آیات روز
تقویم جدید
عمال رسولان 15:5-34
[5] آنگاه بعضی از فرقهٔ فریسیان که ایمان آورده بودند، برخاسته، گفتند: «اینها را باید ختنه نمایند و امر کنند که سنن موسی را نگاه دارند.» [6] پس رسولان و کشیشان جمع شدند تا در این امر مصلحت بینند. [7] و چون مباحثه سخت شد، پطرس برخاسته، به ایشان گفت: «ای برادران عزیز، شما آگاهید که از روزهای اوّل، خدا از میان شما اراده کرد که غیریهودیان از زبان من کلام مژده را بشنوند و ایمان آورند. [8] و خدای آگاه از قلوب بر ایشان شهادت داد به این که روحالقدس را به ایشان داد، چنانکه به ما نیز. [9] و در میان ما و ایشان هیچ فرق نگذاشت، بلکه محض ایمان دلهای ایشان را تمیز نمود. [10] پس اکنون چرا خدا را امتحان میکنید که یوغی بر گردن شاگردان مینهید که پدران ما و ما نیز طاقت تحمّل آن را نداشتیم، [11] بلکه اعتقاد داریم که محض فیض خداوند عیسی نجات خواهیم یافت، همچنان که ایشان نیز.» [12] پس تمام جماعت ساکت شده، به بَرنابا و پولُس گوش گرفتند چون نشانهها و معجزات را بیان میکردند که خدا در میان غیریهودیان بهوسیله ایشان ظاهر ساخته بود. [13] پس چون ایشان ساکت شدند، یعقوب رو آورده، گفت: «ای برادران عزیز، مرا گوش گیرید. [14] شمعون بیان کرده است که چگونه خدا اوّل غیریهودیان را مورد لطف قرار داد تا قومی از ایشان به نام خود بگیرد. [15] و کلام انبیا در این مطابق است چنانکه نوشته شده است که: [16] ‘بعد از این رجوع نموده، خیمه داوود را که افتاده است، باز بنا میکنم: و خرابیهای آن را باز بنا می کنم و آن را برپا خواهم کرد، [17] تا بقیّهٔ مردم طالب خداوند شوند و تمامی ملّتهایی که بر آنها نام من نهاده شده است. این را میگوید خداوندی که [18] این چیزها را از ابتدای عالم معلوم کرده است.’ [19] پس رأی من این است: کسانی را که از غیر یهودیان به سوی خدا بازگشت میکنند زحمت نرسانیم، [20] مگر اینکه به ایشان بنویسیم که از نجاسات بتها، زنا، حیوانات خفه شده، و خون بپرهیزند. [21] زیرا که موسی از نسلهای گذشته در هر شهر اشخاصی دارد که به او موعظه میکنند، چنانکه در هر سبّت در کنیسهها کلام او را میخوانند. [22] آنگاه رسولان و کشیشان با تمامی کلیسا به این راضی شدند که چند نفر از میان خود انتخاب نموده، همراه پولُس و بَرنابا به اَنطاکیه بفرستند، یعنی یهودای معروف به بَرسابا و سیلاس که از پیشوایان برادران بودند. [23] و به دست ایشان نوشتند که «رسولان و کشیشان و برادران، به برادران از غیریهودیان که در اَنطاکیه و سوریه و کیلیکیه میباشند، سلام میرسانند. [24] چون شنیده شد که بعضی از میان ما بیرون رفته، شما را به سخنان خود پریشان ساخته، دلهای شما را منقلب مینمایند و میگویند که میباید ختنه شده، شریعت را نگاه دارید و ما به ایشان هیچ امر نکردیم. [25] بنابراین ما به یکدل مصلحت دیدیم که چند نفر را اختیار نموده، همراه عزیزان خود بَرنابا و پولُس به نزد شما بفرستیم، [26] اشخاصی که جانهای خود را در راه نام خداوند ما عیسی مسیح تسلیم کردهاند. [27] پس یهودا و سیلاس را فرستادیم و ایشان شما را از این امور زبانی خواهند آگاهانید. [28] زیرا که روحالقدس و ما درست دیدیم که باری بر شما نگذاریم، جز این ضروریات [29] که از قربانیهای بتها و خون و حیوانات خفه شده و زنا بپرهیزید که هرگاه از این امور خود را محفوظ دارید به نیکویی خواهید پرداخت. سلامت باشید.» [30] پس ایشان مرخص شده، به اَنطاکیه آمدند و جماعت را فراهم آورده، نامه را رسانیدند. [31] چون مطالعه کردند، از این تسلّی شادخاطر گشتند. [32] و یهودا و سیلاس چونکه ایشان هم نبی بودند، برادران را به سخنان بسیار، نصیحت و تقویت نمودند. [33] پس چون مدّتی در آنجا به سر بردند، به سلامتی از برادران اجازه گرفته، به سوی فرستندگان خود روانه شدند. [34] امّا پولُس و بَرنابا در اَنطاکیه توقف نموده،
یوحنا 10:17-28
[17] و از این سبب پدر مرا دوست میدارد که من جان خود را مینهم تا آن را باز گیرم. [18] کسی آن را از من نمیگیرد، بلکه من خود آن را مینهم. قدرت دارم که آن را بنهم و قدرت دارم آن را باز گیرم. این حکم را از پدر خود یافتم.» [19] باز به خاطر این کلام، در میان یهودیان اختلاف افتاد. [20] بسیاری از ایشان گفتند که «دیو دارد و دیوانه است. برای چه به او گوش میدهید؟» [21] دیگران گفتند که «این سخنان دیوانه نیست. آیا دیو میتواند چشم کوران را باز کند؟» [22] پس در اورشلیم، عید وقف شد و زمستان بود. [23] و عیسی در معبد، در ایوان سلیمان می گشت. [24] پس یهودیان دور او را گرفته، به او گفتند: «تا کی ما را در شک نگاه میداری؟ اگر تو مسیح هستی، آشکارا به ما بگو.» [25] عیسی به ایشان جواب داد: «من به شما گفتم و ایمان نیاوردید. کارهایی را که به اسم پدر خود به جا میآورم، آنها برای من شهادت میدهد. [26] لیکن شما ایمان نمیآورید، زیرا از گوسفندان من نیستید، چنانکه به شما گفتم. [27] گوسفندان من صدای مرا میشنوند و من آنها را میشناسم و مرا پیروی میکنند. [28] و من به آنها حیات جاودانی میدهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچکس آنها را از دست من نخواهد گرفت.
تقویم قدیم
اعمال رسولان 25:13-19
[13] و بعد از گذشت روزهایی چند، اگریپاس پادشاه و بِرنیکی برای خوشامدگویی فِستوس به قیصریه آمدند. [14] و چون روزهایی چند در آنجا توقف نمودند، فستوس برای پادشاه، ماجرای پولُس را بیان کرده، گفت: «مردی است که فِلیکس او را در حبس گذاشته است، [15] که دربارهٔ او وقتی که به اورشلیم آمدم، سران کاهنان و مشایخ یهود شکایت خود را مطرح کردند و خواهش نمودند که بر او داوری شود. [16] در جواب ایشان گفتم که رومیان را رسم نیست که کسی را تسلیم کنند قبل از آنکه متهم شاکیان خود را روبرو شود و او را فرصت دهند که اتهام ایشان را جواب گوید. [17] پس چون ایشان در اینجا جمع شدند، بیدرنگ در روز دوّم بر مسند نشسته، فرمودم تا آن شخص را حاضر کردند. [18] و شاکیانش برپا ایستاده، از آنچه من گمان میبردم هیچ ادعا بر وی نیاوردند. [19] بلکه مسئلهای چند بر او ایراد کردند دربارهٔ مذهب خود و در حق عیسی نامی که مرده است و پولُس میگوید که او زنده است.
یوحنا 16:23-33
[23] و در آن روز چیزی از من طلب نخواهید کرد. به راستی به شما میگویم که هر آنچه از پدر به اسم من طلب کنید، به شما عطا خواهد کرد. [24] تا کنون به اسم من چیزی طلب نکردید؛ بطلبید تا بیابید و خوشی شما کامل گردد. [25] این چیزها را به مَثَلها به شما گفتم، لیکن زمانی میآید که دیگر به مَثَلها به شما حرف نمیزنم، بلکه از پدر به شما آشکارا خبر خواهم داد. [26] «در آن روز به اسم من طلب خواهید کرد و به شما نمیگویم که من برای شما از پدر خواهم خواست، [27] زیرا خود پدر شما را دوست میدارد، چونکه شما مرا دوست داشتید و ایمان آوردید که من از نزد خدا بیرون آمدم. [28] از نزد پدر بیرون آمدم و در جهان وارد شدم، و باز جهان را گذارده، نزد پدر میروم.» [29] شاگردانش به او گفتند: «اکنون آشکارا سخن میگویی و هیچ مَثَل نمیگویی. [30] الان دانستیم که همه چیز را میدانی و لازم نیست که کسی از تو بپرسد. به این جهت باور میکنیم که از جانب خدا آمدی. [31] عیسی به ایشان جواب داد: «آیا الان باور می کنید؟ [32] اینک زمانی میآید، بلکه الان آمده است، که پراکنده خواهید شد، هر یکی به نزد خاصّان خود، و مرا تنها خواهید گذارد. لیکن تنها نیستم، زیرا که پدر با من است. [33] به این چیزها به شما صحبت کردم تا در من سلامتی داشته باشید. در جهان برای شما زحمات خواهد شد. ولی خاطر جمع دارید، زیرا که من بر جهان غالب شدهام.»
مناسبت و قدیسین روز

پاخومیوسِ مکرم بزرگ
پاخومیوس در مصر به دنیا آمد و در جوانی بتپرست بود. او بهعنوان سرباز در کنار امپراتور کنستانتین در جنگ علیه ماکسنتیوس شرکت کرد. پس از آن، از مسیحیان خدای یگانه را شناخت و با دیدن زندگی پارسای آنان تعمید یافت. او به صحرای طباید رفت و نزد زاهد مشهور پالامون ده سال به ریاضت پرداخت. سپس در مکانی به نام تابنّیسی، فرشتهای در هیئت راهبی با لباس اسکیما بر او ظاهر شد و لوحی به او داد که بر آن قانون زندگی مشترک رهبانی نوشته شده بود. فرشته به او فرمان داد در همانجا صومعهای برپا کند و پیشگویی کرد که بسیاری از راهبان برای نجات جان خود به آنجا خواهند آمد. پاخومیوس فرمان خدا را اطاعت کرد و شروع به ساختن حجرهها نمود، در حالی که در آنجا جز خود او و برادرش یوحنا کسی نبود. وقتی برادرش او را سرزنش کرد که چرا حجرههای بیفایده میسازد، پاسخ داد که فرمان خدا را انجام میدهد، بدون آنکه بدانم چه کسی و چه زمانی خواهد آمد.
بهزودی بسیاری از مردم، به واسطه روح خدا، به آنجا آمدند و بر اساس قانونی که او از فرشته دریافت کرده بود، زندگی رهبانی را آغاز کردند. با افزایش تعداد راهبان، پاخومیوس شش صومعهٔ دیگر نیز بنیان نهاد و شمار شاگردانش به حدود هفت هزار نفر رسید. قدیس آنتونی بنیانگذار زندگی انفرادی (گوشهنشینی) شمرده میشود، و پاخومیوس بنیانگذار زندگی رهبانیِ مشترک است.
فروتنی، عشق به کار و پرهیزکاری این پدر مقدس نمونهای نادر برای پیروی بسیاری از راهبان بوده و هست. او معجزات بسیاری انجام داد و در عین حال وسوسههای فراوانی از سوی شیاطین و انسانها تحمل کرد. او برای مردم هم پدر بود و هم برادر، بسیاری را به راه نجات آورد و بسیاری را در مسیر حقیقت هدایت کرد. او نور بزرگی در کلیسا و شاهدی بزرگ بر حقیقت و عدالت مسیح بود و در سال ۳۴۸، در سن هفتاد و چهار سالگی، در آرامش درگذشت. کلیسا بسیاری از شاگردان او را نیز در شمار قدیسان قرار داده است، از جمله: تئودور، ایوب، پافنوتیوس، پکوسیوس، آتنودوروس، اپونیخوس، سوروس، پسویس، دیونیسیوس، پسنتائسیس و دیگران.

آخیلیوس، اسقف لاریسا
آخیلیوس، این اسقف بزرگ و معجزهگر، در کاپادوکیه به دنیا آمد. او در شورای جهانی اول شرکت کرد و در آنجا بدعتگذاران را رسوا ساخت و با دانش و قداست خود همگان را شگفتزده نمود.
او سنگی را برداشت و به آریانیان گفت:
«اگر مسیح مخلوق خداست، چنانکه شما میگویید، فرمان دهید از این سنگ روغن جاری شود.» بدعتگذاران خاموش ماندند و شگفتزده شدند. سپس قدیس گفت:
«و اگر پسر خدا با پدر برابر است، چنانکه ما ایمان داریم، بگذارید از این سنگ روغن جاری شود.» و بهراستی، روغن جاری شد و همه شگفتزده شدند.
آخیلیوس در سال ۳۳۰ در لاریسا در آرامش درگذشت. وقتی ساموئیل، پادشاه مقدونی، تسالی را فتح کرد، آثار او را به پرسپا، به جزیرهای در دریاچه، منتقل نمود که تا امروز به نام آخیلیوس شناخته میشود.

سیلوانوسِ مکرم
سیلوانوس در آغاز دلقکی بود که از همه تقلید میکرد. اما سپس با محبت به مسیح مشتعل شد و شاگرد پاخومیوس گردید. او میگفت:
«آمادهام جان خود را بدهم، تنها برای آنکه آمرزش گناهانم را دریافت کنم.»
سرود ستایش
پاخومیوسِ بزرگِ وارسته
با روح خدا، پاخومیوس شعلهور است،
با فرشتگان، پاخومیوس سخن میگوید.
گرد او، راهبان جمعاند،
همه چون شمع، در حضور خدا ایستادهاند.
روزی در زدند،
خواهرِ آبا آمد تا آبا را ببیند،
سالها او را ندیده بود،
گفت: بگذار بیاید؛ چرا از من پنهان میشود؟
دربان پیام را به آبا رساند،
آبا به او گفت: درود مرا به او برسان،
خواهرم، برایت آرزوی هر نیکی دارم،
اما نزدت نخواهم آمد،
من یکبار با دنیا وداع گفتم،
و هر آنچه در دنیا بود، رها ساختم.
تو نیز خواهرم، دنیا را رها کن،
بشتاب و خود را به خدا وقف نما.
جز گور، دنیا چه میتواند به تو دهد؟
با زندگی، مسیح تو را به زناشویی خواهد گرفت.
لذتهای دنیوی، خواب و خیالی پوچاند،
در خوابِ این رویاها، انسان فربه میشود،
اما چون بیدار شود، گرسنگی احساس میکند،
و آن خوابِ دراز، او را از حقیقت دزدیده است.
آنگاه چون شیری گرسنه، برای خوراک غرش میکند،
و برای نانِ حقیقی، فریاد میزند.
مسیح، همهی کسانی را که او را میخوانند، میشنود،
و نانِ زنده را به گرسنگان میبخشد.
این واقعی است – دیگران خواب و خیالاند،
بیرون از مسیح، هیچ امیدی نیست.
خواهر شنید و گریست،
و پند برادر را سریع پذیرفت.
تأمل
هنگامی که یک ستمگر از روی طمع به شخصی پارسا ظلم میکند، این ظلم یک زیان دارد و یک سود؛ یعنی زیانی برای ستمگر و سودی برای کسی که مورد ظلم واقع شده است. بوریس گودونوف، دیمیتری را که ولیعهد هشتساله بود، برای رسیدن بیرقیب به تاج و تخت به قتل رساند. اما روزهای سلطنت بوریس بهسرعت پایان یافت و او به پوسیدگی و لعنت سپرده شد، در حالی که دیمیتری قدیس اعلام گردید. پانزده سال پس از دفن، پیکر دیمیتری را بیرون آوردند و دیدند که فاسد نشده و شفا میبخشد. چهلوپنج معجزهی شفابخشی بر پیکر او واقع شد. پس، زیان از آنِ کیست و سود از آنِ که؟ اگر ستمگر میدانست که با ستم خود، دشمنش را در شمار قدیسان قرار میدهد و نابودی و لعنت را برای خود مهیا میسازد، از انجام خشونتِ برنامهریزیشده دست میکشید. اما اندیشهی کج، مقدمه و همراه ستم است.
تعمق
تعمق درباره عمل خداوند روحالقدس بر رسولان:
۱. چگونه رسولان بهواسطهی روحالقدس، رؤیاهای اسرارآمیز از جهان دیگر را دریافت میکنند؛
۲. چگونه رسولان بهواسطهی روحالقدس، اسرار نهان در دلهای انسانها را درک میکنند.
موعظه
– درباره نابودی نبوت شده و واقعی بتهای مصر –
«و خانههای خدایان مصریان با آتش سوخته خواهد شد» (ارمیا ۴۳ :۱۳).
چه کسی آنها را خواهد سوزاند؟ نبوکدنصر، پادشاه بابل، خادمِ من، خداوند چنین گفت. این نبوت به حقیقت پیوست. نبوکدنصر مصر را فتح کرد و خانههای خدایان دروغین را با آتش ویران ساخت؛ بتهای مصریان را سوزاند، اما آنها را برای همیشه نابود نساخت. چرا که پس از آن، نابودی بابل فرا رسید، که آن نیز مطابق با نبوتِ پیامبر مقدس، ارمیا، بود. و بابل چنین شد – و تا به امروز نیز چنین است – « بابل به تپهها و مسکن شغالها و محل ترس و تمسخر تبدیل شده، هیچ کس در آن ساکن نخواهد شد.» (ارمیا ۵۱: ۳۷).
اما طبق سنتی که توسط قدیس اپیفانیوس قبرسی ثبت شده، نبوت دیگری از ارمیا درباره نابودی نهایی بتهای مصر باقی مانده است:این نبوت میگوید، «تمام بتها فرو خواهند ریخت، و هر آنچه به دست ساخته شده نابود خواهد شد، در زمانی که مادر باکره با کودک جوانی که در غاری زاده و در آخور نهاده شده، به اینجا بیاید.» این نبوت حتی توسط کاهنان مشرک حفظ شد، که از زمان ارمیا رسم داشتند تصویر زنی باکره را ترسیم کنند که بر بستری آرمیده، و کودک جوانش در قنداق، در آخور خوابیده است.
نبوکدنصر، که به اجازهی خداوند خدمت کرد، تنها توانست شر را درو کند، اما نه ریشهکن. اما شرِ درو شده، همانند علفِ درو شده، دوباره رشد میکند. هنگامی که خداوند به زمین آمد، شر را از ریشه کَند. نبوکدنصر معابد و بتها را سوزاند، اما معابد دوباره ساخته شدند و بتهای تازهای برپا گشتند، زیرا شر از جانهای انسانها ریشهکن نشده بود. اما زمانی که خداوند آمد و پادشاهی خود را در دلهای مصریان آغاز کرد، معابد و بتها برای همیشه فرو ریختند.
همینگونه بود با یهودیان نافرمان که با خداوند به ستیز برخاستند. نبوکدنصر، آنها را به اسارت برد، برای هفتاد سال. و خداوندِ رنجیده آنها را در سراسر جهان پراکنده ساخت، و بسیاری از آنها حتی پس از دو هزار سال هنوز در پراکندگی به سر میبرند. این پراکندگی قوم یهود در سراسر جهان، بهروشنی توسط ارمیا پیشگویی شده بود. و بدینسان، زمان، پیامبر خدا را در همهی سخنانش تصدیق کرد.
ای خداوندِ بینای مطلق، به ما عطا کن که به سخنان نبیِ راستین تو وفادار بمانیم.
جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد. آمین.