آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 5:10-15
[10] زیرا لازم است که همه ما پیش تخت مسیح حاضر شویم تا هر کس اعمال بدنی خود را بیابد، مطابق آنچه کرده باشد، چه خوب چه بد. [11] پس چون ترس خداوند را دانستهایم، مردم را دعوت میکنیم. امّا آنچه هستیم، بر خدا آشکار است و امیدوارم به وجدانهای شما هم آشکار باشیم. [12] زیرا بار دیگر برای خود به شما توصیه نمیکنیم، بلکه سبب افتخار درباره خود به شما میدهیم تا شما را جوابی باشد برای آنانی که در ظاهر نه، در دل فخر میکنند. [13] زیرا اگر عقل از دست دادهایم، برای خداست و اگر هشیاریم برای شما است. [14] زیرا محبّت مسیح ما را فرو گرفته است، چونکه این را دریافتیم که یک نفر برای همه مرد، پس همه مردند. [15] و برای همه مرد تا آنانی که زندهاند، از این به بعد برای خود زندگی نکنند، بلکه برای او که برای ایشان مرد و برخاست.
مَرقُس 1:9-15
[9] و واقع شد در آن روزها عیسی از ناصره جلیل آمده در اُردن از یحیی تعمید یافت. [10] و چون از آب بیرون آمد، در دم آسمان را شکافته دید و روح را که مانند کبوتری بر وی نازل میشود. [11] و صدایی از آسمان در رسید که «تو پسر عزیز من هستی که از تو خشنودم.» [12] پس بیدرنگ روح وی را به بیابان برد. [13] و عیسی به مدّت چهل روز در صحرا بود و شیطان او را وسوسه میکرد و با حیوانات وحشی به سر میبرد و فرشتگان او را پرستاری مینمودند. [14] و بعد از گرفتاری یحیی، عیسی به جلیل آمده، به بشارت پادشاهی خدا موعظه کرده، [15] می گفت: «وقت تمام شد و پادشاهی خدا نزدیک است. پس توبه کنید و به انجیل ایمان بیاورید.»
تقویم قدیم
مَرقُس 16:1-8 (انجیل صبح )
[1] پس چون سبّت گذشته بود، مریم مَجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه حَنوط خریده، آمدند تا او را تدهین کنند. [2] و صبح روز یکشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند. [3] و با یکدیگر میگفتند: «کیست که سنگ را برای ما از سر قبر بغلطاند؟» [4] چون نگریستند، دیدند که سنگ غلطانیده شده است، زیرا بسیار بزرگ بود. [5] و چون به قبر وارد شدند، جوانی را که جامهای سفید بر تن داشت، بر جانب راست نشسته دیدند. پس متحیر شدند. [6] او به ایشان گفت: «ترسان مباشید! عیسی ناصری مصلوب را میطلبید؟ او برخاسته است! در اینجا نیست. آن مکانی را که او را نهاده بودند، ببینید. [7] لیکن رفته، شاگردان او و پطرس را اطلاع دهید که پیش از شما به جلیل میرود. او را در آنجا خواهید دید، چنانکه به شما فرموده بود.» [8] پس به عجله بیرون شده از قبر گریختند، زیرا لرزه و حیرت ایشان را فرو گرفته بود و به کسی هیچ نگفتند، زیرا میترسیدند.
اوّل قرنتیان 16:13-24
[13] بیدار شوید، در ایمان استوار باشید و مردان باشید و زورآور شوید. [14] تمامی کارهای شما با محبّت باشد. [15] و ای برادران به شما التماس دارم- میدانید که خانواده اِستفاناس نوبر اخائیه هستند و خود را به خدمت مقدّسین سپردهاند- [16] چنین اشخاص را اطاعت کنید و هر کس را که در کار و زحمت شریک باشد. [17] و از آمدن اِستفاناس و فُرتوناتُس و اَخائیکوس مرا شادی رخ نمود، زیرا که آنچه از جانب شما ناتمام بود، ایشان تمام کردند. [18] چونکه روح من و شما را تازه کردند. پس چنین اشخاص را بشناسید. [19] کلیساهای آسیا به شما سلام میرسانند و اکیلا و پریسکیلا با کلیسایی که در خانهٔ ایشانند، به شما سلام بسیار در خداوند میرسانند. [20] همهٔ برادران شما را سلام میرسانند. یکدیگر را به بوسهٔ مقدّس سلام رسانید. [21] من پولس از دست خود سلام میرسانم. [22] اگر کسی عیسی مسیح خداوند را دوست ندارد، لعنت باد. خداوند ما، بیا! [23] فیض عیسی مسیح خداوند با شما باد. [24] محبّت من با همهٔ شما در مسیح عیسی باد، آمین.
متّی 21:33-42
[33] «و مَثَلی دیگر بشنوید: صاحبخانهای بود که تاکستانی غرس نموده حصاری گرد آن کشید. و چَرخُشتی در آن کند و برجی بنا نمود. پس آن را به دهقانان سپرده عازم سفر شد. [34] و چون موسم میوه نزدیک شد، غلامان خود را نزد دهقانان فرستاد تا میوههای او را بردارند. [35] اما دهقانان غلامانش را گرفته بعضی را زدند و بعضی را کشتند و بعضی را سنگسار نمودند. [36] باز غلامان دیگر بیشتر از اوّلین فرستاد. به ایشان نیز به همانطور رفتار نمودند. [37] بالاخره پسر خود را نزد ایشان فرستاده گفت: ‘پسر مرا حرمت خواهند داشت.’ [38] اما دهقانان چون پسر را دیدند، با خود گفتند: ‘این وارث است! بیایید او را بکشیم و میراثش را ببریم.’ [39] آنگاه او را گرفته بیرون تاکستان افکنده کشتند. [40] پس چون مالک تاکستان آید به آن دهقانان چه خواهد کرد؟» [41] گفتند: «البته آن بدکاران را به سختی هلاک خواهد کرد و باغ را به باغبانان دیگر خواهد سپرد که میوههایش را در موسم به او دهند.» [42] عیسی به ایشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخواندهاید این که ‘سنگی را که معمارانش رد نمودند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است’؟
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس میرون، کاهن
میرون کاهن شهر آخایا بود. او از خانوادهای ثروتمند و سرشناس به دنیا آمده بود، اما طبیعتی بسیار مهربان، فروتن و آرام داشت و عاشق خدا و انسانها بود. در دوران فرمانروایی امپراتور دِکیوس، در روز عید میلاد خداوند، بتپرستان به کلیسا هجوم آوردند، میرون را در حالی که مراسم عبادت را برگزار میکرد، از محراب بیرون کشیدند و او را به شکنجههای سخت سپردند. نخست او را با آتش عذاب دادند. در همان هنگام، فرشتهای از سوی خدا بر او ظاهر شد و او را دلگرم ساخت. سپس شکنجهگران پوست بدنش را از سر تا پا، نوارنوار از تنش جدا کردند. میرون یکی از همان نوارهای پوست را که از بدنش کنده بودند، برداشت و با آن بر صورت قاضی شکنجهگر، آنتیپاتر، کوبید. آنتیپاتر ناگهان همچون دیوانگان شد، شمشیر خود را کشید و خود را کشت. سرانجام بتپرستان میرون را به شهر کیزیکوس بردند و در سال ۲۵۰ میلادی با شمشیر گردنش را زدند و به شهادت رساندند.

شهید مقدس پاتروکلوس
پاتروکلوس از شهر تریکاسیا (شهر امروزی تروآ در فرانسه) بود. او ثروت فراوانی از پدر و مادر خود به ارث برد، اما چون مسیحی حقیقی بود، دارایی خود را هر روز صرف کمک به نیازمندان میکرد. خودش زندگی بسیار زاهدانهای داشت و تنها روزی یک بار، آن هم پس از غروب آفتاب، غذا میخورد. به سبب پاکی زندگیاش، خداوند موهبت شفا دادن بیماران را به او عطا کرده بود و در سراسر آن سرزمین به عنوان معجزهگر شناخته میشد. هنگامی که امپراتور اورِلیان به سرزمین گل (فرانسه) آمد، فرمان داد پاتروکلوس را نزد او بیاورند. پاتروکلوس بدون هیچ ترسی ایمان خود را به مسیح اعتراف کرد و چیزی را پنهان نساخت. او به امپراتور گفت: «ای امپراتور، اگر از ثروت من چیزی میخواهی، به تو خواهم داد؛ زیرا تو را فقیر میبینم.» امپراتور با تعجب پاسخ داد: «چگونه مرا فقیر میخوانی، در حالی که من امپراتورم و گنجهای بیشماری در اختیار دارم؟» پاتروکلوس گفت: «آنچه تو داری، تنها ثروتهای زودگذر این جهان است. تو فقیری، زیرا مالک خود نیستی و ایمان مسیحی را در قلبت نداری.» امپراتور او را به مرگ محکوم کرد و دستور داد سربازان وی را به مردابی کنار رودخانه ببرند، بکشند و بدنش را در گلولای رها کنند تا فرو رود. اما قدیس از خدا دعا کرد که بدنش در گل مدفون نشود. خداوند دعای او را پذیرفت. ناگهان از چشم سربازان ناپدید شد و به قدرت الهی به آن سوی رودخانه منتقل گردید. سربازان پس از جستوجوی فراوان او را یافتند و این بار بر زمینی خشک سر از تنش جدا کردند. در همان هنگام، دو گدایی که پاتروکلوس همیشه به آنان صدقه میداد، از آنجا عبور کردند. آنها بدن نیکوکار خود را شناختند و با احترام فراوان به خاک سپردند.

قدیس الیاس کالابریایی
الیاس از تبار یونانی بود و ریاست صومعهٔ ملیسیا در منطقهٔ کالابریا در جنوب ایتالیا را بر عهده داشت. در دوران آشوب شمایلشکنی در مشرقزمین، بسیاری از راهبان ارتدوکس همراه با شمایلهای مقدس به کالابریا پناه آوردند. به تدریج، زندگی رهبانی در سراسر کالابریا گسترش یافت. راهبان کالابریا به دانش فراوان و ریاضت سخت شهرت داشتند. در دورهای شمار صومعهها و راهبان ارتدوکس در کالابریا آنقدر زیاد شد که این سرزمین را با مصرِ دوران باستان، یعنی سرزمین بزرگ رهبانیت، مقایسه میکردند. در قرون بعد، کالابریای ارتدوکس تحت سرپرستی اسقف اعظم اوهرید قرار گرفت. قدیس الیاس در سال ۹۰۳ میلادی در شهر تسالونیکی در آرامش خداوند دیده از جهان فروبست.

قدیس آلیپیوس، شمایلنگار صومعهٔ غارهای کیف
آلیپیوس با ترسیم چهرهٔ قدیسان بر روی چوب، در همان حال فضایل آنان را نیز در جان خود نقش میبست. او مردی مبتلا به جذام را شفا داد، فرشتهای از خدا را مشاهده کرد و سرانجام در سال ۱۱۱۴ میلادی، در سنین پیری، با آرامش در خداوند آرمید.
سرود ستایش
شهید مقدس پاتروکلوس
پاتروکلوس استوار در برابر امپراتور ایستاد و بیباکانه مسیح خدا را جلال داد.
امپراتور از او پرسید، و پاتروکلوس پاسخ داد:
«ثروتمندان باید به فقیران ببخشند.
من ثروتمندم، اما تو، ای امپراتور، فقیری.
گنجی دارم، اگر بخواهی آن را به تو خواهم بخشید.»
امپراتور گفت:
«آیا من، که بر جهان فرمان میرانم، فقیرم؟ و تو، که جز آن ایمانِ نفرینشده چیزی نداری، ثروتمندی؟»
پاتروکلوس پاسخ داد:
«آری، من ثروتمندم.
گنج من در آتش نمیسوزد.
گنج من تا ابد باقی میماند.
گنج من در آسمان در انتظار من است.»
امپراتور با خشم فریاد زد:
«این چه ثروتی است؟
اکنون در قدرت من هستی!
تو را به سختترین شکنجهها خواهم سپرد.»
پاتروکلوس گفت:
«هر چه میخواهی انجام بده، ای امپراتور.
خداوند رنجهای مرا پاداش خواهد داد.
بدنم را شکنجه کن؛ این بدن برای تحمل رنج آفریده شده است.
اما روحم را به دستان خداوند خواهم سپرد.
روح یک مسیحی آزاد است؛ همانگونه که روح هر سرباز راستین مسیح آزاد است.
جلال و پیروزی در انتظار من است، و شرمساری و هلاکت در انتظار تو، ای امپراتور.
پس شتاب کن و بر رنجهای من بیفزا، تا مبادا تاج شهادتم پژمرده گردد.»
تأمل
خداوند هرگز اجازه نمیدهد بندگان وفادارش خجل و رسوا شوند. بارها اتفاق افتاده است که شهیدان مسیح، در حالی که در دادگاهها مورد تمسخر و تحقیر قرار میگرفتند، ناگهان معجزهای آشکار میکردند که ترس را بر دل بیایمانان میانداخت. گاه بتها فرو میریختند؛ گاه صاعقه معابد بتپرستان را ویران میکرد؛ گاه بارانی ناگهانی آتشی را که برای سوزاندن شهیدان افروخته بودند خاموش میساخت؛ و گاه شکنجهگران خود، با سنگ یا چوب، یکدیگر را مجروح میکردند. همچنین هنگامی که قدیس میرون را شکنجه میدادند، قاضی آنتیپاتر ناگهان عقل خود را از دست داد و خودکشی کرد. نمونهای دیگر از این حمایت الهی در زندگی قدیس آلیپیوس شمایلنگار دیده میشود. در پایان عمرش، شخصی از او خواست شمایلی از رقاد مادر خدا برای کلیسایی نقاشی کند. با نزدیک شدن عید رقاد، سفارشدهنده چند بار نزد آلیپیوس آمد تا ببیند کار شمایل به کجا رسیده است. اما تا شامگاه عید، هنوز حتی کار نقاشی آغاز نشده بود؛ در حالی که قرار بود همان روز شمایل در کلیسا نصب شود. آن مرد با اندوه فراوان به خانه بازگشت. در همان شب، جوانی ناشناس وارد حجرهٔ آلیپیوس شد، نشست و بیدرنگ شروع به کشیدن شمایل کرد. او با سرعتی شگفتانگیز و مهارتی خارقالعاده کار را به پایان رساند. وقتی شمایل کامل شد، همچون خورشید میدرخشید. آن جوان پس از آنکه شمایل را به آلیپیوسِ شگفتزده نشان داد، آن را به همان کلیسایی برد که برایش سفارش داده شده بود. روز بعد، سفارشدهنده به کلیسا رفت و با تعجب دید شمایل در جای خود نصب شده است. سپس همراه رئیس صومعه به حجرهٔ آلیپیوس آمد و پرسید: «این شمایل چگونه در چنین مدت کوتاهی کشیده شد؟ چه کسی آن را نقاشی کرد؟» آلیپیوس که بر بستر بیماری بود، پاسخ داد: «فرشتهای آن را نقاشی کرد، و اکنون نیز همینجا ایستاده است تا مرا با خود ببرد.» و همان لحظه روح خود را به خدا سپرد.
تعمق
دربارهٔ مجازات شائول به سبب نافرمانیاش تفکر کن (اول سموئیل، فصل ۱۵):
۱. چگونه خداوند به شائول فرمان داد که عمالیقیان را به طور کامل نابود کند و هیچیک از چهارپایان آنان را باقی نگذارد.
۲. چگونه شائول، آجاج پادشاه عمالیق را زنده نگه داشت و بهترین دامها را نیز حفظ کرد.
۳. چگونه سموئیل به او اعلام کرد که خداوند او را به سبب نافرمانی و نیز به سبب آنکه بدون حضور کاهن، خودسرانه قربانی تقدیم کرده بود، از پادشاهی رد کرده است.
موعظه
-دربارهٔ کودک الهیِ سرشار از روحالقدس-
«و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت: روح حکمت و فهم، روح مشورت و قوت، روح معرفت و ترس خداوند.» (اشعیا ۱۱ :۲)
روحالقدس هرگز از پدر جدا نیست و هرگز از پسر نیز جدا نمیشود. همچنین پدر از پسر و روح جدا نیست و پسر نیز از پدر و روح جدا نیست. روحالقدس از طریق پیامبران دربارهٔ پسر نبوت کرد. روحالقدس بر مریمِ بسمقدس سایه افکند و او را برای تولد پسر خدا آماده ساخت. همین روح در تمام دوران زندگی زمینی مسیح نیز همواره و به طور جداییناپذیر با او بود. روح حکمت یعنی شناخت اسرار آسمانی. روح فهم یعنی درک پیوند میان جهان مرئی و نامرئی. روح مشورت یعنی توانایی تشخیص خیر از شر. روح قوت یعنی اقتدار بر تمام آفرینش. روح معرفت یعنی شناخت حقیقت موجودات. روح ترس خداوند یعنی شناخت عظمت و فرمانروایی خدا بر هر دو جهان، و تسلیم شدن در برابر ارادهٔ او. کدام انسان در طول تاریخ، این همه عطایای روحالقدس را به طور کامل و بینقص در خود داشته است؟ هیچکس، جز خداوند عیسی مسیح. البته روحالقدس عطایای خود را آزادانه میان انسانها تقسیم میکند؛ به یکی نعمتی میدهد و به دیگری نعمتی دیگر. اما تمامیِ کمالِ این عطایا، تنها در پسر خدا میدرخشد. ممکن است پرسیده شود: اگر عیسی خود خداست، چرا باید «ترس خداوند» را داشته باشد؟ از جهت الوهیت، او هرگز ترس خدا نداشت. اما از جهت انسانیت، ترس خدا را به عنوان الگویی برای ما پذیرفت. همانگونه که برای آموزش ما روزه گرفت، شبزندهداری کرد و رنج کشید، برای تعلیم ما نیز ترس خدا را در زندگی انسانی خود آشکار ساخت. برای انسانی که به بیماری گناه مبتلاست، چه درمانی سودمندتر از ترس خداوند؟ او که خود کاملاً بیگناه و سالم بود، داروی بیماران را نیز بر خود پذیرفت تا ما، که بیماریم، به استفاده از آن تشویق شویم. آیا پدر و مادری که کودک بیمارشان از خوردن دارو میترسد، گاه خود نیز همان دارو را نمیخورند تا کودک دلگرم شود؟
ای خدای تثلیثِ اقدس و جاودانی، که همهٔ سپاههای آسمانی در حضورت سر تعظیم فرود میآورند و پیوسته سرود «قدوس، قدوس، قدوس، خداوند صبایوت» را میسرایند، پرستش ما را نیز بپذیر و ما را نجات بخش.
زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.