15 ژوئن (گریگوری) /28 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
رومیان 7:‏1-‏13

[1] ای برادران، آیا نمی‌دانید-زیرا که با آگاهان از شریعت سخن می‌گویم- که مادامی که انسان زنده است، شریعت بر وی حکمرانی دارد؟ [2] زیرا زن شوهردار مطابق شریعت به شوهر زنده بسته است، امّا هرگاه شوهرش بمیرد، از شریعت شوهرش آزاد شود. [3] پس مادامی که شوهرش حیات دارد، اگر به مرد دیگر پیوندد، زناکار خوانده می‌شود. لیکن هرگاه شوهرش بمیرد، از آن شریعت آزاد است که اگر به شوهری دیگر داده شود، زناکار نباشد. [4] بنابراین، ای برادران من، شما نیز به وساطت جسد مسیح برای شریعت مُرده شدید تا خود را به دیگری پیوندید، یعنی با او که از مردگان برخاست، تا برای خدا ثمر آوریم. [5] زیرا وقتی که در جسم بودیم، هوسهای گناهانی که از شریعت بود، در اعضای ما عمل می‌کرد تا برای مرگ ثمر آوریم. [6] امّا اکنون چون برای آن چیزی که در آن بسته بودیم مردیم، از شریعت آزاد شدیم، به حدّی که در تازگی روح بندگی می‌کنیم، نه در کهنگی حرف. [7] پس چه گوییم؟ آیا شریعت گناه است؟ به هیچوجه! بلکه گناه را جز به شریعت ندانستیم. زیرا که گناه طمع ورزیدن را نمی‌دانستم، اگر شریعت نمی‌گفت که «طمع مورز.» [8] لیکن گناه از حکم فرصت کشیده، هر نوع طمع را در من پدید آورد. زیرا بدون شریعت گناه مرده است. [9] و من از قبل بدون شریعت زنده می‌بودم؛ لیکن چون حکم آمد، گناه زنده گشت و من مردم. [10] و آن حکمی که برای حیات بود، همان مرا باعث مرگ گردید. [11] زیرا گناه از حکم فرصت یافته، مرا فریب داد و به آن مرا کشت. [12] خلاصه شریعت مقدس است و حکم مقدس و عادل و نیکو. [13] پس آیا نیکویی برای من مرگ گردید؟ به هیچوجه! بلکه گناه، تا گناه بودنش آشکار شود. به‌وسیلهٔ نیکویی برای من باعث مرگ شد تا آنکه گناه به سبب حکم بسیار پلید گردد.

متّی 9:‏36-‏10: 8

[36] و چون جمع بسیار دید، دلش بر ایشان بسوخت زیرا که مانند گوسفندان بی‌شبان، پریشان‌حال و پراکنده بودند. [37] آنگاه به شاگردان خود گفت: «محصول فراوان است، لیکن عمله کم. [38] پس از صاحب محصول بخواهید تا برای محصول خود عمله بفرستد.»
[1] و عیسی دوازده شاگرد خود را طلبیده، ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و درد را شفا دهند. [2] و نامهای دوازده رسول این است: اوّل شمعون معروف به پطرس و برادرش آندریاس، یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا، [3] فیلپس و بَرتولْما، توما و متّای خراجگیر، یعقوب پسر حَلفای و لِبی معروف به تَدّای؛ [4] شمعون قانوی و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم نمود. [5] این دوازده را عیسی فرستاده، به ایشان امر کرده فرمود: «از راه غیریهودیان مروید و در شهری از سامریان داخل مشوید، [6] بلکه نزد گوسفندان گم شده اسرائیل بروید. [7] و چون می‌روید، موعظه کرده، گویید که پادشاهی آسمان نزدیک است. [8] بیماران را شفا دهید، جذامیان را طاهر سازید، مردگان را زنده کنید، دیوها را بیرون نمایید. مفت یافته‌اید، مفت بدهید.

تقویم قدیم
لوقا 24:‏1-‏12 (انجیل صبح)

[1] پس در روز اوّل هفته هنگام سپیده صبح، زنان ادویه‌جاتی را که درست کرده بودند با خود برداشته به‌ سر قبر ‌آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان. [2] و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند. [3] چون داخل شدند، بدن خداوند عیسی را نیافتند [4] و واقع شد هنگامی که ایشان از این امر متحیّر بودند که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند. [5] و چون ترسان شده سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند: «چرا زنده را از میان مردگان می‌طلبید؟ [6] در اینجا نیست، بلکه زنده شده است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود، شما را خبر داده [7] گفت ضروری است که پسر انسان به ‌دست مردم گناهکار تسلیم شده مصلوب گردد و روز سوم برخیزد.» [8] پس سخنان او را به‌ خاطر آوردند. [9] و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را از همهٔ این امور آگاه ساختند. [10] و مریم مجدلیه و یوآنا و مریم مادر یعقوب و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها آگاه ساختند. [11] لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته باور نکردند. [12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت. (مَرقُس 16‏:12)

رومیان 6:‏18-‏23

[18] و از گناه آزاد شده، غلامان عدالت گشته‌اید. [19] به طور انسان، به خاطر ضعف جسم شما سخن می‌گویم، زیرا همچنان ‌که اعضای خود را بندگی نجاست و گناه برای گناه سپردید، همچنین الان نیز اعضای خود را به بندگی عدالت برای قدوسیت بسپارید. [20] زیرا هنگامی که غلامان گناه می‌بودید، از عدالت آزاد می‌بودید. [21] پس آن وقت چه ثمر داشتید از آن کارهایی که الان از آنها شرمنده‌اید که انجام آنها مرگ است؟ [22] اما اکنون چونکه از گناه آزاد شده و غلامان خدا گشته‌اید، ثمر خود را برای قدّوسیت می‌آورید که عاقبت آن، حیات جاودانی است. [23] زیرا که مزد گناه مرگ است، اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح.

متّی 8:‏5-‏13

[5] و چون عیسی وارد کفرناحوم شد، یک یوزباشی‌ نزد وی آمد و به او التماس نموده، [6] گفت: «ای آقا، خادم من مفلوج در خانه خوابیده و به شدت در عذاب است.» [7] عیسی به او گفت: «من آمده، او را شفا خواهم داد.» [8] یوزباشی در جواب گفت: «ای آقا، لایق آن نیستم که زیر سقف من آیی. بلکه فقط سخنی بگو و خادم من شفا خواهد یافت. [9] زیرا که من نیز مردی زیر حکم هستم و سپاهیان را زیر دست خود دارم؛ چون به یکی گویم ‘برو’، می‌رود و به دیگری ‘بیا’، می‌آید و به غلام خود ‘فلان کار را بکن’، می‌کند.» [10] عیسی چون این سخن را شنید، متعجب شده، به همراهان خود گفت: «به راستی به شما می‌گویم که چنین ایمانی در اسرائیل هم نیافته‌ام. [11] و به شما می‌گویم که بسیاری از مشرق و مغرب آمده، در پادشاهی آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب بر سر یک سفره خواهند نشست؛ [12] اما پسران پادشاهی بیرون افکنده خواهند شد، در ظلمت خارجی جایی که گریه و فشار دندان باشد.» [13] پس عیسی به یوزباشی گفت: «برو، بر وفق ایمانت تو را عطا شود.» که بی‌درنگ خادم او شفا یافت.

مناسبت و قدیسین روز

پیامبر مقدس عاموس


عاموس در روستای تقوع، نزدیک بیت‌لحم، متولد شد. او از خانواده‌ای ساده بود و زندگی فروتنانه‌ای داشت و برای مردی ثروتمند در اورشلیم خوک‌چرانی می‌کرد. اما خداوند که به ظاهر انسان نمی‌نگرد، بلکه به پاکی قلب او توجه دارد، و همان خدایی که موسی و داوود را از میان گله‌ها برگزید و رهبران قوم خود ساخت، عاموس را نیز به پیامبری برگزید.
عاموس، اوزیا پادشاه و کاهنان بت‌پرست او را به سبب بت‌پرستی سرزنش می‌کرد و مردم را از پرستش گوساله‌های طلایی در بیت‌ئیل بازمی‌داشت و به پرستش خدای یگانه و زنده فرا می‌خواند.
هنگامی که اَمَصیا، رئیس کاهنان بت‌پرست، عاموس را آزار داد، عاموس پیشگویی کرد که آشوریان اسرائیل را فتح خواهند کرد، پادشاه و پسران اَمَصیا را خواهند کشت، و همسر اَمَصیا را در برابر چشمانش بی‌حرمت خواهند ساخت، زیرا او مردم را به زناکاری روحانی با بت‌ها کشانده بود. تمام این پیشگویی‌ها بعدها به وقوع پیوست. سرانجام پسر آن کاهن بت‌پرست با چنان شدتی عصای خود را بر پیشانی پیامبر کوبید که او بر زمین افتاد. عاموس را در حالی که به سختی زنده بود به زادگاهش تقوع بردند و او در همان‌جا روح مقدس خود را به خدا سپرد.
عاموس در قرن هشتم پیش از میلاد زندگی می‌کرد.

شهدای مقدس ویتوس، مودستوس و کرسنتیا

قدیس ویتوس در سیسیل از والدینی سرشناس اما بی‌ایمان متولد شد. مودستوس آموزگار او و کرسنتیا سرپرست و مربی او بود.
وی در کودکی تعمید یافت و در دوازده سالگی برای زندگی زاهدانه کناره‌گیری کرد. فرشتگان بر او ظاهر می‌شدند، او را راهنمایی و در ریاضت‌هایش تقویت می‌کردند و خود او نیز همچون فرشته‌ای الهی درخشان و زیبا بود.
روزی دست قاضی‌ای که او را کتک زده بود خشک شد، اما ویتوس با دعا آن را شفا داد. پدرش نیز هنگامی که در اتاق پسرش دوازده فرشته درخشان را دید که «چشمانشان چون ستارگان و چهره‌هایشان چون برق آسمان بود»، نابینا شد؛ اما ویتوس با دعا بینایی او را بازگرداند. وقتی پدرش تصمیم گرفت او را بکشد، فرشته‌ای ظاهر شد و ویتوس را همراه با مودستوس و کرسنتیا به لوکانیا، در کنار رود سیلاریس، برد. در آنجا ویتوس معجزات بسیاری برای بیماران و دیوانگان انجام داد.
به درخواست امپراتور دیوکلتیان، ویتوس به روم رفت و روح پلید را از پسر امپراتور بیرون راند. اما امپراتور نه‌تنها پاداشی به او نداد، بلکه چون حاضر نشد بت‌های بی‌جان را بپرستد، او را به سختی شکنجه کرد. با این حال خداوند او را از همه شکنجه‌ها نجات داد و به‌طور معجزه‌آسا دوباره به لوکانیا بازگرداند؛ جایی که او، مودستوس و کرسنتیا در خداوند آرام گرفتند. آثار مقدس قدیس ویتوس اکنون در پراگ نگهداری می‌شود.

شهید-راهب مقدس دولاس

دولاس در صومعه‌ای در مصر زندگی مقدس و پارسایانه‌ای داشت. یکی از برادران صومعه از روی حسادت او را به دزدیدن وسایل کلیسا متهم کرد. لباس رهبانی را از تن او بیرون آوردند و او را برای محاکمه نزد حاکم فرستادند. حاکم فرمان داد او را تازیانه بزنند و قصد داشت مطابق قانون دست‌هایش را قطع کند؛ اما در همان لحظه، راهبی که تهمت زده بود پشیمان شد و بی‌گناهی دولاس را اعلام کرد. با وجود این، دولاس بیست سال در تبعید و خواری زندگی کرد. سپس به صومعه بازگردانده شد و سه روز بعد در خداوند آرام گرفت.
بدن او به شکلی معجزه‌آسا ناپدید شد.

شهید مقدس لازار، شاهزاده صربستان

لازار یکی از اشراف صرب بود که پس از مرگ تزار دوشان بر بخش‌هایی از امپراتوری صربستان حکومت می‌کرد.
پس از مرگ تزار اوروش، پاتریارک افرایم، لازار را به عنوان تزار صربستان تاج‌گذاری کرد.
لازار هیئتی را به ریاست راهبی به نام اشعیا به کونستانتینوپل فرستاد تا از پاتریارک درخواست کنند تکفیر صادرشده علیه مردم صربستان برداشته شود. او بارها با نیروهای عثمانی جنگید. سرانجام در ۱۵ ژوئن ۱۳۸۹، در نبرد مشهور کوزوو پولیه (دشت کوزوو)، با سلطان مراد روبه‌رو شد و سر از تنش جدا کردند. پیکر او به صومعه راوانیتسا که خود بنیان نهاده بود منتقل شد و بعدها به راوانیتسای جدید در سرم برده شد. در خلال جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۲، به بلگراد انتقال یافت و در کلیسای جامع فرشته اعظم میکائیل قرار داده شد؛ جایی که تا امروز به صورت فسادناپذیر باقی مانده و برای کسانی که با دعا به او روی می‌آورند، آرامش و شفا به ارمغان می‌آورد. قدیس لازار همچنین صومعه‌های هیلاندار در کوه آتوس و گورنیاک را بازسازی کرد، صومعه راوانیتسا و کلیسای لازاریتسا را بنا نهاد و حامی مالی صومعه روسی قدیس پانتلیمون و بسیاری از کلیساها و صومعه‌های دیگر بود.

افرایم مقدس، پاتریارک صربستان

افرایم فرزند یک کاهن بود و از کودکی به زندگی روحانی و زاهدانه علاقه داشت. وقتی والدینش قصد داشتند او را به ازدواج وادار کنند، به کوه آتوس گریخت. بعدها بازگشت و در دره ایبار و سپس در صومعه دچانی زندگی زاهدانه‌ای در پیش گرفت. در سال ۱۳۷۵، هنگامی که رقابت‌ها و درگیری‌هایی بر سر مقام و قدرت در کشور و حتی در کلیسا به وجود آمد، شورای کلیسا او را برای جانشینی پاتریارک ساوا برگزید. وقتی از انتخاب خود آگاه شد، به شدت گریست، اما نتوانست از پذیرش این مسئولیت سرباز زند. او در سال ۱۳۸۲ شاهزاده لازار را به عنوان تزار تاج‌گذاری کرد و سپس از مقام خود کناره گرفت و آن را به اسپیریدون واگذار کرد و دوباره به خلوت و ریاضت بازگشت. پس از مرگ اسپیریدون در سال ۱۳۸۸، تزار لازار از او خواست که بار دیگر این مسئولیت را بپذیرد. او در دوران دشوار پس از شکست کوزوو، کلیسای صربستان را رهبری کرد تا اینکه در سال ۱۴۰۰، در هشتاد و هشت سالگی، به نزد خداوندی که تمام عمر دوستش داشت شتافت. آثار مقدس او در صومعه پِچ در کوزوو قرار دارد.

آگوستینِ مبارک، اسقف هیپو

آگوستین به واسطه نصیحت‌ها، اشک‌ها و دعاهای مادرش مونیکا، از بت‌پرستی به مسیحیت بازگشت.
او یکی از بزرگ‌ترین آموزگاران کلیسا و نویسندگان تأثیرگذار مسیحیت بود، هرچند در برخی آموزه‌هایش به دیدگاه‌هایی افراطی و غیرقابل پذیرش نیز گرایش داشت. او به مدت سی و پنج سال به عنوان اسقف هیپو خداوند را جلال داد و در مجموع هفتاد و شش سال بر روی زمین زیست (۳۵۴–۴۳۰ میلادی).


سرود ستایش

قدیس ویتوس

ویتوسِ نیکوسیرت، سرشار از شهد آسمانی،
مسیح را در برابر بی‌ایمانان اعتراف کرد،
و بت‌های بی‌جان
و غیب‌گویانِ تاریکِ بت‌پرست را به سخره گرفت.

او مسیح را به‌عنوان قدرت خداوند جلال داد؛
و حقیقت را به پدرش و به قاضی تعلیم داد،
اما هر دوی آنان علیه او برخاستند
و برای ویتوسِ جوان شکنجه‌ها آماده کردند.

اما خدا از شهیدان خود محافظت می‌کند
و آنان را که او را جلال می‌دهند، جلال می‌بخشد.
ویتوس باید برای خداوند عیسی مسیح
در برابر امپراتور شهادت می‌داد
و در شهر روم آشکارا رنج می‌کشید،
تا نامش بیشتر جلال یابد.

فرشتگان، ویتوسِ کوچک را در آغوش گرفتند،
فرشتگان، ویتوسِ کوچک را هدایت کردند.
و فرشتگان روح او را حمل کردند؛
او را به بهشت بردند و به حضور خدا تقدیم نمودند.


تأمل

غلبه بر روح خودنمایی و خودپسندی در درون انسان همیشه آسان نیست. تنها راهنمایان بزرگ روحانی، آن هم بیش از همه به یاری فیض خداوند، با مراقبت دائمی از جان خویش و با حساسیت و تشخیص بسیار ظریف روحانی، توانسته‌اند بر این دشمن پیروز شوند.
روزی اَبا نیستِروس همراه یکی از برادران راهب خود در راهی قدم می‌زد. ناگهان ماری را در جاده دیدند. آن برادر فوراً کنار رفت و نیستِروس بزرگ نیز به دنبال او از آنجا دور شد. آن راهب از او پرسید: «ای پدر، آیا شما هم می‌ترسید؟»
پیر مقدس پاسخ داد: «نه فرزندم، من نمی‌ترسم؛ اما لازم بود که فرار کنم، وگرنه از روح خودنمایی و غرور نمی‌توانستم بگریزم.» یعنی: «اگر در جای خود می‌ماندم، تو از من شگفت‌زده می‌شدی و من از آن تحسین گرفتار غرور و خودستایی می‌شدم.»


تعمق

درباره شفای معجزه‌آسای بسیاری از بیماران تفکر کن (متی ۱۴ :۳۶):

1. چگونه بسیاری از بیماران تنها لبه جامه خداوند را لمس کردند و شفا یافتند؛
2. چگونه روح من نیز می‌تواند شفا یابد اگر بدن و خون او را لمس کند، که همانند جامه جسمانیِ الوهیت اوست.


موعظه

-درباره فقیر و آفریننده او-

«هر که فقیر را مسخره کند، آفریننده او را اهانت کرده است.» (امثال ۱۷: ۵)

اگر ثروتمند هستی، در چه چیز ثروتمند هستی، جز در دارایی خدا؟ آن چیزهایی که ثروت تو را تشکیل می‌دهند، از آنِ چه کسی هستند اگر نه از آنِ خدا؟
پس اگر به آنچه داری افتخار می‌کنی، در حقیقت به مال دیگری افتخار می‌کنی؛ به چیزی افتخار می‌کنی که خدا به امانت در اختیار تو قرار داده است. پس چرا فقیر را مسخره می‌کنی، کسی که مقدار کمتری از اموال دیگری را در دست دارد؟ چرا او را تحقیر می‌کنی اگر کمتر از تو از خدا قرض گرفته است؟ اگر او کمتر گرفته، بدهی کمتری نیز دارد؛ و تو که بیشتر گرفته‌ای، بیشتر نیز بدهکار هستی. نه تنها نباید فقیر را مسخره کنی، بلکه باید او را تحسین نمایی. ببین، او در میدان نبرد این جهان با امکاناتی بسیار کمتر از تو مبارزه می‌کند. هر دوی شما سرباز هستید؛ اما تو همچون سربازی می‌جنگی که به فراوانی به همه چیز مجهز شده است، در حالی که او گرسنه و برهنه می‌جنگد.
اگر هر دوی شما شکست بخورید و خود را به دشمن تسلیم کنید، داوری درباره او آسان‌تر از داوری درباره تو خواهد بود. اما اگر هر دوی شما پیروز شوید، او پاداشی بزرگ‌تر از تو دریافت خواهد کرد و پیروزی او بیش از پیروزی تو مورد ستایش قرار خواهد گرفت.
آن کس که سرباز برهنه و گرسنه را مسخره می‌کند، پادشاه خود را مسخره می‌کند. آن کس که فقیر را تحقیر می‌کند، به آفریننده خود اهانت می‌نماید. اگر بدانی که آفریننده فقیر همان آفریننده توست، و هر دوی شما یک خدا و یک خالق دارید، هرگز او را مسخره نخواهی کرد. اگر بدانی که آن فقیر در همان لشکر و سپاهی خدمت می‌کند که تو در آن هستی، او را خواهی پوشاند، به او غذا خواهی داد، و او را به خود نزدیک خواهی ساخت.

ای خداوند قادر مطلق، حکمت تو در تدبیر آفرینش بی‌کران است. ما را به وسیله روح‌القدس خود روشن ساز، تا از این تدبیر شگفت‌انگیز تو به حیرت آییم و همه آفریدگان تو را با احترام و محبت بنگریم، زیرا آنان را از دریچه وجود تو مشاهده می‌کنیم.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!