آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 2:38-43
اعمال رسولان 2:38-43[38] پطرس به ایشان گفت: «توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به خاطر بخشش گناهان تعمید گیرید و عطای روحالقدس را خواهید یافت. [39] زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و همهٔ آنانی که دورند، یعنی هر که خداوند خدای ما او را بخواند.» [40] و به سخنان بسیار دیگر، به ایشان شهادت داد و موعظه نموده، گفت که «خود را از این فرقه کجرو رهایی دهید.» [41] پس ایشان کلام او را پذیرفته، تعمید گرفتند و در همان روز حدود سه هزار نفر به ایشان پیوستند [42] و در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان و شکستن نان و دعاها جدّیت مینمودند. [43] و همهٔ خلق ترسیدند و معجزات و نشانههای بسیار به دست رسولان به ظهور میرسید.
یوحنا 3:1-15
[1] و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام از سران یهود بود. [2] او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت: «ای استاد، میدانیم که تو معلّم هستی که از جانب خدا آمدهای زیرا هیچکس نمیتواند معجزاتی را که تو نشان میدهی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد.» [3] عیسی در جواب او گفت: «به راستی به تو میگویم، اگر کسی از سر نو مولود نشود، پادشاهی خدا را نمیتواند دید.» [4] نیقودیموس به او گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا میشود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟» [5] عیسی در جواب گفت: «به راستی به تو می گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل پادشاهی خدا شود. [6] آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت، روح است. [7] عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سر نو مولود گردید. [8] باد هر جا که میخواهد میوزد و صدای آن را میشنوی، لیکن نمیدانی از کجا میآید و به کجا میرود. همچنین است هر که از روح مولود گردد.» [9] نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟» [10] عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلّم اسرائیل هستی و این را نمیدانی؟ [11] به راستی به تو میگویم آنچه میدانیم، میگوییم و به آنچه دیدهایم، شهادت میدهیم و شهادت ما را قبول نمیکنید. [12] چون شما را از امور زمینی سخن گفتم، باور نکردید. پس هرگاه به امور آسمانی با شما سخن رانم، چگونه تصدیق خواهید نمود؟ [13] و کسی به آسمان بالا نرفت، مگر آن کس که از آسمان پایین آمد، یعنی پسر انسان که در آسمان است. [14] و همچنان که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود، [15] تا هر که به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.
تقویم قدیم
اعمال رسولان 8:18-25
اعمال رسولان 8:18-25[18] امّا شَمعون چون دید که محض گذاردن دستهای رسولان روحالقدس عطا میشود، مبلغی پیش ایشان آورده، [19] گفت: «مرا نیز این قدرت دهید که به هر کس دست گذارم، روحالقدس را بیابد.» [20] پطرس به او گفت: «زر تو با تو هلاک باد، چونکه پنداشتی که عطای خدا به زر حاصل میشود. [21] تو را در این امر، سهم و بهرهای نیست، زیرا که دلت در حضور خدا راست نمیباشد. [22] پس از این شرارت خود توبه کن و از خداوند درخواست کن تا شاید این فکر دلت بخشیده شود، [23] زیرا که تو را می بینم در زهره تلخ و قید شرارت گرفتاری.» [24] شمعون در جواب گفت: «شما برای من به خداوند دعا کنید تا چیزی از آنچه گفتید، بر سرم نیاید.» [25] پس ارشاد نموده و به کلام خداوند صحبت کرده، به اورشلیم برگشتند و در بسیاری از شهرهای اهل سامِره مژده دادند.
یوحنا 6:35-39
[35] عیسی به ایشان گفت: «من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد، هرگز تشنه نگردد. [36] لیکن به شما گفتم که مرا هم دیدید و ایمان نیاوردید. [37] هر آنچه پدر به من عطا کند، به جانب من آید و هر که به جانب من آید، او را بیرون نخواهم نمود. [38] زیرا از آسمان نزول کردم نه تا به ارادهٔ خود عمل کنم، بلکه به ارادهٔ فرستندهٔ خود. [39] و ارادهٔ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد، چیزی تلف نکنم بلکه در روز قیامت آن را برخیزانم.
مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس آگاپه، خیونیا و ایرنه
این سه خواهر از نواحی آکوئیلیا بودند. هنگامی که امپراتور دیوکلتیان در آکوئیلیا اقامت داشت، فرمان داد پدر روحانی برجسته، کریسوگونوس، کشته شود. در همان زمان، کاهن سالخوردهای به نام زویلیوس رؤیایی دید که در آن محل جسد دفننشدهٔ کریسوگونوس به او نشان داده شد. او شتابان رفت، بدن شهید را یافت، آن را در تابوتی گذاشت و در خانهٔ خود نگه داشت. سی روز بعد، قدیس کریسوگونوس بر او ظاهر شد و به او خبر داد که در طی نه روز، این سه دوشیزه به شهادت خواهند رسید و خود او نیز در همان زمان از دنیا خواهد رفت. همین خبر در رؤیایی به آناستاسیا، رهاننده از بندها (که شاگرد کریسوگونوس بود) نیز داده شد. بهراستی، پس از نه روز، زویلیوس درگذشت و این سه خواهر در برابر امپراتور محاکمه شدند. امپراتور از آنان خواست که بتها را بپرستند، اما همگی امتناع کردند و ایمان استوار خود به مسیح را اعتراف نمودند. ایرنه به امپراتور گفت که پرستش چیزهایی از سنگ و چوب که به دستور و به دست انسان ساخته شدهاند، حماقت است. امپراتور خشمگین آنان را به زندان انداخت. وقتی برای رفتن به مقدونیه حرکت کرد، همه بردگان و زندانیان، از جمله این سه دوشیزه مقدس را نیز با خود برد. سپس آنان را به فرماندهای به نام دولکیتیوس سپرد تا شکنجه شوند. این فرمانده که گرفتار هوسی تاریک شده بود، میخواست پاکدامنی آنان را لکهدار کند؛ اما هنگامی که در حالی که آنان مشغول دعا بودند وارد زندان شد، دیوانه شد. او میان دیگها و ظروف سیاه افتاد و شروع به بوسیدن و در آغوش گرفتن آنها کرد، و با صورتی سیاه و دودهآلود بیرون آمد. وقتی امپراتور این ماجرا را شنید، فرمانده دیگری به نام سیسینیوس را مأمور ادامه محاکمه کرد. پس از شکنجههای طولانی، قاضی دو خواهر اول را به سوزانده شدن محکوم کرد و ایرنه را مدتی نگه داشت تا شاید او را بیعفت کند. اما وقتی ایرنه را به همراه سربازان به فاحشهخانه فرستادند، فرشتهای از سوی خدا این باکره پاک را نجات داد و او را به تپهای برد. روز بعد، فرمانده و سربازانش به آن تپه رفتند، اما نتوانستند از آن بالا بروند. در نهایت دستور دادند که ایرنه را با تیر بزنند. قدیسه آناستاسیا اجساد این سه خواهر را در یک جا جمع کرد و با احترام دفن نمود. آنان در حدود سال ۳۰۴ برای مسیح، پادشاه و خداوند، بهطور شرافتمندانه به شهادت رسیدند.

شهید مقدس لئونیداس و همراهانش: کاریسا، نیکه، گالینا، کالیستا، نونخیا، باسیلیسا و تئودورا
آنان را به دریا انداختند، اما دریا آنان را نپذیرفت. بر روی آب مانند زمین خشک راه رفتند و خدا را چنین سرودند: «ای خداوند، یک نبرد را بردم و لشکر مرا تعقیب کرد؛ ای خداوند، تو را انکار نکردم؛ ای خداوند، جان مرا نجات بده!»
بتپرستان با دیدن این صحنه ابتدا شگفتزده شدند، اما سپس سنگهایی به گردنشان بستند و دوباره آنان را به اعماق دریا انداختند، جایی که غرق شدند. آنان همگی در سال ۲۸۱ برای مسیح، پادشاه و خداوند، بهطور شرافتمندانه به شهادت رسیدند.
سرود ستایش
قدیسه های شهید، آگاپیا، حیونا و ایرنه
جانهای پاک، بدنهای پاک،
چون سه سوسن، پاک و سفید،
سه خواهر، دلیران ایمان،
صندوقهای زرین روحالقدس،
خون ریختند؛ جان خویش را دادند،
با تاجهای پیروزی آراسته شدند.
آگاپیا، محبت پاک،
حیونا، درخشان چون برف،
و ایرنه، با نام صلح.
در عذابها چون در میانهٔ جشنی،
خدای زنده را تمجید کردند
و خداوند قیامکرده را بزرگ داشتند:
ای خدای متعال، بنگر، آنچه داریم،
، همه را به تو میسپاریم:
بدن، جان و همهٔ رنجها ـ
همه را به دستان تو میسپاریم!
از آتش گداخته، بدن را نجات ده،
و از خشم جاودانه، جان را رهایی بخش!
ای که ما را آفریدی، تو را سپاس باد،
که حتی ما را لایق رنج کشیدن ساختی!
سه خواهر، سه باکره،
شهیدانی برای تثلیث مقدس.
تأمل
داستانی از پیر بارلام: مردی سه دوست داشت. دو تای اول را با صداقت دوست میداشت، اما سومی را با بیمیلی کنار میگذاشت. روزی پادشاه او را فراخواند تا حساب پس دهد و دِین خود را بپردازد. او نزد دوست اول رفت، اما او کمکش نکرد و رفت. سپس به دوست دوم روی آورد، اما او نیز یاریاش نکرد. با شرمساری به سراغ دوست سوم رفت، و او با شادی همراهش شد و نزد پادشاه رفت.
تعبیر این است: دوست اول ثروت است؛ دوست دوم خویشاوندان هستند؛ و دوست سوم اعمال نیک انسان در این دنیاست. پادشاه نماد خداست که از طریق مرگ، انسان را فرا میخواند و حساب میطلبد. انسان در حال مرگ به ثروتش امید میبندد، اما ثروت فوراً او را ترک کرده و به دست مالک دیگری میافتد. سپس به خویشاوندانش متوسل میشود، اما آنها نیز او را تنها میفرستند و خود باقی میمانند. آنگاه به یاد اعمال نیک خود میافتد، همانهایی که با بیمیلی انجام داده بود، و آنها بیدرنگ با او همراه میشوند تا در برابر پادشاه و داور حاضر شوند.
آنکه گوش شنوا دارد، بشنود: تنها همراهان روح در دنیای دیگر، اعمال انسان هستند، چه نیک و چه بد. همه چیزهایی که برای انسان عزیز و گرانبها بودند، او را ترک میکنند. فقط اعمالش، تا آخرینشان، او را همراهی میکنند. آنکه عقل برای فهم دارد، بفهمد.
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی مسیح قیامکرده:
چگونه در زمان پولس رسول، هنوز بسیاری خارج از حلقهٔ رسولان زنده بودند که او را دیده بودند.
چگونه بر اساس شهادت قدیس پولس، او زنده بر بیش از پانصد نفر بهطور همزمان ظاهر شد؛ «سپس بر بیش از پانصد برادر به یکباره ظاهر شد که بیشترشان هنوز زندهاند، اگرچه برخی آرامیدهاند» (اول قرنتیان ۱۵ :۶)؛
چگونه او بر یعقوب رسول ظاهر شد، و باز هم بر اساس شهادت پولس رسول : «سپس بر یعقوب ظاهر شد، و بعد بر همهٔ رسولان» (اول قرنتیان ۱۵ :۷)؛
موعظه
ـ دربارهٔ هوشیار شدن از گناه ـ
«هوشیار شوید آنگونه که باید، و دیگر گناه نکنید» (اول قرنتیان ۱۵ :۳۴).
پولس رسول این فرمان را در ارتباط با قیام مسیح صادر میکند. چون او دلایل بسیاری برای قیام خداوند برشمرده، قاطعانه به مؤمنان فرمان میدهد که چنانکه شایسته است، هوشیار شوند و دیگر گناه نکنند.
چرا رسول، هوشیاری ما را وابسته به قیام خداوند میداند؟ زیرا قیام مسیح از مردگان، بزرگترین دلیل بازدارنده از گناه است. هیچ چیز در این جهان نمیتواند ما را از گناه بازدارد، همچون آگاهی از این حقیقت که خداوند از قبر برخاسته، اکنون زنده بر تخت جلال نشسته و در انتظار ما برای داوری است. گناه کردن با داشتن این آگاهی، کاملاً بیمعناست. و هوشیار شدن از گناه پس از این شناخت، کاملاً طبیعی و منطقی است.
«هوشیار شوید آنگونه که باید!» نه نیمبند، بلکه کامل. حتی یاد گناه را نیز از ذهن خود دور کنید. زیرا گناه همچون گیاهی است که حتی در خشکترین زمینها هم میروید. یک قطره رطوبت کافیست تا گیاهِ خشک، دوباره سبز شود. یادآوری یک گناه مرده و بهظاهر فراموششده، کافیست تا آن را زنده کرده و قویتر سازد.
بیایمانان و گناهکارانی که نمونهای از قیام مردگان نداشتند و گناه میکردند، در داوری نوعی توجیه خواهند داشت. خواهند گفت: «هیچ چیزی آنقدر نیرومند نبود که ما را از گناه بیدار کند. ما باور داشتیم که قبر، پایان راه زندگی انسان است، زیرا دلیلی برای زندگی پس از مرگ نداشتیم.» آری، بیایمانان چنین خواهند گفت. اما شما ای مسیحیان، چگونه خود را توجیه خواهید کرد؟ شما که از قیام مسیح آگاه شدید و هنوز بیدار نشدید؛ شما که آنهمه شهادت دربارهٔ قیامت و داوری شنیدهاید و همچنان به گناه ادامه میدهید، چه خواهید گفت؟ چگونه پاسخ خواهید داد؟
ای برادران، برای یکبار هم که شده، چنانکه باید هوشیار شوید و دیگر گناه نکنید، زیرا مسیح از مردگان برخاسته است.
ای خداوند زنده و قیامکرده، ما را یاری کن تا برای همیشه از گناه بیدار شویم.
جلال و سپاس همواره از آن تو باد. آمین.