14 می (گریگوری) /27 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 14:‏20-‏27

[20] امّا چون شاگردان گرد او ایستادند، برخاسته، به شهر وارد شد و فردای آن روز با بَرنابا به سوی دِربِه روانه شد [21] و در آن شهر مژده داده، بسیاری را شاگرد ساختند. پس به لِسترِه و ایقونیه و اَنطاکیه برگشتند. [22] و دلهای شاگردان را تقویت داده، پند می‌دادند که در ایمان ثابت بمانند و اینکه «با مصیبتهای بسیار می‌باید داخل پادشاهی خدا گردیم.» [23] و در هر کلیسا برای ایشان کشیشان معین نمودند و دعا و روزه داشته، ایشان را به خداوندی که به او ایمان آورده بودند، سپردند. [24] و از پیسیدیه گذشته به پامفیلیه آمدند. [25] و در پِرجِه به کلام موعظه نمودند و به آتّالیه آمدند. [26] و از آنجا به قایق سوار شده، به اَنطاکیه آمدند که از همان جا ایشان را به فیض خدا سپرده بودند برای آن کاری که به انجام رسانیده بودند. [27] و چون وارد شهر شدند، کلیسا را جمع کرده، ایشان را آگاه ساختند از آنچه خدا با ایشان کرده بود و چگونه دروازهٔ ایمان را برای غیریهودیان باز کرده بود.

یوحنا 9:‏39-‏10: 9

[39] آنگاه عیسی گفت: «من در این جهان برای داوری آمدم تا کوران بینا و بینایان، کور شوند.» [40] بعضی از فریسیان که با او بودند، چون این کلام را شنیدند گفتند: «آیا ما نیز کور هستیم؟» [41] عیسی به ایشان گفت: «اگر کور می‌بودید گناهی نمی‌داشتید، ولی الان می‌گویید بینا هستیم. پس گناه شما می‌ماند.
[1] «به راستی به شما می‌گویم، هر ‌که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام می‌خواند و ایشان را بیرون می‌برد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او می‌روند، زیرا که صدای او را می‌شناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمی‌کنند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا که صدای غریبان را نمی‌شناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان می‌گوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز ‌گفت: «به راستی به شما می‌گویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 23:‏1-‏11

[1] پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت: «ای برادران، من تا امروز با کمال وجدان صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام.» [2] آنگاه حَنانیا، رئیس کاهنان، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. [3] پولُس به او گفت: «خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفید شده! تو نشسته‌ای تا مرا مطابق شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟» [4] حاضران گفتند: «آیا رئیس کاهنان خدا را دشنام می‌دهی؟» [5] پولُس گفت: «ای برادران، ندانستم که رئیس کاهنان است، زیرا نوشته شده است: ‘پیشوای قوم خود را بد مگوی.’» [6] چون پولُس فهمید که بعضی از صَدّوقیان و بعضی از فریسیانند، در مجلس ندا در‌ داد که «ای برادران، من فریسی، پسر فریسی هستم و برای امید و زنده شدن مردگان از من بازپرس می‌شود.» [7] چون این را گفت، در میان فریسیان و صَدّوقیان نزاع برپا شد و جماعت دو گروه شدند، [8] زیرا که صَدّوقیان منکر زنده شدن مردگان و فرشتگان و ارواح هستند، لیکن فریسیان باور به همه اینها دارند. [9] پس غوغای بزرگ برپا شد و کاتبان از فرقه فریسیان برخاسته به سختی مجادله نموده، می‌گفتند که «در این شخص هیچ بدی نیافته‌ایم و اگر روحی یا فرشته‌ای با او سخن گفته باشد، با خدا جنگ نباید نمود.» [10] و چون نزاع زیادتر می‌شد، مین‌باشی ترسید که مبادا پولُس را بدرند. پس فرمود تا سپاهیان پایین آمده، او را از میانشان برداشته، به قلعه در آوردند. [11] و در شب همان روز خداوند نزد او آمده، گفت: «ای پولُس، خاطر جمع باش، زیرا چنانکه در اورشلیم در حق من شهادت دادی، همچنین باید در روم نیز شهادت دهی.»

یوحنا 16:‏15-‏23

[15] هر‌ چه از آنِ پدر است، از آنِ من است. از این جهت گفتم که از آنچه آنِ من است، می‌گیرد و به شما خبر‌ خواهد داد. [16] «بعد از اندکی مرا نخواهید دید و بعد از اندکی باز مرا خواهید دید، زیرا که نزد پدر می‌روم.» [17] آنگاه بعضی از شاگردانش به یکدیگر گفتند: «چه چیز است اینکه به ما می‌گوید که ‘اندکی مرا نخواهید دید و بعد از اندکی باز مرا خواهید دید’ و ‘زیرا که نزد پدر می‌روم’؟» [18] پس گفتند: «چه چیز است این ‘اندکی’ که می‌گوید؟ نمی‌دانیم چه می‌گوید.» [19] عیسی چون دانست که می‌خواهند از او سؤال کنند، به ایشان گفت: «آیا در میان خود از این سؤال می‌کنید که گفتم ‘اندکی دیگر مرا نخواهید دید، پس بعد از اندکی باز مرا خواهید دید.’؟ [20] به راستی به شما می‌گویم که شما گریه و زاری خواهید کرد و جهان شادی خواهد نمود. شما غمگین می‌شوید، لیکن غصه شما به خوشی تبدیل خواهد شد. [21] زن در حین زاییدن غمگین می‌شود، زیرا که وقت او رسیده است. و لیکن چون طفل را زایید، آن عذاب را دیگر یاد نمی‌آورد به خاطر خوشی از اینکه انسانی در جهان تولد یافت. [22] پس شما همچنین الان غمگین می‌باشید، لیکن باز شما را خواهم دید و دل شما خوش خواهد گشت و هیچ‌‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت. [23] و در آن روز چیزی از من طلب نخواهید کرد. به راستی به شما می‌گویم که هر ‌آنچه از پدر به اسم من طلب کنید، به شما عطا خواهد کرد.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس ایسیدور

در زمان سلطنت دکیوس، ایسیدور به‌زور از جزیرهٔ خیوس به خدمت نظامی برده شد. او از کودکی به ایمان مسیحی پایبند بود و تمام عمر خود را در روزه، دعا و اعمال نیک گذراند. اما هنگامی که در ارتش خود را مسیحی اعلام کرد، فرمانده او را دستگیر نمود، توضیح خواست و او را وادار کرد که مسیح را انکار کرده و برای بت‌ها قربانی کند. قدیس پاسخ داد:
«حتی اگر بدنم را بکشی، بر جانم قدرتی نداری. من خدای زنده و حقیقی، عیسی مسیح را دارم، که اکنون در من زندگی می‌کند و پس از مرگ نیز با من خواهد بود. او با من است و من در او هستم و تا زمانی که جان در بدنم باشد، هرگز از اعتراف نام مقدس او دست نخواهم کشید.»

نخست فرمانده دستور داد او را با تازیانه‌های سخت بزنند و سپس زبانش را بریدند. اما حتی بدون زبان، ایسیدور به‌وسیلهٔ روح خدا سخن گفت و نام مسیح را اعتراف کرد. در همان زمان، مجازات خدا بر فرمانده نازل شد و ناگهان لال گردید. سرانجام فرماندهٔ لال با اشاره دستور داد سر ایسیدور را ببرند. ایسیدور از این حکم شاد شد. پس از ستایش خدا، به محل اعدام رفت و در سال ۲۵۱ گردن زده شد. همراه او، آمون، بدنش را دفن کرد و خود نیز رنج کشید و تاج شهادت را دریافت نمود.

سراپیونِ مکرم، سندونیت

«سندون» به‌معنای پارچهٔ کتانی است. سراپیون را «سندونیت» می‌نامیدند، زیرا بدن برهنهٔ خود را تنها با یک پارچهٔ کتانی می‌پوشاند.

او انجیل‌ها را در دست خود حمل می‌کرد. سراپیون مانند پرنده‌ای زندگی می‌کرد، بدون سقف و بدون دغدغه، از جایی به جای دیگر می‌رفت. او پارچهٔ کتانی خود را به شخصی نیازمند که از سرما می‌لرزید داد و خود کاملاً برهنه ماند. وقتی کسی از او پرسید: «سراپیون، چه کسی لباس تو را گرفت؟» به انجیل مقدس اشاره کرد و گفت: «این!» پس از آن حتی نسخهٔ انجیل خود را نیز به‌عنوان فدیه برای مردی بدهکار داد که طلبکارش او را به زندان تهدید کرده بود.

روزی در آتن، چهار روز چیزی نخورد، زیرا چیزی نداشت، و از گرسنگی فریاد زد. فیلسوفان آتنی از او پرسیدند چرا چنین می‌کند. سراپیون پاسخ داد:
«من به سه طلبکار بدهکار بودم؛ دو نفر را راضی کرده‌ام، اما سومی هنوز مرا آزار می‌دهد. طلبکار اول شهوت جسمانی بود که از جوانی مرا می‌آزرد. طلبکار دوم حرص بود، و طلبکار سوم شکم من است. آن دو اول مرا ترک کرده‌اند، اما این سومی هنوز مرا آزار می‌دهد.» فیلسوفان سکه‌ای طلا به او دادند تا نان بخرد. او نزد نانوا رفت، تنها یک قرص نان خرید، سکهٔ طلا را باقی گذاشت و رفت. او در سن پیری، در قرن پنجم، در آرامش به خداوند پیوست.

ایسیدورِ سعادتمند، دیوانه برای مسیح

ایسیدور از تبار آلمانی بود. به روستوف آمد و به ایمان ارتدوکس دل بست. او نه‌تنها عضو کلیسا شد، بلکه زندگی دشوار زهد را به‌صورت «دیوانه برای مسیح» پذیرفت. با لباس‌های پاره در شهر می‌گشت، خود را دیوانه نشان می‌داد، روزها مردم را تعلیم می‌داد و شب‌ها را در دعا می‌گذراند. شب‌ها را در کلبه‌ای از شاخه‌ها که در زمین گل‌آلود ساخته بود می‌گذراند.

معجزات بزرگ و شگفتی، هم در زمان حیات و هم پس از مرگ او رخ داد. برای تاجری که از کشتی به دریا افتاده و در حال غرق شدن بود، ایسیدور بر روی آب ظاهر شد و او را به ساحل رساند. هنگامی که خادمان شاهزادهٔ روستوف از دادن یک لیوان آب به او خودداری کردند و او را راندند، همهٔ ظرف‌های شراب شاهزاده خشک شد. وقتی ایسیدور در ۱۴ می ۱۴۸۴ در کلبه‌اش درگذشت، تمام شهر روستوف از عطری شگفت‌آور پر شد. تاجری که از دریا نجات یافته بود، کلیسایی به افتخار او بر محل کلبه‌اش بنا کرد.


سرود ستایش

خوشا به حال ایسیدور، جاهل برای مسیح

ایسیدور مبارک با خود در نبرد بود
تا بی‌هوس شد، چون درختی خشکیده،
اما حتی درخت خشکیده را زنبوران با عسل پُر می‌کنند،
و از صخره‌ی خشک گاه چشمه‌ای می‌جوشد.
بدن مبارکش، آکنده از روح،
دلش با عسل فیض شیرین شد.
در پیکر جاهل، چشمه‌ی قدرت خدا.
در جامه‌های فرسوده، گنجی پنهان.
ایسیدورِ شگفت‌انگیز، بر توده‌ی زباله دراز کشیده بود،
در خیابان‌ها فریاد می‌زد، می‌پرید و می‌گریخت،
بی‌سقف و نان و بی‌دوست،
اما زیر نگاه هوشیار آفریننده‌اش.
برای مردمان باطل، «تعلیمی» بود
و برای آنانی که حیوان‌وار به خاک بسته‌شده اند، سرزنشی؛
او با زندگی‌اش چنان می‌نمود که می‌گوید:
ای مردمان، دل‌نگرانی‌هایتان شما را به بدبختی می‌کشاند.
خوشبخت آن نیست که از خدا می‌دزدد،
بلکه آن‌که تنها خدا را چون گنجی دارد.


تأمل

گناهی که باعث لغزش دیگران می‌شود، گناهی دوچندان است. انسان خردمند می‌کوشد کسی را به لغزش نیندازد و با نمونه‌ی گناه‌آلود خود، دیگران را به گناه نکشاند. قدیس آمبروز چنین خردی را در امپراتور والنتینیان، که در جوانی درگذشت، می‌ستاید و نمونه‌هایی از زندگی او را نقل می‌کند:
«امپراتور، وقتی شنید که در سرتاسر روم درباره‌اش چنین می‌گویند که او شکارچی‌ای پرشور و عاشق جانوران وحشی است – که در واقع چنین نبود – و این علاقه او را از انجام وظایف حکومتی بازمی‌دارد، بی‌درنگ فرمان داد که همه‌ی حیوانات وحشی در شکارگاه او را بکشند.
باز، چون شنید که برخی افراد بدخواه شایعه‌ پراکنی می‌کنند که او زود ناهار می‌خورد (تا بدین‌وسیله او را شکم‌پرست جلوه دهند)، امپراتور روزه‌ای سخت را بر خود واجب کرد، هم در خلوت و هم در ملأ عام. در ناهارهای عمومی به ندرت دیده می‌شد که لقمه‌ای در دهان گذارد.
و نیز، زمانی که خواهرانش با مردی بر سر مِلکی دعوا داشتند، امپراتور – با آن‌که حق داوری داشت – پرونده را به دادگاه عمومی سپرد تا به جانبداری متهم نشود.»
در حقیقت، این امپراتور دیندار با ترسی بزرگ، به کلمات خداوند وفادار بود:
«وای بر کسی که یکی از این کوچکان را بلغزاند.» (متی ۱۸ :۶)


تعمق

تعمق درباره کار خداوند روح‌القدس بر رسولان:
۱. چگونه روح‌القدس رسولان را در میان همه‌ی اندوه‌ها و سختی‌ها رهبری می‌کند و دل‌های ایشان را از تسلی و شادی پُر می‌سازد؛
۲. چگونه روح‌القدس آن بذر انجیل را که رسولان در سراسر جهان می‌کارند، رشد می‌دهد و به ثمر می‌رساند—حتی در جایی که به نظر می‌رسد بیهوده پراکنده شده است.


موعظه

ـ درباره‌ی مسیح به‌عنوان شاخه‌ای از داوود ـ
« در آن روزها و در آن زمان شاخه‌ای عادل برای داوود خواهم رویانید و او انصاف و عدالت را در سرزمین جاری خواهد ساخت.» (ارمیا ۳۳ :۱۵)
با این کلمات، ارمیا نبیِ مقدس، آمدن نجات‌دهنده‌ی قدوسِ جهان را از نسل داوود پیش‌گویی می‌کند. شاخه‌ی عدالت، خودِ عیسی مسیح است. این سخنان نمی‌توانست به هیچ‌کس جز او اشاره داشته باشد، زیرا در زمان آمدن خداوند عیسی، دیگر شاهی از نسل داوود بر تخت اورشلیم ننشسته بود، بلکه بیگانه‌ای به نام هیرودیس ادومی پادشاه بود. از آن زمان تا به امروز نیز شاخه‌ای برجسته از نسل داوود – نه در حکومت دنیوی و نه در ریاست روحانی – ظاهر نشد.
در زمان تولد مسیح، تنها چند نفر از قبیله‌ی داوود باقی مانده بودند که گمنام و فقیر بودند. از جمله‌ی این افراد، مریمِ تمام‌مقدس و یوسفِ صالحِ نجار، بودند. پس آشکار است که در هزار سال گذشته از زمان بیان این نبوت، شاخه‌ای باشکوه از نسل داوود به ظهور نرسیده، مگر خداوند عیسی.
این حقیقت با آیات بعدی روشن‌تر می‌شود:
« چنانکه لشکر آسمان را نتوان شمرد و ریگ دریا را اندازه نتوان گرفت، همچنان نسل خادم خود داوود و لاویان را که مرا خدمت می‌نمایند، بی‌شمار خواهم گردانید.» (ارمیا ۳۳: ۲۲)
این کلمات تنها بر نسل روحانی داوود از طریق مسیح خداوند قابل اِطلاق است؛ یعنی بر مسیحیان، زیرا فقط شمار مسیحیان است – نه فرزندان جسمانی داوود، که عملاً دیگر وجود ندارند – که در این بیست قرن، می‌توانند با ستارگان آسمان و شن‌های دریا سنجیده شوند.
ای برادران، شادی کنیم که ما مسیحیان نیز به این قوم بی‌شمار خداوند تعلق داریم؛ به بزرگ‌ترین قوم در تاریخ جهان، هم از نظر شمار و هم از نظر مَنِش. و بیشتر شادمان باشیم که به این شاخه‌ی آسمانی داوود تعلق داریم که ما را با خون خود از بیگانگان فدیه داد، ما را فرزند خواند و وارث و هم‌ ارثِ ملکوت جاودان ساخت.
ای خداوند نیکو، تو ما پسران گمراه را از خواری و گرسنگی نجات دادی و پسران پادشاهی‌ات ساختی.
جلال و سپاس تا اید از آن تو باد، آمین.

error: Content is protected !!