15 اوت (گریگوری) /28 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
پیدایش 28:‏10-‏17 (عصر)

[10] و اما یعقوب، از بئرشِبَع روانه شده، به سوی حَران رفت. [11] و به مکانی رسیده، در آنجا شب را به سر برد، زیرا که آفتاب غروب کرده بود. و یکی از سنگهای آنجا را گرفته، زیر سر خود نهاد و در همان جا خوابید. [12] و خوابی دید که ناگاه نردبانی بر زمین برپا شده، که سرش به آسمان می‌رسد و اینک فرشتگان خدا، بر آن بالا و پایین می‌روند. [13] و خداوند بر سر آن ایستاده، می‌گوید: «من هستم یهوه، خدای پدرت ابراهیم، و خدای اسحاق. این زمینی را که تو بر آن خفته‌ای، به تو و به نسل تو می‌بخشم. [14] و نسل تو مانند غبار زمین خواهند بود و به مغرب و مشرق و شمال و جنوب پخش خواهی شد. و از تو و از نسل تو تمامی طوایف زمین برکت خواهند یافت. [15] و اینک من با تو هستم و تو را در هر جا که بروی، محافظت فرمایم و تو را به این زمین باز آورم. زیرا که تا آنچه به تو گفته‌ام، به جا نیاورم، تو را رها نخواهم کرد.» [16] پس یعقوب از خواب بیدار شد و گفت: «البته یهوه در این مکان است و من ندانستم.» [17] پس ترسان شده، گفت: «این چه مکان ترسناکی است! این نیست جز خانه خدا و این است دروازه آسمان.»

حِزقیال 43:‏27-‌ 44: 4 (عصر)

[27] و چون این ‌روزها را به پایان رسانیدند، در روز هشتم و بعد از آن کاهنان قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های سلامتی شما را بر قربانگاه تقدیم کنند و من شما را قبول خواهم کرد. سخن خداوند یهوه این است.»
[1] و مرا به راه دروازه بیرونی قُدس که به سمت مشرق متوجه بود، باز آورد و آن بسته شده بود. [2] و خداوند مرا گفت: «این دروازه بسته بماند و گشوده نشود و هیچ‌ کس از آن داخل نشود، زیرا که یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. بنابراین بسته بماند. [3] و اما رئیس، چونکه او رئیس است، در آن به جهت خوردن غذا به حضور خداوند بنشیند و از راه ایوان دروازه داخل شود و از همان راه بیرون رود.» [4] پس مرا از راه دروازه شمالی پیش روی معبد آورد و نگریستم و اینک جلال خداوند معبد خداوند را پر ساخته بود و بر روی خود در افتادم.

امثال سلیمان 9:‏1-‏11 (عصر)

[1] حکمت، خانه خود را بنا کرده و هفت ستون‌های خویش را تراشیده است. [2] قربانی‌های خود را قربانی نموده و آشامیدنی خود را برآمیخته و سفره خود را نیز آراسته است. [3] کنیزان خود را فرستاده، ندا کرده است، بر نقطه‌های بلند شهر: [4] «هر ‌که جاهل باشد به اینجا بیاید!» و هر ‌که عقل درست ندارد، او را می‌گوید: [5] «بیایید از غذای من بخورید، و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. [6] جهالت را ترک کرده، زنده بمانید و به طریق فهم رفتار نمایید.» [7] هر ‌که استهزا کننده را تنبیه نماید، برای خود رسوایی را کسب کند، و هر ‌که شریر را تنبیه نماید، برای او عیب می‌باشد. [8] استهزا کننده را تنبیه منما، مبادا از تو نفرت کند. امّا مرد حکیم را تنبیه نما که تو را دوست خواهد داشت. [9] مرد حکیم را پند ده که زیاده حکیم خواهد شد. مرد عادل را تعلیم ده که علمش خواهد افزود. [10] ابتدای حکمت ترس خداوند است و شناخت آن قدوس، بصیرت می‌باشد. [11] زیرا که به واسطه من روزهای تو زیاد خواهد شد و سالهای عمر، از برایت زیاده خواهد گردید.

لوقا 1:‏39-‏49 ,56 (انجیل صبح)

[39] در آن روزها، مریم برخاست و به شهری از کوهستان یهودیه به شتاب رفت. [40] و به خانهٔ زکریا وارد شده، به الیزابت سلام کرد. [41] و چون الیزابت سلام مریم را شنید، بچّه در رَحِم او تکان خورد و الیزابت به روح‌القدس پر شده، [42] به صدای بلند ندا کرده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رَحِم تو. [43] از کجا این به من رسید که مادر خداوند من، به نزد من آید؟ [44] زیرا اینک چون صدای سلام تو به گوشم رسید، بچّه از خوشی در رَحِم من به حرکت درآمد. [45] خوشا به حال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.» لوقا [46] پس مریم گفت: «جان من خداوند را تمجید می‌کند، [47] و روح من به رهاننده من خدا به وجد آمد، [48] زیرا بر ‌حقارت کنیز خود نظر افکند. زیرا از این به بعد تمامی نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، [49] زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،
[56] و مریم نزدیک به سه ماه نزد وی ماند. پس به خانه خود مراجعت کرد.

فیلیپیان 2:‏5-‏11 (رساله، غنودن)

[5] پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ [6] که چون به صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، [7] لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ [8] و چون در شکل انسان یافت شد، خود را فروتن ساخت و تا به مرگ، بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید. [9] از این جهت خدا نیز او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که فوق از همه نامها است، به او بخشید [10] تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود [11] و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.

اوّل قرنتیان 1:‏3-‏9

[3] فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. [4] خدای خود را پیوسته شکر می‌کنم دربارهٔ شما برای آن فیض خدا که در مسیح عیسی به شما عطا شده است، [5] زیرا شما از هر چیز در وی دولتمند شده‌اید، در هر کلام و در هر معرفت. [6] چنانکه شهادت مسیح در شما استوار گردید، [7] به حدّی که در هیچ بخشش بی‌نصیب نیستید و منتظر مکاشفهٔ خداوند ما عیسی مسیح می‌باشید. [8] که او نیز شما را تا آخر استوار خواهد فرمود تا در روز خداوند ما عیسی مسیح بی‌ملامت باشید. [9] امین است خدایی که شما را به شراکت پسر خود عیسی مسیح خداوند ما خوانده است.

لوقا 10:‏38-‏42 ،11: 27- 28‌ (انجیل، غنودن)

[38] و هنگامی که می‌رفتند، عیسی وارد شهری شد و زنی که مارتا نام داشت، او را به خانه خود پذیرفت. [39] و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته کلام او را می‌شنید. [40] امّا مارتا به سبب زیاد بودن خدمت مضطرب می‌بود. پس نزدیک آمده، گفت: «ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.» [41] عیسی در جواب وی گفت: «ای مارتا، ای مارتا، تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری. [42] لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»
[27] چون او این سخنان را می‌گفت، زنی از آن میان به صدای بلند او را گفت: «خوشا به حال آن رَحِمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که به تو شیر داد.» [28] لیکن او گفت: «بلکه خوشا به حال آنانی که کلام خدا را می‌شنوند و آن را نگاه می​دارند.»

متّی 19:‏3-‏12

[3] پس فریسیان آمدند تا او را امتحان کنند و گفتند: «آیا جایز است مرد، زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟» [4] او در جواب ایشان گفت: «مگر نخوانده‌اید که خالق در ابتدا ایشان را مرد و زن آفرید، [5] و گفت: ‘از این جهت مرد، پدر و مادر خود را رها کرده، به زن خویش بپیوندد و هر دو یک تن خواهند شد؟’ [6] بنابراین بعد از آن دو نیستند، بلکه یک تن هستند. پس آنچه را خدا پیوست، انسان جدا نسازد.» [7] به وی گفتند: «پس از بهر‌ چه موسی‌ امر فرمود که زن را طلاقنامه دهند و جدا کنند؟» [8] ایشان را گفت: «موسی به‌ سبب سنگدلی شما، شما را اجازه داد که زنان خود را طلاق دهید. لیکن از ابتدا چنین نبود. [9] و به شما می‌گویم هر‌ که زن خود را به غیر علت زنا طلاق دهد و دیگری را به زنی بگیرد، زانی است و هر که زن طلاق گرفته‌ای را به زنی گیرد، زنا کند.» [10] شاگردانش به او گفتند: «اگر حکم شوهر با زن چنین باشد، نکاح نکردن بهتر است!» [11] ایشان را گفت: «تمامی خلق این کلام را نمی‌پذیرند، مگر به کسانی که عطا شده است. [12] زیرا که خواجه‌ها می‌باشند که از شکم مادر چنین متولّد شدند و خواجه‌ها هستند که از مردم خواجه شده‌اند و خواجه‌ها می‌باشند که برای پادشاهی آسمان خود را خواجه نموده‌اند. آنکه توانایی قبول دارد، بپذیرد.»

تقویم قدیم
پیدایش 28:‏10-‏17 (عصر)

[10] و اما یعقوب، از بئرشِبَع روانه شده، به سوی حَران رفت. [11] و به مکانی رسیده، در آنجا شب را به سر برد، زیرا که آفتاب غروب کرده بود. و یکی از سنگهای آنجا را گرفته، زیر سر خود نهاد و در همان جا خوابید. [12] و خوابی دید که ناگاه نردبانی بر زمین برپا شده، که سرش به آسمان می‌رسد و اینک فرشتگان خدا، بر آن بالا و پایین می‌روند. [13] و خداوند بر سر آن ایستاده، می‌گوید: «من هستم یهوه، خدای پدرت ابراهیم، و خدای اسحاق. این زمینی را که تو بر آن خفته‌ای، به تو و به نسل تو می‌بخشم. [14] و نسل تو مانند غبار زمین خواهند بود و به مغرب و مشرق و شمال و جنوب پخش خواهی شد. و از تو و از نسل تو تمامی طوایف زمین برکت خواهند یافت. [15] و اینک من با تو هستم و تو را در هر جا که بروی، محافظت فرمایم و تو را به این زمین باز آورم. زیرا که تا آنچه به تو گفته‌ام، به جا نیاورم، تو را رها نخواهم کرد.» [16] پس یعقوب از خواب بیدار شد و گفت: «البته یهوه در این مکان است و من ندانستم.» [17] پس ترسان شده، گفت: «این چه مکان ترسناکی است! این نیست جز خانه خدا و این است دروازه آسمان.»

حِزقیال 43:‏27-‌ 44: 4 (عصر)

[27] و چون این ‌روزها را به پایان رسانیدند، در روز هشتم و بعد از آن کاهنان قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های سلامتی شما را بر قربانگاه تقدیم کنند و من شما را قبول خواهم کرد. سخن خداوند یهوه این است.»
[1] و مرا به راه دروازه بیرونی قُدس که به سمت مشرق متوجه بود، باز آورد و آن بسته شده بود. [2] و خداوند مرا گفت: «این دروازه بسته بماند و گشوده نشود و هیچ‌ کس از آن داخل نشود، زیرا که یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. بنابراین بسته بماند. [3] و اما رئیس، چونکه او رئیس است، در آن به جهت خوردن غذا به حضور خداوند بنشیند و از راه ایوان دروازه داخل شود و از همان راه بیرون رود.» [4] پس مرا از راه دروازه شمالی پیش روی معبد آورد و نگریستم و اینک جلال خداوند معبد خداوند را پر ساخته بود و بر روی خود در افتادم.

امثال سلیمان 9:‏1-‏11 (عصر)

[1] حکمت، خانه خود را بنا کرده و هفت ستون‌های خویش را تراشیده است. [2] قربانی‌های خود را قربانی نموده و آشامیدنی خود را برآمیخته و سفره خود را نیز آراسته است. [3] کنیزان خود را فرستاده، ندا کرده است، بر نقطه‌های بلند شهر: [4] «هر ‌که جاهل باشد به اینجا بیاید!» و هر ‌که عقل درست ندارد، او را می‌گوید: [5] «بیایید از غذای من بخورید، و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. [6] جهالت را ترک کرده، زنده بمانید و به طریق فهم رفتار نمایید.» [7] هر ‌که استهزا کننده را تنبیه نماید، برای خود رسوایی را کسب کند، و هر ‌که شریر را تنبیه نماید، برای او عیب می‌باشد. [8] استهزا کننده را تنبیه منما، مبادا از تو نفرت کند. امّا مرد حکیم را تنبیه نما که تو را دوست خواهد داشت. [9] مرد حکیم را پند ده که زیاده حکیم خواهد شد. مرد عادل را تعلیم ده که علمش خواهد افزود. [10] ابتدای حکمت ترس خداوند است و شناخت آن قدوس، بصیرت می‌باشد. [11] زیرا که به واسطه من روزهای تو زیاد خواهد شد و سالهای عمر، از برایت زیاده خواهد گردید.

لوقا 1:‏39-‏49 ,56 (انجیل صبح)

[39] در آن روزها، مریم برخاست و به شهری از کوهستان یهودیه به شتاب رفت. [40] و به خانهٔ زکریا وارد شده، به الیزابت سلام کرد. [41] و چون الیزابت سلام مریم را شنید، بچّه در رَحِم او تکان خورد و الیزابت به روح‌القدس پر شده، [42] به صدای بلند ندا کرده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رَحِم تو. [43] از کجا این به من رسید که مادر خداوند من، به نزد من آید؟ [44] زیرا اینک چون صدای سلام تو به گوشم رسید، بچّه از خوشی در رَحِم من به حرکت درآمد. [45] خوشا به حال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.» لوقا [46] پس مریم گفت: «جان من خداوند را تمجید می‌کند، [47] و روح من به رهاننده من خدا به وجد آمد، [48] زیرا بر ‌حقارت کنیز خود نظر افکند. زیرا از این به بعد تمامی نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، [49] زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،
[56] و مریم نزدیک به سه ماه نزد وی ماند. پس به خانه خود مراجعت کرد.

فیلیپیان 2:‏5-‏11 (رساله، غنودن)

[5] پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ [6] که چون به صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، [7] لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ [8] و چون در شکل انسان یافت شد، خود را فروتن ساخت و تا به مرگ، بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید. [9] از این جهت خدا نیز او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که فوق از همه نامها است، به او بخشید [10] تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود [11] و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.

دوّم قرنتیان 11:‏5-‏21

[5] زیرا مرا یقین است که از بزرگترین رسولان هرگز کمتر نیستم. [6] امّا هرچند در کلام نیز عامی باشم، لیکن در معرفت نه. بلکه در هر امری نزد همه کس به شما آشکار گردیدیم. [7] آیا گناه کردم که خود را ذلیل ساختم تا شما سرافراز شوید در اینکه به انجیل خدا شما را مفت مژده دادم؟ [8] کلیساهای دیگر را غارت نموده، مزد گرفتم تا شما را خدمت نمایم و چون به نزد شما حاضر بوده، محتاج شدم، بر هیچ‌‌کس بار ننهادم. [9] زیرا برادرانی که از مقدونیه آمدند، رفع نیاز مرا نمودند و در هر چیز از بار نهادن بر شما خود را نگاه داشته و خواهم داشت. [10] به راستی مسیح که در من است قسم که این فخر در نواحی اَخائیه از من گرفته نخواهد شد. [11] از چه سبب؟ آیا از اینکه شما را دوست نمی‌دارم؟ خدا می‌داند! [12] لیکن آنچه می‌کنم هم خواهم کرد تا از جویندگان فرصت، فرصت را باز دارم تا در آنچه فخر می‌کنند، مثل ما نیز یافت شوند. [13] زیرا که چنین اشخاص رسولان دروغین و عمله حیله‌گر هستند که خود را به رسولان مسیح مشابه می‌سازند. [14] و عجب نیست، چونکه خود شیطان هم خود را به فرشته نور مشابه می‌سازد. [15] پس امر بزرگ نیست که خادمان وی خود را به خادمان عدالت مشابه سازند که عاقبت ایشان مطابق اعمالشان خواهد بود. [16] باز می‌گویم، کسی مرا بی‌فهم نداند و گرنه مرا چون بی‌فهمی بپذیرید تا من نیز اندکی افتخار کنم. [17] آنچه می‌گویم از جانب خداوند نمی‌گویم، بلکه از راه بی‌فهمی در این اعتمادی که فخر ما است. [18] چونکه بسیاری از طریق جسمانی فخر می‌کنند، من هم فخر می‌نمایم. [19] زیرا چونکه خود فهیم هستید، بی‌فهمان را به خوشی متحمل می‌باشید. [20] زیرا متحمل می‌شوید هرگاه کسی شما را غلام سازد، یا کسی شما را فرو خورد، یا کسی شما را گرفتار کند، یا کسی خود را بلند سازد، یا کسی شما را بر رخسار سیلی زند. [21] از روی شرمندگی می‌گویم که گویا ما ناتوان بوده‌ایم. اگر کسی جرأت كند به چیزی فخر کند – باز هم همچون بی‌فهمان سخن می‌گویم – من نیز جرأت می‌کنم به آن فخر کنم.

لوقا 10:‏38-‏42 ،11: 27- 28‌ (انجیل، غنودن)

[38] و هنگامی که می‌رفتند، عیسی وارد شهری شد و زنی که مارتا نام داشت، او را به خانه خود پذیرفت. [39] و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته کلام او را می‌شنید. [40] امّا مارتا به سبب زیاد بودن خدمت مضطرب می‌بود. پس نزدیک آمده، گفت: «ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.» [41] عیسی در جواب وی گفت: «ای مارتا، ای مارتا، تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری. [42] لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»
[27] چون او این سخنان را می‌گفت، زنی از آن میان به صدای بلند او را گفت: «خوشا به حال آن رَحِمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که به تو شیر داد.» [28] لیکن او گفت: «بلکه خوشا به حال آنانی که کلام خدا را می‌شنوند و آن را نگاه می​دارند.»

مَرقُس 4:‏1-‏9

[1] و باز به کنارهٔ دریا به تعلیم دادن شروع کرد و جمعی کثیر نزد او جمع شدند به طوری که به قایق سوار شده، بر دریا قرار گرفت و تمامی آن جماعت بر ساحل دریا حاضر بودند. [2] پس ایشان را به مَثَلها چیزهای بسیار می‌آموخت و در تعلیم خود به ایشان گفت: [3] «گوش گیرید! اینک برزگری به جهت تخم‌پاشی بیرون رفت. [4] و چون تخم می‌پاشید، قدری بر راه ریخته شده، مرغان هوا آمده آنها را برچیدند. [5] و پاره‌ای بر سنگلاخ پاشیده شد، در جایی که خاک بسیار نبود. پس چون که زمین عمق نداشت به زودی رویید، [6] و چون آفتاب برآمد، سوخته شد و از آن‌رو که ریشه نداشت، خشکید. [7] و قدری در میان خارها ریخته شد و خارها نمو کرده، آن را خفه نمود که ثمری نیاورد. [8] و بقیّه در زمین نیکو افتاد و حاصل پیدا نمود که رویید و نمو کرد و بار آورد، بعضی سی و بعضی شصت و بعضی صد.» [9] پس گفت: «هر‌ که گوش شنوا دارد، بشنود!»

مناسبت و قدیسین روز

غنودن مریمِ تمامامقدس، مادر خدا (تئوتوکوس)

خداوندی که بر کوه سینا فرمان پنجم را عطا فرمود: «پدر و مادر خود را احترام کن» خود با رفتار خویش نشان داد که انسان چگونه باید به والدینش احترام بگذارد. او در حالی که بر صلیب، در میان درد و رنج آویخته بود، مادر خود را از یاد نبرد. با اشاره به رسول یوحنا به او فرمود: «ای زن، اینک پسرت.» و سپس به یوحنا گفت: «اینک مادرت.» بدین‌گونه، پس از سپردن مادرش به مراقبت یوحنا، روح خود را تسلیم کرد. یوحنای رسول خانه‌ای بر کوه صهیون در اورشلیم داشت و تئوتوکوس تا پایان زندگی زمینی خود در آن خانه ساکن بود. او با دعاهای خود، با راهنمایی‌های مهربانانه، فروتنی و شکیبایی خویش، یاری بزرگی برای رسولان پسرش بود. بیشتر سال‌های باقی‌ماندهٔ عمر خود را در اورشلیم گذراند و بارها به مکان‌هایی می‌رفت که یادآور زندگی، رنج‌ها و اعمال عظیم پسرش بودند. او به‌ویژه به جلجتا، بیت‌لحم و کوه زیتون می‌رفت. از سفرهای دورتر او، سفر به انطاکیه برای دیدار قدیس ایگناتیوس حامل خدا، و نیز دیدارش با ایلعازر (همان که خداوند در روز چهارم او را از مردگان برخیزانید و بعدها اسقف قبرس شد). او همچنین از کوه آتوس دیدار کرد و آن را برکت داد. در زمان آزار بزرگ مسیحیان در اورشلیم نیز مدتی همراه قدیس یوحنای الهی‌دان در افسس اقامت داشت. در سال‌های پیری، بارها بر کوه زیتون، همان جایی که خداوند از آنجا به آسمان صعود کرده بود، دعا می‌کرد و از خداوند و پسرش درخواست می‌نمود که هرچه زودتر او را از این جهان نزد خود ببرد. در یکی از همین دعاها، جبرئیل فرشتهٔ اعظم بر او ظاهر شد و خبر داد که سه روز دیگر در خداوند آرام خواهد گرفت. فرشته شاخه‌ای از نخل به او داد تا در مراسم تشییع پیکرش پیشاپیش تابوت حمل شود. او با شادی فراوان به خانه بازگشت؛ زیرا امید داشت پیش از ترک این دنیا، یک بار دیگر رسولان پسرش را ببیند. خداوند آرزوی او را برآورده ساخت. رسولان، که به‌وسیلهٔ فرشتگان بر ابرها حمل شده بودند، از نقاط مختلف جهان در خانهٔ او بر کوه صهیون گرد آمدند. مریم مقدس با شادی فراوان آنان را دید، ایشان را تشویق کرد، اندرز داد و تسلی بخشید. سپس، بدون هیچ درد، بیماری یا رنج جسمانی، روح خود را با آرامش به خدا سپرد. رسولان تابوت او را که از آن عطری آسمانی برمی‌خاست، بر دوش گرفتند و همراه گروه بزرگی از مسیحیان آن را به باغ جتسیمانی، در کنار آرامگاه پدر و مادرش، قدیسان یواخیم و آنا، بردند. به مشیت خدا، ابری مسیر تشییع را از دید یهودیان دشمن پنهان کرده بود. با این حال، کاهنی یهودی به نام آفتونیوس به تابوت حمله کرد تا آن را واژگون سازد. اما فرشته‌ای از خدا هر دو دست او را قطع کرد.او با فریاد از رسولان طلب یاری کرد و هنگامی که ایمان خود را به خداوند عیسی مسیح اعلام نمود، شفا یافت. توما رسول، باز هم به مشیت الهی، در هنگام دفن حضور نداشت تا راز دیگری از جلال تئوتوکوس آشکار شود. او در روز سوم رسید و خواست بدن پاک مادر خدا را تعظیم کند. اما هنگامی که رسولان آرامگاه را گشودند، تنها کفن را یافتند؛ بدن او دیگر در قبر نبود. همان شب، تئوتوکوس، در میان گروه عظیمی از فرشتگان، بر رسولان ظاهر شد و فرمود: «شاد باشید؛ من همیشه با شما خواهم بود.» سن دقیق مریم مقدس هنگام رقاد معلوم نیست، اما بیشتر پدران کلیسا بر این باورند که او بیش از شصت سال داشت.

رحلت پیر یوسفِ هسیکاست، از کوه آتوس

پیر یوسف در سال ۱۸۹۸ در جزیرهٔ پاروس متولد شد و در سال ۱۹۲۱، در پاسخ به یک رؤیای آسمانی، وارد زندگی رهبانی شد. او پس از رفتن به کوه آتوس، ابتدا زندگی رهبانیِ اشتراکی را در پیش گرفت، اما بعدها برای دستیابی به خلوت و انزوای بیشتر، به یک اسکیته رفت. در آنجا موهبتِ دعای بی‌وقفه را دریافت کرد. پیر یوسف و هم‌رزم روحانی‌اش در جهاد، پیر آرسنیوس، به اسکیتهٔ سنت آنا نقل مکان کردند و تا پایان زندگی خود در آنجا ماندند. در این مکان، به‌تدریج گروه کوچکی از شاگردان گرد آنان جمع شدند. بسیاری از این شاگردان، همچون رسولانی خاموش، در سراسر جهان ارتدوکس پراکنده شدند و سهم بزرگی در نوسازی روحانی آن داشتند.


سرود ستایش

تئوتوکوسِ تمامامقدس

خداوند متعال چنین فرمود:
«ای باکرهٔ پاک، از دل تو آب زنده جاری خواهد شد، تا تشنگان مسیح را بنوشند.»
ای سرچشمهٔ حیات‌بخش، همهٔ ما به تو مباهات می‌کنیم.
تشنگان، مسیح را خواهند نوشید.
به‌وسیلهٔ او، تلخی شیرین می‌شود؛
به‌وسیلهٔ او، پرده از چشمان نابینایان برداشته می‌شود؛
و به‌وسیلهٔ او، اندوه اندوهگینان درمان می‌یابد.
ای سرچشمهٔ حیات‌بخش، همهٔ ما به تو فخر می‌کنیم.
ای نوشیدنی شیرین که از ازل جاری شده‌ای،
ای جویباری که روزگار خشک ما را سیراب می‌کنی؛
جهان فرسودهٔ ما بار دیگر به سوی آسمان برافراشته و تازه می‌شود.
ای سرچشمهٔ حیات‌بخش، همهٔ ما به تو فخر می‌کنیم.
جلال بر تو، ای سراسر پاک!
جلال بر تو، ای مادر خدا!
زیرا برای ما مسیحِ زنده را به دنیا آوردی؛
همان آب زندهٔ فیض را.
ای سرچشمهٔ حیات‌بخش، همهٔ ما به تو فخر می‌کنیم.


تأمل

هر مؤمنی می‌تواند درس‌های فراوانی از زندگی مریمِ باکره، مادر خدا، بیاموزد. در اینجا تنها به دو نکته اشاره می‌کنم. نخست آنکه، او بارها به جلجتا، کوه زیتون، باغ جتسیمانی، بیت‌لحم و دیگر مکان‌هایی که یادآور پسرش بودند، می‌رفت. در همهٔ این مکان‌ها، به‌ویژه بر جلجتا، زانو می‌زد و دعا می‌کرد. بدین‌سان او نخستین نمونه و انگیزه را برای زیارت اماکن مقدس به مؤمنان بخشید؛ مکان‌هایی که به سبب حضور، رنج، مرگ و جلال مسیح مقدس شده‌اند. دوم آنکه، می‌آموزیم چگونه او پیوسته از خدا می‌خواست که هرچه زودتر از این زندگی فراخوانده شود، تا هنگامی که روحش از بدن جدا می‌شود، با فرمانروای تاریکی و وحشت‌های او روبه‌رو نگردد و عذاب کسانی را که در تاریکی گناه زندگی کرده‌اند مشاهده نکند. آیا می‌بینی که عبور روح از خانه های عوارضی چه اندازه هراس‌انگیز است؟ اگر او، که مادرِ نابودکنندهٔ هاویه بود و بر شیاطین اقتداری عظیم داشت، چنین دعا می‌کرد، پس ما چه باید بکنیم؟ او از روی نهایت فروتنی، خود را به خدا سپرد و بر اعمال نیک خویش تکیه نکرد. پس ما بسیار کمتر باید بر اعمال خود اعتماد کنیم و بسیار بیشتر باید خود را به دستان خدا بسپاریم و به‌ویژه هنگام جدایی روح از بدن، با تمام وجود رحمت او را بطلبیم.


تعمق

دربارهٔ نشانهٔ شگفت‌انگیزی که سموئیل برای تأیید سخنان خود به قوم نشان داد تقکر کن (اول سموئیل، فصل ۱۲):

۱. چگونه سموئیل به مردم گفت که درخواست آنان برای داشتن پادشاهی غیر از خداوند، در نظر خدا گناهی بزرگ بود.
۲. چگونه برای اثبات سخنان خود، از خدا خواست که رعد و باران بفرستد.
۳. چگونه رعد و باران نازل شد و مردم از خدا و از سموئیل ترسان شدند.


موعظه

-دربارهٔ باشکوه‌ترین کودک-

«زیرا برای ما کودکی زاده و پسری به ما بخشیده شد؛ و سلطنت بر دوش او خواهد بود؛ و اسم او مشاور شگقت انگیز و خدای قدیر، پدر جاودانی، سرور صلح و سلامتی خوانده خواهد شد.» (اشعیا ۹: ۶)

در سراسر تاریخ بشر، این همه عنوان، این همه اقتدار و این همه جلال را می‌توان به کدام انسان فانی نسبت داد؟ به هیچ‌کس. از همین رو، قدیس یوحنای زرین‌دهان می‌گوید: «ناممکن است این سخنان دربارهٔ شخصی جز مسیح باشد.» اشعیا در این آیه به‌روشنی از دو طبیعت نجات‌دهنده سخن می‌گوید: «کودکی زاده شد»؛ این اشاره به طبیعت انسانی اوست. «پسری به ما بخشیده شد»؛ این عبارت اتحاد دو طبیعت را در یک شخص نشان می‌دهد: پسر خدا و پسر باکره، در شخصِ خداوندِ مجسم. تمام القاب دیگر، به طبیعت الهی خداوند عیسی اشاره دارند. «سلطنت بر دوش او خواهد بود»؛ یعنی فرمانروایی از آنِ خود اوست، نه چیزی که از دیگری گرفته باشد. «مشاور»؛ آیا این اشاره به مشورت جاودانی تثلیث اقدس نیست؟ و «فرشته» یا پیام‌آور این مشورت جاودانی، همان پسر خدا، کلمهٔ ازلی است. «شگفت انگیز»؛ زیرا هر امر شگفت‌انگیز و هر چیز تازه‌ای که برای نجات بشر پدید آمده، از او و به‌وسیلهٔ اوست. «خدای قدیر»؛ در برابر این عنوان، آریوس و پیروان امروزی او که الوهیت مسیح را انکار می‌کنند، چه پاسخی خواهند داشت؟ «سرور صلح و سلامتی»؛ زیرا صلح حقیقی تنها از او سرچشمه می‌گیرد؛ بیرون از او، جنگ است، هم در بیرون و هم در درون انسان. «پدر جاودانی»؛ همان‌گونه که او خداوند گذشته است، خداوند آینده نیز هست. افزون بر این، او پدر کلیسا، آفرینندهٔ خلقت تازه و بنیان‌گذار پادشاهی خداست. اشعیا، پسر آموص، این رؤیای شگفت و راستین را حدود هفتصد سال پیش از آنکه بر همهٔ جهان آشکار شود، مشاهده کرد.
ای خداوند عیسی، تو برای پیامبران، باشکوه‌ترین نبوت، و برای مؤمنان، باشکوه‌ترین مکاشفه هستی. ذهن ما را بگشا تا جلال شگفت‌انگیز عظمت تو را دریابد، و دل‌های ما را بگشا تا از محبت حیات‌بخش تو سرشار گردد.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!