: مردگان برخواهند خاست! و نادانان حتی این را نیز انکار می‌کنند، گویی می‌دانند که این اتفاق نخواهد افتاد. و هنگامی که خدا ظاهر شود و فرشتگان خدا پدیدار شوند، و ملکوت آسمانی آشکار گردد، و مردگان برخیزند، آنگاه نادانان «به شدت حیرت‌زده خواهند شد.» (مرقس ۵: ۴۲)

چه کسی می‌تواند جهان را از نادانان نجات دهد؟ هیچ‌کس نمی‌تواند جهان را نجات دهد جز مسیح دانای مطلق و قادر مطلق. نادانان با چه چیزی می‌توانند نجات یابند؟ با هیچ‌چیز جز ایمان در مسیح و ایمان به مسیح. خطرناک‌ترین نادانان جهان چه کسانی هستند؟ آنها کسانی هستند که هر آنچه مسیح ادعا کرد را انکار می‌کنند و هر آنچه او انکار کرد را ادعا می‌کنند. به عبارت دیگر: کسانی که فکر می‌کنند چیزی می‌دانند که برخلاف دانش مسیح است. آنها خطرناک‌ترین و بدترین نادانان هستند، هم برای خود و هم برای دیگران.

برادران من، بدانید که همه چیز و همه‌کس می‌تواند ما را فریب دهد، جز مسیح خداوند و دوست ما. او همیشه می‌داند و ما همیشه نمی‌دانیم، مگر زمانی که به او نگاه کنیم و به او گوش دهیم.

ای خداوند بخشنده و مهربان، به همه نادانان کمک کن که قبل از مرگ و داوری، «به شدت حیرت‌زده شوند» و آنها نیز در ملکوت مقدسان تو نجات یابند.

تا ابد جلال و سپاس از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!