آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 3:1-8
اعمال رسولان 3:1-8[1] و در ساعت نهم، وقت عبادت پطرس و یوحنا با هم به معبد میرفتند. [2] ناگاه مردی را که لنگ مادرزاد بود، میبردند که او را هر روزه بر آن دروازه معبد که ‘زیبا’ نام دارد، میگذاشتند تا از روندگان به معبد صدقه بخواهد. [3] آن شخص چون پطرس و یوحنا را دید که میخواهند به معبد داخل شوند، صدقه خواست. [4] امّا پطرس با یوحنا بر وی خوب نگریسته، گفت: «به ما نگاه کن.» [5] پس بر ایشان نگاه کرده منتظر بود که از ایشان چیزی بگیرد. [6] آنگاه پطرس گفت: «مرا طلا و نقره نیست، امّا آنچه دارم به تو میدهم. به نام عیسی مسیح ناصری برخیز و راه برو!» [7] و دست راستش را گرفته او را برخیزانید که همان لحظه پایها و ساقهای او قوّت گرفت [8] و برجسته بایستاد و راه رفت و با ایشان رَوان و جست و خیزکنان و خدا را حمدگویان داخل معبد شد.
فیلیپیان 2:5-11 (ِرساله تئوتوکوس )
[5] پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ [6] که چون به صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، [7] لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ [8] و چون در شکل انسان یافت شد، خود را فروتن ساخت و تا به مرگ، بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید. [9] از این جهت خدا نیز او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که فوق از همه نامها است، به او بخشید [10] تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود [11] و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.
یوحنا 2:12-22
[12] و بعد از آن او با مادر و برادران و شاگردان خود به کفرناحوم آمد و در آنجا روزهایی کم ماندند. [13] و چون عید پِسَخ یهود نزدیک بود، عیسی به اورشلیم رفت، [14] و در معبد، فروشندگان گاو و گوسفند و کبوتر و صرّافان را نشسته یافت. [15] پس شلاقی از ریسمان ساخته، همه را از معبد بیرون نمود، هم گوسفندان و گاوان را، و پولهای صرّافان را ریخت و تختهای ایشان را واژگون ساخت، [16] و به کبوترفروشان گفت: «اینها را از اینجا بیرون برید و خانهٔ پدر مرا خانهٔ تجارت مسازید.» [17] آنگاه شاگردان او را یاد آمد که نوشته شده است: «غیرت خانهٔ تو مرا خورده است.» [18] پس یهودیان روی به او آورده، گفتند: «به ما چه نشانهای مینمایانی که این کارها را میکنی؟» [19] عیسی در جواب ایشان گفت: «این قدس را خراب کنید که در سه روز آن را برپا خواهم نمود.» [20] آنگاه یهودیان گفتند: «در عرصه چهل و شش سال این قدس را بنا نمودهاند؛ آیا تو در سه روز آن را برپا میکنی؟» [21] لیکن او درباره قدس بدن خود سخن میگفت. [22] پس وقتی که از مردگان برخاست شاگردانش را به خاطر آمد که این را به ایشان گفته بود. آنگاه به کتاب و به کلامی که عیسی گفته بود، ایمان آوردند.
لوقا 10:38-42 , 11:27-28 (انجیل، تئوتوکوس )
[38] و هنگامی که میرفتند، عیسی وارد شهری شد و زنی که مارتا نام داشت، او را به خانه خود پذیرفت. [39] و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته کلام او را میشنید. [40] امّا مارتا به سبب زیاد بودن خدمت مضطرب میبود. پس نزدیک آمده، گفت: «ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.» [41] عیسی در جواب وی گفت: «ای مارتا، ای مارتا، تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری. [42] لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»
[27] چون او این سخنان را میگفت، زنی از آن میان به صدای بلند او را گفت: «خوشا به حال آن رَحِمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که به تو شیر داد.» [28] لیکن او گفت: «بلکه خوشا به حال آنانی که کلام خدا را میشنوند و آن را نگاه میدارند.»
تقویم قدیم
اعمال رسولان 8:26-39
اعمال رسولان 8:26-39[26] امّا فرشته خداوند به فیلیپُس خطاب کرده، گفت: «برخیز و به جانب جنوب، به راهی که از اورشلیم به سوی غَزه میرود که صحراست، روانه شو.» [27] پس برخاسته، روانه شد که ناگاه شخصی حبشی که خواجهسرا و مقتدر نزد کَنداکه، ملکه حبشه، و بر تمام خزانه او ناظر بود، به اورشلیم برای عبادت آمده بود. [28] و در بازگشت بر ارابه خود نشسته، کتاب اشعیای نبی را مطالعه میکرد. [29] آنگاه روح به فیلیپُس گفت: «پیش برو و با آن ارابه همراه باش.» [30] فیلیپُس پیش دویده، شنید که اِشَعیای نبی را مطالعه میکند. گفت: «آیا میفهمی آنچه را میخوانی؟» [31] گفت: «چگونه میتوانم؟ مگر آنکه کسی مرا هدایت کند.» و از فیلیپُس خواهش نمود که سوار شده، با او بنشیند. [32] و بخشی از کتاب که میخواند این بود که: «مثل گوسفندی که به قربانگاه برند و چون برّهای خاموش نزد پشم برنده خود، همچنین دهان خود را نمیگشاید. [33] در فروتنی او، انصاف از او دریغ شد و نسل او را که میتواند توصیف کند؟ زیرا که حیات او از زمین برداشته میشود.» [34] پس خواجهسرا به فیلیپُس ملتفت شده، گفت: «از تو میپرسم که نبی این را دربارهٔ که میگوید؟ دربارهٔ خود یا دربارهٔ کسی دیگر؟» [35] آنگاه فیلیپُس زبان خود را گشود و از آن نوشته شروع کرده، وی را به عیسی مژده داد. [36] و چون در طول راه به آبی رسیدند، خواجهسرا گفت: «اینک آب است! از تعمید یافتنم چه چیز مانع میباشد؟» [37] فیلیپُس گفت: «هرگاه به تمام دل ایمان آوردی، جایز است.» او در جواب گفت: «ایمان آوردم که عیسی مسیح پسر خداست.» [38] پس فرمان داد تا ارابه را نگاه دارند و فیلیپُس با خواجهسرا هر دو به آب فرود شدند. پس فیلیپُس او را تعمید داد. [39] و چون از آب بالا آمدند، روح خداوند فیلیپُس را برگرفت و برد و خواجهسرا دیگر او را نیافت، زیرا که راه خود را به خوشی پیش گرفت.
یوحنا 6:40-44
[40] و ارادهٔ فرستنده من این است که هر که پسر را دید و به او ایمان آورد، حیات جاودانی داشته باشد و من در روز قیامت او را خواهم برخیزانید.» [41] پس یهودیان دربارهٔ او همهمه کردند زیرا گفته بود: «من هستم آن نانی که از آسمان نازل شد.» [42] و گفتند: «آیا این عیسی پسر یوسف نیست که ما پدر و مادر او را میشناسیم؟ پس چگونه میگوید که ‘از آسمان نازل شدم؟’» [43] عیسی در جواب ایشان گفت: «غرغر مکنید. [44] کسی نمیتواند نزد من آید، مگر آنکه پدری که مرا فرستاد، او را بِکِشد و من در روز قیامت او را خواهم برخیزانید.
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس و اسقف سیمئون، اسقف ایران
در زمان سلطنت شاه شاپور ستمگر، سیمئون بهخاطر مسیح همراه با دو کاهن خود، عودِل و آنانیا، شکنجه شد. خواجهٔ دربار شاه، اوستازان—که پیشتر مسیح را انکار کرده بود اما بعدها با توبیخ قدیس سیمئون به ایمان راستین بازگشته بود—در برابر چشمان آنان اعدام شد. همچنین هزار مسیحی دیگر همراه با سیمئون به محل اعدام آورده شدند. سیمئون عمداً کنار رفت تا آخرین کسی باشد که گردن زده میشود. او این کار را برای تشویق دیگر مسیحیان انجام داد تا هیچیک از ترس مرگ سست نشوند.
وقتی کاهن آنانیا سر خود را بر کندهٔ اعدام گذاشت، تمام بدنش به لرزه افتاد. در این هنگام، منشی دربار شاه، فوسیک، که پنهانی مسیحی بود، او را تشویق کرد و گفت: «نترس، ای پیرمرد، چشمانت را ببند و شجاع باش تا نور الهی را ببینی.» بهمحض اینکه فوسیک این سخنان را گفت، بهعنوان مسیحی شناخته شد و نزد شاه متهم گردید. او و دخترش، دوشیزه آسکیتریا، تحت شکنجههای شدید قرار گرفتند.
پس از آنکه سیمئون دید گلهاش به جهان دیگر رفتهاند، خود نیز سرانجام گردن زده شد. سال بعد، در جمعهٔ مقدس، آزات، خواجهٔ محبوب شاه، نیز بهخاطر مسیح کشته شد، همراه با هزار مؤمن دیگر. سپس شاه برای خواجهٔ خود سوگواری کرد و کشتار مسیحیان را متوقف ساخت. همهٔ آنان در سال ۳۴۱ یا ۳۴۴ میلادی، بهطور شرافتمندانه برای مسیح، پادشاه و خداوند، به شهادت رسیدند.

قدیس آکاکیوس، اسقف ملیتنه
آکاکیوس در همان جایی که به دنیا آمده بود، یعنی ملیتنه در ارمنستان، زندگی زاهدانه داشت. اسقف آن شهر، اوتریوسِ مکرم، که در شورای دوم جهانی (کونستانتینوپل، ۳۸۱) شرکت داشت، او را به مقام کاهنی منصوب کرد. پس از درگذشت اوتریوس، آکاکیوس اسقف شد. او در شورای سوم جهانی (افسس، ۴۳۱) شرکت کرد که کفرگویی نسطوریوس علیه مادر خدا را محکوم کرد. در آنجا، همراه با قدیس کیریل اسکندریه، با غیرت برای پاکی ایمان ارتدوکس مبارزه کرد. آکاکیوس دارای فیض فراوان الهی بود و معجزات بسیاری انجام داد. پس از سالها خدمت پرشور به خدا، در سال ۴۳۵ در آرامش درگذشت.

قدیس آگاپیتوس، پاپ روم
آگاپیتوس از سوی تئودوتوس، پادشاه گوتها، نزد امپراتور یوستینیان در کونستانتینوپل فرستاده شد تا او را از جنگ با گوتها منصرف کند. در راه، شخصی لال و نابینا را شفا داد. در کونستانتینوپل، آگاپیتوس در تثبیت ایمان ارتدوکس نقش داشت. او در سال ۵۳۶ درگذشت.

قدیسان مکرم ساباتیوس و زوسیماس
ساباتیوس و زوسیماس بنیانگذاران مشترک جامعهٔ زاهدانه در جزیرهٔ سولووتکی در دریای سفید بودند. بسیاری از قدیسان بزرگ در صومعهٔ سولووتکی جلال یافتند. قدیس ساباتیوس در سال ۱۴۳۵ و قدیس زوسیماس در سال ۱۴۷۸ درگذشتند.
سرود ستایش
زُسیموسِ مقدس
بر جزیرهای دورافتاده، در میان دریای طوفانی،
وّرای باطلِ دنیا و دور از گفتوگوهای بیهوده،
زُسیموس جان خود را با دعاها سیراب میکند،
و با نام خدا، از جان خویش در برابر دیوان دفاع مینماید.
دیوانِ خبیث بر او خشم گرفتند،
و همه توان خود را بر او افکندند.
اما زُسیموس گفت: تلاشتان بیهوده است،
تا دست پرقدرت خدا مرا نگاه میدارد.
اگر کشتن من خواستِ خداست،
پس زود حمله کنید و وقت تلف نکنید!
چرا خود را به هیئت درندگان و ماران درمیآورید؟
چون گرگانِ خشمگین، ببرها و عقربها،
وقتی که حتی به اندازهٔ سایه، توانِ آسیب ندارید؟
شما فقط برای فرزندان گناه، وحشتآورید،
و برای دوستداران لذت و خندههای بیپروا.
اما برای عاشقان یوغ مسیح،
برای آنان که به مادر خدا و ریاضت پاک دلبستهاند،
شما همچون مه ی هستید که باد آن را میبرد،
لحظهای نمایان میشوید و لحظهای ناپدید.
اگر مه میتواند سنگی را از جا بکند،
آنگاه شما نیز میتوانید منِ گناهکار را بلرزانید!
مرا تنها بگذارید، من خود را به شما نمیسپارم،
من غلامِ مسیحم؛ چشم به مسیح دوختهام.
تأمل
پس از شورای چهارم جهانی کلیسا (کالسِدون، سال ۴۵۱ میلادی)، امپراتور بدعتگذار آناستاسیوس، پاتریارکهای ارتدوکس، ایلیا از اورشلیم و فلاویان از انطاکیه را به تبعید فرستاد. روزی هر دو قدیس بهصورت همزمان مرگ این امپراتور بدعتگذار را درک کردند و برای یکدیگر پیام فرستادند: «آناستاسیوس مرد! بیایید ما نیز برای داوری نزد خدا برویم.» امپراتور درگذشت و دو روز بعد، هر دوی این پاتریارکها نیز از جهان رفتند.
چه غیرت مقدسی برای ایمان راستین! چه امید فروتنی در برابر داوری خدا! برای این قدیسین، مسئله، طول عمر در زمین نبود، بلکه حقیقت خدا بود. آنها نگفتند: «ما بر او داوری کردیم» بلکه گفتند: «خدا داوری کند!» اقامت ما در زمین برای آسایش نیست، بلکه برای انتخاب شخصی میان نیکی یا بدی، راستی یا کژی است. خوشا به حال ما اگر در هر چیز، به ارادهٔ خدا اعتماد کنیم و به داوری او امید داشته باشیم.
برای همهٔ امور، باید ایمانی استوار داشت. این اسقفان بزرگ ارتدوکس، چنین ایمانی داشتند. قدیس آکاکیوس نیز ایمان نیرومندی داشت. روزی، در زمان خشکسالی شدید که مردم به یأس افتاده بودند، آکاکیوس مردم را در یک صف دعای عمومی درون و بیرون شهر رهبری کرد. او فرمان داد که در برابر کلیسای قدیس اِوستاتیوس، خارج از شهر، لیتورگی الهی برگزار شود. پس از تقدیس هدایای مقدس، آکاکیوس نخواست که آب را با شراب بیامیزد، بلکه از خداوند متعال خواست تا خود، آب را از آسمان در جام فرو ریزد.
خدا دعای این خادم وفادار خود را شنید، و بارانی فراوان هم بر زمینهای خشک فرو ریخت و هم در جام مقدس جاری شد.
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی مسیح قیام کرده:
۱. چگونه چهل روز پس از رستاخیز، همچنان در زمین باقی می ماند، و خود را به مؤمنان نشان میدهد و ایشان را در ایمان تقویت مینماید؛
۲. چگونه با این حضور چهلروزه، نشان میدهد که برای خود رستاخیز نکرد، بلکه بهخاطر انسان، برای نجات و اطمینانبخشی به بشر از حقیقت حیاتِ نو و جاودان.
موعظه
-درباره وعدهی شگفتانگیز مسیح-
«به هر که پیروز آید، این را به وی خواهم داد که بر تخت من با من بنشیند» (مکاشفه ۳: ۲۱).
ای برادران، این وعدهی خداوند ما عیسی مسیح است—پیروزمند بر شیطان، گناه و مرگ.
اما شیطان، گناه و مرگ از انسان نیرومندترند. چه کسی میتواند بر آنان غلبه یابد؟ هیچکس، مگر آنکه با مسیح بایستد و با سلاحهای او به نبرد وارد شود.
شیطان از آغاز آفرینش کُهنتر است. چگونه انسانی که عمرش با آونگ زمان سنجیده میشود، میتواند کسی را شکست دهد که هزاران سال است جنگیدن با انسان را آموخته است؟ مگر آنکه بداند خداوند عیسی، بر بلندای کوه، سه وسوسهی اصلی شیطان را شکست داد. و مگر آنکسی که پایدار و استوار در کنار مسیح بایستد—او که پیش از زمان است و نیرومندتر از همهی فرشتگان، چه نیکو و چه پلید.
گناه نیز به قدمت شیطان است. چگونه انسانی فانی میتواند از آن دوری گزیند، گناهی که چون بوی تعفن و بیماری واگیردار، نسلبهنسل و فردبهفرد منتقل میشود؟ مگر آنکه بداند یک انسان، تنها یکی، یافت شد که نه هنگام تولد و نه در طول زندگی گناه نکرد—خدا-انسان، عیسی مسیح، که با فروتنی انسانیت خود و آتش الوهیتش، گناه را بر صلیب درهم شکست. و مگر آنکه با استواری در کنار مسیح بایستد، او که از گناه قدیمتر و از همهی پخشکنندگان و عاملان گناه نیرومندتر است.
مرگ به قدمت انسانِ رانده شده از بهشت است. چگونه انسانی که طول عمرش با آونگ زمان سنجیده میشود، میتواند در این قبر دنیوی بر مرگ غلبه کند؟ به هیچ وجه، مگر او که قدرت صلیب و رنج مسیح و حقیقت رستاخیز او از قبر را تصدیق کند. به هیچ وجه، مگر او که در کنار مسیح، پیروز قادر مطلق بر مرگ، استوار بماند.
چه پاداشی باشکوه برای آنان که پیروز میشوند! آنان بر تخت پیروزمندُ اعظم در زمین و آسمان، با تاجهای جلال نشانده خواهند شد.
خداوندا، جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.