آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 10:9-16 (انجیل صبح)
[9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمیآید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمیباشند، چون بیند که گرگ میآید، گوسفندان را گذاشته، فرار میکند و گرگ گوسفندان را میگیرد و پراکنده میسازد. [13] مزدور میگریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را میشناسم و خاصّان من مرا میشناسند. [15] چنانکه پدر مرا میشناسد و من پدر را میشناسم و جان خود را در راه گوسفندان مینهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.
اوّل قرنتیان 7:12-24
[12] و دیگران را من میگویم نه خداوند؛ که اگر کسی از برادران زنی بیایمان داشته باشد و آن زن راضی باشد که با وی بماند، او را جدا نسازد. [13] و زنی که شوهر بیایمان داشته باشد و او راضی باشد که با وی بماند، از شوهر خود جدا نشود. [14] زیرا که شوهر بیایمان از زن خود تقدیس میشود و زن بیایمان از شوهر تقدیس میگردد. و اگرنه فرزندان شما ناپاک میبودند، لیکن اکنون مقدّسند. [15] امّا اگر بیایمان جدایی نماید، بگذارش که بشود زیرا برادر یا خواهر در این صورت در بند نیست و خدا ما را به صلح خوانده است. [16] زیرا که تو چه دانی، ای زن، که شوهرت را نجات خواهی داد؟ یا چه دانی، ای مرد، که زن خود را نجات خواهی داد؟ [17] مگر اینکه به هر طور که خداوند به هر کس قسمت فرموده و به همان حالت که خدا هر کس را خوانده باشد، به اینطور رفتار بکند؛ این است امر من در همه کلیساها. [18] اگر کسی در ختنهشدگی خوانده شود، ختنهناشده نگردد و اگر کسی در ختنهناشدگی خوانده شود، ختنه نگردد. [19] ختنه چیزی نیست و ختنهناشدگی هیچ، بلکه نگاه داشتن امرهای خدا. [20] هر کس در هر حالتی که خوانده شده باشد، در همان بماند. [21] اگر در غلامی خوانده شدی، تو را باکی نباشد. امّا اگر هم میتوانی آزاد شوی، از آن فرصت استفاده کن. [22] زیرا غلامی که در خداوند خوانده شده باشد، آزاد خداوند است؛ و همچنین شخصی آزاد که خوانده شد، غلام مسیح است. [23] به قیمتی خریده شدید، غلام انسان نشوید. [24] ای برادران، هر کس در هر حالتی که خوانده شده باشد، در آن نزد خدا بماند.
غَلاطیان 1:11-19 (رساله قدیس)
[11] امّا ای برادران، شما را اعلام میکنم از انجیلی که من به آن مژده دادم که به راه انسان نیست. [12] زیرا که من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم، مگر به مکاشفه عیسی مسیح. [13] زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیدهاید که بر کلیسای خدا بینهایت جفا مینمودم و آن را ویران میساختم، [14] و در دین یهود از اکثر همسالان قوم خود پیشی میجستم و در پیروی از سنتهای اجداد خود بسیار غیور میبودم. [15] امّا چون خدا که مرا از شکم مادرم برگزید و به فیض خود مرا خواند، راضی شد [16] که پسر خود را در من آشکار سازد تا در میان غیریهودیان به او مژده دهم، در آن وقت با جسم و خون مشورت نکردم [17] و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. [18] پس بعد از سه سال، برای ملاقات پِطرُس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی به سر بردم. [19] امّا از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم.
متّی 14:35-15: 11
[35] و اهل آن مکان او را شناخته، به همگی آن نواحی فرستاده، همهٔ بیماران را نزد او آوردند، [36] و از او اجازه خواستند که فقط دامن ردایش را لمس کنند و هر که لمس کرد، شفا یافت.
[1] آنگاه کاتبان و فریسیان اورشلیم نزد عیسی آمده، گفتند: [2] «چون است که شاگردان تو از سنّت مشایخ سر باز میزنند، زیرا زمانی که نان میخورند، دست خود را نمیشویند؟» [3] او در جواب ایشان گفت: «شما نیز به خاطر سنّت خویش، چرا از حکم خدا تجاوز میکنید؟ [4] زیرا خدا حکم داده است که ‘مادر و پدر خود را حرمت دار’ و ‘هر که پدر یا مادر را دشنام دهد، البته هلاک گردد.’ [5] لیکن شما میگویید هر که پدر یا مادر خود را گوید: ‘هر آنچه که از من به تو ممکن بود برسد، وقف به خداست.’ [6] دیگر او را نیازی به احترام پدر خود نیست. پس به خاطر سنّت خود، حکم خدا را باطل نمودهاید. [7] ای ریاکاران، اِشَعیا در باره شما نیکو نبوت نموده است که گفت: [8] این قوم به زبانهای خود به من نزدیک میشوند و به لبهای خویش مرا تمجید مینمایند، لیکن دلشان از من دور است. [9] پس عبادت مرا عبث میکنند زیرا که احکام مردم را به عنوان فرایض تعلیم میدهند.» [10] و آن جماعت را خوانده، به ایشان گفت: «گوش داده، بفهمید؛ [11] نه آنچه به دهان فرو میرود، انسان را نجس میسازد، بلکه آنچه از دهان بیرون میآید، انسان را نجس میگرداند.»
یوحنا 10:1-9 (انجیل قدیس)
[1] «به راستی به شما میگویم، هر که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام میخواند و ایشان را بیرون میبرد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او میروند، زیرا که صدای او را میشناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمیکنند، بلکه از او میگریزند، زیرا که صدای غریبان را نمیشناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان میگوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز گفت: «به راستی به شما میگویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.
تقویم قدیم
یوحنا 10:9-16 (انجیل صبح)
[9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمیآید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمیباشند، چون بیند که گرگ میآید، گوسفندان را گذاشته، فرار میکند و گرگ گوسفندان را میگیرد و پراکنده میسازد. [13] مزدور میگریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را میشناسم و خاصّان من مرا میشناسند. [15] چنانکه پدر مرا میشناسد و من پدر را میشناسم و جان خود را در راه گوسفندان مینهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.
اوّل قرنتیان 12:12-26
[12] زیرا چنانکه بدن یک است و اعضای گوناگون دارد و تمامی اعضای بدن اگر چه بسیار است، یکتن میباشد، همچنین مسیح نیز میباشد. [13] زیرا که تمامی ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم؛ خواه یهود، خواه یونانی، خواه غلام، خواه آزاد، و همه از یک روح نوشانیده شدیم. [14] زیرا بدن یک عضو نیست بلکه بسیار است. [15] اگر پا گوید: «چونکه دست نیستم، از بدن نمی باشم»، آیا به این سبب از بدن نیست؟ [16] و اگر گوش گوید: «چونکه چشم نیستم، از بدن نیستم»، آیا به این سبب از بدن نیست؟ [17] اگر تمام بدن چشم بودی، کجا میبود شنیدن و اگر همه شنیدن بودی، کجا میبود بوییدن؟ [18] لیکن اکنون خدا هر یک از اعضا را در بدن نهاد مطابق اراده خود. [19] و اگر همه یک عضو بودی، بدن کجا میبود؟ [20] امّا اکنون اعضا بسیار است، لیکن بدن یک. [21] و چشم دست را نمیتواند گفت که «محتاج تو نیستم!» یا سر پایها را نیز که «احتیاج به شما ندارم!» [22] بلکه علاوه بر این، آن اعضای بدن که ضعیفتر مینمایند، لازمتر میباشند. [23] و آنها را که اعضای کم اهمیّت بدن میپندارم، عزیزتر میداریم و اعضای زشت ما صورت والا دارد. [24] لیکن اعضای زیبای ما را احتیاجی نیست، بلکه خدا بدن را مرتب ساخت به گونهای که کماهمیّت را بیشتر حرمت داد، [25] تا که جدایی در بدن نیفتد، بلکه اعضا به برابری در فکر یکدیگر باشند. [26] و اگر یک عضو دردمند گردد، سایر اعضا با آن همدرد باشند و اگر عضوی عزّت یابد، باقی اعضا با او به خوشی آیند.
غَلاطیان 1:11-19 (رساله قدیس)
[11] امّا ای برادران، شما را اعلام میکنم از انجیلی که من به آن مژده دادم که به راه انسان نیست. [12] زیرا که من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم، مگر به مکاشفه عیسی مسیح. [13] زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیدهاید که بر کلیسای خدا بینهایت جفا مینمودم و آن را ویران میساختم، [14] و در دین یهود از اکثر همسالان قوم خود پیشی میجستم و در پیروی از سنتهای اجداد خود بسیار غیور میبودم. [15] امّا چون خدا که مرا از شکم مادرم برگزید و به فیض خود مرا خواند، راضی شد [16] که پسر خود را در من آشکار سازد تا در میان غیریهودیان به او مژده دهم، در آن وقت با جسم و خون مشورت نکردم [17] و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. [18] پس بعد از سه سال، برای ملاقات پِطرُس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی به سر بردم. [19] امّا از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم.
متّی 18:18-22، 19: 1-2، 13 -15
[18] به راستی به شما میگویم آنچه بر زمین بندید، در آسمان بسته شده باشد و آنچه بر زمین گشایید، در آسمان گشوده شده باشد. [19] باز به شما میگویم هرگاه دو نفر از شما در زمین درباره هر چه که بخواهند متفق شوند، از جانب پدر من که در آسمان است، برای ایشان کرده خواهد شد. [20] زیرا جایی که دو یا سه نفر به اسم من جمع شوند، آنجا در میان ایشان حاضرم.» [21] آنگاه پطرس نزد او آمده، گفت: «ای آقا، چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، میباید او را بخشید؟ آیا تا هفت مرتبه؟» [22] عیسی به او گفت: «تو را نمیگویم تا هفت مرتبه، بلکه تا هفتاد هفت مرتبه!
[1] و چون عیسی این سخنان را به پایان رسانید، از جلیل روانه شده، به حدود یهودیه از آن طرف اُردن آمد. [2] و گروهی بسیار از عقب او آمدند و ایشان را در آنجا شفا بخشید.
[13] آنگاه چند بچّه کوچک را نزد او آوردند تا دستهای خود را بر ایشان نهاده، دعا کند. اما شاگردان، ایشان را توبیخ نمودند. [14] عیسی گفت: «بچّههای کوچک را بگذارید و از آمدن نزد من، ایشان را منع مکنید، زیرا پادشاهی آسمان متعلّق به این چنین کسان است.» [15] و دستهای خود را بر ایشان گذارده از آنجا روانه شد.
یوحنا 10:1-9 (انجیل قدیس)
[1] «به راستی به شما میگویم، هر که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام میخواند و ایشان را بیرون میبرد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او میروند، زیرا که صدای او را میشناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمیکنند، بلکه از او میگریزند، زیرا که صدای غریبان را نمیشناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان میگوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز گفت: «به راستی به شما میگویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.
مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس جولیتا و پسرش سیریکوس
قدیسه جولیتا از خانوادهای اشرافی بود. او در سنین جوانی بیوه شد و تنها با فرزند نوزادش، سیریکوس، زندگی میکرد. در شهر ایکونیوم، از ناحیه لیکائونیه، ساکن بود و سراسر وجودش را وقف ایمان به مسیح کرده بود. او بلافاصله پس از تولد، پسرش را تعمید داد و هنگامی که سیریکوس سه ساله شد، تا آنجا که کودکی در آن سن توانایی داشت، ایمان مسیحی و دعا کردن را به او آموخت. هنگامی که دیوکلتیان فرمان آزار و شکنجه مسیحیان را در ایکونیوم صادر کرد، خون بیگناهان بسیاری ریخته شد. جولیتا همراه پسرش به شهر سلوکیه گریخت تا از خشم بتپرستان در امان باشد، اما آنجا نیز امنیتی نداشت. او را به عنوان یک مسیحی دستگیر کردند و نزد حاکم آوردند. از آنجا که جولیتا با شجاعت ایمان خود را به خداوند عیسی اعتراف کرد، قاضی برای تضعیف روحیه او و وادار کردنش به انکار ایمان، کودک را در آغوش گرفت و شروع به نوازش او کرد. اما سیریکوس فریاد زد: «من هم مسیحی هستم؛ مرا نزد مادرم ببرید!» سپس با ناخنهای کوچک خود صورت قاضی را خراشید و روی خود را از او برگرداند. قاضی از شدت خشم، کودک را بر زمین کوبید و با لگد به او زد. سیریکوس از پلههای سنگی پایین غلتید و روح پاک و بیگناه خود را به خدا سپرد. قدیسه جولیتا، هنگامی که دید پسرش در برابر چشمانش چنین رنج میبرد، اندوهگین نشد، بلکه شادی کرد و خدا را شکر گفت که فرزندش را شایسته تاج شهادت دانسته است. پس از تحمل شکنجههای فراوان، جولیتا نیز در سال ۳۰۴ میلادی سر از تنش جدا شد. تا امروز نیز بقایای مقدس قدیسان سیریکوس و جولیتا معجزهگر هستند. بخشی از آثار مقدس آنان در شهر اوهرید، در کلیسای «مادر مقدس خدا، شفادهنده» نگهداری میشود.

قدیس ولادیمیر کبیر، شاهزاده روس
ولادیمیر هنگام تعمید، نام «باسیل» را دریافت کرد. او فرزند شاهزاده سویاتوسلاو و نوه ایگور و اولگا بود. در آغاز زندگی، ولادیمیر از هر جهت بتپرست بود؛ هم در باور و هم در شیوه زندگی. اما هنگامی که دریافت ادیان دیگری نیز وجود دارند، با دقت فراوان در جستجوی این برآمد که کدامیک برترین دین است. به همین منظور، فرستادگانی به کونستانتینوپل اعزام کرد. هنگامی که آنان بازگشتند، به شاهزاده گزارش دادند که در مراسم عبادت کلیسای ایاصوفیه حضور یافتهاند و چنان مجذوب شکوه عبادت شدهاند که «نمیدانستیم بر زمین هستیم یا در آسمان.» این گزارش، ولادیمیر را برانگیخت تا خود تعمید گیرد و تمام مردم سرزمینش را نیز تعمید دهد. بت اصلی، یعنی پرون، از تپههای کییف پایین کشیده شد و به رود دنیپر افکنده گردید. پس از پذیرفتن ایمان مسیحی، ولادیمیر زندگی خود را کاملاً دگرگون کرد و همه توان خویش را صرف اجرای درست تعالیم ایمان نمود. او به جای بتهای ویرانشده، فرمان ساخت کلیساها را در سراسر قلمرو خود صادر کرد و شخصاً کلیسایی باشکوه به افتخار مریم مقدس، مادر خدا، در کییف بنا نمود. این کلیسا دقیقاً در همان مکانی ساخته شد که پیشتر قدیسان تئودور و پسرش جان (۱۲ ژوئیه) برای مسیح به شهادت رسیده بودند. همان شور و غیرتی که پیشتر در راه بتپرستی داشت، اکنون در خدمت گسترش مسیحیت قرار گرفت. او در سال ۱۰۱۵ در خداوند آرام گرفت.
سرود ستایش
قدیسان جولیتا و سیریکوس
خشم بتپرستی، آنگاه که بر جهان فرمان میراند، از جولیتا و فرزندش سیریکوس شهید ساخت.
آنان دو قربانی پاک بودند، دو نماد تازه، دو شاهد زنده برای کلامِ مجسمِ خدا.
از همه گنجهای زمینی، حقیقت گرانبهاترین است.
آن مادر، نه برای خود گریست و نه برای فرزندش.
نه بر جوانی، نه بر ثروت، و نه بر نیروی از دسترفته اشک ریخت؛ بلکه در پیِ گامهای مسیح، بیآنکه بازگردد، پیش رفت.
آنان که حقیقت را میشناسند و از نو زاده شدهاند، به وسیله حقیقت به سوی صلح و آزادی هدایت میشوند.
جولیتای مبارک، حقیقت را شناخت آنگاه که با صلیب تعمید یافت و با نور ایمان روشن شد.
او که از صلح خدا و آزادی حقیقی سرشار بود، مرگ فرزندش را بیشیون و بیترس نظاره کرد.
و خود نیز، بیشیون و بیترس، سر خویش را زیر شمشیر نهاد و با مرگ شهادتآمیز، حقیقت را جلال بخشید.
تأمل
مهماننوازی در ادیان دیگر نیز ارزشمند شمرده میشود، اما مسیحیت آن را به وظیفه و مسئولیتی مقدس تبدیل کرده است. در عین حال، سپاسگزاری در برابر مهماننوازی نیز برای مسیحیان همان اندازه وظیفه و مسئولیت به شمار میآید. کسی که بیاموزد از انسانها به خاطر مهماننوازیشان سپاسگزار باشد، خواهد دانست چگونه از خدا نیز به خاطر مهماننوازیاش سپاسگزاری کند. زیرا ما بر روی زمین جز مهمانان خدا چه هستیم؟ و فرشتگان در آسمان نیز جز مهمانان خدا چه هستند؟
داستانی درباره فیلیپ، پادشاه مقدونیه، نقل شده است که چگونه یکی از درباریان خود را به سبب ناسپاسی به سختی مجازات کرد. پادشاه آن مرد را برای انجام مأموریتی به سرزمینی دور فرستاد. او مأموریت را به پایان رساند و با کشتی رهسپار بازگشت شد، اما طوفانی شدید کشتی را در هم شکست و او را به میان امواج انداخت. خوشبختانه از ساحل چندان دور نبود. ماهیگیری او را در حال غرق شدن دید، با قایق کوچک خود به کمکش شتافت و او را نجات داد. پس از آنکه آن مرد سلامتی خود را بازیافت، نزد پادشاه بازگشت و ماجرای طوفان را تعریف کرد. پادشاه که میخواست به او پاداش دهد، پرسید چه هدیهای آرزو دارد. درباری از ماهیگیر سخن گفت و درخواست کرد که ملک همان ماهیگیر کنار دریا به او بخشیده شود. پادشاه بیدرنگ درخواست او را پذیرفت. وقتی آن مرد در ملک بزرگترین نجاتدهنده خود ساکن شد، ماهیگیر با اندوه فراوان نزد پادشاه رفت و تمام ماجرا را بازگو کرد و گفت که جان آن مرد را نجات داده، اما اکنون همان شخص او را از خانهاش بیرون رانده است. پادشاه با شنیدن این سخنان، سخت خشمگین شد و فرمان داد بر پیشانی آن درباری داغی بزنند که بر آن نوشته باشد: «مهمان ناسپاس.»
تعمق
درباره شکوفا شدن معجزهآسای عصای هارون تفکر کن (اعداد ۱۷):
۱. چگونه خدا، برای پایان دادن به شکایتهای مردم علیه موسی و هارون، فرمان داد عصای بزرگان تمام قبایل را در خیمه اجتماع بگذارند؛
۲. چگونه تنها عصای خشک هارون، در طول یک شب، سبز شد، شکوفه داد و میوه آورد؛
۳. چگونه خدا قادر است حتی روح انسانی را که در گناه مرده است، دوباره زنده سازد.
موعظه
-درباره فیض و سلامتی-
«فیض و سلامتی به وسیله شناخت خدا و خداوند ما عیسی مسیح، بر شما افزون باد.» (دوم پطرس ۱: ۲)
ای برادران، فیض و سلامتی از راه شناخت خدا افزون میشود؛ اما از راه شناخت آفرینش، جدا از خدا یا برخلاف خدا، اندوه و اضطراب افزایش مییابد. آیا فراوانی خودکشیها، درست در میان کسانی که حرفه خود را مطالعه طبیعت و زندگی انسان بدون خدا قرار دادهاند، گواه روشنی بر این حقیقت نیست؟ چه بسیار از آنان که گرفتار اضطراب، عصبانیت، تلخی، تاریکی روح و آشفتگی روان هستند و تنها یک روز یا یک ماه با خودکشی فاصله دارند. اما از راه شناخت خدا، فیض و آرامش افزون میشود.
رسول این حقیقت را شخصاً تجربه کرده بود و همین تجربه گرانبها را به دیگران نیز انتقال داد. فیض و سلامتی، هدیههای زمین نیستند، بلکه عطایای آسماناند. خدا این هدایا را به کسانی میبخشد که برای شناخت بیشتر او تلاش میکنند.
ای برادران، کوتاهترین راه برای رسیدن به معرفت خدا چیست؟ بیتردید، این راه خداوند ما عیسی مسیح است. او هم آشکارکننده است و هم خودِ مکاشفه؛ هم حکیم است و هم حکمت؛ هم آموزگار است و هم معرفت. فیض از اوست. سلامتی از اوست. کسی که از راه مطالعه مخلوقات و قوانین طبیعت، همانند بتپرستان، به شناخت خدا برسد، راه نادرستی نرفته است؛ اما راهی طولانی و غیرمستقیم را پیموده که بسیاری در آن گمراه میشوند. کسی که از راه وجدان و درک سرنوشت انسانها، همانند اخلاقگرایان، به شناخت خدا برسد نیز خطا نکرده است؛ اما او نیز در راهی دشوار و غیرمستقیم گام برمیدارد و ممکن است از مسیر منحرف شود. ولی آن کس که خدا را از طریق شناخت خداوند مسیح میشناسد، در کوتاهترین، مطمئنترین و مستقیمترین راه گام برمیدارد.
ای خداوند عیسی، ما را در راه رسیدن به سوی خودت، به سوی پدرت و به سوی روحالقدس یاری فرما.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.